خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۰۱۷ «جلسه ۷۶»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                جلسه 76                                   تاریخ:17/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

دوران امر بین تعیین و تخییر

بحث در دوران امر بود بین تعیین و تخییر. بحث مهمی است. در کثیری از موارد در فقه محل ابتلاست. کثیری از کسانی که در بحث اقل و اکثر، چه اقل و اکثر خارجی، چه اقل و اکثر تحلیلی، قائل به برائت شده‌اند، مثل مرحوم آخوند، مثل مرحوم نائینی، ولی در دوران امر بین تعیین و تخییر ولو در قسمی از آن، احتیاطی شده‌اند.آغاضیاء هم قائل به احتیاط شده در قسمی از دوران امر بین تعیین و تخییر.

بررسی کلام مرحوم آخوند

کلام مرحوم آخوند را مطرح کردیم. مرحوم آخوند عرض کردم، کلامش در دوران امر بین تعیین و تخییر به نحو مطلق جایی پیدا نکردیم. اونی که در اینجا فرمود، در دوران امر است بین، دوران امر است بین عام و خاص که این هم یک قسمی از دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی است. اگر حکم به عام تعلق گرفته باشد، اطعام کن حیوان را، تخییر عقلی است. اگر حکم به انسان تعلق گرفته باشد، اطعم انساناً، تعیین شرعی است. که عرض کردیم در این دوران بین تعیین و تخییر، تارةً دوران امر است بین تعیین و تخییر عقلی و اخری شرعی. فعلاً ما در عقلیش بحث داریم. مرحوم آخوند در این قسم فرمود که مجالی برای برائت نیست. این ملحق به متباینین است. عام و خاص. نمی‌دانیم گفته اطعم حیواناً مّا، عام است، یا گفته اطعم انساناً، خاص است. گفت این ملحق به متباینین است.

فرق است بین خاص و مقید. در مقید، تقیدش مجرای برائت شرعی‌ست. مشکل نداریم. اعتق رقبهً مومنهً، اگر شک کردی تقید دارد به مومنه یا نه، تقید یک حکم شرعیه، اعتبار شارع است، ما برائت جاری می‌کنیم. برائت شرعی را قبول کرده آخوند. اما اطعم انساناً اگر شک داری گفته اطعم انساناً، انسان معنای بسیط است. اینجا تقید نیست. تباین است اینجا. شک داری که اطعام حیوان واجب است یا اطعام انسان، گفته متباینین است. انسان یک واقعیت بسیط است، یک معنای بسیط دارد. ترکّب نیست، تقید نیست.

عرض کردیم که اشکال فرمایش مرحوم آخوند، همان اشکالی است که در اقل و اکثر تحلیلی گذشت. درست است که انسان معنای بسیطی است، تقیدش امر شرعی نیست، این ها درست است. شارع که گفته اکرم انساناً، تقید را در خطابش اخذ نکرده. این درست است. ولکن مع ذلک مجرای برائت است. شک داریم که آیا وجوب اطعام مال انسان است یا مال مطلق حیوان؟ نسبت به انسان کلفت زائده است، مجرای برائت است و اما نسبت به مطلق‌الحیوان، امتنان در کار نیست. یک مشکله‌ای است دیگه. هم مرحوم آخوند، هم مرحوم آغاضیاء، برائت را در وجوب اکثر جاری نمی‌دانند. میگویند معارض است یا علم اجمالی داریم مثلاً انحلال مجال ندارد.

فرمایش مرحوم آخوند طبق همانی که در شرایط فرمود. در شرایط برائت را از وجوب اکثر جاری نکرد. برائت را از جزئیت اکثر جاری کرد. اینجا جزئیت اکثری وجود ندارد. عنوان بسیط است. این است که اینجا را ملحق کرده به متباینین، اونجا قائل به برائت شرعی شده. این دیگه مبتنی بر همان مبنا است. اگر منحصر بود مجرای برائت در اون تقید، حق با مرحوم آخوند است. ولکن نه، برائت در وجوب اکثر هم شک داریم، برائت جاری می‌کنیم و می‌گوییم فرقی بین محل کلام و اقل و اکثر نیست. این فرمایش مرحوم آخوند.

