فقه ـ جلسه ۰۶۲ـ ۱۴۰۱/۰۹/۲۲

خارج فقه         جلسه 62          22/9/1401

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بحث در مورد روایت اسماعیل بن جابر از نظر سندی تمام شد. این که مرحوم همدانی مرحوم اقای حکیم گفتند خبر اسماعیل جعفی، نه، خبر نیست حق با اقای خویی است که روایت اسماعیل بن جابر خبر نیست صحیحه است یا بفرمایید مصححه است. با یک تاملی و تعمقی ما سند این روایت را میتوانیم درست کنیم.

اما از نظر دلالت در خصوص عیدین که بحثی نداریم در خصوص عیدین فرمود سه بار بگویند الصلاة در این بحثی نداریم. بحث در دو جهت است در عیدین فی الجمله بحثی نیست یک بحث در خصوص عیدین است که اگر عیدین را خواست فرادی بخواند ایا باز این الصلاة مستحب است؟ قدر متیقنش جماعت است عیدین با جماعت مناسبت دارد. ایا عیدین فرادی را شامل میشود همان طوری که مرحوم خویی فرموده است اطلاق داشت. در مصححه اسماعیل داشت که یُنادی که برای جماعت است کسی نگوید ینادی در فرادی هم هست برای ینادی ملائکه است، ملائک نیازی به ندا ندارند. این ینادی برای تجمع مردم است. پس نماز فرادی را شامل نمیشود. اطلاق ندارد. مشکل اطلاق این نسبت به نماز فرادی هم. قدر متیقنش نماز جماعت است این واضح است.

جهت ثانیه این است که میتوانیم تعدی کنیم از نماز عیدین کما تعدی مرحوم سید، سید تعدی کرده است مرحوم سید فرموده است و اما فی سائر الصلوات الواجبه فیقال الصلاة ثلاث مرات، این فیقال کسی نگوید خب گفته گفته میشود نگفته مستحب است. گفتن که اشکالی ندارد و روایت ندارد. زرنگی مفتی است که این جور میگوید نمیگود یستحب، ولی نه انصافش این است که دارد احکام شرعیه را بیان میکند.اذان و اقامه مستحب است در فرائض یومیه و اما فی سائر الصلوات واجبه فیقال یعنی به حسب شریعت. شریعت میگوید مستحب است.

سوال: ؟؟؟؟؟

جواب: حالا بفرماید مستحب است یا نه، مستحب نیست؟ نه این خلاف ظاهر است. حالا مهم نیست. شما اگر به استحباب نرسیدید وقتی که این جا خواستید فتوا بدهید فیقال که گفته میشود یعنی گفته میشود نه این که مستحب است.

سوال:؟؟؟

جواب: اون هم یک داستانی برای خودش دارد.

همان طور که مرحوم خویی از فیقال استحباب فهمیده که در سائر نمازها سه بار صلات گفتن مستحب است. به چه بیانی تعدی کنیم روایت که در مورد عیدین است. الغا خصوصیت. روایت این بود که فینادی ندا داده میشود این جور بود:«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ صَلَاةَ الْعِيدَيْنِ هَلْ فِيهِمَا أَذَانٌ وَ إِقَامَةٌ قَالَ لَيْسَ فِيهِمَا أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَكِنْ يُنَادَى الصَّلَاةَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ.»

به ذهن میاید که حضرت فرموده است ندا بکنید در این که مردم تجمع بکنند. مورد سوال خصوصیت ندارد که صلات عیدین است. ینادی به غرض تجمع است پس هر کجا این غرض بود ینادی. میخواهیم نمازعید بخوانیم اقا اذان و اقامه دارد یانه، حضرت فرمود ندارد ولی یک چیزی به جایش دارد. اذان هم برای اعلام است. یک چیزی به جایش هست و کار او را میکند الصلاة سه بار. به ذهن میزند که اختصاصی به عیدین ندارد. برای ان که مردم جمع بشوند نه تجمع، خبر دار بشوند و اماده نماز بشوند. کلمه تجمع تسامح است. خبر دار بشوند و اماده شوند نماز بخوانیم. لایبعد که ما از مورد روایت تعدی کنیم و بعید است که نداء برای خصوص نمازعیدین باشد. ندا برای مردم است. اطلاق ندارد. ینادی از حیثی مانع از اطلاق است فرادی را شامل نمیشود از حیثی عمومیت دارد غیر عیدین را. هر کجا میخواهیی جماعت بخوانی. حالا میخواهد نماز واجب باشد یا نماز مستحبی که در ان جماعت است. نماز استغثا میخواهد بخواند که مستحب است  میخواهد با جماعت بخواند مستحب است که سه بار بگوید الصلاة. لذا “اما فی سائر الصلوات الواجبه” جای تعلیقه دارد بل المستحبه ای که میشود ان را با جماعت خواند. تازه اما فی سائر الصلوات الواجبه مردم نمیفهمند عیدین که الان مستحب شده است. عبارتش خوب نیست. فهما مختصان بالفرائض الیومیه اما فی سائرالصلوات الواجبه این خوب نیست. فی سائر صلواتی که جماعت در ان مجال دارد چه واجب و چه مستحب. سائر صلواتی که جماعت در ان مجال دارد.

