درس خارج اصول جلسه 80 تاریخ:23/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
دوران امر بین تعیین و تخیر عقلی و شرعی در مساله فرعیه و جمع بندی مباحث
بحث در دوران امر بود بین تعیین و تخییر که عرض کردیم در دوران امر بین تعیین و تخییر در دو مقام بحث است. دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی که حکم به جامع خورده است. و دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی که در تفسیر تخییر شرعی یک کلامی است. بحثی است که در جلد اول کفایه گذشت و ما همان مبانی را اینجا بیان کردیم و عرض کردیم که فرمایش مرحوم نائینی که شاید تبعا للمشهور باشد حالا این را شما تتبع بکنید. شاید همین که مشهور قائل هستند در دوران امر بین تعیین و تخییر به وجوب احتیاط، سبب شده که مرحوم نائینی این فرمایشات را بفرماید. اون ولعش به فتوای مشهور سبب شده که اینجا فرمایش نادرستی بفرماید.
مرحوم نائینی سه تا فرمایش داشت. یک فرمایشش این بود که در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی ما در ناحیه تعیین برائت نداریم. تعیینیت چیزی نیست که برائت جاری بشود. چون مرحوم نائینی اقتضائی است. فرمود که در ناحیه تعیینیت اصلی نداریم روی این حساب مرجع ما قاعده اشتغال است. قاعده اشتغال هم همین است اشتغال یقینی یسلتزم فراغ یقینی را، باید محتمل التعیین را بیاوریم. محتمل التعیین را بیاوریم یقینا فراغ ذمه حاصل شده است.
ما عرض کردیم که نه. در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی درست است تعیینیت یک امر انتزاعی است یک امر شرعی نیست ولی برائت را در وجوب تعیینی جاری کردیم تبعا لمرحوم اقای خویی و بعض دیگر ما گفتیم این برائت جاری است چه بر مسلک اقتضا و چه بر مسلک علیت. این حرف اول نائینی.
مرحوم نائینی یک حرف دومی هم زده در بحث احتیاط عقلی گفته عقلاً باید احتیاط کنیم چون شک در مسقط است. این را هم نفهمیدیم که چطور شک در مسقط است! نه دیگه. شک داریم که ایا حکم شارع تعیینی است یا تخییری است شک در کیفیت جعل شارع داریم. این که گفت امر کرد ایستاد، گفت اعتق اشاره به واقع میکنیم ها! گفت اعتق تنها یا اعتق أو اطعم أو صم. این که اعتق اشاره میکنیم به تنهاییش نه، به اعتق متصف به وحدت، ایا اعتق متصف به وحدت که منشا انتزاع وجوب تعیینی است از شارع صادر شده یا نه؟ برائت میگوید اون وجوب ظاهرا جعل نشده است. این که مرحوم نائینی میگوید شک در مسقط است نفهمیدیم.
و اما یک مطلب سومی هم فرموده تازگی نگاه کردم چشمم نخورد میخواستم دوباره باز نگاه کنم احتیاطا. ولی بعید است که همین طور نوشته باشیم. مطلب سومی هم که فرموده، فرموده که با اصل وجوب تعیینی را ثابت میکنیم. الان شک داریم که آیا وجوب این عتق تعیینی است یا وجوبش تخییری است گفته که اصل این است که اون محتمل التخییر تکلیف ندارد، ثابت میشود وجوب تعیینی عتق. تمسک کرده به اصل عملی برای اثبات وجوب تعیینی. این را نمیدانم.
سوال:؟؟؟
جواب: خیلی بعید است که ما این را همین طور نوشته باشیم ولی...
سوال:؟؟؟
جواب: این را دنبالش هستیم که با برائت میخواهد تعیینیت را ثابت کند. شاگرد؟؟؟ استاد: خب خوب است. اشکال ندارد. اقای خویی نسبت داده اشکال ندارد.
