خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۵۰۱۱۶ «جلسه ۱۰۱»

از آیت‌الله گنجی
نسخهٔ تاریخ ‏۴ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۰۰ توسط Shariati (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «درس خارج اصول                      جلسه:101                                    تاریخ:17/1/1405 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمان الرحیم. = کیفیت تصویر زیاده = == کلام مرحوم نائینی و بررسی آن == بحث در این بود که زیاده که عنوانی است در روایات آمده و...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

درس خارج اصول                      جلسه:101                                    تاریخ:17/1/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

کیفیت تصویر زیاده

کلام مرحوم نائینی و بررسی آن

بحث در این بود که زیاده که عنوانی است در روایات آمده و قابل انکار نیست، تحلیلش چگونه است؟ مقوم صدق زیاده چیست؟ من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده این زیاده در کجا تصویر میشود؟ عرض کردیم مرحوم شیخ انصاری فرموده بود که زیاده در جایی است که جزء بشرط لای از زیاده اخذ نشده باشد. وگر نه اگر بشرط لا بود اونجا بر میگردد به نقیصه. ظاهرا مرحوم آخوند هم این جهت را قبول کرده بود لذا در تفسیر زیاده آمد فرمود که زیاده اونی است که نسبت به کل مرکب مثلا بشرط لا است. بعد از مرحوم آخوند باز مرحوم نائینی آمده بود یک ملاک دیگری درست کرده بود که توضیح دادیم و مرحوم آقای خویی هم همان کلام مرحوم نائینی را نه به تمامش، یک قسمش را قبول کرده. مرحوم نائینی در ضابطه زیاده فرمود که زیاده آن است که زیاده در جایی صدق میکند که فعل به نحو صرف الوجود اخذ شده باشد. رکوع به نحو صرف الوجود. صرف وجودش جزء نماز است. خب صرف الوجود یتحقق به اول وجود. وجود ثانی میشود زیاده.

مرحوم آقای خویی هم همین را تثبیت کرد و فرمود که مقوم زیاده این است که اون بشرط لا بر میگردد به نقیصه. لابشرط هم گفت دو جور است. شیئی که در مرکب اخذ میشود لا بشرط دو نحو است. تارةً لابشرط است طبیعت را اخذ کرده لا بشرط. لا بشرط از فرد اضافه ای یا عدم فرد اضافه. اونجا فرمود زیاده صدق نمیکند. اگر مثلا در تسبیحات اربعه فرموده باشد واجب است تسبیحات اربعه لابشرط. تسبیحات اربعه. حالا و لو بگوییم اقلش سه تا. از سه کمتر نشود. ولی نسبت به مازادش لابشرط است. شما هر چی بیاوری میشود تسبیحات اربعه. در جایی که لابشرط اخذ شود به نحو صرف الوجود نباشد. طبیعت لابشرط. اونجا زیاده صدق نمیکند. شما هر فردی را که بیاوری مصداق اون لابشرط است. و اما اگر اخذ کرد در متعلقش صرف الوجود را، گفت صرف الوجود رکوع واجب است. نه ذات رکوع طبیعت رکوع. طبیعت رکوع دو تا هم بیاوری طبیعت رکوع است. نه. صرف الوجود اول وجود. صرف الوجود منطبق میشود بر اول وجود امرش ساقط میشود. وجود ثانی میشود زیاده.

مرحوم آقای خویی همان فرمایش مرحوم نائینی را تثبیت کرده نسبت به همان قسم اولش. و ادعا کرده که زیاده در جایی است که متعلق شما صرف الوجود باشد. کأنّ به نظر مبارک ایشان صرف الوجود یتحقق به اول وجود. پس اون اضافه ای که بعد از اون میاوری میشود زیاده.