خب این عبارت را کسی میتواند عوض کند و خواننده میفهمد که معلِّق یک چیزی سرش میشود و یک نکته ای فهمیده و میخواهد بفهماند.

موارد دیگری وجود دارد که اذان و اقامه مستحب است: نعم يستحب الأذان في الاذن اليمنى من المولود و الإقامة في أذنه اليسرى.

این فتوا مشهور بلکه مورد اتفاق است که مستحب است در گوش راست مولود اذان بگویند و در گوش چپ هم اقامه بگویند. مستحبی که در حق همه ما الحمد الله عمل شده است. از مستحبات مفتی به و معمول به در حق شما هست. دلیل این استحباب روایات است.

بابی را مرحوم شیخ حر منعقد کرده در احکام اولاد باب 35 اونجا یک باب 35 همین است استحباب اذان در اذن مولود روایت اولی هم همین روایت سکونی است. همان سند معروف است: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَن‏ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ وُلِدَ لَهُ مَوْلُودٌ فَلْيُؤَذِّنْ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى بِأَذَانِ الصَّلَاةِ وَ لْيُقِمْ فِي أُذُنِهِ الْيُسْرَى فَإِنَّهَا عِصْمَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ.»

اولا این امر استحبابی است. این که اذان گفتن واجب باشد ملاک لزومی داشته باشد خیلی بعید است. خصوصا ثانیا تعلیل کرده است. فانها عصمة من الشیطان الرجیم. الان در گوشش بخوانی دیگه از شیطان معصوم میماند. عصمت از شیطان رجیم مناسبتش با استحباب است.

سند تمام علی المبنی. یک بحثی در روایت سکونی وجود دارد که نوفلی عن السکونی که نوفلی توثیق ندارد فقط اونی که هست شیخ طوسی گفته است اجمعت العصابة در عده فرموده اجماع علمای مذهب است که به روایات سکونی عمل میکنند با این که سکونی سنی بوده است ولی علمای مذهب عمل میکردند. اون وقت نود چند درصد روایات سکونی از طریق همین نوفلی است همین شاگردش. وقتی عمل کنند به روایت سکونی پس به روایت این هم عمل کرده اند.

مضافا در خصوص مقام هم به همین روایت عمل شده است. غیر از این که به روایات سکونی به نحو عموم عمل شده است در خصوص این بحث ما به این روایت عمل شده است لذا ما دغدغه سندی نداریم. یک روایت دیگری هم هست که اون ضعیف السند است اون هم همینجوری است. فکر کنم روایت سوم همان باب است روایت ابی یحیی رازی اون ها هم دارد و اذّن فی اذنه الیمنی و اقم فی الیسری یفعل ذلک قبل ان تقطع سرّتٌه،

سوال:؟؟؟

جواب: دوم را که نخواندم نکته ای دارد صبر کنید.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکالی ندارد موید میاوریم این جا دیگه.

روایت دیگری در مقام هست روایت حفص کُناسی، در روایت حفص کناسی این جور است:

«عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ حَفْصٍ الْكُنَاسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مُرُوا الْقَابِلَةَ، کسی که بچه را میگرفته است. قابله کسی است که وقت زایمان حامل بچه را میگرفته است. أَوْ بَعْضَ مَنْ يَلِيهِ یا بعضی از کسانی که متولی اون بچه هستند. قابله خصوصیت ندارد یا بعضی از انها.  أَنْ يُقِيمَ الصَّلَاةَ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى فَلَا يُصِيبُهُ لَمَمٌ وَ لَا تَابِعَةٌ أَبَداً.» اقامه در گوش راستش بگویند. به جای اذان اقامه را میگوید. اقامه را در گوش راست به جای چپ.

