اصول ـ جلسه ۰۴۷ ـ ۱۳۹۷/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در مقصد اول است در اوامر.

نظر به این که در خطابات شرعیه هم ماده امر امده است احیانا، مثل لامرتکم بالسواک و هم صیغه امر امده است. صیغه که می گوییم به عرض عریضش. حتی جمله خبریه در مقام انشاء. ان هم صیغه امر است. چون که به دو شکل است خطابات شرعیه تاره به ماده امر است. ماده امر به کار برده شده است برای بعث. و اخری صیغه امر به کار برده شده است، بحث در اوامر را هم در دو مقام مطرح کردند. مقام اول ماده امر. و مقام ثانی صیغه امر.

مرحوم اخوند فرموده در ماده امر بحث است از جهاتی.

جهه اولی معنای ماده امر است. این الف و میم و راء به چه معنی است. معنای لغوی اش و معنای اصطلاحی اش.

در معنای لغوی و عرفی فرموده که برای ماده امر، معانی ذکر شده است. لغویین، ادباء این ها برای ماده امر چند معنی ذکر کرده اند.

از جمله گفتند یکی از معانی امر طلب است. آمرک بکذا یعنی اطلب منک کذا. یکی از معانی اش گفتند که شأن است. شغله امر کذا یک امر کذایی او را مشغول کرده است. امر کذایی یعنی مثلا یک حادثه مهمه ای. لایغنیه شأن عن شأن حالا نه. این این طوری نیست. مثل خدا نیست. شغله شأن. یک شأنی او را دیگر مشغول کرده است به یک شأن اخری نمی پردازد. یکی از معانی که ذکر کردند، به معنای شیء است. رایت امرا عجیبا یعنی یک شیء عجیبی دیدم. این هم به معنای شیء. یکی از ان معنی ها به معنای فعل. یکی به معنای تعجب. یکی به معنای غرض.

هفت تا معنی مرحوم اخوند برای ماده امر ذکر کرده است و مثال زده است.

و لکن خودش فرموده است که این که این امر ماده امر این همه معنی داشته باشد، این غلط است. امر این قدر معنی ندارد. خیلی از این ها از اشتباه مصداق به مفهوم است.

مصداقش مثلا غرض بوده است، فکر کردند مفهوم و مستعمل فیه غرض است. جئتک لامر کذا گفتند این امر به معنای غرض است. نه. جئتک لامر کذا مثلا امر به معنای شیء است. به خاطر یک چیزی امدم. مصداق ان چیز ان جا غرض بوده است. اشتباه کردند مصداق را به مفهوم.

خیلی اوقات این طور می شود. اشتباه مصداق به مفهوم در میان عرف خیلی متداول است. از جمله همین جا.

جئتک لامر کذا، این امر به معنای غرض نیست. غرض را از لام فهمیدیم. لامر شیء است. به خاطر یک چیزی امدم. منتهی ان چیز چون غرض بوده است، به قرینه لام، فکر کردند امر در غرض استعمال شده است. مفهومش غرض است.

شغله امر کذا ان جا هم امر به معنای شیء است. یک چیزی مشغولش کرده است. مصداق ان چیز عبارت بوده از ان حادثه یا ان حالت مهمه ای که رخ داده است. فکر کردند معنای امر همان شأن است. این ها اشتباه مصداق به مفهوم است. مصداق را فکر کردند مفهوم.

معنای امر این هفت تا نیست. این ها بعضی اش اشتباه مصداق به مفهوم است.

پس چی هست معنای امر.

فرموده که بعید نیست لایبعد که بگوییم امر دو تا معنی بیشتر ندارد. یکی به معنای طلب. و یکی به معنای شیء.

این که صاحب فصول هم گفته دو تا معنی دارد یکی طلب یکی شأن، ان هم اشتباه کرده است. ان هم اشتباه گرفته مصداق را به مفهوم. نه.

