ققه ـ جلسه ۰۷۰ـ ۱۴۰۱/۱۰/۱۳

خارج فقه         جلسه 70          13/10/1401

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بحث در مورد شهادت ثالثه بود که ایا گفتن ان در اذان و اقامه جایز هست حرام است مستحب است؟ عرض کردیم مرحوم مجلسی ادعا کرده است که گفتنش بعد از شهادتین مستحب است به عنوان جزء مستحب اذان. کما در قنوت بعضی گفتن جزء نماز است منتها جزء مستحب.

منشا این نظریه دو تا مقدمه دارد: یکی این که ما خبری داریم روایتی داریم که میگوید بعد از شهادتین این شهادت را بگو و دوم اخبار من بلغ ضمیمه میشود به ان خبر که ضعیف است نتیجه گرفته که پس شهادت ثالثه مستحب است بعد از شهادتین. دو تا مقدمه.

مرحوم اقای خویی در مقدمه ثانیه مناقشه کرد که ما اخبار من بلغ را قبول نداریم که استحباب را ثابت کند اولا. ثانیا استحباب را هم ثابت کند در جایی است که اخبار من بلغ معارِض نداشته باشد. و گفته است این جا معارض دارد. در تکمیل بیان ایشان، در اخبار من بلغ بحثی هست که ایا فتوای فقیه را شامل میشود یا نه. فقیه فتوا داد که فلان چیز مستحب است بلغنا ثواب. منحصر به روایت نیست. ایشان در اخبار من بلغ خبر فقیه را پذیرفته است و گفته است بلغه ثواب است، بعد در ا ین جا تطبیق کرده است.

شیخ طوسی میگوید اخبار شاذی داریم که شهادت ثالثه را گفته بگوید این بلغه ثواب. اخبار شاذ. ما فقط شیخ طوسی را قبول داریم ها. این که در کلام مرحوم خویی امده است هم شیخ طوسی و هم شیخ صدوق، نه شیخ صدوق شهادت نمیدهد که خبری داریم شهادتش شیخ صدوق از اولش میگوید دروغی داریم وضعوا. میگوید دروغی داریم شهادت نداده است. یک خبر دروغی امده کجا این شهادت است؟

سوال:؟؟؟؟

جواب: دروغ به همان عنوان استحباب تعلق گرفته است ولی دروغ. مهم نیست خیلی.

ایشان گفته است هم شیخ و هم صدوق گفته اند خبری بر استحباب امده است، شیخش را قبول داریم گفت از شواذ اخبار اما در صدوق نه. خبری را از نبی شهادت نمیدهد. دروغ بستن به نبی را شهادت میدهد.

سوال:؟؟؟

جواب: اخبار را وضع کردند اخبار به همین معنا. میگویند وضعوا اخبارا و زادوا. یعنی به مقتضای ان اخبار. وضعوا اخبارا و زادوا ظاهرش این است. بعضی باز هم بدلش. این هم دنبال وضعوا هست.

حالا مهم نیست. کلام شیخ هم کافی است که خبر شاذ داریم که شهادت ثالثه را بگویید. مرحوم اقای خویی میگوید اخبار من بلغ جاهایی را میگیرد که ان بلغه ثواب معارض نداشته باشد و اینجا معارض دارد. معارض چیست؟ معارضش خود شیخ طوسی، خود شیخ صدوق. انها میگویند لم یبلغ. خطا است. اخبار من بلغ همان طور که خبر را میگیرد خبر عن النبی را. میگیرد همچنین گفته ی فقیه را میگیرد. فقیه گفت ثواب نیامده است کذب است. اینها با هم تعارض میکنند اخبار من بلغ این جا را نمیگیرد.

خب این خودش یک بحث است گفتم شاید ایشان بحث کرده باشد دیدم ایشان بحث نکرده است ما بحث کردیم در اخبار من بلغ که ایا متعارضین را شامل میشود یا نه. در ذهنم این است که بعید نیست متعارضین را هم بگیرد. مهم این است که بلغ ثواب. و لو معارض داشته باشد. جای رجاء هم داشته باشد و لو این که معارضی هم داشته باشد، بلغنا ثواب دیگه. خب این علی المبنا. این را رها کنید. فرمایش مرحوم خویی در ثانی علی المبنا درست است.

