ردکردن این

اصول ـ جلسه ۰۵۴ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در ترجیح به اورعیت بود. اورعیت به معنای تحفظ بیشتر و احتیاط بیشتر در مقام عمل.

بحث کردیم از نظر ادله و اصل عملی تمام شد.

نسبت به اورعیت به این معنا، بعید نیست که بگوییم اورعیت، مرجح است. به همان بیانی که در اعلمیت گذشت.

درست است که در سیره عقلاء، نسبت به کسانی که تخصصشان مورد نیاز است و رجوع عقلاء به انها به خاطر تخصصشان است، درست است که اورعیت مرجحیت ندارد. مردم به علم طرف کار دارند و به عمل شخصی اش نظر ندارند. این درست است.

ولی در شریعت بعید نیست که کسی بگوید اورعیت، مرجحیت عقلائی دارد. بالنظر به مسائل دینی و این که تقوای کامل، حق تقاته، مورد نظر شارع مقدس است. ترغیب کرده است که اتقوا الله حق تقاته، ترغیب کرده است به ترک شبهات، احتیاط در مقام عمل، مطلوب شارع مقدس است.

بعید نیست که کسی بگوید ادله جواز تقلید، قول اورع را شامل می شود و مرجح ایشان اورعیت است. و قول ورع را شامل نمی شود.

ادله جواز تقلید در دو قول مخالف ورع و اورع، تعارض و تساقط نمی کنند. بلکه ادله، اورع را می گیرد و ورع را نمی گیرد. چون در متعارضین می گویند تساقط و ادله هیچ یک را نمی گیرد، از باب ترجیح بلامرجح است. این جا اروعیت، یک مرجحیتی دارد عند العقلاء، عند العرف با ملاحظه دین. یک مرجحیتی دارد. لذا اطلاق ادله جواز تقلید را نسبت به اورع تمام میداند و نسبت به ورع شک دارم که اطلاق دارم یا نه. اطلاقش نسبت به ورع مشکوک است. نسبت به اورع…. عقلائیت دارد. مشکوک نیست. لذا مقتضای اطلاقات،م مرجحیت اورعیت است. این می گوییم بعید نیست، چون خیلی محکم نیست. کسی ممکن است که بگوید نه. اورعیت مثل سیادت است. مثل عربیت است که هیچ مرجحیتی ندارد. پس ادله جواز تقلید، تعارض می کنند. این بند به این است که استظهار عرفی تمام باشد یا نباشد.

هذا تمام الکلام در اورعیت به معنای اول که این کلمه اش باقی مانده بود.

س:

ج: خطابات به مردم القاء شده است. عقلاء هم در نظام عبد و مولی، این را مرجح می گیرند. عقلاء هم یک نظام تکوین دارند و یک نظام تشریع. یک نظام مولوی دارند و یک نظام واقعی. در نظام عبد و مولی، این را ترجیح می دهیم.

اما اورعیت بالمعنی الثانی.

این بود که در مقام افتاء اورع است. دقت بیشتری می کند در مقام افتاء. به عمل کار نداریم. عمل شخصی اش خیلی اصاله البرائه است. اما از افتاء می ترسد. می گوید باید هر چه توان داریم، امر عظیمی ست. به گردن گرفتن است. دقتش زیاد تر است در مقام افتاء از ان یکی. تسرعش کم است. خیلی دقت می کند. خیلی تتبع می کند. خیلی فکر می کند. جهاتی که ممکن است که در تغییر فتوایش موثر باشد، همه یا غالب ان ها را ملاحظه می کند که ان قدر در مقام افتاء ورع دارد که اگر مساله مبتلی به خودش هم باشد، می گوید که اول چاه را پر  بکنیم، بعد بکنیم که ایا اب چاه نجس می شود یا خیر. خیلی در مقام فتوا دقت دارد. ورع دارد. خدا ترسی دارد.

