فقه ۲۹ شهریور جلسه ۱۰

از آیت‌الله گنجی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۱:۱۲ توسط Majidkhoshnoudi (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی « درس خارج فقه                                    جلسه 10                            تاریخ:29/6/1404 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. = بسم الله الرحمان الرحیم. = == مستحباب رکوع == === رفع الیدین === = بحث در مستحبات رکوع بود. مرحوم سید پانزدهمین مستحب را فرمود رفع ال...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

درس خارج فقه                                    جلسه 10                            تاریخ:29/6/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مستحباب رکوع

رفع الیدین

بحث در مستحبات رکوع بود. مرحوم سید پانزدهمین مستحب را فرمود رفع الیدین للانتصاب منه. که عرض کردیم ظاهر کلام مرحوم سید این است که تکبیر همراهش نیست. همین که نمیگوید معلوم است که تکبیر همراهش نیست دیگه.

وجه کلام سید دوتا روایت معتبره بود که خواندیم و لکن مرحوم سید که قاعده تسامح در ادله سنن را قبول دارد اون دو روایت غیر معتبره که تکبیر را هم اورده بود باید ایشان هم تکبیر را اضافه میکرد. لعل دیده که این حکم خلاف مشهور است به همان صحیحتین به مضمون صحیحتین اکتفا کرده و دیگه خیلی تندش نکرده که تکبیر هم بگوید. یا دیده که تکبیر معارض دارد. که مهم همین است. اگر خواسته باشیم تکبیر را هم ضمیمه کنیم به معونه روایت مجمع البیان، روایت احتجاج، اگر خواسته باشیم تکبیر را اضافه کنیم، این منافی اون روایاتی است که تکبیرات را برای ما معین کردند. یکی اضافه میشود. در هر رکعتی یکی اضافه میشود. با اونها منافات دارد.

مرحوم اقای حکیم از این منافات جواب داد. فرمود ما اون را حمل بر تاکد میکنیم. اگر فرمود در نماز مغرب چند تکبیر بود، همان عدد خاصش، یعنی استحباب موکدش این است. مثل تکبیرات افتتاحیه. روایات تکبیرات افتتاحیه مختلف بود. بعضی شش تا و بعضی کمتر. اونجا هم همین طور گفتیم. گفتیم اونهایی که زیادتر را میگویند اونها مستحب موکد هستند و اونهایی که کمتر را میگویند اصل استحباب. همان حرفی که در تکبیرات افتتاحیه گفتیم در وقتی که روایاتش مختلف بود، همین جا میگوییم.

مرحوم سید طبق مبنایش که تسامح در ادله سنن است باید تکبیر را اضافه میکرد. اللهم الا ان یقال که دیده که روایات ضعیفه معارض دارند. قاعده تسامح را جاری نکردند. جواب از معارضه هم به تاکد، بعید است. ظاهر این روایات که هر نمازی را تکبیراتش را معین میکند مجموع را هم معین میکند. نود و پنج تا. اینها بگوییم هنوز غیر از اینها هم هست عرفی نیست. ما در این جهت موافق مرحوم سید هستیم که قاعده تسامح را و لو قبول بکنیم اینجا مشکل دارد.

دلیل استحباب رفع الیدین

و اما اصل مساله که نفس رأس ید استحباب دارد یا نه، دلیل استحبابش روایت معاویه بن عمار و روایت ابن مسکان. صحیحتان. مشکل این دو تا روایت این است که اینها معارض هستند با مثل روایت صحیحه زراره که تفصیل میدهد حضرت یاد میدهد به زراره که این جور نماز بخوانید همه خصوصیات مستحب را میاورد و این را نمیاورد. این هم مهم است در چهار رکعت چهارتا را ترک کرده. یا صحیحه حماد که امام علیه السلام عملاً نماز را توضیح دادند و این را نیاوردند، مضاف بر این که مشهور علما هم قدیمی ها در قدما این نیامده. مرحوم محقق در شرایع اصلا این را نیاورده ذکری نکرده، به ذهن میزند که این دوتا صحیحه خلل دارد.