این ما یتعلق به فرمایش مرحوم اقای خویی در رد مرحوم مجلسی.

سوال:؟؟؟

جواب: مقداری صبر کنید.

ولی در ذهن ما این است که فرمایش مرحوم مجلسی ناتمام است چه اخبار من بلغ را قبول داشته باشیم و چه نداشته باشیم. یک مقدمه اول عرض کنم تکمیلا. در اخبار من بلغ سه نظریه است که مفادش چیست؟ یک نظریه این است که مفاد اخبار من بلغ این است که در جایی که بلغک ثواب اون خبر حجت است میخواهد ثقه باشد گوینده اش یا کذاب باشد. تعبیر میکنند که اخبار من بلغ الغا کرده است شرایط حجیت خبر را. هر خبری را حجت کرده است که مشتمل بر بلغه ثواب باشد. اونها این طور میگویند الغا شرائط حجیت است در اخباری که مشتمل بر مستحبات، واجبات هم بعضی از صورش را که میگیرد.

یک نظر این است که این کار به حجت کردن ندارد اخبار را حجت نمیکند اخبار ضعیف را معتبر نمیکند این یک حکم جدیدی میاورد به نام استحباب به عنوان ثانوی. بلوغ ثواب این موثر است. بلوغ ثواب بر این عمل این عمل را ملاک دارش کرده است. این عمل میشود مستحب. مفاد اخبار من بلغ جعل استحباب به عنوان ثانوی. بعد سید فتوا میدهد چون اخبار من بلغ را قبول دارد، البته اولیها هم فتوا میدادند ها، که مستحب است چون اخبار من بلغ اثبات کرده است استحباب را به عنوان ثانوی که بلوغ است.

مبنای سوم این است که نه خبر ضعیف را حجت میکند و نه استحباب را ثابت میکند فقط خبر میدهد ثواب میدهیم مثلا شیخ انصاری میگوید تفضل است. فضل خدا زیاد است میگوید ما همان ثواب را به شما میدهیم. همان ثواب را، نگویید به فضل کاری ندارد خودش انقیاد است. نه همان ثواب را. اگر خبر ضعیف گفته است مولانا ابا عبد الله را زیارت کنید در نیمه شعبان یکتب لک مأة حجة و عمرة و این خبر ضعیف است شما عمل کنید همین ثواب را میدهند. انقیاد نیست بالاتر است. کان له اجر ذلک العمل. همان اجری که گفته اند این تفضل خدا است که تیر ما به خطا هم برود اجرش را میدهد. مزد همان را میدهد. شیخ انصاری تعبیر تفضل اورده است مرحوم اقای خویی تعبیر انقیاد اورده است گفته است اینها از باب انقیاد است. حالا دو تا(قول) هستند یا یکی مهم نیست مهم این است که عمل را مستحب نمیکند و خبر را حجت هم نمیکند ثواب میدهد حالا این ثوابت تفضل خدا است شیخ انصاری میگوید یا ثواب انقیاد است که عقل هم میگوید این را.

سوال:؟؟؟؟

جواب: انقیاد را عقل میگوید نه تفضل.

این سه تا مبنا در اخبار من بلغ هست. حالا محل کلام، ما میخواهیم، محل کلام خبر ما ضعیف است بلا اشکال. منبعش شیخ طوسی است که گفته است من شواذ الاخبار. تخطئه کرده است اصلا. ما میخواهیم این خبر ضعیف را با اخبار من بلغ درستش کنیم. میشود با اخبار من بلغ این را درست کرد یا نه، مرحوم اقای خویی فرمود با اخبار من بلغ نمیشود درست کرد. از جهت مبنی و بنا. بنا هم مبنایی بود دیگر.

