ردکردن این

اصول ـ جلسه ۰۸۰ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در حقیقت وضع بود. حقیقت وضع چیست.

عرض کردیم که مرحوم اقای خوئی طبعا لبعض اخر حقیقت وضع را تعهد قرار داده ست و در اصول، در فقه، بعضا از این مبنا استفاده کرده ست. لذا بحث از حقیقت وضع بی ثمر نیست. ثمره دارد در یک مواردی از اصول و فقه.

ما همین مسلک را که مسلک ایشان است، مسلک تعهد است، دنبال می کنیم. در ضمنش سائر مسالک هم، مسالک عمده، روشن خواهد شد.

در مسلک تعهد جهاتی از بحث است:

یک جهت این است که مسلک تعهد چه می گوید. توضیح این مسلک. جهت ثانیه این است که خصائص این مسلک نسبت به سائر مسالک چیست. جهت ثالثه هم بحث می کنیم در ادله و شواهدی که بر این مسلک اقامه شده است. و در جهت رابعه بحث می کنیم از مناقشات و بیاناتی که در رد این مسلک گفته شده است. در چهار جهت بحث می کنیم.

اما جهه اولی:

مسلک تعهد بنابر ان چه که در محاضرات فرموده است و انتخاب کرده ست، این است که فرموده است:

حقیقت وضع یک امر تکوینی ست. یک امر واقعی ست. در مقابل سائر مسالک که حقیقت وضع را یک امر اعتباری می دانند. ایشان حقیقت وضع را یک امر واقعی می داند.

و ان عبارت است از تعهد واضع، واضع یعنی من یرید الوضع، هنوز واضع نشده است، تعهد واضع به این که تکلم نکند به لفظ الا عند اراده هذا المعنی. دو جور عبارت اورده است. یا بفرمایید که تعهد کرده ست که اذا اراد تفهیم این معنا را تکلم بهذا اللفظ. بهذا اللفظ در ان افتاده ست که قرینه نیاورد. یعنی بلاقرینه.

کسی که وضع می کند حسن را برای فرزندش، حقیقتش این است که ملتزم می شود، تعهد یک نوع التزام است، ملتزم می شود اذا اراد تفهیم این معنا را، خواست بین این فرزندش و شما ارتباط برقرار بشود، تفهیم این است، صوره این فرزند در ذهن شما حضور پیدا بکند و این معنی را این شخص احضار بکند، ملتزم شده است متعهد شده ست که اذا اراد تفهیم این معنا را تکلم بلفظ حسن.

التزام یک حقیقت واقعی ست.

حقیقت وضع التزام است. تعهد است بانه اذا اراد تفهیم هذا المعنی یتکلم بهذا اللفظ.

در مقابل ان هایی که می گویند اعتبار است تنزیل است و امثال ذلک که سیاتی.

این بیان مسلک تعهد که در محاضرات فرموده است.

و سیاتی که مرحوم اسد محمد باقر این مسلک را سه شق می کند. حالا فعلا ان سه شق را کاری نداریم. ان مقداری که در محاضرات است در توضیح مسلک تعهد این است که عرض کردیم.

اما جهه ثانیه اختصاصات این مسلک:

دو تا خصیصه دارد این مسلک که در سائر مسالک نیست.

می دانید که دلالت را تقسیم کردند به دلالت تصوریه و تصدیقیه. حالا تصدیقیه را دو قسم کردند، ان را کار نداریم.

خصیصه اولی این است که بنابر سائر مسالک، دلالت تصوریه دلالت وضعیه است. اسد را وضع کرده است، اسد را قرار داده ست برای حیوان مفترس. قرار اعتباری. ملازمه قرار داده ست بین اسد و حیوان مفترس. وقتی ملازمه قرار داد بین اسد و حیوان مفترس، پس شما که از اسد منتقل می شوید به حیوان مفترس عند سماع اسد، این منشأش وضع است. این انتقال منشاش وضع است حالا می خواهد گوینده قصد تفهیم داشته باشد یا در خواب باشد. در خواب هم باشد، تو خواب می بیند که شیر حمله کرده است. می گوید ای شیر شیر، شما از کلمه شیر منتقل می شوید به حیوان مفترس، این منشأش وضع است.

روی مبنای غیر تعهد منشأ این، وضع است.

چرا شما از این کلمه اسد منتهی شدید به حیوان مفترس، چون اسد برای حیوان مفترس وضع شده است. دیگر این واضح است.