بررسی کلام مرحوم نائینی

مرحوم نائینی با اینکه در اونجا برائتی بود در اقل و اکثر، در همین قسم، نه در تمام دوران امر بین تعیین و تخییر، حالا اون داستان مفصلی دارد. در ادامه بحث خواهیم کرد. در دوران امر بین تعیین و تخییر در جایی که به صورت جنس و نوع باشد، در خصوص اینجا. مرحوم نائینی میگوید اینجا ما مشکل داریم. دوران امر بین اقل و اکثر در شرایط با اجزا فرق نمیکند. اصلاً شیخ که اونها را آمده دو تا بحث کرده نادرست است. نه، اونها را باید یک کاسه بحث کنیم. اذا دار الامر بین اقل و اکثر، چه در اجزای خارجیه، چه در اجزای تحلیلیه، بحث کنیم مجرای برائت هست یا نه، که ما هم گفتیم برائت.

مرحوم نائینی می‌گوید اصلاً اون طرح بحث نادرست است که شیخ آمده شرایط را از اجزا جدا کرده. شرایط با اجزا فرق نمیکند. اونی که جای بحث دارد، جنس و فصل است. این را باید مطرح می‌کرد که نکرده مثلاً. این را باید جدا می‌کرد. اگر دوران امر باشد بین جنس و نوع، مثل اینکه نمی‌دانم واجب است اطعام حیوان یا انسان. گفته این را باید مرحوم شیخ جدا می‌کرد از اون بحث سابق. در دو مقام بحث می‌کرد. یکی بحث اجزا، چه اجزای تحلیلیه، چه اجزای خارجیه، یکی هم بحث جنس و نوع. یا صنف و نوع مثلاً. فرموده این خصوصیت دارد. اذا دار الامر بین وجوب اطعام حیوان که جنس است یا انسان، گفته این را باید مطرح می‌کرد. این گیر دارد. این فرق میکند با اجزای خارجیه و اجزای تحلیلیه سابق.

فرموده در اینجا قاعده اشتغال است. نظر به اینکه عرف جنس و نوع را دو چیز می‌بیند، متباین می‌بیند. وقتی که عرف حکمی که به جنس تعلق گرفته، او را اقل نمی‌بیند نسبت به حکمی که به نوع تعلق گرفته است، وقتی این را مباین می‌بیند، آخوند هم گفت متباینن دیگه، به یک بیان آخری. گفته عرف این ها را متباین می‌بیند. چون عرف متباین می‌بیند، برائت از وجوب اکثر معارض است با برائت از وجوب اقل. این را اصلاً عرف اقل و اکثر نمی‌بیند. حرف نائینی این است. مردم و عرف وجوب اطعام حیوان را مباین می‌بینند با وجوب اطعام انسان. انسان را تحلیل نمیکند. همین نکته ظریفی که در ذهن مرحوم نائینی بوده. انسان را تحلیل نمیکند به دو جز، یکی حیوان، وجوب اکرام دارد قطعاً، انسانیتش مشکوک است. میگوید نه. نوع یک تحصل بیشتر ندارد. یک وجود بیشتر ندارد. انحلال معنا ندارد. در دوران امر بین جنس و نوع، مرحوم نائینی قائل به اشتغال شده. چون درست است به دقت عقلی، گفته درست است به دقت عقلی، نوع همان جنس است به علاوه، زاید. ولی به دید عرفی این ها مباین هستند. حیوان یک چیز است، انسان یک چیز است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: همان دیگه جایی برای اصالة‌البرائه نیست. اصالة‌البرائه اینجا در وجوب اکرام انسان، وجوب اطعام انسان تعارض میکند با وجوب اطعام حیوان. این ها اقتضائی‌ هستند دیگه. وقتی تعارض کرد باید احتیاط بکنید. احتیاطش به این اکثر است. شما باید انسان را اکرام کنی، اطعام کنی. چون انسان را که اطعام کردی، یا حیوان واجب بوده، خب این مصداق حیوان هم هست دیگه. یک وجود بیشتر نداریم که. آقا، درست است، ما یک وجود.