در ذهن ما این است که علی ای حال نمیشود درست کرد. اصلا اخبار من بلغ بگوییم الغا میکند شرائط حجیت خبر را . خبر ضعیف را حجت میکند بالاترین رابگوییم باز این جا به درد نمیخورد چه برسد به این که بگوییم استحباب را درست میکند. اخبار من بلغ چه الغا بکند شرائط حجیت خبر را مبنای اول، و چه اثبات بکند استحباب را، به درد مرحوم مجلسی نمیخورد.

اما بنابر اول خبر شاذ، گفت مرحوم شیخ صدوق گفت اینها خبر جعل کردند در اصل اذان. اینها جزء اذان خبر جعل کرده بودند. هم ظاهر کلام صدوق است و هم با لعنش این تناسب دارد که لعن کند. اگر  انها خبر اورده باشند که مستحب است این را بگویید جای لعن که نداشت. صدوق میگوید اینها در اصل شیخ طوسی هم که میگوید من شواذ الاخبار مقام فصول اذان را بحث میکند. میگوید اون خبر اسماعیل جعفی و خبر های درست و حسابی 17 تا را میگویند. بعد میگوید در بعضی اخبار سی و چند تا، چهلو چند تا، و یکی هم این است که من شواذ الاخبار شهادت ثالثه هم هست یعنی جزء فصول اذان است. خبر شاذ اگر حجت بشود باید بگوییم جزء فصول اذان است که قطع بر خلافش داریم. بلغه ثواب نیست. بابا این همه روایت متواتره داشتیم عمل اصحاب، خود ائمه که از هیچ کدامشان نیامده است که شهادت ثالثه را میگفتند جزء اذان باشد پس اذان این همه باطل. گفتنی نیست. مفاد شواذ الاخبار قطعی البطلان است. این است که اخبار من بلغ اینجا نمیگیرد چون من بلغ ثواب در جایی است که احتمال صدق بدهیم ما احتمال صدقش را نمیدهیم. فعمل بذلک رجاء لذلک الثواب. من یقیین دارم اینها دروغ است وقتی که من یقین دارم، همه این را میگویند اخبار من بلغ محتمل الصدق را درست میکند نه متیقن الکذب را. لذا اقای خویی، ما اخبار من بلغ را هم قبول کنیم اصلا بالاترین مبنا را قبول کنیم مفید نیست در این جا.

سوال:؟؟؟

جواب: شواذ الاخبار مقطوع البطلان هستند و اخبار من بلغ محتمل را میگوید، ازین جهت است.

اگر کسی بگوید که نه شواذ الاخبار نه اونها استحباب را مثلا میگویند حالا کلام صدوق اصل اذان است نمیشود توجیه کرد کلام شیخ طوسی شواذ الاخبار که بگوید شهادت ثالثه همین مستحب است. ثانیا، تنزل میکنیم، میگوییم خب گفته است مستحب است اخبار من بلغ را نیاز داریم ولی فایده ندارد برای مجلسی. در جواب دوم اخبار من بلغ را ضمیمه بکنیم، نیاز به ضمیمه داریم چون اون خبرها ضعیف هستند استحباب را گفتن استحباب محتمل است. مستحب بودن بعد از شهادتین احتمالش خیلی زیاد است ولی ضمیمه کردن اخبار من بلغ (عمده اشکال ما به مجلسی همین است و به اقای خویی)، ضمیمه کردن اخبار من بلغ به شواذ الاخبار نتیجه اش استحباب شهادت ثالثه است نه جزئیت مستحب. مرحوم مجلسی دنبال جزء است میخواهد بگوید جزء این مرکب است ولی از اجزاء که فقدانش مضر نیست. میگوییم نه نهایت اخبار من بلغ این است که ثابت میکند شهادت ثالثه مستحب است در اذان. نهایتش این است اما جزء اذان است نه ما نمیتوانیم قبول کنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: ما تقسیم کردیم اون روایت یا اون است یا این است. حالا محض خاطر ایشان.

