درس خارج اصول جلسه 75 تاریخ:16/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمان الرحیم
دوران امر بین تعیین و تخییر و فروض آن
بحث در دوران امر بود بین تعیین و تخییر. در دوران امر بین تعیین و تخییر در مسئله فرعیه نه در مسئله اصولیه، خب خواهد آمد. عرض کردیم دوران امر بین تعیین و تخییر سه تا فرض دارد فرض اولش را بحث کردیم .
فرض دوم: دوران امر بین مسقطیت و عدلیت
فرض دوم دوران امر است بین تعیین و تخییر در جایی که تردید داریم شیء آخری آیا عدل است؟ واجب ما تخییری است نتیجتاً؟ یا اینکه شیء آخر مسقط است و عدل نیست مثل آنچه که در نماز جماعت گفته شده است، محل بحث است آیا صلاة الجماعه عدل واجب است؟ واجب است بر مکلف نماز بخواند اما فرادا و اما جماعتاً، عدل است و یا اینکه نه نماز فرادا واجب است خطابات به اشخاص متوجه شده است، انحلالی است. اقیموا الصلاة هر کس نماز خودش را بخواند. نماز جماعت مسقط تکلیف است نه اینکه عدل واجب باشد خودش محل بحث است در فقه.
حالا اگر شک کردیم که آیا صلاة الجماعه عدل است یا مسقط است اینجا مقتضای اصل عملی چیست؟ در جایی که قدرت داریم نماز فرادا را صحیحاً بخوانیم اونجا اصل عملی اثری ندارد. مخیر هستیم، چه نماز جماعت عدل باشد چه مسقط باشد مخیرهستیم میتوانیم نماز فرادا بخوانیم، میتوانیم نماز جماعت بخوانیم اونجا اصل عملی اثری ندارد. انما اثر برای اصل عملی در جایی است که ما عاجز بشویم از اون نماز فرادا .قرائتمان صحیح نیست مثلاً نمیتوانیم نماز فرادا را صحیحاً بخوانیم آیا واجب است به جماعت نماز را بخوانیم یا نه؟ مبتنی بر همین بحث است.
اگر نماز جماعت عدل تخییری باشد مقتضای تخییر این است که اگر یک عدل را نتوانستی، عدل دیگه معین است باید جماعت بخوانی و اگر که نماز جماعت عدل نباشد مسقط باشد در جایی که عاجزی از نماز خواندن یا از نماز صحیح، حالا نماز صحیح مثال عرفیتر است. از نماز صحیح تکلیف اولی شما به نماز فرادای صحیح است اون هم که عاجزی وقتی اون را عاجزی تکلیف نداری تا اتیان به مسقط فایده داشته باشد. لازم نیست شما در جماعت شرکت کنی این مسئله در عروه مطرح است. کسی که عاجز است از قرائت صحیح ولی میتواند جماعت نماز بخواند، آیا واجب است جماعت یا نه؟ این محل بحث است مبناش همین است که آیا وجوب تخییری است؟ بله واجب است جماعت یا نه مسقط است فقط؟ مسقط در وقتی است که اون تکلیفی که میخواست ساقط، مسقط در حقیقت، اونی که میخواست ساقط بشود واجب باشد اون الان واجب نیست چون قدرت ندارم بر نماز صحیح او بر من واجب نیست اصلاً تا این مسقط او بشود. چون الصلاة لا تترک بحال میگوییم که همان ناقص را بخواند همون کافی است کسی که قدرت ندارد نمازش را تصحیح بکند حضور در جماعت واجب نیستش بر ایشان روی این مبنا.
حالا اگر شک کردی که آیا مسقط است یا عدل است بحث ما در شک است دیگه. شک داریم که آیا ما مخیر هستیم؟ این عدل است یا نه فرادا واجب است؟ این مسقط است شک در تخییر و عدم تخییر داریم در جایی که شک داریم در تخییر و عدم تخییر چون تخییرش کلفتآوره است نسبت به وجوب تخییری، اگر وجوب تخییری باشد کلفتآور است، باید بروم به جماعت شرکت بکنم چون وجوب تخییری کلفتآور است نسبت به وجوب تخییری هم قبح عقاب بلا بیان داریم چون شک داریم و هم رفع ما لا یعلمون داریم.