ایشان فرموده است که روی سائر المسالک، دلالت وضعیه، منحصر به تصدیقیه نیست. کما این که وضع منشأ دلالت تصدیقیه هست کذلک منشأ دلالت تصوریه است.

به خلاف مسلک تعهد.

در مسلک تعهد دلالت تصدیقیه در حقیقت وضع افتاده ست.

در مسلک تعهد ملتزم شده ست اذا اراد تفهیم معنا را، تکلم بهذا اللفظ. تفهیم معنی، احضار فهماندن این که این معنا مراد من هست، این دلالت تصدیقیه است.

اگر یک کسی عن شعور عن التفات گفت رایت اسدا، شما از اسد منتقل می شوید به این که می خواهد بفهماند به شما با تکلم به اسد، حیوان مفترس را. می خواهد بفهماند، این دلالت تصدیقیه است.

دلالت تصدیقیه در مفردات هم هست. لازم نیست جمله باشد.

این شخصی که التفات دارد، در صدد تفهیم است، در صدد ابهام گویی نیست، وقتی می گوید رایت اسدا، شما از شنیدن اسد منتقل می شوید به این که او اراده کرده است، تصدیق می کنید که او اراده کرده است تفهیم این معنا را. این دلالت تصدیقیه است.

این دلالت تصدیقیه منشأش وضع است چون وضع هم همین بود. وضع، ملتزم شد اذا اردت تفهیم المعنی تکلمت بهذا اللفظ. نتیجه اگر از شخص لا شعور اسد صادر شد، خواب بود گفت اسد، شما باز هم از اسد به حیوان مفترس منتقل می شوید ولی این منشأش وضع نیست. چون برای این وضع نشده بود. وضع برای زمان اراده تفهیم است. در جایی که عن لا شعور می گوید اسد، وضعی در ان جا تحقق پیدا نکرده است.

این از خصائص مسلک تعهد است که منحصر می شود وضع در جایی که اراده تفهیمی دارد. در جایی که دلالت تصدیقیه موجود است. در جایی که اراده تفهیمی نیست، فقط دلالت تصوریه است، فقط انتقال است، ان جا وضعی وجود ندارد.

این است که ایشان می فرماید از خصائص مسلک مختار ما، اختصاص دلالت وضعیه ست به تصدیقیه، وضعیه دلالتش، سیاتی یک بحثی ست خودش، در یکی از مقدمات بحث کردند، ایشان می گوید که دلالت وضعیه مختص به تصدیقیه است. تصوریه، دلالت وضعیه نیست.

این یک خصیصه.

س: دلالت تصوریه چیست.

ج: همان معنا می اید به خاطر موارد دیگر. موارد دیگری که شنیدی، یک انسی پیدا شده است. مواردی که عن  اراده استعمال کرده است، یک انسی پیدا شده است. ان انس منشأ می شود که شما از اسد منتقل بشوی دوباره به حیوان مفترس. ایشان می گوید اگر وضع…اصلا این منشأش همان وضع است. اصلا گفته است چون ملتزم شده است اذا اردت تفهیم هذا المعنی تکلمت بهذا اللفظ، در خواب هم که بود، شما ملتزم شدی، ولی حرف ایشان این است که این منشأ انتقال شما، این نیست که این موضوع له ان لفظ است. این حیوان مفترس، حیوان مفترس، موضوع له ان لفظ نیست. موضوع له ان لفظ، حیوان مفترسی ست که اراده تفهیمش را دارد.

این است که فرموده روی مسلک تعهد تختص الدلاله الوضعیه بدلاله التفهیمیه. به دلالت تصدیقیه. در جایی که تفهیم نیست، وضع نیست و لو انتقال است. و لو انتقال هست ولی وضع نیست. ان انتقال به سبب وضع نیست.

س: تعیینی یا تعینی.

ج: می رسیم که گفته است هر دو را شامل می شود.

این خصیصه اولی.

خصیصه ثانیه:

این است که روی سائر مسالک، یک نفر وضع می کند لفظی را برای معنی. دیگران هم شأنشان استعمال است. یک نفر گفت، حالا کی بوده ان یک نفر، محل بحث است. شاید هم نفر نه، خدا. بله. یک واضع داریم فقط. گفت که وضعت ماء را لهذا المائع السیال. وضع کرد. دیگران شأنشان استعمال است.

به خلاف مسلک تعهد.

