درس خارج فقه جلسه 9 تاریخ:26/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مستحب هفتم
بحث در مستبحات رکوع بود. رسیدیم به این مستحب که السابع: أن يكون نظره بين قدميه. مستحب است وقتی به حال رکوع میرود بین قدمش را نگاه کند که برای حضور قبل هم بهتر است.
حل تعارض دو دسته روایت
در این که در حال رکوع نسبت به این مستحب دو روایت است که ظاهرشان با هم اختلاف دارند. یک روایت صحیحه زراره است که قبلا خواندیم در صحیحه زراره بود که صرف بکند برگرداند نظرش را بین قدمیه. چی بود عبارت صحیحه زراره؟ شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: و لیکن نظرک بین قدمیک. خب یک روایت میگوید نظرک بین قدمیک. در صحیحه حماد که اونجا هم حضرت میخواست نماز کامل را به حماد یاد بدهد اونجا دارد که حضرت در حال رکوع و غمّض عینیه.
خب اونی که زراره میگوید مستحبات است. قطعا اینها مستحب است. این همان قانونی است که سابق هم میگفتیم. احتمال ملاک وجوب در این افعال نیست. که نگاه به وسط پایش واجب باشد. احتمالش نیست. قطعا اینها از مستحبات است. حضرت هم خواسته نماز کامل را برای حماد بیان کند. گفت در حال رکوع حضرت غمّض عینیه. اینها با هم تنافی دارند. اگر اون مستحب بود حضرت اون را انجام میداد. اینها با هم تنافی دارند. یکی چشمش باز است میگوید بین قدمیک نگاه کن و یکی میگوید غمّض، ببندش. هر دو هم میخواهند اون که فضیلت دارد بیان کنند با هم تنافی دارند.
مرحوم صاحب جواهر گفته حماد دارد نقل فعل امام میکند. اون درست ندیده. همین جور هم هست. شاید حضرت هم یک کم پلک چشمش را اوردند پایین که بین قدم را ببیند و او خیال کرده چشمش بسته است. این طور بعضی اوقات اتفاق میافتد که چشم بستهی کم را خیلی اوقات اشتباه میکنند به چشم بسته کامل. این اشتباه حماد بوده.
این توجیه صاحب جواهر دور از ذهن نیست. اینها بیان فعل است. بیان فعل با اون که لسان دارد با هم مقاوت نمیکند. فعل مقابل توجیه است.
بیان دیگر بیانی است که مرحوم شیخ طوسی فرموده. ایشان کلام غمّض عین را حمل بر استحباب تغمیض کرده. طولی گفته. مرحوم شیخ در نهایه گفته که مستحب است شما چشم را ببندی. کما فعل الامام. ولی اگر نبستی در طولش نیمه باز باشد نگاه کن بین قدم را. افضل میگوید غمض عینیه. اگر اون را ترک کردی. فعل امام را بر افضل مراتب حمل کرده. و صحیحه زراره را بر دون الافضل. خب بعد اون روایتی که نقل شده که، خبر مسمع: ان النبی نهی ان یغمض الرجل عینیه فی الصلاة گفته تخصیص خورده. نهی الا در حال رکوع.
این فرمایش شیخ مفهوم نمیشود. از کجا فهمیده تغمیض افضل است! این جمعی که شیخ طوسی کرده بین دو روایت هیچ وجهی ندارد. بیشتر اون افضل به اون، امام علیه السلام به زراره میفرمایند باید فرد اکمل اون باشد که همه فرد اکمل را بیان کرده این هم باید یکی از افراد اکمل باشد نه این که فضیلتش. خیلی بعید است، اکمل الافراد را بیان میکند. بیان با فعل فرق میکند.
سوال؟؟؟؟
جواب: شاید هر دو مساوی بوده. مساوی بوده خب باید یکیش را حضرت بیان میکرد. نماز کامل این است که یکی از این دو را داشته باشد در مقابل این که چشمش را باز کند و نگاه کند.
