خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۰۰۶ «جلسه ۶۹»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 69                     تاریخ:6/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مختار استاد «دام عزه» در اقل واکثر شبهات تحریمیه

بحث در اقل و اکثر در شبهات تحریمیه را بحث کردیم. تتمه‌ای که باقی مانده این است که در شبهات تحریمیه اگر دوران امر شد بین اقل و اکثر، همان فرمایش شیخ انصاری درست است. در دوران امر بین اقل و اکثر در شبهات تحریمیه، لبش دوران امر است بین اقل و اکثر استقلالی. و در دوران امر بین اقل و اکثر استقلالی، اونکه اکثر است حرام است. در اینجا برعکس وجوبیه است که عبارات شیخ مختلف است ولی مقصودش واضح است. در نسخ شیخ مختلف است ولی مقصودش همین است. اونکه اکثر است، مثلاً تصویر مجسمه کامل، این قطعاً حرام است. اما ناقصش که مصادیق عدیده‌ای دارد، هر کدامش یک حرمت مستقل محتمل است، برائت جاری می‌کنیم. انحلال پیدا میکند اون علم اجمالی ما به علم تفصیلی وجداناً به حرمت حالا اقل یا اکثر، همان که همه خصوصیات را دارد. جسم کامل را درست کردن، تصویر کردن، اون قطعاً حرام است. اما ابعاضش شک داریم حرام است یا نه، برائت جاری می‌کنیم، قبح عقاب بلا بیان جاری می‌کنیم و انحلالش هم انحلال حقیقی است، جای بحث ندارد. کلمه‌ای که باقی مانده بود.

تنبیه دوم: اقل و اکثر ارتباطی در شبهات موضوعیه

تنبیه جدید در این است که اقل و اکثر در شبهات موضوعیه، اقل و اکثر ارتباطی مجال دارد یا ندارد؟

کلام مرحوم شیخ

مرحوم شیخ انصاری در شبهه موضوعیه دو تا مثال زده برای دوران امر بین اقل و اکثر. یکی این مثال که مثلاً، محل کلام است البته، اگر گفتیم واجب است صوم شهر رمضان، یعنی بین الهلالین. از این هلال تا اون هلال، صوم شهر، این عنوان، نه که صوم امراز، دیراز، نه، انحلال نه، این عنوان. شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن، این روزه‌اش واجب است که عنوانش شهر رمضان هم تعریفش همان بین الهلالین است. حالا اگر شک کردیم یوم الشک، یوم الشک شبهه موضوعیه است. شبهه موضوعیه به اصطلاح مثلاً مثل اقل و اکثر است دیگه، دوران امر بین اقل و اکثر. یکی به این مثال زده مرحوم شیخ انصاری که بنابر انحلال نه، محل بحث است. شهر رمضان روزه‌اش واجب است یعنی این روز، اون، انحلال بگوییم نه، ربطی به بحث ندارد. نه، عنوان شهر. یک عنوانی است برای خودش، شهر رمضان یک عنوانی است. الان شک دارم که آیا بیست و نه روز است یا سی روز، مرحوم شیخ انصاری گفته باید احتیاط بکنیم. یک مثال که زده است شک در عنوان، عنوان متحصِّل.

