اصول ـ جلسه ۰۸۲ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در حقیقت وضع بود علی سائر المسالک.

عرض کردیم که مسلک تعهد در وقتی درست است، در وقتی متعین است که سائر مسالک باطل باشد.

سائر مسالک عبارت بود:

یکی عبارت بود از جعل ملازمه که بحث کردیم.

دوم جعل هوهویه بود که تمام شد.

و سوم فرمایش حاج شیخ اصفهانی بود که حقیقت وضع جعل اللفظ علی المعنی ست.

اشکالات محاضرات را بر این فرمایش بیان کردیم با بعضی از اضافات.

و لکن در ذهن ما این است که همین فرمایش درست است.

در میان اهل لسان، ابناء المحاوره، که مبتلی هستند به وضع الفاظ، همین معنی اقرب به ذهن است در ارتکازشان. تعبیراتی که از این عمل می کنند، از عملیه وضع، شاهد بر همین معنی ست که می گویند اسم برایش بگذار. اسم بگذار. روی فلانی اسم مگذار. این طور می گویند. روی بچه مردم اسم نگذار اسم های بد که می گذارند، می گویند که اسم رویش نگذار.

وضع همین است که لفظی را بر معنایی قرار می دهند در مقام اعتبار. کأن این اسم را روی ان می گذارند. مثل این که مثلا عمامه ای روی سرش بگذارند، اسم را هم روش می گذارند. می گویند که اسم شما این باشد. اسم گذاری یک نوع وضع است.

در ذهن ما این است که این فرمایش محقق اصفهانی که فرموده وضع الفاظ کوضع سائر الدوال است، حرف درستی ست. ان جا وضع تکوینی ست. پرچم را وضع می کند علی رأس الفرسخ مثلا. این جا وضع اعتباری ست.

این که در محاضرات یا دیگران اشکال کردند که در ان جا یک قرارداد مسبقی داریم. قبل از این که این پرچم را نصب بکند علی الارض، یک قرارداد مسبقی داریم که مثلا پرچم سفید برای بیان صلح است، پرچم سرخ، برای ابراز خون است مثلا و امثال ذلک. و در این جا چنین قرارداد مسبقی نیست.

این که این اشکال را بر ایشان کرده اند، به نظر ما اشکال نادرستی ست. فرقی بین این جا و ان جا نیست. هر دو وضع اند. او وضع تکوینی ست. این وضع اعتباری ست. ان جا یک حالت مسبقی وجود دارد و گرنه تابلویی که درش چیزی نوشته نشده باشد، از یک قراردادی خبر نداده باشد، نصبش بکنند، علامت فرسخ نیست. درست است ان جا یک قرارداد مسبقی هست.

ادعاء ما این است که این مسبق در این جا هم هست. و ان مسبقی که در این جا هست این است که کلا الفاظ، قرار برای این است، الفاظ برای بیان مرادات باشد. کواشف باشد.

حالا چه طوری شده است این، فعلا اصلش را کار نداریم.

و لکن این که تکلم کردن، ابراز کردن لفظ، صحبت کردن، بیان کردن، خداوند این طور افریده است که بیان بکنند به غرض ابراز ما مبرزات، فی الضمیرشان. صحبت که می کنند، می خواهند ان را بیانش بکنند. اصلا صحبت کردن، حرف زدن، برای بیان است. برای بیان مبرزات است. حتی صحبت چیزی هم لازم نیست که لفظ باشد. نه. یک لفظ هم نباشد، لفظ به معنای کلمه و کلام هم نباشد. تنعنع؟ هم باشد، باز ابراز هست. همین صدا که در می اید از لفظ، مناسبتش این است که می خواهد یک چیزی را از ما فی الضمیرش خبر بدهد. این قبلش هست. بعد می اید می گوید، این مسبق این است. می گوید که حالا که این الفاظ صلاحیت برای این کشف معانی را دارد، من این لفظ را این جا نصب کردم. از این به بعد کشف ان لفظ برای این معنی محقق می شود.