این روایت از جهت سندی اولا بحث کنیم. این روایت مشتمل بر دو نفر است که محل کلام است. یکی معلّی بن محمد است. این فرد توثیق صریحی مثلا ندارد. بلکه ابن غضائری گفته است حدیثه یعرف و ینکر. شاگردش هم نجاشی میگوید مضطرب الحدیث. غالب مواردی که نجاشی میگوید مضطرب الحدیث همان یعرف و ینکر غضائری است. مضاف بر این که توثیق صریحی ندارد یک قدحی هم دارد. حدیثش یعرف و ینکر مضطرب الحدیث.

و لکن مرحوم اقای خویی فرموده است که ابن غضائری که کتابش به دست ما نرسیده است معلوم نیست که این حرفها مال غضائری باشد. نجاشی هم که میگوید مضطرب الحدیث، باشه، این به وثاقتش مضر نیست پس به چه بیانی بگوییم ثقه است؟ گفته است جزء رجال کامل الزیاره است ظاهرا در تفسیر قمی نیست، حفص در قمی است. رجال کامل الزیاره است کفایت میکند مضافا که و مما یوکد ذلک که نجاشی در حقش گفته است و کتبه قریبة، کتب خوبی نوشته است. تمام میکند مساله را.

سوال:؟؟؟

جواب: اقای خویی میگوید به نحو وجاده رسیده است؟ نه این جا در معجم میگوید این ها ثابت نیست. مهم نیست. اقای خویی این طور میگوید ثابت نیست کتابش به دست ما رسیده باشد.

و لکن در ذهن ما این است که معلی بن محمد مشکلی ندارد مدعای ایشان درست است نه چون درکامل الزیاره است خودشان هم عدول کرده است. این از مشایخ بلاواسطه ابن قولویه نیست واسطه میخورد بلکه به خاطر این که روایت اجلا دارد صاحب کتب است نه کتاب، نجاشی هم که در حقش میگوید کتبه قریبة. همین مقدار کثرت روایت، روایت اجلا صاحب کتب بزرگانی کتابهایش را نقل کردند ناقلینش ادم های بزرگی بودند. کتبه قرینه همین مقدار برای ما کافی است و لو این که کامل الزیاره را قبول نکنیم. معلی بن محمد از نظر ثقه بودن مشکلی ندارد. این که میگوید حدیثه یعرف و ینکر یا نجاشی میگوید مضطرب الحدیث، اینها اجتهادی است. با مذاق های انها جور در نمیامده. میگفته، بعضی در حدیثهایش غلو بوده است میگفته ینکر. یعرف و ینکر ربطی به وثاقت ندارد اونها بحث اجتهادی است بحث فنی است درست گفته است اقای خویی. حدیثش یعرف و ینکر مضطرب الحدیث مضر به وثاقتش نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: گفته است قمی؟ پس حفص را گفته است کامل الزیاره، در هر دو؟ چه بهتر. قمی هم روشن نیست. هم در کامل الزیاره است هم در قمی. حالا این هم یک داستانی دارد اقای خویی اطلاعیه داد و مال کامل الزیاره را عدول کرد ولی قمی را چیزی نگفت، ولی به نظر ما در قمی هم گیر دارد چون همان نکته ای که در کامل الزیاره موجب مشکل شده است درتفسیر قمی هم وجود دارد  حالا اطلاعیه نداده ما شبهه داریم که واقعا سر حرفش مانده است. ادم ملایی بود نمیتوانیم بگوییم مانده.

خب از نظر معلی بن محمد گیری ندارد، اما از نظر حفص کناسی میگوید که این مشکلات را ندارد و از  رجال کامل الزیاره است. با کامل الزیاره درست میکند. ما میگوییم حفص کناسی لا باس به. باز از جهت حفص کناسی چند عنوان دارد. حفص کناسی و حفص الأعور حفص بن عیسی الکناسی. چند عنوان دارد که یک نفر هستند و اگر نگاه کنید روایات زیادی دارد اجلائی از اون روایت کرده اند مثل ابن قولویه. علی بن ابراهیم از او روایت کرده است. مثل معلی نیست ولی این هم لا باس از جهت کثرت روایت و روایت اجلا. ما هم از نظر سندی میگوییم گیری ندارد ولی به یک راه دیگری.