سوال:؟؟
جواب: اشکال ندارد اشکال ما وارد است. ما میگوییم مجالی برای این اصل نیست ربطی هم به امتنان ندارد. مجالی برای این اصل نیست نه از بابی که خلاف امتنان باشد استصحاب هم که باشد مجالی برای این اصل نیست. هر کدام که باشد. چه حدیث رفع باشد حدیث رفع را در چه چیزی جاری بکنیم. رفع بکنیم وجوب محتمل العدلیه را خود این خلاف امتنان است مجال ندارد اصلا. موضوع ندارد. استصحاب بکنیم عدم وجوب محتمل التخییر را، شک داریم که اطعام ایا وجوب دارد یا نه، استصحاب بکنیم عدم وجوبش را، استصحاب عدم وجوب او که ثابت نمیکند که پس، ظاهرش این است که فیثبت ثابت نمیکند که اون طرف وجوب تعیینی دارد. اصل مثبت است. مضافا به این که معارض هم دارد. همان طو رکه در باب استصحاب شک داریم وجوب تخییری را آیا اون عدل محتمل وجوب دارد یا نه، شک هم داریم در وجوب تعیینی. برای این عدل دیگر. استصحاب عدم وجوب این محتمل التعیین معارضه میکند با استصحاب عدم وجوب محتمل العدلیه. چون از جریان اینها لازم میاید اذن در مخالفت قطعیه. نه اون واجب باشد و نه این، پس دیگه راحت. نمیشود که.
سوال:؟؟
جواب: علم اجمالی است دیگه همان طور که در ناحیه تخییر اگر مجرای اصل باشد، اون بهتر است ها! اون تعیین باز بهتر است. یک کلفتی دارد. مجرای اصل بهتر است. اون هم مجرای اصل است. اصل او با اصل این تعارض میکند. حالا اگر این فرمایشات را اگر مرحوم نائینی فرموده باشد میگویند در مصباح هم به ایشان نسبت داده. فرموده باشد اینها فرمایشات نادرستی است.
تحصّل در دوران امر بین تعیین و تخییر یمکن بگوییم که اینها هم مجرای برائت هستند. اشتغالی را که مرحوم آخوند ادعا کرد، به بیان خودش، اشتغالی را که به مرحوم نائینی به بیان خودش تعیین کرد اینها قابل اثبات نیست این حرفها. باب برائت وسیع است. مشهور هم اگر گفته باشند در دوران امر بین تعیین و تخییر باید احتیاط کرد نه وجهی برای این احتیاط نیست. خصوصا بنا بر مسلک اقتضا برائت در ناحیه وجوب تعیینی اصل بلا معارض است.
فرق بین دوران امر بین تعیین و تخییر و دوران امر بین مطلق و مقید
یک کلمه را اضافه میکنیم به حرفهای سابق. ما در دوران امر بین تعیین و تخییر میخواستیم جدایش بکنیم از دوران امر بین مطلق و مقید و گفتیم اینها مطلق و مقید نیستند. حالا یک چیز دیگری اضافه میکنیم دوران امر بین تعیین و تخییر با دوران امر بین مطلق و مقید فرق میکند طبق هم فرمایش مرحوم آخوند و هم فرمایش مرحوم نائینی و هم لعل مشهور.
مرحوم آخوند صیاغت را عوض کرد. دوران امر بین عام و خاص. خاص غیر از مقید است. خاص یک تکلیف و یک متعلق بیشتر ندارد. اکرم انسانا اطعم انسانا. متعلق ما یک واقعیت بیشتر نیست. مرحوم آخوند گفت دوران امر است بین جنس و نوع. عام و خاص. حالا لازم نیست جنس و نوع باشد. مهم این است که یک طرفش یک عنوان بسیطی باشد. مثل مقید نباشد که مرکب بود از ذات و تقید. یک طرف علم اجمالی ما بسیط است. حالا میخواهد جنس و نوع منطقی باشد یا نه اون هم نباشد که مثال زدیم در اثنای بحث. دوران امر است بین این که اطعام واجب است یا اکرام. اکرام اعم است. جنس و فصل نیستند اینها. اکرام زید یا اطعام زید. اطعام زید یک معنا بیشتر نیست. اطعام نه که. اون تحلیل عقلی است. اطعام، اکرام اطعامی است اونها تحلیل عقلی است. از اطعام یک معنا بیشتر به ذهن انسان نمیرسد. دوران امر است بین این که اکرامش واجب باشد یا اطعامش. این هم داخل بحث آخوند است. اکرام عام است و اطعام خاص است.