سوال:؟؟؟

جواب: به دید عرف متباینین هستند، نه اقل و اکثر. ولی در مقام امتثال، اون مباین مسقط اون مباین است.

سوال:؟؟

جواب: نه ما در دوران بین تعیین و تخییر به نحو مطلق داریم بحث می‌کنیم. صحبت مسقط نیست. علم منحل بشود لازم نیست. حالا بحث میکنیم.

فرمایش مرحوم نائیی که فرموده به دید عرف این ها حکم متباینن را دارند و برائت هر کدام معارض با برائت دیگری است فلا مجال برای برائت. این فرمایش مرحوم نائینی هم درست نیست. اولا دید عرف میفرماید، ربطی به بحث ما ندارد. خود مرحوم نائینی این مطالب را به ما یاد داده است. نظر عرف در تعیین مدالیل، استظهارات و تبادر آنجا معتبر است اونجا است که میگویند الفاظ را به مردم گفتند و هر چه مردم بفهمند. حرف متینی هم هست. اما در مباحث عقلی که ما الان بحث عقلی داریم که آیا عقل حکم میکند به وجوب احتیاط یا به برائت، ربطی به نظر عرف ندارد. این که ایشان در اینجا قائل به اشتغال شده، قبول دارد که عقل این ها را اقل و اکثر میبیند. میگوید عرف این ها را متباین میبیند. خب اشتباه است عرف.

سوال:؟؟

جواب: بحث ما که انحلال هست یا نه یک بحث عقلی است ربطی به عرف ندارد. ممکن است عرفا اصلا این ها را نفهمد. ما هستیم و تردید بین دو تا تکلیف. ما نمیخواهیم بفهمیم که معنای این لفظ چیست. اصلا لفظی ممکن است صادر نشده باشد که شک داشته باشم معنایش چیست. ربطی به الفاظ ندارد این بحث.

ولی من یقین دارم یک اکرامی واجب شده است. نمیدانم، اجماع قائم شده مثلا. خطاب نداریم. ضرورت است مثلا. خطاب نداریم. یا اگر خطاب داریم خطاب مجمل است. بحث ما اینجا است دیگه. یا خطاب نداریم یا اگر داریم اجمال دارد. وقتی اجمال دارد کنار میگذاریم. آیا در مواردی که خطاب نداریم یا خطابی داریم که کالعدم است، آیا در آنجا عقل چه میگوید. بحث، بحث عقلی است ربطی به عرف ندارد. آیا عقل در اینجا میگوید شما شکتان در مقام فراغ است اشتغال یقینی یسلتزم فراغ یقینی را. این جور است؟ یا نه، عقل یک قدر متیقنی دارد؟ بحث، بحث عقلی است ربطی به عرف ندارد. اولا. تعجب است مرحوم نائینی این مطالب را فرموده.

