اصول ـ جلسه ۰۰۸ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در جواز تقلید از مجتهد انسدادی بود.

یک کلمه ای که از دیروز باقی مانده است راجع به مجتهد انفتاحی، چون مربوط به انسدادی هم می شود، ان کلمه را تکمیل می کنیم.

کلمه ای که باقی مانده است در مجتهد انفتاحی، این است که در مواردی که مجتهد انفتاحی، استصحاب جاری می کند، وجهی ندارد که اون استصحاب حجت در حق عامی باشد. چون موضوع استصحاب یقین و شک است. یقین در اخبار استصحاب، به نحو موضوعی اخذ شده است که شیخ انصاری می گفت قطع موضوعی، قطع طریقی محض، به نحو موضوعی اخذ شده است. مجتهد یقین دارد شک دارد، خب استصحاب در حق خودش جاری می کند و عمل می کند. اما مقلدش شک و یقین که ندارد، پس این مفاد استصحاب در حق او حجت نیست. اگر حجت نیست، نمی تواند فتوی بدهد که وظیفه تو هم این است. ما عرض کردیم که در امارات مشکل نداریم. در اصول عملیه، اصول عقلیه مشکل نداریم. فقط در خصوص استصحاب مشکال داریم. البته این اشکال در کلمات هم امده است. در کلمات حاج شیخ اصفهانی آمده است. در کلمات دیگران امده است.

دیدیم که مرحوم حاج شیخ اصفهانی در نهایه الدرایه حل کرده این اشکال را از راه نیابت. یک ادعایی ست. بعضی ادعاء کردند که مجتهد، نایب از مقلد است در فحص کردن. پس الان این مجتهدی که یقین به حکمی دارد، اصلا ممکن است یقین به حکمش، هیچ ربطی به خودش نداشته باشد. در مسائل حیض است، نفاس است. یقین دارد به حکمی سابقا، این مجتهد بما هو نایب کأن مقلد یقین دارد. یقین مجتهد چون این، نایب از او هست، چه طور می گویید بیع وکیل، بیع موکل است، یقین مجتهد هم یقین مقلد است. خب وقتی یقینش شد یقین مقلد، شکش شد شک مقلد، لا تنقض الیقین بالشک بما این که این نایب است، حکم را ثابت می کند، پس می تواند فتوی بدهد. مرحوم حاج شیخ اصفهانی از راه نیابت درست کرده است در باب استصحاب.

و لکن همانطور که دیگران فرمودند از جمله مرحوم اقای خوئی، نیابت دلیلی ندارد. ما دلیلی نداریم که مجتهد، نایب است. به جای او هست. نایب از او دارد کار می کند. نه. نیابت امر جعلی است. نیاز به دلیل دارد. نیابت همان وکالت است. ما دلیلی بر نیابت نداریم. ارتکاز هم این نیست که نایب هست. متخصص است. متخصص به نیابت از چغال و بغال دارد فحص می کند، نه. نیابتی در کار نیست. لذا این که مرحوم حاج شیخ اصفهانی، می خواسته است مشکل را از راه نیابت حل بکند، نیابت دلیلی ندارد.