این است که گفتیم در صیاغت بحث صیاغت مرحوم آخوند بهتر است. مرحوم آخوند این بحث را به عنوان عام وخاص مطرح کرد. و گفت که اون خاص مجرای برائت نیست. چون که اون تضیقش مندمج است. تضیقش در خطاب شارع نیست. این فرق میکند با مقید که میگوید اعتق رقبه مومنه. اکرم انسانا با اکرم رقبه مومنه فرق میکند. اونجا تقید خودش یک چیزی است. ایجا تقید به نحو شرعی به نحو مولوی یک تقیدی در متعلق اخذ نشده است.
نائینی هم در ذهنش همین بود ها! جنس و فصل را میگفت برای همین غرض بود. صیاغت مرحوم آخوند که گفت عام و خاص نه مطلق و مقید، مقید یک تقیدی هم دارد، اون تقید ملحوظ است. در خاص تقید ملحوظ نیست. دوران امر بین عام و خاص تقریب و عنوان مرحوم آخوند بود، دوران امر بین جنس و نوع، جنس و فصل تقریب نائینی بود. با این که ما میگوییم نائینی اصولش اصول تر است برای فقه بهتر است ولی در ذهن ما این است که اینجا مرحوم آخوند بهتر بحث کرده. یعنی عنوان بهتری اورده. ما چکار داریم جنس و فصل چکار داریم! اقای خویی هم جنس و فصل را اورده ولی توسعه داده از جنس و فصل منطقی توسعه داده به همین که عرض میکنم. دوران امر است بین عنوانی که عام است و عنوانی که بسیط است. بسیط است مهم این است. عنوانی که نمیشود بگوییم مقید است. شارع مقیدش کرده. در نوع هم مقید نکرده. اختصاص نائینی این بحث را به جنس و نوع یا جنس و فصل وجهی ندارد.
این مثالهایی که زدیم عناوین انتزاعیه بودند جنس و نوع نیستند ولی داخل بحث هستند. عنوان مرحوم آخوند اینها علی سبیل الاتفاق است ها! غالبا نائینی فقهی تر صحبت میکند کارایی تر صحبت میکند نمیدانم اینجا چرا این طور صحبت میکند رفته سراغ جنس و فصل و نوع ما اونها را چکار داریم! دوران امر باشد بین عنوانی و عنوانی که اون عنوان مرکب از شیئ و تقید نباشد. حالا میخواهد اون عنوان نوع باشد. نوع تحلیلش عقلی است. درست است میگویند حیوان و ناطق. اونها عقلی است. حیوان و ناطق با انسان یک مفهوم بیشتر ندارد. این جور نیست که در آن قید اخذ نشده در حیوان دیگر اخذ شده. نه. هیچ کدام قید ندارند.
مرحوم نائینی چطور شده رفع سراغ جنس و فصل، جنس و نوع، نفهمیدیم. این درست است این را باید جدا کنیم از بحث مطلق و مقید. در مطلق و مقید تقید را دیده حکم را اورده روی تقید دوران امر است بین اقل و اکثر. بحث نداریم اونجا. اما در دورام امر بین تعیین و تخییر این تعیین همان به علاوه نیست. یک معنای بسیطی است. همین معنای بسیط سبب شده که شاید مشهور اینجا دیگه انحلال را قبول نکردند. اشتغالی شدند آخوند اشتغالی شد. نائینی اشتغالی شد. آغاضیا اشتغالی شد. در مقابل بعض دیگر گفتند نه. فرق نمیکند. دوران امر بین تعیین و تخییر با دوران امر بین اقل و اکثر فرق نمیکند درست است این اقل و اکثر نیست. این را حتما تامل بکنید. وجدان بکنید. شبهه احتیاط اینجا بیشتر است. این اقل و اکثر نیست. اکرام انسان این را نمیشود بگوییم اکثر است. این یک معنا بیشتر ندارد. انسان. معنای بسیطی است. موضوع اکثر نیست. به حسب ظاهر موضوع ها مباین هستند. این که مشهور احتیاطی شدند شاید وجهش همین است. اون گفته اکرام این میگوید اطعام. اون میگوید اکرم انسانا و این میگوید اکرم حیوانا. اینها جامع ندارند که. نه جامع عقلی ها! جامع لحاظی عند لاحظ جاعل. وقتی جاعل خواست وجوب اکرام را برای انسان جعل کند دو تا معنا را برای انسان تصور نکرد. تا شما بگویید یک معنا قدر متیقن است. یک معنا لحاظ کرده. تمام فرق بین دوران امر بین اقل واکثر و بین دوران امر بین تعیین و تخییر همین است که اینجا یک طرفش معنای بسیط است. انحلال مجال ندارد. اینجا است که مشهور قائل، به همین نکته، قائل به احتیاط شدند ولی در اقل و اکثر چون دو تا لحاظ است دو تا اعتبار است یکیش را گفتند قدر متیقن و دیگری را گفته اند مجرای برائت. اینجا یک لحاظ است. تمام حرف سر همین است. در دوران امر بین تعیین و تخییر اون تعیین که کلفت دارد یک لحاظ است. یک ملحوظ است. مرکب نیست از دوتا لحاظ شده. ممکن است در عقل مرکب است. انسان حیوان ناطق است ولی در مقام جعل حکم موضوع حکم را، همین، موضوع حکم را در مقام جعل موضوعیت جاعل موضوع را مرکب لحاظ نکرده. همین منشا شد که اونها احتیاطی بشوند مرحوم اقای خویی گفته باشد خب لحاظ نکرده باشد باز هم وجوب این عنوان بسیط این کلفت است و مجرای برائت است و لا یعارضه برائت در اون طرف. یا اون انحلالی ها مثلا. انحلالی ها باز به یک بیان دیگری منحل میکردند این علم اجمالی را.