این است که اگر یقین پیدا کردی، حجت پیدا کردی که نماز جماعت عدل نیست، مسقط است میگویید اینجا واجب، اینجا واجب نیست حضور در عاجز و اگر هم شک کردی شک داری در وجوب حضور، باز برائت جاری میکنی. فرض شک مثل فرض علم است فقط در یک صورت، اگر ثابت کردی که تخییر است خب اون عدل تخییر را نمیتوانی بیاوری، باید این را بیاوری این مسئله فقهی است من عجز عن القرائة الصحیحه آیا واجب است حضورش در جماعت یا نه؟ این مبتنی بر این مسئله است. اگر عدل است، واجب است اگر عدل نیست یا شک داری عدل است، واجب نیست این هم فرض دوم دوران امر بین تعیین و تخییر.
سوال: ؟؟
جواب: چرا دیگه اصلاً خودش مشقت است. وجوب مشقت است دیگه. آیا واجب حضور پیدا کنم در جماعت، آیا واجب است نمازم را جماعتاً بخوانم یا نه؟ خود این آزادی، این خلاف آزادی است دیگه ولو در مسجد هم هستم ولی خلاف آزادی است در مسجد هم بگویند باید جماعت بخوانی این تضیق است. خب این بحث ندارد این.
سوال:؟؟؟
جواب: باید دیگه، تضیق است دیگه، برائت از باید است.
سوال: ؟؟؟
جواب: نماز را باید بخوانم اما جماعت باید، تضیق است. نه این بحث ندارد فقط خواستیم به مسئله فقهیش اشاره کنیم که در فقه محل بحث است که آیا جماعت عدل است یا مسقط است؟
سوال: ؟؟؟
جواب: نه ما نمیگوییم باید فرادا بخوانی میتوانی جماعت بخوانی. ما باید را برای فرادا اثبات نکردیم. میتوانی.
فرض سوم: دوران بین وجوب تعیینی و وجوب جامع
و اما مهم شق ثالث است. شق ثالث ما بحثمان در این بود دیگه، دوران امر بین تعیین و تخییر. شق ثالث این است که دوران امر است بین تعیین، یک چیزی معیناً بر من واجب است یا نه جامع واجب است حالا هر کس واجب تخییری را هر جور معنا کند. در تفسیر واجب تخییری محل خلاف است، گذشت در جلد اول کفایه واجب تخییری را اونجا معنا کردند آیا معیناً این واجب است؟ معیناً بر من عتق رقبه واجب است یا نه من مخیر هستم بین عتق و صیام و اطعام. دوران امر است بین تعیین و تخییر.
فرقش با قبلی این است قبلی اگر اون عدل را میآوردی قطعاً مجزی بود اینجا نه. شما اگر غیر عتق را بیاوری شاید هیچ حکمی نداشته باشد فرق این قسم با قسم قبل در این نقطه است اونجا نماز جماعت میخواندی قطعاً ذمه ات بریء میشد اما اینجا اگر اطعام بکنی نه، شاید عدل واجب بوده، اطعام به درد نخورد.
سوال؟؟؟
جواب: اگر تخییر باشد، شک داریم دیگه، تردید داریم.
در اینجا در دوران امر بین تعیین و تخییر است که علما هم که در علم اصول بحث کردن دوران امر بین تعیین و تخییر را، مقصودشان این قسم است اون دو قسم قبلی خارج از محل بحث است بحثی ندارد اون دو تا. این است بحث دارد دوران امر بین تعیین و تخییر در مسئله فقهیه که بحث بعدی در مسئله اصولیه است، فعلاً ما در مسئله فقهیه بحث میکنیم خب اذا دار الامر بین التعیین و التخییر فی المسئلة الفرعیه، ما هو مقتضی الاصل؟ این محل اختلاف واقع شده که مقتضای اصل چیست؟ آیا باید احتیاط بکنیم؟ اون محتمل التعیین را بیاوریم؟ عتق بکنیم فقط؟ چون اون قطعاً مبرئ ذمه است چون یا واجب است تعیینا یا واجب است تخییرا. یا نه اینجا مجرای برائت است؟ برائت از تعیین جاری میکنیم مخیر هستیم هر کدام از این ها را بیاوریم کفایت است. در دوران امر بین تعیین و تخییر اصل اشتغال است یا اصل برائت است؟ محل بحث است.