کلام شیخ طوسی صحیح نیست اگر نگوییم صحیحه زراره دارد اکمل را بیان میکند، اکملیت تغمیض هیچ وجهی ندارد.
درستش همان بیان ثالث است که بین این دو روایت اصلا تنافی نیست. بین فعل حضرت در صحیحه حماد، اصلا میگوییم حماد هم اشتباه نکرده و خیلی دقت میکرد دید غمّض، با بیان امام باقر امام صادق علیهما السلام به زراره بینشان تنافی نیست اصلا. همان که در ذهن ایشان هم امده دیگران هم گفتند اصلا تنافی نیست. تغمیض مراتبی دارد. تغمیض کامل اون بستن کامل است. یک کم غمّض عینه غمض عین یک مرتبه اش هم این است که عمده اش را ببندد و هنوز ببیند. این هم غمض عین کرده. چشم پوشی نه که هیچ نبینیم.
صحیحه زراره دارد که و لیکن نظرک. نگفت چشمت باز باشد. گفت و لیکن نظرک بین قدمیک. اصلا یک ملازمه ای هست. این را اختبار بکنید. میخواهیم نظرمان را بین قدمها انجام بدهیم باید یک تغمیضی باشد. محدوده چشم را کم کنیم. اونجا فرموده که نظرت و اینجا بیان کرده که چطوری، عملی نشان داده. نشان دادنش به این است که یک مرتبه ای از تغمیض انجام شده. غمّض عینیه ظهور ندارد که چشمش را بست به طور کلی.
و اون که حضرت هم فرموده نهی النبی بعید نیست ان النبی نهی ان یغمض الرجل عینیه فی الصلاة بعید نیست تغمیض در انجا هم تغمیض کامل باشد. سابقا هم میگفتیم صف جماعت همه چشمشان بسته و نماز بخوانند اصلا یک وجهه خوبی ندارد. اون کامل است. تخصیص در کار نیست. بعید نیست اون که پیامبر فرموده نهی النبی .... اون تغمیض کامل باشد و چشمانش را ببندد. و اونی که در روایت حماد است تغمیض مرتبه ای باشد که با صحیحه زراره تنافی نداشته باشد. ما میگوییم به قرینه صحیحه زراره حمل میکنیم فعل امام علیه السلام را بر مرتبه ای از تغمیض، نزدیک بستن. غمض عینیه که صحیح باشد صدقش.
سه تا بیان است به ذهن ما بیان سوم بهترین است و بیان دوم هیچ وجهی ندارد و بیان اول هم که صاحب جواهر گفته اون هم دلیلی بر ردش نداریم.
سوال:؟؟؟؟؟
جواب: اشکال ندارد. مرتبه ای که تغمیض بود حالا باز شد. با هم میسازد.
سید هم برای السابع صحیحه زراره را مقدم داشته. واضحتر است دیگه.
سوال: غمض عین تشکیکی است؟!
جواب: بله. چشمش را ببندد خیلی ببندد کم بندد. کم و زیاد دارد بستن چشم مثل بستن هر چیزی کم و زیاد دارد.
مستحب هشتم
الثامن التجنيح بالمرفقين. این جوری مثل بال دار باشد. هم در سجود و هم در رکوع تنجیح بالمرفقین که روی رکبتین گذاشته تنجیح بکند که این هم در روایت معتبره هست که رایت ابا الحسن علیه السلام.... و کان اذا رکع جنّح بین یدیه. در روایت حماد هم این جوری بود. کافی است این مقدار برای استحبابش.
مستحب نهم
التاسع: وضع اليد اليمنى على الركبة قبل اليسرى خوب بود این تاسع را همان جا که گفت دو تا دستش را بگذارد میگفت یمنی را اول دست یمنی مهمتر است. یمنی یمن و برکت دارد. دست یمنی برای چیزهای خوب است و یسری برای چیزهای نامناسب. در اون روایت هم دارد کلتا یدیه یمین. در مورد حضرت ابی الحسن موسی است. هر دو دستش یمین است یسار ندارد.