و لکن این فرمایش ایشان هم ناتمام است. ما یک ادعا داریم. میگوییم که در جایی هم که به شرط لا اخذ شده است. فرض بفرمایید گفته رکوع واحد. بشرط لا. نه صرف الوجود رکوع. رکوع مرةً. به شرط لا از رکوع ثانی، ما ادعایمان این است که اینجا هم زیاده صدق میکند. بلکه صدق زیاده اینجا اوضح از نقیصه است. اگر بگوید یک رکوع بیاور. دوتا رکوع آورد میگویند زاد فی صلاته. صدق زیاده در جایی که بشرط لا است در ذهن ما اوضح است. این که میگویند، این هم نقیصه است چون گفته رکوع واحد، در ذهن ما این است که این خیلی عرفی نیست. اشکال ندارد هم زیاده باشد و هم نقیصه باشد. زیاده باشد من حیث این و نقیصه باشد من حیث دیگری. این که ایشان منحصر کرده است زیاده را در اونجایی که لابشرط به معنای صرف الوجود باشد، نه این هم در ذهن ما این است که وجهی ندارد. کما سیاتی.

کلام مرحوم آغاضیا و بیان دو شرط برای تحقق زیاده

شرط اول: مسانخت

بیان دیگری که در مقام هست، بیان مفصل و شاید اقرب به واقع، بیان مرحوم آغاضیا است. مرحوم آغاضیا در تشریح زیاده فرموده که صدق زیاده متوقف بر دو امر است:

امر اولش این است که اونی را که شخص میاورد او مسانخ اونی است که اول اورده. شرط صدق زیاده مسانخت است. و لو ادعائی. فعلی را که در صلات اورده میشود اگر ادعا نشود جزء نماز است به قصد نماز نیاورد مسانخ نماز نباشد اون را زیاده نمیگویند. مثلا در جایی که شخصی یک انگشت اضافه دارد این مسانخ با اصابع است میگویند این اصبع زاید. اما اگر نه، به جای این انگشت یک سنگی گذاشته که هیچ مسانختی ندارد با بدنش، اینجا زیاده گفته نمیشود.

این که مرحوم آقای خویی ادعا کرده سنخیت لازم نیست، نه، ما در ذهنمان این است که پر واضح است که برای صدق زیاده سنخیت لازم است. حالا و لو سنخیت به این که او را به همان قصد نماز بیاورد. این هم سنخ نماز میشود دیگه. فرض بفرمایید که در آبگوشت نمک اضافه بکنند چون یکی از اجزا است میگویند نمکش اضافه شده. صدق میکند اضافه. اما اگر یک ریگی در آن پیدا شود نمیگویند این زیاده در ابگوشت است. در ذهن ما این فرمایش آغاضیا که فرموده شرط صدق زیاده مسانخت است فرمایش متینی است و ما ادعایمان این است که اونهایی هم که این شرط را ذکر نکردند در ذهنشان این شرط بوده و مفروغ عنه بوده در کلماتشان. شئیی که اضافه شود به شیئ دیگر و مسانخت نداشته باشد و لو ادعاءً او را نمیگویند زاد.

سجده تلاوت در حال صلات این حقیقتا زیاده نیست. کسی در حال نماز فرض بفرمایید آیه سجده را خواند یا شنید، فسجد، این حقیقتا زیاده نیست. سجده برای تلاوت اجنبی از نماز است. این که در روایت آمده فرموده زیادةٌ این تعبد است و الا حقیقتا سجده تلاوت سجده شکر کسی در نماز احساس کرد یک نعمتی به او رسیده خودش را انداخت به زمین و شکر کرد این ها زیاده در نماز به قصد نماز نیاورده. چون به قصد نماز نمیاورد اجنبی از نماز است. مثل همان ریگی است که در مثلا ابگوشت پیدا شده. اینها را زیاده نمیگویند. این فرمایش مرحوم آغاضیا که ادعا این است اینهایی هم که این قید را در تفسیر زیاده نیاوردند مرادشان هست، شرط صدق زیاده مسانخت است، خلافا لاقای خویی در ذهن ما این است که واضح است. زیادی در شیی. در اون شیئ زیاد کرده این شرطش مسانخت است.

اگر در حال نماز نگاه به اجنبیه بکند زیاد نکرده در نماز. این ربطی به نماز ندارد. حتی اگر هم سجده بکند. ما بودیم و روایت نبود اگر سجده بکند در نماز به خاطر یک نعمتی به خاطر یک جهتی، نه به عنوان صلاتی. سجده به عنوان صلاتی مسانخ است. این زیاده است. اما سجده شکر کرده. ما اگر روایت نبود میگفتیم این هم زیاده صدق نمیکند. حالا روایت تعبدا گفته فانه زیادة فی المکتوبه. ما ادعاءً قبول میکنیم.