مرحوم اقای خوئی، بیان نیابت را نپذیرفته است. گفته است که نیابت نیاز به دلیل دارد. ما دلیلی نداریم. یک راه دیگری را رفته است. ان راه دیگر این است که فرموده که مضافا که ما استصحاب را در شبهات حکمیه قبول نداریم. خب ایشان هم راحت است. استصحاب را در شبهات حکمیه قبول ندارد. اصلا این جا مجتهد مستندا به استصحاب تکلیف، جایی، فتوا نمی تواند بدهد. چون استصحاب در شبهات حکمیه حجت نیست. ما از یک راه گفتیم، ایشان از این راه امده است. مضافا به این که اصلا در شبهات حکمیه، در مواردی که حکم ما متیقن است، می خواهیم استصحاب بکنیم، استصحاب بقاء حکم، معارض است با استصحاب عدم جعل زائد. ایشان به همین بیان می گوید. استصحاب در شبهات حکمیه را قبول ندارد للمعارضه. استصحاب بقاء وجوب، وجوب نماز جمعه در زمان غیبت، معارضه دارد با استصحاب عدم جعل وجوب در زمان غیبت. فرموده مضافا به این، یک جواب دیگری هم داریم. و ان جواب دیگر این هست. ما جواب را بیان می کنیم تا شما باور بکنید که اشکال دارد مساله. مساله گیر دارد. ایشان فرموده که همین لا تنقض الیقین بالشک، همین خودش مجوز فتوی هم هست. لا تنقض الیقین بالشک یعنی اثار یقین را بار کن. یقینت را نقض نکن. اثارت را بار کن. خب یکی از اثارش در مواردی که مربوط به خودش هست، این است که نماز جمعه بخواند. استصحاب وجوب کرده است. یکی از اثار یقین هم این است که اگر یقین داشت، می توانست فتوی بدهد، لا تنقض الیقین بالشک، می گوید که اثار یقین را بار کن، می توانی فتوی بدهی. یکی از ادله جواز فتوی، ادله استصحاب است در جائی که مجتهد، یقین سابق دارد و شک لاحق دارد. لا تنقض الیقین بالشک می گوید که نقض عملی نکن یقینت را. نقض عملی کردن به این است که اثار را بار نکنی. یکی از اثار را بار نکردن این است که فتوی ندهی. این می گوید که اثار را بار بکن. فتوی بده. لا تنقض الیقین بالشک خودش دلالت دارد بر جواز افتاء بر طبق ان یقینی که دارد. یقین داشتی نماز جمعه واجب است. الان شک داری در زمان غیبت. لا تنقض. نقض نکن یقینت را. اثار یقین را بار کن. یکی از اثار یقین این است که فتوی بدهی.

س: فتوی می تواند بدهد اما مقلد هم می تواند عمل بکند.

ج: اصلا ما گیرمان در فتوی دادن او بود. اگر او بتواند فتوی بدهد برای کی می خواهد فتوی بدهد. معنای این که تو فتوی بده یعنی در حق او حجت است و الا لغو است.

این طور درست کرده ایشان. لا تنقض الیقین را تشبث کرده است. گفته است درست که مقلد یقین و شک ندارد، درست است. ولی همین یقین و شک مجتهد، برای فتوا دادنش کافی ست. لا تنقض الیقین بالشک، فتوی را هم درست می کند. این ها را ایشان در جلد اول تنقیح صفحه 242، 243، 244، همان حوالی بیان کرده. مطالبی را تنبیه ثانی، تنبیه ثالث، از جمله این حرف را هم ان جا اورده است.