مثال دوم هم مثال غسل است. غسل مردد است مثلاً، فرض بفرمایید فعلی را، فعل، حالا در مثلاً در وضو واضح‌تر است. در وضو مثلاً شک داریم که آیا این وضوی ما محصِّل طهارت هست یا نه؟ اونکه واجب است تحصیل طهارت است، اون، تحصیل طهارت واجب است. اون تردید در آن نیست. نمی‌دانیم، اون حالت نورانیه واجب است. اون حالت نورانیه نمی‌دانیم که مثلاً با وضوی بدون ترتیب یمنی و یسری رِجل مثلاً، آیا بدون اون ترتیب اون حالت نورانیه حاصل می‌شود یا نمی‌شود؟ این هم شبهه مثلاً موضوعیه دیگه قرار داده. توجیه داریم می‌کنیم کلام شیخ انصاری را. اونکه واجب است، اونکه شرط است، اونکه مؤثر است، اون طهارت است که یک حالت نورانیه است. نمی‌دانیم اون حالت نورانیه به هر دو تا پا را همزمان بکشیم حاصل میشود یا نه؟ یا باید اول یمین را بکشیم بعد یسار را؟ این‌جور شبهه موضوعیه درست بکنیم که مثلاً مربوط به شارع نباشد، یک امر واقعی است. طهارت را شارع شرط قرار داده، شارع قرار داده. اما اون طهارت به چه حاصل می‌شود؟ شک در محصِّل که کار شارع هم نیست مثلاً، شأن شارع نیست. شبهه موضوعیه، شک در محصِّل. این‌جور فرموده و فرموده که در مثل این دو تا مثال و امثال این دو تا مثال، خب باید احتیاط کرد. چون اونکه متعلق تکلیف است واضح است. در متعلق تکلیف شما شک نداری که. متعلق تکلیف شما صوم بین الهلالین است، در این شک نداری. در خارج شک داری که آیا هلال محقق شده یا نشده. و همچنین مثال دوم. گفته اینها از قبیل شک در محصِّل هستند، شک در محصِّل هم مجرای اشتغال است. این فرمایشی است که مرحوم شیخ فرموده.

کلام مرحوم نائینی

در مقابل مرحوم نائینی آمده گفته نه، ما اینجا برعکس بحث قبلی، نائینی بهتر بیان کرده. مرحوم نائینی در اینجا فرموده که دوران امر باشد بین اقل و اکثر در شبهه موضوعیه، مجال دارد. شیخ برگرداند به شک در محصِّل، نه. شک در اقل و اکثر اصلاً!

مرحوم نائینی فرموده که خطابات دو قسم‌ هستند. بعضی از خطابات هستند که متکفل احکام‌ هستند، حکم هست و متعلقش. موضوع ندارد. این را مرحوم آقای خویی هم یک جا بیان کرده. مثل کذب حرام است، موضوع ندارد دیگه. یا نماز واجب است، نمی‌دانی سوره آیا واجب است یا نه، شبهه حکمیه، اینها مشکل ندارد. موضوع ندارند. موضوع یعنی ما فُرِضَ وجودُه، چیزی که فرض وجودش شده باشد در بین نیست. کذب حرام است، نماز واجب است و امثال ذلک. احکامی که موضوع ندارند، اون موضوع عامش را کار نداریم ها!!، موضوع عام البالغ العاقل، اون که در همه هست. اذا وجد عاقلٌ بالغٌ تجب علیک، معلوم است. نه، موضوع خاص داریم صحبت می‌کنیم. موضوع خاصی ندارند بعضی از احکام. در اونها اقل و اکثر شبهه موضوعیه داشته باشد معنا ندارد. هر جا شما شک کردی، شکت از جهت شارع است که آیا اقل یا اکثر است، شارع اقل را واجب کرده یا شارع اکثر را، شبهه موضوعیه ندارد.

یک قسم از اقل و اکثر شبهه موضوعیه ندارد. همیشه شبهه‌ آنها حکمیه است. مثل اینکه در باب وضو اگر کسی گفت خود وضو واجب است، نه طهارت متحصِّل است. خود غسل واجب است. اگر شک بکنیم آیا در غسل ترتیب بین یمین و یسار شرط است؟ شبهه حکمیه می‌شود دیگه. شبهه موضوعیه مجال ندارد. شبهه موضوعیه یعنی شک ما در حکم از ناحیه جهات خارجیه باشد، ربطی به شارع نداشته باشد. این در احکامی که فقط متعلق دارند، موضوع ندارند، مجال ندارد.

و اما احکامی که علاوه از متعلق، موضوع هم دارند، فرق بین متعلق و موضوع این است که متعلق بعث نحو آن شده است، طُلِبَ وجودُه او عدمُه. موضوع اون که فرض وجودش شده است. اکرم العلماء، اکرام متعلق است، بعث نحوه آن شده است. علما موضوع است، یعنی اذا وجد عالمٌ فیجب اکرامه. فرق بین متعلق و موضوع. متعلق ما بُعِثَ الیه او زُجِرَ عنه، موضوع از نظر مرحوم نائینی ما فُرِضَ وجودُه. فُرِضَ وجودش، بعد حکم را بر یک متعلقی سوار کرده. خمر موضوع است. گفته اذا وجد خمرٌ یحرم شربها.

