درس خارج اصول جلسه 81 تاریخ:24/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
دوران امر بین تعیین و تخییر در حجیت
بحث در مقام ثانی بود. دوران امر بین تعیین و تخییر در حجیت که عرض کردیم اتفاق است تقریبا، بر خلاف فرض قبل که دوران امر بود بین تعیین و تخییر در حکم فرعی، فقهی. در دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله اصولیه یعنی در حجیت، شک دارم که آیا مقلد شک دارد که آیا قول عالم حجت است به حجیت تخییریه بینه و بین الاعلم؟ یا قول اعلم حجت است فقط؟ دوران امر است بین تعیین و تخییر در مقام حجیت. معروف و مشهور این است که در دوران امر بین تعیین و تخییر در مقام حجیت احتیاط واجب است.
نکته اش هم این است که اصل احکام بر ما منجز شده. اون علم اجمالی که داریم. هر انسانی که دینی را قبول کرد علم اجمالی پیدا میکند به توجه تکالیفی علیه. بعد میروسد سراغ حجج تفصیلیه برای پیدا کردن اون معلوم به اجمال، اونجایی که مواجهه میشود به دو خبر و یکیش الزامی و یکیش غیر الزامی و اون دو تا خبر یک مزیةٌ مّایی دارد، در نتیجه شک میکند که آیا عمل به این ذوالمزیه لازم است یا مخیر است، میشود دوران امر بین تعیین و تخییر در مقام حجیت. چون احکام منجز شده است اشتغال یقینی شده است الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. فراغ یقینی به این است که ما اون طرف محتمل الترجیح را اخذ بکنیم.
اگر ما طرف محتمل الترجیح را اخذ کردیم و خلاف واقع افتادیم قطعا معذور هستیم. میگوییم خب خبرها متعارض بودند دیگه. نمیتوانستیم کاری کنیم. ما هم اصاله التخییری هستیم در خبر ها! تساقطی هستیم بحث نداریم. اگر ذوالمزیه را اخذ کردیم قطعا میگوییم یا مرجح نبوده، مخیر بودیم، خب ما به وظیفه تخییر عمل کردیم معذور هستیم. و اگر هم در این باب تخییر نبوده باز هم به ذو المزیه علم کردیم. قطعا به ذو المزیه عمل بکنید معذور هستید. داستان مرجحات غیر منصوصه از این قبیح است. دوران امر است بین تعیین و تخییر. معروف هم این است در دوران امر بین تعیین یعنی حجیت تعیینیه و تخییر یعنی حجیت تخییریه اونجا باید احتیاط کرد.
تفصیل مرحوم آقای خویی
و لکن این مقاله به کلیتش نادرست است. مرحوم آقای خویی که اینجا قائل شده به احتیاط گفته باید ذو المزیه را اخذ بکنید ولی در فقهش در بحث اجتهاد و تقلید بهتر بحث کرده. دو قسم کرده مساله را. حالت قبل از انحلال علم، مثل مجتهدی که تازه وارد میدان شده است و دارد اجتهاد میکند علم اجمالیش منحل نشده. اون همین جور است. بایستی محتمل التعیین را اخذ بکند. و اما اگر مجتهدی آمد و فحص کرد و اجتهاد کرد به مقدار معتدبه به احکام رسید از طرق امارات و اصول مثبته و علمش منحل شد. الان دیگه احتمال میدهد که هیچ تکلیفی به جا نمانده باشد. از باب این که اونهایی که اماره پیدا کرده و اصل مثبت تکلیف پیدا کرده از محتملاتش بیشتر است اصلا. بعضیش خلاف واقع است تازه. ولی چون مثبت تکلیف است باید عمل کند.