و لکن این درست نیست. در بحث استصحاب در تفسیر لا تنقض الیقین بالشک گذشت بحث کردند همه گفتند لا تنقض الیقین بالشک مراد اثار متیقن است نه اثار یقین. منتهی با این لسان. شما اگر اثار متیقن را بار نکنی، کأن یقینت را نقض کردی. این یک لسان کنایه ای هست. به یقینت عمل کن، عمل به یقین، نقض نکردن یقین، به این است که اثار متیقن را بار بکنی. ان مراجعه بفرمایید مرحوم اخوند هم دارد. لا تنقض الیقین بالشک، یقین در متیقن استعمال نشده است. ان حرف شیخ بود. همه می گویند اثار متیقن. منتهی شیخ می گوید که یقین یعنی متیقن. اخوند گفت بعید است. یقین در متیقن استعمال نمی شود. اخوند گفت یقین مراد استعمالی اش، همان یقین است. در یقین استعمال شده است. و لکن نقض نکردن یقین به این است که اثار متیقن را بار بکند. ان محقق این است. که بیان بهتری بود. شما اگر قبلا یقین داشتی وضوء داشتی و الان شک داری، لا تنقض الیقین بالشک می گوید که با همین نماز بخوان. اگر نماز نخوانی، دوباره بروی، یعنی اثار متیقن را بار نکنی، اثار وضوء را بار نکنی، مردم می گویند که این به یقینش عمل نکرد. به یقینت عمل بکن، نقض نکن، به این است که اثار متیقن را بار بکنی. و جواز الافتاء، اثر یقین است نه اثر متیقن. من افتی بغیر علم لعنه الملائکه. علم در باب افتاء، به نحو موضوعی اخذ شده است. این از اثار خود علم است. وجوب نماز جمعه که علم بهش داری، چون علم داری، می توانی بهش فتوی بدی. جواز الافتاء، برای علم است بما هو موضوع. برای حجت داشتن است بما این که حجت داری. لذا ممکن است که معلوم خلاف واقع باشد اما شما می توانی فتوا بدهی. تمام الموضوع ان جا علم است و لو خلاف واقع هم باشد. فتوی شما جائز است. این که ایشان فرموده که از اثار عدم نقض یقین به شک، از اثارش، جواز الافتاء است، می گوییم که نه. این جا یقین، مراد جدی اش، متیقن است. حالا مراد استعمالی اش چیست، محل اختلاف است. ولی همه می گویند که مراد جدی، متیقن است. یقین به وضوء خودش اثر ندارد اصلا. لا تنقض الیقین بالشک تطبیق شده است بر یقین به وضوء. یقین به وضوء اثر ندارد. اثر برای خود وضوء است. برای خود متیقن است. لا تنقض الیقین بالشک مراد جدی، اثار متیقن است. در حالی که جواز الافتاء از اثار یقین است. این است که لا تنقض الیقین بالشک، جواز افتاء را درست نمی کند. اشکال در باب استصحاب به قوه خودش باقی ست.

این که تکرارش کردم، چون به درد حل مشکل انسداد خورده در کلام حاج شیخ اصفهانی که الان بحث خواهیم کرد. خب این تتمه کلامی که راجع به مجتهد انفتاحی بود که چون دخیل در بحث انسداد است، تکرارش کردیم و تکمیلش کردیم.

س:

ج: مرحوم اقای مشکینی، ان ها طبقات خیلی بعد از این ها هستند. این ها حرف هایی خیلی دقیقی ست.

و اما بحث انسداد. در بحث انسداد مرحوم اخوند فرمود که انسدادی جواز تقلید ندارد. عرض کردیم که تعجب است و خیلی تعجب هم از اقای خوئی ست که همین طور مثل اخوند حرکت کرده است و فرموده که بله. ندارد.

ولکن مرحوم اقای خوئی در تنبیه ثانی در تنقیح، همان صفحه 242، ان جا یک تنبیه ثانی منعقد کرده است، حرف مرحوم اخوند را اورده که تقلید انسدادی جائز نیست و رد کرده و کأن پیشش واضح است. همین میرزا قمی را هم اورده است ان جا. گفته است نمی شود. تقلید انسدادی با انفتاحی فرق نمی کند. ما حرفمان ان است که ایشان در تنقیح فرموده است. قبلش هم مرحوم اقا ضیاء و دیگران که گفتند لا فرق بین انسدادی و انفتاحی. دیروز این را بیان کردیم به لسان عامی به لسان عرفی لا فنی. امروز می خواهیم همان مطالب را به نحو فنی بیانش بکنیم. ان چه را که عرض می کنیم، مقداری در تنقیح است و مقداری هم در بحث اقا ضیاء عراقی ست. نهایه الافکار.

