فقه ـ جلسه ۰۰۱ ـ ۱۴۰۱/۰۶/۰۵

بسم الله الرحمن الرحیم

مسأله ی بیست و سوم: اذا لم یکن عنده ما یصح السجود علیه من الارض أو نباتها أو القرطاس أو کان و لم یتمکن من السجود علیه من حرّ أو بردٍ أو تقیة أو غیرها، سجد علی ثوبه القطن أو الکتّان.

مرحوم سید بعد از اینکه بحث کرد که سجده بر هرچیزی جایز نیست، ما یصحّ السجود علیه مختص است به ارض و انبتت الارض، حالا در این مسأله میگوید اگر نشد چکار باید کرد؟

اذا لم یکن عنده ما یصح السجود علیه من الارض أو نباتها، أو القرطاس، قرطاس هم گفت جایز است دیگر، حالا اگر نبود چی؟ این هم نیست؟ یا ما یصح السجود علیه نیست، یا اگر هست امکانش نیست، أو کان و لم یتمکن المصلی من السجود علیه، حالا تمکن ندارد، لحرٍّ أو بردٍ أو تقیةٍ أو غیرها، نمیشود دیگر، الان نمیشود.

سید فرموده است: سجد علی ثوبه، بر روی لباسش دیگر، سر آستینش را بگذارد، بر سر آستینش مثلا، یا اگر بلند است یا عبایش را اینجور بندازد… منتهی ثوبی که از قطن است یا کتّان، ثوبی که از قطن است یا کتّان این را مقدم داشته است، و ان لم یکن، اگر نبود، مرحله ی دوم، دو مرحله ای شده است، سجد علی المعادن او ظهر کفی، انگشتری اگر دارد، چیز معدنی دارد، همان معادنی که ممنوع بود، طلایی دارد، خانم است مثلا پلاکش را بردارد بگذارد بر او سجده کند، یا نه حالا ظهر کفّی، پشت دستش را بگذارد، دستی که اینطور گذاشته است که پشتش باید زمین باشد، روی این ظهر کفّش سجده کند، مرحوم سید دو مرحله ای شده است، ثوب قطن و کتّانی یا معادن و ظهر کف.

بعد گفته است که احتیاط مستحب هم، و الاحوط تقدیم الاول، اگر دوران است بین طلا و پشت دست، احوط این است که آن طلا را بگذارد، و الاحوط تقدیم الاول، احتیاط مستحب. خب، این فرمایش مرحوم سید.

مرحوم سید، کلامش دوتا مرحله دارد، یک مرحله این است که اگر ما لایصحّ السجود نبود، آنهایی که گفتیم، آنها نبود، سجده به وجوب خودش باقی است، باید سجده کند بر ما لایصح، سجده منتفی نمی شود، این فی الجملة.

یک مرحله اش هم این است که حالا که میخواهد سجده کند بر ما لایصحّ، آن ما لایصحّ ها طولیت دارند یا نه دیگر، وقتی ما لا یصح شد دیگر همه شان یکجور هستند، ما لا یصح میخواهد ثوب باشد، غیر ثوب باشد، ثوب میخواهد از کتّان قطن باشد یا غیرش باشد، همه در عرض هم هستند.

مسأله در مرحله ی ثانیه اش، محل اختلاف است اما در مرحله ی اولی اگر ما لایصح نبود، یا نتوانستیم، امکان نداشت سجده ی بر ما یصح، در اینکه تجب السجدة علی ما لا تصح، این از مسلمات است، مرحله ی اولی از مسلمات است.

و وجهش هم واضح است، اگر ما هیچ آیه ای هم نداشتیم، هیچ روایتی هم در این باب نداشتیم، ما میگفتیم که اگر نشد سجده ی بر [غیر] ما لا یصح، باید سجده کنی بر ما لا یصح. وجه آن واضح است، مقتضی قاعده این است اصلا، چرا؟ چونکه اگر بگویید که جایز نیست سجده ی بر ما لا یصح، خب یا میگویید اصلا نماز واجب نیست، اینکه گفتنی نیست که، به خاطر اینکه ارض پیدا نمیشود… شریعت در پایین تر از اینها نماز را ساقط نکرده است، تازه گفته است سجده نمیتوانی بکنی ایماء، اصل سجده اش امکان ندارد، گفته است ایماء، حالا که صفتش امکان ندارد…

یا میگویی سقوط صلاة که احتمالش نیست و یا میگویید: نه، صلاة به وجوب خودش باقی است، وجوب سجده فقط ساقط است، این هم گفتنی نیست، وجوب سجده ساقط است گفتنی نیست. الصلاة ثلاثة اثلاث، ثلثٌ رکوع، ثلثٌ سجود… مگر میشود؟ درجایی که سجده ممکن است ادله ی وجوب سجده میگوید سجده را باید بیاوری.

