ردکردن این

اصول ـ جلسه ۰۹۰ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در مسلک مرحوم نائینی در معنای حرفی تمام شد.

ایشان فرمود معنای اسمی و معنای حرفی اختلاف ماهوی دارند. خلافا لصاحب الکفایه که فرمود اتحاد ماهوی دارند، انما یختلفان فی اللحاظ فی مقام الاستعمال. بیان کرد فرمایشش را و فرمود این مسلک موافق تفسیر حروف است در نزد علماء ادب و موافق روایتی ست که منقول است. عرض کردیم بعد از مرحوم نائینی کسی این مسلک را نپذیرفته است، چنان چه مسلک مرحوم اخوند را هم کسی نپذیرفته است جزء مرحوم اشیخ حسین حلی که هر دو مسلک را گفته است جا دارد. محل دارد.

کلمه ای که اضافه می کنیم امروز، این است که مرحوم اسد محمد باقر صدر، یک طور دیگری بیان کرده ست مسلک نائینی را و کأن می خواهد بفرماید که این ها که تفسیر کردند کلام نائینی را به ایجاد نسبت کلامیه در باب حروف، این درست نیست. من المظنون ان. مظنون می گوید این است که ما می گوییم و اشکال ان ها وارد نیست.

ایشان ادعاء کرده است که مرحوم نائینی می خواهد بگوید معانی حروف ایجادیه اند. نه این که حروف معنی را ایجاد می کنند. ظاهر کلمات تلامذه نائینی این است که حروف معنی را ایجاد می کنند. نسبت کلامیه را ایجاد می کنند. ایشان فرموده است که نه. نائینی هم معانی حروف را اخطار می داند. منتهی اخطار می کند از یک معنای ایجادی. ایشان در مرحله قبل الاستعمال فرموده است که مفاهیم اسماء اخطاریه اند. معنای اسمی اخطاری هست. نار را معنایش را به ذهنت خطور می دهی. موقد مثلا ان منقل را به ذهنت خطور می دهی. بعد یک عملیه ذهنیه ای ایجاد می کنی، یک عملیه ذهنیه محقق می شود که نار فی الموقد. ان ظرفیت را گفته است که ذهن، ان عملیه را، ذهن ایجاد می کند. ان معنایی را که ذهن ایجاد می کند، آن معنای حرفی است. قابل تصور بالاستقلال نیست. ان مندک در طرفین است و هکذا. ان وقت فی وضع شده است برای دلالت بر این معنایی که ذهن ایجاد کرده ست نه این که حرف ایجاد کرده است. گفته است که من المظنون این کلام نائینی این طور باشد که ایشان فرموده است که معانی حروف، ایجادیه هست نه حروف معنی را ایجاد می کند. گفته است که این، مراد نائینی نیست. ذهن ان نسبت النار با ان منقل موقد، یک ظرفیت، ان ظرفیت را ذهن ایجاد می کند نسبت ظرفیت را بین این دو مفهوم ذهن ایجاد می کند. فی خبر می دهد از ان ظرفیتی را که ذهن ایجاد کرده است. لذا فی وضع شده است برای دلالت. معنای فی هم مثل اسماء است. برای دلالت برای نسبت ظرفیه که این نسبت ظرفیه را ذهن ایجاد کرده است. چون معنای حرفی را باید ذهن ایجاد کند. معنای حرفی خودش تحقق ندارد ما وراء عملیه ذهن. حروف ان معنی را ایجاد نمی کنتد. این طور توجیه کرده است کلام مرحوم نائینی را و می گوید کلام حقی هست.