شرط اول صدق زیاده مسانخت است که مرحوم آغاضیا فرموده. اگر عملی را در اثنای مرکب میاورید و هم سنخ با اون نیست به عنوان جزء او نمیاورید به قصد جزئیت او نمیاورید او را زیاده به آن نمیگویند. و شاید همین منشا شده است که در بحث اقحام الصلاة گفته اند که اقحام الصلاة مانعی ندارد در ذهنم این است که روایت هم داریم. حتما روایت داریم. کسی مشغول نماز مستحبی است بعد فرض بفرمایید زلزله رخ داد. در همان وسط نماز مستحب نیت میکند تکبیر میگوید نماز آیات را، نماز آیات را به پایان میرساند و بعد اون نماز قبلی را ادامه میدهد. اقحام الصلاة فی الصلاة، یک مساله است در عروه مرحوم سید. در کلمات فقها. اقحام الصلاة فی الصلاة علی القاعده مانعی ندارد. نه که تعبد خاص باشد. نه. و لو تعبد خاص در نماز آیات است. نه. به نحو مطلق شما هر نمازی را میتوانید فعلا ادامه ندهید و در داخلش یک نماز دیگری بخوانید و بعد از این که سلام این نماز را گفتید اون نماز اول را ادامه بدهید.

ما از اون روایتی که میگوید سجده تلاوت، سجده تلاوت زیادة فی المکتوبه، این تعبد خاص است. در ذهنم فرق میاید در حال نماز یک سجده برای تلاوت میکند روایت میگوید فانه زیاة اشکال ندارد این زیادی در این نماز است اما یک نماز دیگری در وسط نماز میخواند، نه، اینها مساعد اعتبار نیست که بگوییم نمازی که در اثنای نماز خوانده اقحام الصلاة فی الصلاة این زیادة فی الصلاة نه. این وجهی ندارد. ما در اون سجده تلاوت میگوییم حالا سجده شکر هم مثلا اشکال ندارد کسی سجده شکر هم بکند تعدی بکنیم اون هم زیادة. اما اگر کل نماز را میاید وسط این نماز شروع میکند و تمامش میکند این نماز در وسط نماز زیاده در نماز نیست. این خودش یک عنوان مستقلی دارد یک صلات دیگری است. صلاة الایه است مثلا. نه. ما در اقحام الصلاة فی الصلاة که فی الجمله روایت هم دارد در بعضی از مصادیقش روایت هم دارد میگوییم روایت هم نباشد علی القاعده اقحام الصلاة فی الصلاة داخل در بحث زیاده نیست. زیاده باید هم سنخ او باشد. این یک نماز دیگری است یک قصد دیگری دارد ربطی به اون نماز ندارد که. اقحام الصلاة فی الصلاة لیس من باب زیادة فی الصلاة. نمیشود کسی بگوید اقحام الصلاة فی الصلاة این زیادی در صلات است و من زاد فی المکتوبه فعلیه الاعاده موجب بطلان است پس اون که روایت داریم تخصیص خورده خصوص مورد روایت را میگوییم اشکال ندارد. میگوییم نه این علی القاعده است و اون روایت هم علی القاعده است

این است که هر کسی میتواند وسط نماز یک نماز دیگری را شروع بکند و اون را به اتمام برساند. نه رکوعش نه سجودش زیادی در اون نماز نیست. چون در اون نماز واقع نشده در یک نماز دیگری واقع شده. بر خلاف سجود تلاوت در همان نماز واقع شده. نه. این رکوع و سجودش زیاده صدق نمیکند کما این که اون سلامی را هم که میگوید اون سلام هم مخرج از همین نمازی است که اقحام شده. السلام مخرج. اخراج از اون صلاتی که وسطش را تا وسط امده ادامه نداده از اون اخراج صدق نمیکند. نه از ناحیه زیاده ما مشکلی داریم در اقحام الصلاة فی الصلاة، نه از ناحیه سلام. فلاباس به اقحام صلاة فی الصلاة و لو ما روایتی هم نداشته باشیم. خصوصا که در بعضی از موارد هم روایت داریم.