اما از نظر دلالی خب دلالتش مشکل دارد دلالت دارد که دلالتش معرض عنه است کسی فتوا نداده است. مرحوم اقای خویی که اعراض را قبول ندارد میگوید اعراض مهم نیست گفته است سندها تمام است و دلالتها هم جمع دلالی دارد جمع دلالیش تخییر است. یک روایت میگوید اذان بگو در یمنی و اقامه در یسری. حجت تمام است. یک روایت هم میگوید در یمنی اقامه بگو. اقای خویی فرموده است دو روایت است دو نوع بیان است احتمال صدق هر دو هم هست هر دو هم درست باشد حمل بر تخییر میشود. حمل بر تخییر کرده است مثل اذا اتحد الشرط ولد مولود اتحد شرط است و تعدد الجزا، تعدد جزا را با جمع اویی حلش میکند. میگه تخییر. اشتباه هم نکنی بگویی تخییر بین اقل و اکثر است ها، اقای خویی تخییر بین اقل و اکثر را قبول ندارد، اقل و اکثر نیست چون یکی اقامه در یمنی است. اگر اقامه در یسری بود اقل و اکثر میشد. اقامه در یمنی مباین با اذان در یمنی است.

مرحوم حکیم فرموده اینها با هم تنافی ندارند از باب این که این که فرموده اقامه در یمنی بگو مقصود از اقامه اذان است. روایت حفص یک تکه را فرموده است فرموده است در یمنی اذان بگو. خب روایت سکونی میگوید در یسری اقامه بگو. تنافی ندارند. روایت حفص میگوید در یمنی اذان بگو چون مراد از اقامه اذان است روایت سکونی میگوید در یمنی اذان بگو همان. یک زیادی دارد اقامه در یسری بگو. این زیادی را اخذ میکنیم.

و لکن این فرمایش مرحوم اقای حکیم که مراد از اقامه اذان باشد این بعید است در روایات به اقامه اذان گفته شده بود خواندیم روایتش را، اذان گنده تر است گاهی از باب غلبه به اقامه اذان هم میگویند از باب این که اون هم اقامه هم اعلام هم هست اما به اذان اقامه بگویند این وجهی ندارد هیچ جا هم اطلاق نشده است. فرمایش مرحوم اقای حکیم خلاف ظاهر است.

و اما جمعی که اقای خویی کرده است، تخییر، ما در ذهنمان اینست که نه تخییر معرض عنه است و جواب سومی که میدهیم جواب سوم ما این است که میگوییم که این دو روایت با هم ظاهرش تنافی است. حرف ما این است ظاهر این دو روایت تنافی دارد. یکی میگوید مستحب است اذان در یمنی و اقامه در یسری و یکی میگوید مستحب است اقامه در یمنی. اصلا اینها با هم تنافی دارند. اینها جمع عرفی ندارند که. تخییر جمع عرفی نیست. اگر کسی به ما گفت اقا در یمنی مولود اذان بگو در یسری اقامه بگو.اذان گفت مال یمنی است و یک جای دیگری گفت در یمنی اقامه بگو. مردم میگویند چطور شد؟ یک بار میگویی در یمنی اذان و یک بار میگویی در یمنی اقامه بگوییم. مردم میگویند اینها تنافی دارند. ظاهرش تنافی است.

سوال:؟؟؟

جواب: نه بابا دیگه. ظاهرش همین مقدار است. اذان واقامه هر دو مستحب است گفتنی نیست.

به نظر ما جمع اقای حکیم همان طوری که مرحوم خویی گفته است خلاف ظاهر است. کما این که تخییر اقای خویی هم خلاف ظاهر است. اون تعدد شرط و اتحاد جزا بود که اویی جمل میکردیم. اما اتحاد شرط و تعدد جزا با هم تنافی دارند.

سوال:؟؟؟

جواب: ظاهرش با هم تنافی است. در مستحبات با هم مگه تعارض نیست؟ عرفا با هم تنافی دارند.

ما در ذهنمان این است که اینها عرفا متنافیین است و در مقام معالجه همان طور که مشهور انجام داده اند میگوییم روایت سکونی مقدم بر روایت حفص است. ما در مقام تعارض روایت سکونی را مقدم میداریم بر روایت حفص چرا؟ میگوییم روایت حفص مشتمل بر معلی بن محمد است ایشان مضطرب الحدیث بوده است. خود نجاشی گفت مضطرب الحدیث است. دو نفر برای شما دو تا خبر متنافی اوردند ولی یک نفر ثالثی که اهل است میگوید یکی مضطرب الحدیث و دیگری مستقیم الحدیث است شما در مقام تعارض چکار میکنید.

