ردکردن این

اصول ـ جلسه ۱۳۲ ـ ۱۳۹۶/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در تصویر جامع بود بناء بر اعمی.

مرحوم اخوند، پنج تا تصویر برای جامع بناء بر اعمی، ذکر کرده است. ارکان بود که از میرزای قمی بود. معظم اجزاء و شرائط از معروف و مشهور علماء است. تنظیر به اعلام شخصیه هم که بعضی گفته بودند.

کلمه ای که قابل تامل است، قابل بحث است در این ها، فرمایش مرحوم اقای خوئی بود که گرچه در ارکان گفته، ولی همان معظم را انتخاب کرده بود و با اضافه کلمه لابشرط، مشکل را حل کرد.

مشکل این است که این الفاظ، بر مجموع اجزاء و شرائط، کثیراما اطلاق شده است. استعمال شده است این الفاظ در صحیح. مجموع اجزاء و شرائط کثیرا. و گفتنی نیست که این استعمالات مجازی باشد.

مثل مرحوم اخوند حل کرد این مشکل را. گفت این الفاظ برای جامع متحد با این مجموع الاجزاء و الشرائط، وضع شده است. وقتی برای جامع متحد بود، خب استعمال می شود حقیقی چون جامع با مجموع اجزاء و شرائط، اتحاد دارند.

اعمی که موضوع له را، مسمی را مرکب قرار دادند، دنبال این هستند که یک مرکبی قرار بدهند که قابل انطباق بر همه این مصادیق باشد چه ان جایی که مجموع اجزاء و شرائط هست، بعضی هست، صحیح هست، فاسد هست، دنبال این هستند تا به ان اشکال مرحوم اخوند مبتلی نشوند.

مرحوم اقای خوئی فرمود که ما با اضافه کلمه لابشرط، این مشکل را حل می کنیم. اگر بگوییم نماز برای ارکان وضع شده است، خب چه طور استعمال می شود در ارکان مع الزیاده. گیر دارد. اگر بگوییم برای معظم وضع شده است، چه طور استعمال می شود در معظم به علاوه. ایشان امد با کلمه لابشرط، می خواست بگوید که با کلمه لابشرط، این را مثل کلی اش می کنیم. می گوییم معظم یا می گوییم ارکان لابشرط. این قابل انطباق بر هر مرکبی هست.

تنظیر کرد این را به مثل اسماء بلاد. مثل مثلا لفظ دار. لفظ کلمه. لفظ دار وضع شده است برای ان که احاط به. یک دیواری کشیدند و بیتی دارد. لابشرط از زیاده. حالا دو تا بیت هم باشد، صدق می کند. سه تا بیت هم باشد، صدق می کند. الی اخره. یا کلمه برای ان یک حرف و مازاد بر یک حرف. بر همه صدق می کند.

با کلمه لابشرط می خواست این را حل بکند که عرض کردیم کلمه لابشرط مشکل را حل نمی کند. لابشرط، ان اضافات را از مسمی خارج می کند مثل مطلقات که می گویند لابشرط است. باز دوباره مشکل به حال خودش باقی هست.

فقط یک کلمه در این جا باقی مانده بود که امثله ایشان. عرض ما این است که امثله ایشان با محل کلام فرق می کند. این را جا گذاشته بودیم. امثله ای که ایشان فرموده است، درست است. دار وضع شده است برای ما احیط بالجدران و جایی …سقفی باشد در ان باشد. کلمه برای ان که گفته است، راست است. و لکن ان ها جامع اند. ان را که ایشان می گوید، همان مطلق، همان لابشرط، در این جا صحیح است چون ان، جامع است. ما احیط بالجدران و فیه سقف، جامع است بین ان جا که دو تا سقف باشد، سه تا سقف باشد. جامع است. فرق نمی کند. کلمه حرف او ما زاد. خب جامع بین همه کلمات است. مشکل نداریم.

مشکل ما در باب صلاه این است که مقولات متباینه است. نمی توانیم یک جامعی برایشان درست بکنیم. مقوله فعل است. مقوله کیف است. مقوله جده است. مقولات مختلف اند. ما اگر ارکان را بگیریم، مقوله فعل است. خب این جامع نمی شود بین مجموع اجزاء و شرائط. مشکل حل نمی شود.

