درس خارج فقه جلسه 44 تاریخ:18/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
سه نکته در مورد فرع اول مساله 10
نکته اول
بحث در فرع اول مساله 10 بود. سه تا نکته باقی مانده. اون فرمایشی که مرحوم اقای خویی داشت در مورد روایت کتاب الغیبه ما صوت ایشان هم گوش کردیم سه جلسه را، چون جلسه اول بحث میکند دوباره تکرارش میکند باز منقحش میکند. کم مساله ای است که این قدر درباره اش صحبت کند. سه جلسه در مورد این مساله ده صحبت کرده. در اون سه جلسه که من گوش کردم این حرفهایی که در مورد روایت است که ظاهر الدلاله است چیزی من نشنیدیم. نمیدانم اینها را شاید مقرر جای دیگری شنیده از جای دیگر. اینها بعید بود. چند تا حرف این جا هست حرفهای بعیدی است گفتم گوش کنم ببینیم که ایشان خودش چه فرموده. در مورد توجیه اون روایت ظاهر الدلاله این جور چیزها را ندارد.
نکته دوم
یکی هم که در همان فرع اول که امکان جرّ هست، در همان فرع اول فرمود که باید ببینیم که این ما یصح السجود شرط سجده است یا شرط مکان است. این هم در ذهن ما بعید بود چه میخواهد بگوید. گوش کردیم نوار را دیدیم ایشان بالاخره شرط سجده میداند. یصح السجود را شرط سجده میداند. منتها خود سجده ذات سجده، سجده کند ما علی الارض و نبات الارض مثلا. یا این که سجده کند بر مکانی که اون مکان یصح السجود است. قید نفس سجده است یا قید القید سجده است مثلا. فرموده که ظاهر خطابات میگوید سجده کن علی ما یصح احداث سجده باید علی ما یصح باشد نه که احداث سجده بر مکانی باشد که اون مکان یصح السجود باشد حدوثا یا بقاءً. نه. متعلق حکم ما فقط یک جهت حدوثی است. احداث سجده علی الارض. حدوث و بقاء وجود ندارد. فقط حدوثی است. میگوید قد مر که سقَط وضَع اینها ظاهرش در حدوث است. نه که سجده کن بر مکانی که اون مکان یصح السجود باشد حدوثا یا بقاءً. میگوید این خلاف ظاهر است.
سوال:؟؟؟
جواب: ما هم همین احتمال دادیم که شاید میخواهد بگوید استظهار کنیم حدوث را یا حدوث و بقاء را. راست میگوید ایشان این احتمال هست. منتها همین عبارت مکان را اورده. که قید مکان باشد لا ذات السجود هم در صوتش دقت کردم ببینم چه میگوید همین عبارتها را تکرار کرده. مثلا اگر بگوید سجده کن علی الارض این واضح است که ظهور در حدوث دارد. ولی اگر گفتم سجده کن بر مکان این ظهور در حدوث ندارد. مکان ما یصح باشد حدوثا یا بقاءً. در ذهن مبارکش این بوده.
این هم جمله دومی که ما شک داشتیم در کلام ایشان. یعنی صوت ایشان را گوش کردیم و این جور بیان کرده. درست است حالا ظاهر خطابات همین است که قید خود ذات سجده است.
نکته سوم
و سومی که دنبالش بودیم این است که مرحوم سید در ادامه فرموده که باید جر کند. تنظیر کرده به جایی که جر به افضل. جر به اسهل. سجده به تمام قیود و شروطش محقق شده. شما میتوانید جر بکنید به مکان افضل. بله میتوانید. اقای خویی دو تا حرف دارد اینجا. فرموده اولا قیاس مع الفارق است. در این موردی که جر میکنی به افضل اون سجده حدوثی محقق شده. شما احداث کردی وضع علی ما یصح را. بعد از این احداث خب روایت میگوید که میتوانی به اسهل جر بکنی. اما در محل کلام ما سجده کردی بر ما لا یصح. احداث شما سجده علی ما لا یصح است. جر اونجا مجاز است ربطی به جر اینجا ندارد. اینجا جر تکمیل سجده است. و چون سجده باید حدوثی باشد لا یجدی. اونجا جر بعد از کمال سجده است. درست فرموده. این کلامش درست است. قیاس محل کلام به اونجا قیاسش نادرست است.
بله؛ به این معنا که مثلا تنظیر میکند سید. سید جر را علی القاعده میداند. میگوید جر اینجا مثل جر اونجا است. این حرف درست است.