سوال:؟؟؟

جواب: مضطرب الحدیث است گاهی یک تکه را میاورد و یک تکه را حذف میکند.

سوال:؟؟؟

جواب: ما قبول میکنیم. اگر معارض نداشت قبول میکنیم ولی یک مرجحی است این راوی یک نقصی دارد. درست است ثقه است مثل همین که کسی میگوید هر دو ادمهای خوبی هستند ولی یکی گاهی اوقات قاطی میکند. در این جا هم این طور است عرف چه میگوید.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکالی ندارد. گاهی که سبب نمیشود ما دور بیاندازیم. گاهی این جوری است که قاطی میکند ولی خیلی اوقات هم دقت میکند و خیلی قشنگ مینویسد. بعضی اوقات کم میکند. نقص دارد. مثل عمار است ما در روایاتی که با روایات عمار تعارض کند همین حرف را اعتقاد داریم میگوییم مقدم بر روایت عمار است.

حاصل الکلام اونی که روایت سکونی میگوید مطابق فتوای مشهور است و او عند التعارض با روایت حفص، بر روایت حفص مقدم است خصوصا بر این مبنا: خُذ ما اشتهر بین اصحابک میگوییم فتوا را هم شامل میشود. شهرت فتوایی. روایتی که شهرت فتوایی دارد خذ و دع الشاذ النادر. روایت حفص کناسی شاذ و نادر است از نظر فتوایی. اگر هم راه ما را قبول نکنید که به نظرم راه خوبی است و فکرش را کردم دیدم حرف خوبی است، اگر قبول نکنید تعارض را میتوان با خذ ما اشتهر بین اصحابک بنا بر این مبنا که مبنای نائینی است. یکی از مواردی که مشهور بوده اون زمانها یکی فتوا بوده است. اصحاب اهل فتوا بودند. خذ بما اشتهر بین اصحابک میگوید شهرت فتوایی را هم میگیرد.

سوال:؟؟

و یوید ذلک همان روایت و لو ضعیف السند است یحیی الرازی که داشت اذن فی اذنه الیمنی و اقم فی الیسری.

چه فرمودید؟؟؟؟؟؟؟ گفته است بسیار است؟ بسیار است ما هر چه نگاه کردیم، حالا اگر بسیار باشد شهرت روایی است و بهتر میشود. ولی تورّقی که من زدم پیدا نکردم.

سوال:؟؟؟

جواب: فرق نمیکند.

وقت استحباب چه وقتی است: «يوم تولده أو قبل أن تسقط سرته.» همین که پا به دنیا گذاشت وقت اذان واقامه رسید. از کجا میگویید یوم تولده؟ از این باب که ظاهر روایت است. ظاهر روایت هم روایت سکونی«مَنْ وُلِدَ لَهُ مَوْلُودٌ فَلْيُؤَذِّنْ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى» یعنی همان وقتی که وُلد، همان وقتی که ولد.

سوال:؟؟؟

جواب: قدر متیقن این است یوم تولده.

روایت قابله هم نکته خوبی گفته اقای خویی، قابله که میگوید قابله که خیلی توقف نمیکند همان روز اول توقف دارد و بعد میرود منتظر ران گوسفند است که برایش بفرستند.

سوال:؟؟؟

جواب: اون هم میگم. اقای خویی گفته است. روایت حفص که سندش را درست کردیم روز ولادت را میگوید.

حالا یک مقدار تاخیر باز اشکالی ندارد اما اگر چند روز تاخیر بیاندازد «مَنْ وُلِدَ لَهُ مَوْلُودٌ فَلْيُؤَذِّنْ فِي أُذُنِهِ الْيُمْنَى» اطلاقش مشکل است. مرحوم سید گفته است یوم تولده او قبل أن تسقط سرته، قبل از این که نافش بیافتد. ناف افتادن هم مدتی طول میکشد. شش روز و هفت روز و بعضی تا ده روز هم طول میشکد. تا ببینیم چه نافی باشد.

این تسقط سرته از کجا اورده است؟ این همان روایت ضعیفه است که خواندیم روایت ابو یحیی الرازی دارد که«يُفْعَلُ ذَلِكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تُقْطَعَ سُرَّتُهُ.» اصلا نص روایت است منتها این ضعیف السند است او قبل ان تسقط سرته با تسامح در ادله سنن میشود درستش کرد. اون ابی اسماعیل دو تا ابی هستند که آنها را نمیشود درستش کرد.