ثانیا از نظر عقلی هم این ها دو تا هستند این که مرحوم نائینی در ذهن مبارکش بوده در دوران امر بین جنس و نوع عقلاً قدر متیقن است قدر متیقن داریم اقل و اکثر است نه. اقل و اکثر نیست. دوران امر است که حکم خورده به جنس، جنس به ما هو جامعٌ. به ما هو جامعٌ که تخییر، تخییر عقلی است. یا خورده به نوع، نوع جنس به ما هو جامعٌ نیست. این فرق میکند که نماز مردد بود بین اقل و اکثر. آیا مع‌السوره واجبه یا بلا‌سوره؟ نه، این ها متباینن هستند. جنس در آن جهت عمومیت خوابیده. اصلاً جنس یعنی اون معنای مبهم عام فی جمیع انواعه. آیا موضوع حکم ما جنس است؟ اطعام حیوان مثلاً واجب است؟ نه که فقط مطلق و مقید، ذات مطلق نه ها!!. نه، علی نحو العموم که عقل به ما میگوید چون به نحو عموم است تو مخیری بر این تطبیق کنی، بر اون تطبیق کنی. اون جنسی را که ما بر فرد غیر انسان تطبیق می‌کنیم غیر از جنسی است که بر انسان تطبیق می‌کنیم. حیث جامعیت است. فرقش با اون مطلق و مقیدی که اونجا می‌گفتیم این است. در دوران امر بین اینکه خورده به جنس، قوام جنس به این است: جنس یعنی هو المعنی العام الشایع. مثل عامی که آخوند می‌گفت. یا خورده است به خاص، مقید، نه، جنس، جنسی که متعلق حکم است، او به تمامی در مقید نیست. حصه‌ای از اون جنس در مقید است. این است که مرحوم نائینی در بحث ما گفته که از نظر عقلی این ها اقل و اکثر هستند، از نظر عرفی متباینین هستند، نه. از نظر عقلی هم اقل و اکثر نیستند. دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی داریم صحبت می‌کنیم، این ها این درست فهمیده مرحوم آخوند، گفته متباینین هستند. اما حکم متباین را دارند نادرست بوده و الا متباینین هستند. فرمایش مرحوم نائینی به این دو تا بیان محل مناقشه است.

بررسی کلام مرحوم آغاضیا

مرحوم آغاضیاء یک مناقشه ثالثه‌ای کرده به نائینی. به نائینی گفته خب، حالا ما اشکال شما را در جایی که نوع را بیان کند به لفظ بسیط قبول داریم. دوران امر بین اینکه واجب است اطعام حیوان یا انسان. بله، ما قبول داریم مثلاً انسان یک معنای بسیطی است، نسبت به حیوان اعم نیست. نسبت به حیوان اعم نیست از این. این نسبت به حیوان اخص نیست. یک معنای بسیطی است مباین با معنای حیوان. حیوان یک معنا دارد، انسان یک معنای آخری دارد. این را ما قبول کردیم. اشکال کرده بر مرحوم نائینی در تعلیقه فوائد، فرموده که ولی بیان شما در جایی که بگوید در جایی که مردد باشیم که واجب است اکرام حیوان یا حیوان ناطق. نه، نمی‌دانیم در خطابش گفته حیوان یا گفته حیوان ناطق، بیان شما اینجا نمیاید دیگه. حیوان و حیوان ناطق از نظر عرفی متباین نیستند دیگه.

ادعا کرده گفته اگر ما حرف شما را قبول بکنیم که انسان با حیوان تباین دارند عرفاً، اگر اونجا قبول کنیم، در جایی که مردد هستیم یکی از مصادیق شک بین جنس و نوع این است دیگه. نمی‌دانیم گفته اکرم حیواناً یا گفته اکرم حیواناً ناطقاً. یکی از مصادیقش هم این است. بیان شمای نائینی اگر درست باشد در جایی که مردد هستیم که گفته است اکرم حیواناً یا گفته اکرم انساناً، اونجا متباینین هستند، ولی در اینجا دیگه متباینین نیستند. حیوان ناطق اکثر است، حیوان اقل است. گفته فرمایش شما اگر درست باشد، در جایی است که اون عنوان بسیط را در موضوع اخذ بکند. تردید ما بین عنوان بسیط اخص باشد با عنوان اعم. اما اگر تردید بین عنوان اعم است و عنوان اخص مرکب، گفته اینجا حرف شما نمیاید. در تعلیقه فوائد فرموده بیان شما اخص از مدعای شماست.