فنی اش این است که مشکله تقلید از انسدادی، دو امر است که مرحوم اخوند متعرض شده است. یک امرش قضیه ای که مجتهد انسدادی، این در علی الحکومه است فقط. مهم هم علی الحکومه هست. کشف یا قائل ندارد، ان خیلی ضعیف است. لذا در کشفش، این جا که اخوند می رسد می گوید و اما علی تقدیر الکشف و صحته. این جا یک و صحته هم می اورد. مقدمات انسداد اگر نتیجه بدهد، همان حکومه است. کشف خیلی بعید است.

اشکال اول این بود که بنابر حکومت، مجتهد انسدادی عالم به احکام نیست.

ما این را بحث کردیم گفتیم که نه. خود اخوند هم اعتراف کرده که عالم به احکام، موضوع نیست. ان که لازم است، این است که عالم به دین باشد. متخصص در دین باشد. حالا می خواهد  عالم به احکام باشد، عالم به حجج باشد، عالم به حجج شرعیه باشد، عالم به حجج عقلیه باشد. چون این ها حجت بر حکم اند، می رود در منطقه دین. همه این ها عالم دین هستند. همان هم که برائت عقلی جاری می کند، برائت عقلی هم دین را داره بیان می کند. می گوید از نظر دین شما این جا معذورید. عقل شما را معذور می داند از مخالفت حکم شرعی مجهول. ان هم از دین دارد صحبت می کند. اشکال اول این که انسدادی علی الحکومه داخل در عالم به احکام نیست. گفتیم که عالم به احکام، موضوع نیست.

اشکال دوم این که مقدمات انسداد، ظن را مجزی می کند یا کشف از حجیت ظن می کند. این جا این اشکال در هر دو مبنی، در خصوص این مجتهد. در خصوص من قامت عنده مقدمات الانسداد. قامت، خصوص مجتهد است. مقلد خیلی شاذ است. اخوند گفت دون اثباته خرط القتاد. نتیجه مقدمات انسداد، حکم عقل است به اجتزاء امتثال ظنی یا کشف عقل است از حجیه شرعیه عند من قامت. اصلا مقدمه برای همین است. مقدمه ان است، پس که مقدمات را دارد. اصلا این تصورش ملازمه با تصدیقش دارد. مقدماتش ان است یعنی عند تحقق این مقدمات. معنای مقدمه این است. عند تحقق این مقدمات، عقل حکم می کند به اجتزاء. عند تحقق این مقدمات، کشف می کنیم. خب این مقدمات، حرف اخوند این بود، این مقدمات، فقط در حق مجتهد است الا نادرا.