فرموده در مسلک تعهد، همه ملتزم هستند. همه ملتزم هستند که وقتی خواستند اراده بکنند این معنا را، تکلم بکنند به این لفظ. تعهد همگانی است.

چون معنا ندارد که یک نفر برای دیگران ملتزم بشود.

وضع روی مبانی دیگر، التزام نیست. یک قرارداد است. یک اعتبار است. اعتبار کرد، همگان می شوند مستعمل.

اما این جا وضع التزام است. تعهد است. من نمی توانم متعهد بشوم که شما اذا اردت تفهیم این معنا فتکلم بهذا اللفظ. نه. از اختیار من خارج است. هر کسی می تواند متعهد بشود فعل خودش را. من ملتزم هستم اذا اردت تفهیم هذا المعنی اتکلم بهذا اللفظ. دیگران خبر می شوند که ما این طور تعهدی کرده ایم، ان ها هم امضاء می کنند. همان امضائشان، تعهد بعد التعهد است. ان ها هم از این به بعد متعهد شده اند که هرگاه اراده کردند احضار این اقازاده را، بگویند یا حسن. حسن بهش بگویند.

منتهی از او تاسیس است و از این ها امضاء است.

این است که فرموده کل مستعمل واضع. کل مستعمل متعهد.

حقیقه الوضع التعهد یک. تعهد یکی برای دیگری معنا ندارد. پس باید همه مستعملین باید متعهد باشند. پس همه مستعملین واضع هستند. منتهی که او را می گویند واضع، چون اول او وضع کرده است، به او می گویند واضع. و گرنه همه این ها وضاع هستند.

دو تا خصیصه ای که برای مسلک تعهد است، در سائر مسالک متحقق نیست.

و اما مرحله سوم ادله این مسلک و شواهدش:

ایشان استدلال کرده است بر صحت این مسلک بر حقانیت این مسلک:

اولا به خاطر این که سائر مسالک باطل است.

مسالک دیگر را اورده است، همه را ابطال کرده است. گفته است که دلالت ذاتی که واضح البطلان است. دلالت جعلیه هم گفته است که جعل ملازمه، جعل هوهویه، جعل علامه، این ها مسالک اخر است که بحث خواهیم کرد، گفته است که همه این ها باطل است. این ها را مناقشه کرده است.

گفته است که وقتی ان ها باطل شد، پس حق عبارت است از این که وضع یک امر حقیقی باشد. ان امر حقیقی لیس الا التعهد.

امر ذاتی را باطل کرده ست. امر واقعی را باطل کرده ست. امر واقعی، ملازمه واقعیه. امر جعلی را باطل کرده است.

بعد گفته ست که پس حق تعهد است.

که ما در مرحله چهارم که مناقشات هست، خواهیم گفت که این حرف نادرست ست.

این دلیل اول.

دلیل ثانی:

فرموده است که مسلک تعهد حق است  به دلیل تبعیه الفعل لغرضه و تساوی الفعل لغرضه.

کار را باید هماهنگ با غرضش باشد. مساوی با غرضش باشد. نمی شود غرض اضیق از کار باشد. به غرضش نمی رسد. نمی شود غرض اوسع باشد از کارش. باز کارش ناقص است. باید کار مساوی با غرض باشد. چه غرضی داری، کارت باید ان غرض را تامین کند بتمامه و اوسع از ان هم نباشد.

فرموده غرض از وضع تفهیم و تفهم است. شکی در این نیست.

همه مردم واضع هستند. اعلام شخصیه را وضع می کنند. فاطمه را برای دخترشان وضع می کنند. حسن را برای پسرشان وضع می کنند.

غرض از وضع چیست.

غرض از وضع بلااشکال تفهیم و تفهم است. تفهیم و تفهم بسهوله. اگر اسم نگذارد، میتواند این را هم تفهیم بکند. خودش را بیاورد همه اش. بهش اشاره کند. بعد هم اشاره کند خورده است مثلا. ولی ان ها صعوبت دارد. بشر مدنی بالطبع است. می خواهد با فرهنگ زندگی کند. با یک مرتبه بالایی زندگی بکند. روح بشر این طور اقتضاء می کند که یک زندگی سهلی، یک زندگی زیبایی داشته باشد. با اشاره فهماندن اولا خیلی از موارد ممکن نیست. مثل معلومات. معنویات. با اشاره فهماندن، دیدید که بعضی از خانواده ها که یک نفر کر است، ان جا زندگی مختل است اصلا . حاضر نیستند که دیگر ارام ارام با ان کر صحبت بکنند. سخت است همه اش داد زدن. تازه ان بخواهی داد بزنی، رها می کنند. وای به ان که خواسته باشی همه اش با اشاره بهش بفهمانی. خسته می شود ادم. ناتوان می شود. اصلا زندگی با اشاره، درست است که ربما در اشاره مطالبی هست که حسن دارد، لطافت دارد. ولی نمی شود زندگی را با اشاره اداره کرد. با احضار معانی اداره کرد. ناگزیر این وحی الهی ست به بشر. الهام الهی ست به بشر که حرف بزن. علمه البیان. با بیانات مطالبت را منتقل بکن.