فرق می کند بحث ما با ان جا. ان جا لابشرطی، نتیجه اش همان جامعی ست که در باب مطلق می گویند. خب مطلق بر همه مصادیقش قابل اطلاق است. اما لابشرطی این جا، لازمه اش خروج از مسمی هست. مسمی می شود ارکان لابشرط. لابشرط یعنی بقیه اجزاء و شرائط را رفض کردی. اخذ نکردی. لابشرط یعنی اخذ نکردی. خب اخذ نکردی، می شود خروج از مسمی. یعود الاشکال.

این است که فرمایش ایشان فرمایش قابل ذکری بود در این جا که دیروز ذکر کردیم، امروز تکمیل می کنیم.

مرحوم اخوند در ادامه دو تا تصویر دیگر هم بیان کرده است.

و اما تصویر چهارمی که مرحوم اخوند نقل کرده است. تصویر چهارم می گوید که ابتداء لفظ برای همان تام الاجزاء و الشرائط وضع شده است. بعد این لفظ را ما در ان که تام نیست، تنزیلا منزله التام، مثل مجاز سکاکی، استعمال کردیم و چون شدت مشابهت داشته است، به همان استعمالات اولی در ناقص ها هم حقیقت شده است.

مثل اسماء معاجین. در اسماء معاجین چه طور است. اول فرض کنید معجون هندی می گویند، وضع کردند برای همان اجزاء و شرائط تام. بعد دیگر حالا یک جزءش نبود. در دسترس نبود. خصوص ان ها که غیر مقوم است. باز هم بهش می گویند معجون هندی. استعمال کردند این لفظ را. اش. کلمه سوپ. ابگوشت. امثال ذلک. این ها مرکبات اند. این ها اولش که تعریف می کنند، خیلی چیزها را در ان می اورند. کوفته تبریزی مثلا تعریفش می کنند، خیلی چیزها می اورند. ولی بعدها دردسترس نبوده است، یک جنسش کم شد، ان را هم می گفتند کوفته تبریزی. ان دیگری را هم گفتند کوفته. حالا کوفته در همه این ها حقیقت شده است. مرحوم اخوند هم می گوید این جا صلاه هم کاسماء المعاجین.

مرحوم نائینی هم همین نظر را دارد که مرحوم نائینی هم فرموده است بله. این ها الفاظ اول وضع شدند برای ان تام. منتهی ایشان فقط یک چیز را اضافه می کند. دیگر این را نتوانسته است اغماض کند. گفته است تام جامع بین نماز حاضر و مسافر. در نماز مسافر و حاضر، دیگر ان جا جامع را گرفته است. دیگر ان جا را نتوانسته بگوید تام. خب تام در حق مسافر یا حاضر. گفته است نه. تام جامع بین مسافر و حاضر.

س: چرا این دو تا را فقط گفت.

ج: چون دیگر این دو قسم نماز، خیلی معروف است. از اول نماز که نازل شده است، دو قسمی نازل شده است. به خلاف نماز قائم و قاعد. نه. نماز را برای قائم تشریع کردند. بعد گفتند اگر…ان ها در طول است. اگر نتوانستی، این هم عیبی ندارد. اما این جا از اولش در عرض است. ان کنت حاضرا این. ان کنت مسافرا این. این فرمایش مرحوم نائینی.

مرحوم اخوند جواب داده است. فرموده است نه. این بیان هم درست نیست. چرا. فرموده است که این جا ما یک تامی نداریم. یک معیاری نداریم بگوییم تام. هر چه را شما بگویید تام است، باز او نسبت به یک حالتی، همان، ناقص است. بالاترین نماز، دیگر همه شرائط و اجزاء کامل را دارد، همان در حق یکی ناقص است. زیادی دارد، باطل است. تام این جا یک چیزی نداریم به نام تام. به خلاف معاجین. یک تام ان جا تصویر می شود که شما اول او را میزان قرار بدهی، بعد بگویید کم و زیادش هم تنزیلی. این جا اصلا یک چیزی نداری که میزان قرار بدهی و ازید از او را یا انقص از او را، تنزیل بکنی. چون هر چه حساب بکنی تام است، فهو فی حاله تام و فی حاله اخری، ناقص. تام وجود ندارد در این جا. اصلا تام الاجزاء و الشرائط را بخواهیم اشاره کنیم، کدام است تام الاجزاء و الشرائط؟ هر چه را بگویید، او در حق یک کسی، باز تام نیست. زیادی دارد. نماز را برای ما بگویید که کدام است. اگر بگویید نماز تام ان است که تام ان است که بیست و پنج تا جزء دارد، می گوییم همان بیست و پنج تا جزء و شرط، در حق کسی دیگر، ناقص است. تام وجود ندارد. تام ما نداریم اصلا. این است که فرموده است قیاس این جا به معاجین نادرست است. و فرموده است که این درست نیست.

