اصول ـ جلسه ۰۴۱ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در ادله وجوب تقلید اعلم بود عند المجتهد. مجتهد که می خواهد فتوا بدهد یجب تقلید اعلم، به چه مدرکی.

مرحوم اخوند فرمود که تقلید اعلم که واجب است، دلیلش اصل است.

توضیح نداد کما این که دابش همین است.

در عامی برده بود روی دوران امر بین تعیین و تخییر ولی توضیح نداد.

ما معنا کردیم این اصل را به اصل عملی. دوران امر بین تعیین و تخییر.

و لکن دو تا احتمال دیگر هم هست. حالا احتمال هم نگوییم، دو تقریب دیگر هم هست برای این اصل.

مقتضای اصل این است که از اعلم باید تقلید کرد.

مرحوم اخوند در بعضی از کلماتش این اصل را به بداهت معنا کرده است. فرموده است اصل عدم حجیت است چون بدیهی ست.

واضح است که چیزی که شک داری حجت است یا نه، بدیهی ست که نمی شود بهش احتجاج بکنی. واضح است. احتجاج کردن به چیزی که نمی دانم ان را مولا قبول دارد یا نه، عند العقل امر ناصحیحی ست. عند العقلاء امر نادرستی ست. حجت باید واصل شده باشد تا بتوان به ان احتجاج کرد. ما احتجاج بکنیم به قول زید، قول زید را مولا قبول ندارد. معنا ندارد. اصل عدم حجیت است، چون واضح است. ضروره این که احتجاج باید به چیزی باشد که یقین داری مولی قبول دارد. امر عقلائی ست. عقلاء چیزی را حجه می دانند که واصل شده باشد حجیتش.

فتوای اعلم واصل شده است حجیتش چون قدر متیقن است. اما فتوای عالم مشکوک الحجیه است. اصل عدم حجیت است. این اصل عقلائی بود.

یک بیان دیگر هم می شود برای این اصل کرد که اصل عملی نباشد. بیان سوم که میشود، ان است که مرحوم اخوند و شیخ انصاری می گویند اصل عدم حجت ظن است.

در باب ظن بحث کردند. ان جا یک اصلی را اثبات کردند. اصل انجا یعنی قاعده. قاعده اولیه عدم حجیت ظن الا ما خرج بالدلیل. ان قاعده چیست. ان جا به ادله اربعه گفتند. به کتاب: لا تقف ما لیس لک به علم. به سنت. به اجماع. به عقل. اصل یعنی قاعده اولیه.

این که مرحوم اخوند فرموده للاصل، با این هم قابل تطبیق است.

در عامی این اصل را نمی فهمد. این قاعده را نمی فهمد. اما در مجتهد، چرا. اصل عدم حجیت است. چون قول عالم ظن است. اصل عدم حجیت ظن است. به ایه قران. به روایات. به اجماع. به حکم عقل.

این هم هست.

حاصل الکلام: این که در دوران امر بین فتوای اعلم و عالم، فتوای اعلم حجت است، هم به اصاله الاشتغال، هم به اصل عقلائی، و هم به قاعده اولی. مگر دلیل داشته باشیم.

س: اعلم هم ظن است.

ج: ولی ان قدر متیقن است. حجت درست کردیم. اصل حجیت را قبول کردیم در بحث قبل. قدر متیقنش فتوای اعلم است.

مرحوم اخوند فرمود که اصل این است و دلیلی بر خلاف این اصل نداریم. اصل را هر چه معنا کنیم، تا دلیل بر خلاف نیاید، این اصل مرجع است. چرا دلیل بر خلاف نداریم. چون ادله ای که مجوزین و ان هایی که شرط نمی دانند اعلمیت را، ان ادله ای را که اورده اند، اولا ان ادله قاصر است. ثانیا بلکه بعضی گفته اند ادله بر خلاف داریم.

دو مرحله بحث کرده است. قصور ان ادله و یکی هم ادله بر خلاف.

اما قصور ادله.

ادله ای را که مرحوم اخوند مطرح کرده است، سه وجه است.

