اصول ـ جلسه ۱۴۳ ـ ۱۳۹۷/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در اجزاء بود در امارات بر مسلک شیخ انصاری. مسلک شیخ انصاری در بحث امارات خواهد امد ان شاء الله ان جا مفصل بحث خواهیم کرد. ایشان فرموده که لطف مولی حکیم، تفضل مولی حکیم، حکمت مولی حکیم در جایی که امر می کند به اتباع اماره، اقتضاء می کند که تدارک بکند ان چه را که بر اثر اتباع امرش و سلوکش از مکلف فوت می شود. این که یک عمر امر بکند او را به اتباع مثلا خبر زراره که می گوید نماز جمعه واجب است. بعد کشف خلاف بشود و بگوییم هیچ چیزی دست این نیامده، دستگیرش نشده، این خلاف حکمت مولی هست. نه. مولی حکیم، مولی یی که ما داریم، این طور می شناسیم که اگر بر اثر سلوک این اماره چیزی از دستش رفت، مولی او را تدارک بکند. خب روی مبنای مصلحت سلوکیه ایا اجزاء هست یا نه. ظاهرش این است که اجزاء نیست. چرا. چون در جایی که کشف خلاف می شود، مصلحت فعل قابل تدارک است. فوت نشده است. می تواند از سر نو نماز ظهر بخواند مصلحت اصل نماز را به دست بیاورد. چون مصلحت اصل فعل فوت نشده است، پس تدارک نشده. و چون تدارک نشده، باید ما استیفاءش بکنیم. فضیلت وقت از دست رفته. او تدارک شده. مشکل نداریم. فضیلت اول وقت از دست رفته. ان ها تدارک شده. ان را مشکل نداریم. اما مصلحه اصل فعل فوت نشده، قابل تدارک است. چون قابل تدارک است پس مولی این جا ان را تدارک نکرده، از من فوت نشده. باید اصل عمل را بیاورم. این فرمایش شیخ انصاری.

مرحوم اقای خوئی بیانی دارد در بعضی از تقریراتش. فرموده که ما باید تفصیل بدهیم ایا قضاء به امر اول است یا به امر جدید. اگر به امر اول باشد، حق با شیخ انصاری هست. امر اول باقی هست باید امتثالش بکنیم. و اما اگر گفتیم قضاء به امر جدید است، باید باز تفصیل داد. که این کشف خلاف در وقت است یا در خارج وقت. اگر در وقت باشد، حق با شیخ است. عدم اجزاء.

س:

ج: می گویم اگر به امر اول باشد که خب حق با شیخ است چه در وقت و چه در خارج وقت مجزی نیست.

و اما اگر به امر ثانی باشد باید تفصیل داد. اگر کشف خلاف در وقت باشد، حق با نائینی هست که می گوید مجزی نیست. چرا. به خاطر این که خب در وقت است هنوز. امری که در وقت است، خب باقی هست. فوت نشده از من. وسط وقت فهمیدم که این نماز اشتباه بوده که اماره گفته اشتباه بوده. خب نمازی که به گردن من بود، باقی هست. امر مولی باقی هست. چیزی فوت نشده است. و اما اگر کشف خلاف در خارج وقت باشد، فرموده است که مولی یک امر بیشتر نداشت، روی فرض قضاء به امر جدید داریم صحبت می کنیم. مولی یک امر بیشتر نداشت. امر به نماز در وقت. یک مطلوب بیشتر نداشت. وحده مطلوب. این وحده مطلوب فوت شده. شما گفتی که مصلحت سلوکیه می گوید که هر چه که فوت شد، من تدارک می کنم. پس مولی امده این مطلوب من را تدارک کرده. وقتی تدارک کرد، قضاء واجب نیست. این طور فرموده.

