فقه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ جلسه ۱۰۴

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 104                          تاریخ:5/2/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله سوم تشهد

فرض سوم مساله: عدم تمکن از قرائت تشهد

کلام سید و بررسی آن

بحث در تتمه مساله سوم بود که عرض کردیم مساله سوم فروضی دارد. فرض اول و فرض دوم را بحث کردیم. کلام رسید به فرض سوم.

فرض سوم کلام سید این است که متمکن نیست از خواندن تشهد و لم یعلم هیچی را نمیداند. نه ترجمه و نه اصل. متمکن نیست. مرحوم سید فرمود و ان لم یعلم یاتی بسائر الاذکار بقدره. تشهد نه به قدر تشهد سبحان الله بگوید. الله اکبر بگوید. و امثال ذلک. این فرض سوم. بعد فرمود و الاولی التحمید ان کان لجنسه که بحث خواهیم کرد. فرض سوم هیچی از حمد را نمیداند. ترجمه اش را هم نمیداند. مرحوم سید فرمود که سائر اذکار را بگوید. وجه کلام سید روایت صحیحه عبد الله بن سنان است.

صحیحه عبد الله بن سنان باب سه ابواب القرائه. صحیح عبد الله بن سنان این جور است: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ صحیحه است قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِنَ‏ اللَّهَ‏ فَرَضَ‏ مِنَ‏ الصَّلَاةِ الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ معلوم میشود که رکوع و سجود خیلی مهم هستند اینها جزء فرائض هستند. آیه قران هم دارد و ارکعوا مع الراکعین. واسجودوا مع الساجدین. اینها ما فرض الله است. أَ لَا تَرَى لَوْ أَنَّ رَجُلًا دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ این که تازه مسلمان شده و نماز را بلد نیست، لَا يُحْسِنُ أَنْ يَقْرَأَ الْقُرْآنَ أَجْزَأَهُ أَنْ يُكَبِّرَ وَ يُسَبِّحَ وَ يُصَلِّيَ. ولی رکوع و سجود به حال خودش باقی است. آنها فرائض الله هستند آنها بدل ندارند. حضرت فرموده که رکوع و سجود مما فرض الله است قابل تغییر نیست ولی قرائت قابل تغییر است.

ممکن است ما کلام سید را که فرموده اگر قدرت ندارد بر تشهد و نه بر ترجمه اش به جایش تسبیح بگوید تکبیر بگوید، دلیلش این روایت است. به ضم این که با این مقدمه که درست است این روایت به جای قرائت میگوید لا یحسن ان یقرأ القران اجزأه... بدل را برای قرائت قرار داده است و لکن فرقی نمیکند قرائت را بلد نیست یا تشهد را بلد نیست. مهم این است که سنت است. التشهد سنة. مهم این است که فرق است بین ما فرض الله و ما سن النبی. ما فرض الله بدل ندارد ولی ما سن النبی. قرائت از باب مثال است. قرائت سنت است. تشهد هم سنت است. پس اگر تشهد را بلد نبود ترجمه اش را هم بلد نبود مرحوم سید فرمود که یاتی بسائر الاذکار. درست است در این روایت تسبیح را اورده و تکبیر را. اینها هم خصوصیت ندارد دیگه. اجزاَه ان یکبر.... سائر اذکار الله را بیاورد کافی است. این وجه کلام سید.

اشکال مرحوم اقای خویی به مرحوم سید و بررسی آن

مرحوم آقای خویی اشکال گرفته. گفته این روایت دلالت بر مدعای سید ندارد. به این بیان که این روایت اطلاق ندارد. این روایت در صدد تثبیت و تقریر این است که رکوع و سجود مما فرض الله است. قال ابو عبد الله علیه السلام ان الله فرض..... الا تری. فقط اینها جزو فرائض الله است. الا تری..... این در خصوص قرائت است ما نمیتوانیم، عمود کلام این روایت و مد نظر این روایت تاکید بر رکوع و سجود است که ساقط نمیشود. بقیه ها بدل دارند. اینها بدل ندارند. اون هم که بقیه بدل دارد فقط در قرائت فرموده. مرحوم اقای خویی فرموده ما نمیتوانیم تعدی بکنیم از قرائت به تشهد.

