ردکردن این

اصول ـ جلسه ۰۳۸ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث پیرامون جواز تقلید تمام شد.

عرض کردیم که مستفاد از ادله سابقه همین مقدار است که مکلف، عامی می تواند در مقام امتثال احکام شرعیه معلوم به اجمالش، می تواند به فتاوی مجتهد اکتفاء بکند. اگر عامی به همین واجبات و محرماتی که مجتهد فتوا داده است عمل بکند، نسبت به ان معلوم اجمالش معذور است. اگر هم حرامی از دستش در رفته است، مجتهد خطا کرده است، واجبی زمین مانده است مجتهد خطا کرده است، علی عنق المجتهد است. مقلد معذور است. غایت مستفاد از ادله این مقدار است.

لذا شیخ انصاری فرموده است که وجوب تقلید، وجوب غیری ظاهری ست. وجوب مقدمی ست برای امتثال ظاهری احکام معلوم به اجمال. در ذهن مبارکش همین بوده است. حالا تعبیر کرده است به وجوب ما می گوییم جواز. تقلید مقدمه امتثال ظاهری ست برای احکام واقعیه. احتیاط امتثال واقعی می اورد. او هم در ذهنش همین بوده است. وجوب تقلید، وجوب مقدمی واقعی نیست. شرط امتثال احکام واقعا تقلید باشد، این طور نیست. تقلید هم نکند، واقع را بیاورد، مجزی ست. نمی تواند اکتفاء بکند به امتثال واقع الا به تقلید. تقلید، مقدمه اجتزاء است به احکام واقعیه. نه این که شرط صحت احکام باشد.

لذا این که بعضی از فقهاء فرمودند که عمل تارکی الاجتهاد و التقلید باطل، مرادشان از بطلان عدم الاجتزاء است. مرادشان از بطلان، بطلان ظاهری ست. یعنی نمی تواند اکتفاء بکند به این عمل. نه باطل واقعی. خودشان گفته اند که اگر عملش موافق با واقع باشد، صحیح ست. ظاهرا حکم به بطلان می شود. ظاهرا حکم به عدم اجتزاء می شود. نمی تواند به این اکتفاء بکند برای ان معلوم به اجمالش. معنای ان عبارت که در عروه هم هست، عمل تارکی الاجتهاد و التقلید باطل یعنی لا یجوز الاجتزاء. تقلید واجب یعنی یجوز الاجتزاء.

این عبارت هم که در اول رساله های عملیه امده است که یجب ان یکون المکلف مقلدا او مجتهدا او محتاطا، این وجوب شرعی نیست. یک منبهش این است که احتیاط قطعا وجوب شرعی ندارد. ما گفتیم که تقلید هم وجوب شرعی ندارد. اجتهاد هم وجوب شرعی ندارد مگر به ان معنای وجوب کفائی که قبلا گذشت. می گویند مکلف واجب است مقلد یا محتاط یا مجتهد، این حکم عقل است. عقل می گوید که تو علم اجمالی به احکامی داری. باید از عهده انها فارغ شوی. یا عمل به احتیاط. یا عمل به اجتهادت. یا تقلید. این باید عقل به این معنا ست که اگر این کار را نکردی، مستحق عقوبت هستی. ان یجب ادراک عقل است نه حکم شرع. اگر کسی اتفاقا افتاد بدون اجتهاد، بدون تقلید، بدون احتیاط، هر چه انجام داد، مطابق واقع بود، این معاقب نیست ولی این طور نیست. التجاره ثم الکسب، در ان روایت هست که در ورطه…طبیعی اش همین است. الان عقل می گوید که چون یقین نداری که کارهای تو مطابق واقع است، اگر به خلاف افتادی معاقب هستی. این یجب، از این بیشتر نیست.

هم یجب را معنا کردیم و هم باطل برای تارک طریقی الاجتهاد و التقلید. و هم این را دوباره تکرار کردیم که ادله جواز تقلید نهایتش این است که می توانی اجتزاء بکنی در مقام امتثال احکام واقعیه. نمی خواهد احتیاط کنی که امتثال قطعی بشود.