س:

ج: امر عقلائی باید باشد تا کار عقلائی بشود. یک کار عقلائی باید باشد و الا هر کسی یک چوبی را یک جایی نصب کرد، یک غرضی حتما دارد. نه. برای کشف، کشف عقلائی است.

الفاظ کاشفیت دارند برای معانی. این امر مسبق است. برای این که از این کشف بکند، می اید این را روی این می گذارد. همین که این را روی این گذاشت، اسمش را گذاشت حسن، کاشفیتش قبلا بوده است، می شود کاشفه از حسن.

حقیقت وضع قراردادن لفظ است علی المعنی. لفظ را روی معنا گذاشتن.

این که اشکال بکنید تکوینی اش هم روی یک چیزی بگذارید، دلالت ندارد تا چه برسد به اعتباری اش، این اشکال غلط است. تکوینا بله. این طور دلالت نیست. و لکن اگر یک قضیه مسبقه ای باشد، هم در تکوین و هم در اعتبار، وضع و دلالت تمام می شود.

این است که ما در ارتکازمان فرقی نمی بینیم که اسم شخصی را حسن بگذارند یا این که پرچمی را، رایتی را، چوبی را، آهنی را، تابلویی را، در یک مکانی نصب بکنند. ان را هم مردم می گویند وضع الرایه، این را هم می گویند وضع الاسم.

این که در محاضرات فرمود که این جا موضوع له وجود ندارد، فرق می کند با وضع تکوینی، می گوییم نه، این جا هم موضوع له وجود دارد. این ارتکاز ما نمی پذیرد که این همه استعمالات، می گویند معنی موضوع له است، این ها غلط باشد. نمی پذیرد.

این که ایشان فرموده است که اطلاق موضوع له بر معنی من الاغلاط است، این خلاف ارتکاز است.

ما این طور درستش کردیم روز قبل، گفتیم می شود موضوع له را بگوییم وضع، علیه است ولی چون به خاطر دلالت بر او هست، به او می گویند موضوع له. موضوع له یعنی لفظ وضع شده است برای دلالت بر این.

حالا یک توجیه دیگر هم به ذهنمان رسیده است. بگوییم نه. موضوع له یعنی اسم برای این است. برای خودش هست. نتیجه وضع لفظ بر معنی، این که اسم را روی معنی گذاشت، اسم گذاری کرد، نتیجه اش این است که این لفظ، اختصاص به این پیدا می کند. لفظ خصوصیتش کشف بوده است قبل الوضع. امد گفت این را روی این گذاشتم، می شود چی. وقتی گفت روی این گذاشتم، بر اثر این عملیه وضع، اختصاص پیدا می کند این لفظ به این معنی. درست ست که بگوییم معنی موضوع له است یعنی ان اختصاص برای او پیدا شده است. همین که مرحوم اخوند فرمود الوضع نحو اختصاص منتهی اخوند، معنای اسم مصدری را بیان کرد. الوضع نوع اختصاص للفظ علی المعنی. معنای مصدری اش عبارت است از جعل اللفظ علی المعنی. چون این جعل اللفظ علی المعنی، نتیجه اش اختصاص لفظ می شود به معنی، درست ست که بگوییم که این لفظ برای این معنی ست. درست است که بگوییم او موضوع است برای این. معنی موضوع له است. موضوع له است نه که وضع شده است برای دلالت. نه. وضع برای او هست. لفظ اختصاص برای او پیدا کرده ست. این موضوع له است، یعنی اختصاص پیدا شده برای او هست. چی اختصاص پیدا کرده است، لفظ اختصاص پیدا کرده است. لفظ موضوع است. وضع شده است. اختصاص پیدا کرده است. برای چی این اختصاص. اختصاص یک طرفی دارد. برای معنی. معنی می شود ما اختص له. اختصاص برای او پیدا شده است. این، اضافه برای او پیدا کرده است. این لفظ شده است مال این. معنی یا این هیکل، علی برای این شده است الان. علی اختصاص به این پیدا کرده است.

تعبیر موضوع له که ایشان می فرماید من الاغلاط است، خلاف ارتکاز است. ما هیچ غلط بودن، هیچ عنایتی درش تصور نمی کنیم.

