خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۵۰۶۱۵ «جلسه ۱»: تفاوت میان نسخه‌ها

از آیت‌الله گنجی
(صفحه‌ای تازه حاوی «<span style="display:inline-block; padding:.55em 1em; border:1px solid #1f7770; border-radius:6px;"> [https://eitaa.com/ostadganji/10391 🎧 پخش صوت جلسه در ایتا] </span>» ایجاد کرد)
 
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
درس خارج اصول                                               جلسه 1                              تاریخ:15/6/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
== بررسی شرطیت فحص برای جریان برائت نقلیه ==
=== ادله وجوب فحص ===
بحث سابق ما در شرایط جریان برائت بود. شرط عمده جریان برائت، فحص است. استدلال شده بود بر لزوم فحص به اجماع، به دلیل عقل که اینها تمام شد. مرحوم آخوند عمده دلیل را وجه ثالث قرار داده که امروز بحث میکنیم. و اون وجه ثالث که عمده وجه است در نظر مرحوم آخوند و شیخ انصاری هم و لو عمده نمیداند، پذیرفته است، استدلال به بعض آیات و روایات است. مثل آیه نفر که مثلا امر میکند به نفر مقدمةً برای تفقه. خب تفقه خودش همین مثلا فحص از احکام است. یا آیه سوال امر میکند به سوال کردن. کأنّ بدون سوال اگر به مخالفت واقع بیافتید معذور نیستید. پس فحص لازم است. عمده از آیات همین آیه نفر است و آیه سوال.
و از روایات هم طوایفی از روایات را استدلال کرده اند. از جمله اون روایاتی که ما را امر میکند به تحصیل علم. و مذمت میکند بر ترک فحص. در قیامت شخص را میاورند و از او سوال میکنند چرا عمل نکردی؟ میگوید نمیدانستم. دوباره سوال میشود که خب چرا یاد نگرفتی؟ پس معلوم میشود این شخص نمیتوانسته برائت جاری کند. امر به تعلم داشته. و روایات دیگری که بعضاً از نظر سندی  مشکل ندارند. این دسته روایات ما را امر میکند به تعلم و این که اگر تعلم نکنیم و به خلاف واقع بیافتیم معذور نیستیم. همین که معذور نیستیم معلوم میشود ما برائت نداریم دیگه.
و یک طایفه از روایات هم هست که در بحث ادله وجوب احتیاط گذشت. اون روایاتی که امر به توقف میکند عند الشبهه. بعضی از اونها سند نداشتند. ولی بعضی از اون روایات سند داشت و در خصوص فرض جهل بود. شبهه حکمیه بود. که میگفت فارجئه حتی تلقی امامک. میگفت تاخیر بیانداز و میگفت احتیاط کن. حتی تلقی امامک همان فحص است دیگه. لقاء امام خصوصیت ندارد. یعنی به قول امام برسید. با فحص است که ما به قول امام میرسیم. این دو طایفه از روایات است که کسی که فحص نکند معذور نیست. فحص لازم است. این جمله ادله نقلیه ای که بر لزوم فحص در شبهات حکمیه، بحث ما شبهات حکمیه است. بعدا خواهیم گفت، دین چیست؟ شبهات موضوعیه فحص از دین نیست. فحص از حکم نیست. فحص از موضوع است که خمر است یا نه. بحث در شبهات حکمیه قبل از فحص برائت مجال دارد یا مجال ندارد، گفته اند قبل از فحص مجال ندارد. به این طوایفی از آیات و روایات.
=== قصور اطلاق در رفع ما لایعلمون ===
البته سابق گذشت که اصلا ادله برائت شرعی، برائت عقلی که هیچ. برائت عقلی معلوم است که قبل از فحص قبح عقاب بلابیان معنا ندارد. قبل از فحص مبرر عقوبت دارند عقلاً. اون واضح است. نه. برائت شرعی. آیا برائت شرعی قبل از فحص مجال دارد یا ندارد، قبلا گذشت که اصل اون ادله برائت اطلاقشان هم قاصر است. رفع ما لا یعلمون جایی که فحص نکرده ای اصلا اطلاق ندارد. حالا علی فرض این که اطلاق داشته باشد. بر فرض تمامیت مقتضی که قبلا بحث کردیم ایا مانعی دارد یا مانعی ندارد، گفته اند اطلاق ادله برائت، عمده اش حدیث رفع است دیگه. رفع ما لایعلمون چون اون کل شیئ فیه حلال و حرام اون در شبهه حکمیه گیر داشت. اون کل شیئ مطلق حتی یرد فیه نهی، ما حجب الله علمه عن العباد اونها هم از نظر سندی گیر داشتند. عمده دلیل برائت شرعی حدیث رفع است. رفع ما لایعلمون، آیا رفع ما لا یعلمون قبل از فحص مجال دارد یا نه؟ ما گفتیم اطلاقش اشکال دارد. اینها یعلمون هستند فی الجمله. حالا اگر کسی گفت رفع ما لا یعلمون علم اجمالی را نمیگیرد. رفع ما لا یعلمون یعنی علم تفصیلی نداری. خب ما هم قبل از فحص علم تفصیلی نداریم دیگه. اگر کسی گفت اطلاق دارد این اطلاقش حجیت ندارد. به دلیل نقلی، که عرض کردیم هم مرحوم شیخ انصاری این دلیل نقلی را قبول کرده و هم مرحوم آخوند. عمده دلیل را آخوند نقلی قرار داده. اون ادله سابق را اجماع را اشکال کرد. حکم عقل را اشکال کرد. گفت که صحیح این است که ما به این ادله نقلیه تمسک بکنیم.