مفهوم امر یکی از این دو تا هست. الطلب. معنای حدثی. که ازش یشتق آمر مامور. مشتق می شود ازش. یکی هم شیء. معنای غیر حدثی. کأن در ذهن مرحوم اخوند همین بوده است. به شهاده اختلاف در جمعشان. امر به معنای طلب جمع بسته می شود بر اوامر. خالفت اوامرک در دعای کمیل می خوانیم ان امر به معنای طلب است. اما امر به معنای شیء، جمعش به امور است. لای الامور اشکو. امور به خاطر چه چیزی. معنای شیء است.

این که جمعش اختلاف دارد یک. و این که از یکی مشتق می شود از یکی مشتق نمی شود، این ها را نفرموده است مرحوم اخوند، دیگر ما این را اضافه می کنیم، این ها شاهد این است که تک معنی نیست. دو معنایی هست. حداقلش دو تا معنی دارد. یکی طلب. حدثی. از او اشتقاق پیدا می شود. و یکی هم شیء که از او اشتقاق حاصل نمی شود. ادباء هم این را قبول دارند. اختلاف در صیغه جمع دلیل بر اختلاف در معنی هست. و گرنه چرا او ان طور جمع بسته می شود این این طور.

س:

ج: به یک معنی چند تا جمع دارد. ولی الان جمع هایی که این ها را می کنیم، به یک معنی نیست. به دو معنی هست. امور به یک معنی هست. اوامر به یک معنی هست.

این هم شاهد بر کلام مرحوم اخوند که قائل به ثنائیه شده است. گفته دو تا معنی داریم. اختلاف در جمع و اختلاف در اشتقاق.

بعضی ها امدند، چون بحث خیلی مهم نیست نمی خواهم دوباره برگردیم و کشش بدهیم فائده ای ندارد این بحث ها به مقداری که کفایه روشن بشود، بعضی ها گفتند که نه. این اختلاف در جمع این جا وجود ندارد. کی گفته است که امر دو تا جمع دارد. یکی اوامر یکی امور. نه. امر یک جمع بیشتر ندارد. اهل لغه هم گفتند. الامر واحد الامور. جمعش امور است.

اوامر فواعل، جمع مصدر نمی تواند باشد. فواعل جمع فاعله می تواند باشد. گفتند اوامر هم جمع آمره است. جمع آمره مفرد ما آمره است. جمعش به طالبه طوالب مثلا. طالعه طوالع. جمعش بسته شده بر اوامر. امر جمعش متعارف نیست که مصدر جمعش فواعل باشد.

پس این که شما امدید می گویید امر چون دو تا جمع دارد، پس دو تا معنی دارد، نه. اصلا امر دو تا جمع ندارد. امر یک جمع بیشتر ندارد.

این یک حرفی که این جا گفته شده است.

و لکن به ذهن ما این است که نه. اوامر به ذهن می اید جمع امر است. حالا ان لغویین هر چه می خواهند بگویند. ما از اوامر امرهای زیاد می فهمیم. نه آمرهای زیادی. آمره یعنی ان صیغ آمره مثلا. اوامر جمع آمره باشد و خالفت اوامرک یعنی و خالفت ان صیغه های امر را. این ها عرفی نیست. این که اوامر جمع آمره باشد، آمره هم صفه صیغه امر باشد، این ها عرفی نیست. ما ارتکازمان از خالفت اوامرک، ارتکاز ما این است که می فهمیم امرهایت را. حالا ادباء گفتند نمی شود. بیخود گفتند نمی شود. سماعی. مگر خود ادباء یک جاهایی گیر نمی کنند با قواعدشان جور در نمی اید. می گویند سماعی است. این جمع های سماعی است. این مصادر سماعی است. خب ما هم می گوییم این هم سماعی است. هیچ مصدری بر…

س:

ج: همین استعمال شده است. خالفت اوامرک. در دعای کمیل.

س: در مصباح المنیر هم گفته است.[1]

ج: اگر او هم گفته چه بهتر.