بلاشک غرض از وضع تفهیم و تفهم است. تفهیم و تفهم غرض انسان است بما هو عاقل. حالا حیوانات با همان هنوز اشاره و .. ان را کار نداریم ولی انسان غرضش این است که تفهیم و تفهم بکند. تفهیم و تفهم به الفاظ، غرضش هست. غرضش این است که مطالب را تفهیم بکند بسهوله.

این است که می رود سراغ وضع.

شکی در این نیست که حکمت وضع، علت وضع، این که رفته است…الان هم یک چیزی اختراع می کنند، یک اسمی بالاش می گذارند. برای این که می خواهند بفهمانند او را، خب با ان اسم می فهمانند. اعلام می کنند وضع را برای یک بار ایها الناس که ما اسم این را این گذاشتیم و برای همیشه استعمال می کنند.

غرض از وضع تفهیم و تفهم است.

و چون باید غرض مساوی با فعل باشد. نمی شود غرض اضیق باشد. اگر اضیق باشد، ان فعلی که نتیجه این غرض است، می شود اوسع. معنا ندارد یک غرضی که ضیق است، شما را وادار بکند به یک کاری که اوسع از ان است. نه. عقلائی اش این است که کاری را که می کنید، یک طوری باشد که همه غرض را تامین بکند. به همان اندازه اش نه که اوسع.

فرموده روی سائر المسالک، ان ها که باطل است، حالا از یک زاویه دیگری، روی سائر المسالک، وضع اوسع از غرض شده است. وضع شامل دلالت تصوریه نائم هم شده است. در حالی که غرض تفهیم و تفهم بود.

به خلاف مسلک تعهد.

چون غرض از وضع تفهیم و تفهم است، این مسلک تعهد است که مساوی با غرض است.

می گوید متعهد شدم، ملتزم شدم اذا اردت تفهیم معنی را اتکلم بهذا اللفظ. ان جا که خواب هستم، اراده ندارم، متعهد نیستم. چون غرض ندارم.

معنا ندارد که وضع بکند برای اوسع از غرضش.

دلیل مطابقت غرض با ذو الغرض، اقتضاء می کند که ذو الغرض که وضع است، مطابق غرض باشد.

و ان نمی شود الا با مسلک تعهد.

این مسلک تعهد است که گفتیم منحصر می شود به دلالت تفهیمه. تابع غرض است.

و اما سائر مسالک، اوسع از غرض است.

به واضع می گوییم که چرا اسد را برای حیوان مفترس وضع کردی، قرارش دادی. غرض تفهیم و تفهم است، این فعل تو اوسع از غرض است. دلالت تصوریه را هم می گیرد. خواب را هم می گیرد. او جواب ندارد. ولی مسلک تعهد این مشکل را ندارد.

حاصل الکلام:

غرض از وضع، تفهیم و تفهم است بلا اشکال. و غرض باید مساوی با فعل باشد عند العقلاء و ان که می تواند مساوی باشد، مسلک تعهد است. پس مسلک تعهد حق است و سائر مسالک باطل است.

این هم دلیل دومی که ایشان اقامه کرده است.

شواهدی هم اضافه کرده است:

شاهد اول:

وجدان.

الان هر کسی که اسم بچه اش را می گذارد. اعلام شخصیه در حق همه ان هایی که بچه دار شدند. خب یک اسمی گذاشتند. اعلام شخصیه. می گوید که بالوجدان، دیگر امر واضحی ست. امر عمومی ست. همگانی ست. بالوجدان می بینیم که این هایی که اسم برای بچه هایشان می گذارند، متعهد می شوند که هر وقت خواستند بفهمانند اقازاده را، با این لفظ تکلم کنند.