کلام مرحوم شیخ و مرحوم آخوند
شیخ انصاری بحث را مطرح کرده. دوران امر بین تعیین و تخییر بعد هم گفته که همان تعیین لا یخلو عن قوه. تعیینی شده. مرحوم آخوند اونطور که ما تتبع کردیم نشد تقریرات نگاه کنم، یادم رفت یعنی. اون مقداری که در کفایه هست، هامش و این ها هست بحث را به این صورت مطرح نکرده اذا دار الامر بین التعیین و التخییر فی المسئلة الفرعیه. اینجور مسئله در کفایه حالا شما باز بچرخید مطرح نشده. اون که مرحوم آخوند مطرح کرده دوران امر بین عام و خاص است. مرحوم آخوند فرموده اذا دار الامر بین مطلق و مقید و بین عام و خاص، مطلق و مقید همان بود بحث سابق بود دیگه، مطلق و مقید اجزاء تحلیلیه. در مطلق و مقید، عام و خاص گفته که خب علم اجمالی که انحلال معنا ندارد، احتیاط عقلاً ولی از نظر شرع تفصیل داده گفته اذا دار الامر بین مطلق و مقید اونجا برائت شرعی اذا دار الامر بین عام و خاص احتیاط. گفته جای برائت نیست این ملحق به متباینین است، نه اقل و اکثر. حالا این شما تتبع بکنید در کفایه یا تعلیقه ببینید که در دوران امر بین تعیین و تخییر بحثی کرده یا نه؟
ما یک توجیهی که به ذهنمون آمده این است که مرحوم آخوند از همین عام و خاصی که اینجا میگوید اذا دار الامر بین عام و خاص همین دوران امر بین تعیین و تخییر است. بنا بر اینکه بگوییم در تخییر حکم برمیگردد به جامع. بحث است دیگه واجب تخییری حقیقتش چیست؟ محل بحث است بعضیها میگویند در واجب تخییری حکم به جامع بین الاعدال خورده اون عام است. خب دوران امر است بین عام که واجب تخییری است و بین خاص که واجب تعیینی است. نمیدانم جامع واجب است یا خصوص عتق واجب است. بعید نیست مرحوم بالاخره آخوند حرفهای شیخ را دیده که شیخ هم همین بحث ها را مطرح کرده، او آمده تلخیص کرده همه این ها را. دوران امر است بین مطلق و مقید و بین عام و خاص. در مطلق و مقید در هر دو احتیاط عقلی شده، در مطلق و مقید برائت شرعی، در عام و خاص احتیاط عقلی، گفته ادله برائت نمیگیردش.
بحث الان در این است بعید نیست مرحوم آخوند تخییر را به عام و خاص برگردانده حالا تعلیقه را نگاه کنید، تعلیقه مرحوم آخوند بر رسائل که رسائل بحث میکند از تخییر این بحث را مطرح کرده ببینید مرحوم آخوند چیکار کرده؟ این بحث را مندرج کرده در عام و خاص یا مندرج نکرده؟ بحثش ناقص است این بحث مهمی است دوران امر بین تعیین و تخییر، در فقه ثمر دارد بعضی از کفارات را ما شک داریم که آیا کفارهاش تعیینیه است یا تخییریه است؟ بحث مهم است. حالا مهم نیست اونها شما دنبال بکنید، رهایش میکنیم. مهم است بحث ولی آخوند مطرح کرده یا نه مهم نیست! بله تناقض نباشد.