این بحث، بحث مهمی بود. در فقه خیلی محل ابتلا است. آیا در دوران امر بین تعیین و تخییر مرجع اصاله الاشتغال است یا مرجع اصاله البرائه است، کرارا مرحوم آقای حکیم در فقهش در صغریات دوران امر بین تعیین و تخییر میگوید احتیاط. اقای خویی هم در مقابلش میگوید برائت. در ذهن آنها همان علم اجمالی غیر منحل است. میگویند یک علم اجمالی غیر منحل داریم. در ذهن آقای خویی این است که این علم اجمالی منحل است. منتها اقای خویی بر هر دو مبنا بحث نکرده. بحثش مستوفا نیست. همه اش روی مبنای خودش که اقتضا است بحث میکند. ما گفتیم بر مبنای علیت هم این علم اجمالی منجز نیست.
هذا تمام الکلام در دوران امر بین تعیین و تخییر، اینها را میخواستیم بگوییم. مطلق و مقید هم یک نوع تعیین و تخییر است ها! ولی تعیین و تخییر یک اصطلاح است و الا در مطلق و مقید هم اگر مطلق باشد شما مخیر هستید. این یک اصطلاح است. دوران امر بین تعیین و تخییر یعنی موضوع ما بسیط باشد دوران امر بین مطلق و مقید یعنی موضوع ما تقید داشته باشد. این تقید را ببینی. اونجا مرکب است اینجا بسیط است. اون وقت این بسیط را هر کسی به یک لسانی بیان کرده بود. هذا تمام الکلام در دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله فقهیه.
دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله اصولیه
گفتیم سه قسم داریم. تکمیل این بحث دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله فقهیه که بحث مهم بود، ما مقدم داشتیم بحث کردیم، قسم دوم اینها را نائینی و اقای خویی هم دارد. دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله اصولیه. مساله اصولیه یعنی حجیت. چون اصولی از حجیت بحث میکند دیگه. دوران امر است بین حجیت تعیینیه و حجیت تخییریه.
دو تا خبر هستند، اینها محل بحث است در اصول، یکیش یک مرجحٌ مّایی دارد. مثلا الفاظش خیلی الفاظ مثلا مهمه ای است که بعید است صدورش از غیر معصوم. یا معنایش معنای بلندی است. مرجحات غیر منصوصه همین است دیگه. مرجحات منصوصه خب روایت داریم. هیچ. در مرجحات غیر منصوصه مثال است، دو تا خبر داریم یکیش مرجح غیر منصوصه دارد. اینجا دوران امر است بین تعیین و تخییر بنا بر این که ما در تعارض خبرین تخییری باشیم.
میدانید دیگه در تعارض خبرین دو تا مبنا است. تعارض خبرین، اصل تساقط است و تخییر اصل ثانوی هم نیست. هم اصل اولی و هم اصل ثانوی تخییر را ثابت نمیکند. یک نظر هم این است که شاید مشهور هم همین باشد اینها در تعارض خبرین اگر مرجحی نباشد تخییری هستند. قائل به اذَن فتخیر. روایات اذن فتخیر را قبول دارند بعضی ها هم علی القاعده میگویند تخییر. علی ای حال تخییر در تعارض بین امارتین در ذهنم این است که مشهور است. ما هم در دوره قبلی به خاطر همین شهرت، روایتش ناتمام است، اذن فتخیر ناتمام است ولی ظاهرا شهرت عظیمه بر همین است در خبرین متکافئین اذن فتخیر.