اگر شواذ اخبار کسی بگوید ادعا بکند گفته است جزء مستحب میگوییم این ادعا مثبِت ندارد. شواذ اخبار که به ما نرسیده و ان هم مثبت ندارد. لذا ضمیمه کردن اخبار من بلغ به شواذ الاخبار نتیجه جزئیت نمیدهد نهایتش استحباب را در اذان میرساند. منتها باز میگوییم نه جزئیت نه استحباب را. چون شواذ اخبار در اصلِ اذان داخلش میکرد. این جا جای اخبار من بلغ نیست و اگر باشد فقط استحباب را ثابت میکند نه جزئیت مستحب. علی ای حال فرمایش مرحوم مجلسی فرمایش ناتمامی است. که شهادث ثالثه را فرموده جزء مستحب است.

از این بگذریم خب جزء مستحب درست نمیشود. میشود گفت مستحب است یا نه. مستحب است شهادت ثالثه در اذان با این خصوصیتِ “در اذان”. مستحب است شهادت ثالثه در اذان. که اذان ظرف باشد مثل بعضی ها در قنوت این جوری میگویند قنوت جزء مستحب نیست قنوت مستحب است در رکعت ثانیه نماز. میشود ما استحباب را بگوییم در اذان یا نه، میگوییم این هم دلیل ندارد. در اذان مستحب است که اذان ظرف ان باشد با این خصوصیت، این هم دلیل ندارد.

یک روایتی از احتجاج طبرسی که در ان روایت کسی بگوید مطلق است. روایت احتجاج طبرسی میگوید هر گاه شهادتین را گفتید این را هم بگویید اطلاق دارد حتی در اذان. روایت احتجاج این جوری است: أنه اذا قال احدکم لا اله الا الله محمد رسول الله فالیقل علیٌ امیرالمومنین…

خب این روایت روایت مرسله است. به ضم اخبار من بلغ میگوییم بله عقیب اینها باز نه در اذان، از بابی که در اذان موضوعش محقق شده است، این که اقای خویی فرموده است با اخبار من بلغ استحباب شهادت ثالثه در اذان ثابت میشود نه باز ما این را نمیگوییم در اذان خصوصیت ندارد اذان. بعد از شهادتین مستحب است به حکم مرسله احتجاج به ضمیمه اخبار من بلغ که علیٌ امیر المومنین هم گفته شود، باز نه که اذان ظرف باشد مقداری پایین تر، از باب این که ان دو شهادت را گفتی اذان خصوصیتی ندارد اذان ظرفیت ندارد. باز ما نمیتوانیم جزئیت که اصلا نیمتوانیم. ظرفیت را هم نمیتوان با این روایت درست کنیم. نهایتش استحباب بعد از این دو تا است که ما نیازی هم نداریم. در این که بعد از شهادتین مستحب است هر وقت شهادت میدهیم یا شهادت نمیدهیم ذکر مولانا امیر المومنین علیه السلام بکنیم این راجح است مستحب است این روایات متواتره داریم بر این مساله. این که راجح است ما به عنوان اولی ذکر علی عباده به عنوان ثانوی تعظیم شعائر است. یکی از بزرگترین از شعائر ما شهادت ثالثه است. بنی الاسلام علی خمس که پنجمی ان ولایت است. که و ما نودی بمثل ولایة. اصل است ولایت. نباشد عمل یا باطل است یا لااقل غیر مقبول است اساس کار است. ما این را تکرارش کنیم بلا اشکال مطلوب است. ذکر خدا مطلوب است چون ذکر خدا است. ذکر نبی مطلوب است چرا مطلوب است همین نکته در ذکر علی هم هست. تعظیم شعائر است تقویت دین و اعتقاد انسان است همین ها در ذکر علی هم هست.

سوال:؟؟؟

جواب: نه پشت سر این، به نحو مطلق. حالا اصلا ما همان طور که اقای خویی گفته است نیاز به روایت نداریم. ما الان یک جوری بحث میکنیم که اگر هیچ روایتی هم نباشد شهادت به ولایت امر مطلوب شارع است به همان ملاکی که ذکر نبی خوب است ذکر علی هم خوب است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: این هم موثر است. تعظیم شعائر الله است. ان علیا ولی الله. مرحوم مجلسی اول در آن لوامع مینویسد بیش از هزار حدیث در مورد معراج است که در همه انها داستان ولایت امیر المونین امده است. اصلا کأنّ معراج یک رکنش داستان ولایت امیر المومنین است. اصلا ظاهرش بحث نماز است و باطنش بحث ولایت امیر المومنین است.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا اون یک داستانی دیگر دارد. اجازه بدهید تمامش کنیم.