مقصود این که حالا ادباء گفتند اوامر جمع فاعله است. خب گفتند. الا. استثناء دارد مثل سماعی هایی که خودشان می گویند. بله. جمع بسته نمی شود مصدر بر فواعل الا الامر و النهی. اوامر نواهی. این دو تا عیبی ندارد. خلاف ارتکاز است و خالفت اوامرک یعنی مخالفت کردم ان صیغه های امر کننده را. این ها گفتنی نیست. شاهدش این است که عکسش نمی توانیم بگوییم. و خالفت امورک و نهویک مثلا. این ها گفتنی…

س:

ج: ما هم ارتکاز عربی پیدا کردیم. دست کم نگیرید ما را.

این است که نه. به ذهن می اید که اوامر جمع همان امر است. اختلاف در جمع این جا محقق است.

و اما از قضیه اشتقاق، مرحوم اسدمحمدباقر اشاره کرده به این جهه، کسی بگوید که اشتقاق به لحاظ مصادیق است. امر یک معنی بیشتر ندارد. مثلا امر یک معنی دارد. شیء مثلا. دو تا مصداق دارد. یک مصداقش حدث است. طلب کردن. طلب کردن هم شیء است. یک مصداقش هم مثلا امر غیر حدثی مثلا. شیء چیز. به معنای چیز. این که مشتق شده است از امر، به لحاظ ان مصداقش هست. معنایش قابل اشتقاق نیست. امر معنایش چیز هست. شیء قابل اشتقاق نیست. ولی مصداقش چون قابل اشتقاق است، اشتقاق به لحاظ مصداق است. خب این هم دیگر گفتنی …ادعاء شده است.

و لکن این ها هم حرف های باطلی هست. ظاهر مشتقاتی که می اید و لو به ان معنایی که اصولیین می گویند نه ادباء می بافند، ظاهرش این است که همان ماده حدثی در همه این ها تکرار شده است. نه که در آمر، در مامور ماده معنای اشتقاقی دارد. در امر معنای حدثی نداشته باشد. این ها خلاف ارتکاز است. ارتکاز می گوید امری که، الف و میم و راء، در امر امده است، در آمر امده، در مامور امده، در مامور به امده، همه این ها به یک معنی هست. این که ان جا به معنای شیء بگیریم، این جا به یک معنای دیگری بگیریم به لحاظ مصداق، این ها خلاف ارتکاز است. اشتقاق از یکی دون دیگری، جمع یکی به اوامر و دیگری به امور، این ها قرینه است که امر یک معنی ندارد.

این که بعضی ها…بعضی ها خواستند بگویند نه. یک معنی بیشتر ندارد. مرحوم حاج شیخ اصفهانی یک معنایی شده است. گفته ان معنایش طلب است. مرحوم نائینی یک معنایی شده است. گفته واقعه مهمه. مرحوم اقای بروجردی شده. گفته فعل.

نه. همه این ها خلاف ارتکاز است. ما در این که اشتقاق می شود از یکی دون اخر، جمعش اختلاف دارد، و اصلا ارتکازمان، مهم تر از همه ارتکازمان، دو تا معنی را احساس می کند. ان یک معنی هر کسی یک معنی کرده، موارد نقض دارد. نگاهش بکنید. ان ها موارد نقض دارد.

مثلا مرحوم حاج شیخ اصفهانی فرموده یک معنی بیشتر ندارد ان طلب است. نه. ما خیلی اوقات می بینیم اصلا به معنای طلب معنی ندارد. ان امر فلان لمریب. امر فلانی مریب است نه این که طلبش مریب است. طلبی این بدبخت ندارد. امرش مشکوک است. به معنای طلب معنی ندارد.

یا مرحوم نائینی فرموده معنای امر واحد است یعنی ان شیء مهم، چیز مهم. شیء مهم. واقعه مهمه. طلب هم یکی از مصداق ها هست. طلب هم امر مهمی هست. خب این هم درست نیست. همان طور که بعضی فرمودند گاهی می گوییم که فلان امر لیس بمهم. مهم نیست. امر را می اوریم، می گوییم مهم نیست. پس امر معنایش الشیء المهم نمی تواند باشد. و الا این تناقض است. این امر اهمیتی ندارد. پس معلوم می شود در خود امر معنای اهمیت نیافتاده است. این ها همه نقض دارد.