این که بیاییم جمع کنیم بین این دو صحیحه و اون صحیحه و بگوییم اون دوتا صحیحه افضل از یک مرتبه و باز این دو تا افضل از آنها، به ذهن میزند، میگویند مولا در مقام بیان تمام مرادش باشد، مثال میزنند به همین صحیحه حماد یا صحیحه زراره. اینها امام علیه السلام میخواسته دیگه اکمل نماز را بیان کند. باز این همه تکبیرات را جا گذاشته باشد اینها بعید است. حمل دو صحیحه بر افضل افراد این هم بعید است. لذا بعضی گفته اند که این چون فتوای اهل سنت است و اهل سنت این رفع ید را دارند اینها را حمل بر تقیه بکنیم. در امر مستحبی حمل بر تقیه، این هم باز بعید است. ظاهرا صاحب حدائق گفته حمل بر تقیه کنید. این هم بعید است.

چکار باید کرد این دو تا صحیحه را؟ اون که در ذهن ما امده این است که این دو تا صحیحه مقاومت ندارد با اون صحیحه زراره که اون تفصیلات را بیان میکند. با صحیحه حماد که اون تفصیلات را عمل میکند حضرت، تاب مقاومت ندارد. چرا؟ صحیحه معاویه بن عمار میگوید من دیدم. از قول امام که نقل میکند. دیدم چشم، خطایش زیاد است. میگوید من دیدم. شاید همین مال سجود بوده و این اشتباه دیده. میگوید برای انتصاب از رکوع گفته این اشتباه بوده. اگر میگفت کرارا دیدم، یک بار دیده. حضرت شاید دستش را میگرفت میبردن بالا به قصد امر مستحب معلوم نیست باشد. رؤیت فعل، مقاومت ندارد با صراحت لفظ. مهم این است. اونها کالصریح هستند که همه مستحبات همین ها است. اون هم به این مهمی. رفع ید عبودیت است و بیاید صحیحه زراره این را نگوید! روایت رفع ید مهم بود.

سوال:؟؟؟

جواب: این قدر ریزه کاریها را حضرت بیان کردند و بعد هم ادامه دارد، بلند شد بگوید سمع الله... این دعا را بخواند این دعا را بخواند. بعد تکبیر بگوید. بابا نمیشود.

این است که زبان دارد آنها با این که معاویه بن عمار میگوید من دیدم که حضرت دستهایشان را بالا کردند خیلی روشن نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: فراموشی از ناحیه حماد بعید است. چون در صدد برآمد حتی میگوید نگاه کرده که حضرت چشمش را بست یا نه. گفت غمض عینیه. حضرت فرمود نگاه کن ببین من چطور نماز میخوانم. این فرق میکند با اون که نماز حضرت را میبیند و حضرت دستش را بالا کرد.

ما دو تا روایت صحیحه داریم در مقابل دو تا صحیحه اونجوری، میخواهیم ببینیم اینها میتوانند با هم معارض باشند یا نه. ما میگوییم روایت معاویه بن عمار معارض نیست به این نکته. روایت ابن مسکان که اصلا معارض نیست. روایت ابن مسکان عمود کلامش این است که هر کاری که میکند دستش را بالا میبرد، کلما رکع کلما سجد، این عمود کلام این کلما است. حضرت هم فرمود دست بالا کردن عبودیت است اشکال ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اون وقتی که از عموم سوال میکنند طرف مجیب نمیاید مو شکافی کند تک تک آنها را. میگوید یک رجلی است که کلما. هر وقت این کارها را میکند دستهایش را بالا میبرد حضرت میفرماید دست بالا بردن عبودیت است این استحباب در نماز را ثابت نمیکند.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اقای حکیم ادعا کرده. نه. گفت عن الرجل کلما اهوی للرکوع و السجود رفع یده. و کلما..... از ما هم سوال کنند این جور جواب میدهیم میگوییم بالا بردن دست عبادت است خوب است دیگه نمیاییم خرد بشویم و بگوییم بالا بردن دست این یکیش گیر دارد. کلما دارد. کلما دستش را بالا میبرد. میگوید اشکالی ندارد دست بالا بردن عبودیت است اما این که مستحب است در نماز که ثابت نمیشود.

