ردکردن این

اصول ـ جلسه ۰۵۴ ـ ۱۳۹۷/۰۱/۰۱

No Audio File Selected/Uploaded

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در این مرحله بود که ظهور امر در وجوب چه ظهوری هست. ایا ظهور وضعی هست یا انصرافی هست یا اطلاقی.

که این ها مراتب ظهور اند. ظهور وضعی غالبا اقوی از ظهور انصرافی هست و انصرافی اقوی از اطلاقی هست. این ظهور امر در وجوب چه ظهوری هست.

مرحوم اخوند فرمود وضعی هست و ادله اش گذشت.

بعضی دیگر فرمودند انصرافی هست و بعضی هم فرمودند که اطلاقی هست.

اصل ظهور را عرض کردیم که قابل انکار نیست.

ان صحه احتجاجی که مرحوم اخوند مؤید اورد، ان دلیل بر اصل ظهور است. این که مولایی امر بکند عبدش را و قرینه ای بر ترخیص نیاورد، بعد احتجاج بکند، بعد او را عقاب بکند، این صحیح است عند العقلاء. در حالی که اگر امر استحبابی بود، این احتجاج صحیح نبود.

صحه احتجاج دلیل بر حجیه امر است و ظهور امر است در وجوب.

این که مرحوم اخوند صحه احتجاج را مؤید قرار داد لادلیل، لعل وجه اش همین است که صحه احتجاج با ظهور انصرافی هم سازگاری دارد. با ظهور اطلاقی هم سازگاری دارد. با اصل ظهور است.

صحه احتجاج ریشه اش اصل ظهور است. وضعی بودن را ثابت نمی کند.

علی ای حال در ذهن ما این است که امر انصراف دارد به وجوب. و این ظهورش ظهور انصرافی هست.

سابق عرض کرده بودیم ظهور انصرافی مناشئ مختلفه ای دارد. یکی از ان مناشئ اش کثره استعمال است.

شاید هم کسی این جا ادعاء بکند که کثره استعمال امر در عرف مردم، و لو در روایات ما نه، ولی در عرف مردم، در موارد الزام است.

اگر هم این ادعاء را نکردیم و گفتیم نه. مردم هم امر را هم استعمال می کنند در وجوب، هم استعمال می کنند در استحباب، هم استعمال می کنند در معانی دیگری که سیاتی تعجیز و امثال ذلک، اگر قبول نکردیم، می گوییم که امر مولی انصراف دارد به قسم وجوبی اش به مناسبه شأن مولی. مقام مولی.

اصل در امری که از مولی صادر می شود بما این که مولی هست، اطاعه اش لازم است، عبودیه اش لازم است، اصل در میان عقلاء همین است که به این لحاظ امرش را واجب الاتباع بدانند. از مولی صادر شده است. مولایی هم که همه نعمه ها را به عبد داده است، عبد در مقابل او هیچ است. امری که از چنین مولایی سر بزند، مقتضای مولویه اش، مقتضای این که عبد ناچیز است در مقابل این مولی، انصراف پیدا می کند. در ذهن مردم، الزام می اید.

و همان که مرحوم نائینی در ذهن مبارکش بود که حکم عقل است، ما می گوییم نه. حکم شرع است ولی ان حکم عقل، منشأ این انصراف می شود. مرحوم نائینی هم گفته شبه انصراف. منتهی نائینی می گوید که شبه انصراف دارد به طلب غیر مرخص الترک. نمی گوید به وجوب. وجوب را عقلی می داند. ما می گوییم نه. انصراف امر، تو را امر کردم، یعنی خواستنی که چون بر عهده است، خواستن شدید. اشاره می کنم. امرت کردم یعنی بر عهده ات گذاشتم. انصراف دارد امر. اگر نگوییم امر حقیقه در وجوب است، لااقلش انصراف به لزوم و وجوب دارد.

و للکلام تتمه که در بحث صیغه امر خواهد امد.

مرحله ثالثه بحث هم ثمره این بحث است. چه ثمره ای دارد که بحث می کنید در دو نقطه. ایا وجوب شرعی هست یا عقلی هست. چه ثمره ای دارد این بحث. یا بحث می کنید که این ظهور وضعی هست یا انصرافی هست یا …چه ثمراتی دارد این دو تا بحثی که در این جا مطرح است.