لذا گفتن شهادت ثالثه بعد از شهادتین در این که رجحان دارد، ما چکار داریم که جزء مستحب است یا نه، اصلا فرض کنید یقیین داریم جزء نیست. ظرف هم نیست اذان برایش. خصوص شهادت ثالثه مستحب است مثل صلوات نیست در اذان که دلیل خاص داشتیم. ولی این که گفتنش مطلوب شارع است و رجحان شرعی دارد در این ما شکی نداریم و چه بهتر که همین جا بیاوریمش. حالا که شهادت خدا و پیامبر را گفتیم این را هم بگوییم. تعظیم شعائر الله است. ابراز ولایت امیر المومنین علیه السلام است ابراز این است که پایش هستیم. ما اهل ولایت هستیم. خونها ریخته شده برای این قضیه. حالا ما بیاییم بگوییم که اقا شبهه بدعت دارد.

مرحوم شیخ صدوق لعن کرده مفوضه را در اصل اذان. انها ادمهای بدی بودند اصلا مترتب بر همان بدی. یک جهت بدی این است میگفتند امر به پیامبر و علی واگذار شده است پس شهادت ثالثه را بگوییم. مفوضه اصل ریشه انها خراب بوده است. این طور نبوده است که ادم های درستی بوده باشند و بعد بگویند ما شهادت ثالثه را بگوییم ولایت شعار بشود. کِی مرحوم صدوق میگفت لعن الله مفوضه.این مفوضه بودن بد است که ریشه برای مبنای انها شده است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: خداوند اذان را تشریع کرده است ان مقداری که تشریع کرده است منهای شهادت ثالثه است منهای صلی الله علیه است منهای الله اکبر جل شانه است و امثال ذلک. و لکن ما اینها را اضافه کنیم به خاطر نکاتی. به خاطر نکاتی، با اعلام این که اینها جزء نیستند، بدعت که نیست قطعا چون به عنوان این میاوریم که مستحب است، شبهه بدعت هم ندارد.

این که بعضی ها در ذهن مبارکشان امده است اگر این را مثلا بگوییم ارام ارام این بدعت میشود میگوییم اقا راهش این است که شما در رساله تان مینویسد که این جزء نیست کسی به قصد جزئیت بگوید بدعت است و لعن خدا بر او. این شبهه، خیلی از ادعیه ما این جوری است. شبهه بدعت حلش به این است. نه درست میگویند خصوصا بزرگان قوم تکرار بکنند ارام ارام مردم فکر میکنند این جزء است. فکر میکنند این هم درست است. ولی شما برای این که این فکر را تخطئه کنید در کتابتان بنویسید اقا این جزء نیست به قصد جزئیت نیاورید.

سوال:؟؟؟

جواب: نه مردم الان متشرعه بپرسید که ایا جزء اذان است یا نه، میگوید از جزء بالاتر است ولی جزء نیست.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نمیشود ترکش کرد.

اصلا زشت است که در چند قرن اشهد ان علیا ولی الله را بگوییم بعد بگوییم این خطا است. زشت است. به ما چی میگویند تازه اینها مستبصر شده اند که کارشان غلط بوده است. وقتی اشهد ان علیا ولی الله مبرر دارد چرا رفع ید کنیم. ما که با برادران اهل سنت، بله، میگوییم باید بحث علمی کرد. از باب بحث و مباحثه و تحقیق میخواهیم صحبت بکنیم. نزاعی نداریم با انها.