مرحوم نائینی فرموده که در این قسم که خطاب شرعی، حکم شرعی علاوه از متعلق، موضوع هم دارد، تصویر شبهه موضوعیه در احکام شرعیه ای که موضوع دارند بمکان من الامکان، میشود تصویر کرد. شبهه موضوعیه، یعنی شک دارید در حکم از ناحیه امور خارجیه ای که ربطی به شارع ندارد. مرحوم نائینی در صدد است که شبهه موضوعیه را غیر از اونجوری که شیخ تصویر کرد، شیخ عنوان بسیط آمد درست کرد، نه. مرحوم نائینی در صدد است که شبهه موضوعیه را در اقل و اکثر بیاورد و مجرای برائت هم بکند. شیخ مجرای اشتغال کرد. میگوید اگر دوران امر بین اقل و اکثر در شبهات موضوعیه، اقل و اکثر ارتباطی داریم صحبت می‌کنیم، اینجا هم مجرای برائت است.

مرحوم نائینی فرموده که احکامی که علاوه از متعلق، موضوع دارند، در اون احکام، شبهه موضوعیه اقل و اکثر ارتباطی مجال دارد. کجا مجال دارد؟ فرموده اونجایی که اون موضوع ما به نحو عام مجموعی اخذ شده باشد. خیلی فکر کرده اینها را درست کرده. اون موضوع ما به نحو عام مجموعی اخذ شده باشد. مثل اینکه گفته واجب است اکرام العلماء به وجوبٍ واحدٍ لمجموع علما مثلاً. معلوم است دیگه، اونجایی که واجب به این نحوه است، یک تکلیف بیشتر نداریم، انحلال نیست. مجموع یک وجوب بیشتر ندارند، وجوب واحد است. با عام استغراقی فرق میکند. اکرم العلماء استغراقی میگوید این عالم واجب است، اون عالم واجب است، انحلال است. نه این انحلال نیست. یک تکلیف بیشتر نیست، اون تکلیف به مجموع افراد تعلق گرفته است. بعد شما شک می‌کنید که آیا زید جزو اون مجموع هست یا نه؟ شک شما از ناحیه شارع نیست، از ناحیه خارج است، نمی‌دانی علمی دارد یا ندارد، درس خوانده یا نخوانده. اگر شک کردی زید درس خوانده یا نخوانده، جزو علمایی که مجموع آنها موضوع حکم شارع است، شک داری در انبساط وجوب، روی اونهایی که قطعاً عالم است انبساط پیدا کرده، اکرام اونها. اکرام اونها را شک داری انبساط پیدا کرد به زید یا نکرد؟ شبهه، شبهه موضوعیه، اقل و اکثر هم هست. شک در محصل غرض است یا نه؟

سوال:؟؟؟

جواب: نه اصلاً خود وجوب را نمی‌دانم. این وجوب که آمده...

سوال:؟؟؟

جواب:  نه. شک، عنوان در کار نیست. اکرام علما به نحو مجموع واجب شده است. اکرام علما به نحو، یک وجوب اکرام بیشتر نداریم، مجموعی است. این وجوب اکرام، وجوب که آمده روی اکرام مجموع العلماء، نمی‌دانیم زید از علما هست یا نه، منشأش امور خارجی است، امتحانش نکردم. الان شک دارم که آیا وجوبی که رو همه آمده، آیا رو این زید هم آمده یا نیامده؟ شک در سریان حکم است به این مشکوک.