پنجمی هم شبیه همین است. به مرحوم میرزا حبیب الله رشتی نسبت دادند. ایشان گفته است که وضع این الفاظ مثل وضع اوزان است. اوزان را برای یک حد خاصی وضع کردند. یک کیلو را برای هزار گرم. ولی به نه صد و نود گرم هم می گویند یک کیلو. به هزار و ده گرم هم می گویند یک کیلو. این ها بر اثر استعمال مردم در ناقص و ازید هم الان این وضع حقیقت است. اولش وضع شده است برای یک مقیاس خاصی، یک حد خاصی. بعد… دیگر این اتم را نیاورده است. تام را نیاورده است. یک حد خاصی. یک کیلو برای هزار گرم است. حد خاصی هست. بعد استعمال شده است در ازید به قلیل. در انقص به قلیل. در ان ها شده است مجاز.

فرموده است که این نظیر همان اسماء اوزان است. نماز هم برای یک حدی وضع شده است. حالا حدش…بله همان که در ذهن واضع امد. ذهن مخترع امد. بعد استعمال شد این نماز در کمتر از او، در بیشتر از او، در همه این ها شد حقیقت. با وضع…

این با قبلی یک اشتراکی دارد. این ها با وضع اولی، استعمالات را حقیقی نمی کنند. همه دنبال این هستند که این استعمالات را حقیقی بکنند در مجموع الاجزاء.  این چهارمی و پنجمی با وضع اول حقیقی نمی کند. می گوید با وضع اول، یک مقدار حقیقی شده است. به استعمال بعدی، بقیه حقیقه شده است. ولی هر دو نتیجه می گیرند که استعمال نماز در مجموع اجزاء و شرائط، در کمتر از اجزاء و شرائط، مع الزیاده مع النقیصه، همه اش حقیقت است.

خب مرحوم اخوند همان جواب را دوباره این جا می دهد. می گوید قیاس این جا به اوزان، قیاس مع الفارق است. در اوزان باز ما یک حدی داریم. یک تحدیدی داریم. یک کیلو، هزار درهم. یک درهم مثلا چند نخود. یک دینار چند نخود. این ها یک حد معینی دارد. بعد شما بگویی که در زائدش به اقل، در انقصش به اقل هم، به استعمال حقیقت شده است. و لکن در محل بحث شما یک مورد نمی توانید پیدا کنید که ان، میزان است. هر چه را شما حساب بکنید، نه. در حالتی تام است. در حالتی ناقص است. نمی توانی یک نمازی را فرض بکنی این، اولش این بوده است. چرا این بوده است، وجه ندارد. ان جا چرا وجه دارد. اولش این بوده است، جا دارد. اما این جا نمی توانی بگویی اول کدام است. اول دوم ندارد.

اضف الی ذلک کلام مرحوم محقق رشتی، اضف الی کلام مرحوم اخوند که نه. در اوزان که ادعاء کرده است در اقلش حقیقت است، در اکثرش حقیقت است، نه. ان ها مجاز است. یک کیلو، معنایش همان هزار گرم است. اگر نه صد و نود گرم را می گویند گاهی یک کیلو، از باب تسامح است. حقیقت نشده است. لذا دوباره نمی توانی شما تمام موارد استعمال نماز را از مجاز بودن، خارج بکنی. نه. ناقصش، ان موضوع له بر ان منطبق نمی شود. باز زائدش موضوع له بر ان منطبق نمی شود. چنان چه در اوزان هم همین طوری هست. تعجب است مرحوم میرزا حبیب الله گفته است در اوزان، کم و زیادش حقیقت است. کجای ان حقیقت است؟

س: نه صد و نود و نه تا را مردم مجاز می دانند.

ج: بله.

