فقه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ جلسه ۱۰۲

از آیت‌الله گنجی
نسخهٔ تاریخ ‏۴ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۴۹ توسط Shariati (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «درس خارج فقه                                            جلسه 102                          تاریخ:18/1/1405 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمان الرحیم. == مساله دوم تشهد: کیفیت جلوس عند التشهد == بحث ما در مساله دوم بود. یجزئ الجلوس فیه بایّ کیفیة کانت...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

درس خارج فقه                                            جلسه 102                          تاریخ:18/1/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مساله دوم تشهد: کیفیت جلوس عند التشهد

بحث ما در مساله دوم بود. یجزئ الجلوس فیه بایّ کیفیة کانت و لو اقعاءً.

مخالف در این مساله از قدما شیخ صدوق بود که در خصوص تشهد فرموده بود اقعاءً جایز نیست. ظاهرا هم در خصوص تشهد اقعاء را منکر شده به هر دو معنا هم معنای لغوی و هم معنای فقهی. و من فرصت نکردم اینها را نگاه کنم ببینم که واقعا مطلق گفته یا نه، ظاهرا مطلق گفته. از این جهت مطلق گفته شیخ صدوق که اقعاء ممنوع است. مرحوم صاحب حدائق اطلاقش از یک جهت دیگری است. گفته است اقعاء چه در تشهد و چه در بین السجدتین ممنوع است منتها اقعاء به معنای اصطلاحی به معنای فقها. نه به معنای لغوی. دو تا نظر مخالف در محل کلام است که ظاهرا همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده هر دو نظر قابل اثبات نیست. دیروز بحث کردیم. عمده بحث را تمام کردیم.

جمع بندی مباحث و بیان بقیه نکات

ولی حالا امروز دسته بندی و مرتبش میکنیم. مرحوم صاحب حدائق که فرموده اقعاء به معنای فقها که روی عقبیه اش بشیند فرموده است که نه بعد از سجدتین جایز است و نه در حال تشهد. بعد برخورد کرده به روایاتی که مجوز اقعاء است که دیروز خواندیم. میگوید لا باس بالاقعاء بین السجدتین. آمده روایاتی که مجوز اقعاء است بین السجدتین حمل بر تقیه کرده. بعد میماند روایات مانعه از اقعاء بین السجدتین و میماند اون دو روایتی هم که در تشهد میگوید اقعاء ممنوع است. در بین السجدتین معارض هست حلش کرد. در تشهد هم که اصلا معارض ندارد دیگه. دو تا روایت بود خواندیم اون دو تا روایت میگفت که اقعاء در حال تشهد ممنوع است. و لا یجوز الاقعاء فی موضع التشهدین.

این فرمایش صاحب حدائق محل مناقشه واقع شد. مرحوم آقای خویی فرمود که وجهی نیست که ما حمل بکنیم روایات مجوزه اقعاء بین السجدتین را بر تقیه. وجهی ندارد. بعد فرمود که ما دو دسته ازروایات داریم در سجدتین. یک دسته از روایات میگوید اقعاء ممنوع است یک دسته میگوید جایز است سند اینها هم تمام است ما حمل میکنیم منع را بر کراهت. نتیجه ای که اقای خویی میگیرد این است که اقعاء مطلقا به هر دو معنا مکروه است بین السجدتین. فعلا حالا تشهد را بعد بحث میکنیم. اقعاء بین السجدتین مکروه است به هر دو معنا. جمعاً بین روایتین. و وقتی روایات جمع دارند نوبت به تقیه نمیرسد. این طور صاحب حدائق را رد کرد.

ما عرض کردیم که این دو دسته از روایات که یک دسته میگوید جایز است اقعاء و یک دسته میگوید ممنوع است اقعاء که شما جمع عرفی میکنید این حملش بر اقعاء جامع نتوانستیم باور بکنیم. نه. اینها ربطی به اون اقعاء عند الفقها ندارد. ظاهر اقعائی که در این دو دسته روایات آمده همان اقعائی است که لغویین گفته اند اقعاء عرفی که گفتیم شاهد هم دارد اقعاء کند کما یقعئ الکلب. در بعضی از روایات هم تشبیه شده. ما اطلاق این دو دسته روایات را از کلام اقای خویی نتوانستیم قبول کنیم.