و لکن در ذهن ما این است که نه. این فرمایش خلاف فهم عرفی است. ظاهر این روایت این است که میخواهد بگوید فرق است بین رکوع و سجود و غیر رکوع و سجود. رکوع و سجود بدل ندارند. مما فرض الله است. بعد مثال زده است. متفاهم عرفی و لو اصل نظر روایت به رکوع و سجود است. ولی متفاهم عرفی این است که این ذیلش از باب مثال است. میخواهد بیان بکند این روایت ما فرض الله بدل ندارد. غیر ما فرض الله بدل دارد.

اگر کسی این استظهار در ذهنش تمام شد فبها. و گر نه همان که مرحوم آقای خویی فرموده در مقام تشهد بدلیت دلیل ندارد. ما میگوییم بعید است. حمد بدل دارد که نمیداند. تشهد بدل ندارد، یک نمازی بخواند بدون تشهد، ذهن عرفی ما نمیپذیرد. ظاهرش این است که این بدلیت و لو در خصوص قرائت است. و لکن همه جا. نماز باید، نه که حالا نماز را بلد نیست، احتمال نیست حالا فقط رکوع و سجود را بلد است یک تسبیح و ذکر بگوید و تشهد در کار نباشد. دیگه ذکری در کار نباشد اینها بعید است. ذهن عرفی ما اینها را نمیپذیرد. ظاهرش بدلیت مطلق است.

کلام مرحوم همدانی و بررسی آن

مرحوم همدانی در مقام یک کلامی دارد. مرحوم محقق همدانی در مقام تمسک کرده به روایت اخرس که قبلا گذشت. اخرس در تشهدش اشاره میکند. خب کسی که بلد نیست ولی اخرس نیست بگوییم که تکلیفی ندارد خیلی بعید است. این از اخرس هم بدتر باشد. حالا اخرس تشهد دارد تشهدش همان بود که در روایت بود یجلس و یحرک لسانه بداعی الحکایه. ولی این هیچی نداشته باشد مرحوم همدانی گفته این بعید است. از روایات اخرس استشهاد کرده بر این که کسی که بلد نیست تشهد را، یک چیزی تسبیح بلد است حمد بلد است به جایش بگوید.

مرحوم اقای خویی فرمایش همدانی را قبول نکرده. فرموده نه. ما نمیتوانیم از روایت اخرس تعدی بکنیم به غیر اخرس. اخرس تشهدش همانی است که یحرک لسانه. تشهدش همان است دیگه. اما کسی که غیر اخرس است تشهدش اون نیست که. تحریک لسانش نیست. تشهدش مثل تشهد دیگران است و لکن این عاجز است الان. بلد نیست. نمیتواند بخواند. این که ما از روایت اخرس تعدی بکنیم به لا یعلم به غیر عارف، مرحوم اقای خویی گفته این وجهی ندارد. تعدی از اخرس به من لا یعلم وجهی ندارد.

و لکن در ذهن ما این است که اینها دقتهای غیر عرفی است. وقتی به اخرس میگویند که تحریک کن لسانت را به مقدار تشهد، تحریک کن لسانت را خیلی بعید است که انسان سالم که میتواند حرکت بدهد لسانش را، میتواند تسبیح بگوید، میتواند ذکر بگوید بگوییم این تکلیف ندارد. این به دقت عقلی درست فرموده مرحوم اقای خویی. خب این یک اخرس است وظیفه اش همین است ولی ذهن عرفی میگوید که چطور اخرس باید بالاخره یک چیزی را بگوید این هم که بلد نیست بگوییم هیچی لازم نیست بگوید، از سجده بلند شد دیگه بلند شود برود بقیه نماز را ادامه بدهد، این بعید است! از اخرس که پایین تر و بدتر نیست که. اون لسانش را تحریک میکند به جای تشهد این هم یک حمدی یک تسبیحی بگوید بدل از تشهد.