جوابش این است که حرف درست است که این ها در حق کسی هست که مقدمات در حق او باشد. این حرف درست است. متین است. و لکن ادعاء این است که مجتهد انسدادی، افرض، فرض اولش که واضح تر است، که او اعلم است. مجتهد انسدادی می گوید که شما عامی هم مثل من هستی. مقدمات برای شما هم تمام است. مجتهد انسدادی می گوید که علم اجمالی داریم. هم من دارم هم تو داری به احکام. باب علم و علمی هم بر من و هم بر تو. و بر تو بسته تر. این هم مقدمه دوم. مقدمه سومی می گوید تقلید نمی توانی بکنی از انفتاحی. خطأ است. این را مرحوم اقای خوئی گفته، درست هم هست، مجتهد انسدادی اعلم، به این اقا عامی می گوید که من جاهل به احکام هستم، ولی او جاهل تر به احکام است. از او نمی توانی تقلید کنی. من می گوید که من جهلم بسیط است. جاهل به احکام هستم. راه بسته است. او که می گوید راه باز است، جاهل مرکب است. چون هم برای بسته بودن هم برای من هست و هم برای او ولی من فهمیده ام که بسته است، او همین بسته بودن را نفهیمده است. این اقا مجتهد انسدادی اعلم می گوید راه تقلید از انفتاحی، راه غلطی ست. فرض هم این است که اعلم است. متخصص اعلم است. ببین که عقل چه می گوید این جا. می رسد به احتیاط. می گوید که احتیاط هم که یا ممکن نیست و یا واجب نیست. مرحوم اخوند گفت که باید در این، مجتهد باشد عامی. نه لزومی ندارد که مجتهد باشد. این هم یکی از مسائلی ست که با رجوع به متخصص، درست می شود. همان مجتهد اعلم می گوید که من در این باب خبیرم که احتیاط واجب نیست. عامی می گوید پس ما به نظر شما، ما هم مثل شما هستیم. چه کار باید بکنیم. این متخصص می گوید، همین جا بزنگاه مطلب است. این متخصص انسدادی می گوید که من از تخصصی که دارم، به تو می گویم که وظیفه تو عقلا، انسدادی حکومت، شرعا، وظیفه تو این است که به همین ظنون من عمل بکنی. ایا این غلط است اگر این طور بگوید؟ مجتهد انسدادی فتوی می دهد. ظن مقلد چی چی هست. من به عنوان یک متخصص می گویم که تو به ظنون من عمل کن. فقط یک مشکل این جا هست. و ان مشکل این است که مقدمات انسداد ظن من قامت را حجت می کند. این جا من قامت، مقلد است به نظر این اقای مجتهد. حجت بکند ظن مجتهد را، این جور در نمی اید. اگر این مجتهد اعلم به این عامی می گوید که تو هم بیچاره هستی مثل من. مقدمات انسداد در حق تو هم جاری ست مثل من. باید نتیجه بگیرد که پس به ظنت تو عمل کن. باید این طور نتیجه بگیرد. چه طور این نتیجه بگیرد که پس تو به ظن من عمل کن. گیر این جا هست. تا این جا با تخصص، مقدمات را هم در حق این عامی درست کردیم. ان قلت نتیجه اش این است که مجتهد بگوید که تو هم به هر چه که ظن پیدا کردی عمل کن. شبیه ان که اخوند در برائت عقلی می گفت. ان قلت قلت ما ایه ای نداریم. روایتی نداریم که نتیجه مقدمات انسداد عمل به ظن من قامت عنده المقدمات است. ما ایه و روایت نداریم. ما بر می گردیم دوبار به مقدمات انسداد. می خواهیم ببینیم نتیجه اش چیست، برگردیم به مقدمات انسداد. نکته ظریفی ست. یکی از مقدمات انسداد این است که وقتی راه علم و علمی بسته شده، احتیاط ممکن نشد، دوران امر است که ما به شک عمل کنیم یا به ظن. یکی از مقدمات هم این است. و چون شک مرجوح است، باید به ظن عمل کنیم. راجح. این اقرب الی واقع است. خب می گوییم این مقدمه که می گوید به ظن عمل کن چون اقرب الی الواقع است. چون اقرب است الی الواقع من الوهم من الشک، خب این اقربیت در حق مجتهد، ظن خود مجتهد است. در ناحیه مقلد، ظن اقرب ظن مجتهد است نه مقلد. این نکته ای ست که مرحوم اقا ضیاء تنبه کرده است. نکته خوبی هست. مجتهد می گوید که ظن های تو به چه درد می خورد. ان جایی که شک دارد خب بحث نداریم. در جائی که مقلد برخلاف ظن مجتهد، ظن پیدا کرده، مجتهد می گوید که نه. مقدمات انسداد طبق خبرویت من، طبق تخصص من، نتیجه مقدمات انسداد این است که به به ظن من عمل کنی. چون ظن من این جا راجح است. نکته ظریفی ست. مقدمات انسداد دنبال تنزل از علم است. می گوید که علم ممکن نیست. حرجی ست. اصل اولی این است که امتثال عملی بکنی. الاشتغال الیقینی یستلزم الفراغ الیقینی. می گوید که تنزل می کنی، اجازه می دهد تنزل کنی به مرتبه پایین تر. مرتبه پایین تر که اقرب به علم است. اقرب به علم است، ظن مجتهد است. ظن مجتهد به امتثال علمی نزدیک تر است چون خطاهایش کمتر است. اما ظن مقلد، خطاهایش فراوان است. عامی خواب دیده است، فکر می کند ظنش حجت است. از یک منبری شنیده است، فکر می کند که دیگر این لوح محفوظ است. غیر از این نمی شود. ظن ان ها قرب به علم ندارد. ظن ان ها اقربیت الی الواقع را ندارد. نتیجه این مجتهد انسدادی نتیجه این ادعائش که می گوید مقدمات انسداد تمام است هم در حق من و هم در حق تو. این که می گوید مقدمات انسداد تمام است، حکم شرعی نیست ولی متخصص است. قولش معتبر است. عامی می گوید هر چه شما می گویی. مقدمات انسداد، هر چه شما بگویی. بعدش چه کار بکنم. غالب مردم که اصلا نمی فهمند. باز هم می گوید که هر چه تو می گویی. حالا اگر کسی امد گفت که من گمانم این است که حکم شرعی این است اقای ایت الله. شما می گویی ان هست. ان متخصص می گوید شما بی خود می گویی که حکم شرعی این است. همین که من می گویم عمل کن. اگر می خواهی معذور باشی، فردای قیامت اگر خلاف واقع درآمد، در ان جا بگو که خداوندا من به متخصص مراجعه کردم. متخصص گفت به ظن من عمل کن.