گر چه فرمایش مرحوم صاحب حدائق را هم گفتیم نه. فرمایش صاحب حدائق هم درست نیست که فرموده که ما روایات مجوزه را حمل بر تقیه کنیم. وجهی ندارد حمل بر تقیه. وقتی اون اقعاء همان اقعاء لغوی است شما هم اقعاء لغوی را میگویید اشکال ندارد. اصطلاحیش اشکال دارد. ما اقعاء را در این دو دسته روایات حمل میکنیم بر اون اقعاء لغوی و نتیجه میگیریم در اقعاء لغوی مکروه است. کلام صاحب حدائق که حمل کرده بر تقیه هیچ وجهی نمیبینیم. اصلا در بعضی از روایات هم فرموده همین اقعاء بین السجدتین لا مانع و در تشهد مانع دارد. تفصیل داده بین حالت بین السجدتین و حال تشهد. چطور شما میگویید حال تشهدش حمل بر تقیه نیست. روایت ابن ادریس گفت باب اول تشهد لا باس بالاقعاء فیما بین السجدتین و لا ینبغی الاقعاء فی موضع التشهد. وجهی ندارد این حمل بر تقیه ای که صاحب حدائق فرمود. نیازی هم ندارد که حمل بر تقیه کند. شما برای این که به اون هدفتان برسید کافی است همان روایات تشهد را به ضم عدم الفرق به ضم اون تعلیل به همان اخذ بکنید. بگویید در روایت تشهد میگوید اقعاء درست نیست لانه لیس بجلوس. خب بین السجدتین هم باید جلوس باشد خب در بین السجدتین هم اقعاء جایز نیست. شما برای این که اقعاء را بین السجدتین منع کنید همان تعلیلی که در باب تشهد امده برای شما کافی است هیچ نیازی ندارید که روایات مجوزه را حمل بر تقیه بکنید. نه.

پس این طور شد. حاصل الکلام: ما اطلاق کلام اقای خویی را قبول نداریم. میگوییم ظاهر از  اقعاء خصوصا به اون قرینه داخلیه اش، ظاهر اقعاء همان اقعاء کلب است. در اون اقعاء کلب دو دسته از روایات است یک روایت منع میکند و یک روایت اجازه میدهد روایت منع را حمل بر کراهت میکنیم. تمام. و اما اقعاء به معنای دوم دلیل نداریم بر منعش میگوییم حال تشهد جایز است. ببخشید حال بین السجدتین جایز است. این بین السجدتین که مرحوم صاحب حدائق قائل به منع شد حمل کرد روایات جواز را بر تقیه میگوییم هیچ وجهی ندارد.

و اما حال التشهد که مورد اختلاف مرحوم صدوق است. در حال تشهد اقعاء جایز نیست مرحوم صاحب حدائق و همچنین قبلش شیخ صدوق تمسک میکنند به این دو تا روایتی که منع کرده بود از اقعاء. یکی روایت ابن ادریس بود که میگفت و لا ینبغی الاقعاء فی موضع التشهد. و یکی هم روایت ابن جمیع بود در همان یک باب اینها را اورده بود روایت ششم روایت معانی الاخبار عمرو بن جمیع و یکی هم روایت ابن ادریس که این دو روایت مستمسک شیخ صدوق، میتواند مستمسک باشد.

مرحوم صاحب حدائق این که حمل کرد این دو تا روایت را بر اقعاء اصطلاحی نکته اش این است که چون اون اقعاء لغوی که اقعاء کلب باشد اون معنا ندارد بگوییم جالس نیست. اینجا تعلیل کرده میگوید جالس نیست مقعی. این معنا ندارد بگوییم جالس نیست. یکی این جهت. یکی هم خود همین که گفته انما جلس بعضه علی بعض و الاقعاء ان یضع الرجل الییه علی عقبیه. تصریح است دیگه. این که مرحوم صدوق در تشهد، مطلق را منع کرده نه. اینجا حق با صاحب حدائق است. دو تا روایت ما مطلق اقعاء را منع نمیکند. اقعاء فقهائی را منع میکند. حق با صاحب حدائق است.

