فقه ۱۹ آبان جلسه ۴۵

از آیت‌الله گنجی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۰:۵۶ توسط Majidkhoshnoudi (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «درس خارج فقه                                            جلسه 45                                    تاریخ:19/8/1404 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمان الرحیم. == (ادامه مساله 10) حکم سجده ای که قدرت بر جر  ندارد == === بیان فرمایشات مرحوم صاحب جواهر و مرح...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

درس خارج فقه                                            جلسه 45                                    تاریخ:19/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

(ادامه مساله 10) حکم سجده ای که قدرت بر جر  ندارد

بیان فرمایشات مرحوم صاحب جواهر و مرحوم اقای خویی

بحث در این بود که اگر قدرت بر جر ندارد میشود بگوییم این نمازش صحیح است یا نه؟ و رفع هم واجب نیست بلکه جایز نیست. عرض کردیم مرحوم صاحب جواهر این فرض را که امکان ندارد جر، مثل اون فرضی قرار داده که التفات بعد از رفع رأس باشد. که ادعای اجماع شده. اگر التفات پیدا کردی بعد از رفع رأس که مسجَدت پلاستیک بوده. همه میگویند نماز صحیح است. فقط اقای خویی گفته دوباره اعاده کند. مرحوم صاحب جواهر فرموده جایی هم که امکان جر ندارد مثل اونجا نماز محکوم به صحت است. حدیث لا تعاد را نیاورده ولی مقصودش همین حدیث لا تعاد است. چون این جور تقریب کرده فرموده سجده را که اورده. خصوصیت سجده را نیاورده که بر ما یصح است نسیانا. خب شما هر خصوصیتی که از نماز ترک بکنی نسیانا مضر به نماز نیست. به حکم لا تعاد الا من خمس.

مرحوم صاحب جواهر در ذهنم این است که مثل مشهور، مشهور هم همین است، میگویند که لا تعاد الصلاة الا من السجود الا من الرکوع یعنی ذات سجود نه سجود واجب. ذات سجود. این هم که ذات سجود را اورده پس داخل در لا تعاد است.

مرحوم اقای خویی ادعا دارد که سجود مستثنی رکوع مستثنی اون سجود ماموربه است. مع الخصوصیه.

سوال:؟؟؟

جواب: نه از اون جهت بحث نکرده. اصلا شرط قرار داده. اون که واضح است. مستقل باشد واضح است. اصلا میگوید شرط سجده است. میگوید این شخص اصل سجده را اورده. خصوصیت را نیاورده. اصلا روی مبنای شرطیت داریم بحث میکنیم. روی مبنای واجب دیگر بحث نداریم که.

مرحوم آقای خویی ادعا دارد که این سجودی که استثنا شده اون سجود ماموربه مع الخصوصیه. اگر شما اصل سجود را بیاوری، سجود واجب را نیاوری داخل در عقد استثنا است. نمازت باطل است. اینجا هم همین طور گفته. اون که واجب است سجده بر ما یصح است. این واجب را نیاوردی. جر هم که امکان ندارد که ما یصحش بکند بقاءً. شما واجب را نیاوردی، اگر اکتفا بکنی به این نماز، این نماز باطل است.

بحث در این است. این سجده ای که استثنا شده، رکوعی که استثنا شده، یعنی سجده عرفی، اون که عرف میگوید سجده، اون که عرف میگوید رکوع، یا نه اون که شارع واجب کرده از سجده؟ ایشان نفرموده ها! ایشان همه ادعایش را با نقض ها میخواهد درست بکند. مثلا در تایید فرمایش ایشان کسی بگوید که وقتی صاحب مساله صاحب شریعت فرموده این جور سجده ای را از تو میخواهم این جور رکوعی از تو میخواهم. بعد گفت لا تعاد الصلاة الا من السجود، ظاهرش این است که همان سجودی که بهت گفتم بیاور. این ناظر به ادله اجزا و شرایط است. این هم موید ایشان که کسی بگوید لا تعاد الصلاة الا من السجود، یعنی سجود ماموربه. که اینجا سجود ماموربه را نیاورده، ما باشیم و لا تعاد این نمازش باطل است.