حاصل الکلام:

ما برای جواز تقلید از مجتهد، دو تا مقدمه نیاز داریم. یک: متخصص باشد. نه عالم به احکام. البته متخصص را مردم می گویند عالم. از علماء است. فقیه باشد. متخصص باشد نسبت به دین. انسدادی متخصص در حوزه دین است. مقدمه ثانیه این است که ان را که مجتهد می گوید، موضوعش در عامی هم محقق باشد. دو چیز نیاز داریم. متخصص باشد. موضوع حکمی را که این متخصص به دست اورده است، بر عامی هم منطبق بشود. حرف ما این است که چه در انفتاحی و چه در انسدادی، تخصص هست. انطباق هست. انطباق هست الا در انفتاحی استصحاب. این که مرحوم محقق اصفهانی نقض می کند بر اخوند و می گوید که شما در انسدادی می گویی حجت در حق خودش، نقض می کند به اخوند. می گوید که خب استصحاب هم حجت در حق خودش هست. چه فرق می کند مجتهد انسدادی با انفتاحی که استصحاب جاری کرده است. چه فرق دارد. این که محقق اصفهانی نقض می کند بر مرحوم اخوند می گوید لیس الانسدادی الا کالانفتاحی المجری للاستصحاب. بعد جواب می دهد که حلش نیابت است. نیابت هم در انسدادی و هم در انفتاحی استصحاب. ما می گوییم که نه. ما می گوییم که این را درست می گویید که باید موضوع باشد. در انسداد، موضوع هست عامی به نظر این اقا اعلم. به نظر ان اقای متخصص، آن موضوع هست. مقدمات انسداد در حق او تمام است. نیابت دلیلی ندارد. ما می گوییم از باب نیابت نیست. از باب این است که این متخصص است. موضوع منطبق است. اگر یک جایی موضوع منطبق نشد مثل استصحاب انفتاحی، می گوییم که ان جا ما، تقلید را انکار می کنیم. مرحوم حاج شیخ اصفهانی، همین حرف ها را دارد ولی کلمه نیابت را می اورده تا استصحاب را حل بکند. می گوییم که نیابتی در کار نیست. ان چه لازم داریم، این است. ایشان می گوید که موضوع لازم نیست که منطبق باشد، با نیابت درست می کند. ما می گوییم که نه. باید ان را که مجتهد به ان رسیده، محمولی را که رسیده است، باید موضوعش بر عامی منطبق باشد. و ادعا ما این است که در باب انسداد، انطباق است. در جایی که مجتهد انسدادی اعلم باشد، پر واضح است.