این ثمرات را چون در باب صیغه هم این بحث مطرح است، آن جا ان شاء الله بحث خواهیم کرد و فعلا بحث مرحله سوم را هم رهایش می کنیم و بر می گردیم به کلام مرحوم اخوند. الجهه الرابعه در مفاد امر که فرموده …

س:

ج: ان ها خیلی مهم نیست. ان ها قابل حل است…ان جا می گفت وضع شده است. یک تنزلی دارد. الان عرض می کنم.

همه شان می گویند باید این را اطاعه بکنید. حالا یکی می گوید حکم عقل است. یکی می گوید مجعول شارع است. یکی می گوید بالوضع است. ولی همه شان در این نقطه مشترک اند که مخالفه کنی، استحقاق عقوبه داری. و همین هم مفید است برای فقه و لو ان وضعی بودن و ان ها هم یک ثمراتی دارد. ولی اصل مساله همین وجوب است. ان ها ثمرات جانبی هست و احیانی هست که خواهد امد.

س:

ج: طلب غیر مرخص….اقای خوئی اطلاقی هستند.

و اما جهه رابعه.

مرحوم اخوند در جهه رابعه فرموده این که ما گفتیم معنای امر طلب است، مرادمان طلب انشائی هست. نه طلب حقیقی.

فرق می گذارد بین طلب انشائی و طلب حقیقی.

می گوید طلب حقیقی انی هست که طلب به ان حمل می شود به حمل شائع. همان طلب خارجی. خاص خارجی مولی. همان اراده اکید مولی به فعل. که هم اسمش اراده است. هم اسمش طلب است. ان طلب نفسانی. اشاره می کنیم به ان که در نفس مولی هست، اراده، طلب اکید، اسم او را می گوییم طلب بالحمل الشائع. او طلب.

این ها اختلاف مفهومی دارند ولی اتحاد وجودی دارند.

ملاک حمل شائع، اختلاف در مفهوم، اتحاد در وجود.

ان امر نفسانی یک معنی هست. طلب، این یک معنی هست. ولی می گوییم طلب، می خواهیم بگوییم یک وجود دارند. همان طلب است. یک وجود است. یک وجود است می گویید امر نفسانی. به یک اعتباری. می گویید طلب، به یک اعتبار دیگری.

و طلب انشائی فرموده که نمی شود بهش بگوییم طلب به قول مطلق نمی توانیم بگوییم. این را که با آمرک انشاء می کنید، این طلب انشائی هست. آمرک، یعنی طلب می کنم از تو. این طلب انشائی هست. این طلب انشائی را نمی توانی بگویی طلب بالحمل الشائع. نه. این طلب بالحمل الشائع برش اطلاق نمی شود.

چرا.

در فوائدش توضیح داده. فرموده که چون ملاک حمل شائع، اتحاد در وجود است. اتحاد در خارج است. و چون امر اعتباری وجودی ندارد، فرض است، اعتبار است، این جا نمی شود بگوییم به حمل شائع طلب. نه. حمل شائع اتحاد در وجود را می طلبد. این اصلا وجود ندارد. لذا برای این که بفهمانیم وجود ندارد، برای این که بفهمانیم یک امر اعتباری هست، می گوییم که ان را که به امر گفتم، طلب انشائی. طلب انشائی یعنی طلبی هست که وجود خارجی ندارد. این طور فرموده.

این عبارت مرحوم اخوند یک خورده ای ناصافی دارد.