=== بررسی ادله وجوب فحص ===
این آنچه گفته شده است. حالا این بیانات تمام است یا نه، یک مروری بکنیم بر این آیات و روایات. ببینیم که اصلا دلالت دارند یا ندارند؟ و اگر دلالت دارند چه مرتبه ای است؟ خیلی واضح است. یا دلالتشان مثلا دلالتی است که یمکن ان یقال است. دلالت قویه ندارند. خودمان اینها را بررسی کنیم.
=== عدم دلالت آیه نفر بر وجوب فحص ===
این که به آیات تمسک کرده اند، آیه نفر لولا نفر من کل فرقة طائفة خب این جای مناقشه دارد. آیه نفر دلالت دارد که واجب است. لولای تحضیضیه دارد. واجب است یک عده بیایند فقیه بشوند. لیتفقهوا فی الدین. فقیه بشوند. بر این مقدار دلالت دارد. اما این که دلالت داشته باشد که پس برائت قبل از این که بیایی فقیه بشوی، قبل از فحص، فقیه شدن به فحص است. قبل از فحص مجالی برای برائت نیست، و لو بزرگان فرمودند ولی ما باورمان نشده. ما ادعایمان این است که لااقلش واضح نیست که آیه نفر که امر به نفر میکند به غرض تفقه و در حقیقت امر میکند به تفقه طایفه ای از مومنین، باید عده ای از مومنین بیایند فقیه بشوند، در این دلالتش ما هیچ اشکالی نداریم. خوب است مناسب روز اول هم هست این ایه شریفه. عده ای مومنین باید نفر بکنند کوچ بکنند از شهرشان از روستایشان، بیایند به مراکز علمی و زحمت بکشند و تلاش بکنند فقیه بشوند، این دلالتش تمام است. آیه شریفه دلالت دارد بر وجوب تفقه در دین، دلالت دارد باید یک عده ای مجتهد بشوند، واجب کفایی است، بر این دلالت دارد، اما از این جهت که چون برائت در حقشان ممنوع است، برائت ملغی است در حقشان. نمیتوانند برائت جاری کنند، ما این را نتوانستیم تصدیق کنیم. نه. ممکن است که، همین نتوانیم تصدیق کنیم کافی است. ممکن است امر به تفقه به دین در آیه شریفه و روایات کثیره، امر به تفقه در دین برای این است که دین مندرس نشود. دین زنده بماند. این ربطی به حیث برائت و حیث عمل، برائت عمل است.؟؟؟؟؟
آیه شریفه اگر نگوییم ظاهرش این است، محتمل است که امر به تفقه فی الدین برای این است که دین بماند. برای این است که یک عده ای باشند که اگر کسی سوال کرد بتوانند جواب بدهند. حالا اونها ممکن است کسی بگوید برائت هم میتواند جاری کنند ولی امر کرده به تفقه که یک عده ای، محبوب مولا، مطلوب خداوند تبارک و تعالی این است که در میان جامعه یک عده ای باشند عالم به دین، و لو فحص بر اونها واجب نباشد ولی خب بالاخره همین که واجب هم نیست میایند سراغش. یک عده ای باشند فقیه باشند فقها باشند که اگر کسی سوال کرد جواب گو باشند. و لو برائت هم قبل از فحص جایز است. درست است برائت قبل از فحص جایز است ولی خیلیها طالب دین هستند.
این آیه دلالت داشته باشد، واجب است عده ای فقیه شوند پس فحص از احکام لازم است. برائت مجال ندارد، این ملازمه عرفی ندارد. این است که ما دلالت آیه شریفه را بر لزوم فحص گیر داریم.
=== دلالت آیه وجوب سوال بر وجوب فحص ===
بله؛ اون آیه دوم، آیه سوال، فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون این خطاب به جهال است. او مال اونهایی که میخواهند عالم بشوند. عکس اون است. این به مکلفین نادان است. ان کنتم لاتعلمون. نمیدانی سوال کن. واجب است سوال کردن. خب این اشکال ندارد. دلالتش لاباس به. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون ظاهر امر وجوب است. لاتعلمون بر جاهلان واجب کرده سوال را، سوال خودش فحص است. اشکال ندارد. آیه شریفه و روایاتی که از این دسته است، خطاب به جاهلین است. نه عده ای که میخواهند فقیه بشوند. خطابی که به جاهلین است ان کنتم لاتعلمون ظهورش در همین است که فاسئلوا امر ظاهر در وجوب است. سوال بکنید اگر نمیدانید. حالا سوال بکنید اگر نمیدانید اطلاق دارد.