مرحوم آخوند در عام و خاص که اینجا مطرح کرده گفته برائت عقلی که نیست بما مرّ گفت خلف است همان اشکالات سابق و اما برائت شرعی گفته که در مطلق و مقید جای برائت شرعی هست. مطلق است تکلیف ما عتق رقبه یا مقید است عتق رقبه مؤمنه .اونجا گفت که تقید مجرای برائت است. اینکه اینجاها هم دیگه تعلیقه نمیزند برائت شرعی را قبول میکند این هم شاهد بر این است که اون تعلیقهای که قبلاً زد اون تعلیقه اشکال بر متن نیست وگرنه اینجا هم باید همان رو تکرارش میکرد .اون تعلیقهای که اونجا زد اشکال بر متن نیست، توضیح متن است. مرحوم آخوند در این فرض در مطلق و مقید گفته خب تقید را شک داری رفع ما لا یعلمون در تقید جاری میشود، مجال دارد. اما در اینکه عام واجب است یا خاص واجب است مثلاً گفته که غذا بده، نمیدانم گفته به حیوان یا به انسان. انسان متعلق موضوع ما است، انسان در آن تقید نیست تا شما برائت از تقید جاری کنی این یک عنوان انتزاعی است، انسان تقید در آن نیست این فرق میکند که نمیدانی عتق رقبه مؤمنه واجب شده، اون تقید است اون برائت دارد، برائت شرعی. اما اذا دار الامر بین عام و خاص، تقید نیست نمیدانی که گفته حیوان را مثلاً نزن یا گفته انسان را نزن گفته حیوان و انسان متباینین هستند. این تحلیل شماست، اهل منطق که میگویند انسان حیوان ناطق است، نه بابا از نظر عرفی حیوان با انسان متباینین هستند.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا فرمایش آخوند است دیگه.
مرحوم آخوند گفته اگر دوران امر شد بین اینکه زدن حیوان مثلاً حرام است یا زدن انسان گفته که این ها کالمتباینین هستند. ضرب حیوان، ضرب انسان متباینین هستند این ها اقل و اکثر نیستند به خلاف عتق رقبه، عتق رقبه مؤمنه. اونجا اقل و اکثر هستند. مرحوم آخوند مطلق و مقید را داخل کرده در اقل و اکثر ولی عام و خاص را گفته که داخل اقل و اکثر نیستند، این ها ولو به نظر عرف، به دید عرف متباینین هستند. آب بده به حیوان این مباین است با آب بده به انسان اینطور گفته.
سوال؟؟؟
جواب: اگر مثلاً باز میگفت حیوان ناطق باز مثلاً جا داشت انسان، عنوان بسیط است ها!! انسان عنوان بسیط است تحلیل را اینجا نتوانسته تصور بکنه
سوال: ؟؟؟
جواب: بابا اون که عیب، تقیید است که واضح است تردد بین مطلق و مقید بحث نداریم که
سوال: ؟؟؟
جواب: خب بله مطلق و مقید هم داخل در بحث مطلق و مقید هستند
سوال:؟؟؟
جواب: حیوان عام است. انسان خاص است دیگه
سوال: ؟؟؟
جواب: در این مثال که پرواضح است، عرف مباین میبیند، انسان را حیوان نمیبیند!
سوال: ؟؟؟
جواب: حالا فرمایش مرحوم آخوند است
سوال؟؟؟
جواب: نه مرحوم آخوند همینطور میگوید. در جایی که تقید اعتق رقبة، اعتق رقبة مؤمنه این رقبه مؤمنه یک قید زاید است جای برائت دارد قبول کرده، گفت در اجزاء تحلیلیه برائت شرعی میاید اما اینجا اکرم، اطعم انسان، تقیدی در کار نیست، یک عنوان بسیطی است نمیدانم گفته اطعم حیوان یا گفته اطعم انسان گفته کالمتباینین است و در متباینین هم قائل به احتیاط شده.