ذهن عرفی میگوید بعید است کسی که بلد نیست تشهد را، ترجمه تشهد را بلد نیست این دیگه هیچ تکلیفی نسبت به تشهد نداشته باشد. نه. ما ظن قوی، اطمینان بر همین است که مرحوم سید فرموده که به جایش... هذا تمام الکلام در جمله اول مرحوم سید که فرمود که اگر قدرت ندارد نه بر الفاظ نه بر ترجمه ان لم یعلم یاتی بسائر الاذکار.

بررسی اول بودن تحمید

بعد فرمود و الاولی التحمید ان کان یحسنه. اگر تحمید را بلد است بهتر است که الحمد الله بگوید. ذکر نه. حالا الحمد الله یک نوع ذکر است خصوص ذکر الحمدلله رب العالمین مثلا بگوید. حمدا دائما متکررا. امثال ذلک. این نظر این که مرحوم سید فرموده اولی به خاطر نظر مرحوم شهید است که. مرحوم شهید فرموده متعین است. متعین است کسی که قدرت ندارد بر تشهد و نه بر ترجمه اش حمد را بگوید.

وجه کلام سید دو تا روایت است که اینها را مرحوم صاحب وسائل در باب پنج ابواب تشهد اورده است. دو تا روایت است. یک روایت، روایت خثعمی است روایت دوم باب پنج ابواب تشهد: « و باسناده عن أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، فرق نمیکند ابن عیسی باشد یا ابن خالد عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ بَكْرٍ تا اینجایش مشکلی ندارد عَنْ حَبِيبٍ الْخَثْعَمِيّ قبلا بحث کردیم فیه کلام. عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ إِذَا جَلَسَ‏ الرَّجُلُ‏ لِلتَّشَهُّدِ فَحَمِدَ اللَّهَ أَجْزَأَهُ.»

وجه کلام شهید یکیش این روایت است ویکی هم روایت سوم مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ‏ التَّشَهُّدِ فَقَالَ‏ لَوْ كَانَ‏ كَمَا يَقُولُونَ وَاجِباً عَلَى النَّاسِ هَلَكُوا إِنَّمَا كَانَ الْقَوْمُ يَقُولُونَ. بابا اهل سنت هم همه آن تفاصیل را واجب نمیدانند. أَيْسَرَ مَا يَعْلَمُونَ إِذَا حَمِدْتَ اللَّهَ أَجْزَأَ عَنْكَ.

خب این دو روایت مدرک مرحوم شهید است بر این که اگر کسی قدرت ندارد بر تشهد و نه بر ترجمه تشهد به جایش حمد خدا بگوید. متعین است که حمد خدا بگوید. بعد فرموده خب به چه بیانی؟ به این بیان. درست است این دو روایت فرض تقیه را دارد بیان میکند. از باب تقیه است. مورد این روایت مرحوم اقای خویی نقل کرده از صاحب حدائق که این دو تا روایت موردش تقیه است و وقتی که وظیفه، تقیه یک مانع خارجی است، وقتی وظیفه عند المانع الخارجی عبارت باشد از تحمید بدلاً از تشهد، حالا مانع تکوینی است داخلی است بلد نیست این به طریق اولی بدلش میشود تحمید. این جور فرموده اند. دو تا روایت را حمل بر تقیه کرده اند و در مقام تقیه وقتی تحمید بدل است در مقام عجز تکوینی مثلا به طریق اولی این بدل است.