ولکن در ذهن ما این است که نه، مرحوم آغاضیاء چون اصرار داشته بر مناقشه کردن و در ذهن مبارکش این بوده که ما من کلامٍ للنائینی الا لنا فیه مناقشهٌ او مناقشات. اصلاً کارش همین بوده دیگه، حرفای نائینی را دأبش همین بوده که مناقشه کند. در ذهن ما این است که فرمایش مرحوم نائینی را درست نرسیده. فرمایش مرحوم نائینی مهمش این نیست که اونی که به زبان میاید، اونی که به لفظ میاید، آیا اون عنوان مرکب است یا عنوان بسیط است؟ نه. مرحوم نائینی اون مشارٌالیه به الفاظ را دارد بحث میکند که الفاظ برای انتقال به اون. مرحوم نائینی میگوید اذا دار الامر بین الجنس و النوع، حالا نوع رو بیان کند به لفظ بسیط، انسان، یا بیان کند به لفظ مرکب، حیوان ناطق، هر دو یکی‌ هستند. هر دو به یک واقعیت اشاره دارند. اون واقعیت عند العرف بسیط است، مرکب نیست. ببینید همین کلامش را ملاحظه بکنید.

مهم اون ذوالمرآت است. این الفاظ را به چی مرآت قرار داده؟ نائینی میگوید اگر بگه که اطعم انساناً یا بگه اطعم حیواناً ناطقاً، هر دو یکی‌ هستند. هر دو به یک واقعیت اشاره دارند. اون واقعیت عند العرف بسیط است، مرکب نیست. حیوان ناطق دو معنا را نمی‌رساند که، یکی حیوانیت، یکی ناطقیت. بابا حیوان در منطق هم گفتند، جنس یک معنای مبهمی است، فصل که ضمیمه شد، همان معنای مبهم متحصل می‌شود. حیوان ناطق به یک واقعیت اشاره دارد. درست است لفظش مرکب است ولی به یک واقعیت اشاره دارد. مرحوم نائینی حرفش این است، میگوید الان تردید شما بین یک واقعیت و یک واقعیت است. نه بین یک واقعیتِ به علاوه و یک واقعیت. نگاهش بکنید حرف نائینی را.

سوال؟؟؟

جواب: نه، در مقید اون تقید یک واقعیت دیگه است. تقید خودش یک واقعیت دیگه‌ش که با شرط به اون اشاره کرده. اینجا نه، بگوید جئنی به انسان، به یک واقعیت اشاره کرده که بگه جئنی به حیوان ناطق.

سوال:؟؟

جواب: بله تقید یک واقعیت است. منتها یک واقعیت انتزاعی. اعتق رقبه، اعتق رقبه مومنه. یک معنای دیگری است اصلا.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا، شما از حیوان ناطق همان را می‌فهمی که از انسان می‌فهمی. از حیوان ناطق همان را می‌فهمی که از انسان می‌فهمی. این‌جور نیست که از انسان یک معنا را بفهمی، از حیوان ناطق دو معنا را بفهمی. درست است دو تا لفظ است ولی واقعیتشان یکی است. حرف مرحوم نائینی این است. این است که اشکال مرحوم آغاضیاء به مرحوم نائینی وارد نیست.

بیان مرحوم آغاضیا برای عدم انحلال

مرحوم آغاضیاء خودش یک بیان آخری آورده برای عدم انحلال. این ها همه عدم انحلالی‌ هستند دیگه. آخوند گفت احتیاط لازم است نائینی میگوید احتیاط لازم است، آغاضیاء هم میگوید احتیاط لازم است. منتها به یک بیان ثالثی. آخوند به اون بیان گفت، نائینی به اون بیان، مرحوم آغاضیاء به بیان ثالثی فرموده که در اینجا احتیاط لازم است. چرا؟ چون دوران امر است بین اینکه واجب باشد اطعام انسان وجوباً تعیینیاً، تردید بین این است دیگه. واجب باشد اطعام انسان وجوباً مطلقاً، علی نحو الاطلاق. اگر وجوب تعیینی باشد قید ندارد. و بین اینکه واجب باشد اطعام انسان اگر حیوان را در غیر انسان اطعام نکنی. اگر تخییری باشد معنایش این است دیگه. اگر تخییری باشد، شما حیوان را در غیر انسان اطعام بکنی، اطعام انسان ساقط می‌شود.