لذا اگر طلا باشد، اگر جنس گرانی باشد، می گوید که یک گرم کم دارد. کجا یک کیلو است. دروغ می گویی. یک کیلو نیست. یک کیلو کی می فهمد از این…قبلا هم همین طور بوده است. این است که اوزان… اصلا اساس وزن بر دقت است. این را شیخ هم در مکاسب هم گفته است. قدیم ها به مشاهده می فروختند. به جزاف می فروختند. معیار، با دستشان میزان می کردند. اصلا اوزان را جعل کردند به دقت برسند. وزن برای تدقیق است. بله. اگر یک کیلو سیب زمینی بخرد، تسامح می کند. ولی اگر همین یک کیلو را اگر به بزنج رسید، گران شد، ان طور تسامح نمی کنند. اگر این کیلو به طلا رسید، هرگز تسامح نمی کنند. دقیق می گویند نه یک گرم بالا. نه یک گرم کم. این ها تسامح است. یک کیلو نیست. این فرمایش میرزا حبیب الله رشتی. ناتمام است.

اخر الامر ما ادعاء کردیم که جامع ممکن است تصویر جامع ممکن است باب باب الفاظ است. باب اعتبارات است. این که نتوانیم ما یک جامعی تصویر کنیم، این ها گفتنی نیست. ما در ذهنمان این است که همه این ها در ذهنشان همین معنی بوده است که موضوع له، مسمی این الفاظ، یک معنایی هست که ان معنی، قابل انطباق بر هر مرکبی هست. این در ذهن همه هست. همه قبول دارند. در مقام بیان، در مقام صیاغت، یکی امده گفته نمی دانم معظم، یکی گفته نمی دانم ارکان لابشرط. یکی گفته که نمی دانم تام به ضم استعمال در بقیه نه استعمال زیاد. استعمال زیاد اخوند خودش تصریح دارد. استعمال زیاد مشکل را حل نمی کند. نه. همان یکی دو بار استعمال شد، حقیقت شد. این ها همه شان در ذهنشان و ارتکازشان این بوده است که اطلاق این الفاظ بر مجموع، کم و زیاد بشود، اثری ندارد. در همه این ها حقیقت است. می خواهند یک صیاغتی پیدا بکنند که چه طور می شود با این که مرکبات، عرض عریضی دارند، چه طور می شود که موضوع له بر همه این ها منطبق می شود. صحیحی ها همین مشکل را داشتند که مرحوم حاج شیخ اصفهانی رفته بود یک جامع مبهم درست کرده بود. مرحوم اسد محمد باقر رفته بود جامع معقد درست کرده بود. این ها همه شان در این جهت شریک اند که معنای این الفاظ، یک جمله ای از افعال خاصه معلوم بالتفصیل و محدد نیست. همه این را قائل اند. هیچ کسی نمی گوید موضوع له نماز، عبارت است از این رکوع، همین رکوعی که می گوییم. سجودی که می گوییم تکبیر الی اخرش، همین ها نه یکی کم و نه یکی زیاد. نه. این را کسی ادعاء ندارد. همه می گویند موضوع له، یک توسعه ای دارد. اجزاء بالتفصیل نیست. منتهی ان مجمل را یکی می گوید افعال مهمه. یکی می گوید معظم. هر کسی یک چیزی می گوید.

ما در ذهنمان این است که ان که یساعده الاعتبار، ان که شأن هر مخترع است، شأن هر کسی ست که می خواهد لفظی را در مرکبی استعمال بکند، در ذهن ما این است که ابتداء، یک مجموعه واضحی را به ذهن می اورد. این ابهام و تعقید و این ها، این ها خلاف ارتکاز ما هست. هر مخترعی اختراعی را می کند، یک مرکبی را، امر وحدانی بهش می بخشد. حالا چه در تکوین و چه در مقام اعتبار. مخترع تکوینی یک مجموعه را یکی کرده است به هم پیوند داده است. در اعتبار در ذهن این ها را یک مجموعه اعتبار کرده است. می گویند وحده اعتباریه. در ذهن ما این است که مخترع وقتی می خواهد اسم گذاری بکند، مجموعه ای از اجزاء را به ذهنش می اورد. این که به ذهن می اورد، این بالتفصیل است. و لکن چون که می بیند مرکبات در معرض تغییر و تغیر اند، چه در تکوینی ها چه در تشریعی ها، چون می بینند این مرکبات در معرض تغییر و تحول است. یکی می اید یک چیز دیگر بهش اضافه می کند. یکی می اید یکی را کم می کند، یکی دیگر اضافه می کند.  شخصی که التفات دارد به معرضیه این مرکبی که در ذهن اورده است، در ذهنش اختراع کرده است، ملتفت به این تغیر است، به طور طبیعی، وقت اسم گذاری، می گوید، ما ادعاء مان این است، می گوید من این لفظ را وضع کردم برای همین مجموعه ای که تصور کردم. عنوان مشیر صحبت نیست. این ها خلاف ارتکاز است. همین مجموعه ای که در ذهنم تفصیلا اوردند. و ما…ما یک کلمه را اضافه می کنیم. وضع می کنم لفظ را برای این ها و ما یشبه این ها را. و ما یقرب به این ها. همان که مجاز هست به علاقه مشابهت، ان را می اورد در وضع، تا از مجاز خلاص بشود.