و اما اگر انسدادی با انفتاحی مساوی باشد، فالکلام ایضا هو الکلام در الاعلم. اگر ما گفتیم در متساویین تخییر است. مبنای مشهور همین ست. مجتهدین متساویین فی العلم غیر متفاضلین، تخییر. اگر گفتیم تخییر است، خب این انسدادی هم یک خبیر است. ان هم یک خبیر است. این می گوید که راه بسته است و تو باید به ظن من عمل کنی. او می گوید که راه باز است و بیا به ظنون خاصه من عمل کن. وجهی ندارد که ما مجتهد انفتاحی را بگوییم مقدم است بر مجتهد انسدادی. درست است. این مطلب در کلام اخوند امده است. درست است که یکی از مقدمات انسداد این است که تقلید انفتاحی باطل. درست است. ولی خب این جا به نظر این اقا هم باطل است. محقق است. به نظر این اقا محقق است. چون به نظر این اقا محق است، عقلاء هم در متساویین می گوید که عیبی ندارد، می اید سراغ انسدادی، می گوید که ما مقلد شما می شویم. مقدمات را تو می گویی در حق من تمام است. خب ما قبول داریم. تمام. تو می گویی که پس به ظن من عمل کن. ما هم به ظن شما عمل می کنیم. این است که تقلید از میرزا قمی اگر زنده بشود یا مثل میرزا قمی بیاید، تقلیدش جای شبهه ندارد.

هذه تمام الکلام در ثمره ثانی که جواز تقلید از مجتهد مطلق بود.

و اما ثمره ثالث جواز القضاء.

س:

ج: خب این خبیر می گوید انسداد. ان می گوید انفتاح. من هم که مخیر هستم. … تقلید می کند. همه این ها تقلید است… در همه مقدمات تقلید است، تسامح است. مقدمه اولی که علم اجمالی دارد به تکالیف، امر وجدانی ست. تقلید نمی خواهد… گفتیم در باب تقلید، فتوی به حکم شرعی لازم نیست. فتوی به چیزی که در حوزه دین است و لو ان را که می گوید، حکم شرعی نیست. گفتیم اخوند خودش گفت. خود اخوند در کفایه گفت که اگر نوبت به برائت عقلی رسید، ما به این مجتهد انفتاحی رجوع می کنیم چون این، عالم به فقد ادله  است. فقد ادله که شرعی نیست. ولی در حوزه دین است. متخصص در حوزه دین. عالم در حوزه دین. حالا دین، حکم باشد، حجت باشد، لا حجت باشد. امتثال ظنی کافی ست، حکم عقل است ولی در حوزه دین است. عیبی ندارد… می گوید ظن تو، اقرب از ظن من است. نه از او. تخییر است. هر دو تا ظن هایتان از من بهتر است. من هم مخیر هستم به ظن تو عمل بکنم یا به ظن او. … اصلا وجهش اقربیت الی الواقع است. راجح. می گفت که امتثال عملی لازم است. حالا علمی نشد، مرتبه بعدش، ظنی ست. این اقرب است…. با انفتاحی امتثال علمی امکان دارد به نظر او. این می گوید که نه. انسدادی تخطئه اش می کند. خب ما به این متخصص مراجعه می کنیم که تخطئه اش می کند. … به دین کار دارد نه این که حکم دین را بفهمد چیست. و لو حجت بر ان را. دیگر مجتهد هیچ به دین هم کار نداشته باشد، نه. ما که می گویم مجتهد به احکام کار ندارد، یعنی دنبال پیدا کرن خود حکم نیست. حجت بر حکم هم کافی ست. ولی حجت بر حکم. معذر بر حکم. از حوزه دین، خارجش نکنید. …  فقط دوران امر است بین ظن متخصص و غیر متخصص، عقل می گوید که عمل کن به ظن متخصص.

PDF را دریافت کنید