دوران امر است بین اینکه اطعام انسان مطلقاً واجب باشد، اگر وجوب تعیینی داشته باشد، یا نه، واجب باشد اگر اطعام نکنی اون را در ضمن حیوان آخری، اگر وجوب تخییری داشته باشد. دوران امر است بین وجوب مطلق اطعام انسان و وجوب مقید اطعام انسان. این علم اجمالی گفته قدر متیقن ندارد، مقتضای این علم اجمالی وجوب احتیاط است و احتیاطش به این است که شما اون اخص را امتثال بکنی.

مرحوم آغاضیاء علم اجمالی را این‌جور تصویر کرده. یا واجب است اطعام انسان علی نحو الاطلاق، اگر وجوب تعیینی داشته باشد، یا واجب است علی فرض اینکه ترک بکنی اطعام حیوان را در غیر انسان، اگر وجوب تخییری داشته باشد. گفته دوران امر بین وجوبین است و این دو تا وجوب‌ها قدر متیقنی ندارند، علم اجمالی منجز است، لازمه تنجزش این است که شما اطعام بکنی انسان را فقط.

سوال؟؟؟

جواب: میگوید که ان الامر فی امثال هذه الموارد ینتهی الی العلم الاجمالی بتعلق التکلیف اما بخصوص حصه خاصه مطلقاً، انسان، اون اطلاق دارد دیگه، الان دوران امر است که وجوب اکرام مال انسان است علی نحو الاطلاق و هی محتمل التعیین، یعنی محتمل تعیین ما این طرف است. او وجوب حصة اخری و هی محتمل العدلیه علی تقدیر... ظاهراً همین‌طور است که بیان کردیم.

خب این فرمایشی که مرحوم آغاضیاء فرموده و گفته این علم اجمالی منجز است.

بررسی کلام مرحوم آغاضیا

تمام کلام در این است. اینکه این علم را حقیقتاً نمی‌توانیم منحل کنیم، ما موافقیم. این علم اجمالی که داریم، حقیقتاً منحل نمی‌شود. علم اجمالی که حقیقتاً منحل می‌شد، از صفحه ذهن می‌رفت، چون علم تفصیلی می‌شد در یک طرفش. مثل اقل و اکثر غیر ارتباطی است. اجمالاً می‌دانی یا ۵۰۰۰ تومن بدهکارم به زید یا ۶۰۰۰ تومن. ۵۰۰۰ تومن که یقین داری. علم اجمالی، علم تفصیلی داری دیگه. علم اجمالی از بین میرود حالا در اون اقل و اکثر ارتباطی محل بحث بود که آیا انحلال حقیقی رخ می‌دهد یا نه، رهایش کنیم.

انحلال حقیقی در جایی است که در وجدانت یقین پیدا بکنی که این اقل تکلیف را دارد که در اینجا میسر نیست. در اینجا یقین، یقین وجدانی پیدا نمی‌کنی که اقل عبارت است از اطعام حیوان. علم وجدانی نداری که اطعام حیوان واجب است. نه. شاید اطعام انسان واجب باشد. حیوان به ما هو جامع را شما یقین نداری. انحلال حقیقی در اینجا گفتنی نیست. یکی از فرقهای دوران امر بین اقل و اکثر ارتباطی که بحث می‌کردیم و دوران امر بین تعیین و تخییر، یکی از فرقهاش همین است. اونجا جا داشت انحلال حقیقی. خود آغاضیاء می‌گفت اونجا انحلال حقیقی است. اما اینجا نه. در نفسمان قسم یاد کنیم که اطعام حیوان به عنوان جامع ها! واجب است، نه، ما انحلال حقیقی قطعاً نداریم.