و اما اقعاء فقهائی را منع میکند یا نه، از این جهتش حق با صاحب حدائق است که از دو تا اقعاء فقط فقهائی را، اما این که آیا دلالت بر منع دارد یا نه، سند اینها تمام است یا نه؟ مرحوم اقای خویی فرمود که سند این دو تا روایت ناتمام است که ما گفتیم نه، سند ابن ادریس را میتوانیم بگوییم کتاب حریز معروف بوده لا باس به. و فرمود که دلالت اینها ناتمام است خلافا لشیخ صدوق خلافا لصاحب حدائق، گفتیم درست است. این که ایشان میگوید دلالتش ناتمام است درست است.

یک کلمه میخواهیم اضافه کنیم و اون کلمه این است که ما اصلا لاینبغی را، عنوان لاینبغی، اون که الان ما میخواهیم بیانش کنیم حالا اون اضافه اش هنوز نرسیدیم. مرحوم اقای خویی فرمود که این دو تا روایت سندا ناتمام است گفتیم لاباس به سند روایت ابن ادریس. و فرمود دلالتا ناتمام است میگوییم درست است این که فرمودید دلالتا ناتمام است این درست است. اولا خود اینها ظهور ندارد در منع. چرا؟ چون تعلیل کرده است که گفته جلوس ندارد در حالی که بلااشکال مقعی که بر عقب پایش نشسته نه، این جلوس دارد. و این که میگوید لانّ المقعی لیس بجالس این ادعا است نه که واقعا ان المقعی لیس بجالس. نه. این را ما میگوییم که دلالت بر منع ندارد قصور مقتضی. چون تعلیلش ادعائی است پس این لا یجوزش هم و لا یجوز الاقعاء فی موضع التشهد الا من علة این لا یجوزش هم یعنی کراهت شدیده دارد. این یک مساله که قرینه داخلیه. لان المقعی لیس بجالس چون این تعلیل واقعیت ندارد ادعائی است پس اون لا یجوز الاقعاء هم ظهور در منع ندارد. گفتیم این اشکال درست است.

اما این که در کلمات اقای خویی امده که این تتمه مال شیخ صدوق بوده نه. این را دیروز هم ما ظاهرا قبول کردیم. نه. این لان المقعی لیس بجالس انما جلس بعضه علی بعض و الاقعاء ان یضع الرجل علی الییه، همین ها در روایت حریز هم امده. در روایت سرائر هم امده. همین جملات اونجا هم هست. این که این اضافات صدوق باشد نه. انصاف این است که ممکن است کسی بگوید اضافات ابن ادریس است ولی اضافات صدوق نیست. محتمل است که اضافات ابن ادریس باشد. نمیدانیم ما دأب ابن ادریس چطور بوده. دأب صدوق این بوده که کم میکرده اضافه میکرده. اما دأب ابن ادریس کم کردن زیاد کردن را اطلاعی نداریم. حالا مهم نیست. ما اصلا فرض میکنیم که مال امام علیه السلام باشد میگوییم اولا به قرینه داخلیه این جمله دلالت بر منع ندارد چون تعلیلش تعلیل ادعائی است اولا. و ثانیا به قرینه خارجیه. قرینه خارجیه هم ما داریم که این گونه اقعاء همین اقعاء فقهی این گونه اقعاء منع ندارد. اون قرینه خارجیه چیست؟ ذیل صحیحه زراره در باب افعال الصلاة حدیث سوم و حدیث پنجم. در حدیث سوم این جور بود:

قَالَ وَ إِذَا قَعَدْتَ‏ فِي‏ تَشَهُّدِكَ فَأَلْصِقْ رُكْبَتَيْكَ بِالْأَرْضِ وَ فَرِّجْ بَيْنَهُمَا شَيْئاً وَ لْيَكُنْ ظَاهِرُ قَدَمِكَ الْيُسْرَى عَلَى الْأَرْضِ اینها همه از اداب است وَ ظَاهِرُ قَدَمِكَ الْيُمْنَى عَلَى بَاطِنِ قَدَمِكَ الْيُسْرَى که همان متورک نشستن است وَ أَلْيَتَاكَ عَلَى الْأَرْضِ وَ أَطْرَافُ‏ إِبْهَامِكَ الْيُمْنَى عَلَى الْأَرْضِ  تا به اینجا . همین را دارد تاکید میکند. میگوید متورک بشوید و میگوید وَ إِيَّاكَ وَ الْقُعُودَ عَلَى قَدَمَيْكَ قعود علی قدم نکن. یعنی پایش یک جوری بذارد که باسنش روی عقب پایش باشد فَتَتَأَذَّى بِذَلِكَ وَ لَا تَكُونُ‏قَاعِداً عَلَى الْأَرْضِ فَيَكُونَ إِنَّمَا قَعَدَ بَعْضُكَ عَلَى بَعْضٍ فَلَا تَصْبِرَ لِلتَّشَهُّدِ وَ الدُّعَاءِ.

درست گفته اقای خویی همین واقع. همین که داریم ما بحث میکنیم این که ما داریم بحث میکنیم اقعاء است همین واقع اقعاء را دارد بیان میکند. و ایاک اصلا این لسان، لسان کراهتی است. چنانچه لسان های قبلی هم مستحبی بود. خودش میگوید چرا ایاک فتتاذی بذلک. ادم اذیت هم میشود این جور نشستن مقداری سخت است فشار میاید روی انگشتانش. اون وقت صبر نمیتوانی بکنی برای تشهد. این تعلیل ها یک. سوق خود جملات دو، ظهور درست میکند برای کراهت. اقعاء ظاهر روایت طویله زراره این است که اقعاء به این معنای دوم به معنای فقیهانه اسم اقعاء را نبرده خودش را اورده. این کراهت دارد. ما  به ضم این قرینه خارجیه و به ضم اون قرینه داخلیه در خود روایت لا ینبغی، یکی لا ینبغی داشت و یکی هم صدرش الان خواندیم میگوید جالس نیستی، جالس نیستی، لا ینبغی اینها مناسبتش با کراهت است. این فرمایش سید که فرمود یجزئ الجلوس فیه بای کیفیه کانت و لو اقعاء حرف درستی است.

و ان کان الاحوط ترکش به خاطر این که بعضی ها قائل هستند. ظاهر و ان کان الاحوط ترکش هر دو اقعاء را میگوید چه اقعاء لغوی و چه اقعاء عرفی. اقعاء فقهاء. خب. این در مورد فرمایشات مرحوم صاحب حدائق و شیخ صدوق و فرمایش مرحوم آقای خویی.

تا حالا نتیجه چی شد؟ مرحوم آقای خویی نتیجه گرفته که پس فالنتیجه ان الاقعاء حال التشهد بالمعنی المصطلح عند الفقهاء مکروهٌ. ما هم میگوییم درست است. اقعاء حال تشهد به معنای مصطلح عند الفقها مکروه است چون ما سند روایت ابن ادریس را گفتیم تمام است لا ینبغی را هم حمل بر کراهت کردیم ظاهرش هم اقعاء عند الفقها است نه لغوی. ما به این بیان میگوییم مکروه است. اقای خویی اقعاء عند التشهد به معنای فقهی مکروه است را به اطلاقات میگوید. گفت اطلاق دارد اون که میگوید اقعاء نکن اطلاق نکن. حمل بر کراهت کرد. ما ادعای ایشان را قبول داریم. اقعاء عند الفقها مکروه است منتها ایشان میگوید به همان دلیلی که میگفت لا تقعئ اون را میگفت اطلاق دارد ما میگوییم اون اطلاق ندارد اون که منع میکند روایت به اصطلاح ابن ادریس است. ان الاقعاء حال التشهد بالمعنی المصطلح عند الفقهاء مکروه، اشتباه گفتیم. ان الاقعاء حال التشهد بالمعنی المصطلح عند الفقها مکروه، تشهد را دارد صحبت میکند نه بین السجدتین را. مکروه است به صحیحه زراره که الان خواندیم. صحیحه زراره را حمل بر کراهت میکند. ما که میگوییم اقعاء در حال تشهد به معنای مصطلح نزد فقها مکروه است هم به صحیحه زراره و هم به روایت ابن ادریس. مدعا درست است ولی دلیل ایشان فقط صحیحه زراره است ما گفتیم روایت ابن ادریس هم سندش درست است.