سابقین هم این ها را اورده اند در کلماتشان. مرحوم اخوند تلخیص کرده است و زود گذشته است. خیلی تطویل نکرده است.

دلیل اول اطلاقات بود که دیروز بحث کردیم.

برخی از ادله جواز تقلید اصلا در این مقام نیستند که حالا اعلم باشد.

برخی هم که در مقام بیان هستند، مرحوم اخوند، دیگران فرمودند که این ها اطلاق ندارد.

اساسا ادله جعل حجیت چه در خبر یا فتوی، اطلاقش و لو در مقام بیان است، اطلاقش متعارضین را نمی گیرد. چون هر دو متعارض را بگیرد، جمع بین متنافیین است. یکی را دون دیگری بگیرد، ترجیح بلامرجح است. پس هیچ کدام را شامل نمی شود.

لذا علماء اصل اولی در متعارضین را تساقط قرار دادند. منتهی مرحوم اخوند فرمود تساقط در مدلول مطابقی است. برخی گفتند هم در مطابقی و هم در التزامی.

اصل تساقط را قبول دارند جزء مثل مرحوم حاج شیخ عبد الکریم که دیروز عرض کردیم ایشان اصل اولی را تخییر می داند. و ایشان ادعاءش این است که از همان ادله اولیه، از شکم همان ها، ان ها مستبطن تخییر است. تخییر را می توانیم از شکمش در بیاوریم به بیانی که دیروز عرض کردیم. که تقیید بزنیم هر کدام را به عدم اخذ به دیگری.

جواب هم دادیم که این جمع عرفی نیست. جمع باید عرفی باشد. تبرعی نباشد. عرف ببپزید. اگر مولایی گفت که به خبر ثقه عمل کن، دو تا ثقه خبر اوردند. او می گوید که زید مرده است، دیگری می گوید نمرده است، مردم می گویند که معلوم نیست که چه اتفاقی افتاده است. به هیچ کدام عمل نمی کنند. یک کم مساوی باشند، با هم تنافی پیدا کردند، مردم شبهه می کنند. این ها منبهات است. شبهه در ذهنشان می اید. به هیچ کدام عمل نمی کنند. این که بگوییم به این عمل کنید اگر به این اخذ کردید یا اگر به ان اخذ نکردید، چند تا تقریبی که دارد، این ها صناعی ست. جمع تبرعی ست. عرف نمی پذیرد. مردم در دو خبر یا دو فتوای متناقض، برایشان شبهه ایجاد می شود. و متحیر می مانند که چه کنند.

این فرمایش، فرمایش بزرگان، در ذهن ما واضح است که اصل در متساویین، تساقط است. تخییر از ادله حجیت خبر به دست نمی اید.

این است که مرحوم اخوند فرموده است که ادله جواز تقلید اگر تمام باشد، مثل این که در ان ها گیر دارد. ادله جواز تقلید را یک خورده ای گیر دارد. ادله مجتهد را، غیر از اصل را، این اخبار، ایات، می گوید یا اطلاق ندارد در مقام بیان نیستند. و یا اگر اطلاق دارند، اطلاقش در متعارضین قابل عمل نیست.

بلکه اگر کسی ادعاء کند، این را ما سابق ادعاء کردیم. حالا نمی دانم شما پسند کردید یا نه، بلکه بیان سوم، بیان سوم این است که اگر کسی ادعاء بکند که در خبرین متعارضین، ان که اقوی هست، یک مرجحی دارد، او داخل ادله حجیت است و دیگری را نمی گیرد. در جایی که مرجحی در بین باشد، بعید نیست که عرف بگوید ان که مزیت دارد، مشمول ادله حجیت هست. ان که فاقد هست، مشمول نیست.

ما ترجیح به مرجحات را ادعاء کردیم که این علی القاعده است. ترجیح به مرجحات، گفتیم که بعید نیست که علی القاعده باشد. تعدی از مرجحات منصوصه نه. اصلا از اول، ترجیح علی القاعده است. امر عرفی ست.