این مطلب را هم اشاره کردیم که ایا فتوای مجتهد منجزیت می اورد یا نه، به این نتیجه رسیدیم که گفتیم ممکن است منجز باشد. ما فرمایش مرحوم اقای خوئی که فرمود محال است تنجیز، گفتیم که ممکن است. ولی ما گفتیم ادله قاصر است. مقام اثبات قاصر است. این شخصی که تقلید می کند، دیگر چوب ندارد بر ان احکام واقعیه. کسی که تقلید می کند، چوبش می زنند بر مخالفت احکام واقیه که می دانی. ان علم سبب چوب زدن است نه چون مجتهد گفته است. هم علم است و هم جلوتر است. به او مستند است نه به مجتهد. به علم اجمالی. این تتمه کلام.

یک تتمه دیگری هم دارد.

دیروز عرض کردیم که خوب بود اخوند به بعضی از روایاتی که اخباریون برای منع تقلید تمسک کردند، به انها اشاره کرد، همان طور که در باب اجتهاد اشاره کرد.

روایاتی داریم که نهی می کند از تظنی، از اجتهاد، ما گفتیم دیگران فرمودند که این ها منهی عنه شان، همان اجتهاد قیاسی ست که می گفت اگر نصی دارم، عمل می کنم و الا اجتهد ای اعمل بالقیاس و الاستحسان.

در باب تقلید هم مشابه ان روایات موجود است. مرحوم صاحب وسائل که اخباری بوده است، خیلی تلاش کرده است، زور زده است. یک بابی را منعقد کرده است. باب ده از ابواب صفات قاضی، منعقد کرده است فی عدم جواز التقلید و انحصار جواز العمل  بالسماع عن الصادقین. گفته است تقلید حرام است. روایات عدیده ای را اورده است. بعضی هاشان هم معتبر هستند. اصلا تواتر اجمالی دارد ان روایات. می خواهد بگوید که از این روایات استفاده می شود که تقلید حرام است. فقط در ان روایت تفسیر امام حسن عسکری علیه السلام بود که فللعوام ان یقلدوه، ان را هم گفته است که فللعوام ان یقلدوه یعنی به نقل روایت. این طور توجیه کرده است.

لکن در ذهن ما، نه ما، بلکه همه این طور فهمیدند که ان روایات هیچ دلالتی بر منع تقلید فقهاء عظام ندارد.

بهترینش دو تا روایت است که اشاره می کنیم. بقیه را خودتان مراجعه کنید.

یکی ان روایاتی که در ذیل ایه اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا، در تفسیر این ایه وارد شده است. حضرت فرمودند که این که این ها را ارباب قرار دادند، این طور نبود که انها را پرستش بکنند. مقابل انها سجده بکنند. نه. این که خداوند می فرماید ان ها را ارباب قرار دادند من دون الله، رب قرار دادند، این ها کارشان این بود که هر چه انها می گفتند، عمل می کردند. انها حرام می کردند حلال را، می گفتند که همین طور است که شما می گویید. انها حلال را حرام می کردند، این ها می گفتند که باز هم هر چه شما بگویید. تبعیت بی چون و چرا از انها می کردند. در ذهن صاحب وسائل این بوده است که این مراجع تقلید هم همین طوری هستند. هر چی بگویند مردم می گویند چشم. پس این روایات منع می کند از تقلید. این یکی از ان بهترین روایات است.