طلب انشائی و طلب حقیقی، فرقشان این است که او یک واقعیه است، این فقط انشاء طلب است. واقعیه ندارد. مثال می زدیم برای انشائی و حقیقی به این که تاره یک مطلبی را برای یک اقایی توضیح می دهید، او هم واقع می فهمد چی می گویی. کلام شما منطقی هست. او هم اهل فهم است. بعد بهش می گویی فهمیدی. می گوید بله فهمیدم. این فهمیدم، دارد خبر می دهد از یک واقعیتی. از ان روشن شدن مطلب در ذهنش. در نفسش. یک واقعیتی را دارد خبر می دهد. بر اثر حرف های شما، یک واقعیتی در ذهن او پیدا شده. یک روشنایی پیدا شده. می گوید فهمیدم. این اسمش می گویند فهمیدن حقیقی. یک وقت هم کلام شما منضبط نیست. حرف می زنید، می گویید فهمیدی. می گوید من که نفهمیدم. ولش کن. نفهمیدم. دوباره تکرار می کنید سه باره تکرار می کنید. او اخرش چی می گوید. می گوید اقا فهمیدم. ول کن. این فهمیدم انشائی هست. انشاء کرده فهمیدن را. واقعیه ندارد. این انشائی و حقیقی فرقشان این است. گاهی هم می گویند اقا این فرمایش شما می فرمایید دارید انشاء می کنید این حرف ها را، دوستت دارم مثل چی، داری انشاء می کنی یا از یک واقعیتی خبر می دهی. ان هایی که لفظ دارند می گویند، این ها را می گویند دارد انشاء می کند این مطالب را. واقعیه ندارد. ان که خبر می دهد، حکایه می کند، او واقعیه دارد.

حرف مرحوم اخوند در این است. امر معنایش را شما گفتید طلب. این امر طلب است، کدام طلب. ان طلب حقیقی. آمرک یعنی اطلب منک حقیقه. در نفسم این طلب محقق است. اطلب منک هذا الفعل. یا نه. آمرک یعنی طلب می کنم لسانی. ازت طلب می کنم می گویم بیار. تو دلم هیچ چی نیست.

اصل این معنای طلب انشائی و طلب حقیقی، میزش برای بعضی ها سخت است. با مثال می خواستیم بازش بکنیم این مطلب را. به نظرم مثال خیلی خوبی هست مثال عملی هست فهمیدن حقیقی با انشاء فهمیدن. این هم همین طوری هست. در امر محل بحث است. امرت می کنم یعنی…هست. این در عرف هم هر دو جورش هست. یک وقت ازت می گوید می خواهم. می خواهم این کار را بکنی واقعا در دلش می خواهد که دارد می گوید می خواهم. دارد ابراز می کند ان خواستن نفسانی اش را. می گوید ازت می خواهم. خیلی دوست دارم چه قدر خوشحال می شوم. می خواهم ازت که این کار را انجام بدهی. یک وقت هم نه. اصلا خوشش هم نمی اید ازش. می گوید من اصلا از این کار خوشم نمی اید. ولی به خاطر یک سیاستی به خاطر یک چیزی ازت می خواهم که این کار را بکنی. ان می خواهم، انشائی هست.

مرحوم اخوند می گوید که معنای امر، طلب انشائی است. لذا این معنی، در همه اوامر هست. چه اوامر جدی چه اوامر غیر جدی. امر امتحانی هم، ان جا هم شما آمرک را برای امتحان گفتی، ان جا هم استعمالت حقیقی هست. در طلب انشائی استعمال کردی. امر یک معنی دارد در همه این ها هو الطلب الانشائی.

منتهی ربما پشت این طلب انشائی هم طلب حقیقی داری و اخری نداری. داعی ات چیز دیگر هست ولی مدلول نیستند ان ها. ان که ما فی النفس هست، مدلول الامر نیست. مدلول الامر هو الطلب الانشائی.

طلب انشائی می گوید این طلب به حمل شائع نیست. چون او وجود خارجی ندارد که. لفظ است. به معنی وجود لفظی بخشیدی. واقعیه ندارد. چون واقعیه ندارد اگر خواستی بگویی، باید بگویی هذا طلب انشائی. مردم بفهمند یعنی طلب لفظی. واقعا چیزی نیست. گفته این حمل شائع هم نیست. انکار کرده. گفته حمل شائع نیست. این فرمایشی که مرحوم اخوند فرموده.

خب قبل از این که وارد اشکالی که بر مرحوم اخوند شده، مرحوم اغاضیاء عراقی اشکال کرده بر مرحوم اخوند. قبل از اشکال ایشان، این کلمه را دنبال بکنید.

این که مرحوم اخوند می گوید حمل طلب بر این چیز، همین چیزی را که گفت فهمیدم. همین که فهمیدم فهمیدن انشائی هست. همین که گفت اطلب منک، این. اشاره می کنم به این گفتار. به این. طلب انشائی. گفته این به حمل شائع هم غلط است. این که مرحوم اخوند می گوید این به حمل شائع غلط است، نه دیگر نمی شود این را قبول کرد.