و لکن به ذهن ما این است که نه. این هم بی انصافی هست. صریح کلمات مرحوم نائینی این است که حرف ایجاد می کند معنی را. حرف نسبت کلامیه را ایجاد می کند. می گوید اگر بگویی زید. بگویی الظرفیه. بگویی الدار. نسبت ظرفیه وجود پیدا نمی کند. وقتی گفتی زید فی الدار، نسبت ظرفیه وجود پیدا می کند. نص کلماتش در این که حروف نسبت را ایجاد می کند. تشبیه می کند به انشائیات. می گوید چه طور در باب انشاء هم ایجاد می کنی بیع را، با من هم ایجاد می کنی نسبت ابتدائیه را. با فی هم ایجاد می کنید نسبت ظرفیه را. فقط فرقش این است: در بیع وقتی ایجاد کردی، له البقاء. بیع باقی می ماند. ان را که ایجاد کردی، آن را که انشاء کردی، در وعاء اعتبار باقی می ماند. اما در نسبت ظرفیه دیگر باقی نمی ماند. و در نهایت ان روایت را هم که می اورد، همین طور می گوید. می گوید الاسم ما انبأ عن المسمی و الفعل ما انبأ عن حرکه المسمی و الحرف ما اوجد معنی فی غیره. می گوید که این درست است. اگر بناء بود که حرف هم مثل اسم و فعل، انباء بکند، اخبار بکند از یک معنایی که ذهن ان را ایجاد کرده است، دیگر این تلاش لازم نبود که این روایت این نقلش درست است. ان نقلش درست نیست. نه. در ذهن ما این است که صدر و ذیل و وسط همه جای کلام نائینی مفهم همان است که تلامذه اش بهش نسبت داده اند. چه مرحوم اقای خوئی، چه مرحوم شیخ حسین حلی. این که ایشان امده است می گوید من المظنون، مظنون این است که نائینی، این را می خواهد بیان بکند، نه. من البعید جدا که مرحوم نائینی مرادش ان باشد که ایشان گفته است. لذا توجیه ایشان نسبت به کلام نائینی را می گوییم توجیهی ست که لا یرضی به صاحبه. این همه کلمات نمی شود اشتباه تقریر کرده باشند. الفاظشان همین است. باید یک لفظی گفته باشد که ان را برساند. همه الفاظ این ها را می رساند. همه این ها را اشتباه تقریب کردند، این بی انصافی هست. این توجیهی که ایشان کرده ست کلام نائینی را، نادرست است.

این کلمه را هم حالا که بالمناسبه امد، این کلمه را هم اضافه کنیم. این که مرحوم نائینی فرمود این روایت از طریق عامه امده است و دو تا نقل دارد و الحرف ما اوجد. الحرف ما انبأ. الحرف ما دل. فرموده است که این با ما اوجد درست است. ان قوت دارد مضمونش چون می گوید اوجد. مطابق با واقع است. این که ایشان فرموده است که این روایت عامی هست، مثل این که به شهرت عمل کرده است. همین که مشهور است، نگاهش نکرده است این را. این طور بهتر بود می گفت. روایت از طریق عامه همان طوری هست. انبأ دارد یا نسخه بدل دارد. ولی از طریق خاصه که نقل شده است، مرحوم سید مرتضی در الفصول المختاره از شیخ مفید مرسلا از شخص اخری از ابی الاسود دوئلی عن امیر المومنین علیه الصلاه و السلام که روایت می کند، همین طور است. الاسم ما انبأ عن المسمی و الفعل ما انبأ عن حرکه المسمی و الحرف ما اوجد معنی فی غیره. این طور بیان می کرد، بهتر بود تا بفرماید که روایت عامی هست، ان یکی چون مطابق واقع است…

ما بحث خواهیم کرد این روایت را ببینیم که کدام مسلک درست است، بعد برسیم به این روایت. چون اخوند هم به همین روایت استدلال می کند. دیگران هم به همین روایت استدلال می کنند.

هذا تمام الکلام در مسلک نائینی که مسلک اخطار و ایجاد بود.

مسلک اخر مسلکی ست که مختار محقق عراقی هست. مختار محقق اصفهانی است. با اختلاف در صیاغت. لبش یک چیز است. ما ان را که مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرموده است، بیان می کنیم.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرموده است که حروف وضع شده اند برای نسب و روابط. برای ربط ها وضع شده اند.