و اما به معنای لغوی، بالمعنی الغوی جائز من غیر کراهة. درست است. در حال تشهد ما به معنای لغوی دلیل نداشتیم که دلیل بر منع نداریم. در حال تشهد به معنای لغوی ما دلیل بر منع نداریم. چون حال تشهد همین دو تا روایت بود این دو تا روایت ظاهرش به معنای لغوی نیست. ظاهرش معنای لغوی نیست به معنای لغوی ما دلیل بر کراهت نداریم. و بالمعنی اللغوی در تشهد جائز من غیر کراهة. کراهت ثابت نیست. چون اون صحیحه زراره به معنای لغوی نبود به معنای اصطلاحی بود. این در مورد تشهد.

و اما الاقعاء بین السجدتین فهو مکروه بقسیمه. ما اینجایش گیر داریم. اقعاء بین السجدتین مکروهٌ بقسمیه دلیل ایشان همان روایاتی که میگفت بین السجدتین اقعاء نکن. ایشان گفت اطلاق دارد. اقعاء چه به معنای لغوی و چه به معنای اصطلاحی. ما گفتیم نه. ظاهرش معنای لغوی است. حمل بر کراهت را قبول داریم اما در خصوص معنای لغوی. و اما اقعاء بین السجدتین به معنای اصطلاحی ما میگوییم بعید نیست این هم بعید مکروه باشد. اقعاء بین السجدتین بعید نیست که مکروه باشد. چرا؟ چون ما اون روایت ابن ادریس را قبول کردیم. درست است روایت ابن ادریس میگفت که لا ینبغی در تشهد ولی چون تعلیل است، تعلیل دارد، مقتضای اون تعلیلش این است که بین السجدتین هم لا ینبغی. ما بین السجدتین را میگوییم لا ینبغی اما نه به اون روایت مانعه. روایت مانعه در خصوص بین السجدتین. اونها گفتیم نه. اونها اصطلاحی را نمیگیرد. ما به همین روایتی که در تشهد بود میگفت لانه لیس بجالس ادعاءً، جالس نیست ادعاءً پس مکروه است در تشهد. میگوییم بین سجدتین هم چون جلوس مستحب است به همین تعلیل میگوییم بین السجدتین هم مکروه است. ما فرمایش مرحوم اقای خویی را قبول داریم و اما الاقعاء بین السجدتین فهو مکروه بقسمیه اما دلیل ما روایات بین السجدتین نیست یک قسمش روایات بین السجدتین همان لغویش. اصطلاحیش تعدی از روایت ابن ادریس. میشود تعدی کرد. خصوصیت ندارد بعد از تشهد. نکته اش همان است که سخت است. لا یبعد که ما تعدی بکنیم و بگوییم که اون هم مکروه است و ادعای مرحوم اقای خویی درست است منتها به بیان دیگری. هذا تمام الکلام در مساله دوم.