اگر مجتهدی فحص کرد تفتیش کرد به احکامی رسید که احتمال انطباق میدهد شاید همه اون احکامی که شریعت گفته در همین هایی که من رسیدم هست دیگه. شاید. علم به حکم زائدی دیگر ندارد. این شخص مجتهد گاهی اوقات هم اتفاق میافتد ها! مجتهدین بعد از این که اجتهاد کرده و رساله اش را نوشته و تعلیقه اش را ابراز کرده و به یک واقعه جدیدی میرسد یک خبر، البته کم است دو تا خبر باشد و این هم قبلا نرسیده باشد ولی هست، به دو تا خبر متعارض رسیده. فرض کنید که مثلا این خبر الزامی به نظرش از نظر سند ضعیف بوده. در او علی بن ابی حمزه بوده حالا عدول کرده. الان دو تا خبر حجت دارد. میشود که مجتهد بعد از اجتهادش بعد از ظفرش به معظم احکام و بعد از احتمال انطباق معلوم به اجمالش بر مجتهداتش به یک خبری برسد که اون خبر الان نزدش حجت است ولی اون خبر معارض دارد. خب اذن فتخیر بگوییم بنا بر تخییر. تساقط باشیم که بحث نداریم میگوییم تساقط میکنند و محتمل الترجیح به درد نمیخورد. نه. ما برای محتمل الترجیح ارزش قائل بشویم. که مرحوم شیخ انصاری در اخر مرجحات هم دارد مرحجات غیر منصوصه. اگر دوران امر شد بین تعیین و تخییر در مقام حجیت بر از انحلال اون علم اجمالی مرحوم آقای خویی در بحث اجتهاد و تقلید گفته نه، اینجا احتیاط نیست. الان شک داری، اینها تعارض دارند دیگه، وقتی تعارض دارند شک داری اون خبری که حکم الزامی دارد اون الزام بر عهده تو آمده یا نه برائت جاری میکنی.
سوال:؟؟
جواب: خصوص اون که برای تو الزام آورده برائت جاری میکنید.
معروف و مشهور همین است که در دوران امر بین حجیت تعیینیه و حجیت تخییریه احتیاط باید کرد. محتمل التعیین را باید اخذ کرد. این است که ما بنا بر قول به تخییر تعدی میکنیم از مرجحات منصوصه به غیر منصوصه. یک محتمل الترجیحی باشد کافی است برای ما. و لکن اینها اخبار و اماراتی است که در حال استنباط هستیم. هنوز علم ما منحل نشده.
اما اگر استنباط را تمام کردیم رساله را چاپ کردیم و تمام شد و اینها، بعد برخورد کردیم به دو خبر معارض و لو از بابی که الان مبنایمان عوض شده. اون زمانها هم این را دیده بودیم. خبر علی بن ابی حمزه است و میگفتیم خبر علی بن ابی حمزه حجت نیست ولی الان مبنایمان عوض شده و میگوییم حجت است خبر علی بن ابی حمزه. و اینها اون قدر زیاد نیست که علم ما را بگیرد. نه. دیگه هنوز هم علم منتفی است. هنوز هم احتمال انطباق معلوم به اجمال بر معلوم به تفصیل هست. هنوز هم اون علم منحل است. خب وقتی که علمی نداریم دوران امر است بین ذوالمزیه یا تخییر، وجهی ندارد، شاید اصلا هیچ حکمی نباشد این حکم الزامی هم خبرش دروغ باشد ما وجهی برای لزوم احتیاط. همین. اونجا در فرض قبلی احکام منجز شده. شک در فراغ دارم. الان اون تنجز از بین رفته. اون علم منحل شده. اگر قیام امارتین بعد از انحلال علم اجمالی است، و این دو تا اماره قائم شده یکیش بر حکم الزامی که یک مزیتی دارد، منصوصه نیست. مرجحات منصوصه نیست. فقط یک مزیتی دارد. نگاه کنید کلمات شیخ انصاری را در اواخر تعادل و تراجیح ببینید این نکته اونجا پیدا میشود یا نه. تعدی از مرجحات منصوصه به غیر منصوصه در جایی که هنوز علم منحل نشده اون خوب است اون دوران امر است بین تعیین و تخییر. ولی بعد از انحلال علم مرجحات غیر منصوصه. منصوصه باشد که مشکل نداریم خبرش خودش این منجز است این معذر است. بحث نداریم. مرجحات غیر منصوصه بعد از انحلال علم اجمالی.