مرحوم اقای خویی فرموده که این سجود اون سجود مع الخصوصیه است به همان قرائنی که با همان قرینه ای که دیروز گفتیم. بعد این اشکال را مطرح کرده. اشکال صاحب جواهر. که شما چطور میگویید اگر یادش رفت ابهامین را بر زمین بگذارد بعد فهمید میگویید نمازت صحیح است؟ این هم خصوصیت سجود را نیاورده. چطور میگویید که اگر سجده کرد ذکرش را یادش رفت سرش را برداشت بعد یادش امد همه میگویند نمازت صحیح است. طمانینه در حال سجده را یادش رفت. طمانینه خصوصیت سجده است. همه میگویند اگر یادش رفت و نسیانا طمانینه را ترک کرد بعد از رفع راس فهمید همه میگویند نماز صحیح است. اینها را چکار کنیم؟ مرحوم صاحب جواهر تنظیر کرده خصوصیت یصح السجود را تنظیر کرده به خصوصیت ابهامین. تنظیر کرده به خصوصیت طمانینه. میگوید چطور شما اونها را نسیانا ترک کنی داخل در مستثنی منه است، خصوصیت ما یصح السجود هم کذلک.

مرحوم اقای خویی اصرار دارد که این نقض صاحب جواهر را جواب بدهد. فرموده اما ذکر، اینها بعضی هایش در تنقیح نیست. یک بزنگاه مهمی است که در نوار هست الان عرض میکنم. جواب داده. مثل ذکر واجبٌ فی الواجب. ذکر از خصوصیات سجده نیست. پر واضح است. و هکذا ابهامین از خصوصیات سجده نیست. انما السجود علی سبعه اعظم هر کدامش برای خودش یک واجبی است. اینها از خصوصیات سجده نیست. پس نقض به مثل ذکر و به مثل عرضم به خدمت شما ابهامین مجال ندارد. میماند طمانینه. این مهم است.

نقض به طمانینه گفته اند مجال ندارد. چرا؟ شما دلیلتان بر طمانینه چیست؟ مشهور دلیلشان بر لزوم طمانینه اجماع است. میگوید اجماع داریم. دلیل محکمی ندارند. فرمود اگر دلیل اجماع باشد اجماع قاصر است. لبی است. قدر متیقن از شرطیت طمانینه در حال ذکر است. اصلا در حال نسیان اصلا طمانینه شرط نیست. پس از خصوصیات سجده نشد. بعد گفته اما روی مبنای ما که صحیحه ازدی را قبول کردیم. و اذا سجدت فلیتمکن. اونجا گفتیم که این فلیتمکن ارشاد به شرطیت در سجده است. طمانینه را شرط کرده در سجده. شرطیت مطلقه. فرموده اما بنا بر، اینها در نوار است، اینجا نیاورده، این مهم است این نکته، معلوم میشود خیلی فکر کرده مرحوم اقای خویی که این نقض را بر مبنای خودش جواب بدهد. فرموده جواب این است: اون که خصوصیت سجده است علی ما یصح است. گفته سجده کن علی الارض. باید سجده ی من حادث بشود بر ارض. میگوید در این روایت گفته اذا سجدت، سجده را فرض کرده محقق شد. علی الارض نبود، خب اون سجده ماموربه محقق نشد. در طمانینه فرموده که روایت فرض کرده سجده محقق است. اذا سجدت نه که اذا اردت السجود. وقتی سجده محقق شد شما باید طمانینه داشته باشی. این طمانینه مال ادامه سجده است نه اصل سجده. ادامه سجده سجود نیست دیگه. سجود اون اعتماد جبهه است بر ارض. اون آنِ اول سجده محقق شد. سجده محقق شد حالا اون جایی که فقط طمانینه را ندارد حساب میکنیم. سجده محقق شد بر ما یصح السجود. اونجا را حساب کنیم. خب این الا السجود اینجا نمیاید. بعد در اون ادامه سجده میخواهد بگوید ادامه بدهید اون سجده را، ادامه اون سجده بایستی با طمانینه باشد. میگوید اذا سجدت. پس فرض کرده سجده محقق شده. حالا که محقق شد ادامه اش مثلا برای توضیح ما ها! ادامه اش میخواهی به خاطر این که ذکر را بگویی در این ادامه طمانینه شرط است. این طمانینه شرط ذات سجده نیست. ماهیت سجده نیست. مال ادامه ی سجده است. ادامه ی سجده هم جزو مستثنی منه است. عقد استثنا نیست. کسی که سجده کرده، آن اول سرش قرار گرفت سجد. به این خطاب آمده که اذا سجدت، استقرار را ایجاد کن. یعنی استقرار مال ادامه این سجده است. شما اگر استقرار نداشتی ادامه سجده ات شرط را ندارد نه اصل سجده ات. اونی که استثنا شده اصل سجده است.