مساله سوم تشهد: وجوب تعلم ذکر تشهد و وجوب تلقین در صورت عدم تعلم

مساله سوم این است که من لا یعلم الذکر یجب علیه التعلم و قبله یتبع غیره فیلقنه. این مساله تعلم تشهد لازم است، این چند جا تکرار شده است تعلم نماز. واجب است تعلم نماز. در مباحث سابقه هم بود. حالا اینجا اقای خویی مفصل بحث کرده ما هم دیدیم که بحث خوبی است. ظاهر کلمات سید ملاحظه کنید ظاهر کلمات سید در چند مورد این است که تعلم، یکیش باب اجتهاد و تقلید است، تعلم احکام شرعیه واجب است. یکی از واجبات شریعت تعلم است. وجهش هم این روایات کثیره ای که امر به تعلم میکند. بعید نیست شاید مشهور هم همین طور بگویند. تفقه واجب است تعلم واجب است منتها مسائلی که احتمال ابتلا هست دیگه. احتمال عقلائی است که مبتلا بشویم بعید نیست یکی از واجبات شریعت تعلم باشد.

نفسی یا طریقی بودن تعلم احکام شریعت

مرحوم اقای خویی فرموده نه. تعلم بما هو تعلم واجب نیست. وجوبش طریقی است. شما میتوانید تعلم نکنید همیشه نمازت را با تلقین، حمد و سوره را اصلا هیچ یاد نگیری. همیشه نماز جماعت بخوانی مثلا. چون میگوید وجوب تعلم طریقی است. وجه کلام ایشان که میگوید این خودش یک بحث است ها! خودش یک بحث است که آیا وجوب تعلم یک وجوب نفسی است یا وجوب طریقی؟ ظاهر کلمات سید در ذهنم این است که مشهور این است که میگویند وجوب تعلم نفسی است. یکی از واجبات شریعت این است که آدم مسائل محل ابتلائش را تعلم کند. وجوب نفسی. ما خیلی روایات داریم در امر به تعلم و تارک تعلم را مذمت کرده. نمیشود از اینها رفع ید کرد. ظاهر سید هم همین است اولش گفته من لا یعلم الذکر یجب علیه التعلم. ظاهرش این است. یعنی اگر میتواند همیشه هم تقلید کند باز هم نه. نگفته یجب علیه التعلم اذا لم یمکن التقلید. منتها گفته اگر هنوز تعلم نکرده چکار بکند، گفته با تلقین.

یک بحث است خودش دیگه که آیا تعلم احکام شرعیه واجب است، یکی از واجبات شریعت است تعلم نکند مواخذه میشود یا نه، وجوب تعلم طریقی است. همین لازم نیست تعلم کند. احتیاط میکند. نمیدانم با تلقین انجام میدهد. در ذهنم این است که مرحوم سید، مشهور، تعلم را یکی از واجبات میدانند. ولی مرحوم اقای خویی میگوید نه. واجبات واجب هستند امتثال بکنی. تعلمشان لازم نیست اگر همه جا میتوانی با تلقین نماز بخوانی اشکال ندارد واجب نیست تعلم بکنی. دلیلش؟ گفته اون صحیحه ای که در روز قیامت میگویند که چرا نماز نخواندی؟ میگوید بلد نبودم. بعد میگویند خب چرا تعلم نکردی؟ اقای خویی به همین روایت استدلال میکند که تعلم وجوبش طریقی است. به نظرم اردبیلی بود میگفت وجوب تعلم وجوب تهیئی است. نفسی است ها! منتها واجبات نفسی دو جور هستند. یک واجب نفسی است که متعلقش را باید بیاوری چون اون متعلقش ملاک دارد مثل نماز واجب نفسی است یک واجب نفسی دیگری داریم که برای سائر واجبات است. واجب است تعلم کنی وجوب نفسی دارد برای این که بقیه. اشکال ندارد شارع مقدس چون دیده تعلم نکند همه جا تلقین که نمیشود بالاخره به مخالفت گرفتار میشود واجب کرده بر او تعلم را.

ما در ذهنمان این استکه بعید نیست که وجوب تعلم وجوب نفسی داشته باشد. نه وجوب طریقی. لازمه اش این است که اگر وجوب طریقی داشت بر من واجب نیست تعلم اگر من میتوانم اون واجب را امتثال کنم با تلقین نمیدانم با اشاره و امثال ذلک. مرحوم اقای خویی فرموده وجوب تعلم وجوب طریقی است. شما میتوانی تعلم نکنی و با تلقین بیاوری. دلیلش هم همین روایت است.