این که فرموده اند ادله حجیت در متعارضین تساقط می کند، بیانش این است که هر دو را محال است بگیرد، یکی معین را دون اخری، ترجیح بلامرجح است. احدهما تخییری، عرفی نیست. همین حرف حاج شیخ، احدهما تخییری ست. این هم عرفی نیست. نتیجه گرفتند پس چهارم، تساقط. می گوییم نه. هر دو را بگیرد، معقول نیست. اما یکی را که مزیت دارد بگیرد، ترجیح بلامرجح نیست.

اگر ادله جواز رجوع به عامی، ادله حجیت فتوای مجتهد تمام شد، هم قول اعلم را بگیرد و هم قول عالم را، دو تا معقول نیست. اما اعلم را بگیرد، یک مرجحی ست. مردم می گویند، که فارجعوا الی رواه احادیثنا، نه. چون در ارتکازشان این است که اعلم مقدم است، این جا هم خطاب مولی را به اعلم تطبیق می کنند. عرف می گوید که فارجعوا الی رواه احادیثهم، نمی تواند هر دو را بگوید فارجع. ولی ان یکی ترجیح دارد. می گوید بعید نیست که این یکی را…

س: هر خبری یک مرجحی دارد.

ج: نه. این طور نیست. عرض کردیم. اگر یک مزیتی داشت…یکی اهل جود است. نه. مرجحی که تقویت ملاک حجیت بیاورد. یکی عادل است. یکی فاسق ثقه است. یکی ثقه عادل است. این یکی فقط ثقه شراب خوار است. دو تا از مولا خبر اوردند. بعید نیست. حالا یک بیانی ست.

ما حرفمان این است که تساقط اساسش این است که ترجیح بلامرجح است. می گوییم که در جایی که یکی مزیت دارد، خصوصا در محل کلام که ذهن عرف این است که اعلم باید حجت باشد، ارتکازش بر این است که اعلم باید حجت باشد، بعید نیست که فارجعوا الی رواه احادیثنا را در جایی که اعلم و عالم اند، بر اعلم منطبق بکنند و تساقطی نباشند.

اگر به این باور رسیدید، با اصل اولی هم شما می توانید…یکی از ادله اعتبار اعلمیت می شود. نه که اطلاق دارد و می گوید اعلمیت شرط نیست. نه. عکسش. انصراف دارد و می گوید که اعلمیت شرط هست.

این هم بیان ثالث.

مرحوم اخوند دو تا بیان اورده است. این هم بیان ثالث.

وجه ثانی که ممکن است دلیل باشد بر خلاف اصل، سیره متدینین است.

سیره متدینین بر این است که رجوع می کنند، هر کسی به مجتهد شهر خودش مراجعه می کند با این که اعلم از او هم هست. نمی ایند مجتهد شهر خودشان را دست بردارند بروند یک ایت الله که در شهر دیگری ست تقلید بکنند. سیره متدینین به این است که یک ایت الله که قطعا مجتهد است، سائر شرائط را دارد، به فتوایش عمل می کنند. شاهدش هم این ست که کار همه مجتهدین گرفته است با این که همه شان اعلم نیستند. شاهد واقعی و خارجی. کار همه شان گرفته است. همه شان شهریه می دهند. ارباب رجوع دارند با این که قطعا بعضی از این ها اعلم اند و بعضی عالم. پس معلوم می شود که سیره متدینین بر این است که لا فرق. سیره متدینین بر تساوی اعلم و عالم است.

این هم وجه ثانی برای خلاف ان اصل. ان اصل چه اصل عملی باشد، چه قاعده باشد، عام است. سیره متدینین خاص است.

مرحوم اخوند فرموده است که این هم مانع ان اصل نمی شود.

خیلی از متدینین که از ایت الله شهرشان، از ایت الله هم زبانشان، از ایت الله هم استانشان، تقلید می کنند، خیلی ها می گویند که این کم از ان ها ندارد. در ارتکازشان این است که نه. همشهری خودمان مگر می شود که از او کم تر باشد. سبب می شود که بعضی از عصبیت ها، این ها موثر است. حب الشی یعمی و یصم است. موثر است که این را، اعلم بدانند. مساوی بدانند. نه. اصلا می گویند…بعضی از اوقات هم ممکن است که به ذهنش برسد که شاید علمش کمتر است، اما یک مزایای دیگری برایش پیدا می کند. قداستش چنین است. باباش کی هست. سیادتش را. یک مرجحاتی که غلبه کند بر ان قضیه ای که اعلم نیست. جای ان را پر بکند.