سوال:؟؟
جواب: دوران امر است بین تعیین و تخییر که هست دیگه. اون ذو المزیه حجت است یا این یکی حجت است. دو تا خبر داریم.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا احتمال که هست. الان هم ما صحبت میکنیم میتواند اخذ بکند به اون که اگر واقعی بود معذور است.
سوال:؟؟؟
جواب: ولی اذن فتخیر داریم. فرض این است. بابا الان دو تا خبر است. کسی تساقطی نیست اینجا که. الان یا میگویند اون تخییر اینجا میاید چون احتمال تکلیف هست...
سوال:؟؟؟
جواب: احتمال است.
سوال:؟؟
جواب: به عبارت دیگر الان اون خبر معارض نبود ما باید به اون خبر علم میکردیم به خاطر این که صدق العادل را شارع حجت کرده. بابا حجیتش جایی است که احتمال صدق بدهیم اگر معارض نداشت قطعا حجت است. حالا هم که معارض دارد داستانش این است یا تخییرا یکی و یا محتمل التعیین اصل اخذ که محرز است تساقطی نیستیم. علم اجمالی نیست ولی احتمال صدق هست.
سوال:؟؟؟
جواب: یک وقت میگویید اذن فتخیر اطلاق دارد حجت بر تخییر داریم بحث نداریم. دوران است. علم اجمالی به ثبوت احکام دیگه نیست ولی احتمال صدق این خبر را میدهم. بابا اگر این خبر الزامی معارض نداشت واجب بود عمل بر طبقش. الان که دارد ایا این را میتوانیم داخلش بکنیم در دوران امر بین تعیین و تخییر بگوییم محتمل الترجیح را اخذ بکند یا هنوز هم تخییر است؟
سوال:؟؟
جواب: اثری ندارد اون. تنجز علم اجمالی نکته اش برای فراغ از اون احکام در مساله اصولی است. نکته اش اون است.
سوال:؟؟
جواب: چرا باید احتیاط کند؟ شاگرد؟؟؟؟ استاد: من به اون طرفی که مزیت هم ندارد اخذ کنم به یک طرف اخذ کردم. چرا باید به اون محتمل؟ شاگرد: چون مشمول ادله حجیت است استاد: میگویم چرا معینا به این. شاگرد: علم اجمالی دارم. استاد: علم اجمالی که به حکم نداری. صحبت سر این است که علم اجمالی داری که یکی از اینها حجت است به چه بیانی که اون که ذو المزیه است باید مقدم بداری؟ مگر هر علم اجمالی احتیاط میاورد. بابا حکم را یقین نداری. تنجز مال احکام است. حجیت خودش منجِز است. نه که منجَز است.
خب این است که در دوران امر معروف همین است در دوران امر بین تعیین و تخییر میگویند مقتضای قاعده اشتغال این است که ما محتمل التعیین را اخذ کنیم.
و لکن این کلام باطلاقه ناتمام است و محل ابتلا هم هست ها! چون که کثیراً مّا مجتهدین علم اجمالی اولش را منحل میکند بعدها به فروعات کمی میرسند که در موردش بحث نکردند که در اون فروعات کم هم علم اجمالی دیگر ندارند. این مرجحات غیر منصوصه محل ابتلا است. آیا در مرجحات غیر منصوص بعد از انحلال اون علم یک، و بعد از این که این مجموعه هم علم اجمالی صغیری نداری، نه علم اجمالی سابق است و نه علم اجمالی در این گردونه است. ایا این جا هم دوران امر شد بین ذو المزیه، اون مزیت مرجحیت دارد یا نه، بگوییم وجهی ندارد فرمایش مرحوم اقای خویی در تنقیح تمام است.