این هم احتمالش نیست در حقیقت، آن روایات ایماء برای جایی است که اصل سجده ممکن نیست، و الا مادامی که سجده ممکن است، مقتضی ادله ی اولیه این است که سجده واجب است، در حقیقت ببینید ما یک ادله و اجزاء و شرایطی داریم، ما باید به همه ی اینها عمل کنیم، هرکدام که امکان نداشت، همان کنار میرود. اسمش را میگذارند قاعده میسور، که ما قاعده میسور را گفتیم در صلاة قبول داریم. مقتضی روایات که تنزل کرده اند از هرچه معذوریم به مادون آن، جمع بین روایات اقتباس از این مجموعه ی روایات این است که: ما لا یدرک من الصلاة یسقط و لا یترک ما یمکن من الصلاة.

اصل سجده که ممکن است باید بیاورید.

این قاعده مفید است، اگر ما در روایات در مرحله ی ثانیه، گیر کردیم، ما میتوانیم به این قاعده مراجعه کنیم، قاعده ی میسور که مرحوم آقای خویی این را آخر بحثش آورده است، خوب بود همین اول بیان میکرد. قاعده ی میسور در نماز میگوید که اصل سجده واجب است، دلیل اگر داشتید که یکی از آنها، ثوب مثلا، خب فبها، دلیل اگر نداشتی همه ی اینها در عرض هم هستند.

حاصل الکلام:

مرحله ی اولی که اصل سجده واجب است، خصوصیت آن ساقط است مضافاً که از مسلمات است، مقتضی قاعده ی میسور هم هست، و اضف الی ذلک روایاتی که در باب تقیه آمده است، یک بابی را مرحوم صاحب وسائل آورده است که، تقیةً اگر باب، باب تقیة بود بر هر چیزی که میتوانید سجده عیبی ندارد، چون تقیه است.

منتهی در خصوص باب تقیه است، به ذهن میرسد فرقی نکند تقیه با اضطرار فرقی نکند، در خصوص باب تقیه ما یک بابی داریم، صاحب وسائل گفته است باب جواز السجود علی القطن و الکتان و الصوف و نحوها فی التقیة. آنجا روایات معتبره ای آورده است، روایت علی بن یقطین که آن هم مؤید همین مطلب است که اصل سجده ساقط نیست، کما اینکه اصل صلاة هم ساقط نیست.

مرحله ی اولی اش ما بحثی نداریم، مهم مرحله ی ثانیه است. خب، حالا که سجده باید بکنیم، اصل سجده واجب است، آیا خصوصیتی هم این واجب ما دارد؟ یا نه بر هرچیزی سجده کردی. بعضی ها گفته اند که: نه این خصوصیت دارد، مثل سید، ظاهر کلام سید این است که واجب است سجده بر ثوب، اول ثوب است، آن هم ثوب کتّانی و قطنی، دو مرحله کرده است، و اگر این نبود ظاهرش این است که مثلاً فی رتبةٍ واحدة هستند، بعضی ها آمده اند گفته اند نه، خصوصیت ندارد همه ی اینها در عرض واحد هستند، منشأ این اختلاف استظهار از روایات، یا جهت استظهاری است یا جهت سندی است، منشأ این اختلاف، اختلاف روایات است که ما روایات را دونه دونه بررسی میکنیم، ببینیم که عرضم به خدمت شما، از روایات طولیّت استفاده میشود یا نه. ما دنبال این مسأله هستیم، ما باید روایات را بررسی بکنیم، آیا از روایات طولیّت استفاده میشود یا نه، وقتی که لایمکن سجده ی علی ما لایصح، فیجوز السجدة علی أيّ شیءٍ، روایات باب، باب چهار: باب جواز السجود علی الملابس و علی ظهر الکف فی حال الضرورة.

محمد بن الحسن باسنادی عن احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی آن احمد بن محمد هرکسی باشد مشکلی ندارد، ابن عیسی یا ابن خالد فرقی نمیکند، عن مثنی الحناط، همه ی اینها ثقةٌ عن ثقة عن عیینه بیّاع القصب، قال: قلت لابی عبدالله علیه الصلاة و السلام ادخل المسجد، میگوید وارد مسجد میشود فی الیوم الشدید الحرّ، خیلی هوا گرم است، فأکره خوشایندم نیست ان اُصلّی علی الحصاء، حصاء آن زمان ها فرش و اینها نبوده است که، مسجد ها همینطور خاکی بوده است، میگوید اینها را کراهت دارم، فأبسط ثوبی، عبایم را پهن میکنم، فأسجد علیه، روی عبایم به اصطلاح نماز میخوانم، قال: نعم، لیس به بأس.

