خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۰۰۱ «جلسه ۶۷»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 67                            تاریخ:1/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

وجوب سجده تلاوت

روایت دال بر وجوب سجده بعد از قرائت آیه سجده

عرض کردیم مرحوم آقای خویی بحث را در جهاتی قرار داده و ما رسیدیم به جهت ثانیه. بله. قبل از جهت ثالثه، تتمه‌ی جهت ثانیه بود بحث ما. در جهت ثانیه مرحوم آقای خویی فرمود که ما یک روایت هم داریم مضافاً الی دلالت النصوص علیه. ما نص هم داریم که می‌گوید برخلاف صاحب حدائق. نص هم داریم که میگوید بعد از بعد از قرائت آیه‌ی سجده، سجده انجام بده. اینجا رسیده بودیم. در رد صاحب جواهر فرمود که بله، مضافاً الی دلالت النصوص علیه، منها موثقه عمار قال علیه الصلاه و السلام در موثقه عمار اذا بلغ موضع السجده فلا یقرأها. بیاورید این، این کتاب ما اشتباه آدرس داده. این نمی‌دانم درست آدرس داده یا نه. ابواب القرائه اون روایت عمار رو بخوانید. این فرمایش مرحوم آقای خویی از روایت عمار به دست نمیاید.

مرحوم آقای خویی فرموده اذا بلغ موضع السجده فلا یقرأها.عن الرجل بله. خب. شاگرد؟؟؟؟ استاد:خب تا اینجا هیچ. فلا یقرأها. حالا اگر قرائت کرد چی میشود؟ ادامه دارد. شاگرد:؟؟؟؟ استاد: نه ببخشید. درست فرمودید. اذا بلغ موضع السجده فلا یقرأها بود دیگه.

سوال؟؟؟

جواب: نه به همین استدلال کرده. اذا بلغ موضع السجده فلا یقرأها. موضع السجده. موضع السجده گفته. موضع السجده چه دلالتی دارد که بعد آیه است یا حینی که اون کلمه را میگوید؟ موضع سجده اجمال دارد.

سوال:؟؟

جواب: مضافا اصل مطلب را صحبت میکند. مضافا میگوید نصوص هم دلالت دارد بر این که خود ایه را.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا خواندن ایه دلیل نمیخواهد کسی که دلیل میاورد برای مدعای خودش وجه میاورد که ایه بود این هیچ دلالتی بر ایه ندارد.

این روایت دلالت بر مدعای ایشان ندارد. اذا بلغ... اجمال دارد با هر دو سازگاری دارد. اینکه ایشون استدلال میکند به این روایت که نه موضع سجده بعد از آیه است، این روایت ربطی به مدعای ایشان ندارد. همین کلمه مانده بود. بعد رسید به اصل عملی. مقتضای اصل عملی عرضم به خدمت شما، خب، اون رو بحث کردیم.

بحث در جهت ثالثه است. جهت ثالثه این است که بنینا علی ان سبب الوجوب هو تمام الآیه کما عرفت. بحث نداریم. سبب سجده تمام آیه است. بعد از اینکه آیه تمام شد، باید سجده بکنید. حالا باید سجده بکنید، فوری یعنی فوری عقلی یا فوری عرفی؟ نه، همان عرفیش کفایت میکند. بنا بر تمام سجده، فوریت عرفیه کفایت می‌کند. ما دلیلی نداریم بر اینکه امر ظاهر در فور است. دلیل نداریم. درست است از مقتضای این روایات که گفته خواندی، بعضی روایات همین‌جور است که یعنی فوراً سجده کن. اما اون فوریت، فوریت عقلیه نیست. خصوصاً که در اون سوره‌ی اقرأ هست که وقتی که چی بود اون آیه‌ش که بله، اون آیه‌ی بعد از آیه‌ی سجده رو خواندی گفته سجده کن.