این ست که اورعیت بالمعنی الثانی، در ذهن ما این است که به همان ملاکی که اعلمیت مرجح است، اورعیت هم مرجح است. به همان دلیلی که اعلم را گفتیم مقدم است بر عالم، گفتیم سیره عقلاء است، گفتیم مرجحیت دارد، گفتیم دوران امر بین تعیین و تخییر است، همه ان وجوهی که در ترجیح اعلم بود، در ترجیح اورع به این معنا هست. عقلاء همین طور است. فرض که از نظر علم مساوی اند. می گویند که ان که در مقام تشخیص، بیشتر دقت می کند، ارتکازشان این است که او اقرب الی الواقع است. او مقدم است. معذوریت او، قطعی ست. اگر دو تا دکتر باشند که از نظر علمی مساوی ولی یکی از در مقام معالجه خیلی دقت می کند. سوالات مختلف می کند. ازمایش می دهد. مشورت می کند با دیگران. این را مردم مقدم می دانند بر کسی که نه. سوالات زیادی نمی کند و تند تند نسخه می نویسد.

اورعیت در مقام فتوا، عند العقلاء مرجح است. تمام بیاناتی که در ترجیح اعلمیت بود، این جا هم می اید.

ما در ذهنمان این است که این مقدارش واضح است. اورعیت به این معنا، مرجحیت دارد مثل اعلمیت.

ان که محل بحث است و ظاهر کلمات است که می گویند اورع، اورع در مقام عمل است. اون هست که گیر دارد. بعضی قبول نکردند و بعضی گفتند که اولی است فقط. اما این اورعیت به معنای دقت در مقام افتاء، این از نظر عقلاء، این مقدم است بر ان که تسرع می کند. دقت زیادی نمی کند.

این است که اورعیت بالمعنی الثانی، شما بگو یک قسمی از ان اعلمیت است که ان جا ما گفتیم اعلمیت مرجح است. یک شعبه ای نه همه اش. ادله ترجیح به اعلمیت: سیره عقلاء ، اطلاقات اصل عملی، همه این جا هم می اید.

بله. اگر یکی اورع بود و یکی اعلم، این هم محل بحث واقع شده است در کلمات، در کلمات سید مرتضی و دیگران، بین این دو تزاحم شد. یک نفر خیلی قواعد را بهتر از دیگری می داند. ذکاوتش بیشتر است. انتقالش از اصول به فروع، تطبیقات انتقالی اش بیشتر است. ان جا که نیاز دارد به تطبیق کردن در رجال، بهتر تحقیق می کند. تحقیقش از او بالاتر است. و حرف های پخته تری می زند. ولی درمقام فتوا، ان دقت و وسواس او را ندارد. او خیلی تامل می کند. تعمق می کند. ولی اون علمش بیشتر است. سلطه اش بر قواعد بیشتر است. بین تزاحم اعلم با اورع بالمعنی الاول پر واضح است که اعلم مقدم است. این داناتر است. تحقیقاتش بهتر است. اون فقط تهجدش بیشتر است. مردم ان جهت علم را مقدم را مقدم می دارند. اون اصل است. ترجیح می دهند مردم بروند پیش دکتر بی دین، هیچ دینی ندارد، ولی خوب می فهمد. در مقابل ان که نمازش را اول وقت می خواند. خوب نمی فهمد. این طبیعی ست. در داخل در خارج همین طور است. می روند به انگلیس بی دین هایی که هیچ ورعی مثلا ندارند. این امر طبیعی ست. مقدم است. اعلم مقدم بر اورع عملی ست. او واضح است.