کسی نگوید که این درباره یهود است. به یهودیها میگویند. در مورد امور اعتقادیه است. نبوت نبی اخر الزمان است. که در روایت هم هست. سوال بکنید اهل ذکر را یعنی علمای خودتان را. این مربوط به اعتقادیات است. کسی نگوید شأن نزول این ایه اعتقادیات است. لایقال. فانه یقال. اولا این شأن نزول ها در ذهن نیامد، غالب شأن نزول ها مرسلات هستند. اِخبارات غیر معتبره است. ثابت نیست. میگویند است. حالا فرضاً یک روایت معتبره هم باشد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون چنانچه روایات معتبره هم هست که فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون یعنی ائمه. نحن اهل الذکر. روایت معتبره است. اگر هم روایت معتبره ای باشد و بگوییم مربوط به اعتقادیات گفته اون روایت میگوییم این از باب ذکر مصداق است. کلاً شأن نزول ها حتی اگر به ظاهرش حصر باشد که در ذهنم این است که در مورد این آیه شریفه به صورت حصر است. انما نحن اهل الذکر. حتی اگر به صورت حصر باشد باز ما میگوییم نه، قران یجری کما تجرش الشمس. این به شخص خاصی گروه خاصی انحصار ندارد. قدر متیقن اشکال ندارد. قدر مسلم. شاه فرد. هر چه میخواهی بگو. ولی عموم و اطلاق دارد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون در روایت هست نحن اهل الذکر اشکال ندارد در زمان اونها هم اهل الذکر. پیامبر که خطاب میکرد به یهوید فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون علمای اونها اهل ذکر. و امروزه فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون فقها اهل ذکر. تخصیص اهل ذکر به علمای یهود یا تخصیص آن به علمای شیعه هیچ وجهی ندارد. قران عام است برای همه ادوار. مگر یک جایی خصوصیتی داشته باشد خیلی اون مئونه زائده لازم دارد. اصل در اطلاقات و عمومات قران مجید این است که همه ازمنه را همه اشخاص را همه افراد را شامل میشود. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اگر نمیدانید بپرسید.
لایقال که میگوید ان کنتم لاتعلمون این مختص به اعتقادیات است اونجایی که علم لازم است. میگوییم نه. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اگر نمیدانید بپرسید. حالا نمیدانید بپرسید برای این که به علم برسی در اعتقادیات، یا به حجت برسی در احکام فرعیه. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اگر نادان هستید، نادان هم دنبال میرود هم دنبال علم و اگر نشد لااقل حجت داشته باشد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید. حالا بپرسید که دانا شوید یا نه، بپرسید که حجت پیدا کنید. اطلاق دارد. خصوصا اگر کسی بگوید: بپرسید اگر نمیدانید همان جواب خودش علم است و لو عرفا. خبر واحد را بعضی علم میدانند دیگه. ما میگوییم اگر نمیدانی بپرس خبر ثقه میگوییم حجت است. هر خبری را نمیگوییم. بعید نیست خبر ثقه علم عرفی باشد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون بپرسید تا این که بدانید و لو خبر ثقه، خبر مفتی، خبر مفتی یک اماره است دیگه. اگر نمیدانید بپرسید که بدانید یا حجت پیدا بکنید.
فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اطلاق دارد شامل فرض قیام حجت را هم میگیرد. این است که دلالت آیه سوال که مربوط به جاهلین است مکلفین است. دلالتش بر وجوب تعلم بر جاهلین بعید نیست. دلالتش تمام است. ولی آیه شریفه تفقه و یک روایاتی که ما خیلی روایت داریم که ما را امر میکند به تفقه، خوب است حالا مناسب هم هست اشاره به بعض اون روایات. صاحب معالم بعضی از اون روایات در اون اول معالم اورده است که امر میکند ما را به تعلم حتی میفرماید راضی هستیم که اینها کتک بخورند ولی دین را یاد بگیرند. این که دین معلوم باشد مندرس نشود، تبلیغ بشود، برای این که حجت بر دیگران تمام بشود برای این که کسان دیگری نگویند نمیدانستیم. در معرض عمل اونها قرار بگیرد این یک امر مطلوبی است. آیه شریفه به اون امر کرده. روایات کثیره ای داریم که امر میکند به تعلم دین اما غرض از این امر به تعلم الغای برائت است، نه، این را باورمان نشده.
=== دلیل روایی دیگر برای وجوب فحص ===