میگوییم اقا شما علمای خودتان گفته اند حی علی خیر العمل جزء اذان هست فریضه الله را کم میکنید بعد الصلاة خیر من النوم که هیچ عنوان ثانوی ندارد اضافه میکنید، بعد اشکال میکنید که چرا اشهد ان علیا ولی الله را میگویید. ما که فریضه الله را کم نکردیم یک چیزی گفتیم و گفتیم که ان هم جزء نیست. طلبه ای بحث کنیم. با هم جنگ که نداریم که دنیا دنیای جنگ و شمشیر و تیر و تنفگ دارد به پایان میرسد. با هم منطقی صحبت کنیم. هاتوا برهانکم….. اصلا شما بگویید اشهد ان علیا ولی الله محدَث است مثلا دو قرن قبل امده است. اصلا در روایت از طریق اهل سنت داریم که بعضی از صحابه شهادت ثالثه را میگفتند اصلا همه این ها دروغ. از یک زمانی شیعیان راستین گفتند شهادت ثالثه را بگوییم و مفید است برای ما. ما چرا یک چیزی را که مفید هست و ضرری ندارد بیاییم اشکال کنیم نه ردش. چرا اصلا اشکال بکنیم؟

سوال: ؟؟؟؟؟؟

جواب: بله ما میگوییم صلاح نیست که دوباره یک چیزی اضافه کنید مشکل پیدا بشود. بابا میگویم ولایت جزء خمسه است اون یک خصوصیت دارد یکی هم واقع شده است محقق شده است. گفت رفع سخت است ولی دفع اسان است اشکالی ندارد این توصیه ای خوبی است. اقایونی که خیلی اهل ولایت هستند همین مقدار کافی است به قول انها درست است اشهد ان فاطمه….. حق است، احق است ولی الان صلاح نیست. الان اون را میخواهید شما جا بندازید مشاکلی دارد. همین مقداری که هست ما موجود را صحبت میکنیم.

حاصل الکلام: شهادت ثالثه به نحوی که گفته میشود مشمول کلام شیخ صدوق نیست شیخ صدوق اون مفوضه بودن را میگفته. کلا شیخ صدوق با غلات خیلی بد بوده است غلات را خیلی بد میدانسته است این مفوضه یک نوع غلات بودند. لعنشان میکند این مفوضه بودن دخیل در لعن است نه اصلِ گفتن. ما میگوییم اولا اون مفوضه بودن دخیل است در لعنش که ما نیستیم الحمد الله. ثانیا ان جهتی که انها در فصول اذان اضافه کردند ما در فصول اذان اضافه نمیکنیم. ما میگوییم مشمول لعن مرحوم شیخ صدوق نیستیم قطعا.

ولی از طرفی بگوییم این جزء مستحب اذان است قطعا جزء اذان نیست لا واجب و لا مستحب. چرا؟ واجب نیست پر واضح است مستحب هم نیست چون اگر مستحب بود لَبان. اذان محل ابتلا است نمیشود بعضی را ترک کرده باشند. مستحب است در حالی که ائمه ما ترک کردند گفتنی نیست قطعا فرمایش مرحوم مجلسی هم ناتمام است که جزء مستحب باشد. اگر جزء بود مثل قنوت که واضح شده است ان هم واضح شده بود ائمه و اصحاب ائمه مستحب را ترک نمیکردند. لذا جزء مستحب هم میگوییم غلط است. حتی مستحب فی المستحب به عنوان ظرفیت میگوییم دلیل ندارد اونی که دلیل دارد این است که فی حد نفسه در این جا گفته شود جای مناسب است فی حد نفسه مطلوب شارع است. گفتنش در این جا مطلوب شارع است. تعظیم شعائر است ذکر علی است. و امثال ذلک. در استحبابش به همین کیفیت ما درش گیری نداریم. شبهه بدعت بودن را هم جواب دادیم. بدعت نمیشود چند قرن است که میگویند بدعت نشده است. در ذهن عموم مومنین این است که جزء نیست در اینده هم کذلک. شبهه بدعت بودن نخواهد داشت. این است که فرمایش مرحوم سید که فرموده است یستحب ذکر الصلوات ما میگوییم و یستحب ذکر شهادة ثالثه در استحبابش ما گیری نداریم. وقت تمام شد.