مثال زدیم کسی که دوچرخه را اختراع کرد، اسمش را گذاشت دوچرخه، همان را که اختراع کرد به ذهنش اورد.

ما می گوییم مسمی عند الوضع، امور تفصیلیه است. همان است که در ذهنش احضار کرده است. منتهی لفظ را برای خصوص ان مفصلات وضع نمی کند. ما حرف ان ها را این جا قبول داریم. ما می گوییم ان لفظ را، برای خصوص ان مفصلات وضع نمی کند. وضع می کند لفظ را برای ان ها و ان که قریب به این ها هست. شبیه به این ها هست.

دوچرخه را وضع کرده است برای همان که دو تا چرخ دارد و یک دسته دارد و یک زین دارد. گفته است من کلمه دوچرخه را، این ها را می گویند مقومات، این مقومات مسمی را تصور کرد، لفظ دوچرخه را گفت اسم این باشد دوچرخه، حالا اسم این باشد دوچرخه، اگر یک چیزی هم بهش اضافه شد، باز هم من اسم او را می گذارم دوچرخه در حالی که این حالت اولیه اش، این اجزاء رئیسه را از دست ندهد. حالا ان جا یک میل داشت، دو تا میل پیدا کرد مثلا. ان اولی اش…یا زین نداشت، زین بهش اضافه کردند. چراغ نداشت، چراغ بهش اضافه کردند. ترک نداشت….می گوید من دوچرخه را برای این و ان که، با چه لفظی بگوییم، ان که از همین سنخ است. همین مقومات را دارا هست. حالا چیزی اضافه بشود، نشود، حتی این مقومات هم تغییر بکند. حالا اگر زینش مثلا ان وقت این طور بود، حالا یک طور دیگر بشود. یا اگر ان میلی که اولیه داشت، ان را بردارند، اصلا میل نداشته باشد. دوچرخه را من وضع کردم برای این مجموعی که در ذهنم امده است و ما یقرب منه. و ما یشابهه.

این موضوع له را باید یک کاری بکنیم. حالا مرحوم محقق رشتی امده می گوید موضوع له عبارت است از اجزاء و ما نقص منها او ما زید علیها. او هم همین را می خواهد بیان بکند. حالا مثالش را نگاه نکنید. یا مرحوم اقای خوئی که می گوید لابشرط، درست است که این اصطلاح این جا تطبیقش غلط است، ولی ان هم در ذهنش همین است. می خواهد بگوید مسمی یک چیزی هست که زیاد و کمی، مضر به مسمی نیست. منتهی استخدام کلمه لابشرط، سبب شده است که مثل اسد محمد باقر اشکال بکند.