یک فرمایش دیگری هم هست که ما دنبالش بودیم ایشان میگوید جر بر افضل روایت صحیحه هم دارد. در تنقیح است. علی القاعده هم هست روایت هم دارد. دنبال این بودیم این کدام روایت صحیحه است در تنقیح بیان نکرده. صوتش گوش کردیم گفت روایت صحیحه همان روایت اضع وجهی علی حجر وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ (عَنْ أَبِيهِ)[1] عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَضَعُ وَجْهِي لِلسُّجُودِ فَيَقَعُ وَجْهِي عَلَى حَجَرٍ أَوْ عَلَى مَوْضِعٍ مُرْتَفِعٍ أُحَوِّلُ وَجْهِي إِلَى مَكَانٍ مُسْتَوٍ فَقَالَ نَعَمْ جُرَّ وَجْهَكَ عَلَى الْأَرْضِ مِنْ غَيْرِ أَنْ تَرْفَعَهُ. ادعا کرده مثلا این روایت در جایی است که دیگه سجده کامل شده حمل کرده روایت را بر جایی که سجده کامل شده و جرها هم حمل بر استحباب کرده.
ولی این روایت صحیحه نیست. خود ایشان قبلا در سند این روایت اشکال کرد. درست است دلالتش هم بر محل کلام اشکال کرد. ولی سندش هم اشکال کرد. روایت صحیحه داریم که جر میشود به مکان افضل، نه ما این طور روایت صحیحه ای نداریم. این روایت ضعیفه است. در ذهنم این است دیده که مقرر اون روایت تطبیق نمیکند فقط گفته روایت صحیحه. نیاورده اون روایت صحیحه را.
البته میشود از اون روایاتی که میگفت سرم را میگذارم، همان باب هشت سرم را میگذارم علی حصی. حصی سخت است حضرت فرمود تحرک جبهتک به این مضمون اسهل. این را مثلا بگوییم جر به مکان اسهل است. همان جایی که گذاشته سجده کامل بوده و مشکلی نداشته میگوید جرش بکند به مکان اسهل. جای بهتری. افضل را پیدا نکردیم ولی شاید این روایات اسهل را بگوید. حالا مهم نیست. ما میگوییم جر اشکالی ندارد ولی این که روایتی داشته باشیم جر به مکان افضل شاید اینها که سید اورده مورد فتوای فقها است. معلوم نیست که سید هم نظرش به روایات بوده. این هم نکته دوم.
و نکته سوم که مهمتر از همه است تصحیح بکنیم حرف دیروز را. این است که ما گفتیم در جایی که جر ممکن است روایت نداریم. در این بحث سجده علی ما یصح روایت نداریم. در موضع مرتفع روایت معاویه بن عمار بود. اینجا روایت نداریم. مرحوم اقای خویی اون روایت معاویه بن عمار را قبول کرد و گفت علی خلاف القاعده است و گفت اگر امکان نداشت جر نماز باطل است. مرحوم اقای خویی در اونجا گفت اگر جر امکان نداشت نماز باطل است. به خاطر همان روایت. اینجا که رسیده روایت نداریم علی القاعده بحث کرده و در صورتی که جر ممکن نباشد گفته باید رفع کند و حکم به صحت نماز کرده. این درست که در محل کلام روایت نیست. در بحث سابق روایت بود. و اون روایت منشا اختلاف فتوای اقای خویی شده.
مفاد مقتضای قاعده اولیه
مقتضای قاعده چیست؟ گفتیم باید این جهت را بررسی کنیم. این انصافش این است که اقای حکیم خوب بررسی کرده. اقای خویی هم در ضمن کلماتش بعد میاید گفته، ولی خوب بود این را هم اول بیان میکرد که اون واجب ما چگونه است، اون را بررسی کنیم. واجب ما سجده علی ما یصح السجود است. این قید سجده واجب است. اقای حکیم گفته ظاهر خطاب همین است. یا نه، یک واجب دیگری است مثل مواضع که واجب دیگری هستند. ابهامین را باید بگذاریم واجب دیگری است. ربطی به سجده ندارد. این ما یصح السجود این هم یک واجب دیگری است، و باید در حال سجده که واجب است یک واجب دیگری هم داری که جبهه علی ما یصح السجود باشد. نه سجده ات شرطش این است. نه. در حال سجده یک واجب دیگری. خوب بود اقای خویی این جهت را پر رنگتر میکرد.