و اما قسم سوم، روایاتی که عرض کردیم اون روایات دو دسته هستند. یک دسته از اون روایات، این را ما  غفلت کردیم در نوشته نیاوردیم. دیدم مرحوم آقای خویی این دسته از روایات متعرض شده. الان یادم نیست که ما اینها را در بحث اشتغال مناقشه داشتیم یا نه، شاید احتمال میدهم که اونجا ما مناقشه داشتیم اینجا نیاوردیم. روایاتی که امر میکند به توقف، امر میکند به احتیاط، حتی تلقی امامک. یعنی تا فحص بکنی. شاید مثلا بهترین ادله باشد بر وجوب فحص. فارجئه حتی تلقی امامک احتیاط باید بکنی. حتی تلقی امامک. تا به امامت برسی که البته حتی تلقی امامک خصوصیتی ندارد یعنی حتی تلقی این امامک به عنوان حجت است. حالا حجت فتوای مفتی ممکن است باشد. حجت ممکن است روایاتی باشد که در بین است. از امام رسیده. خصوص لقاء امام دخالتی در حکم ندارد. این روایات اگر انظار مبارکات باشد سه دسته بودند.
یک دسته از این روایات میگفت احتیاط کن به نحو مطلق. یک دسته از روایات میگفت احتیاط لازم نیست به نحو مطلق. یک قسم سومی هم در خصوص قبل از فحص است. حتی تلقی امامک هنوز فحص نکردیم است. اون دو دسته روایاتی که یک قسمش احتیاط است یک قسمش برائت است با هم تعارض دارند اما این در خصوص شبهه قبل از فحص است. اونها اطلاق دارند چه قبل از فحص باشد و چه بعد از فحص باشد. این در خصوص شبهه قبل از فحص است. شبهه ای است که هنوز به امام نرسیدم. هنوز فحص نکردم. هنوز به روایات مراجعه نکردم. در اون زمان میگوییم فارجئه حتی تلقی امامک. اینجا میگوییم فارجئه حتی تنظر کتابک مثلا. برو به کتاب نگاه کن. به اصول کافی به روایات نگاه کن. این را مراجعه بفرمایید. اونجا گفته بودیم اون روایات مطلقه ای که بعضی برائت و بعضی احتیاط هستند با هم تعارض دارند ولی در خصوص شبهه حکمیه قبل از فحص است.
خب حالا اگر ما قائل به انقلاب نسبت بودیم میگوییم این روایات خاصه که در خصوص شبهه حکمیه قبل از فحص است مخصص اون روایاتی است که میگفت به نحو مطلق برائت. وقتی اونها را تخصیص زد به بعد از فحص، انقلاب نسبت رخ میدهد. نسبت اونها با اون روایات مطلقه ای که میگوید احتیاط کن، نسبتش منقلب میشود از تباین به عموم و خصوص مطلق. اگر انقلاب نسبت را قبول داشتید از این راه میایید. اگر هم قبول نداشتید میگویید اون روایات اون دو دسته با هم تعارض میکنند و تساقط میکنند واین طایفه ثالثه معارض ندارد به همین عمل میکنیم. همین کافی است برای ما. ما الان میخواهیم بگوییم واجب است احتیاط. همین طایفه ثالثه ای که میگوید، مرحوم اقای خویی برده در انقلاب نسبت. حالا اگر کسی گفت من قبول نداریم انقلاب نسبت را میگوییم خب قبول نداری اون دو دسته روایات مطلقه تعارض و تساقط میکنند. این طایفه ثالث معارض ندارد. نه معارضش روایات احتیاط است چون با انها عام و خاص مطلق هستند. نه روایات برائت مطلقه است؟؟؟؟ این هم میگوید احتیاط.
این را تامل بکنید. نمیدانم ما چرا نیاوردیم در نوشته. برگردید به بحث های سابق. ما گیر داشتیم، مشکل داشته این وجه که ما به روایات خاصه ای که امر به احتیاط میکند در شبهات حکمیه، چون گفته حتی تلقی امامک، شبهه حکمیه است که مربوط به امام است. حتی تلقی امامک قبل از فحص است. چون ما ملاقات با امام نکردیم. میشود قبل از فحص. میگوید فارجئه به تاخیر بیانداز. عمل نکن. مرحوم آقای خویی به این طایفه از روایات تمسک کرده است و استدلال کرده و ادامه داده انقلاب نسبت را. ما میگوییم مهم نیست. انقلاب نسبت را قبول کنیم یا نه، این روایت حجیتش تمام است. و لعل احسن دلیل بر وجوب فحص و عدم جریان برائت قبل از فحص همین طایفه از روایات است که امر میکند به ارجاء. امر میکند به احتیاط. امر میکند به تاخیر. حتی تلقی امامک. بقی طائفة اخری من الروایات که ما آن را در نوشته اوردیم انشالله فردا ما اون طایفه اخری را بحث میکنیم. و لو خیلی مهم نیست ها! ما دلالت ایه را تمام کردیم ولی حالا بحث طلبه ای است. آیا اون روایات دلالتش تمام است یا نه؟ انشالله فردا بحث خواهیم کرد.
<span style="display:inline-block; padding:.55em 1em; border:1px solid #1f7770; border-radius:6px;">
<span style="display:inline-block; padding:.55em 1em; border:1px solid #1f7770; border-radius:6px;">
[https://eitaa.com/ostadganji/10391 🎧 پخش صوت جلسه در ایتا]
[https://eitaa.com/ostadganji/10391 🎧 پخش صوت جلسه در ایتا]
</span>
</span>