و لکن همان طور که بعضی دیگر فرمودند، این فرمایش ناتمام است. خودش هم باز در بعضی از کلماتش قائل شده به عدم اجزاء مطلقا. این تفصیل را قبول نکرده و هو الصحیح. چرا. اگر ملاک قضاء، یک ملاک جدیدی بود، همان طور که امرش جدید است، یک ملاک جدیدی بود، دیگر ان ملاک فعل ادائی ما، دیگر از دست ما رفته بود و قابل تدارک نبود، حق با ایشان است که دیگر فوت شده. چیزی باقی نمانده است که ما استیفاء بکنیم. و لکن ظاهر اقض ما فات، متفاهم عرفی از امر به قضاء، متفاهم عرفی این است که همان ملاکی که قبلا هست، این قضاء می کنی ما فات را. همان را می خوانی. متفاهم عرفی از ادله قضاء این است که همان ملاکی که برای ان فعل باقی مانده، همان را استیفاء بکن. قضاء ما فات. قضاء ما فات نه یک ملاک جدیدی هست، یعنی همان ملاک سابق را که فوت شده است، امرش قابل استیفاء نیست چون امکان ندارد ولی ملاکش را استیفاء کن. اصلا وقتی می گویند اقا این کار را نکردی، سور را ندادی، قضاءش کن. قضاءش کن، قضاء اصلا عنوان قضاء این را می رساند یعنی همان ملاکی که در ان جا هست، هنوز استیفاء نشده، حالا استیفاءش بکن. یک ملاک خود فعل دارد، هر جا قضاء واجب می شود ما کشف می کنیم که ملاک خود فعل باقی مانده است. یک ملاک فعل دارد. یک ملاک فعل در وقت دارد. شارع مقدس امد برای ان ملاک اتم یک امر کرد. راست است. یک امر ما بیشتر در وقت نداریم. بعد که ان امر به خروج وقت ساقط شد، ملاک اصل فعل باقی هست و لو امر ندارد، ملاک اصل فعل باقی هست. وقتی که ملاک اصل فعل باقی هست، پس حرف شیخ می اید. بر اثر اتباع اماره چون اصل ملاک را از دست ندادی. مامور به را از دست دادی. ان مهم نیست. مهم ملاک است. شیخ می گفت ان ملاکاتی را که از دست دادی، تدارک می کند. ملاک اصل فعل را که از دست ندادم. ملاک اول وقت را از دست دادی، ملاک وقت را از دست دادی، ان ها را استیفاء می کند. اما ملاک اصل فعل باقی مانده است. خیلی بعید است این نمازی که من خارج وقت می خوانم، ملاکش مغایر باشد با نمازی که داخل وقت….ظاهرش این است که همان ملاک است. ان جا ملاک اتم بود، این جا ناقص است. این استظهار است که متفاهم عرفی از قضاء ما فات، قضاء کن ما فات را یعنی همان ملاک اصل فعل را استیفاء کن. بعید هم هست که این نمازی که الان این جا می خوانم، با اصل نماز، ملاک هایشان دو تا باشد. خیلی بعید است. فقط او اتم بوده، او ملاکش یک ملاک اضافه ای داشته. ملاک وقتیه. ملاک فضیلت وقت. ولی او ادم را ببرد به بهشت، این یکی ملاک دیگری را داشته باشد ببرد….حالا مهم همین است. اگر ملاک جدید باشد، آن ملاک از بین رفته، حق با اقای خوئی هست. ولی اگر ان ملاک باقی هست، چون باقی هست، فوت نشده، ما از ادله…او دلیل لبی هست. لفظ که نداشت که انا اتدارک. یک دلیل لبی بود. دلیل عقلی بود. عقل می گوید ان چه را از دست دادی. ملاک اصل فعل را از دست ندادم.

س:

ج: فرض کلام این است که اگر اجزاء نباشد، اقض ما فات می گوید بیارش. ما می خواهیم این اقض ما فات را از کار بیاندازیم با قضیه تدارک. فرض این است که اگر این داستان تدارک نبود، مقتضای ادله اولیه اقض ما فات یعنی بیارش. ان هایی که می گویند قضاء واجب است، به اقض ما فات می گویند واجب است. ان هایی که تبعیتی نیستند. حالا ایا می تواند این دلیل عقلی که شیخ می گوید، می تواند جلوی اقض ما فات را بگیرد یا نه…..تبعیتی ها می گویند خود امر باقی هست. ان که بحث نداریم. تبعیه یعنی اصل امر باقی هست. می گفتند ما دو تا امر داریم. یک امرش هنوز باقی هست. ان که بحث نداریم. اقای خوئی هم قبول دارد. اصلا امر باقی. فوت نشده. این جا امر فوت شده. یک امر بیشتر ما نداریم. ولی ملاک فوت نشده و چون ملاک فوت نشده، دلیل شیخ انصاری نسبت به ملاک اصل فعل، این جا نمی اید. وقتی نیامد، اقض ما فات می گوید که قضاء کن…..ما می گوییم ملاک هست قطعا. منتهی صحبت سر این است که ایا ان ملاک همان ملاک است یا ملاک جدید است. گفتیم خلاف ظاهر اقض ما فات است.