خب، سند این روایت تا عیینه تمام است، کلامی است در عیینه، عیینه بیّاع القصب، این کتاب تنقیح ما به نظرم اشتباه نقل کرده است، عیینه به عنوان عتیبة ما سه تا عنوان داریم، یک عنوان عتبة، یک عنوان عتیبة، یک عنوان عیینه، به عنوان عتیبة بن میمون، مرحوم نجاشی گفته است عینٌ ثقةٌ، عتیبة بن میمون، اما به عنوان عتبة که مرحوم شیخ طوسی عنوان کرده است، عتبة آن صاحب کتاب است کتاب را جماعتی نقل کرده اند، ولی توثیق خاصی ندارد، به عنوان عیینه، عیینة بن میمون، آن هم توثیق خاصی ندارد، فقط در کامل الزیارة است، ابن ابی عمیر ازش روایت دارد، اینها علی المبنا است دیگر و بعضی اجلّاء دیگر مثل ابن المغیرة مثلاً.

این روایتی که در اینجا مرحوم شیخ طوسی نقل کرده است، در تهذیب عیینة بیّاع القصب، اگر این عیینه، همان عتیبه ای باشد که نجاشی گفته است ثقةٌ عینٌ، روی مبنای آقای خوئی هم سند تمام است که ظاهراً آقای خوئی میخواهد این را ادعا بکند که عیینة همان عتیبة است، آن عتیبة هم بیّاع القصب بوده است، عتیبة ای را که نجاشی گفته ثقةٌ عینٌ، او هم بیّاع القصب است، این عیینه هم بیّاع القصب است، اینها شبیه یکدیگر هستند عیینة و عتیبة. حالا یا اشتباه از شیخ طوسی بوده که عیینة ضبط کرده است یا از نجاشی که عتیبة، به ذهن می آید که مرحوم آقای خوئی در اینجا میخواهد بگوید عیینة همان عتیبة است به قرینه ی راوی مرجوعٌ عنه. اینجور گفته اند.

سوال:

در بعضی نسخش، مثل اینکه اینجور است، آنی که آقای خوئی در معجم نقل میکند، بله. اینجا که اصلا به نظرم در تنقیح خیلی بد نقل کرده است، تنقیح های ما گفته است که نجاشی عتبه ضبط کرده ام بالباء، بیاورید این تنقیح را بخوانید.

سوال:

به نظرم این اشتباه است، در نجاشی عتیبة است، حالا در این جدید ها تنقیح های جدید شاید اینها را اصلاح کرده باشند، در استبصار عتبة است، در تهذیب عیینه است، اینجوری است.

سوال:

میگویم دیگر، در تهذیب عیینه است، در استبصار عتبة است، در نجاشی عتیبة است.

سوال:

در تهذیب که عیینه است، در استبصار چی؟ بعضی نسخ استبصار… حالا عیینة و عتبة در کلام شیخ مشکلی ندارد، ما حالا میگوییم مثلا عتیبة اشتباه است، عیینة.

سوال:

میگم، یک اختلافی بین استبصار و تنقیح است.

سوال:

تهذیب که عیینه است، میگویم آنکه اشتباه است، آنکه اینجا گفته است که آقای خوئی میگوید در تهذیب عتیبة، آن اشتباه است، در تهذیب عیینة است، در استبصار هم بعضی نسخش عتیبة است و بعضی هایش…

سوال:

پس عتبة در کدام است؟ نگفته است؟

سوال:

نه، در نجاشی عتبة است، آن اشتباه است، در نجاشی عتیبة است، یا نسخه بدلش عیینة است، حالا مهم نیست.

روی این مبنا که راوی ابن ابی عمیر ثقه است، ما مشکلی نداریم این عیینه باشد یا عتیبة باشد، مشکلی نداریم، عیینة باشد مرویٌ عنه ابن ابی عمیر است.

سوال:

اینها مختلف است، معجم آورده است، مختلف است.

عتیبة هم باشد، عتیبة عرضم به خدمت شما توثیق نجاشی را دارد، روی مبنای اینکه روایت ابن ابی عمیر کافی است، این بحث اهمیتی ندارد، یا کامل الزیارة، عیینة در کامل الزیارة.