فرمایش محقق اصفهانی یک معنای سهلی ست. یک معنای ساده ای ست. حتی از صبیان هم سر می زند. صبیان هم می ایند اسم گذاری می کنند. اسم این را می گذارند شاه. اسم او را می گذارند نخست وزیر. معنایش همین است. اسم می گذارند، می گویند که این شاه باشد. شاه برای این. نخست وزیر برای او که از این به بعد که خواستند ابراز بکنند، با کلمه شاه، این را ابراز می کنند. یک معنای بسیط واضح موجود در ارتکازات. بر خلاف مسلک تعهد که ان به این مقدار از وضوح نیست کما سیاتی.

ان مقداری که ما در ذهنمان بود، دوره سابق پذیرفته بودیم و الان هم می پذیریم، در تایید فرمایش محقق اصفهانی.

س: طبق احتمال دوم لفظ می شود موضوع له.

ج: نه. چون تخصیص پیدا می کند، اختصاص طرفینی هست. اختصاص پیدا می کند این لفظ برای چی. برای ان معنی اختصاص پیدا می کند. برای او. او موضوع له است. لفظ وضع شده است برای چی. برای معنی. معنی می شود موضوع له. یعنی وضع شده است لفظ برایش. پس این می شود موضوع له. این وضع شده برایش هست.

این هم فرمایش مرحوم محقق اصفهانی.

یک مرحله تمام شد.

س:

ج: این معنی مناسبتش در ادامه تذکر خواهیم داد.

مسلک تعهد مبتنی شد اولا بر بطلان سائر المسالک که ما بطلان سائر المسالک را نتوانستیم بپذیریم.

ثانیا:

صحت مسلک تعهد مبتنی بر این است که دلیل داشته باشد. شاهد لا اقل داشته باشد. شواهدی داشته باشد. و ما بر مسلک تعهد نه دلیل داریم و نه شواهد.

اما دلیلی که در محاضرات استدلال کرد:

فرمود که دلیل مسلک تعهد این که غرض از وضع تفهیم است و فعل نباید اوسع باشد از غرض. وقتی اوسع نیست که ما مسلک تعهد را بگوییم. اما سائر المسالک، چرا. وضع، فعل شما، اعم شده است. غرض شما تفهیم است. ولی اسم را گذاشته بودی، چه قصد تفهیمی باشد و چه نباشد. از نائم هم صادر بشود، شما می گویید که دلالت وضعیه دارد چون گفت اسم این را روی ان گذاشت، مقید به تفهیم نکرد.

فرمود چون باید غرض با فعل مساوی باشد. نه غرض اوسع باشد نه اضیق، نه فعل اوسع باشد نه اضیق. و این نمی شود الا بر مسلک تعهد. پس مسلک تعهد درست ست. این دلیلش بود.

و لکن این دلیل هم ناتمام است.

ما قبول داریم که عقلائی نیست که فعل اضیق از غرض باشد. شما اگر دنبال یک غرضی هستی، طبیعه می رویم یک کاری را انجام می دهی که تمام غرضت را ایفاء بکند. اما غرضی داری بعد کاری انجام می دهی که بعض غرضت را ایجاد کند، این حالا از ناچاری، ما لا یدرک، عیبی ندارد. ولی به طور طبیعی مردم کاری را انجام می دهند عند القدره عند عدم اضطرار، که تمام غرضش را تحصیل بکند.

این را قبول داریم.

و لکن ان طرف قضیه را قبول نداریم که باید فعل اوسع از غرض نباشد. نه. ان که عقلائی ست، این است که ما فعلی را که انجام دادیم، به غرضمان برسیم. حالا اگر زیاد تر از ان غرض هم ان جا محقق شد، عیبی ندارد. با عقلائیتش منافات ندارد. دانه را می ریزی برای این که مرغ ها بخورند. حالا گنجشک ها هم بیایند بخورند. ما به غرضمان رسیدیم.

این که حتما باید فعل مساوی با غرض باشد، نه. این ها دلیل ندارد.