بالاخره حملش که صحیح است. این. این که الان گفتی. شما گفتی آمرک بکذا. من می گویم هذا. اشاره می کنم به ان گفتنت. طلب. به حمل شائع که صحیح است بالوجدان. بالاخره حمل صحیح است.

حمل یا باید شائع باشد یا اولی باشد.

این که مرحوم اخوند انکار می کند حمل شائع را، این جا انکار کرده است. در فوائد توضیح داده است. گفته وجهش این است که این جا خارجیه ندارد. در حمل شائع باید واقعیه داشته باشد. این جا واقعیه ندارد. می گوییم نه. خارجا باید متحد باشند. می گوییم خارج کل شیء بحسبه.

س:

ج: همین اعتبار هم خودش یک چیزی هست برای خودش.

حمل صحیح است یا نه بگویی هذا امر هذا طلب. این صحیح است یا صحیح نیست. حملش که اولی نیست چون اتحاد در مفهوم که ندارند. لامحاله باید حملش شائع باشد. چه طور انکار می کند. در کفایه انکارش صریح نیست. این توضیحات را من از فوائد دارم نقل می کنم. انکار می کند حمل شائع هم نباشد. نمی شود که. حمل یا باید اولی باشد یا…وقتی حمل صحیح شد، از این دو حال خارج نیست. حمل شائع صحیح است منتهی شما می گویید در حمل شائع باید اتحاد در وجود باشد. ان که گفتند اتحاد در وجود، در مقابل حمل اولی هست که ان جا اتحاد در مفهوم هست. این جا می خواهند بگویند مفهوم ها دو تا هستند. ولی این ان هم هست. هوهویه هم هست و لو در وعاء اعتبار. عیب ندارد این در وعاء اعتبار…هذا در مقام اعتبار ملک. هذه الدار ملک در وعاء اعتبار. حمل شائع است. مثل مواردش. سائر انشائیات.

س:

ج: از یک جهه اش فرق نمی کند که هر دو اتحاد در مفهوم ندارند. ولی سنخ محمولات فرق می کند. برخی محمولات واقعیه دارند. اتحاد در ان جا را هم دارند. بعضی ها ندارند. اعتباری هستند. در وعاء اعتبار این ان است. حکم به هوهویه می کنی در وعاء اعتبار. عیبی ندارد.

می گویم این عبارت مرحوم اخوند اگر ان هایی که به کلام اخوند ناظر اند، دنبال می کنند، یک گیری دارد. یک ناصافی دارد. که چی می خواهد بگوید. عبارت اولش این است که طلب به نحو مطلق به حمل شائع نمی توانی بگویی. اما می توانی به حمل شائع، طلب انشائی بگویی. ولی در ان فوائدش این معنی کرده. گفته این که می توانی بگویی طلب انشائی، برای این که بفهمانی واقعیه ندارد. اتحاد در وجود نیست. توضیح داده است. اگر بتوانیم بگوییم طلب…اصلا بگوییم طلب، خود مرحوم اخوند گفته است. گفته ببینید این را تامل بفرمایید. خود مرحوم اخوند گفته طلب انصراف به انشائی دارد. نسبه به انشائی بهتر است بگوییم هذا طلب. چون به انشائی انصراف دارد. اگر قضیه جهه لفظ است، مناسبت ترش این است که به انشائی بهتر بتوانیم بگوییم طلب. چون او انصراف دارد به انشائی. لازم نیست انشائی را بیاوری. پس این که می گوید اگر گفتی طلب، باید بگویی طلب انشائی، باید این طور بگویی، این نکته اش همان است که در فوائد گفته است. تا بفهمانی که این امر اعتباری هست. امر انتزاعی هست. اتحاد در وجود نیست. این حرف هایی که ان جا گفته است. خب مهم نیست. حالا یک فکری بکنید.