مستحب دهم
العاشر: أن تضع المرأة يديها على فخذيها فوق الركبتين. این هم قبلا گذشت. مراه لازم نیست خیلی خم بشد بنا شد دستش این جا بگذارد کافی است خیلی خم نشود که بعضی چیزها ظهور پیدا کند.
مستحب یازدهم
الحادي عشر: تكرار التسبيح ثلاثاً أو خمساً أو سبعاً بل أزيد. این هم قبلا گذشت. در روایت سه پنج ... بل ازید از روایاتی که اطاله رکوع مطرح شد متفاهم عرفی از اطاله رکوع یعنی ذکر را هم ادامه بدهد. قبلا این هم بحثش گذشته.
مستحب دوازدهم
الثاني عشر: أن يختم الذكر على وتر. ان الله وتر و یحب الوتر که قبلا گذشت.
مستحب سیزدهم
الثالث عشر: أن يقول قبل قوله: سبحان ربي العظيم وبحمده: اللهم لك ركعت ولك أسلمت وبك آمنت وعليك توكلت وأنت ربي خشع لك سمعي وبصري وشعري وبشري ولحمي ودمي ومخّي وعصبي وعظامي وما أقلت قدماي، اونی که پاهایم حملش میکنند و کنایه از جسمم. غير مستنكف ولا مستكبر ولا مستحسر و نه خسته میشوم..
هم رکوع که فعل است خضوع است و هم ذکر خضوع داشته باشد. از خضوع برای تو خسته نمیشوم. اگر واقعا کسی اینها را اهل عملش باشد میفهمد خستگی ندارد. نقل میکنند در حق بعضیها که از سر شب تا طلوع فجر رکوع میکردند و نمیفهمیدند. در حق مولانا حضرت امیر المومنین علیه السلام هست که تیر را از پایش در میاورند متوجه نمیشد.
بندگی خدا اظهر مصادیقش نماز است. نماز نطفه اش در معراج بسته شده و به معراج میبرد. خودش هم معراج است. در ذهن من این است که هر کسی به جایی رسیده از نماز رسیده. ممکن است فکر عوامی باشد ولی هر کسی به هر مقامی رسیده. در مورد نماز شب هم داریم عسی ربک ان یبعثک مقاما محمودا. اون نماز شب خصوصیت دارد. خلوصش بیشتر است زحمت بیشتری دارد باید خودش را بکند از زمین. از خواب ناز. خواب دم سحر خواب شیرینی است. جدا کردنش از رخت خواب سخت است از خواب بیدار شدن سخت است. اون سختیهای اضافه ای دارد اون دیگه شاه فرد اونی است که انسان را به مقام محمود میرساند.
مستحب چهاردهم
الرابع عشر: أن يقول بعد الانتصاب مستحبات حال رکوع تمام شد. حالا بلند شد سمع الله لمن حمده. در ادبیات که میگوییم خیلی هایش مزخرفات است در ادبیات میگویند سمع الله به معنای تقبل الله است. نه. سمع الله یعنی بشوند خدا. شنیدن خدا مصداقش قبول است نه این که سمع به معنای تقبل باشد. بل يستحب أن يضم إليه قوله الحمدلله رب العالمين أهل الجبروت والكبرياء والعظمة، الحمد لله رب العالمين، إماماً كان أو مأموماً أو منفرداً.
همان روایت صحیحه حماد همین ها را داشت ملاحظه کنید. این همه مستحبات صحیحه حماد دارد باز اقای خویی میگوید اصل در صحیحه حماد لزوم است. اینها عرفی نیست.