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۳۰

درس خارج اصول                                               جلسه 1                              تاریخ:15/6/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی شرطیت فحص برای جریان برائت نقلیه

ادله وجوب فحص

بحث سابق ما در شرایط جریان برائت بود. شرط عمده جریان برائت، فحص است. استدلال شده بود بر لزوم فحص به اجماع، به دلیل عقل که اینها تمام شد. مرحوم آخوند عمده دلیل را وجه ثالث قرار داده که امروز بحث میکنیم. و اون وجه ثالث که عمده وجه است در نظر مرحوم آخوند و شیخ انصاری هم و لو عمده نمیداند، پذیرفته است، استدلال به بعض آیات و روایات است. مثل آیه نفر که مثلا امر میکند به نفر مقدمةً برای تفقه. خب تفقه خودش همین مثلا فحص از احکام است. یا آیه سوال امر میکند به سوال کردن. کأنّ بدون سوال اگر به مخالفت واقع بیافتید معذور نیستید. پس فحص لازم است. عمده از آیات همین آیه نفر است و آیه سوال.

و از روایات هم طوایفی از روایات را استدلال کرده اند. از جمله اون روایاتی که ما را امر میکند به تحصیل علم. و مذمت میکند بر ترک فحص. در قیامت شخص را میاورند و از او سوال میکنند چرا عمل نکردی؟ میگوید نمیدانستم. دوباره سوال میشود که خب چرا یاد نگرفتی؟ پس معلوم میشود این شخص نمیتوانسته برائت جاری کند. امر به تعلم داشته. و روایات دیگری که بعضاً از نظر سندی  مشکل ندارند. این دسته روایات ما را امر میکند به تعلم و این که اگر تعلم نکنیم و به خلاف واقع بیافتیم معذور نیستیم. همین که معذور نیستیم معلوم میشود ما برائت نداریم دیگه.

و یک طایفه از روایات هم هست که در بحث ادله وجوب احتیاط گذشت. اون روایاتی که امر به توقف میکند عند الشبهه. بعضی از اونها سند نداشتند. ولی بعضی از اون روایات سند داشت و در خصوص فرض جهل بود. شبهه حکمیه بود. که میگفت فارجئه حتی تلقی امامک. میگفت تاخیر بیانداز و میگفت احتیاط کن. حتی تلقی امامک همان فحص است دیگه. لقاء امام خصوصیت ندارد. یعنی به قول امام برسید. با فحص است که ما به قول امام میرسیم. این دو طایفه از روایات است که کسی که فحص نکند معذور نیست. فحص لازم است. این جمله ادله نقلیه ای که بر لزوم فحص در شبهات حکمیه، بحث ما شبهات حکمیه است. بعدا خواهیم گفت، دین چیست؟ شبهات موضوعیه فحص از دین نیست. فحص از حکم نیست. فحص از موضوع است که خمر است یا نه. بحث در شبهات حکمیه قبل از فحص برائت مجال دارد یا مجال ندارد، گفته اند قبل از فحص مجال ندارد. به این طوایفی از آیات و روایات.

قصور اطلاق در رفع ما لایعلمون

البته سابق گذشت که اصلا ادله برائت شرعی، برائت عقلی که هیچ. برائت عقلی معلوم است که قبل از فحص قبح عقاب بلابیان معنا ندارد. قبل از فحص مبرر عقوبت دارند عقلاً. اون واضح است. نه. برائت شرعی. آیا برائت شرعی قبل از فحص مجال دارد یا ندارد، قبلا گذشت که اصل اون ادله برائت اطلاقشان هم قاصر است. رفع ما لا یعلمون جایی که فحص نکرده ای اصلا اطلاق ندارد. حالا علی فرض این که اطلاق داشته باشد. بر فرض تمامیت مقتضی که قبلا بحث کردیم ایا مانعی دارد یا مانعی ندارد، گفته اند اطلاق ادله برائت، عمده اش حدیث رفع است دیگه. رفع ما لایعلمون چون اون کل شیئ فیه حلال و حرام اون در شبهه حکمیه گیر داشت. اون کل شیئ مطلق حتی یرد فیه نهی، ما حجب الله علمه عن العباد اونها هم از نظر سندی گیر داشتند. عمده دلیل برائت شرعی حدیث رفع است. رفع ما لایعلمون، آیا رفع ما لا یعلمون قبل از فحص مجال دارد یا نه؟ ما گفتیم اطلاقش اشکال دارد. اینها یعلمون هستند فی الجمله. حالا اگر کسی گفت رفع ما لا یعلمون علم اجمالی را نمیگیرد. رفع ما لا یعلمون یعنی علم تفصیلی نداری. خب ما هم قبل از فحص علم تفصیلی نداریم دیگه. اگر کسی گفت اطلاق دارد این اطلاقش حجیت ندارد. به دلیل نقلی، که عرض کردیم هم مرحوم شیخ انصاری این دلیل نقلی را قبول کرده و هم مرحوم آخوند. عمده دلیل را آخوند نقلی قرار داده. اون ادله سابق را اجماع را اشکال کرد. حکم عقل را اشکال کرد. گفت که صحیح این است که ما به این ادله نقلیه تمسک بکنیم.