س:

ج: طلب مطلق به ان نفسانی دور تر است تا به انشائی. چون در انشائی طلب مطلق می گوییم چون انصراف دارد، نیاز ندارد به قید…. می گوید طلب انصراف به انشائی دارد اراده به تکوینی دارد. عکسش را می گوید مرحوم اخوند. این ها چیزی ندارد. اجازه بدهید ان اصل مطلب را بیان بکنیم…به همان که شما اشاره کردید. …شما خودت می گویی اشاره کردم. همان مشار الیه. هر چه هست. همان. …اصلا حرف های شما ربطی به اخوند ندارد. اخوند گیرش در هذا و اشاره و این ها نیست. یک بحث واقعیتی را دارد بحث می کند.

این عبارت مرحوم اخوند این جا روشن نیست چی می گوید. نگاه کنید. منتقی الاصول هم از قدیم یادم هست این ها را گفته است این ها صدر و ذیلش با هم جور در نمی اید. این ها را جفت و جور نتوانسته بکند. ما از فوائد اوردیم تا یک صورتی این کلام اخوند پیدا کند. حالا مهم نیست.

خب مرحوم اخوند فرمود که معنای امر طلب انشائی هست نه طلب حقیقی. مرحوم اغاضیاء یک اشکالی کرده است بر مرحوم اخوند و به خاطر ان اشکال گفته است نه. معنای آمرک، همان طلب حقیقی هست. آمرک یک مفهومی هست. مفهومش ابراز ان طلب نفسانی هست. نمی تواند معنای امر طلب انشائی باشد. گفته نمی تواند. محال است.

چرا.

چون انشائیه، اخباریه، حکایه، ایجاد، این ها از شئون استعمال اند. خود اخوند هم در بحث خبر و انشاء گفت. گفت این ها از شئون استعمال اند. این ها از کیفیه استعمال است.

تاره شما می گویید بعت. بیع را اسناد می دهید به خودت. این مستعمل فیه است. اسناد الماده الی الفاعل، این مستعمل فیه شما هست. تاره این استعمال را به نحو حکایه می کنید. غرضت افناء می کنی به غرض حکایه. بعت می شود اخبار. و اخری بعت را که به خودت اسناد می دهی، به داعی انشاء البیع است می شود انشاء.

الاخبار و الانشاء من کیفیات الاستعمال و قبل الاستعمال. در مرحله قصد افناء است. استعمال افناء است. در قبل باید این افناء را که می کنی، قصد بکنی. به چه قصدی می خواهی افناء بکنی این لفظ را در این معنی. به قصد الحکایه، بعت می شود خبر. به قصد ایجاد، بعت می شود انشاء. الاخبار و الانشاء، این ها من کیفیات…چه طور. می خواهی به نحو انشائی استعمال کنی، کیفیات. از کیفیات استعمال است. از انحاء استعمال است. چه طور می خواهی بعت را استعمال کنی. به نحو انشائی. به نحو اخباری.

این ها در رتبه قبل از استعمال است. اقای اخوند چیزی که در رتبه قبل از استعمال است، از کیفیات استعمال است، ما اضافه می کنیم، خودت گفتی که این ها نمی شود در مستعمل فیه اخذ بشود. پس چه طور می گویید که معنای امر، مستعمل فیه امر، الطلب الانشائی. نمی شود. این انشائیه از کیفیات استعمال است. قبل المستعمل فیه است. نمی شود آمرک معنایش طلب انشائی باشد. فلامحاله معنایش همان طلب نفسانی هست. همان اراده است.

این است که مرحوم اغاضیاء قائل است، دیگر از این به بعد مبنای ایشان هم بایستی مطرح بشود، قائل است که واجبات محرمات، عبارت اند از ارادات و کراهات مبرزه. تا اراده را ابراز نکرده است، نگفته آمرک، این مفهوم را بما هو مرآه، بما هو حاک از ان واقعیه، تا نگفته است، وجوب نیامده است. وقتی گفت آمرک یا گفت اطلب منک الضرب، می شود وجوب. لیس الوجوب الا الطلب المبرز. الا الاراده المبرزه.

احکام را مرحوم اغاضیاء، این هم یک مسلکی هست در حقیقه وجوب و استحباب، احکام را، ارادات و کراهات مبرزه می داند. می گوید اصلا طلب انشائی نمی تواند مستعمل فیه لفظ باشد.