مستحب پانزده
الخامس عشر: این باز گیر دارد. رفع اليدين للانتصاب منه، وقتی که از رکوع برگشتی دستهایت را بالا ببر. نه که میخواهی بروی سجده. اون به جای خودش. این علاوه است. یک مستحبی که معمول به نیست. الان مصلین وقتی بلند میشوند و میگویند سمع الله... بعد میگویند الله اکبر و میروند سجده. سید میگوید نه. رفع ید برای انتصاب. تکبیر را نمیاورد. تکبیر ندارد. همین که بلند شدی دستهایت را ببر بالا و بیاور پایین. وهذا غير رفع اليدين حال التكبير للسجود.
سه نظریه در مساله و وجه کلام سید
این فرمایش سید که میگوید رفع الیدین در مقابلش دو تا حرف است. یکی میگوید رفع الیدین مع التکبیر. بعید است که مقصود سید رفع الیدین مع التکبیر باشد. ظاهرش فقط رفع الیدین است و هذا میگوید غیر از. معلوم میشود که این تکبیر ندارد. یک نظر این است که مقتضای ادله این است که رفع یدین بکنیم و تکبیر هم بگوییم. یک تکبیر اضافه بشود بر اون تکبیراتی که تا به حال میگفتیم. یک نظر هم این است که میگوید اصلا این تکبیر مستحب نیست.
اما وجه کلام سید که رفع الیدین مستحب است دو تا صحیحه است که ظاهرش همین رفع الیدین است که سید میگوید. دو تا صحیحه داریم مرحوم اقای حکیم اول قائلش هم گفته ابن بابویه صدوق باباش صاحب فاخر جماعتی از متاخری المتاخرین. منشا کلام سید دو صحیحه است.
صحیحه اول صحیحه معاویه بن عمار. رایت ابا عبد الله یرفع یدیه اذا رکع. این که کاری نداریم. و اذا رفع رأسه من الرکوع و اذا سجد. سید گفت این غیر از اون است. در روایت هم باز غیر از اون. و اذا سجد میخواهد سجده کند. و اذا رفع رأسه من السجود. صحیحه ابن مسکان هم همین جور است. فی الرجل یرفع یده کلما اهوی للرکوع و السجود. این اهوی است. وقتی میخواهد برود. و کلما رفع رأسه حالا من رکوع او سجود. یک نکته ای هم حضرت فرمود. شخصی این کارها را میکند چطور است؟ حضرت فرمود هی العبودیه.
سابق هم بحث کردیم. دست بالا کردن ابراز عبودیت است. میگویند اونهایی که حالا به چه بیانی، ابراز عبودیت، احترام در نظامی یک جور احترام میکنند حالا در نماز نسبت به خداوند عبودیت احترامش به همین است دست بیاوریم بالا کأنّ مثلا میگوییم همه چیزها رها. هیچ. فقط خدا.
سوال:؟؟؟؟
جواب: بالا تسلیم غیر از این است. حالا شاید هم اون باشد ولی بعید است.
این روایت میگوید دست بالا بردن عبودیت است. ظاهر این روایت هم چون میگوید فقط دست بالا بردن عبودیت است بدون تکبیر دیگه. هی العبودیه. احساس ما هم همین است وقتی نماز میخوانیم دستمان را میبریم بالا یک احساس...
سوال:؟؟؟
جواب: این روایت بالاتر از این را میخواهد بیان کند. هی العبودیه. میگوید اشکال ندارد چون این عبودیت است نه چون به قصد امر خدا میاوری. اصلا ذات این عبودیت است.
خب حالا این مدرک مرحوم سید رفع ید بدون تکبیره. رفع ید بدون تکبیره این دوتا روایت است.
در مقابل نظر دوم میگوید تکبیره هم دارد. اونهایی که میگویند تکبیره دارد به دو بیان. اولا همین که میگوید چون رفع ید همه جا ملازمه دارد با تکبیر. جاهای دیگر. اینجا هم که میگوید رفع ید یعنی مع التکبیر. بقیه هیچ الله اکبر فقط خدا. گفته اند همین رفع ید یعنی در حال تکبیر. لازم نیست حال تکبیر را بیان کند. الان سجود که شما سجده میکنید الله اکبر میگویید. گفت فی رکوع و سجود. در رکوعش هم الله اکبر افتاده.