این فرمایش مرحوم اقای خوئی و جوابش.

بعد از این مساله مرحوم اخوند ادامه داده. گفته روی سببیه اجزاء، روی طریقیه عدم اجزاء. بعد گفته حالا اگر شک کردیم. مرحوم اخوند فرموده اگر شک کردیم که طریقیه، مبنای طریقیه صحیح است که عدم اجزاء باشد، یا مبنای سببیه صحیح است که اجزاء است. اگر شک کردیم این جا چه باید کرد.

فرموده که اگر شک کردیم باید تفصیل داد بین داخل وقت، کشف خلاف در داخل وقت و کشف خلاف در خارج وقت. فرموده، یک کلام مجملی را بیان کرده در تفسیرش اختلاف شده است. فرموده اگر کشف خلاف در داخل وقت باشد، به اماره عمل کردی، هنوز وقت باقی هست، فهمیدی اشتباه بوده، گفته اعاده واجب است. به چه دلیل اعاده واجب است. عبارت مرحوم اخوند. فرموده اعاده واجب است. سه تا جمله دارد مرحوم اخوند. لاصاله عدم الاتیان بالمسقط. بما یسقط معه التکلیف. یقین داشتیم اول وقت یک نمازی بر ما واجب شد. هر روز یک نماز واجب می شود. یک فعلی را این اقا اورده طبق اماره. شک داریم که ایا این فعل مسقط است، اگر سببیتی باشیم مسقط است، از این جا معلوم می شود که مرحوم اخوند سببیتی را که معنی می کند در مقام امتثال است. مسقط می داند. شیخ طوسی می گفت یک مصلحتی هست که او را تدارک می کند. نمی دانیم این عمل طبق اماره مسقط است. وافی به تمام ملاک است. مسقط او هست. او را عوض نمی کند. سببیه معتزلی نیست. سببیت اشعری نیست. مسقط او هست. یا این که طریقیه حق است. این عمل به اماره هیچ قیمتی ندارد. شک در مسقط داریم. استصحاب. ارکان استصحاب تمام است. یقین داری تکلیفی داشته ای. زمانی که تکلیف داشتی که مسقط نیامده بود. عملی را انجام دادی. شک داری مسقط است یا نه، استصحاب می گوید که اتیان به مسقط نکرده ای. این یک قاعده مسلم است مثلا. هر کجا یقین داری که تکلیف هست، و اتیان به متعلقش نکرده ای مثل این جا، مسقطش را هم نیاورده ای، مثل این جا، متعلق را نیاوردی بالوجدان، کشف خلاف شده، مسقط را نیاوردی بالاصل، اصل عدم الاتیان بالمسقط، عقل می گوید از سر نو بیارش. هر کجا تکلیفی باشد، یقین داری به تکلیفی، و متعلق او را نیاوردی، مسقط او را هم نیاوردی، دو چیز است که تکلیف را از گردن می برد، یا متعلقش را بیاوری یا مسقطش را بیاوری و لو متعلقش نباشد. استصحاب می گوید مسقط را نیاوردی فتجب الاعاده. این کلمه اولی اخوند.

س:

ج: سببیت شک داریم. اگر سببیه باشد مسقط است. پس معلوم می شود مرحوم اخوند سببیت را مسقط معنی می کند. نه به ان تبدل حکم واقعی که معتزلی ها می گفتند….ان ها نمی گویند مسقط است. می گویند اصلا مامور به همین بوده….معتزلی هم ظاهرش این است که مامور به همین است.