این شرط اول. شرط اول که مرحوم آغاضیا در این جا ذکر کرده شرط اولش برای صدق زیاده مسانخت است. در ذهن ما این است واضح است. همه کسانی که زیاده را میگویند این مسانخت در ذهنشان هست و فرمایش مرحوم آقای خویی که میگوید نه. مسانخت شرط نیست، نه، ما میگوییم مسانخت شرط است و لو به خاطر قصدی که کرده.

شرط دوم: حد داشتن مزیدٌ‌ فیه

شرط دوم برای صدق زیاده که مرحوم آغاضیا فرموده میشود از کلمات مرحوم آغاضیا استفاده کرد این است که مزیدفیه اون عملی که زیاده در اون واقع میشود اون دارای یک حد خاصی باشد. محدود به حد خاصی باشد. حد داشته باشد. برایش شارع مقدس یا هر جاعلی برایش یک حد خاصی قرار داده باشند. اگر حد خاص قرار داده باشند زیاده صدق میکند. اضافه بر اون حد میشود زیاده. حد برایش قرار نداده باشند زیاده نیست. یک شخصی به معماری میگوید برای من خانه بساز. خانه میسازد مثلا دو تا اتاق خواب نمیگویند که این زاد. یک اتاقش زیادی است. زاد صدق نمیکند. چون برایش حد خاص قرار نداده. مگر این که معمول و متعارف باشد. فرض بفرمایید یک اپارتمان، اپارتمام 50 یا 60 متری است متعارف در این موارد یک اتاق خواب است. این خود همان متعارف سبب میشود وقتی میگوید یک اپارتمان بساز یعنی یک اپارتمان با یک اتاق خواب. اما اگر چنین قرینه ای نبود زیاده صدق نمیکند. بر خلاف اون جایی که بگوید یک اپارتمان برای من بساز که دو اتاق خواب فقط داشته باشد. دو تا. فقط. نه حداقلش. اگر گفت فقط دو تا داشته باشد. حد خاص برایش قرار داد اگر این معمار این بنا سه تا اتاق درست کرد صدق میکند که زاد بیتا اخر.

این مهم است همین دومی مهم است. مقوم اساسی برای صدق زیاده که عرفا بگوید زاد این است که عملی را که ماموربه قرار داده عملی را که مطلوب قرار داده اون محدود به حد خاص باشد. زیاده میاید حد را میشکند. اصلا معنای زیاده این است. زیاده یعنی حد معمول یا حد مشروط را شکاندن. باید یک حدی داشته باشد. مجرد این که عمل لابشرط باشد، عمل لابشرط، نماز مستحب است لابشرط، دو تا بخوان سه تا بخوان زیاده صدق نمیکند. نه. بشرط لا هم نه. یک حد وسطی پیدا کردیم. عملی که تصریح نکرده که نباشد زاید نباشد. به شرط لا قرار نداده. ولی حد دارد. حالا یا عرفا یا شخصا میگوید که یک اپارتمان دو اتاقه برای من بساز. نمیگوید اتاق سوم نداشته باشد. بشرط لا نمیکند. همین که محدود به یک حدی کرد اضافه از اون حد میشود مصداق زیاده. ملاک صدق زیاده این است که حد خاصی که برای عمل قرار داده شده ما اون حد خاص را تجاوز بکنیم. مهم این است. تجاوز بکنیم حدی که برای، نه بشرط لا ها! نگفته اتاق سوم نباشد. نه. حد برایش قرار داده. گفته ببین تا این محدوده. اپارتمان دو اتاقه برای من بساز. اگر سه اتاق بسازد میشود زیاده. ما گفتیم دو اتاقه.

فرمایش مرحوم آغاضیا این است که ملاک در صدق زیاده این است که، نماز محدود به یک حدی است. یازده تا جزء دارد فرض بکنید. این محدود به حد را اگر بشکنی. به عنوان نماز یک دوازدهمی بیاوری میشود زیاده. این به عنوان نماز. نه این که اجنبی از نماز نه. اون شرط اول بود. این فرمایش مرحوم آغاضیا است که در ذهن ما این است که فرمایش متینی است. ملاک در صدق زیاده این است که شما فعلی را که میاوری محدود به حد خاص باشد نه به معنای، این محدود به حد خاص در ارتکاز این نیست که یعنی اونها نباشد. نه. همین که دو تا باشد و لو نگفته سه نباشد بشرط لا نه. همین که گفته ساختمانی بساز دو خوابه شما از دو تجاوز بکنی این زیاده است. شکاندن اون حد خاص موجب زیاده است. ملاک صدق زیاده شکاندن اون حد خاصی است که مولا برای عملش قرار داده.