یا مرحوم اقای بروجردی فرموده لایبعد بگوییم جامع همه این ها فعل است. نه بابا. همه جا فعل نمی شود. ان امر فلان لمریب ممکن است به فعل حملش بکنید. اما گاهی هم می گویید رایت امر عجیبا. امر عجیب فعل نبوده که شما دیدید امروز.

نه. ان ها همه نقض دارد.

دو تا معنی هست. یک معنی هر چه بگیری ان یک معنی را، این سه تا ممکن است. شأن را هیچ کسی احتمال نداده است فقط یک معنایش شأن باشد. فقط یک معنی غرض. ان ها را کسی نگفته است. این سه تا قائل دارد. معنای امر واحد باشد. فعل. طلب. حادثه مهم. امر ذواهمیه. نه. همه این ها نقض دارد. گفتنی نیست. خلاف ارتکاز است. خلاف ان دو تا شاهد است.

و لکن این که مرحوم اخوند هم فرموده معنای امر طلب است و شیء، ما اشکالی که بر مرحوم اخوند است، این است که گاهی امر بر شیء اطلاق نمی شود. طلب هم نیست. بر شیء هم اطلاق نمی شود. این اشکال بر مرحوم اخوند است.

اگر معنای امر شیء است و طلب، خب اگر یک جایی پیدا کردید که طلب نبود، باید امر به جایش باشد. در جایی که طلب نیست، شما می گویید امر هو شیء. مرادف باشد. جائز باشد امر را به جای شیء استعمال بکنیم. در حالی که می بینیم نه. یک مواردی نمی توانیم امر را به معنای شیء استعمال کنیم. شیء را می توانیم استعمال کنیم. معنای شیء عیبی ندارد. ولی امر را نمی شود استعمال کرد.

مثلا می گوییم زید شیء. زید یک چیزی هست. اما نمی توانیم بگوییم زید امر. امری هست. امر را به جای شیء ما نمی توانیم استعمال بکنیم. طلب هم که معنی ندارد.

پس نمی شود ادعاء کرد که امر معنایش یا طلب است یا شیء است. نه. ما می بینیم که در جایی که طلب نیست، مرادف شیء نیست. به جای شیء استعمال نمی شود.

س:

ج: اگر به معنای شیء است، باید به جایش استعمال شود.

زید امر عجیب. به معنای شیء عجیب. عرفیه ندارد. پس معلوم می شود ان معنای دوم نمی تواند شیء باشد.

اشکالی که بر مرحوم اخوند کردند این است که اقا امر معنای دومش نمی تواند شیء باشد. چون شیء بر ذوات اطلاق می شود امر بر ذوات اطلاق نمی شود. این کاشف از این است که ان معنای دوم امر، شیء نیست. امر مرادف با شیء نیست. معنای دومش شیء نیست. شاهدش این است که یک مواردی شیء می توانیم بگوییم، زید شیء. هذا شیء عجیب. ولی نمی توانیم بگوییم هذا امر عجیب. این امر عجیب. زید امر عجیبی هست. امر بهش نمی گویند. وقتی قبول نمی کند طبع، پس معلوم می شود که معنایش شیء نیست. از این طرف بیایید. از واضحات به مجهولات بروید. واضح است نمی توانی بگویی زید امر عجیبی هست. خلقش امر عجیبی هست تبارک الله، ان می شود حدث. نه. خودش. ذاتش.

از ان طرف هم یک مواردی می توانیم بگوییم امر. شیء نمی توانیم بگوییم. همان مثالی که زدیم ان امر فلان لمریب امر فلانی مریب. نمی توانی بگویی ان شیء فلان مریب. چیز فلانی. این گفتن ندارد. عرفیه ندارد. نمی شود به جای امر، شیء را گذاشت. این کاشف از این است که امر مرادف شیء نیست. در جایی که به معنای طلب نیست، مرادف شیء نیست.