ما کلمه لابشرط را نمی گوییم، ما مرکب تام را نمی گوییم. ما یک میزانی ناقص، کامل، حد وسط که…ان صیاغت را ما تغییر می دهیم. ما صیاغت را این طور بیان می کنیم می گوییم که طبع قضیه این است. کسی که یک مرکبی را ابداع کرده است در وقت نام گذاری به طور… دو تا مقدمه. کسی که مرکبی را ابداع می کند، حالا ابداعش، ان ابداع است. این ها بناء شد مرکبات اختراعیه باشد. کسی که مرکبی را ابداع می کند به هر نحوه ای از ابداع، در مرحله اولیه، یک اجزاء و شرائط تفصیلی را به ذهنش می اورد. ما ابهام و جامع معقد، این ها را گفتیم ارتکاز ما نمی پذیرد. یک معنای تفصیلی می اورد. امر دوم: چون می بیند این جامع مرکب و لو به دست خود شارع، به دست خودش، می بیند در معرض تغیر است، در مقام وضع، وضع برای خصوص این ها نمی کند. چون در معرض تغیر است، می خواهد با این لفظ، فهمیده بشود این مجموعه اش و لو مع التغیرات. لفظ را وضع می کند برای این مجموعه ای که در ذهنش امده است مع ما یشابهه. وضع می کند برای این و ما یشبهه و ما یقرب منه. ان که عرفا مشابه این است. قریب به این است. می شود تنزیل بکند. نمی گوییم مجاز است. می شود. ان را که می توانی مجاز استعمال کنی، من ان را در موضوع له اخذ کردم که مجاز مبتلی نشویم. ان تنزیلی را ما نمی گوییم بعد از وضع، ما تنزیل را بعد الوضع نمی گوییم سبب حقیقت شده است. نه. ان ها گفتنی نیست. ما می گوییم ان تنزیل در همان زمان وضع است. در حین وضع است. لفظ را وضع کرده است برای مجموعه ای از این اجزائی را که تصور کرده است و ما یشابهه و ما ینزل بمنزلته که دیگر سائر مصادیق را هم اگر در خصوص ان ها استعمال شد، حقیقت است. از باب خصوص ان ها. و اگر نه، در زیادتش، کمترش استعمال شد، باز حقیقت است چون گفته بود وضع کردم هم برای این و هم ما یشابهه. این است که ما صیاغت را این طور تغییرش می دهیم. ما صیاغت را این طور تغییر می دهیم تا استعمال این الفاظ در کمتر در بیشتر، استعمال حقیقی باشد. بهذا یتم الکلام در تصویر جامع.

س:

ج: اصلا بما هو تام نیست ان ها. ان اقایی که این ها را در ذهنش می اورد، می گوید اصلا ممکن است اولا ان ناقص باشد، ایندگان ان را تکمیلش می کنند. همین که من اختراع کردم. نه به عنوان تام. نه. ان که فعلا من اختراع کردم، این مقدار است. حالا ممکن است ان تام باشد. ممکن است ناقص باشد. ان اصلا گه گاهی می گوید ما فعلا این را اختراعش کردیم، البته نواقصی دارد. در اینده تکمیلش می کنیم دیگران…ولی اسم را گذاشته است. ما دنبال تام نیستیم.

س:

ج: ما اصلا نمی دانیم. ما فقط فهمیدیم از این..این وضع سبب شد که استعمال نماز در همه این ها حقیقت باشد چون هر موردی را شما می گویی، یا ان است که ابتداء تصور کرده است که ما نمی دانیم چی هست. یا ان است که یشابهه است. خالی نیست این مستعمل فیه های نماز، از احدهما.

مهم این بود که ما استعمالات را حقیقت بکنیم. از کمند مرحوم اخوند، خارج بشویم.

س:

ج: اگر مشابه نبود دیگر..گفتیم صلاه میت صلاه گفته نمی شود. … مهم این است که این همه…اگر یک مواردی خاصی مجاز مرتکب شدیم، این مشکل، تالی فاسد نیست. تالی فاسد این است که این همه استعمالات بشود مجاز، گیر دارد. اما اگر فی الجمله یک جایی مجاز شد که عیبی ندارد. صلاه غرقی را می گوییم مجازا بهش می گوییم. ضرری ندارد. عیبی ندارد. خیلی ها هم گفتند که لیس بصلاه.

س: ان که خوابیده است هیچ هم نمی تواند بگوید، خیلی هستند مصادیقش.

ج: شباهت دارند. قصد نماز کرده است با ذهنش. نماز را می خواند..ذهن خوانی. با نفسش می خواند. ان که می خواند، با لفظ مشابه است. همان ها را در ذهنش می خواند. سرش را تکان می دهد. چشمش را تکان می دهد به جای رکوع و سجود. این ها همه مشابه رکوع و سجود است.

این تصویر اعمی که در این جا هست. مرحوم اخوند در ادامه فرموده است و منها. ان منها مرحوم اخوند را ما بحث کردیم قبلا. منها که باید وضع عام باشد، موضوع له عام باشد، آن را قبلا وضع کردیم و گفتیم باید این منها اخوند بایید جلوتر. این اشتباه است.؟ نتوانستیم بفهمیم.