وجود را تقسیم کرده است به وجود نفسی و وجود ربطی. وجود نفسی ان است که فی نفسه وجود دارد. حالا فی نفسه وجود دارد، فی نفسه لنفسه، جواهر. جوهر وجود دارد فی نفسه و لنفسه. یا وجود فی نفسه لغیره، اعراض. اعراض وجود نفسی دارند. وجودشان اندکاکی نیست. ولی همیشه وجودشان للغیر اند. عین وجود للغیر است. بیاض یک واقعیتی هست. قابل تصور است. ماهیتی دارد. ولی وقتی که می خواهد در خارج محقق بشود، در خارج تحققش همیشه للغیر است. طور غیر است. تجلی غیر است. و امثال ذلک. در مقابل وجود نفسی، ما یک وجودی داریم به نام وجود ربطی. نه رابطی. وجود رابطی همان وجود عرض را می گویند. ان در مقابل وجود جوهر است. وجود ربطی به ان می گویند که ماهیت مستقل ندارد. وجود مستقل ندارد. فی نفسه لا ماهیه له و لا وجود له. ولی یک وجودی هست برای خودش. یک واقعیتی هست برای خودش که لا وجود مستقل. فی نفسه وجود ندارد. وجودش فی ضمن الغیر است. ماهیت هم ندارد الا مندکا فی ضمن الغیر. وجود ناقص دارد. وجود فی ضمن الغیر دارد. ماهیت فی ضمن الغیر دارد. اگر بعضی از تعبیراتش این است که لا ماهیه له، این تسامح است. ماهیت هم دارد. وجود بدون ماهیت فقط خدا هست. در بعضی از عباراتش واضح تر صحبت کرده است. گفته است ماهیتش هم ماهیت غیر مستقل است. ماهیت تبع وجود است. وجود غیر مستقل است، ماهیت هم غیر مستقل است.

فرموده است که اسماء وضع شده اند برای انان که وجود فی نفسه دارند. که بعضی از ان ها جواهر اند. بعضی از ان ها اعراض اند.

س: ماهیت در غیر یعنی چه. ماهیت امر اعتباری هست.

ج: وقتی وجودش در غیر است، ماهیت هم تبع وجود است. ماهیت منتزع از حد وجود است.