سوال:؟؟؟

جواب: سجده ای که در حدیث لا تعاد آمده سجده واجب است. این سجده واجب را الان انجام داد به مجرد این که اعتماد کرد بر ارض. همین آن اول سجده شرعی را انجام داد. اون هم که بر ما یصح بود دیگه. ادامه اش تکان تکان داد. حالا در حال ذکر غیر ذکر. اون ادامه اش هم شرط بود طمانینه. اون وقت این شرطیتِ ادامه سجده اگر نسیانی باشد داخل در لا تعاد است. لا تعاد الصلاة از ترک طمانینه ای در ادامه سجده بعد از این که اصل سجده محقق شده.

خیلی تلاش کرده این یک واجب دیگری است که نه که در حال سجده، این بهتر است، از مثل ابهامین بهتر است. ابهامین در حال سجده است. این بعد از حدوث سجده است. این بهتر است حالش از اون. یکی از واجبات نماز این است که در ادامه سجده باید قرار داشته باشی بی قرار نباشی. این را میگوید ایشان. پس این نقض را هم جواب داده. نتیجه این است که لا تعاد الصلاة الا من سجود یعنی سجود واجب.

مشکل واجب ارتباطی

بعد به یک مشکل دیگری مواجهه میشود. در ذهنم این است که این مشکل اخر را هم تنقیح درست بیان نکرده. یا اصلا بیان نکرده. و اون مشکل دیگر این است که شما در تفسیر و تحلیل واجبات ارتباطی این جور فرمودید: گفتید واجبات ارتباطی همه آنها مشروط به هم هستند. رکوع که واجب شده مشروط به این است که مسبوق به قرائت باشد. ملحوق به سجود باشد. معنای واجب ارتباطی این است. ارتباط دارند هم به قبلشان و هم به بعدشان. در واجبات ارتباطی ایشان این طور تحلیل کرده. گفته در استقلالی ها نه. از کسی ده هزار تومن بدهکاری یک هزار تومن واجب است و ربطی به اون ندارد. هزار تومن دوم نه به اول و نه به سوم ربطی ندارد. هر یک از ان را بدهی فراغ ذمه پیدا میشود. اما در واجب ارتباطی اینها با هم ارتباط دارند. تکبیره الاحرامی واجب است مشروط به این که بعدش قرائت ثم.... قرائت واجب است مشروط به این که قبلش تکبیره الاحرام باشد و بعدش رکوع باشد. خب اگر در واجب ارتباطی این چنین شرطی هست پس دیگه اصلا این بیان شما که گفتید سجود یعنی اون سجود واجب، هیچ وقت مصداق پیدا نمیکند. لا تعاد هیچ جا مصداق پیدا نمیکند.

مثلا شما قرائت را فراموش کردی. در حال رکوع. نمیتوانیم بگوییم این نماز صحیح است. از ناحیه ترک قرائت نمیتوانیم بگوییم. چرا؟ این داخل میشود در الا الرکوع. چون رکوعی که مسبوق به قرائت است نیاوردی. واجب شده بود رکوع مسبوق به قرائت شما این را نیاوردی. شما میگویید لا تعاد الصلاة الا من رکوع شما خودتان گفتید رکوع واجب اونی است که مسبوق به قرائت است شما این را ترک کردی و باید نمازت باطل باشد.