ما دیروز این را در این مقام اول اوردیم که اگر گفتیم شرط سجده است. خب شرط سجده را نیاورده. وقتی شرط سجده را نیاورد این سجده اش ماموربه نیست. ماموربه نبود باید رفع بکند. از سر نو سجده کند. علی القاعده این است دیگه. اگر شرط سجده باشد علی القاعده باید بیاورد. و اگر واجب دیگری باشد...
سوال:؟؟؟
جواب: میگویم یک چیزی باقی مانده بود. اگر ما گفتیم شرط سجده است این شرط سجده را نیاورده این ماموربه را نیاورده. مثل مرحوم اقای خویی چون احداثی است میگوید سرش را بردارد مثل سید و اینها که جری بودند میگوید جر بکند تا این ماموربه بشود. همان را ماموربه اش میکنند. بله.
و اما اگر گفتیم این واجب دیگری است حال سجده خب این واجب دیگر را حال سجده ترک کرده. حال حدوث سجده ترک کرده. و این قابل تدارک نیست الا به اعاده نماز. حدیث لا تعاد میگوید که نماز شما صحیح است. ما این را در فرض اول اوردیم. جا دارد در فرض اول ولی میرسیم الان در بحث ذکر هم همین داستان هست. ولی اونی که نسبت دادیم به اقای حکیم این درست نبود. مرحوم اقای حکیم اونچه را قبلا گفته در فرض عدم امکان جر این حرف ها را گفته. در فرض عدم امکان جر گفت دیگه تردید سید در جایی بود که جر امکان نداشت. گفت تردید سید مبتنی بر این است که این قید الواجب است یا واجبٌ فی الواجب است. قید سجود است یا واجبٌ فی السجود است. کلام مرحوم اقای حکیم که اینجا گفته در فرض اول فرموده کما مر فی المساله السابقه، در مساله سابقه اش، مساله سابقه اش این نبود که ما بیان کردیم. مساله سابقه اونجایی که امکان دارد جر. در مساله سابقه گفت هر جا امکان دارد جر باید جر بکند. سجده عرفی محقق است باید جر بکند. اینجا هم همین را گفته. کما مر فی المساله السابقه. اون حرفهایی که ما گفتیم دو مبنا اونها مال فرض بعدی است.
سوال:؟؟؟
جواب: بله. باید جر بکند. فرقی نمیکند هر چه باشد باید جر بکند. همان که رفقا میگفتند. اگر که قید سجده است. از بابی که قیدش محقق بشود جر بکند. اگر واجب دیگری است از بابی که اون واجب دیگر محقق بشود در ادامه سجده.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا فی الجمله. اون یک داستانی دارد.
اون که مرحوم سید گفته مساله سابقه، مساله سابقه را ما ربطش دادیم که قید فی السجود أو واجب فی السجود اشتباه بود. مساله سابقه ای که اقای حکیم فرموده ربطی به این دو تا مبنا ندارد. این دو مبنا مال فرض عدم تمکن از جر است. که خواهیم گفت. خب اینها ما یتعلق به فرع اول. فرع اول تمام شد.
فرع دوم: وإذا لم يمكن إلا الرفع...
فرع دوم مرحوم سید فرموده وإذا لم يمكن إلا الرفع در اینجا یک تفصیلی داده. مرحوم سید که فرموده و ان لم یمکن... باید در یک صورت گفته باید قبل از ذکر واجب احتیاط کند، بالاتمام و الاعاده، این که میگوید بالاتمام یعنی چه اتمام بکند. یعنی سرش را بردارد و ادامه بدهد یا نه. اصلا دیگه هیچی، جر امکان ندارد ادامه بدهد دیگه؟ فإن كان الالتفات إليه قبل تمام الذكر فالأحوط الإتمام ثم الإعاد. مرحوم اقای خویی فرموده از عبارت سید ظاهر میشود که این که میگوید اتمام بکند یعنی بعد از رفع اتمام بکند. رفع بکند سجده کند ادامه بدهد. از کجا میگویید؟ میگوید چون که گفت و ان لم یکن الا الرفع. اگه میخواست همین طورادامه بدهد میگفت اگر جر امکان ندارد ادامه بدهد. اتمام. ولی این که گفته و ان لم یکن الا الرفع معنایش این است که باید رفع هم بکند. و ان لم یمکن الا الرفع به ذهن میزند که اتمامش باید با رفع باشد و الا این جور صحبت نمیکرد. میگفت و ان لم یمکن الجر فالاحوط اتمام است. این که میگوید و ان لم یمکن الا الرفع معلوم میشود که پس اون اتمامش مع الرفع است.