خب بگذریم. این ها چیزی ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: تقطع سرته، اون وقت، وقت… عرفی صحبت کنید.

و کذا یستحب الاذان فی الفلوات، یک جایی بودی که وحشت کردی، همین جور هم هست. نمیدانم برای شما اتفاق افتاده است یا نه. گاهی اوقات در دره ای قرار گرفته است وحشت میکنید و ممکن است غولی بیاید، گرگی بیاید تنها باشد خیلی وحشت میکند در دره ها، میگوید وقتی وحشت گرفت مستحب است اذان گفتن.

وحشت از چی؟ وحشت از غول و سحرة الجن، اینها را از همان روایت گرفته است. این هم دو تا حداقل روایت است هر دو ضعیف السند است. اقای خویی هم اینها را نیاورده است. من هم اینها را ننوشتم. اگه دارید بخوانید. اقای حکیم دارد که یکی مرسله فقیه است: « مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع إِذَا تَوَلَّعَتْ بِكُمُ الْغُولُ فَأَذِّنُوا.» شما را به وحشت انداخت غول اذان بگویید. اطلاق دارد. روایت اذا تولعت بکم الغیلان، جمع غول است فاذنوا باذان صلاة و نحوه ما عن الجعفریات و الدعائم و عن الهِروی کذا، همه اینها به جایی راه پیدا نمیکند. بدون ادله سنن نمیشود اینها را درست کرد. همان طور که اقای خویی میگوید اینها ضعیف السند است و بدون ادله تسامح استحبابش درست نمیشود.

و كذا يستحب الأذان في أذن من ترك اللحم أربعين يوما. کسی که چهل روز گوشت نخورده اذان بگویند در گوشش. این هم عرضم به خدمت شما لحم شاید انصراف داشته باشد به لحم انعام. لحم طیور را شامل نشود. لحم انصراف دارد. یک بحثی است سه نوع لحم داریم انعام و طیور و سمک. در روایات ترغیب زیادی شده است به خوردن لحم بره. معزش، تا امکان دارد گفت که لحم قوت مرد و مردانگی است ترغیب شده است و روایات زیادی داریم نگاه کنید اطعمه مباحه.

در چند باب امده است که ترغیب به خوردن لحم. بعضی ها مرغ ها را مذمت میکنند بعضی روایات هم داریم در مذمت دجاج که خنازیر را طیر بهش میگویند ولی اون روایات معلوم نیست که شامل این مرغ های فعلی بشود. در خود همان روایات هست که اگر کسی جوجه اش را مواظبت بکند که چیزی نخورد خیلی خوب است. نعم الطیر. مشکل انها این است که اینها عذره و اشغال میخورند مثلا گوشتش خیلی خوب نیست. مشکل در این است مجرد گوشت مرغ خوردن مذمت نشده است. از نوع خاصی مذمت شده، شما اگر مرغها را خودت بتوانی یک جایی کنترل کنید و هر چیزی نخورند در روایت دارد از فضل غذای شما تغذی کنند چیز خوبی است. در قران هم هست که و لحم طیر مما یشتهون. لذا کسانی که به نحو مطلق مذمت میکنند درست نیست. حالا مرغ های فعلی اگر اون جهت داروهایی که میدهند اونا نباشند نمیدانم میگویند بعضی جاها هست و بعضی جا نیست، اگر نباشد دیگه مشکل تشبیه به خنزیر شدن را ندارند.

سمک هم که متاع برای مومنین است ماهی دریا منتها باز در روایات ما گفته اند که سست میکند بدن را. کم بخورید. میگویند ماهی، یعنی ماهی یک بار. حالا درست باشد یا نه، وجه تسمیه اش نمیدانم. قدیمی ها ایرانی ها حکما بودند و اسمش سمک را معنا کرده اند ماهی حتما یک نکته ای داشته است. در خود روایات هم هست اصل ماهی خوب است ولی ادامه ان خوب نیست اون که خوب است و ادامه اش خوب است فقط گوشت گوسفند است اون هم از قسم بره اش نه غیر ان. اون وقت دراین روایت میگوید اگر چهل روز اگر گوشت نخورد اخلافش بد میشود شاید ضعف پیدا میکند و ضعف هم اخلاق خوب تناسب ندارد. خلقش خوب بشود گوشت به او بدهید تا قوت پیدا کند عقل سالم در بدن سالم. شاید اینها همه شاید است. ولی منصوص است که چهل روز را نخورد … میخواستم امروز تمامش کنم. نشد.