بعد نوبت می رسد به ثمره بحث صحیحی و اعمی که دیگر اول بحث است. تلاش ما هم همین بود که ما به اول بحث برسانیم. اخر؟ به اول بحث وصل بشود و رفقاء را به خدا بزرگ بسپاریم.

طبق همان سنوات سابقه، همان ها را تکرار می کنیم. تذکر است.

بارها عرض کردیم درس رفتن، مباحثه کردن ربما این ها تعطیل می شود ولی تحصیل، تعطیل بردار نیست. تحصیل را تعطیل نکنید. نشود خدای نکرده سه ماه کمتر بیشتر، لای کتاب را باز نکنید به مباحث رجوع نکنید، بعد از سه ماه و چهار ماه که دوباره می ایید، مثلا باز روز اول پارسال باشد. نه. این …اگر افرادی که حاضر می شوند این جا یا هر درسی که حاضر می شوید، اگر دیدید اخر سالتان با اول سالتان فرق کرده است، واقعا اول سال، خیلی حرف ها مبهم بود، متوجه نمی شدید گوینده چه می گوید، متوجه نمی شدید نویسنده چه می گوید. سر چه کسی را می تراشند. با کی دارند صحبت می کنند. از کجا صحبت می کنند. اخر سال هم همان ابهامات است. ظلمات بعضها فوق بعض. این درس نروید. این توصیه را از من بشنوید. عمرتان را ضایع نکنید. حالا بعضی ها می گویند نه. همان روز بعد با روز قبل. حالا نه. اما روز بعد ماه بعد لااقلش اخر سالتان با اول سالتان را مقایسه بکنید. گفت ما یک سال عمر شریف را گذراندیم و سر این بحث رفتیم و گوش کردیم و مثلا نوشتیم و مطالعه کردیم، ایا فرقی کردیم با اول سال یا نه. باز هم؟ تازه ان اول سال هم یادمان رفته است. الان اگر یک کسی از بحث های اول سال…ابهام خاصیتش این است. زود از ذهن می رود. دوباره …سال دیگر از همان جای پارسال برویم، فکر می کنیم جدید است دوباره. اگر این طور است، هیچ وقت این طور درسی را نروید. درسی بروید که شما را راه بیاندازد. درسی بروید که فکر شما را، حرکت بدهد. فرق بشود بین اخر سال و اول سال. ببینید اول سال کلمات را نگاه می کردید، خب ان طور که الان می فهمید، کلماتی که هنوز نخوانده اید. می بینید که فرق کرده است. این معلوم می شود که فکر، حرکت کرده است. یا بر می گردید به حرف هایی که اول سال، ان ها را می خواهید از سر نو یک بازنگری کنید، می بینید نه. اول سال این ها را می نوشتید، حالا بهتر ان حرف ها را می فهمید تا اول سال. این ها علائم تغییر است. علائم تاثیر است که این بحث، اثر گذار بوده است. اساسا درس خارج برای فهمیدن یک فرع نیست. درس خارج برای فهمیدن یک مساله نیست. فهم این که ایا قول صحیحی صحیح است یا قول اعمی صحیح است، ان فائده ای ندارد. ان مهم نیست. مهم در درس خارج این است که فکر انسان، حرکت بکند. راه استدلال را پیدا بکند. راه استدلال را صاف بکند. به طوری که در چند تا بحث اگر شرکت کرد، بحث های بعدی را ارام ارام خودش بتواند حل و فصل بکند. درس خارج درس تعلم احکام نیست. بحث تعلم قواعد هم نیست. بحث تعلم اصول هم نیست. بحث این است که روش استدلال را ادم یاد بگیرد. مبانی را…احساس بکند. مطالب را احساس بکند. بشنود بنویسد، قدم اول است. خوب است. ولی هدف نیست. هدف این است که قوتی پیدا کند برای خودش. بتواند این استدلال را مناقشه بکند ارام ارام. اگر چندین بار می شنود تبادر تبادر. ارام ارام احساس بکند تبادر چی هست. در بعضی از صغریات، اشکال بکند. حرف داشته باشد. انکار بکند. قبول بکند. نه به لفظ. به وجدانش دریابد. حرف اخوند در سطح خوانده می شود. حرف شیخ در سطح خوانده می شود ولی این ها واقعیتش این است که فهمیده نمی شود. اگر استاد فهمیده باشد ان را، قطعا شاگرد ها، ان فهم ..