فعل را انجام می دهد خداوند تبارک و تعالی، نعمت می دهد به همه مردم به غرض این که بندگی بکنند مردم. خب بعضی ها بندگی می کنند. بعضی ها بندگی نمی کنند. عیبی ندارد.

این که ایشان فرموده است باید تساوی باشد، نه. غرض واضع تفهیم است. می اید اسم را روی این می گذارد. هم وضعش در جایی ست که غرض تفهیم نباشد و هم در جایی که تفهیم باشد. خب در جایی که تفهیم باشد به غرضش می رسد، کافی ست.

غرض واضع از وضع تفهیم است. تفهیم بسهوله. این درست است. حرف متینی ست. اما لازم نیست که ان کاری را که می کند، این کارش ضیق باشد. در همین دائره تفهیم باشد. نه. علاقه ای ایجاد می کند بین لفظ و معنی تا شما اگر خواستی تفهیم بکنی، بتوانی. و لو این که این علاقه سبب می شود که در جای دیگر هم، این فعلش سریان پیدا بکند.

لذا دلیل ایشان ناتمام است.

اما شواهدی که ایشان اقامه کرد، این موارد معمولا جای اقامه شواهد، منبهات است. قابل استدلال نیست. ارتکاز عقلاء را ما باید با شواهد و منبهات کشف بکنیم.

ایشان فرمود این مسلک تعهد، یک شاهدش همین ارتکاز عقلاء. عقلاء هستند که این طور التزام هایی دارند. عقلاء، این موافق ارتکاز است، عقلاء اهل عرف ابناء المحاوره، ارتکازشان این است. این یک امر عقلائی ست که ملتزم بشود، متعهد بشود که از این به بعد وقتی خواست این معنی را بگوید، این لفظ را بیان بکند. این امر عقلائی ست. خواسته باشیم خیلی عقلائی اش بکنیم، می توانید در این مثال لمسش بکنید. احساسش بکنید. اسم یک نفر بد اسمی هست. چنگیز خان اسمش را گذاشته باباش. حالا امده طلبه شده است، خب با این اسم سازگاری ندارد. یک دعوتی می کند. یک سوری می دهد. برای این که اسمش را عوض بکند. جعل جدید. بعد می گویند که ما همه، ما اهل مجلس، اهل مجلس این طور می گویند به اقا که از این به بعد، بنابر این باشد که اسم این اقا را بگوییم حسن اقا. دیگر چنگیز را از یاد ببریم. متعهد می شوند که از این به بعد، اسم این را بگذارند حسن. یک نوع تعهدی ست. یک نوع التزامی هست. حالا مجلسی نبود، بابا میخواهد اسم بگذارد برای بچه اش هم، مثلا همین تعهد را می گند که من دیگر متعهد هستم که از این به بعد، اسم این حسن صدایش بزنم. بعد هم اهل خانه هم که می شنوند، چون این بزرگ تر است یا قبولش دارند. چون قبولش دارند، امضاء می کنند و ان ها هم متعهد می شوند که از این به بعد به این بگویند حسن.

ایشان ادعاء فرموده است که مسلک تعهد، موافق ارتکاز است. ما ذهن مردم را، ذهن خودمان را تحلیل بکنیم، به همین التزام و تعهد منتهی می شویم.

این ادعائی ست که ایشان فرمود.