فرموده است که اسماء وضع شدند برای چیز هایی که… نه برای وجودشان، برای چیز هایی که وجود نفسی دارند. وجود جزء موضوع له نیست. نار وضع شده است برای یک حقیقتی. ان حقیقت وجود خارجی دارد. بیاض وضع شده است برای یک حقیقتی. ان حقیقت، وجود فی نفسه دارد. گرچه وجود لنفسه اش، عین وجود لغیره اش هست. و اما الحروف. فرموده است حروف وضع شده است برای ان که وجود ربطی دارد. وجود فی ضمن الغیر دارد. که خودش قابل تصور نیست. با معنای اسمی به او اشاره می کنیم. با عناوین اسمیه مثلا می گوییم فی برای ربط ظرفی هست. این ربط ظرفی، یک معنای اسمی هست. اشاره می کنیم به این ربطی که نسبت است، برای ابتدائیتی که نسبت است، اشاره می کنیم با عنوان الظرفیه الربطیه. الظرفیه النسبیه. الابتدائیه النسبیه. اگر بگویید ابتداء سیری من البصره، شما لفظ اسم را استخدام کردید. اشاره کردید به یک معنایی، همان معنای ابتداء السیر، که ان معنی وجود فی نفسه دارد. ابتداء سیر، منطبق بر یک نقطه ای ست. یک واقعیتی ست. اما اگر گفتید سرت من البصره، گفته است من را این جا استعمال کردی در واقع الربط. واقع الربط بین .. نه مفهوم ربط. مفهوم ربط که نمی تواند این ها را به هم ربط بدهد. واقع الربط بین سیر و بصره. واقع الربط بین زید و دار. واقع الربطی که ظرفیت است که ان ظرفیت را نمی توانیم فی حد نفسه تصورش بکنیم چون وجود فی نفسه ندارد. ماهیت فی نفسه ندارد. همیشه فی ضمن الغیر ان را تصورش می کنیم، فرموده فی وضع شده است برای واقع الربط. واقع النسبه. اسماء وضع شده اند برای صور ان واقع ها. برای مفاهیم. معنای اسماء، مفاهیم به حمل اولی اند. ولی معانی حروف، ربط به حمل شائع اند. همین که مرحوم اسد محمد باقر در توجیه کلام نائینی فرمود، شبیه ان فرمایش حاج شیخ اصفهانی هست. حروف وضع شده اند برای نه ایجاد الربط. حروف ایجاد نمی کنند ربط را. ربط را شما در ذهنت ایجاد می کنی. حروف وضع شده ست برای دلالت بر ان ربطی که شما بین طرفین ایجاد کردی که خودش یک واقعیت است. ربط یک واقعیت است. حروف را برای ان واقعیت اندکاکی که فی حد نفسه نمی توانی تصورش بکنی، حروف وضع شده اند برای ان نسبت های قائمه به اطراف. برای ان ربط های … ربط وجود دارد. ربط های متحقق بین اطراف. برای ان ربط های متحقق، حروف وضع شده اند. کلمه الربط که اسم است، برای مفهوم وضع شده است ولی من، برای مفهوم ربط وضع نشده است. مفهوم ربط نمی تواند این ها را به هم پیوند بدهد. ان که پیوند می دهد سرت را به بصره، او، واقع الربط است. من برای ان واقع وضع شده است. مفهومش همان واقع… فرموده این که صاحب کفایه فرموده معانی اسماء و حروف یکی اند، اختلاف به لحاظ است، نه. این حرف غلطی ست. حروف و اسماء معانی شان اختلاف ماهوی دارند. اسماء معانی شان وجود فی نفسه دارد. واقعیت فی نفسه دارد. اما حروف معنایشان، ماهیت فی نفسه ندارد. ماهیت مندک در غیر دارد. وجود مندک در غیر دارد. اسماء وضع شده اند برای ان مفاهیم که ان ها به حمل اولی، حیوان ناطق است مثلا. نار است. ان مفهومی که وقتی نار را بر ان حمل می کنید می گویید نار، یعنی ان معنای نار هر چه می خواهید بگویید. همان الشیء الذی مثلا یحرق. ان نار است به حمل اولی. اما در حروف ان که می توانی بگویی معنای من است ان ربط است بالحمل الشائع لا بالحمل الاولی. یک ربطی را شما در ذهنت ایجاد می کنی. یک امر واقعی را در بین مفاهیم می بینی به نام ربط. حروف برای ان ربط وضع شده است. حروف اخطار می کند ربط بین مفاهیم را که ان ربط، در یک واقعیتی هست که ان واقعیت را حالا ذهن شما ایجاد کرده ست، ذهن شما انتزاع کرده است، کار به ان نداریم. شما ارتباط پیدا می کنید به ان معنی، لفظ من را که می شنوید، شما هم ارتباط پیدا می کنید به ربط مندک بین سیر و بصره. به همان ابتدائیه آلیه. ابتدائیه اندکاکیه. که در ذهن متکلم، او محقق شده بود. ان را که او محقق کرده ست، شما را به ان مرتبط کرده است تا از روزنه ان، شما به خارج مرتبط بشوید. این فرمایشی ست که مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرموده است و فرموده کلام بزرگان فلاسفه و اهل معقول هم در معنای حرفی همین است. معنای حرفی، معنای ربطی است. ربطی نه رابطی. معنای ربطی که وجود مستقل ندارد. ماهیت مستقله ندارد. این فرمایش مرحوم حاج شیخ اصفهانی.