کلام دومش فرموده که کسی اشکال نکند که این استصحاب معارض دارد. معارض چی هست. معارضش این است که شما یقین داشتی که ان تکلیف واقعی، در قبل از انکشاف خلاف، در زمان جهل، یقین داری فعلیه نداشت. فعلی نبود. اماره بر خلاف داشتیم. وقتی اماره بر خلاف داریم، حکم واقعی فعلی نیست. خب الان شک داری اگر سببیت باشد و این عمل شما مسقط باشد، او به همان عدم فعلیه باقی هست. او فعلی نمی شود. بعد از کشف خلاف هم فعلی نمی شود. چون مسقطش را اوردی. و یا این که حق طریقیه است. طریقیه می گوید حکمی که فعلی نبود، علم بهش پیدا کردی، فعلی می شود. این نماز ظهر وجوبش در زمان اماره بود، در زمان جهل، فعلی نبود، الان علم پیدا کردی، کشف خلاف شد. هر حکم انشائی که بهش علم پیدا کنی فعلی می شود. یقین داریم حکم واقعی در ظرف جهل فعلیه نداشت. شک داریم الان که ایا بعد از کشف خلاف، او فعلی شده، طریقیه می گوید فعلی شده، یا فعلی نشده، سببیت می گوید. استصحاب می گوید که همچنان به عدم فعلیه اش باقی هست. وجوب واقعی وقتی فعلیه ندارد، وجوب امتثال ندارد. اخوند با زبان حال می گوید کسی نگوید این جا ما استصحاب عدم فعلیه داریم. چرا کسی نگوید. فانه یقال، جواب داده، گفته این استصحاب عدم فعلیه، مفید نیست. ما یک شکی داریم در سقوط ان تکلیف. شک در سقوط داریم. استصحاب عدم فعلیه ثابت نمی کند که ان تکلیف سقط. می گوید ما یقین، یک تکلیفی داریم، شک در سقوط ان تکلیف داریم. استصحاب می گوید که مسقط نیامده. استصحاب عدم فعلیه ثابت نمی کند این مسقط امده. خب این می گوید ظاهرا فعلی نیست. او می گوید مسقط نیامده. وقتی مسقط نیامده، پس فعلی شد. مرحوم اخوند فرموده استصحاب عدم فعلیه حکم واقعی، یقین و شکش مهم نیست، می گوید این لایثبت. و استصحاب عدم فعلیه الحکم می گوید لایثبت که ان را که اورده، او مسقط است. هنوز هم ما شک در سقوط داریم. شک در سقوط مجرای….مرحوم اخوند می گوید و استصحاب عدم فعلیه الحکم لایثبت کون ما اتی به مسقطا الا علی علی القول بالاصل المثبت. اصل مثبت است. می گوید استصحاب عدم فعلیه ثابت نمی کند که او مثبت است. این لازمه عقلی اش هست.

س:

ج: اول وقت همیشه یک تکلیفی امد….زوال شمس شد وجوب نماز به گردنت امد…احکام مشترک بین عالم و جاهل است….اشتغال ذمه یقینی هست چون احکام مشترک بین عالم و جاهل است. به همان امر واقعی یقینی هست….این ها را بحث می کنیم حالا. داریم معنی می کنیم کلام مرحوم اخوند را.

کلمه سوم اضافه کرده و گفته و قدم علم. ظاهر علم یعنی علم تفصیلا. و قد علم باشتغال ذمته و شک کرده است. و قد علم اشتغال ذمته بما یشک فی فراغها عنه بذلک الماتی در ما این طور معنی می کنیم. نمی خواهیم کشش بدهیم. ما می گوییم و قد علم دوباره تاکید همان استصحاب عدم اتیان است. این قد علم یک چیز اضافه ای نیست که بعضی ها امدند قد علم را علم اجمالی معنی کردند و گفتند اخوند از باب علم اجمالی امده احتیاط را…نه. ظاهر و قد علم علم تفصیلی هست و می خواهد دوباره همان استصحاب عدم اتیان را درست کند. می گوید و قد علم باشتغال ذمه اش. شک دارد در مسقط. استصحاب می گوید مسقط را نیاورده ای. ما این قد علم را تاکید بیان اخری برای همان استصحاب عدم اتیان قرار می دهیم نه این که قد علم یعنی علم اجمالی، اخوند دوباره می خواهد به قاعده علم اجمالی تمسک بکند. یا می خواهد تمسک بکند به قاعده اشتغال. نه. این اضافه نیست. مهم کلام اخوند همین دو تا کلمه است. او را کش دادند بعضی ها. گفتند اخوند علم اجمالی را می گوید بعد گفتند این علم اجمالی منجز نیست. ما می گوییم نه. اصلا این حرف ها نیست. او اضافه ای نمی اورد. ان که ما باید بحث کنیم، حول همین دو تا کلام است. استصحاب عدم اتیان به مسقط. استصحاب عدم فعلیه حکم واقعی. این دو تا را باید بحث بکنیم که مرحوم اخوند یکی را جاری می داند، یکی را جاری نمی داند.