بررسی ادله وجوب فحص

این آنچه گفته شده است. حالا این بیانات تمام است یا نه، یک مروری بکنیم بر این آیات و روایات. ببینیم که اصلا دلالت دارند یا ندارند؟ و اگر دلالت دارند چه مرتبه ای است؟ خیلی واضح است. یا دلالتشان مثلا دلالتی است که یمکن ان یقال است. دلالت قویه ندارند. خودمان اینها را بررسی کنیم.

عدم دلالت آیه نفر بر وجوب فحص

این که به آیات تمسک کرده اند، آیه نفر لولا نفر من کل فرقة طائفة خب این جای مناقشه دارد. آیه نفر دلالت دارد که واجب است. لولای تحضیضیه دارد. واجب است یک عده بیایند فقیه بشوند. لیتفقهوا فی الدین. فقیه بشوند. بر این مقدار دلالت دارد. اما این که دلالت داشته باشد که پس برائت قبل از این که بیایی فقیه بشوی، قبل از فحص، فقیه شدن به فحص است. قبل از فحص مجالی برای برائت نیست، و لو بزرگان فرمودند ولی ما باورمان نشده. ما ادعایمان این است که لااقلش واضح نیست که آیه نفر که امر به نفر میکند به غرض تفقه و در حقیقت امر میکند به تفقه طایفه ای از مومنین، باید عده ای از مومنین بیایند فقیه بشوند، در این دلالتش ما هیچ اشکالی نداریم. خوب است مناسب روز اول هم هست این ایه شریفه. عده ای مومنین باید نفر بکنند کوچ بکنند از شهرشان از روستایشان، بیایند به مراکز علمی و زحمت بکشند و تلاش بکنند فقیه بشوند، این دلالتش تمام است. آیه شریفه دلالت دارد بر وجوب تفقه در دین، دلالت دارد باید یک عده ای مجتهد بشوند، واجب کفایی است، بر این دلالت دارد، اما از این جهت که چون برائت در حقشان ممنوع است، برائت ملغی است در حقشان. نمیتوانند برائت جاری کنند، ما این را نتوانستیم تصدیق کنیم. نه. ممکن است که، همین نتوانیم تصدیق کنیم کافی است. ممکن است امر به تفقه به دین در آیه شریفه و روایات کثیره، امر به تفقه در دین برای این است که دین مندرس نشود. دین زنده بماند. این ربطی به حیث برائت و حیث عمل، برائت عمل است.؟؟؟؟؟

آیه شریفه اگر نگوییم ظاهرش این است، محتمل است که امر به تفقه فی الدین برای این است که دین بماند. برای این است که یک عده ای باشند که اگر کسی سوال کرد بتوانند جواب بدهند. حالا اونها ممکن است کسی بگوید برائت هم میتواند جاری کنند ولی امر کرده به تفقه که یک عده ای، محبوب مولا، مطلوب خداوند تبارک و تعالی این است که در میان جامعه یک عده ای باشند عالم به دین، و لو فحص بر اونها واجب نباشد ولی خب بالاخره همین که واجب هم نیست میایند سراغش. یک عده ای باشند فقیه باشند فقها باشند که اگر کسی سوال کرد جواب گو باشند. و لو برائت هم قبل از فحص جایز است. درست است برائت قبل از فحص جایز است ولی خیلیها طالب دین هستند.

این آیه دلالت داشته باشد، واجب است عده ای فقیه شوند پس فحص از احکام لازم است. برائت مجال ندارد، این ملازمه عرفی ندارد. این است که ما دلالت آیه شریفه را بر لزوم فحص گیر داریم.

دلالت آیه وجوب سوال بر وجوب فحص

بله؛ اون آیه دوم، آیه سوال، فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون این خطاب به جهال است. او مال اونهایی که میخواهند عالم بشوند. عکس اون است. این به مکلفین نادان است. ان کنتم لاتعلمون. نمیدانی سوال کن. واجب است سوال کردن. خب این اشکال ندارد. دلالتش لاباس به. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون ظاهر امر وجوب است. لاتعلمون بر جاهلان واجب کرده سوال را، سوال خودش فحص است. اشکال ندارد. آیه شریفه و روایاتی که از این دسته است، خطاب به جاهلین است. نه عده ای که میخواهند فقیه بشوند. خطابی که به جاهلین است ان کنتم لاتعلمون ظهورش در همین است که فاسئلوا امر ظاهر در وجوب است. سوال بکنید اگر نمیدانید. حالا سوال بکنید اگر نمیدانید اطلاق دارد.