خب این هم مشکله این دو روایت. ما میگوییم روایت مجمع البیان مرفوعه است سند ندارد. اونها تک تک اورده. روایت احتجاج سند ندارد مضافا به این که روایت احتجاج میگوید که هر گاه منتقل شدی از حالی به حالی الله اکبر بگو یک اجمال هم دارد. حالی به حالی اطلاق ندارد که حالی به حالی منتقل شدم مثلا اولش کم حال بودم بعد خشوع پیدا کردیم. هر حالی را که نمیگوید. از حالی به حالی یعنی از فعلی به فعلی. معلوم نیست رفع رأس از رکوع را بگیرد اصلا. از رکوع امدی به قیام. حالی. از قیام میروی به سجده. حالی. اینها حال هستند. اینها که از اجزای نماز هستند حالی به حالی است. اما اون که اجزای نماز نیست نه حالی به حالی نیست.

این هم یک شبهه دارد مضافا به ضعف سند. عمده این دو صحیحه است که ما میگوییم نه، حملش بر تاکد خلاف عرف است. حملش بر تقیه خلاف انصاف است. نه. ما بایستی در مدلولش و فقه الحدیث مناقشه کنیم که اینها دلالتی بر استحباب رفع ندارد. شاید قدیمی ها هم که همین روایت صحیحه را میدیدند و فتوا هم نمیدادند، روایت صحیحه است دو تا هم هست، هیچ کس فتوا نداده شاید همانها میگفتند این دو تا روایت یک چیز دیگری را میگوید. استحباب را نمیگوید.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا معاویه کنایه است. اشکال ندارد. رفع ید یعنی بلند شد و تکبیر گفت. اون اشتباه کرده.

سوال:؟؟؟

جواب: گفتییم صحیحه حماد هم بر خلاف صاحب عروه است.

سوال:؟؟؟

جواب: در اون روایات هیچ کدام را نگفت دیگه. در حماد هم مال رفتن به سجده است.

سوال:؟؟؟

جواب:اذا رکع وقتی میخواست رکوع کند تکبیر گفت.

مستحب 16: ذکر صلوات قبل یا بعد ذکر رکوع

و اما مساله شانزدهم. ان یصلی علی محمد و آله بعد الذکر أو قبله. اما متعارف است که صلوات بعد از ذکر میگویند ولی مرحوم سید فرموده اولش صلوات بفرستد بعد بگویم سبحان ربی العظیم. اون هم مستحب است. این که مستحب است صلوات در حال رکوع روایات کثیره ای داریم.

بعضی از اون روایت صحیح السند هستند مثل «صحیحه عبد الله بن سنان سالته اباعبد الله علیه السلام عن الرجل یذکر النبی و هو فی الصلاة المکتوبه اما راکعا و اما ساجدا. فیصلی علیه و هو علی تلک الحال. فقال نعم. اشکالی ندارد. این قاعده است. ان الصلاة علی نبی الله کهیئه التکبیر و التسبیح و هی عشر حسنات......»

در این روایت صلوات را فرموده که در این روایت علی آله نیست ولی در بعض روایات علی آله هم ذکر کرده. در من قال فی رکوعه و سجوده و قیامه صلّی الله علی محمد و آل محمد کتب الله تعالی له بمثل الرکوع و السجود و القیام. نگاهش کنید باب بیست ابواب رکوع روایات عدیده ای هست و اطلاق هم دارد قبل از ذکر یا بعد از ذکر.

صلوات فرستادن در ذهنم این است که از افضل اذکار است. صلوات هم دعا است اللهم. اقرار به ربوبیت است و اقرار به نبوت است. اقرار به امامت است. و دعایی برای، و عمل به ایه شریفه است که امر به صلوات کرده، من در ذهنم این است که مثل این جمله نیست حالا شما تتبع کنید. مشتمل بر این خصوصیات کثیره. صلوات بر آن حضرت و آل آن حضرت علیهم السلام این من افضل قربات است. خیلی مهم است صلوات خیلی مهم است. و ابترش نه. همین صلوات کامل مشتمل بر جهات عدیده ای است که در سائر اذکار نیست. لا اله الا الله فقط توحید است. سبحان الله فقط تسبیح است. در ذهنم هست که در روایت هم هست که این افضل و اشمل اذکار و ادعیه و مستحبات و مسنونات و سنن و اینها است. خیلی مهم است صلوات بر پیامبر به خاطر همین اشتمالش. در آداب دعا هم هست که اولش صلوات و در اخرش هم صلوات تا وسطش مستجاب بشود. در صحیفه سجادیه هم هست که قسمتی را که میفرماید صلوات میفرستد. بعد دوباره قسمت دیگری. خیلی مهم است. خود اطلاقات صلوات مستحبات است و مضافا که روایت به خصوص هم داریم که صلوات در رکوع مستحب است.