در محاضرات یک بحثی را مطرح کرده است. بحثی است که بین فلاسفه مطرح است و ان بحث این است که ایا وجود ربطی که عمده فلاسفه قائل اند، وجود ربطی. ایا واقعا یک وجود است. یک حقیقتی دارد یا ما وجود ربطی اصلا نداریم. این بحث را مطرح کرده است. دلیل کسانی که می گویند وجود ربطی، واقعیت دارد در مقابل وجود نفسی. یک وجود اخری داریم به نام وجود ربطی. و اخرش هم نتیجه گرفته است که ما یک وجود اخری به نام وجود ربطی نداریم. اگر مثلا می گوییم الوجود لله ضروری، یک واقعیت اخری باشد غیر از وجود لله که اسمش وجود ربطی باشد بین وجود و الله، گفته است که این طور چیزی وجود ندارد. یک بحثی هست که واقعیت دارد یا ندارد. … همه جا. حتی در الله. حتی ممکنات، …حتی زید فی الدار. زید فی الدار را شما حساب بکنید می گوید که یک زید داریم. یک دار داریم که جوهر است. یک عرضی هم به نام ظرفیت داریم. می گوید که غیر از این ها یک وجود اخری داشته باشیم به نام وجود ربطی، گفته است که معنی ندارد. وجود رابطی ست وجود عرض نه وجود ربطی. گفته است که ما وجود اخری غیر از وجود جواهر و وجود اعراض، ما یک وجود ثالثی به نام وجود لافی نفسه نداریم. برهان ان ها را اورده است، جواب داده است. تطویل   کرده است.

عرض ما این است که این بحث ها ربطی به بحث ما ندارد. ادعاء ما این است که مرحوم حاج شیخ اصفهانی نمی خواهد بگوید معانی حروف، وجود ربطی اند. مرحوم حاج شیخ اصفهانی، موضوع له حروف را، وجود ربطی قرار نداده است تا شما بگویید که وجود ربطی که وجود ندارد. واقعیت ندارد. نه. مرحوم حاج شیخ اصفهانی می گوید معانی حروف، ربط اند. معانی حروف نسبت اند. تشبیه می کند ربط و نسبت را، می گوید ربط و نسبت، اندکاکیه اند. مندک اند. متدلی اند. در ضمن اند مثل وجود ربطی. تشبیه می کند معانی حروف را به وجود ربطی. می خواهد وجود ربطی واقعیت داشته باشد یا نه. مهمش این اندکاک است. می گوید قابل تصور نیست. در ضمن است. مندک در غیر است. تشبیه می کند کالوجود الربطی. چه طور وجود ربطی در ضمن است، این هم در ضمن است. ادعاء حاج شیخ اصفهانی این نیست که حروف وضع شده اند برای وجود ربطی. ایشان می گوید حروف وضع شده اند برای ارتباطات. برای نسب. که این نسبت ها، ارتباط ها، این ها را نمی شود مستقل تصورش بکنیم. این ها در ضمن غیر اند کالوجود الربطی. این است که بحث از این که وجود ربطی واقعیت دارد یا نه، ایشان امده گفته است که واقعیت ندارد.

مرحوم اسد محمد باقر جواب داده است. گفته است که واقعیت این طوری ندارد ولی نفس الامریه دارد. می دانید که فلاسفه یک نفس الامر قائل اند. یک خارج الذهن قائل اند. اقای خوئی می گوید که نه وجود ذهنی دارند. نه وجود خارجی. ایشان می گوید درست است ولی وجود نفس الامری دارد. وجود نفس الامری اوسع است از وجود ذهنی و خارجی.

ما می گوییم نیاز به این مباحث نیست. حرف مرحوم اشیخ اصفهانی، ربطی به این ندارد که ایا وجود ربطی یک واقعیتی هست یا واقعیتی نیست. باشد، نباشد، ربطی به بحث ایشان ندارد. ایشان حرفش این است که حروف در مقابل اسماء وضعشان برای یک معنایی ست که…همان حرف اخوند. ان معنی اندکاکی هست. منتهی اخوند می گفت که با لحاظ اندکاکی است. ایشان می گوید ذاتش اندکاکی هست. فرقشان این است. معنای اندکاکی، او می گوید با لحاظ مندک می بینی. یک واقعی است. این می گوید که نه. اندکاکی با استقلالی، دو واقعیت اند. این ها را می گذاریم کنار که ایا وجود ربطی، وجود دارد یا ندارد. در نفس الامر…این ها ربطی به بحث های ما ندارد.