حالا صحبت بر سر اورع بالمعنی الثانی و اعلم است. این خیلی می فهمد. این خیلی دقت می کند. در مقابله این ها، خوب می فهمد، مقدم است. می گوید حالا خیلی دقت می کند وقتی درست نمی فهمد، چه فائده ای دارد. ان که بر قواعد مسلط تر است، در تطبیقات سریع تر است، سریع تر تطبیق می کند، خیلی خوب تطبیق می کند، ان جا که نیاز به تحقیق است خوب تحقیق می کند. ولی ان زیاد فکر می کند. مبادا خلاف ما انزل الله فتوا بدهد. ولی ان یکی اعلم است. لازمه این سلطه، این است که اصلا زود فتوا بدهد. چون این مسلط تر است، زود فتوا می دهد. ولی ان بنده خدا تفاوت علمی با این دارد، هی فکر می کند. اون کتاب را مراجعه کند. اون کتاب را مراجعه کند. خیلی مواظب است. خیلی دنبال می کند.

تزاحم کار زیاد با علم کم، با علم زیاد و کار کم، علم زیاد و کار کم، مقدم است بر کار زیاد و علم کم. می گویند که اون فوق تخصص است، درست است که زود نسخه می دهد، مردم این طور می گویند. می گویند که او وارد است، زود می فهمد زود هم نسخه می نویسد. اون یکی سوالات زیادی می کند. تا بفهمد، با او فرق می کند. دیرتر می فهمد. می گویند این دقت این جا به درد نمی خورد.

دقت زیاد در متساویین، احتیاط بیشتر است. اما در مقابل اعلمیت، نمی تواند مقاومت بکند.

این است که در تزاحم اعلم و اورع، گفتند، سید مرتضی و خیلی ها، گفتند که تزاحم اعلم با اورع، اعلمیت مقدم است بر اورعیت است حتی بالمعنی الثانی. معنا اولش که پر واضح است.

این هم تزاحم اعلم و اورع که تمام است.

اورع بالمعنی الثانی، یک شعبه ای از ان اعلمیت است و مقدم است بر اورع بالمعنی الاول.

هذا تمام الکلام در بحث اعلمیت.که همه فروض را تقریبا بحث کردیم.

س: اورع به معنای این که در فتاوایش بیشتر احتیاط می کند.

ج: البته لازمه اورع در مقام فتوا، این است که خیلی جاها فتوا ندهد. شبهه ای دارد. گیری دارد.

قبل از وارد شدن در بحث جدید، تکرار و تکمیل و تصحیح مطالب قبل لازم است.

ظهر که در باب اعلم و عالم، یا اورع و ورع، ظهر که دو تا حرف بود. یک حرف این بود که در اعلم و عالم، اورع و ورع، جایی که مرجح داریم، ان اصل اولی تساقط نیست. اصل اولی این است که اعلم را ادله حجیت، اورع را ادله حجیت گرفته است. بحث در این بود که ایا مقتضای اطلاقتش حجیت ان یکی دیگر هم هست که یا مخیر باشیم یا این که فقط اعلم را می گیرد و همان حجت است. ظاهر خیلی از کلمات و لعل مفروغ عنه است که هر جا که مرجحی را قبول داریم، ان جا اصل اولی تساقط نیست. ادله، ذو المرجح را گرفته است و بحث در این است که ایا ادله اطلاق دارد که دیگری را بگیرد یا خیر، که اخوند می گفت که اطلاق ندارد. ان ها که می گفتند که این ها مرجح نیست، می گفتند که اطلاق داریم و عالم و ورع را هم می گیرد.

اما این که ادله اولیه ذو المرجح را گرفته است، در ذهن ما این ست که جای بحث ندارد. یک حرف است که در ذهن ما این ست که واضح است.

یک حرف هم اقای خوئی می فرماید که ادله اولیه، تعارض دارند در اعلم و عالم. اگر دلیلی از خارج پیدا شد، تعارض را رفع می کند. اما اگر دلیلی پیدا نشد، تعارض به حال خودش باقی ست.

این دو تا حرف است که ظهر مما سبق که در تعارض ذو المرجح با فاقد المرجح، دو تا حرف است.

این دو تا مبنی.