مختار استاد «دام عزه»: نفسی بودن وجوب تعلم

ما در ذهنمان این است که این روایت نفی وجوب نفسی نمیکند. به او در قیامت میگویند که چرا این کار را انجام ندادی؟ میگوید که خب نمیدانستم. درست است الان هم میشود بگویند بی خود. باید میدانستی. این هم یک راهش است. یک راه دیگر هم همین است که ممکن است تعلم واجب باشد و او مواخذه نکند میخواهد الان مواخذه کند بر ترک نماز به او میگویند چرا نرفتی یاد بگیری؟! این هم یک راه است. این که مرحوم اقای خویی میگوید وجوب تعلم وجوب طریقی است میتوانی اگر با تلقین جایگزینی داشته باشد تعلم واجب نیست استدلال میکند به این روایت ما نتوانستیم قبول کنیم. بعید نیست یکی از واجبات نفسی شریعت تعلم اون شریعت باشد منتها این تعلم ملاک در خودش نیست. یا بگو ملاکش تهیئ است. مهیا شدن برای امتثال است. برای این که من مهیای امتثال بشوم شارع مقدس تعلم را واجب کرده. فردای قیامت یکی از چیزهایی که چوب میخورد همین که تعلم را ترک کردی. منتها در قیامت یک سوال هم این جوری است. چرا انجام ندادی؟ نمیداستم. خب چرا نرفتی یاد بگیری؟ ما نمیتوانیم اون روایاتی که ظاهرش این است که واجب است علم نفسا لا طریقا. فی الجمله ها! نه همه احکام. مسلمان اونی است که تعلم کرده باشد احکام دین را. واجب است. همین که ظاهر کلام سید. واجب است ان یتعلم. در ذهن ما این است که حرف درستی است. ظاهر روایات همین است که تعلم احکام شرعیه فی نفسه واجب است. مصلحت دارد که ملاک دارد شارع دوست دارد که اینها که دین را قبول کردند مسلمان شدند عالم به دین باشد این محبوبیت دارد عند الشارع. و لو این محبوبیتش به نکته مهیا شدن باشد ولی خود این متعلم بودن محبوب است. شما اگر تعلم نکنید و همه جا با تلقین درست کنید یک محبوب خدا را ترک کردید.

علی ای حال ادعای ما این است این را تتبع کنید. ظاهر مشهور ظاهر کلام سید این است که تعلم واجب است. تعلم مسائلی که احتمال ابتلا به آنها هست واجب است نفسا. نه این که واجب است برای امتثال پس اگر امتثال بدون تعلم ممکن شد تعلم واجب نیست. نه. شارع میخواهد که اینهایی که دین را قبول کردند احکام دین را بلد باشند فی الجمله ها! بلد باشند. این محبوب خدا است مطلوب خدا است. ماموربه ما است. همان طور که تفقه واجب است تعلم احکام از فقیه هم واجب است. ظاهر کلمات رساله ها همین جوری است در اول رساله هایشان مینویسند واجب است انسان احکام شرعیه را تعلم کند. خصوصا که تلقین هم همه جا میسر نیست. یعنی مساعد اعتبار هم هست. همه جا نمیشود که تلقین کرد که! مساعد اعتبار هم همین است که تعلم احکام شرعیه یکی از واجبات نفسیه شریعت باشد. مرحوم سید فرموده یجب تعلم احکام و مادامی که تعلم نکرده چون اون احکام مطلق هستند نماز واجب است اطلاق دارد بر عالم و جاهل. گفته اگر با تلقین ممکن است باید این نماز را با تلقین بیاورد. این بحث اول تمام است. یجب تعلم احکام نماز و مادامی که تعلم صورت نگرفته واجب است عمل به آنها از راه تلقین. بعد ادامه داده.

خب حالا اگر تلقین امکان نداشت چه باید بکنیم، تتمه بحث فردا بحث خواهیم کرد و صلی الله علی محمد و آل محمد.