قسم ثالث: دوران امر بین تعیین و تخییر امتثالی
و اما قسم ثالث دوران امر بین تعیین و تخییر در مقام امتثال. اولی در مقام اشتغال بود منتها در مساله فرعیه. دومی در مقام اشتغال است منتها مساله اصولیه است. سومی در مقام امتثال است. دوران امر است بین تعیین و تخییر در مقام امتثال که مثالش باب تزاحم است. در باب تزاحم اگر شک دارید که یکی از اینها اهم است محتمل الاهمیه، شک دارید که متعادلین هستند متساویین هستند، از نظر عقل در مقام امتثال مخیر هستی. اون را در تکلیف شک نداری باب تزاحم. تزاحم در مقام امتثال است. تعارض نیست که در مقام اشتغال باشد. هر دو خبر ثقه هستند. در این که هم وجوب را براین و هم وجوب بر اون را جعل کرده اشتغال مشکلی ندارد. من قدرت ندارم هر دو را بیاورم. اگر من قدرت داشتم هر دو تا را میاوردم. اونها اشتغال یقینی است بحث نداریم. نه. در مقام امتثال من عاجز هستم از امتثال کلیهما.
یکی قطعی الاهمیه باشد بحث نداریم. همه میگویند در باب تزاحم اون که یقینا اهم است مقدم است. باب تزاحم، باب حکم عقل است. عقل کسی را که مشغول به اهم بشود و ترک کند مهم را، بر اثر ترک مهم، میگوید تو عقوبت نمیشوی. معذور هستی. ترک مهم عند اشتغال اهم عذر داری. میگوید تو با اهم مشغول شده بودی. معذور هستی. واجب دیگر اون وجوب اشتغالش مشکل ندارد. واجب دیگر را ترک کردی مشکل نداری. اشتغال به اهم عذر است از ترک مهم هیچ بحثی نیست.
حالا نه، اشتغال به محتمل الاهم. دو نفر در حال غرق شدن است شما یکی را قدرت داری انقاذ بکنی. و یکی از اینها احتمال میدهی که اهم باشد. مثلا عالم است عالم جلیل القدر است و اون جاهل مثلا دنی القدر است مثلا. قلیل القدر است ولی احتمال میدهی که شاید اون مقامش از این، ولی این احتمالش بیشتر است لا اقلش، یا نه، فوقش مثلا مساوی هستند. یا احتمال این بیشتر است و یا تساوی است. در هر دو ها! احتمال اهمیت هم مرجح است احتمال اهمیت بیشتر هم مرجح است. این داخل این مساله است. در دوران بین تعیین و تخییر در مقام تزاحم اگر مساوی باشند من مخیر هستم و اگر این یک درجه معتنا بهی، کم نباشد ها! هر درجه ای که تعیین نمیارود. نه. این عالم جلیل القدری است که اصلا اون هیچ به پایش نمیرسد. احتمال میدهی که فقط خدا همین را راضی است انقاذش بکنید. احتمال اهمیت در این عالم جلیل القدر است. حالا به این بیانات یا نه از اول شک داری اون یکی قطعا جاهل است. کبرا مسلم است نزد شما که عالم اهم است. احتمال میدهی این عالم باشد. احتمال اهمیت از جهات مختلفی ممکن است باشد.
اصولیین فرمودند که در باب تزاحم همان طور که علم به اهمیت مرجح است احتمال اهمیت هم مرجح است. دو تا بیان اوردند دیگه کار نداریم. اونها بحثهای تفصیلی است در بحث ترتب. الامر بالشیئ یقتضی النهی عن ضده. اونجا مفصل ترتب را بحث کردند. حرف این است که اگر احتمال اهمیت بدهی عقل حکم میکند به تعین. همان طور که یقین پیدا کنی این اهم است فهو المتعین. احتمال هم میدهی که اهم است فهو المتعین. چرا؟ چون اصل تکلیف که مشکل ندارد که. خطاب تکلیف که مشکل ندارد. مشکل شما از ناحیه قدرت شما است که قدرت نداری. وقتی قدرت نداری بر هر دو بایستی چنان عمل کنی که قطعا معذور باشی.