مرحوم نائینی تصویر کرده، تصویر کرده اقل و اکثر را. اقل قطعاً واجب است، رو اونها آمده. روی این همه آمده به نحو ارتباطی، یک وجوب بیشتر نیست. مثل نماز است دیگه. اونجا وجوب آمده را نماز مع السوره، اینجا آمده وجوب آمده رو اکرام مع زید یا بلا زید. مرحوم نائینی فرموده که اقل و اکثر در شبهات موضوعیه به این بیان قابل تصویر است. آیا در شریعت هم مثال دارد یا نه؟ گفته بله، در شریعت هم مثال دارد، تنها مثال عرفی نیست، فرضی نیست.

در شریعت هم همان لباس مشکوک علی بعض التقادیر مثال همین هست. اونجا محل بحث است. نماز بخوانید در لباسی که غیر ما یؤکل لحمه است. این مانع است. آیا این است؟ ما لا یؤکل لحمه مانع از نماز است. آیا این‌جوری است؟ یا نه، نماز باید بخوانیم در ما یؤکل لحمه، ما یؤکل لحمه شرط است. بنابر اینکه شرط باشد، بحث نداریم، اون از محل بحث خارج است چون اگر شرط باشد ما یؤکل لحمه، این شرط علی سبیل انحلال که معنا ندارد، در همه ما یؤکل لحمه ما نماز بخوانیم که معنا ندارد. نماز بخوان در لباسی که یؤکل لحمه، یعنی صرف الوجود، نه جمیع الوجودات، صرف الوجود. شما اگر شک کردی که آیا، شک کردی که این لباس ما یؤکل لحمه یا ما لا یؤکل لحمه، چون شرط را احراز نکردی نمی‌توانی نماز بخوانی. اینجا الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی، میگوید باید احراز بکنی این را. نماز را، همیشه شرط این است دیگه. در ناحیه شرط همیشه احراز لازم است. در ناحیه مانع برائت جاری است اگر گفت نماز بخوان مع الطهاره، باید طهارت را احراز بکنی. ولو به استصحاب، باید احراز بکنی. شک در شرط مجرای اشتغال است، جای بحث ندارد. نه، در اینجا ما نگوییم شرط است ما یؤکل لحمه، که ظاهر اون موثقه هم همین است، فالصلاة فی وبره فاسدٌ، ظاهرش مانعیت است. ما یؤکل شرط صحت نماز نیست که احرازش لازم باشد. نه، ما لا یؤکل مانع از صحت نماز است.

مثال شرعی کلام مرحوم نائینی این است. نماز بخوان در ثوبی که لم یکن مما لا یؤکل، که مانع است. لم یکن مما لا یؤکل لحمه. موضوع دارد، نماز موضوع دارد، موضوعش همین است که لباس باید ما لا یؤکل لحمه نباشد. مرحوم نائینی فرموده که یک مانع ما بیشتر نداریم، باید این مانعی که آورده، نمی‌دانم همه اونهایی که ما لا یؤکل لحمه هست، اونها را که می‌گیرد، میگوید اونها نباشد. یکی را شک دارید ما لا یؤکل است یا ما یؤکل است. اگر شک دارید، لبّاً شما شک دارید در سریان اون شرط به نحو عام مجموعی است، یک مانع است، نمی‌دانم اون مانعی که گفته است به این هم، این را هم می‌گیرد یا این را نمی‌گیرد؟ اگر یک لباسی بود شک داشتی که ما لا یؤکل است یا نه، شک در مانعیتش داری. مرحوم نائینی فرموده اینکه اون متیقن المیته‌ها مثلاً، ما لا یؤکل ها، میته درست نبود. اون، اونی که یقین دارید ما لا یؤکل است، مثل مثلاً هره، مثل ذئب، قطعاً اونها مانعیت دارد از نماز. الان شک داری که این پوست آیا پوست گربه ی ما لا یؤکل است یا نه، پوست گوسفند است؟ گفته اینجا مجرای برائت است. یقیناً اونها مانعیت دارد، این شک دارم در مانعیتش، برائت جاری می‌کنم از مانعیتش.

مرحوم نائینی اقل و اکثر را در اونجایی که متعلق تکلیف ما علاوه از اینکه متعلق دارد، متعلق المتعلق یعنی موضوع هم دارد، تصویر کرده. قدر متیقنش گفته در این لباس‌ها نباشد که یقیناً ما لا یؤکل است. شک دارم در اون هم گفته نباشد، برائت جاری می‌کنیم.