کسی نگوید که این درباره یهود است. به یهودیها میگویند. در مورد امور اعتقادیه است. نبوت نبی اخر الزمان است. که در روایت هم هست. سوال بکنید اهل ذکر را یعنی علمای خودتان را. این مربوط به اعتقادیات است. کسی نگوید شأن نزول این ایه اعتقادیات است. لایقال. فانه یقال. اولا این شأن نزول ها در ذهن نیامد، غالب شأن نزول ها مرسلات هستند. اِخبارات غیر معتبره است. ثابت نیست. میگویند است. حالا فرضاً یک روایت معتبره هم باشد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون چنانچه روایات معتبره هم هست که فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون یعنی ائمه. نحن اهل الذکر. روایت معتبره است. اگر هم روایت معتبره ای باشد و بگوییم مربوط به اعتقادیات گفته اون روایت میگوییم این از باب ذکر مصداق است. کلاً شأن نزول ها حتی اگر به ظاهرش حصر باشد که در ذهنم این است که در مورد این آیه شریفه به صورت حصر است. انما نحن اهل الذکر. حتی اگر به صورت حصر باشد باز ما میگوییم نه، قران یجری کما تجرش الشمس. این به شخص خاصی گروه خاصی انحصار ندارد. قدر متیقن اشکال ندارد. قدر مسلم. شاه فرد. هر چه میخواهی بگو. ولی عموم و اطلاق دارد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون در روایت هست نحن اهل الذکر اشکال ندارد در زمان اونها هم اهل الذکر. پیامبر که خطاب میکرد به یهوید فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون علمای اونها اهل ذکر. و امروزه فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون فقها اهل ذکر. تخصیص اهل ذکر به علمای یهود یا تخصیص آن به علمای شیعه هیچ وجهی ندارد. قران عام است برای همه ادوار. مگر یک جایی خصوصیتی داشته باشد خیلی اون مئونه زائده لازم دارد. اصل در اطلاقات و عمومات قران مجید این است که همه ازمنه را همه اشخاص را همه افراد را شامل میشود. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اگر نمیدانید بپرسید.

لایقال که میگوید ان کنتم لاتعلمون این مختص به اعتقادیات است اونجایی که علم لازم است. میگوییم نه. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اگر نمیدانید بپرسید. حالا نمیدانید بپرسید برای این که به علم برسی در اعتقادیات، یا به حجت برسی در احکام فرعیه. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اگر نادان هستید، نادان هم دنبال میرود هم دنبال علم و اگر نشد لااقل حجت داشته باشد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید. حالا بپرسید که دانا شوید یا نه، بپرسید که حجت پیدا کنید. اطلاق دارد. خصوصا اگر کسی بگوید: بپرسید اگر نمیدانید همان جواب خودش علم است و لو عرفا. خبر واحد را بعضی علم میدانند دیگه. ما میگوییم اگر نمیدانی بپرس خبر ثقه میگوییم حجت است. هر خبری را نمیگوییم. بعید نیست خبر ثقه علم عرفی باشد. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون بپرسید تا این که بدانید و لو خبر ثقه، خبر مفتی، خبر مفتی یک اماره است دیگه. اگر نمیدانید بپرسید که بدانید یا حجت پیدا بکنید.

فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون اطلاق دارد شامل فرض قیام حجت را هم میگیرد. این است که دلالت آیه سوال که مربوط به جاهلین است مکلفین است. دلالتش بر وجوب تعلم بر جاهلین بعید نیست. دلالتش تمام است. ولی آیه شریفه تفقه و یک روایاتی که ما خیلی روایت داریم که ما را امر میکند به تفقه، خوب است حالا مناسب هم هست اشاره به بعض اون روایات. صاحب معالم بعضی از اون روایات در اون اول معالم اورده است که امر میکند ما را به تعلم حتی میفرماید راضی هستیم که اینها کتک بخورند ولی دین را یاد بگیرند. این که دین معلوم باشد مندرس نشود، تبلیغ بشود، برای این که حجت بر دیگران تمام بشود برای این که کسان دیگری نگویند نمیدانستیم. در معرض عمل اونها قرار بگیرد این یک امر مطلوبی است. آیه شریفه به اون امر کرده. روایات کثیره ای داریم که امر میکند به تعلم دین اما غرض از این امر به تعلم الغای برائت است، نه، این را باورمان نشده.