اما انحلال حکمی چطور؟ مطلبی که گذاشتیمش برای آخر. در جایی که دوران امر است بین تعیین شرعی و تخییر عقلی، آیا جای انحلال علم اجمالی حکماً هست یا نه؟ حکماً معناش این است که ما در وعاء تشریع علم تفصیلی نداریم به اقل. ولی علم تفصیلی داریم به استحقاق عقوبت بر ترکش. فرق انحلال حکمی و حقیقی این است. در حقیقی علم تفصیلی داری که این واجب است، اونجا شک بدوی داری. در انحلال حکمی علم تفصیلی نداری، شاید هم این واجب نباشد. ولی یقین داری که این مخالفتش عقوبت دارد. یقین داری این را باید بیاری. این مقدار را باید بیاری. صحبت سر این است. در دوران امر بین تعیین و تخییر، یکی از فرقهای اقل و اکثر با دوران امر بین تعیین و تخییر این است. در اقل و اکثر بعضیها گفتند انحلال حقیقی، مثل آغاضیاء. اما اینجا انحلال حقیقی مجال ندارد. نمی‌توانی بگویی یقیناً اطعام حیوان واجبه به نحو جامع و شک دارم اطعام انسان هم واجب است یا نه، برائت جاری کنیم، نه، نمی‌توانی این را بگویی. اما انحلال حکمی مجال دارد. ادعای ما این است.

این است که خیلی جاها مرحوم آقای خویی میگوید این از دوران امر است بین تعیین و تخییر، قد حقّق فی بحث اصول برائت از اکثر، ریشه‌ش اینجا است. گفتم بحث مهمی است و مرحوم آقای خویی هم خیلی مفصل بحث کرده، جا هم دارد. نگاهش بکنید. ادعای ما، ادعای ایشان هم است که در دوران امر بین تعیین و تخییر مطلقاً، حتی دوران امر بین تعیین و تخییر به نحو جنس و نوع، این بدتر است ها!!، این فرض بدتر است، بدترین فرضش است. در دوران امر بین تعیین و تخییر، حتی در این صورت، علم اجمالی منحل است حکماً. این است که برائت جاری می‌شود از اون اخص، چه بر مسلک اقتضا، چه بر مسلک علیت. اقتضا و علیت هر دو قبول دارند اگر انحلال پیدا کرد، مجال دارد برائت. این را ملاحظه کنید. ادعای ما این است. تمام حرف سر همین مسئله است: آیا در دوران امر بین تعیین و تخییر، علم اجمالی انحلال پیدا میکند یا نه؟

آخوند هم که می‌گفت از بابت اینکه می‌گفت انحلال را قبول نمی‌کردیم، می‌گفت انحلال ندارد، کالمتباینین. نائینی هم همین‌طور می‌گفت، می‌گفت انحلال ندارد، عرفاً. آغاضیاء هم همین را می‌گفت. هر سه بزرگوار منکر انحلال هستند، حتی حکماً. در مقابل، بزنگاه مطلب همین‌جاست. در مقابل، مرحوم آقای خویی قائل به انحلال است حکماً. میگوید اصل در ناحیه اکثر بلا معارض، منتها رو مبنای اقتضا صحبت کرده. خوب بود تکمیلش می‌کرد. ما می‌گوییم چه رو مبنای اقتضا، چه رو مبنای علیت، علم اجمالی در مقام منحل است حکماً. این را تأمل بکنید، دقت بکنید، فرمایش آقای خویی رو هم مطالعه بکنید. ان‌شاءالله روز شنبه بحث خواهیم کرد.