وقتی تکلیف فعلی است تکلیف منجز است الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. شما اگر اون محتمل التعیین را بیاوری قطعا فراغ پیدا میکنی. قطعا اون را اوردی. از بابی که اوردی عقوبت نداری. اون را هم ترک کردی از باب اشتغال به یکی دیگری است. و اما اگر شما حالا ببینید شما همین طور هست یا این جور دقتها در سیره عقلاء نیست. اگر شما محتمل الاهم را اوردی قطعا مولا دیگه نمیتواند حرف بزند. نمیتواند بگوید چرا اون را ترک کردی. قدرت نداشتم. و اما شما اگر مشغول بشوی به اون طرفی که محتمل الاهمیه نیست و در واقع این اهم بود. شما شک داشتی این محتمل الاهمیه بود. ادعا این است که اگر مولا چوب بزند عبد را این چوب زدنش به جا است قبیح نیست عقابش. میگوید چرا تو احتمال میدادی که این عالم باشد و انقاذش اهم باشد. فرض کلام این است ها! که اون ملتفت است. احتمال میدادی که اهم باشد. عقابش صحیح است.
این است که در باب تزاحم همان طور که علم به اهمیت از مرجحات احد المتزاحمین است بر دیگری کذلک احتمال اهمیت. یعنی خصوصا حالا بعضی مراتبش شاید گیر باشد. حالا خصوصا مثلا معلوم شده این که محتمل بوده نزد این اقا یک عالم نه، حالا فرض کنید پیامبر بوده مثلا. احتمال میداده که پیامبر است ولی یقین نداشته. رفته اون طرف یک مومن مثلا عادی را اکرام کرده. الان این عقابش کنند بگویند تو احتمال میدادی که پیامبر باشد احتمال میدادی عالم جلیل القدر باشد باز هم رفتی سراغ اون، عقابش قبیح نیست. این است که در باب تزاحم میگویند همان طور که علم به اهمیت از مرجحات است احتمال اهمیت هم از مرجحات است. فقط در جایی مخیر هستی که احراز بکنی تساوی را.
سوال:؟؟
جواب: در حکم ما گیری نداریم ها!
سوال:؟؟
جواب: صحبت علم اجمالی نیست اینجا. قطعا این مقتضی، نه که قطعا، اصلا قطعا حکم دارد. امتثال.
سوال:؟؟؟
جواب: اون اصل حکم را نمیدانستم. الان اصل حکم معلوم است مقام فراغ است. الاشتغال الیقینی عقل میگوید.
سوال:؟؟
جواب: هیچ ربطی به هم ندارد. اشتغال را نمیدانم تا این که اشتغال معلوم است فراغ را نمیدانم. این جا شک در فراغ است نه شک در اشتغال.
دوران امر بین امتثال اجمالی و امتثال تفصیلی و کلام مرحوم نائینی
ما گفتیم و من هذا القبیل یک بحثی دارد مرحوم نائینی. این مختص به مرحوم نائینی است. در دوران امر بین امتثال اجمالی و امتثال تفصیلی، خوب است حالا این دو سه روز تعطیل است این را تتبع بکنید شاید مرحوم نائینی که میگوید امتثال تفصیلی مقدم است بر امتثال اجمالی چون نائینی از فقه امده به اصول. این احتمال هست که مثلا یک شهرتی از علما دیده از بزرگانی دیده که جایی که میتوانی که تفصیلا امتثال کنی نوبت به امتثال اجمالی نمیرسد. میتوانی بپرسی قبلا کدام طرف است میگویی رهایش کن چهار تا نماز میخوانم. همین را یک تتبعی بکنید در ذهنم این است که نائینی چون اشرافش بر فقه زیاد بوده یک چیزی در فقه دیده. در باب عدد فرائض که مشهور همین است. میگویند بایستی اونجا احتیاط بکنی. حالا الان یادم نیست ولی نمیشود این یک ریشه فقهی دارد. این قدر مبتذل نیست مرحوم نائینی گفته دوران امر بین امتثال اجمالی و امتثال تفصیلی، تفصیلی مقدم است مگر قدرت نداشته باشی. اگر به یک طرف میتوانی نماز بخوانی خب برو بپرس و معنا ندارد به چهار طرف نماز بخوانی. این که هست. حالا بایدش. این را خوب است تتبع کنید. با این دستگاهها بهتر میشود تتبع کرد. در دوران امر بین امتثال اجمالی و تفصیلی مع التمکن من الامتثال التفصیلی آیا جایز است امتثال اجمالی، مرحوم نائینی گفته نه، امتثال مراتب دارد.