سوال:

بله؟ نه در جاهای دیگر، اینهایی که من میگویم از معجم است، برای رجال به معجم مراجعه کنید، عیینه مروی عنه ابن ابی عمیر قرار داده، در کامل الزیارة هم عیینه است روی مبنای اینکه باز کامل الزیارة کافی است، باز مهم نیست، اما اگر کسی کامل الزیارة را قبول نکرد، گفت روایت ابن ابی عمیر هم کافی نیست، خب شیخ طوسی روایت را از عیینة آورده است، عیینه توثیق ندارد، اینجاست که ما باید بحث بکنیم که این عیینه همان عتیبة ای است که نجاشی گفته است، وحدت دارند، باید بحث وحدت را پیش بکشیم، عیینة بن میمون بیّاع القصب، همان عتیبة بن میمون بیّاع القصب است، اینها یکی هستند. از کجا میگوییم یکی هستند؟ از این باب که شیخ طوسی عتیبة را ترجمه نکرده است در کتاب رجالش، عیینة را ترجمه کرده است، نجاشی بر عکس عتیبة را ترجمه کرده است، دوتا نیاورده است، عیینة نیاورده است.

آنوقت بیّاع القصب هم که وصف هر دوتا است، راوی شان هم مرحوم آقای خویی ادعا کرده است که وحدت دارد، به ذهن میزند که اینها عیینه با همان عتیبة باشند. خصوصاً که در بعضی از نسخ نجاشی هم به جای عتیبة، عیینة است دیگر، اگر شما به این اطمینان رسیدید که اینها یکی هستند و نجاشی عتیبة را گفته است: عینٌ ثقةٌ، این همان عیینة است، یکی هستند اینها. اگر به این اطمینان رسیدید از این قرائن، فبها، و اگرنه از آن طرف شدید، گفتید: نه، شاید دوتا برادر بودند، یکی عتیبة بن میمون، یکی عیینة بن میمون، هر دو هم بیّاع القصب بودند، هر دو هم کوفی بودند، هر دو هم بجلی بودند.

سوال:

نه دیگر، الان میخواهیم آن طرفش را بگوییم، آنی که ثابت است عتیبة بن میمون صاحب یک کتابی بوده است، آن کتابش را اجلّاء نقل کرده اند، جماعتی نقل کرده اند، عیینة صاحب کتاب نبوده برایش کتاب نقل نکرده اند.

شیخ طوسی در عتبة گفته است کتاب دارد، سندش همانی است که در عتیبة است، عتبة شیخ طوسی اشتباه است، آن را بگو عتیبة، و اما عیینة ای که شیخ طوسی نقل کرده است برایش کتاب نقل نکرده است. اینها از آن طرف شدیم، میخواهیم بگوییم اطمینان به وحدت نیست، عتیبة یک نفر است، عیینة یک نفر است، شیخ طوسی هم روایت از عتیبة دارد، هم از عیینة دارد، فقط یک مورد است که شیخ طوسی از عتیبة نقل کرده است، یک روایت در تهذیب از عتیبة نقل کرده است که در ذهنم این است که آن راوی و مروی عنه اش با عیینة فرق میکند، اگر آن هم فرق کند بیشتر ذهن به این طرف می آید که دو نفر باشند، عیینة یک نفر باشد، عتیبة یک نفر باشد، عتیبة توثیقش ثابت است، عیینة توثیقش ثابت نیست.

و این روایت ولو احتمال باشد که از عیینة باشد، ما نمیتوانیم حکم بکنیم به صحت سندش. که در ذهنم است که شیخ طوسی این روایت را در تهذیب از عیینة نقل میکند، از عتیبة نقل نمی کند.

سوال:

حالا این را شما دنبال بکنید ببینید، اما بزنگاه بحث اینجا است، این روایت از عیینة است، توثیق برای عتیبة است، اگر شما اطمینان پیدا کردید عیینة همان عتیبة است، اشتباهی رخ داده است، اما اگر گفتید: نه، همین احتمال، احتمال این است دو نفر بودند، دو برادر بودند، شغلشان هم یکی بوده است، هر دو کوفی بودند، همین صفت ها را آوردند برای هر دو، دوتا برادر بودند، همین احتمال عقلایی شد، اطمینان بر خلاف پیدا نکردید، سند این روایت گیر دارد.

این عن عیینة وثاقتش ثابت نمیشود، ملاحظه بفرمایید.

PDF را دریافت کنید