بیان دوم دو روایت است که موید این جهت است. یکی روایت مجمع البیان است و لو سند ندارد ضعیفتان هستند ولی در اون خبر اسبغ بن نباته عن امیر المومنین علیه السلام هست فی تفسیر قوله فصل لربک و انحر. وقتی نازل شد این ایه حضرت گفتند مه هذه النحیره التی. نماز بخوانیم و نحر کنیم چیه! تناسبی باشد داشته باشد. قال همان ملک. لیس بنحیره و لکنه نحیره به این مناسبت است یامرک اذا تحرمتَ للصلاة وقتی میخواهی تکبیره الاحرام بگویی و وارد نماز بشوی ان ترفع یدیک اذا کبّرت و اذا رکعت و اذا رفعت رأسک اینجا، و اذا رفعت رأسک من الرکوع. و اذا سجدت ..... بعد این تعلیل را میاورد. او گفت اذا رفعت رأسک من الرکوع... فان لکل شیئ زینتا و زینة الصلاة رفع الایدی عند کل تکبیرة.
زینت نماز این است که هر جا تکبیر هست همراهش رفع ید هم هست.
دومیش هم اون روایتی است که هر گاه از حالتی اذا انتقلت من حالة الی حالة فعلیک التکبیر.
سوال:؟؟؟؟
جواب: بله. از رکوع که بلند شد هم این طور بگوید الله اکبر. هم رفع ید کند الله اکبر بگوید. بعد بگوید سمع الله ... گفتم معمول نیست این ها!
این دو تا روایت هم تکبیر را اضافه میکند. مضافا که از خود انها هم تکبیر استفاده میشد. در مقابل این دو نظریه قول ثالث است که اصلا این استحباب ندارد. به دو بیان. اولا این دو روایت که ضعیفه السند هستند. اون دو روایت صحیحه هم معرض عنه مشهور است کسی طبقش فتوا نداده. یک شعری هم دارد مرحوم اقای طباطبایی. میگوید ولو مشهور نیست ولی طبق روایت هست. خب اینها معرض عنه است کسی فتوا نداده.
خب حالا در مستحبات فتوا ندادن، الزامی باشد معرض عنه، میفهمیم یک خللی دارد. اما در مستحبات فتوا بر طبقش ندادند. اینها مهم نبوده. مستحب بوده. فتوا ندادند. مهم نبوده.
مهم بیان دوم است. اگر بنا باشد که ظاهر هم همین است که این رفع ید همراه این تکبیر باشد با اون روایات کثیره ای که عدد تکبیرات را بیان میکرد، در نماز چهار رکعتی چند تکبیره داریم. در مجموعش نود و پنج تا شد با اونها سازگاری ندارد. اینها یکی اضافه میشود. اون وقت هر نمازی چهارتا اضافه میشود. نمازهای چهار رکعتی چهار تا. نمازهای سه رکعتی سه تا. نمازهای دو رکعتی دو تا. که مجموع آنها هفده میشود و بر نود پنج اضافه شود صد و چند تا میشود. خیلی بعید است. ظاهر اون روایات حصر بود.
در ذهن ما هم همین است که رفع ید مع التکبیره را داریم صحبت میکنیم ها! رفع ید مع التکبیره که ظاهر اون روایات است روایت صحیحه است این با روایاتی که عدد تکبیرات را در هر نمازی معین کرده، واجب و مستحب، در نماز چهار رکعتی چند تا میشد تکبیره؟ گفته اقای حکیم. شاگرد؟؟؟؟؟؟ استاد: فی الرباعیه احدی و عشرین. در مغرب 16. در فجر 11. اینها با هم سازگاری ندارند. ولی مرحوم اقای حکیم جواب داده. ملاحظه کنید کلام تتمه ای دارد.