فهم. درک. بفهمد چی می گوید. نه. فی الجمله. سطحی هست. خودش کلمه سطح هم بالاش هست. سطحی هست. عمقش نمی رسد. در خارج که می ایند، خب هدف خارج این است که به عمق مطلب برسند. احساس کنند مطالب را. الان صحیح و اعم را مثال خیلی واضحش صحیح و اعم، ان هایی که کار کردند الان در این بحث، کلمات را دیدند، وجدان کردند، احساس کردند که مشکله کجا هست. گیر کجا هست. این همه زورها برای حل چه مطلبی هست. باید به این حد برسد انسان در درس خارج. نمی گویم حالا از همان روز اول. نه. ارام ارام هدف این است که این مسائل را انسان احساس بکند. بهش برسد. در وجدانش این ها را بیابد. ان وقت اسمش می شود اختیار مبنی. البته مراحلی دارد. اول بفهمد مبانی دیگران را. ارام ارام مناقشه کند مبانی دیگران. بعد مرحله اخر، مبنی بسازد. اختیار بکند یا ابداع بکند. این ها مراحل دارد ولی این مراحل هدف درس خارج است. این است که اگر اول سالتان با اخر سالتان، با توجه به این هدف، نه این که فقط در سطح فهمیدید اخوند این طور می گفت. الان هم اخوند این طور می گوید. نه. سطح اخوند این طور می گفت، یک جور باید باشد. خارج می گوید، یک جور دیگر باید باشد. همین کلمات. همین عبارات است ولی متصور و ان که خطور می کند، الان باید یک چیز باشد، ان وقت یک چیز دیگر باید باشد. اگر دیدید که به این هدف نزدیک تر می شوید، خب ان درس خارج مفید است. سال دیگرش هم مثلا می گوییم ان شاء الله باز بهتر می شویم. سال بعد بهتر تا ارام ارام به قول ان اقا گفت که این طور درس خواندن ها، مثل اب کمی هست که ارام ارام در شن زاری می ریزد و وقتی که زیاد شد، ان ها می ایند بالا. اب ها می ایند بالا. وقت بهره برداری می رسد. اگر دیدید که این طور است، ادامه بدهید. در همین راستا هم ما توصیه ما همین است. خدا نکند خدای نکرده این طور نشود که ان کسانی که این بحث ها یا هر بحثی که می روند، برای این هدف مفید است، یک طوری نشود که الان یک خورده ای، یک مرحله ای به ان هدف نزدیک شدند، چهار ماه فاصله، دوباره کالاول به قول ان اقا. این طور نباشد. ممارست داشته باشید همین بحث ها را تعقیب بکنید. حالا یکی بر می گردد می گوید خب از اول کفایه، دوباره این ها را، اولش با الان فرق می کند. از سر نو این ها را بازنگری بکند. یکی دیگر می گوید نه. از این به بعد، مطالعه کنم. این ها را مباحثه کنم. تعقیب بکنم. به هر نحوی. ان که مهم است، این است که رهایش نکنیم. خدا رحمتش کند گفت العلم الوحشی اذا ترک یمشی. این طور نشود که سال دیگر خدای نکرده، کالاول باشد. باز از سر نو؟ که این ها چی می گویند. در کجا هستیم. چی بحث می کنیم. دنبال چه چیزی هستیم، این طور نشود. ان شاء الله خداوند به همه تان توفیق دهد. در ماه پربرکت رمضان هم، نمی گویم دیگران را فراموش نکنید، نه. می گویم اصلا برای دیگران دعا بکنید که اگر هم تجارت هستید، دعا برای دیگران، انفع است ؟ برای حال انسان از دعا برای خود انسان. ان را مقدم بدارید.؟ اول دیگران. نه اول. اول و اخر دیگران که روایت است که اگر برای دیگران دعا کنید، ثوابش از تو که کم نمی شود، بلکه سریع تر هم اجابت تو محقق می شود. ما را هم جزء ان دیگران قرار بدهید. ما هم ان شاء الله اگر موفق شدیم، برای شما دعا می کنیم. شروع درس سوم شهریور رفقاء گفتند وقت مناسبی هست. دو هفته می توانیم بخوانیم. ان شاء الله اگر عمری بود و توفیقی، سوم شهریور.

PDF را دریافت کنید