این جور بیان کرده. در نوار یک کسی هم اشکال کرده. بعد دوباره در جواب اشکال بعضا هم فارسی صحبت میکند. ما هم که بودیم یادم هست در روز یک مقدار فارسی هم قاطیش کرد. میگوید نه. مثل این که بعد اون اقا اصرار میکند. بعد میگوید مهم نیست. هر چی میخواهد باشد. مقرر هم نوشته سید هر چی میخواهد بگوید. این در جواب او میگوید که هر چه میخواهد باشد. مهم نیست. ما اصل مساله را میخواهیم ببینیم چیست.
نه نکته بدی نیست. ولی به ذهن میاید که اون نکته که در تفصیلش خواهیم گفت اون نکته همین را به ذهن میزند که دیگه شرط ساقط است همین جور ادامه بدهد. نکته تفصیلش که خواهد امد مقتضایش این است که. یک قیدی هم. و ان لم یکن الا الرفع فالاحوط قبل از چی الاتمام مقداری سخت است. اون وقت اگر خواست بگوید میگفت الاحوط ان یعید السجده و یتم الصلات. این الاتمام که میگوید...
سوال:؟؟؟
جواب: این هم یک عبارت است دیگه. خیلی در عبارات سید نباید. خب مهم نیست حالا.
ما در ذهنمان این است که به قرائن خارجیه خواهیم گفت وقتی تفصیلش را بیان کنیم. به قرائن خارجیه میگوییم منظورش از اتمام همین ادامه دادن بدون رفع است.
تنافی در کلمات مرحوم سید
خب، یک نکته دیگری هم که فرمایش سید در اینجا که میگوید احوط تفصیل داده. این تفصیلش با اون که در مسجد الجبهه گفته تنافی دارد. این دیگه این تنافی امر متعارفی است در کلمات سید، شاید تتبع بکنید ما من مورد که یک مساله را تکرار کند الا این که در حکمش اختلاف داشته باشد. خیلی متعارف است. مسائل را که تکرارش میکند یک جای دیگری میاید یک جور دیگری صحبت میکند. در مساله 28 به نظرم یا عروه های ما اشتباه است یعنی عروهای اونها نسخه هایش فرق میکرده. یا اون مقرر هم اشتباه میکرده. اقای خویی هم نگفت در مساله چند. گفت در اونجا. ولی نوشته در مساله الثانی و العشرین، منظور الثامن و العشرین. در مساله 28 مسجد الجبهه سید عبارتش را بخوانید. سید اونجا گفته و ان لم یمکن الجر بطلت صلاته. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: در کتابهای ما ثانی است. پس درست کرده. خب مهم نیست. این تنافی هم در بین کلماتش متعارف است. خب مهم نیست.
اقوال در مساله
اصل مساله که جر امکان ندارد چه باید کرد؟ اقوال مختلف است سه تا قول عمده است. یک قول، قول صاحب جواهر است. مرحوم صاحب جواهر گفته که اینجا شرطیت ساقط است دیگه. جر قدرت نداری شرطیتش ساقط است. همین طور ادامه بده. یک قول هم در مقابل مرحوم اقای خویی است که ایشان در جایی که امکان داشت جر میگوید رفع. حالا که امکان ندارد دیگه به طریق اولی میگوید رفع. قائل به رفع شده و میگوید بر مبنای ما جای بحث ندارد. اینجا به طریق اولی.
و یک تفصیل در مقام است که مرحوم سید تفصیل داده به جایی که التفاتش کجا است. قبل از تمام شدن ذکر التفات پیدا کند گفته احوط اتمام است ثم الاعاده. بعد از اتمام ذکر گفته که و الاکتفاء به قوی. صحت قوی است. مرحوم اقای حکیم گفته جزم بالصحه به نظرم عبارت خوبی نیست جزم بالصحه. گفته و الصحه قوی. قول به تفصیل.