سوال:؟؟؟

جواب: فاذا ختمها فلیسجد. یک کلمه. اره یک کلمه هست. فاذا ختمها فلیسجد.

به نظرم بعضی روایات دیگه هم هست که اگر می‌خواهد رکوع بکند خیلی فاصله نمیشود، سندش هم تمام است. می‌تواند رکوع بکند بعد که رفت سجده، یک سجده برای تلاوت بیاورد، دو تا سجده، اون روایت هم هست. اگر اون پیدا بکنید. روایتی که میگوید عیبی ندارد رکوع بکند، روی این حساب است که فوریت عقلیه واجب نیست، ما می‌گوییم که اگر ما قول مخالف را اخذ کردیم، قول مخالف را اخذ کردیم و گفتیم نه همین کلمه را بگوید واجب است که سجده بکند. شنیدن اون کلمه، خواندن اون کلمه، وجوب سجده میاورد، میگوییم نه، چون فوریت لازم نیست، باز هم واجب نیست. وقتی اون کلمه را می‌خوانی یا اون کلمه را می‌شنوی، باز لازم نیست همان آن سجده بکنی. نه، میتوانی تأخیر بندازی.

خب. حالا، حالا اگر ما مردد شدیم که آیا به مجرد شنیدن اون کلمه واجب است یا به ختم اون آیه واجب است؟ که دو تا نظر بود دیگه. خب حالا این رو خودمون حساب می‌کنیم. اگر شک کردیم، ما می‌گوییم این بحث ثمره‌ای ندارد ها!. بعد از انتهای آیه سجده کنی کفایت است. حالا می‌خواهد سجده به خاطر اون کلمه باشد یا به خاطر آیه باشد.

حالا همان. این را این مقدار ما می‌گوییم که به اصطلاح تمام است. اینکه وقتی اون کلمه را می‌خواند باید همان سجده بکند، این وجهی ندارد. ولو سجده اینجا علی الفور است، درست است. امر به سجده علی الفور است ولی فوریتش فوریت عقلیه نیست. فوریت عرفیه است به قرینه همین روایتی که خواندیم. فوریت چون فوریت عرفیه است، اینکه بعد از ختم آیه سجده بکند کفایت میکند، جای بحث ندارد. لازم نیست وقتی اون کلمه را می‌گوید ولو اون کلمه موجب وجوب سجده شده باشد، لازم نیست وقتی اون کلمه را می‌گوید سجده بکند. نه، می‌تواند صبر بکند.

سوال:؟؟

جواب: سوره اقرا را میگوییم کجا معرض عنه است اذا ختمها. ختمها چون سجده ایه اخر است. اون که وجهی ندارد که ما فورا سجده کنیم وجهی ندارد. این را داریم بحث میکنیم در این که ایه تمام شد و سجده کردیم مجزی است بحثی نداریم، حالا اون سجده برای سماع اون کلمه باشد یا سجده برای سماع کل باشد.

سوال:؟؟

جواب: میگویم احتمالش نیست. اصلا خود امر به سجده و لو این جا فوری است ظاهرش فوریت است ولی چون فوریت عرفی است با دو کلمه اضافه فوریت از بین نمیرود. خصوصا که اون روایت داشتیم که میگفت بعد از ایه سجده کند کافی است.

سوال:؟؟

جواب: این را گفتیم که هیچ وجهی ندارد که وقتی همین جمله را شنیدم باید سجده کنم. و لو موضوع و سبب وجوب سجده همین کلمه باشد. ولی وجهی ندارد که مرحوم محقق در معتبر. گفتیم اینها نامعتبر است که گفته است تا این را شنید باید سجده کند این وجهی ندارد.