مهم بر اشکالی که بر مرحوم محقق اصفهانی شده است، مهمش در محاضرات دو تا اشکال است.

یک اشکال این است که این که می گویید حروف وضع شده اند برای ربط. برای نسبت. ایا برای ربط و نسبت در ذهن یا در خارج. از دو حال خارج نیست.

فرموده است که اگر بگویید حروف وضع شده است برای ربط و نسبت در ذهن. موجود ذهنی اند. برای موجود ذهنی وضع شده است، وقتی لفظ برای موجود ذهنی وضع شده است، دیگر معنی ندارد که لفظ را استعمال می کنیم که وجود ذهنی بهش بدهیم. اصلا موضوع لهش وجود ذهنی هست. وضع برای این است که شما معنایی را منتقل بکنی به ذهن اخر. خب این موجود است. معنی، وجود ذهنی پیدا کرده است. وقتی وجود ذهنی پیدا کرده است، دیگر انتقال به ذهن، چه معنی دارد. اصلا معنای من، عبارت است از ربطی که در ذهن موجود است. خب وقتی که موجود است، دیگر می خواهید دوباره ایجادش بکنید موجود را؟ ایجادی نیست که. من الربط الموجود فی الذهن. خب موجود در ذهن هست. خیلی خب. بعد از موجود در ذهن، می خواهید دوباره چه کارش بکنید.

و اگر بگویید نه. این من که وضع شده است برای وجود ربطی، برای نسبتی که وجود ربطی دارد، مقصود یعنی وجود خارجی. گفته است که خارج هم که قابل انتقال به ذهن نیست. خود مرحوم حاج شیخ سیاتی می گوید که وضع برای خارج معقول نیست. چون وضع برای انتقال است. خارج، قابل انتقال به ذهن نیست. مفاهیم است که شما می توانی از ذهنی به ذهن دیگر منتقلش بکنید. خارج که قابل انطباق نیست. خارج که نمی اید به ذهن. مفهومش به ذهن می اید. صوره نار به ذهن می اید. خود نار محال است به ذهن بیاید و الا ذهن ادم اتش می گیرد. صوره مرتسمه، ان مفهوم است. مفهوم نار به ذهن می اید نه واقعش. خودش یک بحثی هست. اصلا اساس این بحث را خود حاج شیخ اصفهانی ریخته است. گفته است است که وضع برای خارج محال است چون خارج قابل نقل به ذهن نیست کما این که وضع برای موجود ذهنی هم محال است. چون وقتی موجود ذهنی شد، دوباره محال است که موجود ذهنی بشود. المباین لا یقبل حضور در ذهن را کما ان المماثل لا یقبل المماثل را. نمی شود هم وجود ذهنی داشته باشد، دوباره هم باز وجود ذهنی پیدا کند. گفته است معقول نیست.

خب این فرمایشی که در محاضرات فرموده است. فرموده است این که شما می گویید وضع شده است حروف برای وجود ربطی، نمی شود وجود ربطی ذهنی موضوع له باشد. بر فرض هم وجود داشته باشد. اول که وجود را منکر بود. حالا می گوید اگر هم وجود باشد، نمی توانند این ها موضوع له باشند. این است که وجود ربطی را انکار کرده است که موضوع له باشد.

س:

ج: یک چیزی موجود ذهنی شده است، می خواهید لفظی را برای موجود ذهنی وضع بکنید. این موجود ذهنی، قابل انتقال به ذهن اخر نیست. لازمه اش این می شود که یک چیزی که وجود ذهنی پیدا کرده است، دوباره وجود ذهنی پیدا کرده است. شیء محال است دو تا وجود بهش بخورد چه در ذهن چه در خار.

خب این اشکال اولی که در محاضرات بر حاج شیخ اصفهانی کرده است.