اما استصحاب عدم اتیان. ایا استصحاب عدم اتیان به مسقط مجال دارد یا ندارد.

مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرموده است که استصحاب عدم اتیان به مسقط، مجال ندارد. چون در باب استصحاب مستصحب یا باید حکم شرعی باشد یا ذی حکم شرعی باشد. معروف است مستصحب یا حکم شرعی یا ذی حکم شرعی. مسقط و عدم مسقط، حکم شرعی که نیست. موضوع حکم شرعی هم نیست. مسقط است، این مربوط به حکم عقل است. الانطباق قهری الاجزاء عقلی. این ها ربطی به شارع ندارد. این است که گفته مراد مرحوم اخوند از استصحاب عدم اتیان به مسقط، اصلا مرادش قاعده اشتغال. خلاف ظاهر. لاصاله عدم الاتیان، ظاهرش استصحاب است. بعدش هم گفت قد علم. ارکانش را بعد درست کرد. ولی ایشان امده گفته معنی ندارد استصحاب عدم اتیان. عدم اتیان به مسقط معنی ندارد. پس مقصودش از این لاصاله عدم الاتیان یعنی لقاعده الاشتغال. اشتغال یقینی داری به تکلیف، شک در فراغ داری. قاعده اشتغال می گوید احتیاط کن. ایشان این طور فرموده.

و لکن در ذهن ما این است که نه. این فرمایش درست نیست. در ذهن ما این است که مرحوم اخوند هم از جمله کسانی هست که لازم نمی داند مستصحب حکم شرعی یا ذی حکم شرعی باشد. و لو گاهی این عبارت را اورده تبعا للمشهور ولی از لا به لای کلمات اخوند استفاده می شود که استصحاب هر کجا به ید شارع باشد، استصحاب مجال دارد. اخوند براءه را می گفت در جزئیه و شرطیه جاری هست با این که جزئیه و شرطیه حکم شرعی نیست. می گفت چون به ید شارع است، عیب ندارد. می تواند امر را ببرد روی سوره، پس جعل جزئیه به ید شارع است. امر را می برد روی سوره، جزئیه هم جعل می شود. مرحوم اخوند حرفش این است ادله براءه ادله استصحاب ادله اصول عملیه، شامل می شوند هر جایی را که به ید شارع است. وضعش به ید شارع است. رفعش…این را در یک جایی هم در براءه تصریح کرده است که حدیث رفع می گیرد هر جایی را که وضعش به ید شارع است. لازم نیست مستصحب حکم شرعی یا ذی حکم شرعی باشد. این را غالبش این طوری هست. گاهی هم هست نه حکم شرعی هست، نه ذی حکم شرعی هست، ولی به ید شارع است. و داستان مسقط هست یا نه، به ید شارع است. درست است بگوید استصحاب حیاه بکنیم برای این که بگوییم ریش دارد؟ این ربطی به شارع ندارد. اما جاهایی که مرتبط به شارع است که از جمله مقام امتثال هم به ید شارع است. اصلا قاعده فراغ قاعده تجاوز برای مقام امتثال است. شارع هست که می گوید این را امتثال قبول دارم یا ندارم. که با قاعده فراغ امده گفته قبول دارم. به ید شارع است. اخوند هر چه را به ید شارع است، می گوید جای اصل عملی هست. این مسقط باشد یا نه، مسقطیه به ید شارع است. می تواند بگوید من این را قبول کردم به جای او. وقتی به ید شارع است، استصحاب….بتواند شارع تعبد بکند. لاتنقض الیقین بالشک اطلاق دارد. منتهی چون از شارع صادر شده بما هو شارع، می گوییم نقض کن یقینت را به شک در هر میدانی که من بتوانم بگویم نقض نکن. کار من باشد. لغو نباشد. باب مقام امتثال هم میدان کار شما هست. این است که…