که خب این ربطی به منع تقلید ندارد. حالا در ذهن مبارک شیخ حر این بوده است ولی حب الشیئ یعمی و یصم هست. این روایات ربطی به منع تقلید ندارد. نگاهش بکنید. متن ان روایت این است که یحللون ما حرم الله. تشریع می کردند. ان که حلال بوده است در شریعتی که پیامبر برای ان ها اورده است، ان ها از پیش خودشان حرام را حلال و حلال را حرام می کردند. تشریع می کردند. کجا می شود قیاس کرد فقهاء عظامی را که می گویند که ما ان را که می گوییم، فهممان از کلام صادقین هست. ما نه قیاس می کنیم. نه استحسان می کنیم. نه از جیب خودمان در می اوریم. تازه یک کمی گیر داریم، می گوییم فیه اشکال. احتیاط می کنیم. این ها کجا و احبار و رهبان که حلال ها را حرام و حرام ها را حلال می کردند کجا. خیلی بی انصافی ست که بگوییم این روایات، مراجع تقلید را هم شامل می شود. نه. این غلط است این کار. این روایات مربوط به این است که علماء انها،… مثل علماء اهل سنت که یک چیز هایی را حرام می کنند از پیش خودشان. یک چیز هایی را حلال می کنند. دستشان از شریعت کوتاه شده است، با قیاس و استحسان، مصالح مرسله و امثال ذلک. تازگی ندارد که، بله. جعلیات، تازگی ندارد. از اول تاریخ بوده است. همین طور هست و خواهد بود و به مناسبت هایی، حلال ها حرام و حرام ها حلال می شود.

س:

ج: ان ها جدلی بود اولا. ثانیا نه. این ها اول کلام است… این روایت می گوید که یحللون. از این زاویه دارد نگاه می کند. می گوید که این کار را می کردند. حالا عیبی ندارد. ادم های بدی بودند، تشریع می کردند، ولی در این قضیه، چون قبلا هم گفتند، نمی توانستند انکار بکنند. در این قضیه نمی توانستند دروغ بگویند. خداوند فرموده است که بروید از این ها بپرسید. از همین ادم های بی خودی که تشریع می کنند، تبدیل می کنند احکام خدا را، از همین ها بپرسید، می گویند که می شود پیامبر، ادم باشد…روایت می گوید احبار و رهبان را تبعیت نکنید از این بابت. فقهاء را نمی گوید.

و روایت دیگری که جزء بهترین است، ما گلچین کردیم، بعضی از روایات دارد که ان چه که دین است، همان است که از ما شنیده می شود. سماع عن الصادقین. غیر ان چه که از ما شنیده می شود، لیس بدین. من دان بغیر سماع الزمه الله… به غیر سماع بخواهد تقرب پیدا بکند، این ها هلاک می شوند. به غیر سماع. مثلا مرحوم شیخ حر در ذهن مبارکش این بوده است که مجتهدین هم یک چیز هایی می گویند من غیر سماع. با قاعده ملازمه درست می کنند. با قبح عقاب بلابیان درست می کنند. با قواعد عقلیه و عرفیه و این ها درست می کنند. پس این ها هم به غیر سماع فتوی می دهند. فرموده است که از این روایت، ظاهر کلامش، منع تقلید استفاده می شود. هم استفاده می شود که کار ان ها غلط است و هم کسی که از انها تبعیت بکند.