مکروهات رکوع

یکره فی الرکوع امور أحدها أن يطأطئ رأسه بحيث لا يساوي ظهره خیلی سرش را پایین نبرد. بحیث لا یساوی ظهره، طأطأ سر خم کرده مثلا. أو يرفعه إلى فوق كذلك. یا سرش را بالا اونقدر نگه دارد که به ظهرش مساوی نشود. بین ذلک باشد. نه خیلی سرش را پایین و نه خیلی سرش بالا. خیر الامور اوسها. حد وسط باشد. این هم مقتضای روایات است.

مرحوم اقای حکیم روایت مرفوعه را اورده ولی نگاه کنید باب 19 ابواب رکوع روایت معتبره هم داریم که به همین مضمون است. نهی أن یدبح الرجل فی الصلاة اون یکی هم دارد که یکره أن یحدر رأسه و منکبیه فی الرکوع. و اون یکی روایت دیگر هم دارد منکّس برأسه و ارسل الیه لا ترفع.

روایاتی در این باب داریم نگاهش کنید. همان روایات مساوات با ظهر. میگوید مساوی قرار بده. به ذهن میزند که این طرف و آن طرفش مذموم مولا است. نه از باب امر به شیئ مقتضی از نهی ضد است. نه. فهم عرفی. مساوی بایست یعنی به زیر نبر به بالا نبر. ظاهرش این است. از همان مستحب ما به این مکروه میرسیم.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها اصول است. ما الان فقه داریم صحبت میکنیم. در اصول همین جور است میگوید امر به شیئ مقتضی نهی از ضد نیست. استحباب این کراهت ضدش را ثابت نمیکند. ولی نه. خصوصا که در بعضی جاها که حضرت امر به فعلی کردند اون ضدش را نهی کردند.

سوال:؟؟؟

جواب: یک چیز اضافه ای ادم میفهمد.

سوال:؟؟

جواب: هم خفض و هم رفع را گفتیم.

حالا در رفعش هم روایت معانی الاخبار هست: و اذا رکع لم یضرب رأسه و لم یقعنه. قال و معناه لم یکن یرفعه حتی یکون اعلی من جسده و لکن بین ذلک. و الاقناع رفع الرأس و إشخاصه. قال الله تعالی مهطعین منقعی رؤوسکم. در روز قیامت مقنعی رؤوسکم سرهایشان را بالا میگیرند وحشت دارند. خب این هم این جور است و گیری ندارد.

مکروه دوم:

الثاني أن يضم يديه إلى جنبيه، ضمیمه کند یدینش را به جنبینش. این هم مکروه است. قبلا گذشت ظاهرا اونی که مطلوب است این است که یدینش روی فخذش باشد. خب این که ضم یدیه الی جنبیه مرحوم اقای حکیم و قبلش مرحوم همدانی و اینها گفته که ما، ببخشید اشتباه شد. در حال رکوع است. ان یضم یدیه الی جنبیه در مقابل این که دستهایش را تجنیح بکند. بچسباند. یضم، یا باز بکند. قبلا گذشت که به نحو جناح باز بکند و نچسباند. این مستحب است. مجنّحاً در روایت بود.

اما این که بچسباند به شکمش و بدنش گفته مکروه است مرحوم همدانی هم گفته ما روایاتی پیدا نکردیم. مشهور همین است. ولی روایتی پیدا نکردیم. شاید در اینجا از روایات مجنحاً که گفت حالت جناحی داشته باشد فاصله داشته باشد، فهمیدند که پس بچسباند کراهت دارد. این هم بعید نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: صدرش چی بود؟ شاگرد؟؟؟؟؟؟؟ استاد: این فعل امام است و کراهت را ثابت نمیکند. بابا اون لسان دارد. فعل امام است نچسباند و این جوری. شاید اون هم مکروه نباشد. خود امام بفرماید مجنّح باش به ذهن میزند که ضدش حزازت دارد.