حالا صحبت سر این است که خب آیا این وجوب سجده مال شنیدن این کلمه است یا مال همه است؟ خیلی از روایات نمیشود استفاده کرد که مال کلمه است. ولو مرحوم آقای خویی ادعا کرد که مال آیه است. اون روایتی هم که خواندیم بعد از آخر آیه، اونم منافات ندارد. ممکن است سببش همان کلمه باشد ولی چون این مقدار تأخیر مانع ندارد، گفته بعد از آیه سجده بکن. منافات با این ندارد. ما از نظر، از نظر دلیلی خیلی صاف نیست. مگر اینکه کسی به اجماع تمسک بکند. کلام مرحوم محقق هم در معتبر اعتباری ندارد. اجماع داریم مال خود آیه است، وجه دقیقی ندارد که مال آیه‌ی سجده باشد، کل آیه باشد. ولو چه مال کل آیه باشد، چه مال اون جز باشد، ما میتوانیم بعد از تمام شدن آیه سجده را بیاوریم، در این شک نداریم.

سوال: ...اجماع در مورد محل سجده است، نه در مورد موجب سجده. اجماع داریم محل سجده بعد از اتمام آیه است.

جواب: نه دیگه، بنا بر این شد که ادعای اجماع شده بود که محقق خلاف اجماع بود. صاحب حدائق هم گفت که اگر اجماع بر خلاف نبود، حرف ما درست است. اجماع داریم بر اینکه سجده مال سماع کل آیه است.

سوال:؟؟؟

جواب: بعد از تمام آیه ادعای اجماع شده دیگه. حالا شما قبول ندارید، ادعای اجماع شده.

سوال:؟؟؟

جواب: فوریت عرفیه با این تنافی ندارد. نه، در اینکه، شاید اقای خویی هم بحث کرده باشد. ما هم بحث میکنیم. در اینکه این سجده‌ی تلاوت، فوریت دارد، در این هم شک نداریم ها. منتها می‌گوییم فوریت عرفیه، که منافاتی ندارد با یک مقدار تأخیر انداختن. اون روایت رکوع رو بخوان، اون روایت میگوید رکوع بکند عیب ندارد. اگر الان رکوع میکند، میرود سه تا سجده انجام بده، میگوید مشکل ندارد اینها.

خب ما گیر کردیم. ما استظهار مرحوم آقای خویی را که فرموده بود ظاهر روایات این است که آیه است، گیر کردیم. گفتیم ولی اون اصل عملی را که بیان میکند، چرا، اصل عملی که بیان میکند که الان مردد است، علم ما سجده واجب است، آیا بعد از این بحث فوریت کردیم ها! آیا عند سماع همان مفاد امر به سجده یا نه، اون را هم باید بشنویم، بقیه رو هم باید بشنویم؟ داخل میشود در بحث اقل و اکثر.

اون که یقینی است، اون را بشنویم با بقیه یقینی است. بعد از اینکه فوریت را معنا کردیم اون‌جور یقینی است. اما اگر نه، فقط همین را شنیدیم، بقیه رو نشنیدیم، همین رو خواندیم، بقیه را نخواندیم، شک داریم که آیا سجده واجب است یا نه، این مجرای برائت است دیگه. می‌گوییم شک داریم که واجب است سجده یا نه، این از اقل و اکثر هم یکم بهتر است. مثل همان انحلالیها میشود. حالا یک فکری بکنید.

سوال:؟؟؟

جواب:همان دیگه، موضوعش اقل و اکثر همیشود همین‌جور است. واجب است سجده، اون قدر متیقنش بعد از اون داستان فوریت، این مجموع را بشنوم، بخوانم، واجب است سجده، بحث نداریم.

و اما اگر فقط اون آیه‌ای که مفادش امر به سجده است بشنوم یا بخوانم، آیا سجده واجب می‌شود یا نه؟ اگر گفتیم روایات قاصر هستند، ما شک داریم در وجوبش، مقتضای اصل برائت این است که وجوب ندارد. فرمایش مرحوم محقق در معتبر خلاف اصل عملی است.

سوال:؟؟

جواب: نه، این هم خیلی واضح نیست. در ذهنم بود. یک کسی همین را خواند و سجده هم کرد. همان آیه‌ای که متکفل امر به سجده است ها! بقیه را ادامه داد.