و لکن سیاتی در مبعدات، سیاتی که نه. این طور هم که ایشان فرموده است، امر واضحی ست، در اذهان عقلاء هست، عقلاء در وقت اسم گذاشتن، ابناء محاوره در وقت وضع کردن، چنین تعهدی را دارند، نه. ما این را احساس نکردیم. تعهد داشته باشد یعنی الان اسم بچه اش را که حسن می گذارد ملتزم شده است که دیگر حسن صدایش بزند، نه. اصلا گه گاهی بچه را می برند پیش یک بزرگی یک اسمی بگذار. او هم عمرش خورشید عمرش لب بام است. فردا پس فردا دارد می میرد. می گوید اسم این حسن باشد. کی متعهد…اصلا شاید دوباره نبیندش که صدایش بزند. کی متعهد می شود که ما ملتزم بشویم که ما خواستیم صدایش بزنیم، بگوییم حسن. خیلی امر دقی نیست. درست ست که ایشان می گوید دقی نیست. ولی یک امر واضحی هم باشد که واضعین در ارتکازشان یک تعهدی… تعهد یک نوع قرار، یک نوع بناء عقلانی هست. یک موونه زیادی می خواهد. اسمش را این بگذار، چیزی نیست. اسمش این باشد. ان اخف است. اسهل است. اسم گذاری کردن اسهل بر این است. این است که ما بین این دو تا اگر خواسته باشیم انتخاب بکنیم، بگوییم کدام یک با ارتکاز عقلاء…

س:

ج: یعنی اگر با اهل و عیال اسمش را گذاشتی حسن، باز فردا اسمش را گفتی تقی، می گویند خلاف تعهدت عمل کردی؟ یک وقت نزاع است. ما ان مثال ها را قبول داریم. ان جا متعهد شدند در حقیقت ان اسم قبل را نگویند. در ان مثالی که من زدم، ان ها سور را خورده اند، ملتزم شده اند که دیگر ان اسم قبلی را به زبانشان نیاورند. نسبت به ان ملتزم شده اند. اما الان دیگر اسمش را گذاشتند حسن، متعهد شدند که دیگر از این به بعد خواستی این معنا را ابراز بکنیم، بگوییم حسن؟ حالا دیگر ایشان این طور ادعاء دارد، شما هم موافقش باشید، موافق یک ادم بزرگی هستید. چیز بدی نیست.

س: در غیر وضع اعلام تعهد نیست.

ج: این هم بد نکته ای نیست. حالا می گویم این را.

شاهد دومی که اورده است، منبه دومی که اورده است این است که فرمود که این معنایی که ما کردیم برای وضع، این با معنای لغوی اش انسب است. یک منبه است. بعید است که مردم این جا که می گویند وضع، بعید است که یک معنای دور از لغوی را اراده کرده باشند. این معنایی که ما می گوییم، این نزدیک تر است به ان معنای لغوی وضع. شاهد اورده است. فرموده است که در عرف مردم، میان عقلاء، حکومت ها، نظام ها، می گویند وضع القانون. وضع قانون کرد. وضع قانون مثل وضع اللفظ، فرقی نمی کند. معنای لغوی وضع القانون یعنی ملتزم شدند که از این به بعد از چراغ خطر نگذرند. چه طور در وضع القانون، موارد دیگر که کلمه وضع را به کار می برند، معنایش همان تعهد است، این هم به همان معنای لغوی اش، وضع اللفظ یعنی متعهد شده است که اذا اراد المعنی تکلم بهذا اللفظ.

واقعش این است که تقریب ندارد این فرمایش ایشان. بی خود هم ما تلاش می کنیم بیانش بکنیم تقریب ندارد.

حاج شیخ اصفهانی می گوید با معنای لغوی اش، با معنای تکوینی، او می گوید که وضع قرار دادن است. رفع بلند کردن است. این قرار دادن است. این لفظ را مثل عمامه روی این می گذاری، این اسم را روی این می گذاری. با معنای لغوی اش مناسب است.