و لکن این فرمایش هم درست نیست. نه. فقهای عظام عمده فتاویشان، مستنند به سماع عن الصادقین است. ان ها الان فتوی می دهند فلان چیز واجب است فلان چیز حرام است، یعنی علی ما ورد ایات. علی ما ورد روایات. ان ها از خودشان حلال و حرام را بیان نمی کنند. اخرش بر می گردد به قال الصادق. اصلا افتخار فقه شیعه در مقابل سائر علوم این است که اخرش منتهی می شود به قال الصادق. حالا تاره ان قاعده را بیان کردند. فقهاء تطبیق کردند. اخری نص را بیان کردند. ما در فقه بحث می کنیم. کی ما اییم از غیر قران، غیر از روایات، یک چیزی را به دین نسبت بدهیم. بله. یک وقت اطرف علم اجمالی ست، حکم عقل می گوید احتیاط کن. عیبی ندارد. اطراف علم اجمالی، همه عقلاء می گویند. یک امر عقلائی ست. اگر تنقیح مناط قطعی می کنند، اگر الغاء خصوصیت می کنند، همه منتهی می شود به صادقین. این روایاتی که به این مضمون هست، مشابهش هم زیاد است. شرقوا غربوا علم در باب ما هست. ان فی صدورنا علوما جما، این ها می خواهد رد بکند این عامه را که خودشان را مستقل کردند، از ائمه جدا کردند، مبتلی شدند به ان چه که سبب محو دین، محق الدین شده است. قیاس کردند. ان ها را دارد… کجا از این روایت اصحاب ائمه می فهمیدند، امثال زراره ابی بصیر دیگران، کجا می فهمیدند که ائمه می خواهند با این روایات، فتوا دادن ان ها را نفی کنند. فتوای ان ها مستند به این روایات بود. به ان ها اصلا یاد می دادند که شما هم استظهار بکنید. وقتی که سوال کرد که مسح به بعض راس است، حضرت یادش داد. گفت لمکان الباء. یاد می دادند به اصحابشان چه طور اجتهاد بکنید. خبر های متعارض را چه طور حلش بکنید. بیان بکنید. این ها در خانه ائمه پرورش پیدا کردن است، نه دوری از درب خانه ان ها. این ها به  شرق و غرب نرفتند. علماء عظام فقهاء عظام، این ها جیره خواران همان بیت هستند. همان بیوتات هستند. از همان ها استناره می کنند، استضائه میکنند. فرمایشات همان ها را تامل می کنند. رحم الله من عرف معاریض کلامنا. خود ائمه ترغیب کردند که کلمات ما نکاتی دارد. دقت بکنید. خودشان فرمودند که من رد المتشابه الی المحکم، نجات پیدا می کند. یاد دادند به انها، دقت در روایات را، تامل در روایات را، معالجه در روایات را. فتوا دادن، اجتهاد کردن در زمان ائمه، امر مفروغ عنه بوده است. حالا به علی بن حسن بن فضال چون فطحی بود، به اصحاب می گفتند که ما راوا، ان را نگیرید. این خودش پیام دارد. یعنی اگر شیعه بود، چه رای و چه روی. ولی چون فطحیه است، خذوا ما رووا دعوا ما راووا. این که عمل به رای اصحاب می کردند، این در ذهن ما این است که از واضحات بوده است. و ایت و اقوی شاهد این است که علماء صدر اول، ابن ابی عقیل، ابن ابی جنید، شیخ مفید، سید مرتضی شیخ طوسی، علماء صدر اول، صدوق، پدر صدوق، ابن الولید استاد صدوق، این ها که متصل به اصحاب ائمه بودند، همین راه را تکمیل کردند. اگر اجتهاد امر مذمومی بود و در بین اصحاب ائمه، اگر تقلید مذموم بود، ممنوع بود، این طور رائج نمی شد. در صدر اول این طور رائج نمی شد. حتی صدوق می گفت که من فتوی می دهم. این یک بی انصافی ست که کسی بگوید صدوق اجتهاد نمی کرده است. شاید بعضا، شاید بعضی موارد صدوق اجتهادش بیشتر بوده از شیخ مفید. حتی بعد در نقل روایت، ان که خلاف نظرش بوده است، از روایت می انداخته است. ان جمله را نمی اورده است. می گفته است که این خلاف فهم من است. می گفته است که این خلاف شریعت است. نمی اورده است. صدوق خیلی جاها دارد.

س:

ج: قید را نمی اورد، مطلق می شود. خود این که قید را نمی اورد، خودش اجتهاد است. می گوید که این با مذاق شریعت سازگاری ندارد. می گوید که این با سائر روایات سازگاری ندارد. بدترین اجتهاد همین است که ما بیاییم روایت را کنار بگذاریم، تقطیعش بکنیم. فتوایمان را با روایت مقطع…. عین روایت را با اعمال فهم…می گویم شاهدش این است که یک قسمت از روایت را می اندازد. اعمال فهم کرده ست. پس اجتهاد کرده است که ان تکه را انداخته است.