فرموده این اشکال مندفع است به این که ما دو نحو شرط داریم. یک شرطی از ناحیه واجب ارتباطی امده، هر کدام مشروط هستند هر جزئی مشروط است به مسبوقیت جزء قبل و ملحوقیت جزء بعد. یک شرطی برای خود جزء امده. نه به لحاظ ارتباطی بودن. نه، خودش. شرط سجده این است که علی ما یصح السجود باشد. شرط رکوع این است که به اسابع به رکبتین برسد. اینها شرط خود جزء هستند نه لازمه ی ارتباطیت. فرموده برای این که ما از اشکال لغویت خلاص بشویم لا تعاد مصداق پیدا بکند. میگوییم در اون جاهایی که اون شرط مسبوقیت و ملحوقیت محقق نیست نسیانا اون شرط الغا شده است. اگر قرائت را نسیان کردی در رکوع آمدی درست است رکوع ماموربه را نیاوردی به حسب ظاهر و لکن چون حدیث لا تعاد لغو میشود در این حال میگوییم اون شرطیتی را که ارتباطیت اورد معتبر نیست. در حال نسیان لازم نیست که رکوع مسبوق به قرائت باشد. چون اگر اون را بگوییم مصداق برای لا تعاد پیدا نمیشود. لغو میشود. و اما شرایطی که مال ذات جزء هستند اون به حال خودش باقی است.

لا تعاد الصلاة الا من الرکوع اون رکوعی را که واجب کردم بما هو جزءٌ لا بما هو مرتبطٌ. ما یصح السجود جزئش شرط سجده است ربطی به حیث ارتباطیت ندارد. مسبوقیت و ملحوقیت مربوط به ارتباطیت است. در حال نسیان از لا تعاد کشف میکنیم که اون شرط مسبوقیت و ملحوقیت ساقط است. اگر نگوییم ساقط است مورد برای لا تعاد نمیماند همه داخل میشوند در الا الرکوع الا السجود.این جور جواب داده است از اشکال و نتیجه گرفته لا تعاد الصلاة الا من الرکوع یعنی رکوع ماموربه. الا من السجود یعنی سجود ماموربه به این نحو که شرط خودشان باشد. نه شرط ارتباطیتشان.

اون وقت در محل کلام فرموده که اگر این که امکان ندارد جر خواسته باشد اکتفا بکند به این نماز نمیتواند. چون این شخص سجود واجب را ترک کرده. این داخل میشود در عقد استثنا. و این که صاحب جواهر فرموده یمضی ادامه بدهد نه. ادامه بدهد داخل میشود در الا السجود نمازش باطل است.

پس باید چکار باید بکند؟ اون قول دوم است بایستی سجده را از سر نوه بیاورد. اگر رفع کرده به کامل از سر نو یک سجده برود. و اگر هم رفع نکرده مقداری سرش را رفع کند بگذارد روی اون که یصح السجود است.

مشکله ای که اون وقت پیدا میشود زیاده است. اونی که اول اورده زیاده بوده. مصداق نماز نیست. چون زیاده یک سجده هست لا تعاد الصلاة من سجدة واحدة. این جور فرموده و مطلب را تمام کرده. خب این فرمایشاتی که ایشان فرموده.

سوال:؟؟؟

جواب: دو تا باشد اون هم یک الا ان یقالی دارد بعد هم خودش گیر میکند میگویند ولش کنید و دوتا باشد میشود زیاده دو سجده. نسیانا دو سجده زیاد کرده. میشود نسیان دو سجده. و ادعا کرد دیروز بحث کردیم در ناحیه زیاده لازم نیست ماموربه باشد. بلکه گفته محال است. زیاده و ماموربه که معنا ندارد. این فرمایشاتی است که در سه نوار که ما سه نوار را گوش کردیم بیان کرده.