سوال: شیخ انصاری دلیلش چی است میگوید؟

جواب: نمی‌دانم شیخ انصاری اینها را چیکار کرده. حالا فعلاً مرحوم نائینی میگوید این ها از باب اقل و اکثر مثلاً ارتباطی‌اند و مازاد، حالا بحث می‌کنیم، مازاد مشکوک است، مجرای برائت است. یک مثالی که ایشون زده.

یک مثال هم باز نمی‌دانم ایشون ندارد ظاهراً، ما در همان طهارات صلاة زدیم، منتها بر اون مبنای آخر. یک مورد هم این است که مثالی که ما زدیم برای فرمایش مرحوم نائینی که امر داریم به غسل، بنابر اینکه اون طهارت حاصله مأمور به نباشد، خود غسل مأمور به باشد. همین افعال خارجی غسل، محل کلام است دیگه. آیا اینها اسباب‌ هستند، محصِّلات‌ هستند برای طهارت؟ اون طهارت شرط است، اون طهارت واجب است؟ این ها محصِّلات‌ هستند؟ یا نه، شاید مشهور همین طور بدانند اینها را محصلات بدانند. طهارت را متحصل میدانند. حالت نورانی را متحصل از اینها میدانند. یا نه. مثل مرحوم آقای خویی می‌گویند نه، ما یک طهارتی نداریم، یک غسلی، یک طهارتی، یک وضویی، هرچی هست همین غسل و وضو و تیمم است دیگه. حالا روی این مبنا که واجب است وضو، واجب است غسل، همین‌ها شرط نماز هستند، نه طهارت متحصِّله. اصلاً مرحوم آقای خویی میگوید این طهارت متحصِّله چیه اصلاً؟ این ها سبب یک طهارتی هستند، اون طهارت حالت نورانی است، اینها را باورش نشده. نه، غسل شرط نماز، اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم، شرط نماز همین افعال است. و ان کنتم جنباً فاطهروا، فتطهروا یعنی فاغتسلوا، همان غسل است دیگه.

بنابر اونکه شیخ گفت نه. بنابر اینکه در باب طهارات ثلاث، همین افعال شرط باشند، همین افعال واجب باشند. حالا اگر این، همینها شبهه موضوعیه پیدا کرد. حالا غسل یا وضو فرق نمیکند، فرض کنید شب است، نمی‌دانم یک جایی از بدن آیا جزو ظاهر حساب می‌شود؟ چون تاریک است نمی‌دانم ها! آیا جزو ظاهر حساب می‌شود، شستنش واجب است؟ یا نه، جزو باطن حساب میشود. می‌دانید در غسل اونکه واجب است غسل ظاهر بدن است. باطن غسلش واجب نیست. میشود گهگاهی یک مثلاً مقداری باز شده دست آدم، نمی‌فهمد که این داخلش الان جزو ظاهر است یا جزو باطن است؟ خیلی اوقات شبهه مفهومیه است، حکمیه است. نه حالا فرض کنید شب است، تاریک است، اگر روشن بود ما می‌فهمیدیم. منشأ شک امور خارجیه باشد. حالا می‌خواهد غسل بکند، آیا شستن اونی که مشکوک از ظاهر است یا باطن، غسل یک امر ارتباطی است دیگه. آیا واجب است یا واجب نیست؟ داخل همین بحث می‌شود، میشود اقل و اکثر ارتباطی. اون غیر او قطعاً واجب است. اونی که الان شک داری از ظاهر است یا باطن است، به شبهه موضوعیه، نه که خود ظاهر، نه که معنای ظاهر را نمی‌دانی، شبهه مفهومیه نباشد ها!!. چون تاریک است، روشن بود می‌توانستی بفهمی ظاهر است یا باطن است. منشأش امور خارجیه باشد، نه مفهوم ظاهر و باطن. نه اگر هوا روشن بود من می‌دیدم، من شک نمی‌کردم، ظاهر برای من معلوم است، باطن هم معناش معلوم است. شبهه موضوعیه ظاهر و باطن است. آیا اون جزئی که شبهه موضوعیه ظاهر و باطن است، غَسلش در باب غسل واجب است یا نه؟ داخل محل بحث ما است.