روی این مبنا داریم صحبت میکنیم. شما اگر مثل اقای خویی تساقطی شدید گفته اند تخییر اساسی ندارد. تساقط دو تا خبر تعارض کردند اصل اولیه یا ثانویه تساقط است. مرجح به چه درد میخورد دیگه. بنا بر این که بگوییم اصل، حالا اون اصل تخییر هم بحث است اصل اولی تخییر است یا اصل ثانوی. تخییری ها هم دو قسم هستند بعضی میگویند اصل اولی تساقط است و اصل ثانوی تخییر است. بعضی ها میگویند نه. اصل اولی تخییر است. اصلا ما باشیم و متعارضین هیچ اذن فتخیر هم نداری، مقتضای دو تا روایتی که دلیل بر حجیتشان تمام است فی حد نفسه، مقتضای قاعده عند التعارض تخییر است. حالا مهم نیست.
احتیاط در دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله اصولیه
در دوران امر بین تعیین و تخییر در امارات شرعیه اگر یکی از اونها یک مرجحی داشت که محتمل الترجیح بود. ادله علاجیه گفتند مرجح است که بحث نداریم. مثل مرجحات غیر منصوصه. دوران امر است بین تعیین و تخییر. آیا در دوران امر بین تعیین و تخییر مثل دوران امر بین حجیت تخییریه در مساله اصولیه و حجیت تعیینیه مقتضای اصل چیست؟
همه تقریبا و از جمله مرحوم اقای خویی در اینجا فرموده است که مقتضای اصل تعیین است. نمیدانی که آیا مخیر هستی احد الخبرین را عمل کنی یا این ذو الترجیح این حجت است؟ در عامی هم مثال هست. یک اعلم است یک عالم است. نمیداند مخیر است از هر کدام تقلید کند. هر دو مجتهد هستند یکی اعلم است یا این که اعلم متعین است. یکی امثله دوران امر بین تعیین و تخییر هم فتوای مجتهد است. فتوای مجتهد هم از امارات است برای مقلد دیگه. دوران امر بین تعیین و تخییر در امارات. در اصول عملیه معنا ندارد این قضیه. در امارات گفته اند در باب حجیت امر به عکس است. در دوران امر بین حجیت تعیینیه و حجیت تخییریه ما باید به قول اعلم عمل کنیم. عکس اون دوران سابق. اونجا برائتی بودیم اینجا اشتغالی هستیم.
نکته اش چیست؟ نکته اش این است که اینجا واقع منجز شده. ما میخواهیم حجت پیدا کنیم برای معذریت که معذور هستیم یا نه، ما دنبال تحصیل حجت هستیم تا از اون علم اجمالی که به تکالیف داریم، رهایی پیدا کنیم. و گر نه اگر فتوا نبود، یا نرفتیم سراغ فتوا، من علم اجمالی دارم باید تکالیفی دارم باید احتیاط کنم. اصل اولی در علم اجمالی به ثبوت تکالیف است فی وقایع، ما باید احتیاط کنیم. علم اجمالی مقتضی احتیاط است دیگه. ما دنبال امارات که هستیم برای این است که این علم اجمالی را از تنجیز بیاندازیم. برای این است که ما نسبت به این معلوم به اجمال معذر پیدا بکنیم. اشتغال که یقینی است. دین آمده اشتغال یقینی ثابت است. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. ما که دنبال حجت میرویم برای فراغ است، و الا اصل تکالیف اگر علم اجمالی داریم، تکالیفی داریم. لزومی هم ندارد برویم سراغ امارات. احتیاط کن. ما که میرویم سراغ امارات برای این است که عذر پیدا بکنیم از اون واقع عند المخالفه. اصلا لمّ این که میرویم سراغ اماره، البته بعضی موارد بخاطر اینکه اماره نباشد کیفیت عمل را نمیدانیم خیلی سخت میشود احتیاط، ولی عمده اش همین است. این است که مجتهدین هم در اول رساله مینویسد عمل به این رساله مبرئ ذمه است. کدام ذمه؟ ذمه ای که علم اورده. رساله عملیه مبرئ ذمه است اینها برای این است که از اشتغال یقینی خلاصی پیدا کنیم.