این است که گفتنی نیست، حالا این ها برای ما توضیح بیشتر است، گفتنی نیست که اجتهاد ممنوع بوده است. ما حتی می گوییم که در زمان غیبت صغری، که وکلاء حضرت، انها هم جلسه استفتاء داشتنند. یک عده ای را جمع می کردند. در یک برهه ای از زمان شلمغانی جزء قوی ترینشان بوده است. جزء هیئت استفتاء بوده است. بعد سوالات از اطراف و اکناف می امده است، جلسه استفتاء، جواب ها را می نوشتند، هر جا هم گیر داشتند، یا طرف می گفته است که می خواهم خود امام بگوید، از امام سوال می کردند.

س:

ج: همین ها تقلید است. روایت داشتیم که امام فرمود که از ما تقلید بکنید.

اصل اجتهاد امری بوده است بین اصحاب. اجتهاد، اعمال فقهاهت، اعمال فهم در روایات، امری بوده است واضح بین اصحاب ائمه. همین ها توسعه پیدا کرده است. توسعه پیدا کرده است تا به اخرین اصحاب رسیده است. رسیده به متصلین به اصحاب. یک خورده جمع و جور تر شده است. مرتب تر شده است. رساله عملیه، نهایه شیخ طوسی، رساله عملیه اش بوده است. و لو ان ها نص روایت را می اوردند در رساله عملیه، ولی اجتهاد می کردند انتخاب می کردند. ممکن است الان یک مجتهدی پیدا بشود اجتهاد بکند، وقتی به نتیجه رسید، در مقام فتوا، نص روایت را بیاورد. ولی اجتهاد می کردند.

س:

ج: ملازمات عقلیه حکم عقل است. به شرع که نسبت نمی دهد. می گوید که عقل این طور می گوید. بیان ابراز حکم عقل یک متخصص است، می گوید که عقل من این طور می گوید. ما به شریعت نسبت نمی دهیم. این محذوری ندارد.

این است که از قله فهم و قصور باء اخباری ست که نمی فهمد. و فکر می کند که اخباری گری، اصولی گری، این ها دو تا مذهب متضاد بودند. این هم می اید اتش را بیشتر می کند. تندش می کند. ما در ذهنمان این است که در صدر اول، کلینی، شیخ صدوق، و اصحابی که داشتند، یک طرف. ابن ابی عقیل، شیخ مفید، سید مرتضی، انها و اصحابی که دارند یک طرف دیگر. اختلاف انها بسیار خفیف، نرم، بدون منازعه، بدون مشاجره. مثل این که الان می گوییم این فقیه مثلا مشهوری ست و این اصولی. او یک نوع استنباط می کند. این یک نوع. همه شان استنباط می کردند. همه شان اجتهاد می کردند. منتهی شدت و ضعف دارد. ان فقیه مشهوری، به مشهور عمل می کند. اجتهاد وسیع و دقیق و ان طوری ندارد. ان فقیه اصولی، یک اجتهاد دقیق تری دارد. خب ان یک مشرب است. این هم یک مشرب است. منازعه ای هم نیست. هیچ مخالفتی با هم ندارند. هر دو خدمت به دین کردند. هر دو بیان دین کردند. هر دو در روایات، …معانی الاخبار می نویسند. در معانی اخبار، اجتهاد می کردند. دقت می کردند. استنباط می کردند. منتهی استنباطاتشان قوی و ضعیف داشت مثل این که می گویند..نمی دانم…مسلک قمیین. مسلک نجفیین. هر دو اجتهاد می کنند. هر دو استنباط می کنند. منتهی یکی یک جور و یکی یک طور دیگری.

متاسفانه مرحوم امین استرابادی سر و کله اش پیدا شد و برخی اخباریون تند که از این ها تبعیت کردند، این همان طور که خلاف مشرب اصولیون صحبت کردند، این ها خلاف مسلک اخباریین هم صحبت کردند. این ها نفهمیدند که اصولیون چه می گویند و نه درک کردند که اخباریون چه می گویند. همه شان اهل اجتهاد بودند. همه شان مقلد داشتند. من لا یحضره الفقیه می نویسد برای مقلدینش. سوالات را جواب می دادند. مساله ناصریه، مساله کجا و کجا. جواب می دادند. اجتهاد می کردند. منتهی اجتهاد هایشان یک کمی فرق داشت. یکی دقت بیشتری دارد. یکی اصولی بیشتر است. قواعد را بهتر بلد است. دقت بیشتریی دارد. توسعه بیشتری دارد. اختلاف در این حد بوده است. و هست و خواهد بود.