اما این که این ایشان می فرماید اقرب به معنای لغوی است، کما این که می گویند وضع القانون. ما ربطش نفهمیدیم. حالا شما تامل بکنید. وضع القانون، قانون را وضع کردند یعنی چه. وضع یعنی چه. از کجا در این تعهد است. وضع قانون یعنی یک قضیه ای را به عنوان قاعده کلیه، ان که امرش مطاع است، او جعلش می کند. نباید از چراغ خطر عبور بکنند. یک قانون است. قانون باید و نباید ست. تعهد یعنی چه. باید. حتی به مردم هم نمی گوید ایها الناس متعهد بشوید. می خواهی متعهد بشوی یا نشوی، ولی نباید از چراغ خطر بگذری. این است که وضع قانون، قانون عبارت است از ان باید و نباید، این را هم که می گوید، باز بر عکس، این که می گوید وضع کرده است قانون را، کلمه وضع را استعمال می کنند، در مقابل رفع. یعنی قانون را بر عهده مردم گذاشت. مثل این که قانون را برداشت. قانون را برداشت چه کار کرد، یعنی از عهده شان برداشت. وضع القانون یعنی ان را به عهده مردم گذاشت. چه ربطی دارد این، نتوانستیم بفهمیم این منبه دومی را که ایشان فرموده است. وضع القانون بمعنی جعله. خود ایشان وجوب را همین طور معنی می کند. جعل الشیء علی العهده. وضع القانون یعنی قانون را عهده. این ها اعتباری ست. مثل این که یک باری را تکوینا روی دوشش می گذارند، کأن قانون هم مثل یک باری ست. سنگین است. کلفت دارد. بار را بر عهده اش می گذارد می گویند وضع القانون. پس در کلمه وضع، تعهد نیامده است. وضع باز همان یعنی علی. همان که حاج شیخ اصفهانی می گوید. یعنی بر عهده گذاشتن. این که واضح تر است. رفع القانون، قانون را برداشتند. قانون را برداشتند یعنی از عهده برداشتند.

وضع قانون هیچ ربطی به فرمایش ایشان ندارد. بله. موید حاج شیخ اصفهانی است. چه طور می گویند وضع القانون قانون را بر عهده این گذاشتند، وضع اللفظ هم این جا عهده ندارد. چون قانون، ان جا عهده دارد چون قانون باید و نباید است. این جا چون عهده ندارد، اسم را رویش گذاشتند. این مناسب همان معنایی ست که مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرموده است.

لذا چنان چه ادله ای را که ایشان فرموده است نادرست است، منبهات و شواهدی را هم که اقامه کرده است، این ها هم ناتمام است.

و اما ثالثا:

مسلک تعهد را وقتی می توانیم قبولش بکنیم که ما بر ردش دلیلی نداشته باشیم. بر ردش، منبهی، شاهدی نداشته باشیم. و ادعاء این است ابتداء، ادعاء شده است که ما دلیل بر رد مسلک تعهد داریم.

از کسانی که اقامه دلیل کرده است بر رد مسلک تعهد، مرحوم اسد محمد باقر است و بعضی دیگر. این ها گفتند که مسلک تعهد مردود است.

فرموده است که متعهد به، ان را که تعهد می کند واضع به نظر شما، لا یخلو از این امور ثلاثه، این که تعهد می کند، چه چیز را تعهد می کند، فرموده است که از سه امر خارج نیست. هر سه امرش غلط است.

امر اول:

واضع تعهد می کند عقد ایجابی. اذا اراد تفهیم معنی را تکلم به لفظ حسن. مورد تعهد این است. وقتی خواستم این معنی را بهت بفهمانم، این را به ذهنت منتقل بکنم، صوره دیگر در حقیقت به ذهن منتقل می شود، اذا اردت تفهیم معنا را، تکلمت بهذا اللفظ. من به این لفظ تکلم می کند. دیگر تقی بهش نمی گویم. او یارو را بیار نگویم. نه. من متعهد شدم خواستم این را بفهمانم، این لفظ را بیاورم. این یک احتمال.

فرموده است که این که نتیجه نمی دهد انتقال از لفظ را به معنی. ما دنبال این هستیم. درست هم می گوید ایشان دنبال این هستیم. ما می خواهیم بگوییم که این که ما از تصور لفظ منتقل می شویم به تصور معنی به برکت علم به وضع، این وضعی که سبب این تصور شده است، این حقیقتش چیست. ما دنبال این هستیم. ذاتی گفتیم غلط است. یک چیزی باید باشد به نام وضع.  ما در صدد این هستیم که این که از تصور لفظ منتقل می شویم به تصور معنی بع د العلم بالوضع، این هم مفروغ عنه است. علم به وضع نداری که منتقل نمی شوی. این که منتقل می شویم، ریشه اش وضع است. همان وضعی که می گویید ریشه این انتقال است، حقیقتش چیست. دنبال این حقیقت هستیم. انتقال از لفظ به معنی، محط بحث ما هست. مد نظر ما هست. در حالی که شما می گویید این اقا متعهد شده ست که هر وقت خواست معنی را اراده بکند، لفظ را بگوید. از معنی امدید به لفظ. تعهدش… می گوید هر وقت خواستم این معنی را اراده بکنم، این لفظ را بگویم. این انتقال از لفظ را درست نمی کند به معنی. حالا ان یکی دیگرش را بگویم، واضح می شود.