دوران امر است بین اقل و اکثر، آیا اون اکثر، اون همان که مشکوک است اکثر است. آیا باید اون را بشورم، جزو این غسل حساب می‌شود یا نه، جزو این غسل نیست؟ اگر جزو باشد ارتباطی‌ هستند. اقل و اکثر ارتباطی، مثل همان مجموع است که مرحوم نائینی مجموع  را آورده بود در موضوعات خارجیه، حالا ما مجموع را بردیم در خود این غسل. این غسل که فعل است، نائینی که برده نه که می‌خواهد بگوید منحصر است ها! مرحوم نائینی میگوید قابل تصویر هست. شک بکنیم در اقل و اکثر در شبهات موضوعی، اقل و اکثر ارتباطی، میگوید قابل تصویر است. اون یک نوع تصویر است در عام مجموعی در ذهنم این است، اینجا هم نوشتیم، گفته اون از باب مثال است. نمی‌خواهد بگوید منحصر است در عام مجموعی. نه. در این مثال هم واجب است غسل، خود همین متعلق، با موضوع کار نداریم. غسل واجب است، غسل یعنی غَسل ظاهر البدن، کل ظاهر البدن. شک دارم این قسمت جزو ظاهر البدن است یا نه بشبههٍ موضوعیه.

حاصل الکلام، شبهه موضوعیه در احکام شرعیه قابل تصویر است. هم در اونجایی که به نحو عام مجموعی باشد که مرحوم نائینی فرمود، هم جایی که نه، البته این هم شبیه عام مجموعی است ها! غسل واجب، غسل مجموع اعضا شبیه اون است، ولی در موضوع نیست، در متعلق است. می‌توانیم ما شبهه موضوعیه را هم در متعلقات تصویر بکنیم و هم در موضوعات تصویر بکنیم.

کلام مرحوم سید صدر و اشکال ایشان بر مرحوم نائینی

مرحوم سید محمد باقر صدر یک اشکالی کرده بر مرحوم نائینی. از کلام مرحوم نائینی اختصاص فهمیده. فکر کرده مرحوم نائینی میگوید مختص است تصویر شبهه موضوعیه در جایی که متعلق ما موضوعی داشته باشد به نحو عام مجموعی. این‌طور فهمیده از کلام نائینی. فکر کرده میگوید مختص است. نائینی میگوید مختص است شبهه موضوعیه در خطابی که موضوع دارد، اون موضوع به نحو عام مجموعی است. فکر کرده مختص به این دانسته. آمده اشکال کرده بر مرحوم نائینی، گفته نه، ما می‌توانیم شبهه موضوعیه را در اقل و اکثر ارتباطی تصویر بکنیم نه به صورت عام مجموعی که شما گفتید، منحصر به این نیست. گفته که ممکن است ما تصویر بکنیم اقل و اکثر را در احکامی که، میگوید اصلاً تعلق به موضوعات ندارند، موضوع، اصلاً موضوع نیستند. پس چی‌ هستند؟ فقط بل کانت احکامی که مرتبطةٌ بحالات المکلف. احکامی که موضوع ندارند ولی مثل موضوع، مرتبط به حالات مکلف‌ هستند. مثل چی؟ مثال زده اونکه مربوط به حالات مکلف است، مثال زده به وجوب سوره، محل کلام است دیگه. سوره واجب است حتی بر مریض؟ معلوم نیست. وجوب سوره محل کلام است شخص مریض بود، نه، نمازش را با حمد بخواند تمام بشود برود.

شک داریم در وجوب سوره، این جزو ارتباطی، بر شخص مریض. پس بنابراین، الان یک شخصی شک دارد که مریض است یا نه. شک دارد یک شخصی مریض است یا نه، عبارتش... وقت دیگه تمام شد. حالا اجازه بدهید فرمایش ایشون را هم ببینیم چی میگوید.