شاید مقصود صاحب کفایه هم که عوض کرد عبارت شیخ را. شیخ گفت صدق میکند زیاده در جایی که عمل بشرط لا نباشد. آخوند دید این کافی نیست. مرحوم آخوند آمد گفت نه، شرط صدق زیاده این است که بر مرکب اضافه باشد. بشرط لای مرکب. نه بشرط لای جزء. شاید در ذهن مرحوم آخوند هم که آمد در نقیصه جزء را ملاحظه کرد در زیاده کل را ملاحظه کرد شاید در ذهنش همین مطالب بوده. صدق میکند زیاده در جایی که یک مجموعه ای را به عنوان یک محدود به حدی ماموربه قرار داده باشد. شما اون حدها را بشکنی میشود زیاده.

نتیجه این است که سجده تلاوت حقیقتا زیاده نیست. ما در سجده تلاوت حد نمازی را که نمیشکنیم. جزء نماز قرار نمیدهیم. اینکه در روایت در مورد سجده تلاوت فرموده فانه زیاده فی المکتوبه اینها به اصطلاح تعبد است.

خب تا اینجا فرمایش مرحوم اغاضیا تمام است. ما میگوییم که همین فرمایش را ادامه میدهیم: محدود به حد خاص موجب میشود که اونی که از این حد خارج است مصداق زیاده باشد. هر عملی محدود شد به یک حد خاصی، لابشرط نه، محدود به حد خاصی، اونهایی که اخذ کرده متکلم، به عنوان حد او اخذ کرده به عنوان محدوده او اخذ کرده شما اگر از اون حد خاص تجاوز کنید و قصد بکنید که این، شرط اولی، این جزء اون محدود باشد میشود زیاده.

طبق این فرمایش حتی بشرط لا هم همین جور است. اگر گفت رکوع واجب است وحده. بشرط لا از رکوع ثانی. میگوییم این هم مرکب محدود به حد خاص است. مرکب ما این یازده تا است که دوازدهمی نیاید. این بالاتر از اون محدود به حد خاص است. ادعای ما این است که اگر جزء را اخذ کرد در مرکب و شرط کرد که تکرار نشود. بشرط لای از زیاده، ادعای ما این است که طبق این بیانی که گفتیم اگر تکرار بشود زیاده هم صدق میکند. این که شیخ انصاری مرحوم آخوند گفتند در بشرط لا نقیصه است زیاده صدق نمیکند ما نتوانستیم بفهمیم. درست است نقیصه است خب من جهة نقیصه صدق بکند و من جهة زیاده صدق بکند. این که نقیصه صدق بکند درست هم هست ها! اگر مولا گفت رکوع واحد بیاور، بشرط لای از زیاده شما دو تا رکوع اوردی این نقیصه است راست است. ولی منافات هم ندارد که زیاده هم باشد.

ما نتوانستیم بفهمیم این فرمایش شیخ را فرمایش آخوند را که اگر بشرط لا بود فقط نقیصه است. نه. هم نقیصه است و هم زیاده است. .بلکه ما میگوییم زیاده اش اوضح است. اگر مولا گفته یک رکوع بیاور. بشرط لا. دو رکوع اورد عرفا میگویند زاد فی المکتوبه. زیاد کرده. اون نقیصه اش شبهه دارد. اون از روی دقت است. اگر کسی رکوع ثانی را در بشرط لا اورد به قصد نماز بلا اشکال میگویند زاد فی صلاته. زیادی در نماز صدق میکند. سجده تلاوت تعبدا زیادی است خب حالا نه، گفت دو تا سجده شما عمدا سجده سوم بیاوری. بلااشکال سجده سوم هم بیاوری زیاد کردی. اشکال ندارد که نقیصه هم باشد. نقیصه باشد من جهة چون گفت یک. این ناقص است. گفت وحده. این ناقص است. زیاده هم باشد من جهة اخری که مسانخ او را اضافه کرده حد را شکانده صدق میکند زاد فی صلاته.