نتیجه این دو تا حرف، ظاهر می شود در مساله 38 عروه. یقین داریم یکی از این ها اعلم است، لکن نمی دانیم که این اعلم است یا ان اعلم است. اعلم در بین است. علم به اعلم داریم.

مرحوم اقای خوئی هم در ان جا هم فرمود، همان حرف های موارد دیگر را تکرار  کرد. احتیاط ممکن است، باید احتیاط کرد. احتیاط ممکن نیست، ظن به اعلمیت اگر به یکی داری، امتثال اون ظنی ست مقدم است. و گرنه تخییر. همان حرفی را که همه جا تکرار کرده است که خواهیم گفت.

ولی اگر گفتیم که اعلم را گرفته است، در مساله 38 که یقین داریم یکی اعلم است، اگر گفتیم اعلم داخل در ادله است. که ما هم همین را گفتیم. ادم همین طور احساس می کند. تعارض نیست. اگر گفتید اعلم را گرفته است، نتیجه اش این است که در مساله 38، اون جا از قبیل اشتباه حجه بلاحجه می شود. یقین داریم که یکی از این ها حجت است. نمی دانیم زید است یا عمرو. یک حجه فی البینی داریم. تعارض و تساقط نیست. که با این حجه، نفی ثالث می توانیم بکنیم. یکی از فرق های اشتباه حجه با لا حجه با تعارض این است. یک ثمره در نفی ثالث است که خیلی مهم نیست. کارش نداریم.

مهم این است که اگر در جایی که یکی از انها اعلم است، نمی دانیم کدام یک اعلم است، اشتباه حجه بلا حجه است. مثل این است که دوتا روایت  است. یکی عبد الله بن سنان  و یکی محمد بن سنان است. هر دو گفتند عن ابن سنان. ولی می دانیم یکیش عبد الله است. یکیش محمد است. محمد را قبول نداریم. می گویند این جا اشتباه حجه بلاحجه است. در اشتباه حجه بلاحجه  می گویند که احکام تعارض بار نمی شود. مرجحات نمی اید. یک باب دیگری ست.

خب حالا اگر گفتیم که در مساله 38 از اشتباه حجه بلاحجه است، ثمره اش چه می شود. تعارض را مرحوم اقای خوئی ادامه داد. بحث کردیم. حالا اگر گفتیم که اشتباه حجه بلاحجه است، این امری ست که ناقص بود. باید تکمیلش می کردیم.

عرض ما که برخی دیگر هم فرمودند، این است که این جا که از اشتباه حجه بلاحجه است، دو فرض دارد. تاره هر دو حکم الزامی دارند. همین دو تا که یکی شان اعلم است. این می گوید شاه و دیگری می گوید بقره. و اخری یکی حکم الزامی دارد. یکی می گوید واجب است و دیگری می گوید واجب نیست. در مورد اول که هر دو حکم الزامی داشته باشند، نتیجه اشتباه حجه بلاحجه این است که باید احتیاط کنم. چون یقین دارم یکی از این ها اعلم است. پس یقین دارم که یک الزامی من این جا حجت برش قائم است. ان الزامی من مردد ست. حجه اجمالیه. در علم اصول ثابت شد که هر جا حجه الاجمالی بود، الحجه الاجمالی کالعلم الاجمالی، یجب الاحتیاط. باید هم بقره بدهد و هم شاه. اگر اقل و اکثر نباشد. این نتیجه اشتباه حجه بلاحجه است. نتیجه اش در دو تا فتوا الزامی، حجه اجمالی بر الزام و لزوم احتیاط است که سید هم گفته است باید احتیاط بکند. این در جایی ست که هر دو الزامی اند و احتیاط ممکن است.

اما اگر یکی الزامی بود و یکی ترخیصی. یکی می گوید شاه واجب است. یکی می گوید لیس علیک شیئ. این جا دو جور است. تاره در یک مساله فقط این ها اختلاف دارند. و تاره در چند مساله ولی همه اش همین طور است یکی الزامی ست و یکی غیر الزامی.