سوال:؟؟

جواب: نه، اصلاً موضوع سجده پیش ما محرز نیست. شاید موضوع سجده همان است. شاید موضوع، شک دارد در حدوث تکلیف جدید، برائت جاری میکند. یک فرق بین اصل عملی و اصل لفظی همین است. اگر اصل لفظی را مثل آقای خویی تمام کردیم، گفتیم موضوع کل است، نه اون فایده ندارد اون سجده‌ش. و اما اگر گفتیم نه، مردد هستیم، همان.

سوال:؟؟

جواب: حالا این مثال ایشون که ما، طرف این را خواند، سجده کرد، بعد بلند شد بقیه اش را  خواند، این‌جور علم‌های اجمالی ما بحث کردیم دیگه. این‌جور علم‌های اجمالی که شک داریم در حدوث تکلیف جدید، نه. بعد از امتثال تکلیف محتمل اول، شک داریم در تکلیف جدید، برائت جاری می‌کنیم.

خب این فرمایش مرحوم آقای خویی که عرضم به خدمت شما، یک چیزی را اضافه کرده بود، بله. خب مهم نیست.

جهت رابعه: شمول حکم نسبت به قاری و مستمع

بحث در جهت رابعه است که لا اشکال کما لا خلاف نصاً و فتوی فی شمول الحکم للقاری و المستمع. بحث مهمش این است. آیا این حکم سامع را هم شامل می‌شود یا نه؟ روایات را خواندیم. در اون روایت هم قاری داشت هم مستمع. بحث نداریم. آیا سامع هم مشمول این حکم هست یا نه؟ این محل کلام است. این محل بحث است. وجه محل بحث هم این است که ما دو طایفه از روایات داریم. بعضی از روایات سماع را هم گفته واجب است و لکن یک روایت داریم که در سماع میگوید واجب نیست. نص در عدم وجوب است. این روایتی که نص در عدم وجوب است، قرینه می‌شود که اون روایاتی که میگوید سامع هم سجده کند، حمل بر استحباب بکنیم. بله. روایتی که الان می‌خوانم: مقتضی غیر واحد من الاخبار و ان کان هو اطلاق الشامل لصورتی السماع و الاستماع من یادم رفت بیاورم این کتاب را. بعضی از روایات هم سامع را می‌گیرد و هم مستمع را. در شمول بعضی اطلاقاتش کلامی نیست. نمی‌دانم...

سوال:  من قرأ السجده و رجلاً لا غیر یرید؟؟؟

جواب: اونها قرأ است، اونها مال قاری است. قاری داریم، بحث نداریم. روایت معتبره در سماع هم داریم. عیب ندارد. فسمعتها دیگه.

داریم روایاتی که در سمع هم هست، ظاهرش وجوب است. منتها در مقابل اون همه روایت، یک روایتی داریم از عبدالله بن سنان. روایت عبدالله بن سنان تفصیل داده: قال سألت ابا عبدالله علیه الصلاه و السلام عن رجل سمع السجده تقرأ. قال لا یسجد. نه، سجده ندارد. الا ان یکون منصتاً. مستمع باید باشد. منصت، انصات باید داشته باشد. الا ان یکون منصتاً لقرائتی، مستمعاً لها. او یصلی صلاته. یا اینکه در حال نماز است، خیلی روشن نیست. بحث می‌کنیم. او یصلی صلاته، بصلاته. اون دارد نماز می‌خواند، اون امام است، شما هم مأموم هستی، نمی‌خواستی گوش بکنی، مستمع، ولی به گوشت خورد. اون استثناء است. این رو بحث می‌کنیم. فاما ان یکون یصلی فی ناحیة و انت تصلی فی ناحیة اخری، اصلاً تصریح هم کرده اصلاً. غیر از اینکه اونجا گفت لا یسجد، دوباره تصریح می‌کند. اون در یک گوشه‌ی خانه نماز می‌خواند، شما در یک گوشه‌ی دیگه‌ای، اون قرائت عزیمه میکند، شما هم می‌شنوی، سماع است دیگه. استماع نیست دیگه، شما همراه او با، امام شما نیست که استماع کنی. فرموده فاما ان یکون یصلی فی ناحیة و انت تصلی فی ناحیة اخری فلا تسجد لما سمعت.