س:

ج: بالاتر. می گوید اصلا مستصحب باید یا حکم شرعی باشد یا ذی حکم شرعی. و مسقطیه هیچ کدام از این ها نیست. این است که اصاله عدم مسقطیه می گوید این ها الفاظ است. اصل عدم مسقطیه است یعنی عقل می گوید ساقط نشد. یعنی قاعده اشتغال. می گوییم نه. ظاهر کلام مرحوم اخوند اصاله عدم المسقطیه، همین ظاهرش استصحاب است و ان که شما می فرمایید، خلاف مبنای مرحوم اخوند است. این لاتنقض الیقین بالشک اطلاق دارد. حتی یقین به حیاه زید داری، شک داری که زنده هست یا نه، به لحاظ ریش دارد یا نه، نه به لحاظ ارث، ان ها که شرعی هست، به لحاظ ریشش، این را هم می گیرد. منتهی می گوییم این در حیطه شارع نیست. ربطی به شارع ندارد. پس این خارج. هر چه که ربط به خارج داشته باشد، می گوییم اطلاق لاتنقض الیقین بالشک می گیردش. ما اطلاق را داریم. دنبال مانع هستیم. مانع جایی که لغو است. جایی که ربطی به شارع ندارد. شارع مقدس گفته باشد که زید ریش دارد. می گوییم این ها ربطی به شارع ندارد که ریش دارد یا ندارد.

این فرمایش مرحوم اخوند در باب براءه در باب استصحاب متین است و طبق ان مبنی این استصحابش از این جهت اشکال ندارد.

و لکن ایا این استصحاب جاری هست یا نه. ما می گوییم اشکال دارد از یک جهت دیگری. استصحاب عدم مسقط این جا مجال ندارد. این فرمایش مرحوم اخوند را نمی شود قبول کرد. چرا. استصحاب در جایی جاری هست که شما به یک واقعیتی یقین دارید، و در بقاء ان واقعیه شک دارید. استصحاب جایش این جا هست. طهاره یک واقعیتی بوده. یقین داشت زراره. الان شک دارد که ان طهاره باقی هست یا نه. لاتنقض الیقین بالشک. مشکل محل کلام این است که ارکان استصحاب تمام نیست. ما یقین نداریم یک واقعیتی که در ان واقعیه در بقاءش شک داشته باشیم. نه. حکم واقعی را ما یقین داریم. و یقین هم داریم ان را امتثال نکردیم. یک حکم واقعی داریم. یقین بهش داریم که دامن گیر ما شده. یقین هم داریم که او را امتثال نکردیم. یک مؤدای اماره داریم. مؤدای اماره هم بهش یقین پیدا کردیم و یقین هم داریم امتثال کردیم. یک واقع داریم. یقین به وجودش داریم. یقین به عدم امتثالش داریم. یک مؤدای اماره داریم. یقین به وجودش داریم. یقین به امتثالش داریم. در این بین شک داشته باشیم در یک واقعیتی و شک داشته باشیم که ان امر واقعی باقی مانده، وجود ندارد. بله. ما شک داریم در مسقطیه. شک داریم در وفاء این عمل به ان ملاک. شک در وفاء داریم. این متیقن سابق ندارد. شک در وفاء داریم. این هم متیقن سابق ندارد. قبلا وافی نبوده، الان استصحاب کنیم عدم وفاء را. ان که مشکوک است، متیقن ندارد. غیر از او متیقن مشکوک ندارد. بله. یک چیز هست. استصحاب وجوب. استصحاب حکمی. این درست است. در ذهن شما ممکن است این جا گرفته، نمی توانید حرف های ما را تصدیق بکنید. این درست است. یک وجوبی امده، شک دارم باقی هست یا نه. این درست است. ولی این استصحاب حکمی هست. اخوند استصحاب حکمی را جاری نکرده. استصحاب حکمی پیش اخوند گیر دارد. عکسش را جاری کرده. گفته استصحاب عدم فعلیه ان حکم. اخوند استصحاب موضوعی کرده است. عدم الاتیان. خارج. نه بقاء الحکم. ان که در ذهن شما الان هست یک متیقن داریم یک مشکوک، نسبت به حکم درست است. اول وقت یک حکمی امد. شک دارم. اگر این مسقط باشد، او زال. اگر او مسقط نباشد، همان باقی هست. ولی این استصحاب حکم است. استصحاب حکم را اخوند نمی گوید. استصحاب عدم الاتیان بالمسقط. در شکم استصحاب عدم الاتیان بالمسقط شک و یقین وجود ندارد. فقط شک است. شک داری که ایا این وافی به ملاک هست، مسقط هست، خب خارج این است. اگر وافی به ملاک باشد، مسقط هست یا نه.