سوال:؟؟
جواب: اونها ادله بعد از وقوع است. الان ها که درست است گفته نمیدانم لعب به امر مولا است فلان. اونها را کار نداشته باشید. میخواهیم ببینیم وقوعش بین علما چطور است.
در ذهنم این است که مرحوم نائینی این را دیده که خیلی ها قائل هستند که با تمکن از امتثال تفصیلی لا مجال. بابا من میتوانم به یک طرف نماز بخوانم با لباس پاک بعد الان نپرسم کدام لباس پاک است. چهار لباس است یکی پاک است قبله هم یک طرف از چهار طرف بیایم 16 نماز بخوانیم.
سوال:؟؟
جواب: ما الان صحبتمان است که تتبع کنید و در ذهنم این است که این یک امر مستنکر بین علما بوده. یک امری که تا نیاز نباشد. این را تتبع بکنید که با تمکن از امتثال تفصیلی آیا امتثال اجمالی، خصوصا اگر امتثال اجمالی را خیلی باید تکرار بکنی تا یقین پیدا کنی. باید 16 نماز بخوانی که تا یقین پیدا کنی به نماز رو به قبله در لباس پاک.
مرحوم نائینی که آمده برای امتثال مراتب قرار داده. گفته اولش مرتبه اول امتثال، علم تفصیلی. مرتبه دومش حجت تفصیلیه. مرتبه سومش حالا این دوتا به نظرم همین طور گفته. علم اجمالی. اگر نه علم تفصیلی میتوانی به امتثال پیدا کنی نه ظن حجت میتوانی پیدا کنی اون وقت نوبت میرسد به علم اجمالی به امتثال. یا علم اجمالی و ظن را شک دارد که کدام یک مقدم است یا اقرب به ذهنم این است که ظن تفصیلی حجت را باز مقدم میدارد بر علم اجمالی. چون مرحوم نائینی ظن را میگوید علم است. ظن حجت را میگوید علم است.
خب مرحوم نائینی از کسانی است که اینجور گفته است. خب این هم از قبیل محل بحث ما میشود. در محل بحث ما باب، باب امتثال است. در مقام امتثال داریم بحث میکنیم. در مقام امتثال محتمل الاهمیه مقدم است. حالا در مقام امتثال، امتثال تفصیلی مقدم بر اجمالی است یا نه، این به این مناسبت اضافه اش کردیم. مرحوم نائینی میگوید عقلائیت ندارد در جایی که امکان دارد امتثال تفصیلی علمیا أو ظنیا، گفته که مجال ندارد امتثال اجمالی. مقدم است امتثال تفصیلی بر امتثال اجمالی. و لکن دلیل محکمی ندارد این را در اوائل جلد دوم بحث کردند. فرض است که تمکن داریم ها! هم امتثال تفصیلی و هم اجمالی. ما این طور مثلا. اجمالی مشغول میشود به عبادت دیگه. در عبادات عمده گیر در عبادات است. خب حالا در عبادت مشغول شده به این کار و میگوید میتوانم سوال کنم و بیکار هستم بگذار چهار تا نماز بخوانیم. عبادت خدا است چه اشکال دارد. اصل مبنا را ما گیر داریم که امتثال تفصیلی مقدم بر امتثال اجمالی است.
هذا تمام الکلام در این بحث دوران امر بین تعیین و تخییر مهم این بحث قسم اول است. این دو قمسش تکمیلا است. در دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله فقهی مشهور قائل به وجوب احتیاط هستند به همان بیاناتی که گذشت. به خاطر این که یا مجالی برای برائت شرعی نیست یا مجالی نه برای برائت شرعی است و نه برائت عقلی. علم اجمالی منجز است. علم اجمالی منجز است لا مجال نه برای برائت شرعی. صحیحش این است لا مجال نه برای برائت عقلی، اخوند و نائینی به یک بیان میگفتند. دیگران به یک بیان دیگری. کما لا مجال برای برائت شرعی این است که باید احتیاط کرد. عمده بحث این بود. اینها الحاقی بود. تکمیلی بود.