این فرمایشی که مرحوم اغاضیاء در رد طلب…مدلول الامر الطلب الانشائی، گفته این معقول نیست. معقول نیست که انشائیه، جزء مستعمل فیه باشد.

و لکن این اشکال وارد نیست بر مرحوم اخوند. و لو مرحوم اغاضیاء شاگرد مرحوم اخوند است، حرف های مرحوم اخوند را هم خوب فهمیده است، خوب بیان کرده است، و لکن به ذهن ما این است که این اشکال بر مرحوم اخوند، وارد نیست.

درست است انشائیه، حکائیه، این ها جزء مستعمل فیه نیست. و لکن این که مرحوم اخوند فرموده معنای امر طلب انشائی هست، نگفت امر را در طلب انشائی استعمال می کنیم. این را هم که نگفت. گفت معنای امر طلب انشائی هست. نگفت مستعمل فیه اش که طلب انشائی هست. تا شما بگویی انشائی نمی شود مستعمل فیه باشد. خود اخوند رئیس این حرف ها هست اصلا. می گوید این ها جزء کیفیات استعمال اند. نمی توانند…در چند جا در کفایه، در معنای حرفی در معنای خبر و انشاء این ها را، اصلا موسس این حرف ها اخوند است.

پس چی می گوید مرحوم اخوند که معنای امر طلب انشائی هست.

در بحث صیغه یک جا گفته است که ما که می گوییم معنای امر، موضوع له امر، طلب انشائی هست، به این معنی که علقه وضعیه، ضیق است. واضع علقه وضعیه را ضیق قرار داده است. گفته وقتی بین امر و طلب، علقه وضعیه قرار دادم که تو قصد انشاء داشته باشی. اخوند حرفش این است. امر را وضع کرده ام برای طلب. اما یک قیدی دارد این علقه وضعیه من. این علقه وضعیه من این است که وقتی که می گوید آمرک، قصد ایجاد هم داشته باشیم. قصد انشاء مستعمل فیه نیست. قید مستعمل فیه نیست. قید علقه وضعیه است. قید وضع است. اصلا حرف مرحوم اخوند این است.

س:

ج: مرحوم اخوند فرق بین حرف و اسم را به اختلاف در علقه وضعیه قرار داد. گفت همه این ها موضوع له هایشان یکی هست. انما الفرق فی الوضع. فی العلقه الوضعیه. حرف اخوند این است.

اخوند در یک جا می گوید می گوید یا این وضع شده است برای این که داعی شما ایجاد باشد یا لااقلش اگر وضع را قبول نداری، انصراف است. فعلا می گوید وضع. در این جا می گوید وضع. می گوید امر وضع شده است برای طلب انشائی. به معنی امر وضع شده است برای طلب، منتهی این وضعش برای طلب، وقتی هست که شما، در حینی هست که شما قصد ایجاد داشته باشید. قصد انشاء داشته باشید.

وقتی این طور شد، درست است بگوید معنای صیغه امر، طلب انشائی هست. به شما طلب انشائی را می رساند. معنی نه که مستعمل فیه. طلبش مستعمل فیه است. انشائی اش از داعی می اید که قید علقه وضعیه است. ان وقت نتیجه این می شود که امر وضع شده است برای طلب انشائی. به همین دو نحو. یعنی گفته امر، امر را قرار دادم برای طلب. ولی در حال خاصی نه هر طلبی. طلب در ان جایی که قصد ایجادش داری.

این است که مرحوم اخوند می گوید که صیغه امر را نمی شود به جای خبر استعمال بکنید. چرا. می گوید علقه وضعیه در صیغ ضیق است. این هم همین طوری هست. ماده و صیغه فرق نمی کند. چون مبنای مرحوم اخوند این است که انشائیه در جانب داعی است. در قبل از مستعمل فیه است. ما طبق مبنایی که از مرحوم اخوند داریم، معنی می کنیم این جا را الامر للطلب الانشائی. طلب مستعمل فیه. انشائیه از ناحیه علقه وضعیه.

ملاحظه بفرمایید ببینید این توجیه و دفاع از مرحوم اخوند تمام است یا حق با مرحوم اغاضیاء است. تتمه کلام فردا.

PDF را دریافت کنید