مرحوم اسدمحمدباقر فرموده که نه. تمام مشکله همین جا هست. گیر بحث همین جا هست. این که یکی هستند، ان گیر ندارد. یکی نیست معنایش. دو تا هست. منتهی این دو تا، این جا گیر است.

مرحوم اسدمحمدباقر می خواسته این گیر را حل بکند. فرموده که نه. به ذوات هم امر گفته می شود. به همه ذوات گفته نمی شود ولی به ذوات گفته می شود فی الجمله. مثلا می گوییم النار فی الشتاء امر محبوب. اتش. ذات است. اتش در زمستان امر محبوب. النار امر محبوب. امر محبوبی هست در زمستان. نار ذات است. امر را برش حمل کردی. النار امر محبوب. گفته نه. بر ذات هم اطلاق می شود.

بعد یک نعم دارد. نعم. بله. بر ذاتی که علم است یا کالعلم است، زید امر عجیب، غلط است. هذا الرجل امر عجیب، غلط است. فرموده اگر علم باشد یا به اشاره علم شده باشد، مشخص شده باشد، این جا امر اطلاق نمی شود. کأن می خواهد بگوید معنای دوم امر شیء است نه هر شیئی. شیئی که مثلا یک تضیقی دارد. شیء معنایش عام است. اما امر یک شیئی هست که به علم…این طور امده مشکل را حل کرده است.

و لکن به ذهن می اید که نه. این ها مشکل را حل نمی کند. امر به معنای شیء باشد، شیء بر ذوات اطلاق می شود. قدر متیقن اشیاء ذوات اند اصلا. ولی امر بر ذوات اطلاق نمی شود.

اگر گفتند النار امر محبوب فی الشتاء، ارتکاز ما این طور می گوید نار امر محبوبی هست، نه این که خود اتش. یعنی تحققش. بودنش. یک حدثی را داریم صحبت می کنیم. خود نار امر، عرفیه ندارد. این بهتر از ان نیست که هذا امر عجیب. زید امر عجیب. اگر نار را خواسته باشی بگویی، النار امر مفید، با زید امر عجیب، فرق نمی کند. نه. ان هم یک معنای حدثی هست. بر ذات حمل کردن، این خلاف ارتکاز ما هست.

امر اگر به معنای شیء بود، باید بر ذات حمل بشود. در حالی که امر بر ذوات حمل نمی شود. افعال امر اند. قبول داریم. یک امری هست. فعل یک امری هست. عیبی ندارد. ولی ذوات را نمی گویند امر. امور نمی گویند. اوامر نمی گویند.

گیر ما همین جا هست فقط. ما نتوانستیم این را حلش بکنیم.

مرحوم اغاضیاء به همین مشکل برخورد کرده یک بیان طولانی و این ها دارد، رهایش می کنیم. همین مقدار کفایت است.

فرمایش مرحوم اخوند که می گوید دو تا معنی دارد، درست است.

ان دو تا معنی یکی طلب است، قطعی است. امر به معنای طلب در ان هیچ شکی نداریم. خالفت بعض اوامرک یعنی ان هایی که طلب از ما کردی. لآمرنک یعنی لاطلبنک. این ها قابل انکار نیست.

اما معنای دومش شیء به عرض عریضش، می گوییم نیست. اما چی هست، ان را نتوانستیم …چون خیلی جاها می گوید یک چیز عجیبی دیدم. صحیح هم هست بگوید امر عجیبی دیدم. می بینیم به معنای …

س:

ج: اگر واضع امر را به معنای شیء وضع کرده است، باید همه جا به جای شیء بشود استعمالش بکنیم. می بینیم که نمی توانیم همه جا نمی توانیم….هر جا که طلب کرده است، هر جا به جای طلب است، برش دار، بگو آمرک. عیب ندارد.