این است که سیره متدینین بر تساوی نیست. تساوی را از بین می برند. یا ادعاء می کنند اعلم است. یا یک جهات دیگری را برایش می اورند که افضل از او می کنند.

قائل می گوید که سیره متدینین بر این است و سیره متدینین هم کشف می کند که از رئیس شریعت گرفته اند. می گوییم که نه. سیره متدینین اولا …فی حد نفسه، عالم و اعلم، این ها را مساوی بدانند، این احراز نشده است. اگر هم یک جایی می بینید که به عالم رجوع می کنند، این اول کلام است که او را عالم می دانند. شاید مساوی می دانند. ممکن هم هست که او را عالم بدانند، بگویند که ایت الله نجف اقوی هستند از ایت الله فلان شهر، ولی باز یک مزایایی دارد که جای او را می گیرد. دیگر مختلف است ان مزایایش. اخلاق خوبی دارد. خدا به این راضی تر است مثلا.

اعلمیت را الغاء نمی کنند. یا ادعاء می کنند تساوی را. اعلمیت را. یا یک شرط جایگزینی.

این که دو تا مجتهد باشند یکی عالم یکی اعلم، برای این عالم هم هیچ مزیتی نباشد، و ببینند که این هم عالم است، باز هم بهش مراجعه کنند، نه. این محرز نیست.

اولا.

ثانیا می گوییم که نه. اصلا محرز است برایشان، هیچ مزیتی هم وجود ندارد. نسبت به عالم هیچ مزیت اضافه ای نیست. به اصحاب ائمه مراجعه می کردند، هم به زراره مراجعه می کردند و هم به محمد بن مسلم. خب زراره اعلم بوده است از محمد بن مسلم.

می گوییم سلمنا که متدینین حتی در زمان ائمه، چون می دانید سیره متدینین سیره متشرعه، باید اتصال داشته باشد به زمان ائمه تا مفید باشد. ما اصلا قبول داریم که سیره متدینین، الان هم هست. این اتصال هم دارد به زمان ائمه. در همان زمان هم شیعه، مومنین، هم رجوع می کردند به عالم. هم رجوع می کردند به اعلم. بالاتر. هم رجوع می کردند به زراره و هم به امام صادق. بر خود لازم نمی دانستند که بروند سراغ امام صادق. هم به قول عالم عمل می کردند. تازه این در مقابل امام، عالم هم مشکل است برش بگوییم. علم ما داشته است در مقابل امام. هم به زراره مراجعه می کردند و هم به امام.

سلمنا. ما قبول داریم که متدینین، مومنین، هم به عالم مراجعه می کردند وهم به اعلم، ولکن این دلیلی بر خلاف ان اصل نمی شود.

چون بحث ما در فرض علم به اختلاف است. یقین دارند که این ها با هم اختلاف دارند. این جا را می گوییم که اصل، عدم حجیت قول عالم است.

و این سیره ای را که شما می گویید، این احراز نشده است که مراجعه کنندگان، عالم به اختلاف بودند.

مراجعه بوده است اما مربوط به بحث ما نیست. بحث ما در فرض علم به اختلاف است. می گوییم مراجعه بوده است، این ها علم به اختلاف نداشتند.