دلیل روایی دیگر برای وجوب فحص

و اما قسم سوم، روایاتی که عرض کردیم اون روایات دو دسته هستند. یک دسته از اون روایات، این را ما  غفلت کردیم در نوشته نیاوردیم. دیدم مرحوم آقای خویی این دسته از روایات متعرض شده. الان یادم نیست که ما اینها را در بحث اشتغال مناقشه داشتیم یا نه، شاید احتمال میدهم که اونجا ما مناقشه داشتیم اینجا نیاوردیم. روایاتی که امر میکند به توقف، امر میکند به احتیاط، حتی تلقی امامک. یعنی تا فحص بکنی. شاید مثلا بهترین ادله باشد بر وجوب فحص. فارجئه حتی تلقی امامک احتیاط باید بکنی. حتی تلقی امامک. تا به امامت برسی که البته حتی تلقی امامک خصوصیتی ندارد یعنی حتی تلقی این امامک به عنوان حجت است. حالا حجت فتوای مفتی ممکن است باشد. حجت ممکن است روایاتی باشد که در بین است. از امام رسیده. خصوص لقاء امام دخالتی در حکم ندارد. این روایات اگر انظار مبارکات باشد سه دسته بودند.

یک دسته از این روایات میگفت احتیاط کن به نحو مطلق. یک دسته از روایات میگفت احتیاط لازم نیست به نحو مطلق. یک قسم سومی هم در خصوص قبل از فحص است. حتی تلقی امامک هنوز فحص نکردیم است. اون دو دسته روایاتی که یک قسمش احتیاط است یک قسمش برائت است با هم تعارض دارند اما این در خصوص شبهه قبل از فحص است. اونها اطلاق دارند چه قبل از فحص باشد و چه بعد از فحص باشد. این در خصوص شبهه قبل از فحص است. شبهه ای است که هنوز به امام نرسیدم. هنوز فحص نکردم. هنوز به روایات مراجعه نکردم. در اون زمان میگوییم فارجئه حتی تلقی امامک. اینجا میگوییم فارجئه حتی تنظر کتابک مثلا. برو به کتاب نگاه کن. به اصول کافی به روایات نگاه کن. این را مراجعه بفرمایید. اونجا گفته بودیم اون روایات مطلقه ای که بعضی برائت و بعضی احتیاط هستند با هم تعارض دارند ولی در خصوص شبهه حکمیه قبل از فحص است.

خب حالا اگر ما قائل به انقلاب نسبت بودیم میگوییم این روایات خاصه که در خصوص شبهه حکمیه قبل از فحص است مخصص اون روایاتی است که میگفت به نحو مطلق برائت. وقتی اونها را تخصیص زد به بعد از فحص، انقلاب نسبت رخ میدهد. نسبت اونها با اون روایات مطلقه ای که میگوید احتیاط کن، نسبتش منقلب میشود از تباین به عموم و خصوص مطلق. اگر انقلاب نسبت را قبول داشتید از این راه میایید. اگر هم قبول نداشتید میگویید اون روایات اون دو دسته با هم تعارض میکنند و تساقط میکنند واین طایفه ثالثه معارض ندارد به همین عمل میکنیم. همین کافی است برای ما. ما الان میخواهیم بگوییم واجب است احتیاط. همین طایفه ثالثه ای که میگوید، مرحوم اقای خویی برده در انقلاب نسبت. حالا اگر کسی گفت من قبول نداریم انقلاب نسبت را میگوییم خب قبول نداری اون دو دسته روایات مطلقه تعارض و تساقط میکنند. این طایفه ثالث معارض ندارد. نه معارضش روایات احتیاط است چون با انها عام و خاص مطلق هستند. نه روایات برائت مطلقه است؟؟؟؟ این هم میگوید احتیاط.

این را تامل بکنید. نمیدانم ما چرا نیاوردیم در نوشته. برگردید به بحث های سابق. ما گیر داشتیم، مشکل داشته این وجه که ما به روایات خاصه ای که امر به احتیاط میکند در شبهات حکمیه، چون گفته حتی تلقی امامک، شبهه حکمیه است که مربوط به امام است. حتی تلقی امامک قبل از فحص است. چون ما ملاقات با امام نکردیم. میشود قبل از فحص. میگوید فارجئه به تاخیر بیانداز. عمل نکن. مرحوم آقای خویی به این طایفه از روایات تمسک کرده است و استدلال کرده و ادامه داده انقلاب نسبت را. ما میگوییم مهم نیست. انقلاب نسبت را قبول کنیم یا نه، این روایت حجیتش تمام است. و لعل احسن دلیل بر وجوب فحص و عدم جریان برائت قبل از فحص همین طایفه از روایات است که امر میکند به ارجاء. امر میکند به احتیاط. امر میکند به تاخیر. حتی تلقی امامک. بقی طائفة اخری من الروایات که ما آن را در نوشته اوردیم انشالله فردا ما اون طایفه اخری را بحث میکنیم. و لو خیلی مهم نیست ها! ما دلالت ایه را تمام کردیم ولی حالا بحث طلبه ای است. آیا اون روایات دلالتش تمام است یا نه؟ انشالله فردا بحث خواهیم کرد.


🎧 پخش صوت جلسه در ایتا