ما نتوانستیم این را بفهمیم. این فرمایش مرحوم شیخ فرمایش مرحوم آخوند که در بشرط لا صدق نقیصه میکند پس زیاده صدق نمیکند. چرا؟ خب هر دو صدق بکند. هر کدام از یک حیثی. عرفا هم همین جور است اگر به ما بگویند در نماز فقط یک رکوع. فقط. بشرط لا. فقط یک رکوع بیاور. شخص در یک رکعت دو رکوع اورد عرفا صدق میکند که زیاد کرد در نماز. در ذهن ما پر واضح است که در بشرط لا زیاده هم صدق میکند.

این که مرحوم شیخ میگوید در بشرط لا نقیصه است فلیس بزیادة نه، میگوییم منافات با هم ندارد. از یک حیث نقیصه است چون جزء بشرط لایی مفقود شد. از یک جهت هم زیاده است در مرکب زیاد کرد یک رکوع دیگری.

یا مرحوم آخوند میگوید که این زیاده است چون مرکب مشروط به این است. چه فرق است بین این که مرکب بشرط لا باشد مثلا دو رکعت نماز مرکب باشد از بشرط لا از رکوع سوم. دو رکعت دو رکوع بیشتر ندارد یا بگوییم هر رکعتی مشروط است به عدم رکوع. چه فرق میکند. مرحوم آخوند یک قدم جلوتر امده ولی این که باز انکار کرده این واضح است. در بشرط لا انکار میکند صدق زیاده را، نه، ما میگوییم در بشرط لا هم زیاده صدق میکند. اگر گفت رکوع بیاور وحده بشرط لا از رکوع ثانی یک رکوع بیاور. شخص دو رکوع آورد به قصد نمازی ها! به قصد نمازی یک رکوع دیگر اورد عرفا میگویند این زیاد کرده. ما این را نتوانستیم بفهمیم که اینها میگویند عرفا نقیصه است پس زیاده نیست. اشکال ندارد به دو اعتبار. نقیصه است چون که اون وحده محقق نشده. زیاده است به خاطر این که بر اون اضافه شده. اینها با هم تنافی ندارند. فرمایش مرحوم شیخ انصاری فرمایش مرحوم آخوند که بشرط لا را خارج کردند نه، بشرط لا هم داخل در بحث زیاده است.

حاصل الکلام: مقوم قصد زیاده این است که اون مزیدٌفیه محدود به حد خاص باشد. و لو به نحو بشرط لا. اگر ماموربه محدود به حد خاصی هست و لو به نحو بشرط لا، شکاندن اون محدوده چون قصد جزئیت میاوری دیگه. شکاندن اون حد خاص و لو اون حد خاص عنوان بشرط لا باشد موجب صدق زیاده است. کسی که در یک رکعت دو رکوع اورد میگویند زیاد کرده. حالا زیاد کرده از باب این که در مرکب دو تا رکوع بیشتر نیست که آخوند میگفت. نه. زیاد کرده از باب این که یک رکعت است یک رکوع بیشتر نبوده دومی زیاده است. در ذهن ما خیلی واضح است که در بشرط لا هم صدق زیاده به لحاظ خود همان نه مرکب که آخوند میگفت صدق زیاده تمام است.

فرمایش مرحوم آغاضیا که فرموده مقوم صدق زیاده این است که عملی واجب شده باشد به حد خاص، و شما اون حد را بشکنی، شکاندنش به این است که اضافه بکنی به عنوان جزئیت. نه که غیر جزئیت. اگر عملی محدود به حد خاص شده باشد حالا به نحو بشرط لا یا نه بشرط لا هم نباشد اعتبار به شرط لایی هم در ذهنش نیامده. هر عملی که محدود به حد خاصی هست شما اگر اون حد خاص را بشکنی، شکاندش به این است که اضافه بکنی فعلی را به عنوانی که جزء اون عمل است فهو زیادة فی ذلک العمل. این معیار صدق زیاده است. یک مقدار هنوز تتمه دارد این بحث صدق زیاده انشالله تتمه کلام فردا بحث خواهیم کرد. و صلی الله علی محمد و آل محمد.