مرحوم آخوند مثل شیخ انصاری هم که گفت که لا یخلو عن قوه، اصولاً تعیین میکند، میگوید نه در عام و خاص که ما میگیوییم یعنی در دوران امر بین تعیین و تخییر، ما اینجور ادعا داریم ها!! ولی آخوند گفته عام و خاص. عام و خاص هم میشود اگر عام باشد تخییر است دیگه منتها دوران امر بین تعیین و تخییر اینجا عقلی، تخییر عقلی این را نگفتیم در دو مقام بحث میکنیم دوران امر بین تعیین، تعیین شرعی است و تخییر عقلی ،دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی، دو مقام بحث میکنیم. حالا در مقام اول دوران بین تعیین و تخییر عقلی نمیدانم ، حکم خورده به این خاص یا به جامع؟ اگر به خاص خورده، تعیین شرعی است اگر به جامع خورده، تخییر عقلی است. دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی، هم مرحوم شیخ هم مرحوم آخوند، هم مرحوم نائینی، منتها هر کدام به بیانی مرحوم آخوند به همین بیان گفته که این ملحق به متباینین است. حالا این فرمایش مرحوم آخوند.
بررس کلام مرحوم آخوند توسط استاد «دام عزه»
ولکن به ذهن میاید که نه این فرمایش مرحوم آخوند ناتمام است. اینکه انحلال عقلی رخ میدهد یا نه، این داستانش گذشت در اقل و اکثر اینکه مرحوم آخوند میگفت انحلال عقلی محال است، خلف لازم میاید اونها جوابش دادیم، گفتیم نه همان مباحث اینجا هم میاید. در اینکه اینجا جای انحلال هست مثل اجزاء، مثل شرائط و اون اشکال مرحوم آخوند ناتمام است، در همه جا ناتمام است خلفی را که میگفت، اون حرف ناتمام است مطلقا . نه اینجا جای برائت هست جای انحلال هست و اون اشکالات مرحوم آخوند مجال ندارد اون گذشت.
مهم این برائت شرعی است. انحلال حکمی ،این برائت شرعی اینجا مجال دارد یا نه؟ فرمایش مرحوم آخوند را نفهمیدیم چرا؟ چرا ما نتوانیم برائت جاری بکنیم از وجوب تعیینی؟ نمیدانیم اشراب حیوان واجب است یا اشراب انسان؟ چرا نتوانیم ما برائت جاری بکنیم از وجوب همین را رویش تأمل بکنید وجوب اشراب انسان. درست است انسان به تحلیل عقلی حیوان است و ناطق. این درست است تحلیل عقلی است اینها ولی ما میخواهیم برائت را در وجوبی که روی مجموع آمده اجرا بکنیم. ما اون تحلیل را کار نداریم درست است انسان به تحلیل عقلی حیوان است و ناطق. نمیخواهیم بگوییم که نسبت به حیوان بودنش وجوب هست نسبت به ناطق بودنش برائت. ما این کار را نمیخواهیم بکنیم که. ما میخواهیم بگوییم انسان همین مرکب ایا وجوب اکرام دارد یا نه. برائت جاری میکنیم. برائت از وجوب اکرام انسان هیچ ربطی ندارد که انسان به تحلیل عقلی حیوان است و به علاوه. اون که درست میگوید. به تحلیل عقلی، این ربطی به اون ندارد بابا ما الان شک داریم که آیا خصوص انسان وجوب اکرام دارد یا ندارد؟ برائت میگوید خصوص انسان، انسان، نه خصوص، انسان وجوب اکرام دارد یا نه. شک دارم رفع ما لا یعلمون میگوید نه مهم این است که معارض نداشته باشد معارضش برائت از وجوب اکرام حیوان مطلق است. اون هم که مجال ندارد چون که او ضد توسعه است. حیوان به نحو مطلق واجب باشد، توسعه است. امتنان نیست که وجوب او را برداریم که.
مهم این است اینکه مرحوم آخوند گفت انحلال عقلی مجال ندارد، میگوییم چرا؟ انحلال مجال دارد اون اشکالات شما وارد نیست اینکه میگوید برائت شرعی مجال ندارد میگوییم چرا؟ برائت شرعی هم مجال دارد هیچ فرقی بین خاص و مقید نیست حالا درست است در مقید برائت از تقید هم مجال دارد برائت از وجوب مقید هم مجال دارد اینجا برائت از وجوب مقید جاری میکنیم، نه از تقیدش. تقید اینجا در کار نیست، راست میگوید ما از اکرم انساناً، تقید نمیفهمیم این درست است ولی وجوب که آمده روی انسان، شک داریم آیا انسان وجوب اکرام دارد یا نه؟ برائت جاری میکنیم مسئله تمام است.