طبیعی اش هم همین است. در مسائلی که این شخص نیاز دارد نه همه مسائل، در مسائل محل ابتلاء این شخص، عموم مردم علم به اختلاف ندارند. می گویند که مگر دین دو تا هست. مگر قران…گاه گاهی دیدیم که اصلا از یک اقایی تقلید می کند که اعلم نیست. بهش می گوییم که چه طور از این اقا تقلید می کنید، می گوید که همه شان یک جور می گویند. رساله هایشان را نگاه کن. راست هم می گوید. اکثر ان که عوام الناس به ان نیاز دارند، در رساله مراجعه می کنند، ان هم نوشته است که واجب است که مکلف یا مقلد باشد…مردم می گویند که این ها از روی هم می نویسند اصلا. می گویند که اختلاف با هم ندارند. مردم چه می دانند که چه قدر این جان کنده است. این رساله را نگاه کرده است. مطالعه کرده است. دقت کرده است. یک مواردی، عوض کرده است. اثباتش را نفی کرده است. یک مواردی اشکال کرده است. احتیاط کرده است. عموم مردم اطلاعی ندارند. ولی مردم این طور اعتقادی دارند که اختلاف چندانی نیست. دین واحد است. روایت واحد است. پیامبر واحد است. این ها هم که عدالت دارند. نمی ایند خلاف بگویند. پس معلوم نیست که این ها اختلاف داشته باشند با هم.

این ست که سیره متدینین که منعقد است…می گوید که این ایت الله ما رفته است نجف درس خوانده است. فرقی بین این و ان که در نجف مانده است، نیست. سیره متدینین که بر رجوع به عالم است با وجود اعلم، این را باید شما احراز بکنی که در فرض علم به مخالفت این کار را می کنند و این قابل احراز نیست. بلکه ان طرفش بیشتر قابل اثبات است که این ها علم به مخالفت ندارند.

این است که اگر در مورد خاصی، علم به مخالفت پیدا کنند، می بینی در یک دفتر پاسخگو، چند نفر پاسخ های مختلفی می دهند. سوال می کنند که کدام یک از این ها وارد تر است. بعد به همان مراجعه می کنند و می گویند که حرف اخر را تو بزن. یک اقا این طور گفته است. یک اقا این طور گفته است. ان جایی که علم به اختلاف پیدا بکنند، می روند سراغ ان که متخصص تر است. ان که اعلم است.

این ها منبهات بر این است که رجوعشان به عالم، در فرض علم به عدم اختلاف است. کما یقتضیه طبع العامه بودن. کما یقتضیه واقع قضیه.

و اما مع العلم بالاختلاف، دو تا منبری امد. یکی از او سوال کرد. گفت حج بر تو واجب است. از دیگری سوال کرد، گفت واجب نیست. هر دو نقل می کنند فتوای مجتهد را. شبهه می کند، دوباره نامه می نویسد به ان اصل که چه طوری ست. برای ما بیان بکنید.

س: طلبه ها از غیر اعلم تقلید می کنند. علم به اختلاف هم دارند.

ج: یک مبررات دیگری را اضافه می کنند. گه گاهی هم در ذهن مبارک طلاب می اید که اعلمیت اصلا شرط نیست. کی گفته اعلم باید باشد. این را باورشان نشده است. ان اقا گفت که خیلی تحقیق کردم برای شرائط مرجعیت، 19 تا شرط برای مرجعیت پیدا کردم، هیچ کدام از انها اعلمیت نبود. چیز های دیگری بود غیر از اعلمیت. بعضی ها اعلمیت را شرط نمی دانند. این را هم اضافه کنید که طلبه ها که می ایند بالا، در یک اواسطی تشکیک می کنند و در طریق بزرگان قرار گرفتن، بی خود گفتند. واقعا درست نیست. ولی حرف های بزرگ می زنند. هنوز به ان مراتب نرسیدند ولی حرف های بزرگ می زنند. خصوصا ان هایی که یک یدی در ادبیات دارند که ان باز خاصیتش باز همین است. فکر می کنند که عالم در همین کتاب ها ست و لیس ما وراء بالا قریه ای. این ها یک واقعیتی ست که نمی شود انکارش کرد.

اصل گفت مرحوم اخوند که حجیت ندارد قول عالم، مگر دلیل بر خلاف باشد. دلیل بر خلاف اطلاقات نتوانست. دلیل بر خلافش سیره متشرعه نتوانست.

سوم گفتند که تقلید اعلم واجب نیست چون عسر و حرج لازم می اید.