احتمال دوم:

این ست که کلما تلفظت بهذا اللفظ، هر وقت این لفظ را گفتم، این معنا را اراده کنم. گفته است که این درست است. ان اشکال قبلی ما نمی اید. شما گفتی که هر وقت این لفظ را گفتم، این معنی را اراده کردم. خواهم کرد. پس این سبب می شود که من از لفظ منتقل به معنی بشوم. همین دو تا را کنار هم بگذارید.

ایشان ادعاءش این است که اگر بگویی کلما اردت المعنی تکلمت بهذا اللفظ، تصور اللفظ ما را منتقل به معنی نمی کند. این تعهد، این انتقال را نمی اورد. ولی اگر بگوید که هر وقت این لفظ را گفتم، ان معنا را اراده کردم، خب از لفظ ما منتقل می شویم به ان معنی. خودش گفت هر وقت این لفظ را گفتم، ان معنی را اراده کردم. پس از لفظ منتقل به این معنی می شویم.

فرموده است که احتمال اول انتقال از لفظ به معنا را درست نمی کند. از این باب غلط است.

احتمال دوم انتقال از لفظ به معنی را درست می کند، ولی این خلاف واقع است. کدام واضع است که این طور تعهدی داشته باشد. این طور التزامی داشته باشد. من هر وقت این لفظ را گفتم، ان معنی را اراده کردم. کی هست که این طور التزامی داشته باشد. این خلاف واقع است.یک وقت دارد شعر می خواند. مثلا همین طور الفاظ را می خواهد بیان بکند. لفظ بگوید. یک وقت می خواهد مجاز اصلا استعمال بکند. لفظ را بگوید حسن، یک دفعه از حسن، اراده بکند حسین را. این طور التزامی خلاف واقع است. واضعین چنین التزامی ندارند که هر وقت لفظ را بگویند، اراده بکنند معنی را. نه. بعضی اوقات هم لفظ را می گوییم، اراده معنایش نمی کنیم. کاشف از این است که ما چنین التزامی نداریم. اگر حسن بگوید این دفعه، اراده بکند یک نفر دیگر حسین را اراده بکند، نمی گویند خلاف التزامش عمل کرد. خلاف وضعش عمل کرد.

فرموده است که احتمال دوم، غرض ما را تامین می کند. انتقال از لفظ به معنی. ولی خلاف واقع است. ما در حین وضع چنین التزامی، چنین تعهدی، به هیچ کسی نداده ایم که هر وقت این لفظ را گفتم، ان معنی را اراده کنم. نه. چه کسی این طور تعهدی داده است؟ گاهی می خواهد تمرین بکند. یادش بماند. اسم بچه اش را یک اسم ناچیزی گذاشته که نامأنوسی که یادش می رود. هی تکرار می کند که در ذهنش…تکلمت بهذا اللفظ..نمی گویند که خلاف تعهدت عمل کردی. هی میگوید ثریا ثریا ثریا که یادش بماند. سنش رفته بالا یادش می رود. تکلم به لفظ کرد اما اراده معنی نکرد. یا دعاء می خواهد بخواند. ذکر بگوید بدون اراده معنی ش. همین طور لقلقه زبانش. ذکر لقلقه زبانی. این طور نیست که انسان ها یا واضعین، ؟؟هر وقت لفظ بگویند، معنایش را اراده بکنند، نه. این خلاف واقع است.

سومی قضیه سلبیه مطرح کرده ست.

PDF را دریافت کنید