وجدان گفته ست شاهد است.

وضع یک امر عرفی ست. عمومی ست.

خود شما از کسانی هستید که تا به حال، اسم گذاری کردی کرده اید. اسم گذاری کرده اید یعنی چه کردی، یعنی دیگر…ان جا خوب واضح تر می شود به عیال اختلاف داشته باشید. او می گوید اسمش ثریا باشد، شما می گویید که اسمش فاطمه باشد. خب یکی غلبه پیدا کرد. بعد الغلبه می گوید که پس قرار ما این باشد که از این به بعد بهش بگوییم ثریا. تمام شد. این می شود متعهد می شوند. رفع شد اختلاف با یک تعهد. او یک طور می گفت. این یک طور می گفت. رفع نزاع شد. اقا کوتاه امد. گفت دختر است. هر اسمی که شما می گویید انتخاب می کنیم. او هم می گوید که پس از این به بعد دیگر می گوییم ثریا. بگوییم ثریا یعنی ما متعهد شدیم که از این به بعد که خواستیم این معنی را به اقوام به بستگان، به هرکسی بفهمانیم، به این کلمه تکلم کنیم.

فرموده وجدان حاکم است. اقوی شاهد است بر این که الوضع هو التعهد.

شاهد دوم:

گفته است اصلا این معنایی که ما می کنیم، با معنای لغوی وضع هم مناسب تر است.

مردم می گویند وضع کرد، اسم گذاشت، می خواهیم تحلیل بکنیم چه کار کرده است.

به طور طبیعی که مردم می گویند وضع، می گوییم باید با همان معنای لغوی اراده شده باشد.

فرموده ان معانی که تنزیل اللفظ بمنزله المعنی، جعل الملازمه بین اللفظ و المعنی، این معانی دیگر گفته است که ان ها با کلمه وضع هیچ ارتباطی ندارد. با معنی لغوی وضع هیچ ارتباطی ندارد.

به خلاف این معنای ما. التزام.

التزام با معنای وضع تناسب دارد.

می گویند وضع کرد قانون را. وضع قانون یعنی چه. یعنی ملتزم شد که این کار انجام بشود. وضع القانون یعنی وضع. اقرار. تثبیت. تعهد. التزام. مثل این که می گویند وضع القانون. چه طور در وضع القانون به همین معنا ست، وضع اللفظ هم مثل وضع القانون است. وضع کرده است. نهاده این را در فارسی. قرار بر این شد. وضع کردیم یعنی قرار بر این شد.

می گوید که معنای لغوی وضع اقرار است. مقرر شد. اقرار شد. مقرر شد یعنی همین التزام شد. وضع کردیم یعنی قرار گذاشتیم. قرار هم همین التزام است.

فرموده که این معنای تعهد به این معنای لغوی، انسب است.

این هم شواهدش.

مرحله چهارم اشکالاتی که بر این مبنا وارد شده ست:

که بعضی از ان اشکالات را ایشان متعرض شده است و جواب داده است.

اشکال اول:

این است که این تعریف شما یا این تحلیل شما از حقیقت وضع، این مستلزم دور است.

شما می گویید حقیقت وضع یعنی التزام پیدا می کند شخص که اذا اراد المعنی تکلم بهذا الفظ. این که ملتزم شود اذا اراد المعنی تکلم بهذا اللفظ، این متوقف است که وضعی باشد تا بعد این طور اراده بکند. کی متکلم یرید ان یحضر المعنی بهذا اللفظ؟ وقتی که وضعی باشد اول بعد یرید. یرید متوقف بر وضع است. بعد خود شما امدید خود وضع را دوباره معنی می کنید که اول باید وضع بشود… ما الان تصمیم می گیریم که این معنا را با این لفظ احضار بکنیم، ما که تصمیم می گیریم از باب این که وضع شده است تصمیم می گیریم. بلا قرینه همین لفظ را. تصمیم ما، اراده ما، بعد الوضع است همیشه. مستشکل می گوید که اراده بعد الوضع است. اگر وضع هم بناء باشد که وضع هم اراده باشد، یلزم الدور. مستشکل می گوید که این تحلیل شما مبتلی به دور است. چون اراده احضار معنی به لفظ، متوقف بر وضع است. شما وضع را گفتی متوقف بر اراده است. هذا دور.

جواب داده ست در محاضرات.

فرموده که دور نیست. این ها با هم فرق می کنند بالکلیه و الجزئیه.