این که امر را به معنای شیء وضع کرده باشد، به عرض عریضش، به معنای وسیعش، این نقض دارد. این گفتنی نیست. فقط ما احساس می کنیم که امر را به معنای شیء وضع کرده است. ارتکاز ما این را می پذیرد. به عرض عریض نمی پذیرد. اما به کدام شیء. برای چه شیئی وضع کرده است، ان خیلی روشن نیست. همین که می بینیم به معنای شیء هم استعمال می شود، مجازیتی احساس نمی کنیم، معلوم می شود که امر را به معنای شیء فی الجمله هم وضع کرده است.

اما ان خصوصیاتش، نتوانستیم ما خصوصیات ان شیء را پیدا بکنیم. هر خصوصیتی را پیدا می کنید، می بینیم که نقض دارد. لذا می گوییم معنای امر طلب است و شیء فی الجمله که نمی دانیم ان فی الجمله اش هم چه طوری هست.

شاید هم بر بعضی ذوات هم یک مواردی اطلاق بشود. ان ها را استقصاء نکردیم. بعضی ها می گفتند که نه. می گفت انسان می توانیم بگوییم انسان مثلا حقیقه انسان امری هست. حقیقه انسان هم از ذواتی هست. حقیقه انسان امر من الامور. خیلی واضح نیست که بگوییم به ذوات حمل نمی شود. به ذوات حمل نمی شود، خیلی روشن نیست.

این که به همه حدث ها هم حمل بشود، ان هم پیش ما خیلی روشن نیست.

این است که می گوییم که معنای دوم امر شیء فی الجمله است. به بعض اشیاء هم، در بعض اشیاء هم، امر بر ان ها اطلاق می شود به نحو حقیقی. ولی خصوصیات ان ها را که تلاش کرده مرحوم اغاضیاء ان خصوصیات را بیان کند، مرحوم اسدمحمدباقر تلاش کرده این را منقح کند، ما نتوانستیم منقح بکنیم. و الامر لیس بمهم.

هذا تمام الکلام در معنای لغوی امر.

بعد مرحوم اخوند وارد معنای اصطلاحی شده است. معنای اصطلاحی امر چیست.

گفته که اتفاق داریم همه، همه امر را معنی کردند به همان صیغه خاصه. قول مخصوص. امر یعنی همان که هیئه امر را دارد. حالا ان هیئه در ثلاثی مجرد یک طور است. همان هیئه امر یعنی امر. امر در اصطلاح یعنی ان که هیئه امری را دارد که ان هیئه یختلف به اختلاف …جامعشان این است که ان هیئه امری اخرش سکون دارد. با شده چون می خواهد داشته باشد، سکون پیدا کرده است. به هیئاته المختلفه. امر یعنی ان که یک هیئه خاصه ای دارد. به ان هیئه خاصه گفتند امر.

بعد مرحوم اخوند اشکال کرده گفته اگر معنای اصطلاحی شما می گویید ان قول مخصوص، ان ذات الهیئه الخاصه، این معنایش جامد است. ان هیئه که حدث نیست. یک واقعیه است. وقتی حدث نبود، قابل اشتقاق نیست. در حالی که شما اهل اصطلاح، شما علماء امر را معنی می کنید. از ان هم مشتق می کنید آمر را، مامور را، مامور به را. می گویید امر این است. بعد هم می گویید مامور به هم این است. مشتق می کنید. گفته است معنایی را که شما گفتی، اشکال دارد می کند، معنایی را که شما می گویید، معنای حدثی نیست. حدث نیست. یک واقعیه است. ان هیئه یک واقعیه است. صدور درش نهفته نیست. حدث نیست. وقتی حدث نبود، قابل اشتقاق نیست. در حالی که باز شما مشتق می کنید.

لذا توجیه کرده گفته ممکن است بگوییم نه. ان ها که علماء که گفتند الامر هو القول المخصوص، معنایش این است که الامر هو الطلب بالقول المخصوص. قول مخصوص دال است. مرادشان ان مدلول است. در اصطلاح الامر هو الطلب بالقول المخصوص. با شرائط. عالی باشد. شرائطی که دارد که سیاتی. مرادشان الامر هو القول المخصوص هو الطلب بالقول. طلب هم حدث است. قابل اشتقاق است. اشتقاق را درست کرده به اضافه کردن طلب بر تعریفشان.