خب حالا دوران امر است بین این که این حجت است قطعا یا مخیر هستیم هم این و هم اون؟ الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. ما باید از اعلم تقلید کنیم. اشتغال یقینی است اگر از اعلم تقلید کردیم قطعا معذور هستیم. هر جا مخالف واقع هم شدیم معذور هستیم. تقلید برای همین است دیگه. جاهایی که خلاف واقع افتادیم معذور باشیم. اما تقلید از غیر اعلم شک دارم. اینها مال منطقه فراغ است. فراغ از اون معلوم به اجمال. الاشتغال الیقینی یسلتزم فراغ یقینی را. فراغ یقینی به این است که به قول اعلم عمل کنیم. فراغ یقینی به این است که اگر دو تا خبر داریم و یک خبرش یک مرجحٌ مّایی دارد مرجح غیر منصوص. فراغ یقینی به این است که من به اون خبر عمل کنم. چون احتمال میدهم که اون حجت باشد.
این است که میگویند احتمال حجیت اگر، احتمال تعین حجت میدهم نه احتمال حجیت. اشتباه شد. احتمال تعین حجت میدهم. طرف مقابل احتمال حجیتش را میدهم. میگویند احتمال الحجیت مساوق با علم به عدم حجیت است. در باب حجیت علم موضوع است. یقینا این حجت است. این عذر است. چون یا تعیینی است حجیتش عذر است. یا تخییری است عذر است. قول اعلم قطعا عذر است برای من. اما قول عالم شک دارم در معذریت. اشتغال یقینی است باید فراغ یقینی باشد. نکته این عکس اونجا است. در دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله فرعیه، برائت. چون در اشتغال شک دارم. در دوران امر بین تعیین و تخییر در ناحیه حجیت شک در فراغ دارم که آیا این مفرغ ذمه من هست یا نه. مجزی هست یا نه، این است که اونجا ما میگوییم برائت و اینجا میگوییم احتیاط. این که بگویند احوط این است که از اعلم تقلید شود نکته اش این است. دوران امر است بین تعیین و تخییر در مقام حجیت و در مقام حجیت عقل میگوید بابا تکلیف هست باید اونی را که عمل میکنی یقین داشته باشی عذر است. اگر شک داری شک در امان داری. شک در امان عند العقل لا امان است.
بیان تفصیل مرحوم آقای خویی
مرحوم اقای خویی هم در اینجا هم همین طور میگوید در دوران امر بین تعیین و تخییر در مقام حجیت باید احتیاط کرد. و لکن در بحث اجتهاد و تقلید یک تفصیلی داده. خوب بود اون تفصیل را هم اینجا اشاره میکرد. این که در دوران امر بین تعیین و تخییر، مثل این که دو تا خبر دارم. یکیش یک مرجحٌ مّایی دارد. غیر منصوصه. شک دارم که آیا این حجیت تعیینیه دارد اگر مرجح باشد، یا نه مرجح نیست حجیت تخییریه دارد. بنا بر این که تخییر را قبول کنیم. مرحوم اقای خویی در تنقیح یک تفصیلی داده که ما اینجا اورده و گفتیم اون تفصیل درست است چطور شده این جا غافل شده. این را شما ملاحظه کنید اونی را که در تنقیح فرموده ایا تفصیل در مساله است یا نه. ما اینجا نوشتیم تفصیل در مساله است. دو تا خبر داری یکیش ذو المزیه است ولی شک داریم که اون مزیت مرجح هست یا نیست، مرحوم اقای خویی در تنقیح تفصیل داده بین اون جایی که اون علم اجمالی شما به احکام هنوز هست همین حرفهایی که گفتیم، در اطراف علم اجمالی باید معذر داشته باشیم یقینا. فقط ذو المزیه معذر است یا این که اون علم اجمالی دیگر منحل شده است. همین جور هم چه بسا اتفاق بیافتد. مجتهدین بحثهایی که میکنند جا دارد برائت جاری کنند. چون اون علم اجمالی که داشتند به وجود احکام اون را منحلش کرده اند. مقداری از احکام را پیدا کردند که شاید معلوم به اجمالشان همان مقدار باشد شاید دیگه این از اطراف علم اجمالی نباشد. یک نکته فنی دارد انشالله فردا بحث خواهیم کرد.