اصل بحث همان است دوران امر بین تعیین و تخییر در مساله فقهی. مشهور قائل به احتیاط شدند. نکته احتیاط را بحث کردیم علم اجمالی لا ینحل. غیر مشهور قائل به برائت شدند چون اون علم اجمالی را منحل کردند. حالا انحلال حقیقی یا. مهم نبود. اون را منحلش کردند. باز مهم نیست که منحلش بکنیم حتی به برائت عقلی برسیم. همان اگر به برائت شرعی هم برسید شما کافی است. مهم این است که معذور باشی و لو به اجرای برائت شرعی. در فرض اول مشهور مخالف بودند در فرض دوم و سوم نه. تقریبا اتفاق است که اشتغالی هستند در فرض دوم و سوم. یک اشکالی مرحوم اقای خویی در فرض دوم داشت فی الجمله و گر نه معروف و مشهور در اینها وجوب احتیاط است.
هذا تمام الکلام در این تنبیه چهارم که دوران امر بود بین تعیین و تخییر که عرض کردیم ثمره مهمه ای در فقه دارد. الان در کثیری از موارد مرحوم اقای حکیم میگوید این از باب دوران امر بین تعیین و تخییر است باید احتیاط کرد اقای خویی میگوید نه. دوران امر بین تعیین و تخییر است ولی احتیاط دلیل ندارد.
و ما فرق بین دوران امر بین تعیین و تخییر را. حاصل الکلام فرق اساسی این قرار دادیم. درست است دوران امر بین تعیین و تخییر با دوران امر بین اقل و اکثر فرق میکند. منتها ما گفتیم برائتشان بلا معارض است فرق میکند ولی برائتشان بلا معارض است. در دوران امر بین اقل و اکثر حرف خوبی بود. مرحوم نائینی میگفت اقل و اکثر اجزا باشند شرایط باشند با هم فرق نمیکند برائت از تقید جاری میشد مساله حل بود. ولی در دوران امر بین تعیین و تخییر نه. این مشکل داشت برائت از تعیین مشکل داشت. آخوند به یک بیان نتوانست گفت که اون تقید را نمیبیند مولا. نائینی میگفت تقید را میبیند تقیدی نیست اصلا. اونها چیزهای عقلی است. تقید ندارد اصلا. هر دو یک چیز میگویند ها! به دو لسان مختلف. گفت برائت از تقید مجال ندارد. مرحوم اقای خویی گفت درست است برائت از تقید مجال ندارد ولی برائت از وجوب متقید که مجال دارد. برائت از وجوب متقید جاری میشود. این نائینی خیلی بعید، یعنی نمیتوانیم بفهمیم با این که اقتضائی است چرا برائت از وجوب، اون تقید را تعیین را برائت ندارد خب نداشته باشد. وجوب تعیینی یک وجوب دیگری است دیگه. وجوبی که امده روی یکی غیر از وجوبی است که آمده روی سه تا مثلا. یا غیر از وجوبی که امده روی اون جامع. اشاره میکنیم یک حصه ای از این وجوب را میگوییم شک داریم رفعش امتنانی است فهو مرفوع. همین.
ما هم اقتضائی را قبول کردیم. در دوران امر بین تعیین و تخییر اون تعیین اشاره میکند به یک واقعیتی. همان وجوب تعیینی از مولا صادر شده یا نه. وجوب با اون کیفیت. برائت را از خود وجوب جاری میکنیم نه از تقیدش. فرقی بین دوران امر بین تعیین و تخییر با دوران امر بین اقل و اکثر نیست. هر دو اکثرشان مجرای برائت هستند فرمایش مرحوم اقای خویی را گفتیم فرمایش متینی است. باز همین دو سه روز تعطیلی است خوب است حول همین. گفتم خیلی محل ابتلا است دوران امر بین تعیین و تخییر در فقه خیلی محل ابتلا است. در این دستگاهها بزنید خیلی زیاد میاید. اقای حکیم میگوید احتیاط. اقای خویی میگوید قرر فی الاصول برائت. میماند تنبیه پنجم انشالله روز یکشنبه بحث خواهیم کرد.