فقط در مقابل اون همه روایات که یا اطلاق داشت سماع رو می‌گرفت یا در خصوص سماع بود که می‌گفت بر سامع هم واجب است سجده‌ی تلاوت، یک روایت صحیحه داریم که میگوید واجب نیست.

سوال:؟؟

جواب:  فرق نمیکند. ببینید، بابا خصوصیت این ندارد. من نماز بخوانم یا نخوانم. در نماز حالا بذارید، اینها اشکال‌های دلالی است.

عن رجل سمع السجده تقرأ، قال لا یسجد. ولو اون شخص در حال نماز هم نباشد. لا یسجد. الا ان یکون، بابا اطلاق دارد. گفته لا یسجد الا در دو فرض. یا انصات داشته باشد یا همراه او نماز بخواند.

بحث سندی روایت

خب، این روایت یک بحث سندی دارد. بحث سندیش این است که این روایت را، اون سندش روایت عبدالله بن سنان از محمد بن عیسی بن عبید عن، بخوانید سندش رو، این سندش. شاگرد: محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس بن عبدالرحمن عن عبدالله بن سنان. استاد:عیب ندارد. سند همه‌شون جلیل القدر هستند.

مشکل سندی که این روایت دارد، داستان شیخ صدوق است. شیخ صدوق، ابن الولید به روایات اذا تفرد محمد بن عیسی بن عبید عن یونس، گفته من به روایاتش عمل نمی‌کنم. شیخ صدوق هم خیلی ارادت داشته به استادش و خیلی تبعیت داشته. در کتاب من لا یحضر هیچ روایتی را دیگه از این آقای محمد بن عیسی بن عبید عن یونس نیاورده. مشکل سندی که این روایت دارد، این است که سند این روایت محمد بن عیسی بن عبید عن یونس است و ابن الولید که شیخ صدوق است، از اجلای اصحاب است، گفته که من عمل نمی‌کنم به روایات محمد بن عیسی بن عبید عن یونس. اذا تفرّد من عمل نمی‌کنم.

خب دو تا بحث است در اینجا. یک بحث این است که اگر ابن الولید ثابت شد حالا که عمل نمیکند به روایت محمد بن عیسی بن عبید عن یونس، این عمل نکردنش مضر به سند هست یا نه؟ یک بحث هم این است که عمل نکرده، اون بحث بعدی است.

حالا کبرویاً، اگر شیخ صدوق، استاد صدوق، ابن الولید به روایات محمد بن عیسی بن عبید عن یونس عمل نکرد، آیا مضر به صحت سندش هست یا نه؟ یک بحثی خودش. خیلیها قبول نکردند. گفتند نه، این اشتباه، مشتبه شده امر بر استاد شیخ صدوق و این کلامش اعتباری ندارد. اینکه عمل نمی‌کند به ما تفرد به محمد بن عیسی بن عبید عن یونس، گفته من عمل نمی‌کنم، این هیچ ارزش علمی ندارد.

در بحث رجال هم همین داستان‌ها مطرح است. یکی از روات است که الان یادم رفته، میگوید که من نمی‌دانم چرا عمل نکرده؟ وجهی ندارد که عمل نمیکند. به صورت یک سؤال، به نظرم آقای خویی آورده اون را.