سوال؟؟؟
جواب: اصلا برائت در متباینین هم اگر یکیش. اصلا ما میگوییم متباینین میبینند. در متباینین هم اگر در یکی امتنان بود و یکی ضد امتنان بود برائت جاری میشود دیگه.
ما میگوییم انحلال هست این که مرحوم آخوند انحلال را انکار کرد ناتمام است. این را بحث خواهیم کردیم انحلال هست منتها انحلال حکمی. این را فردا بحث میکنیم. انحلال هست وجهی برای انکار برائت عقلی نیست. مضافا برائت شرعی هم. سلمنا که انحلال نیست شما با این که انحلال نبود گفتید برائت شرعی از جزئیت جاری میشود خب اینجا میگوییم برائت شرعی از وجوب بسیط جاری میشود. چه فرقی است؟ ما جزئیت را چکار داریم. وقتی که برائت در ناحیه وجوب عام مجال نداشت برائت در ناحیه وجوب خاص مجال دارد.
بله، مرحوم آخوند در ذهن مبارکش این بوده که برائت از وجوب عام، وجوب اون اکرام حیوان، تعارض میکند با وجوب اکرام انسان. قبلا گذشت دیگه. لذا رفت سراغ برائت از جزئیت اگر یادتان باشد. مرحوم آخوند در اقل و اکثر رفت سراغ برائت از جزئیت. اینجا دیده جزئیتی در کار نیست جزء قرار نداده شارع. عنوان بسیط است. این است که برائت را انکار کرده است.
نکته انکار آخوند برائت را، این است که برائت از تکلیف را معارض میبیند با برائت از تکلیف اون طرف. لذا در اقل و اکثر نرفت سراغ برائت از تکلیف. خودش را به زحمت انداخت گفت برائت از جزئیت بعد گفت جزئیت لا تناله ید شارع. بعد حل کرد. اون برائت از کلیت هم در ذهن مبارکش این بود که معارض نمیشود راست هم هست. مرحوم آخوند چون که در بحث سابق برائت از وجوب اکثر را معارض میبیند با برائت از وجوب اقل میگوید در اصل حکم تکلیفی برائت مجال ندارد. اینجا هم میگوید اصل برائت در حکم تکلیفی مجال ندارد خب حالا در چی جاری کنیم؟ دیگه اینجا فرق میکند با اون جزئیت. اونجا ما برائت را از جزئیت جاری میکردیم. اینجا جزئیتی که در کار نیست. عنوان بسیط است.
ریشه کلام مرحوم آخوند این است. مرحوم آخوند برائت از حکم تکلیفی را معارض دیده. گفته لا مجال. اینجا هم لا مجال. برائت را در حکم وضعی جاری کرده. جزئیت. اونجا جزئیت را یا شرطیت را برایش یک چیزی میدیده که مجرای برائت باشد. اینجا چون عنوان بسیط است جزئیت و شرطیتی در کار نیست و مجرای برائت ندیده و وقتی که مجرای برائت ندیده گفت ملحق میشود به متباینین.
اشکالی که ما بر مرحوم آخوند داریم همان اشکالی است که در بحث اقل و اکثر هم بود اونجا برائت چرا لزومی داشت که شما رفتی برائت از جزئیت و اون همه گرفتاری برای خودت درست کردی؟ نه، برائت از وجوب شک داریم که آیا اکرام انسان واجب است یا نه؟ برائت جاری میکنیم و لا یعارض این برائت را. ما نفهمیدیم چرا مرحوم آخوند چرا مرحوم آخوند رفته سراغ این مسئله؟ در ذهنش همین بوده در حالی که بله درست است ها! خودمان گفتیم، تکرارش خواهیم کرد این مسئله که ما برائت را از وجوب اون خاص جاری میکنیم مرحوم آخوند این جهت را التفات نکرده آیا این حرف، در نوشته هم نوشتیم بر مسلک اقتضا که تمام است آیا بر مسلک علیت هم میشود این حرف را درست کرد یا نه؟ کلام تتمهای دارد انشاءالله فردا بحث میکنیم که بر مسلک علیت چه جور است.