ما یک اراده کلیه داریم. او از واضع سر می زند ابتداء. می گوید التزمت بانی کلما اردت تفهیم هذا المعنی اتکلم بهذا اللفظ. این وضع تعهد کلی ست. این تعهد کلی بر چیزی توقف ندارد. این بر همان غرض توقف دارد. غرض این را رسانده است به این تعهد کلی.

بعد از این که تعهد کلی کرد، متفرع بر این، مصادیق است. بعد می اید این جا اراده می کند تفهیم هذا المعنی را فی هذا الوقت فیتکلم بهذا اللفظ.

ان ها جزئیات هستند که توقف بر کلی دارند.

کلی را در مقام وضع ابداع می کند. اتعهد بانی کلما اردت تفهیم هذا المعنی اتکلم بهذا الفظ. این قضیه حقیقه است. اذا اردت تکلمت. قضیه حقیقیه کلیه.

متفرع می شود بر این جزئیات.

بعد می گوید فاطمه. ثریا. تطبیق می کند ان کلی را بر این مصداق.

این مصداق توقف بر ان کلی دارد ولی ان کلی توقف بر این مصداق ندارد. فلا دور.

یک تعهد کلی داریم که اون توقف ندارد. کلی معنا ندارد بر مصداقش توقف داشته باشد. ان توقف بر ان غرض دارد.

یک توقف جزئی داریم فی کل مورد مورد. خب این توقف بر ان کلی دارد. فلا دور.

اشکال اول دور به این بیان جواب داده است.

اشکال دوم:

این که شما می گویید وضع تعهد است و می گویید که هر مستعملی واضع است، این خلاف ارتکاز عقلائی ست.

این عرفی نیست. در ارتکاز عرف این طور نیست.

این طور نیست که هر مستعملی واضع باشد.

عرفی اش مثلا همین است که یک نفر وضع می کند. اسم گذاری می کند. بقیه ها استعمال می کنند.

این که شما می گویید همه ملتزم می شوند به این که احضار بکنند این معنا را به این لفظ، این خلاف ارتکاز عقلائی ست.

اصلا اصل التزام خلاف ارتکاز عقلائی ست تا چه برسد که همه این التزام را دارند.

ایشان جواب داده ست گفته است نه.

فرموده این موافق ارتکاز عقلائی هم ست. موافق ارتکاز عقلاء است، مطابق وجدان است که یک نفر ابتداء ملتزم بشود به این التزام کلی، بعد بقیه ها این التزام را…

این درست است که خلاف ارتکاز است که بقیه ها مثل این ملتزم بشوند. خلاف ارتکازش این جا هست.

ولی این خلاف ارتکاز نیست که بقیه ها هم امضاء بکنند این التزام را.

از یکی تاسیس باشد، از دیگران، همین که قبول می کنند بابا اسم بچه را گذاشته است فاطمه، این مادر قبول ندارد، می گوید نه. من نمی خواهم. اون وضع نمی کند. می گوید که من ثریا صداش می زنم. اون وضع را قبول نکرد، خب وضع جدید محقق می شود تاسیس. ولی اگر گفت که عیبی ندارد. شما گفتی فاطمه، عیبی ندارد. باشد فاطمه. این معنایش امضاء ان وضع است.

این خلاف ارتکاز نیست که یک نفر جلودار بشوند. ابتداء متعهد بشود. دیگران با استعمالشان، دیگران لازم نیست بگویند امضیت، دیگران با استعمالشان، ان ها هم که بعد گفتند فاطمه، با استعمالشان ان را امضاء بکنند. این خلاف ارتکاز نیست.

یک نفر متعهد می شود، دیگران امضاء بکنند، این خلاف…

به هم نمی گویند واضع، علتش همین است. اولی را می گویند واضع چون او موسس بوده است. واضع یعنی من احدث. اما بقیه ها را نمی گویند واضع چون ان ها وضع بالتبع دارند.

این ها را گفته است مطابق ارتکاز است. خلاف ارتکاز نیست.

این هم دو تا اشکالی که مطرح شده ست و ایشان جواب داده است.

نتیجه این  شد که در نظر ایشان حقیقت الوضع هو التعهد.

ملاحظه بفرمایید مفصل ترینش را مرحوم اسد محمد باقر یک اشکال مفصلی کرده است. ببینیم که ان اشکال تمام است یا نه.

PDF را دریافت کنید