قول اول: سقوط شرطیت و بررسی آن
اما قول اول که شرطیت ساقط است ادامه بدهد. این فرمایش مدرکش حدیث لا تعاد است. واجب ما سجده بر ما یصح السجود است. ما یصح السجود خارج از سجده است. یک واجب دیگری است. الان این شخص اصل سجده را اورده. نسیانا ما یصح السجود را ترک کرده. اگر قدرت بر جر داشت میتوانست تتیم بکند. خب تتمیم میکرد. حالا که قدرت بر جر ندارد اصل سجده را اورده عن نسیان خصوصیت سجده را ترک کرده. عن نسیان. حدیث لا تعاد میگوید هر چیزی را غیر از این پنج تا، هر چیزی را شما ترک کردی نقص داشت به نمازت ضرر وارد نمیشود. هر نقصی که امکان تدارک ندارد الا بالاعاده. باید جا داشته باشد بگوییم لا تعاد دیگه. هر نقصی که تدارکش امکان ندارد و این پنج تا نیست این لا تعاد. داخل در عقد مستثنی منه است. خصوصا که اگر شما خواسته باشی دوباره یک سجده ای بیاوری اون هم زیاده است دوباره. اون سجده زیاده است. اون هم مشکل زیاده دارد. این هم اضافه بکنید. پس بنا بر این ادامه میدهد به همین نماز اتمام میکند این نمازش صحیح است.
مرحوم اقای خویی کلامی دارد در اینجا نگفته ها! در اون بحث بعد رفع الرأس گفته. ولی فرق نمیکند. بیان عام است. و اون بیان این است که این پنج تا که استثنا شده، ذات این پنج تا استثنا هستند یا نه اینها با خصوصیتی که شارع در آن اخذ کرده؟ ما هو الماموربه. سجود یعنی سجودی که من امر کردم. رکوع یعنی اون رکوعی که من امر کردم. نه ذات سجده. نه ذات رکوع.
مرحوم اقای خویی در ناحیه نقیصه میگوید همان الا السجود یعنی الا اون سجود ماموربه. در ناحیه زیاده میگوید اصلا زیاده که معنا ندارد ماموربه باشد. نه. عرفی. دو تا سجده عرفی را اضافه کنی و لو ماموربه نباشد نمازت باطل است ولی برای نقیصه نه. اون سجود ماموربه. تفصیل داده بین نقیصه و زیاده. گفته ذات السجود مراد نیست. سجود ماموربه. رکوع ماموربه.
یک شاهدی اورده. و اون این که شاهدش همه مثلا گفته قبول دارند. یک کسی رکوع عرفی را انجام میدهد ولی به اون حد شرعی نمیرسد. بنا بر این شد دیگه. ما یک رکوع عرفی داریم اوسع از رکوع شرعی است. فرموده که اگر یک کسی نسیانا رکوع عرفی را انجام داد رکوع شرعی را انجام نداد. بعد از نماز فهمید که این رکوع ما اون حد شرعی را نداشته ولی رکوع عرفی بوده. میگوید همه میگوید نمازش باطل است. با این که اگر مقصود از رکوع ذات رکوع باشد ذات رکوع را این که اورده که. این را شاهد قرار داده که پس مقصود از الا الرکوع الا السجود یعنی رکوع ماموربه. سجود ماموربه.
اون وقت در محل کلام آمده گفته سجود ماموربه اون سجده علی ما یصح السجود است. اون واجب است. ذات السجود که واجب نیست. سجود علی ما یصح السجود علیه واجب است. و این شخصی که الان نماز خوانده سجده اش علی ما یصح السجود نبوده. پس این داخل در عقد استثنا است. نماز این محکوم به بطلان است. کسی که نسیانا سجده کرده بر لا یصح السجود چه التفاتش در حال سجده باشد یا بعد رفع الرأس باشد نمازش داخل در عقد استثنا است. اون سجود ماموربه را نیاورده الا السجود شامل این میشود. نمازش محکوم به بطلان است. لذا بر خلاف شاید اجماع. اقای حکیم ادعای اجماع میکند. لا اقل بر خلاف شهرت. در اون اخری هم که اگر بعد از رفع رأس ملتفت بشود که ما یصح نبود، باز گفته از سر نو سجده کند. بر خلاف اجماع یا خلاف در تعلیقه یادمه تنها ایشان تعلیقه زده که بعد از رفع رأس هم اگر التفات پیدا کرد بایستی سجده را اعاده کند. نکته اش هم این است. میگوید داخل در عقد استثنا است.
ما میخواهیم روی این بحث کنیم که این الاالسجود الا الرکوع ذات را میگوید؟ ظاهر کلمات فقها همین است ذات سجده. ذات رکوع. یا این که سجود ماموربه. رکوع ماموربه؟ یک فرمایش عجیبی فرموده موارد نقض را میخواسته جواب بدهد یک جوابهای خیلی دقیقی. معلوم است که اشکال میکردند یا خودش متوجه بوده جواب اشکالات را پیدا میکرده. تتمه کلام فردا انشالله.
[1] - ليس في الاستبصار 1- 330- 1239( هامش المخطوط).