اگر یکی الزامی بود و یکی غیر الزامی، اعلم نمی دانم کدام یکی هست. شاید ان که غیر الزامی را می گوید، اون اعلم باشد. شک در تنجز تکلیف دارم، احتیاط لازم نیست.

و اما اگر نه. اختلاف این ها در بیش از یک مساله هست. و اختلافشان به عکس هم است. یکی می گوید جلسه استراحت در نماز، شرط صحت نماز هست. یکی می گوید شرط صحت نماز نیست. یک مساله دیگر به عکس هم می شود. ان که می گفت جلسه استراحت شرط نیست، می گوید سه تا تسبیحات اربعه شرط است. ان که این جا گفت جلسه استراحت شرط است، در تسبیحات گفته است که سه تا جزء نیست. عکس هم شدند. دو تا مساله هست. لازم نیست. عمل واحد باشد. دو تا عمل هم باشند. این جا دیگر مثالش واضح تر بود. دو تا مساله است که فتواهای این ها بالعکس بود. اون که در مساله ای الزام دارد، در مساله دیگر ترخیص دارد. ان که در مساله ترخیص دارد، در ان مساله دیگر الزام دارد. نتیجه  اشتباه حجه بلاحجه این است که باید احتیاط بکنم. هم باید جلسه استراحت را بیاورم و هم سه تا تسبیحات اربعه. چون یکی از این دو فتوا ها، فتوای اعلم است. پس من یک فتوای الزامی اعلم در بین دارم، پس حجه بر الزام دارد. حجه الزام اجمالی، احتیاط لازم است.

س:

ج: این ها قابل الغاء به عرف نیست. ما داریم بحث طلبگی می کنیم.

می خواهیم بگوییم که  لازمه اشتباه حجه بلاحجه چیست. لازمه اش این ست که در بعضی از فروض، اصل حجه بر الزام تمام می شود. به خلاف این که بگوییم تعارض است. هیچ جا حجیت تمام نمی شود. اگر بگوییم تعارض است، هیچ جا حجت تمام نمی شود. هر دو معارض است. هم در ان جا و هم در این جا. و اما اگر اشتباه حجه بلاحجه بود، الزامی که حجه بر او تمام شده است، هم در فرض اول است، هر دو الزامی فتوا بدهند. هم در مساله دوم است. چون در دومی هم دو تا الزامی در حقیقت پیدا کردیم. یک الزامی در این مساله، یک الزامی در ان مساله. و اما اگر نه. یکی الزامی ست و یکی ترخیصی. در یک مساله یا در چند مساله ولی به عکس هم نشدند، همان مجتهدی که این جا می گوید الزامی ست، جلسه استراحت را می گوید الزامی ست، او هم تسبیحات اربعه را می گوید الزامی ست. اصلا سخت گیر در همه مسائل است. ان یکی دیگر هم در همه مسائل ازادی ست. خب حجت پیدا نمی کنید. چون شاید اعلم همان هست که ترخیص گفته است.

نکته اش را پیدا بکنید، بیان لطیفی ست که برخی فرمودند.

مساله 38 که اصل اعلم یقینی ست، تردید بین دو نفر، از قبیل اشتباه حجه بلاحجه است. در اشتباه حجه بلاحجه، وظیفه این است. اگر در جایی حجه بر الزام پیدا بشود، باید احتیاط کرد. کجا. دو صورت. هر دو الزامی فتوا بدهند. یا در دو مساله یکی الزامی و یکی ترخیصی ولی به عکس هم.

این است که فرمایش سید که فرموده احتیاط کن، این احتیاط در دو مورد است و در مورد ثالث دلیل ندارد.

این یک مطلب.

س: اقای خوئی هم با سیره اعلم را ثابت می کند.