عسر و حرج در سه جهت:

از باب این که چه طور بفهمیم اعلم است. ان شخص گفت که لا یعلم المعنی الحرفی الا الله. ان گفت که لا یعلم الاعلم الا الله الاعلم. فقط الله الاعلم می شناسد اعلم را. دیگران نمی توانند بشناسند اعلم را. اعلم را نمی توانیم بشناسیم. گم می شود. عسر و حرج است شناخت اعلم. چه قدر برویم دنبالش. از چه قدر ادم سوال بکنیم تا بفهمیم اعلم کیست.

شناخت اعلم عسر و حرج است.

فتوا دادن اعلم.

اگر بناء باشد که اعلمیت شرط باشد، منحصر می شود به یکی. حالا فوقش دو تا. اعلم که نمی شود چند تا اعلم داشته باشیم. معمولا اعلم هم یکی هستند. حالا فوقش یکی بگوید که این هم از یک جهاتی دارد. ان هم یک جهاتی دارد. مساوی. تساوی هم خیلی نادر است. بناء باشد که یک نفر مرجع تقلید باشد، چه قدر استفتاء را باید جواب بدهد. چه قدر ارباب رجوع دارد. عسر و حرج بر خودش می اید. برخی از مجتهدین بودند که در فشار این استفتائات، به زحمت افتادند. این یک عسر و حرجی هم هست بر مجتهد.

یک عسر و حرج هم هست باز نسبت به فتاوی این مجتهد برای مقلد.

وقتی که اعلم شد، مثلا اعلم است و دقتش بیشتر است، وقتی دقتش بیشتر باشد، سخت گیرتر است. عسر و حرج لازم می اید. چون می فهمد فتاوی سختی می دهد. جوانب را می فهمد، تند تند فتوا نمی دهد. احتیاط می کند. سخت می شود. برای مقلدین که می خواهند عمل کنند به فتواها، این سخت است. عسر و حرج می شود. یک مواردی دقت می کند، فتوای سخت می دهد. یک مواردی دقت می کند به فتوا نمی رسد، به احتیاط می رسد. ولی اگر گفتیم هر مجتهدی بود. این مجتهد های نااعلم، تند تند فتوا میدهند. راحت می کنند مردم را. این است که عسر و حرج است نسبت به عمل مقلد.

مرحوم اخوند دو تا جواب داده است.

اولا فرموده است که عسر و حرجی نیست.

عسر و حرج نه در ناحیه تشخیص اعلم، نه افتاء اعلم، نه عمل به فتوی اعلم، در هر سه مرحله اولا عسر و حرجی نیست.

اما تشخیص، تشخیص اعلم هم گفته است مثل تشخیص خود مجتهد است. چه طور در مجتهد کسی نمی گوید که تشخیصش عسر و حرجی است. تشخیص مجتهد عسر و حرجی نیست. این هم ما شاء الله طلبه مشغول کار. بالاخره یک عده ای ممتاز می شوند و گل می کنند و مثلا دیگر معلوم است که این مجتهد شده است.