س:

ج: شیخ مفید کی عین روایت را می اورده است. همین صدر اول. مسائل ناصریه را نگاه کنید. فتواهایی که داده است، کجا نص روایت بوده است. ابن ابی عقیل، شیخ طوسی این ها جواب مساله ها را می دادند، کجا نص روایت بوده ست. بعضی اوقات ان طور بوده است. مهم نبوده است براشون که نص را بیاورند یا … عیب ندارد. فهمشان این طور است. اون یک جور فرق داشتن است. این یک جور.

هذا تمام الکلام در مساله جواز تقلید. لا اقلش همان طور که صاحب وسائل الشیعه زور می زند روایاتی را بیاورد منع بکند از اجتهاد، روایاتی را بیاورد که منع بکند از تقلید، بر ما لازم بود که تمام تلاش مان را بکنیم که نه. این راه و رویه درست بوده است. راه و رویه ای ست که اخرش می رسد به قال الصادق قال الباقر. و این افتخار ما هست که مشغول به یک کاری هستیم که تهش ما بالعرضی که الی ما بالذات، می رسد به قال الصادق قال الباقر اگر هم بمیریم، می گویند در مدرسه صادقین مرده است. این افتخاری ست برای ما، برای تمام کسانی که مشغول فقه اند. مشغول اصول اند. نه. این ها هیچ منعی هیچ حظری…در ذهن ما این است که پر واضح است. خصوصا این که این ها چیز های تاریخی ست که تاییداتی که برای علماء شده است. علماء یعنی علماء مجتهد، فقهاء عظام، نمی شود همه این حرف ها دروغ باشد. تاییداتی که از جانب حضرت شده است، ان ها را تایید کردند. ان ها را کمک کردند. نمی شود… این همه علماءی که از صدر اول بعد از ائمه علیهم السلام یکی پس از دیگری، علماء بزرگی با این قداست، بگوییم که همه این ها خدای ناکرده، …یک روایتی اورده است شیخ حر، می گوید که این روایاتی که می گوید نباید رئیس قرار بدهی. اگر رئیس قرار دادی، تو هم مثلا فلان هستی. این ها نمی خورد. به این اشخاص، این ها جور در نمی اید.

س:

ج: اصحاب ائمه در شهر ها، گفت شقتی نمی رسم، حضرت فرمود که نمی خواهد از من سوال بکنی، برو از او سوال بکن. اون ها اولا حکومت که نمی گذاشته است که این ها دفتر و این ها پیدا بکنند. حکومت نمی گذاشته است که ائمه دفتر و این ها داشته باشند، حالا اصحابشان داشته باشند. اون هم بسیطش مقداری که وکلاء بودند، دفتر و این ها داشتند. وجوهات جمع می کردند. می فرستادند. استفتاء جواب می دادند. به نحو بسیط بوده است. ارام ارام که اوضاع رو به بهبود رفت، خب این هم طور طبیعی توسعه پیدا کرد الی زماننا هذا که هم شیعه بیشتر شده است…

بعد از این فصل مرحوم اخوند بحث اعلمیت را مطرح کرده است.

اصل تقلید را فرمود فرمود فطری ست و تمام کرد مساله را. حالا وارد این بحث شد. ایا در مقلد اعلمیت شرط است یا خیر.

سه تا فرض دارد مساله.

تاره ما علم داریم که اعلم و عالم با هم اختلاف ندارند در مسائلی که محل ابتلاء ما هست. اعلم و عالم اتفاق دارند. می گویند مرحوم… یکی از تلامذه مرحوم نائینی که در مشهد مقدس سکنی گرفت و تعلیقه دارد، می گویند اختلافش با نائینی در یک یا دو مساله بوده است. میرزا حبیب الله گلپایگانی. دیگر در بقیه با اعلم اتفاق داشتند. خودش مجتهد بوده است. اعلم و عالم. در جایی که اعلم و عالم در مسائل محل ابتلاء اختلاف ندارند، یک فرض مساله ما هست.