مکروه سوم

خب سومی: الثالث أن يضع إحدى الكفين على الاخرى ويدخلهما بين ركبتيه دو دستش را بالای هم بگذارد و بین دو رکبه بگذارد این هم مکروه است، بل الأحوط اجتنابه. این احتیاط مستحب است چون اول فتوا به جواز داده است. منشا این احتیاط مستحب این است که بعضی گفته اند حرام است این کار. گفته کالمحکی عن ابن جنید و الفاضل و غیرهما من تحریمه.

وجهی ندرد حرمتش. خب حالا این به چه بیانی؟ این هم کراهت قول علما است. ما بگوییم اخبار من بلغ قول علما را هم میگیرد. علما گفته اند مکروه است اخبار من بلغ هم مستحبات و هم مکروهات را میگیرد و هم قول امام و هم قول فقها را. با این میشود درست کرد..

سوال:؟؟؟

جواب: نکته بدی نیست. بعضی ها اگر یادتان باشد میگفتند دست روی رکبه قرار دادن واجب است. شاید اینها که گفته اند حرام است از این باب است.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها این طور گفته اند. لازمه اش این بوده که همه این انواع حرام باشد یکیش هم این باشد.

خب این هم که نص خاصی ندارد ادعای شهرت است با قاعده تسامح مثلا درستش میکنیم.

مکروه چهارم

الرابع قراءة القرآن فيه قرائت قران در رکوع مکروه است. یک بابی را صاحب وسائل منعقد کرده و روایاتی اورده و در اونجا یکی از اونهایی که نهی شده قرائت قران است. لا راکعا و لا ساجدا. معتبره سکونی است. باب 47 ابواب قرائت قران نگاه کنید. در دو جا مرحوم صاحب وسائل آورده یکی باب 8 رکوع و یکی باب 47 قرائت قران.

در باب 8 دارد: لا قرائة فی رکوع و لا سجود انما فیه المدحة، اگر نگوییم قدر متیقن. کراهت در حال رکوع قران بخوانی. شاید نکته اش این جهت باشد که یک نوع مثلا بی احترامی است. نمیدانیم. در حمام کنیف جنب اونها را هم اورده ردیف این قرار داده.

سوال:؟؟

جواب: برای قران باید ادم درست جلوس کند. اونها ذکر خدا در هر حالی است. اما احترام قران این است که. ملاکش چیست نمیدانیم. ما را نهی کرده اند قران خواندن در رکوع.

خب این نهی چیست؟ اون نهی که تا به حال میخواندیم نهی حزازتی است. اشکالی ندارد مرتبه ای از بغض را دارد این کارهایی که گفتیم. اما قرائت قران چطور؟ کراهت دارد این کراهت یعنی حزازت دارد؟ یا ثوابش کم است؟ نهی در عبادات. این که مکروه است قران بخواند در رکوع یعنی ثوابش کم است؟ اقای حکیم ظاهرا این را حمل بر اقل ثواب میکند. مثل کراهت در عبادات. ولی شیخنا الاستاد میگفت بعید نیست بگوییم قرائت قران از توصلیات است. قصد قربت کردی ثواب دارد. نتیجه این است: نه که کم است ثوابش اصلا حزازت دارد! ثواب نماز را کم میکند. قرائت قران از عبادات است. ما نمیتوانستیم قبول کنیم. در ارتکاز متشرعه قرائت قران از عبادات است. باید قصد قران کند تا قرائت قران مستحب محقق بشود. بدون قصد قربت استحباب ندارد.

سوال:؟؟

جواب: اون مال عمل است. خواندن نیست اون.

ظاهر این کراهتهایی که سید گفته شاید همین باشد. همه را کراهت یعنی همان معروف. نه اقل ثوابا. همه این کراهتها معنایش همان حزازت است. بعید نیست که سید هم مقصودش. حالا نگاهش کنید.