و لکن ما جواب دادیم. همان جوابی که ان جا بیان کردیم. گفتیم که مرحوم حاج شیخ اصفهانی، موضوع له حروف را موجود نمی داند. موضوع له حروف را واقعیتی می داند ولی نه واقعیت به وصف وجود لا ذهنا و لا خارجا. واقعیت نه این که یعنی باز واقعیتی که یا باید در ذهن موجود باشد یا در خارج. نه. و لو در عالم خیال. وقتی می گوییم الوجود لله ضروری، ما در ذهنمان و لو به غلط، یک اختصاصی برای وجود، نسبت به خدا، خلق کرده ایم. تخیل کرده ایم اصلا. یک اختصاصی را…درست است که خدا، عین وجود است. له معنی ندارد. ربط معنی ندارد واقعا. الوجود لله ضروری تا بگوییم الوجود للانسان ممکن، در هر دو یک معنی را می فهمیم. و ان معنی، ربطی هست که بین وجود و الله در ذهن ما محقق شده است. نه به وصف وجود ذهنی. الان وقتی می گوییم الوجود لله، یعنی وجودی که برای خدا در ذهن ما هست، نه. غافل هستیم از وجود ذهنی. همیشه زید هم که می گوییم قائم نه به قید موجود در خارج. ذهن ظرف است. در زید قائم، شما زید را تصور می کنید در ذهن هست. ولی وقتی می گویید زید قائم، نه این که ذهن موجود در ذهن. می گویند تصور، مصحح است نه مقوم. حالا همین طوری. الان که می گوییم الوجود لله، یک نوع ربطی در ذهنمان بین وجود و الله ایجاد کرده ایم که لام را اورده ایم یا نکردیم؟ همین. الوجود لله. الوجود للانسان. یک نوع ربطی را بین وجود با خدا، با این کلمه لام، کلمه لام خبر است. اخطار است. قبل از این که بگوییم الوجود لله، قبلش ما بین وجود و الله یک ربطی را در ذهنمان ایجاد کردیم. بعد الوجود لله، خبر می دهد از ان ربطی که بین وجود و الله در ذهنمان اختراع کردیم. همان که اختراع کردیم، از قسم مفهوم نیست ولی نه این که از قسم وجودات حقیقیه است. نه. از ان هم نیست.

س: یا مفهوم است یا خارج.

ج: یا خیال است که نه در … از قسم مفهوم ایجاد است. از قسم مفاهیم نیست.

الوجود لله ضروری یک ربطی را بین وجود و الله برقرار کرده ایم اول. بعد گفتیم الوجود لله ضروری. قبل از این که بگوییم الوجود لله، قبل از تلفظ، این معنی ها را با هم ربط دادیم. وجود را به خدا ربط دادیم. گفتیم الوجود لله. این که می گوییم الوجود لله، در رتبه قبل، یک ربطی بین وجود و الله را در ذهنمان ایجاد کرده ایم. با این الوجود لله، خبر می دهیم از ان وجود خاص. نتیجه اش خاص است. از ان وجود خاص، خبر می دهیم که الوجود لله ضروری. نه وجود ذهنی در موضوع له خوابیده است نه وجود خارجی، تا ایشان اشکال بکند که موضوع له نمی تواند وجود ربطی ذهنی باشد. نمی تواند وجود ربطی خارجی باشد. می گوییم نه. یک شیء ثالثی هست. ربطی را که بین دو مفهوم ایجاد کردیم، ان ربط در ذهن وعاءش هست. در ذهن ربط را ایجاد کرده ایم، ولی ان ربط، در خیالمان، نه ربط ذهنی هست، نه ربطی ست مقید در ذهن، ربطی ست بین دو مفهوم. دو تا مفهوم را در ذهن ایجاد کرده ایم. بین وجود و الله، ربط را بین الله و وجود ایجاد کرده ایم در ذهن. گفتیم الوجود لله ضروری. فرموده است که معنای حروف، ربطی هست در ذهن، انسان بین مفاهیم ایجاد می کند. ما هو الربط بالحمل الشائع. مفهوم ربط نیست. مفهوم ربط که ربط ایجاد نمی کند. مصداق الربط است بین المفاهیم. این اشکال اول.

اشکال دوم هم که نقض کرده است به همین مثال ها. ملاحظه بفرمایید. کلام تتمه دارد.

PDF را دریافت کنید