کلام مرحوم آقای خویی و بررسی آن

مرحوم اقای خویی دو تا اشکال کرده است. یک اشکال سندی که قبلا ما بحث کردیم. و یک اشکال دلالی. ایشان فرموده که این دو تا روایت اصلا دلالتی ندارد بر این که اگر انسان قدرت نداشت، باب، باب تقیه بود، فقط به جای تشهد بگوید الحمدلله. نه. اصلا دلالتی ندارد. چرا دلالت ندارد؟ به خاطر این که روایت میگوید اذا جلس الرجل.... فحمد الله برای تشهد نشسته. پس این قادر بر تشهد هست. ربطی به بحث ما ندارد. فحمد الله اجزه همین که بگوید الحمد الله که الان متعارف هم همین است برای تشهد که میشینند میگوید الحمدلله. بقیه اذکار را نمیگویند. بقیه مستحبات را نمیگوید. این روایت ربطی به مدعای شهید ندارد. اذا جلس الرجل للتشهد. میتواند تشهد بخواند. فحمد الله اجزاه یعنی اجزا از سائر اون مستحبات. همین که الان متعارف است بگوید الحمدلله. اشهد ان لا.... همین کفایت میکند.

حالا اون اضافاتی که در روایات سابقه بود اونها را نیاورد اگر بنا بود اونها واجب باشد به حکم روایت دوم لو کان کما یقولون علی الناس هلکوا. این مفصلات را کی بلد است؟! انما کان القوم یقولون ایسر ما یعلمون در مقام عمل به مستحب است. ایسر اون چه که میدانید اذا حمدتَ الله اجزا عنک در مقابل اون اذکار طویله است که اونها طویله هستند. حضرت میفرماید اونها واجب نیست اگر اونها واجب باشد این همه مردم دارند ترک میکنند. هلکوا الناس. اونها مستحب هستند. این دو تا روایت ربطی به مدعای شهید که فرموده اگر عاجز بود حمد را بخواند اصلا اینها صورت عجز را نمیگوید. این روایت دوم هم که خواندیم عن بکر بن حبیب بود که قبلا بحثش کردیم.

و لکن در این باب روایت اولی همان روایت بکر بن حبیب است. محمد بن الحسن باسناده عن حسین بن سعید عن صفوان عن منصور عن بکر بن حبیب قال قلت لابی جعفر علیه السلام ای شیئ اقول فی التشهد و القنوت؟ قال قل باحسن ما علمت. خوب بود این را هم اشاره میکرد مرحوم اقای خویی که روایت اولی هم که هم در تشهد است هم در قنوت است ایّ شیئ اقول فی التشهد و القنوت قال باحسن ما علمت. فانه لو کان موقّتا لهلک الناس.

نه. این شبیه همان روایت بکر بن حبیب روایت سومی است. حالا شاید این روایت بوده نقل به معنا شده است حضرت در مقام این است که اون سائر اوراد و اذکار و تسبیحات و تحمیدات و ادعیه ای که قبلا خواندیم در مستحبات تشهد خواهد امد، حضرت در مقام نفی وجوب اونها است که اونها واجب نیستند. از روایت اولی هم که ظاهرا همان روایت اولی همان روایت سومی است نقل به معنا است. هم قنوت اورده و هم تشهد به ذهن میزند که به قرینه قنوت، ذکر مستحب را دارد سوال میکند ربطی به ذکر واجب ندارد. فرمایش شهید ناتمام است.

تحصّل این که مرحوم سید فرمود و ان لم یعلم یاتی بسائر الاذکار بقدره لا یبعد. و الاولی التحمید این اولی است تحمید، لزومی ندارد خلافا لشهید که گفته و الواجب التحمید ان کان یحسنه.

عجز از خواندن تشهد و سائر اذکار

در ادامه فرع اخیر را مرحوم سید فرموده. و الا، اگر که نه، ذکری هم بلد نیست. تازه مسلمانی است که هیچ ذکری بلد نیست. تازه مسلمان شده نه نماز بلد است و نه ذکری بلد است. ذکر تشهد بلد نیست. حالا فرض بکنید مثلا نماز را با جماعت میخواند بار اولش است. با جماعت میخواند حمد و سوره را امام میخواند یک دو رکعتی است. دو رکعت نماز صبح با امام میخواند حمد و سوره را اقتدا کرده امام میخواند. بلد نیست. رکوع و سجود را هم که اصل رکوع و سجود را انجام میدهد. بعد که میرسد به تشهد، تشهد را بلد نیست. هیچی بلد نیست. بدلش را هم بلد نیست. مرحوم سید فرموده و الا. فرع اخیر. و الاحوط. دیگه اینجا گفته احوط است. الاحوط الجلوس قدره مع الاخطار بالبال ان امکن. اگر امکان دارد.