یک فرض مساله ما این است که اختلاف دارند و من هم میدانم. علم به اختلاف دارم. کما مثلا هو الغالب. غالبا مردم می دانند و لو فی الجمله که در بعضی ازمسائل و لو اندک، این دو تا مجتهد با هم اختلاف دارند.

فرض سوم هم شک داریم اختلاف دارند یا نه.

بحث را ابتداء ما در ان جایی که علم به اختلاف دارند، مطرح می کنیم. اگر در علم به اختلاف به این نتیجه رسیدیم که اعلمیت شرط نیست، در دو فرض دیگر هم حل است. اگر ان جا به این نتیجه رسیدیم که اعلمیت شرط است، دوباره باید برگردیم. خب حالا اگر علم به اختلاف نداشتیم چی.

قبل از ورود به بحث، باید یک بحث موضوعی بکنیم. ما هو المراد من الاعلمیه.

اعلم از نظر لغوی یعنی داناتر. معلوماتش بیشتر است. این که می گویند اعلمیت شرط است، یعنی ان کسی که معلوماتش بیشتر است. مسائل زیادی در ذهنش هست. مسائل تاریخی، اعتقادی. اعلم است یعنی علمش بیشتر ست. ایا این مقصود است. یا این که اعلم یک اصطلاح است. معنای لغوی اش مراد نیست.

مرحوم سید دارد این مساله را. دیگران هم دارند. مراد از اعلم، اکثر علما اکثرا معلوما نیست که ظاهر لفظ است.

مراد از اعلم کما سیظهر من الادله، چون کلمه اعلم که در روایت نیامده است، اگر اعلمیه شرط باشد، به این ادله اتیه هست، همان ادله اتیه معلوم می کند که مراد از اعلم اکثر علما نیست. پس چیست. اعلم یعنی اقدر بر استنباط، یا اقدر بر مبانی الاستنباط.

مرحوم سید فرموده فقط اقدر علی الاستنباط. قدرت بیشتر دارد. ملکه اش قوی تر در استنباط است.

مرحوم اقای خوئی باز دوباره دو شق کرده است این را. خوب هم هست. درست هم هست. تاره یک شخصی که، مثل مرحوم اخوند، نمونه بارز تاریخی اش، در مسائل اصولی خیلی مسلط است. یک ادم بسیار قوی و قدری هست در قواعد علم اصول، قواعد فقه. یک فحلی ست من الفحول. اولی اش می شود الااصولی. اصولی قدری ست. در اصول خیلی دقت کرده و مطالب را کاوش کرده است. منقح کرده است. اعلم است در این مبدأ فقه.

مرحوم اقای خوئی فرموده است که اعلم، مقصود اعلم به قواعد، اقدر به قواعد نیست. مراد از اعلم اقدر است ولی نه اقدر به مبادی، قواعد علم اصول، قواعد فقه. نه. اقدر بر استنباط است. خوب گفته است.  رب اصولی که قدر است در قواعد علم اصول، ولی در مقام استنباط می رسد، عاجز است. ضعف دارد. تطبیق می خواهد بکند، استنباط بکند، استخراج بکند، می بینیم که کم می اورد.

س:

ج: بار ها عرض کردیم. یک وقت می گویند الاصولی الفقیه. یک وقت هم می گویند الفقیه الاصولی.

اعلم ان است که علاوه از این که ان مبادی را قوی هست، لازم نیست اقدر از همه باشد، در مقدار استنباط هم، اقدر است. استنباطش، اقوی ست از ان که در علم اصول اقوی هست. چه طور ممکن است، هنوز بحث تتمه دارد، صحبت خواهیم کرد، ان شاء الله جلسه بعد.

PDF را دریافت کنید