فرمایش استاد (دام ظله) در رد نظر مرحوم خویی

و لکن در ذهن ما این است الا السجود مثل بقیه عناوین ظهورش در همانی است که عرف میفهمد. لا تعاد السجده الا من السجود و الرکوع. یعنی سجود و رکوعی که عرفا میگویند سجده است. مثل سائر خطابات. و اگر حدیث لا تعاد زیاده را بگیرد، همین طور میگوییم، میگوییم همان طور که در ناحیه زیاده، درست هم میگوید ایشان، لازم نیست ماموربه باشد، فرقی بین زیاده و نقیصه نیست. این روان تر است. البته اون که ایشان میگوید فرق میگذارد واضح البطلان نیست. او میگوید ظاهر این که لا تعاد الصلاة الا من السجود ظاهرش سجده ماموربه است چه نقصش چه زیاده اش، ما در ناحیه زیاده از این رفع ید کردیم. به حکم عقل که اصلا زیاده نمیتواند ماموربه باشد. و یکی هم به حکم اون روایت که میگفت سجده تلاوت زیاده در صلات است. سجده تلاوت بر ما یصح السجود نیست که. ولی باز هم گفت زیاده فی الصلاة. اونی که ما میگوییم روان تر است. ک ذات سجده باشد چه در ناحیه زیاده و چه در ناحیه نقیصه. این که ایشان میفرماید در ناحیه نقیصه ماموربه، در ناحیه زیاده لا ماموربه، اون هم بیان دارد. واضح البطلان نیست و لکن نادرست است.

این که ایشان فرموده در ناحیه زیاده لا ماموربه، و گفته اصلا نمیشود ماموربه باشد، نه، این فرمایششان نادرست است. این فرق نادرست است. ما میگوییم در هر دو ماموربه یا در هر دو ذات. این فرق فارق ندارد. این که ایشان در ناحیه زیاده میگوید لا ماموربه میگوییم این وجهی ندارد. دو تا بیان دارد ایشان. میگوید لا ماموربه چون اصلا زیاده نمیتواند ماموربه باشد. میگوییم اون که میگوید الا السجود سجود ماموربه یعنی نه ماموربه فعلی. یعنی اونی که اگر زیاد نبود ماموربه بود. این که ایشان میفرماید زیاده همیشه لا ماموربه است. زیاده که نمیشود ماموربه باشد درست است و لکن این منافات ندارد السجود یعنی همان سجودهایی که من امر کردم با همان خصوصیات، اضافه بکنی نمازت باطل است. اشکالی ندارد که.

سوال:؟؟

جواب: همانی که من امر کردم با وصف زیاده ماموربه نیست. اون ذاتش ماموربه است.

خب این یک بیان است. یک بیان هم سجود تلاوت. فرموده در روایت است سجود تلاوت زیادةٌ. اونجا که سجود تلاوت بر ما یصح السجود نیست. با این که نیست گفته زیادهٌ. میگوییم اون هم ربطی به بحث ندارد. اونی که در سجده تلاوت است عمد است. بحث ما در نیسان است. حدیث لا تعاد که عمد را نمیگیرد. در عمدش گفته زیادی در نماز است ربطی به حدث لا تعاد ندارد. لا تعاد فرض نسیان را میگوید. حالا زیاده او نقیصه. ممکن است، همین، ممکن است در صورت عمدش تعبدا مطلقا بگوید زیاده است. ولی در صورت نسیانش تفضلا بگوید در جایی زیاده است که همان خصوصیات ماموربه را داشته باشد.

یک کلمه ظریفی است. عمد هم چون عمد است، زیاده هم تعبدی است. در صورت عمد گفته و لو اون ماموربه من نباشد صورت اون را نداشته باشد بهت میگویم زیاده است مبطل است چون عمدی است. اما در صورت نسیان من میگوییم لا تعاد الصلاة در فرض نیسان الا در سجده ای که همه خصوصیات را دارد. اون عمد دلیل نمیشود که پس در ناحیه زیاده مطلق مراد است. اگر در صورت عمد مطلق بود دلیل نمیشود که در صورت نسیان هم مطلق است. لذا این فرمایش ایشان که فرموده در ناحیه زیاده ذات است در ناحیه نقیصه ماموربه است میگوییم دلیلی ندارید. نه. بلکه ظاهرش این است که هر دو یکی هستند. لا تعاد الصلاة الا من السجود الا من الرکوع، ظاهرش اگر زیاده را بگیرد ها! محل بحث است. اگر زیاده را بگیرد فرقی نمیکند.