البته سخت است فهماندن اینها به کسی که اهل لسان نیست. یک انگلیسی زبانی تازه مسلمان شده. چطور اخطار بکند به قلبش! حالا اگر. اگر ما توانستیم به او بفهمانیم که در رکعت دوم که میشینی همین شهادتین را میدهیم الفاظ را بلد نیست بدلش را بلد نیست نوبت میرسد به اخطار به قلب. مرحوم سید فرموده احتیاط واجب این است که اخطار به قلبش بکند.

مرحوم اقای خویی باز اشکال کرده در این صورت هم فرموه وجهی ندارد اخطار به قلب. دلیل ندارد. این که مرحوم سید فرموده احوط، وجهی ندارد. اصلا اصل جلوسش واجب است باید بشیند هم وجهی ندارد چون جلوس که واجب بود برای تشهد بود الان که تشهد را قدرت ندارد جلوس هم واجب نیست. بعد از سجده ثانیه که بلند شد السلام علیکم و رحمه الله و برکاته تمام شد. مرحوم اقای خویی فرموده جلوس هم واجب نیست.

این اشکال مرحوم اقای خویی بر سید وارد نیست. سید فتوا که نداده گفته فالاحوط الجلوس قدر تشهد مع الاخطار بالبال. در فرضی که اخطار بالبال میکند که بدل از سجده تلفظی است گفته احوط این است که بنشیند. فرمایش سید فرمایش متینی است. درست است که جلوس وجوبش نفسی نیست. قبلا ما بحث کردیم. یکی از واجبات جلوس است نه. جلوس وجوبش نفسی نیست. وجوب جلوس برای تشهد است. وجوب غیری است. اگر وجوب غیری را قبول کنیم. این درست است. ولی مرحوم سید فرض کرده که میتواند اخطار به بال بکند. اخطار به بال بدل از سجده است پس احتیاطش درست است دیگه. احتیاطا اگر، سید هم قبول دارد اگر اخطار به بال نمیتواند بکند اصلا هیچ معنایی به ذهنش نمیرسد که اخطار به بال بکند سید اونجا احتیاط نکرده. سید هم در نظرش این است که جلوس واجب است برای تشهد. ولی فرض کلام سید اونجا است که امکان دارد اخطار به قلب، بدل از اون سجده لفظی. وقتی اخطار به بال ممکن است مطابق احتیاط است جلوس هم مطابق احتیاط است.

حاصل الکلام: ما درست است دلیلی نداریم بر این که جلوس واجب است در جایی که تشهدی نیست. درست است. و لکن چون مساله واضح نیست و من المحتمل جدّا که شارع مقدس این حالت جلوسی را با اخطار به قلب خواسته باشد مطلوبش باشد چنانچه در سائر ابدال مطلوبش هست کلام سید که فرموده الاحوط این فنی است. خود اقای خویی هم احتیاط کرده حالا چطور شده اینجا اشکال بر سید کرده، نه، کلام سید جای اشکال ندارد. فرمایش سید که گفته احوط جلوس است مع الاخطار بالقلب ان امکن فرمایش متینی است. هذا تمام الکلام در مساله سوم. بعد کلام میرود مساله چهارم که مستحبات تشهد است که مرحوم اقای خویی مستحبات را معمولا بحث نمیکند و لکن ما اشاره به وجوه اون استحباب میکنیم چون فرقی نمیکند برای بحث فنی واجب و مستحب یکی است. انشالله فردا یستحب فی التشهد ... وارد خواهیم شد. و صل الله علی محمد و آل محمد.