س:

ج: استصحاب عدم ازلی هست. استصحاب بانتفاء موضوع است. ان ها قبول ندارند…این مسقط هست یا نه. شک ما این است. نه این که مسقط را اوردیم یا نه. شک داریم این مسقط هست یا نه….مسقطی نیاورده ایم یا این مسقط نیست….در حکم واقعی و ظاهری شک و یقین وجود ندارد. قطعا حکم واقعی امده، قطعا امتثال نکردی. قطعا حکم ظاهری امده. قطعا امتثال کردی…..قطعا واقعی را انجام نداده. ظاهری را قطعا انجام داده….خارج را نگاه کنید. این ها انتزاع که نیست. شما از ما می پرسید مامور به را انجام داده یا نه. ما جامع مامور به که در خارج نداریم. مامور به منهای واقعی و خارجی که وجود خارجی ندارد. از ما سوال بکنی مامور به را انجام داده یا نه، می گوییم مامور به واقعی را قطعا انجام نداده، مامور به ظاهری را هم قطعا انجام داده….مفهومیه نیست. بدتر از ان جا هست. می خواستم بیان کنم که حتی ما مفهومیه را قبول کنیم، این جا مجال ندارد. صحبت سر این است که شک در مسقطیه، این حالت سابقه ندارد که این اتیان قبل از این، مسقط نبود، الان شک دارم مسقط هست یا نه، این حالت سابقه ندارد. این است که….می شود قاعده اشتغال….اصلا ما او را قبول نداریم. ما هم می گوییم این اصل درست نیست فعلا. این استصحاب ناتمام است. ان یک بیان اخری هست. بله. من الان واقعا شک دارم در فراغ ذمه ام از یک تکلیفی. این موضوع قاعده اشتغال هست….استصحاب باید منطبق بر خارج بشود. قاعده اشتغال، نه. اجمال. اصلا من نمی دانم تکلیفم چی هست. ولی می دانم یک تکلیفی امده. شک در فراغ دارم. کافی هست. استصحاب باید اشاره کنی. این کان متیقنا سابقا، مشکوکا لاحقا…اصلا در فعل مکلف ما شک نداریم. در مسقطیه فعلش شک داریم نه اتیانش. شک در مسقطیه این است. در فعل خارجی او نیست. اگر مسقط باشد، مامور به ساقط است. شک در یک صفتی هست. شک در صفت این فعل است نه اصل فعل. یک فعلی را اقا انجام داده، شک در مسقطیه اش دارم…قبلا نبود، وجود نداشت که تا مسقط باشد.

این است که این فرمایش مرحوم اخوند درست نیست. و اما استصحاب عدم فعلیه الحکم که مرحوم اخوند می گوید مجدی نیست، اصل این استصحاب جاری هست یا نه. ظاهرش این است که ارکان استصحاب تمام است. ظاهر اخوند. ایا مفید است یا نیست، تتمه کلام ان شاء الله فردا. می خواستیم این را هم تمام کنیم که برویم سر بحث بعدی.

 

PDF را دریافت کنید