همین داستان هم در اعلمیت می اید. در اعلمیت به این وضوحی نیست چون دائره اش اضیق است. ولی لولا الشبهات، طبیعی مساله، اگر به حال خودش باشد و مسائل دیگر به میان نیاید، جهات دیگر را به میدان نیاورند، به طور طبیعی، نه. می توانند با بینه، حالا بالعلم عده ای می فهمند که در حوزه، چه کسی از روی هوا حرف می زند. چه کسی از روی دلیل حرف می زند. کی محکم صحبت می کند. کی مبنا دارد. این ها را غالب می فهمند. غالب طلاب می فهمند. پیدا می کنند. بعد این ها به دیگران منتقل می کنند. در هر زمانی معروف به فضل و علم، برای عموم، نمی گویم همه. برای غالب، معلوم است که… غالب طلاب، غالب کسانی که با مجتهدین مراوده بالمباشره دارند، لا بالواسطه. این ها سبب نقل اند. در طول تاریخ الان نگاه بکنید، در هر زمانی مشخص است که اعلم کی بود. فوقش بین یک و دو تردید بود. غالب… زمان شیخ انصاری نگاه کنید، مرحوم شیخ انصاری اعلم است. زمان سید یزدی نگاه کنید، مرحوم سید یزدی اعلم استو زمان اسد ابوالحسن معلوم است که مرحوم نائینی اعلم بود. و همچنین در غالب ازمنه، ان که اعلم است، به طور طبیعی برای عده ای که قولشان برای مردم حجت است، مشخص است. اگر وجدانشان را اگر حاکم بکنند، برخی مسائل غیر اخلاقی، غیر دینی، غیر عالمانه، غیر دقی، شبهات، این ها را اگر کنار بگذارند، مشخص است که کدام عالم از همه اقوی است. اهلش خبر دادند. اهلش می شناسند. پیدا کردن اعلم، شاهدش همین است. طول تاریخ. پیدا کردن مجتهد اعلم اگر شبهات نباشد، به طور طبیعی با حجت شرعیه، خوب ثابت می شود. اثباتش سهل است. ادم های خدا ترس… نگویید که چرا بعضی ها چند تا مرجع می گویند. ان ها اعلمیت را شرط نمی دانند. نه…انهایی…خیلی از افراد، ما نمی خواهیم بگوییم که بی دین هستند، یک چیز های دیگر را اوردند. نه. انها اعلمیت را شرط نمی دانند. اصلا با بعضی ها صحبت بکنید، می گوید که من اعلمیت را شرط نمی دانم، می گویم چند تا مجتهد. خب اون نظرش هست. نه. اگر بناء باشد اعلمیت شرط باشد، از همان که می گوید می توانی از چند نفر تقلید کنی، از همان هم بپرسی که کدام یک اقوی ست، بعضا اعتراف دارند.

این است که شناختن اعلم عسر و حرج در ان نیست. می شود افرادی که نزدیک هستند به انها، مراوده دارند، خودشان اهل فضل اند، اعلم را بشناسند، ادق را بشناسند، و بعد هم به مومنین بگویند. حجت بر انها تمام می شود. ان ها که لازم نیست که علم داشته باشند. حجت تمام بشود. کما یشهد بذلک تاریخ. در تاریخ همین طور بوده است که اعلم مشخص می شده است. تشخیص اعلم عسر و حرجی نیست. هیچ کس به عسر و حرج نمی افتد.

اما بر مجتهد هم عسر و حرج نیست. رساله را چاپ می کند. استفتائات را هم چاپ می کند. یک هیئت استفتائات هم تشکیل می دهد. از تمام دنیا هم که برایش استفتاء بفرستند، تمام استفتائات که دقت ندارد. خیلی ها در همان رساله هست، شاگرد هایش می نویسند. زود تمام می شود. نه. بر مجتهد هم…حالا یک مجتهدی بیاید اصلا اعتماد به اطرافیانش نداشته باشد، حتما خودش باید جواب بدهد، انها نادر اند. کم اتفاق می افتد.

حتی در زمان غیبت صغری هم هیئت استفتاء بوده است. جواب می دادند. یک امر متعارفی ست.

اما سوم، عسر و حرج بر مقلد هم نیست. مرحوم اخوند در تقریرات گفته است که بر عکس است اتفاقا. این عالم است، خدا ترس است، علمش کم است، یک سر می گوید الاحوط، الاحوط. سخت می شود. اما اون اعلم تند تند فتوا می دهد. احتیاط نمی کند. الان هم خیلی اعلم ها، تسهیل می کنند. بعضا عالم ها تسعیر می کنند.

نه. این طور نیست. لا حرج لا فی التشخیص و لا فی الناحیه.

اولا.

و ثانیا یک مبنایی ست برای مرحوم اخوند، می گوید که عسر و حرج هیچ فائده ای ندارد. تا وقتی که به عسر و حرح نرسیدی، برو سراغ اعلم. از زمانی که عسر و حرج فعلی شد، حکم منتفی می شود لا من الاول. این مبنایی ست که اخوند در همه جای کفایه بیان کرده است. عسر و حرج از ریشه مطلب را حل نمی کند. هنوز به عسر و حرج نیافتادی. برو. هر وقت اذا بلغ الحکم، انتفی الحکم.

این است که مرحوم اخوند فرموده است که این دلیل هم خلاف اصل نمی شود.

تتمه کلام ان شاء الله فردا.

PDF را دریافت کنید