خب جا دارد یک کسی بیاید بگوید که اقا چرا این طور می گویید. شما بگویید نه. امر در اصطلاح همان هیئه است. ان هیئه را صاحب ان هیئه را می گویند امر. امر یعنی ان که ان هیئه مخصوصه را دارد. بعد که گفتند آمر، مامور به، مامور، مشتق کردند. خب مشتق کردند از امر به معنای لغوی. چه لزومی دارد شما اشتقاقات را از امر به معنای اصطلاحی گرفتید. تا گیر بکنید. این ها هم بندگان خدا اهل لغه اند. عرب اند. خب مشتقات را از معنای لغوی گرفته باشند. برای خود امر که المقصد الاول فی الاوامر می گویند، یک معنای اصطلاحی داشته باشند. با این هم می سازد. اشتقاقات از امر به معنی الطلب. معنای لغوی باشد. اصطلاح هم به جای خودش باشد. الامر هو القول المخصوص. قول اشاره است. یعنی ان که ان هیئه مخصوصه را دارد. معنای جامدی هست. معنای حدثی نیست.

س: اصطلاح ادباء است یا اصولیین.

ج: اصطلاح اصولیین. اتفاق اصولیین.

در ادامه باز مرحوم اخوند گفته مهم نیست. لامشاحه فی الاصطلاح. حالا اصطلاح گفتند قول یا طلب به قول، مهم نیست اصلا. مهم معنای لغوی هست و قد عرفت که در معنای لغوی ما دو تا داشتیم. یکی طلب. یکی شیء. دوباره ان را تکرار کرده است. گفته دو تا معنی داریم.

دو تا معنی داریم، یکی اش حقیقه یکی اش مجاز، شاید. مشترک لفظی، شاید. مشترک معنوی، شاید. این که بعضی ها امدند گفتند نمی دانم المجاز الخیر من الاشتراک می گوید این ها استحسانات است. داستانش در تعارض احوال گذشت.

یک امری را اخوند منعقد کرده بود، می گفتیم این حرف ها برای یک جاهای دیگر مفید است. و لو خودش فائده نداشته باشد. الان این جا اخوند اشاره کرده است به تعارض احوال. گفته در تعارض احوال گفتیم نه. هیچ کدام بر دیگری ترجیح ندارد. دو تا معنی مستعمل فیه داریم. چه طور است، نمی دانیم.

در اخر گفته است و بعید نیست که انصراف پیدا بکند از لفظ امر، طلب. طلب انصراف پیدا بکند. نه معنای حقیقی اش طلب باشد. معنای انصرافی. معنای انصرافی امر لایبعد که همان معنای اول باشد که هو الطلب. اگر امر بدون قرینه در یک جا امد، ظاهرش این است که طلب اراده شده است.

این هم از عجائبی ست که مرحوم اخوند فرموده که…طلب فی الجمله. طلب من العالی. می رسیم شرائطی که برای طلب هست. این که انصراف دارد به طلب، اصلا مورد شک پیدا نمی شود. امر به معنای شیء اصلا در یک سیاق قرار می گیرد. امر به معنای طلب در یک سیاق قرار می گیرد. این که بگوییم این انصراف دارد به طلب، هیچ وجهی برای این انصراف به طلب نیست. و اصلا …یعنی تردیدش قابل تصویر نیست که یک جا شک کنیم این معنای طلب است یا به معنای شیء است. نه. قرائن، صدر، ذیل، خودش حکم را تعیین می کند.

اگر هم تردید کردی، وجهی ندارد برای انصراف به طلب. به چه وجهی می گویید انصراف به طلب دارد. هذا تمام الکلام در جهه اولی. الجهه الثانیه فی اشتراط العلو.

ملاحظه بفرمایید تتمه کلام فردا.

[1]. در مصباح المنیر به عنوان قول فقهاء مطرح کرده و احتمال دیگری را هم اورده و خود نظر نداده است.

PDF را دریافت کنید