سوال؟؟؟

استاد: بله ابن نوح، ابن نوح میگوید که من نمی‌دانم چرا عمل نکرده؟ با این محمد بن عیسی بن عبید، اصلاً خود ابن الولید هم گفته ما تفرد به عن یونس، اگر از کس دیگه نقل بکند مشکل ندارد. اشکال در وثاقت عیسی بن عبید نمیکند. روایاتش را اشکال میکند.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا اون، آره اون رو هم می‌خوانیم.

حالا فعلاً اون اساس کار ابن الولید است که در حق این محمد بن عیسی بن عبید گفته ما تفرد به عن یونس، من به روایاتش عمل نمی‌کنم. به حدیث محمد بن عیسی بن عبید عن یونس، به همین عمل نمی‌کرده. خب اینکه عمل نمی‌کرده، روشن نیست چرا عمل نمی‌کرده! من از قدیم الایام یادم نیست که اینها را ما تتبع کردیم، حافظه ما اخیراً یک خورده مشکل پیدا کرده که نکته‌ش چی بوده؟ مثلاً یک روایاتی را که از یونس نقل می‌کرده، گیرش در ناحیه یونس بوده؟ مثلاً چون در یونس یک گیرهایی بوده. یا مثلاً متن اون روایات یک گیرهایی داشته که ابن الولید، این را می‌توانید دنبال بکنید که وجه اینکه ابن الولید میگوید عمل نمی‌کنم به ما رواه محمد بن عیسی بن عبید عن یونس، این وجهش چی بوده؟

ولی وجه هر چه بوده، ناتمام است. چرا؟ محمد بن عیسی بن عبید که ثقهٌ، یونس هم که از اجلای اصحاب است، یادم نمیاید، اون هم در حقش، در مدحش چیزهای زیادی آمده. در ذمش هم یک چیزهایی آمده ولی اون ذم‌ها از بعضی قمیین بوده، بعداً همان ذامّین بعضیهایشان توبه کردند، رفتند عذرخواهی کردند از یونس. یک چیز مشهوری بوده، می‌گفتند یونسیٌ. یونسی بودن یک شعاری بوده در اهل قم، بعض روات اهل قم. حالا اونها، نه الان در ذهنم نیست.

مرحوم نجاشی توثیق تام کرده از محمد بن عیسی بن عبید. گفته که عرضم به خدمت شما، و وثّقه صریحاً. نجاشی چی بود کلامش؟ در محمد بن عیسی بن عبید گفت که قال النجاشی بعد توصیف العبیدی بجلالة القدر و انه ثقة عینٌ. اون وقت اون استثناء را هم نجاشی التفات کرده. گفته و بعد حکایت الاستثناء المزبور ما لفظه. و رأیت اصحابنا ینکرون هذا القول. خیلیها این حرف ابن الولید را انکار می‌کردند. حالا یکی می‌گفت حرف بیخودی زده، یکی می‌گفت که نمی‌فهمم چی میگوید. انکار می‌کردند. ینکرون هذا القول و یقولون من مثل ابی جعفر محمد بن عیسی؟ محمد بن عیسی، کی مثل این است که شما آمدی گیر دادی به روایاتش؟! مرحوم نجاشی التفات پیدا کرده به قول ابن الولید. بعضی دیگه هم که همان نقل کردند که ما نفهمیدیم، محترمانه. نفهمیدیم چرا به روایت محمد بن عیسی بن عبید عمل نمیکند؟ ما تفرد به محمد بن عیسی بن عبید، چرا؟ ما نفهمیدیم چرا عمل نمیکند.

فقط می‌ماند در اینجا که کلام شیخ طوسی. نجاشی تأیید کرده، ثقة عین. می‌مامند کلام شیخ طوسی که شیخ طوسی فرموده عرضم به خدمت شما، کلام شیخ را نمی‌دانم آورده یا نه. و ضعفه شیخ ایضاً صریحاً در فهرست. بله. وقت تمام شده؟ این تضعیف شیخ طوسی هم ریشه‌ش همان حرف ابن الولید است. فردا بحث میکنیم.