ج: ولی نتیجه اشتباه حجه بلاحجه را بار نکرده است. لازمه تعارض را بار کرده است. مرحوم اقای خوئی در سیره هم می گوید که متعارض است. فرقی بین سیره با ادله لفظیه نیست. در همه جا گفته است تعارض است. گفته است اشتباه حجه بلاحجه. ارتکازش خوب عمل کرده است. ولی اثار تعارض را بار کرده است. اثار تعارض گفته است احتیاط کند ان امکن. و اگر امکان نداشت، تبعیض در مقام امتثال.

حرف دومی که تکمیل می کنیم، این است که در متساویین دو نظر است. یک نظر نظر معروف است که می گویند تخییر.

اساس تخییر این است که اجماع داریم که شریعت احتیاط را نخواسته. این جا مرجحی هم در کار نیست، پس تخییر است.

در مقابل اقای خوئی فرمود که احتیاط در عدم وجوب احتیاط تام است نه احوط القولین. در متساویین هم تعارض است.

مقتضای تعارض، اخذ به احوط القولین است.

ایشان در متساویین احوط القولی هستند.ریشه اش هم این است که می گوید ادله متخالفین را نمی گیرد. تعارض است. اجماع را هم قبول نداریم. دو تا مطلب. مقتضای اصل اولی تساقط است. اجماع را برای احتیاط تام قبول داریم. ولی اجماع را برای احوط القولین می گوید که ما اجماعی نداریم. مقتضای حکم عقل این است که احوط القولین را بگیرید. این فرمایش مرحوم اقای خوئی.

حرفی که اضافه می کنیم این است که کسی در فرض تساوی، تخییر را منکر است، در هیچ جا نمی تواند بگوید که این جا از موارد تردید بین تعیین و تخییر است. کسی که منکر حجیت تخییریه است. می گوید اولا معقول نیست و ثانیا هم دلیل ندارد، اون دیگر دوران امر بین تعیین و تخییر معنا ندارد برایش.

این است که در بعضی از موارد، دوران را نیاورده ست. رفته سراغ مقام امتثال. در همان مساله 38. گفته است که گاهی امتثال ظنی ست. ظن به اعلمیت داریم. مقدم بر امتثال وهمی ست.

ولی در بعضی از موارد، رفته است سراغ دوران امر بین تعیین و تخییر.

این که در بعضی از موارد، مساله دوران امر بین تعیین و تخییر را، مطرح کرده است، با این قول سازگاری ندارد. در اعلم و عالم هیچ گاه نمی تواند بگوید حجیت اعلم دوران امر بین تعیین و تخییر است. چون اعلمیت اگر شرط باشد، این حجت است و اگر نباشد، هیچ کدام حجت نیست. ایشان هیچ گاه نمی تواند بگوید دوران امر بین تعیین و تخییر. چون تخییر را ما دلیل نداریم. در اعلمیت شرط است یا نه، یک بیان دوران امر بین تعیین و تخییر بود. می گفت یا مخیر هستیم یا اعلمیت مرجح است و خصوص این. حرف این است که شما که حجیت تخییریه را قبول ندارید، دوران همیشه بین حجیت و لا حجیت است نه بین تعیین و تخییر.

عیبی ندارد که بگوید باید اعلم را اخذ بکنیم تا فراغ یقینی حاصل شود.

ایشان باید عبارت را عوض بکند.

بگوید اگر شک داری که اعلمیت شرط است یا نه، باید به اعلم عمل بکنی، چون اون فراغ یقینی می اورد. این درست است.

اما نمی تواند بگوید که این جا دوران امر است بین تعیین و تخییر.

برخی دیگر هم این نکته را متنبه شدند و گفتند.

دوران امر بین تعیین و تخییر با امکان تخییر در متساویین، سازگاری ندارد.

هذا تمام الکلام در این مساله. فردا ان شاء الله بحث اشتراط حیاه المفتی را مطرح می کنیم طبق کفایه.

PDF را دریافت کنید