و اما این که، برگشتیم به فرمایش ایشان دیگه، تک تک آنها را مطرح کنیم، اما این که ایشان نقض کرد و گفت الا من السجود سجود ماموربه. شاهدش این است که موید اورد سجود ماموربه در ناحیه نقیصه ها! این الان شاهد اورد در ناحیه زیاده. گفتیم نه. درست نیست. در ناحیه نقیصه هم شاهد اورد. یک کسی رکوع عرفی کرده بنا شد رکوع عرفی اوسع باشد دیگه. ولی دستش به رکبتینش نرسیده. رکوع شرعی نیست. نسیانا. بعدش فهمید. در سجده اول فهمید. همه میگویند باید برگردد. پس این معلوم میشود که اون رکوعی که در روایت است رکوع ماموربه است. و الا ذات رکوع را که اورده. یا بعد از سجده دوم فهمید جای تدارک نیست. همه میگویند نمازش باطل است. با این که رکوع عرفی را اورده. پس معلوم میشود که لا تعاد الصلاة الا من الرکوع یعنی رکوع ماموربه.

این فرمایش ایشان هم ناتمام است. ما میگوییم لا تعاد....رکوع عرفی. اما اگر خود شریعت گفت رکوع من این است. که ظاهر اون روایت این است. اگر شریعت گفت رکوع من این است نه امر به این است، فرق میکند. ما میگوییم لا تعاد الصلاة الا من الرکوع اون روایت گفت این رکوع نیست خب میگوییم پس ذات رکوع نه. اون روایات را اگر تفسیر صاحب جواهر را بگیریم پر واضح است. صاحب جواهر میگوید اون روایاتی که رکوع را بیان میکند میخواهد بگوید رکوع عرفی این است. شما اشتباه میکنید. اگر اونها مبیِّن رکوع عرفی باشند که چه بهتر. این رکوع عرفی را نیاورده. نه. ما میگوییم رکوع عرفی نه. رکوع شرعی. لا تعاد الصلاة الا من الرکوع یعنی همین رکوع. مردم رکوع میفهمند. خود صاحب مساله اگر گفت رکوع این است خب ما میگوییم پس این رکوع است دیگه. حاکم است.

به عبارت دیگر: اگر در جایی خود شریعت آمد تحدید کرد و ما گفتیم لا تعاد الصلاة با اون تحدید نمیگیرد این دلیل نمیشود که جایی که تحدید نکرده مثل ما یصح السجود تحدید نکرده اینجا هم بگیم. بابا اونجا تحدید کرده. چون تحدید کرده ما در لا تعاد... به عبارت اخری، ثالثه: لا تعاد.... یعنی رکوع عرفی أو شرعی. خب این اقا شرعی را نیاورده. اما در سجده که تحدید نکرده. گفته سجده کن.

سوال:؟؟

جواب: اقای خویی در رکوع قبول دارد. صاحب جواهر گفتیم تفسیرش را قبول کردیم. نه همه حرفهایش را.

ما ادعایمان این است لا تعاد الصلاة الا من السجود یعنی این سجودی که مردم میگویند. منتها این سجودی که مردم میگویند تا جایی که خود شارع تصرف نکرده باشد میرویم. در رکوع تصرف کرده. خب رفع ید میکنیم. اما در سجده نه، میگوییم ذات سجده. و لو علی ما لا یصح السجود باشد. این فرمایش ایشان ناتمام است.

فقط میماند جواب نقض. اون جواب نقض ابهامین اونها درست است. ابهامین واجبٌ حال السجود. اونها درست است. فقط اون طمانینه میماند که ایشان فرمود به مقتضای صحیحه ازدی شرطیت بعد از تحقق سجود است. این فرمایش در ذهن ما این است که خیلی تکلف است که اذا سجدت. شاید خلافش هم بتوانید پیدا کنید. طمانینه از اول ذات السجود شرط است. از اول. اون وقت چیز بعیدی است که روایت ازدی طمانینه را شرط کرده باشد در اون که مهم نیست. ذات السجود را. ملاحظه کنید فردا بیان میکنیم.