درس خارج اصول جلسه 84 تاریخ:30/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
شک در محصل عنوان بسیط
بحث در عناوین بسیطه بود. شک در محصل عنوان بسیط. عنوان بسیطی بر عهده آمده است. شک داریم در محقق اون عنوان بسیط که اصطلاحا به آن میگویند شک در محصل. و معروف و مشهور در شک در محصل قاعده اشتغال است. میگویند که تکلیف معلوم است. مکلف بِه معلوم است. نماز مع الطهاره واجب است. شک داری در محصل طهارت، مجرای قاعده اشتغال است. چون برمیگردد شک در فراغ ذمه نه اشتغال ذمه. اشتغال ذمه شک نداری. نماز با طهارت واجب است. معروف این است که در شک در محصل عنوان واجب مرجع قاعده اشتغال است. مرحوم نائینی میخواست همین را برهانی بکند. به چه بیانی؟ فی الجمله بیان مرحوم نائینی گذشت که باز دوباره تکرارش خواهیم کرد.
تفصیل در مساله
در مقابل بعضی ها تفصیل دادند. گفته اند شک در محصل دو قسم است گاهی اوقات محصل شرعی نیست. محصل عادی است عقلائی است. مثل این که شارع مقدس امر به قتل کرده، ازهاق روح مشرک مثلا، محصلش یک امر عقلائی است. ربطی به شارع ندارد یا شارع تدخُّل نکرده. نمیگوییم ربطی ندارد. تدخُّل نکرده. گفته اقتلوا المشرکین حیث ما وجدتموهم. همین مقداری. در جایی که شارع در محصل تدخُّل نکرده باشد اونجا جای احتیاط است مثلا بلااشکال.
سوال:؟؟
جواب: سبب دیگه امضائی ندارد. اعتباری نیست که. بکش. حالا کشتن را واجب کرده. ما تازه در اون معاملاتش هم میگوییم امضا معلوم نیست امضا کجا بوده دیگه! گفته بکش اگر بپرسد از شارع به چه وسیله؟ به هر وسیله ای که میخواهد بکشد.
مرحوم آسید محمد باقر فرموده که اگر اون اسباب ربطی به شارع نداشته باشد و فقط مسبب را واجب کرده است مثل قتل مشرکین را. در سبب هیچ تدخُّلی نکرده. حالا جای تدخُّل دارد یا نه مهم نیست. تدخُّل نکرده. اونجا داخل در شک در فراغ است. اشتغال یقینی است. شما اگر تیری زدی شک کردی که قتل حاصل شده یا نه شک در تحقق امتثال داری. شک در فراغ از امر داری. شک در فراغ مجرای اشتغال است.اون بحث نداریم.
انما الکلام در جایی است که اون سبب اون موجب و محصل اون عنوان بسیط شارع به ید شارع است. و لو ممکن است به ید شارع باشد از بابی که اون سبب غموض داشته. مردم به اون سبب نمیرسیدند. جعلی در کار نیست. مهم این است که به ید شارع باشد. مثل باب طهارات ثلاث. بنا بر این که بگوییم واجب است نماز مع الطهاره، الطهاره هی الوصف الحاصل مثلا من ثلاث امور. من الغسل و الوضو و التیمم. طهارت متحصل از اونها. متحصل نه تکوینی ها! یعنی شارع اعتبار کرده طهارت را عند اونها، اونها که محقق شد شارع اعتبار کرده طهارت را. طهارت امر بسیطی است تحققش شرعا عند تحقق اموری است.
فرموده در اینجا که بیان به دست شارع است. مردم نمیتوانند بفهمند که طهارت محصل چیست، در اینجا اگر ما شک در محصل کردیم ینعکس الامر. شک در محصل کردیم جای برائت است. چرا؟ شارع مقدس فرموده نماز مع الطهاره بخوان. بعد آمده محصل طهارت را، باید بیان کند چون ما نمیدانیم محصل چیست. باید بیان کند. وقتی که بیان کرد اون مقدار از بیان که به ما رسید فرمود وضو غسلتان است مسحتان است به ما رسید اونجا میگوییم که پس این طهارت متحصل از این ها لازم است. و اما اگر نرسید. مثل این که نرسید به ما. نفرمود مسحتان که گفتند ترتیب بین رجل یمنی و یسری بیان نشد فرموده اینجا جای برائت است. نکته اش چیست؟ نکته اش این است که در جاهایی که بیان محصل به ید شارع است تضییق میکند اون عنوان بسیط را تضییق میکند. عنوان بسیط دیگه نماز با طهارت به نحو مطلق نیست. نماز مع الطهاره ای که من محصل او را برایت بیان کردم. ضیقش میکند. این با قتل فرق میکند. قتل چون بیان محصلش به ید شارع نیست گفته قتل کن مشرک را. اون تضیق ندارد. اما اگر بیان اون محصل به ید شارع شد، اون مقدار واجب ضیق میشود. واجب است نماز مع الطهاره. طهاره المتحصله. المتحصله به چی؟ مجرد متحصل است؟ نه دیگه. وقتی بیان به دست شارع شد بیان محصل، متحصل هم میشود طهارت متحصله به محصلی که من بیان کردم. ضیق میشود.
سوال:؟؟؟
جواب: گفته اند اینجا یعنی به ما وصل. اون یک اشکال اساسی است اون را رهایش کنید.
مرحوم آسید محمد باقر ادعا دارد که در اونجایی که سبب عقلی است یا عادی است اون مسبب تضیق پیدا نمیکند. قتل را از شما میخواهد. تضیق پیدا نکرده. اگر شک داری این تیر شما قتل است یا نه، شک در مقام فراغ است. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. چون ماموربه شما تضیق پیدا نکرده. اما در جایی که بیان اون محصل به ید شارع است امر به عکس است. اون ماموربه تضیق پیدا میکند. این جور نیست نماز مع الطهاره به نحو مطلق واجب شده باشد. نه. چون بیان محصل طهارت به ید شارع است نماز را که میگوید مع الطهاره بخوان یعنی مع الطهاره ای که محصلش را به تو رسانده ام. و چون ترتیب بین مسح یمنی و یسری را به من نرسانده است مشمول اون خطابش نیست. فقط شک داری که آیا دخیل است در اون یا دخیل نیست، قبح عقاب بلا بیان جاری میکنی و میگویی که اون مقدار که بیان کرده این است.
پس این جور شد: واجب است نماز مع الطهاره. وقتی آمد محصل طهارت را بیان کرد، نماز مع الطهارتی که متحصل میشود به اون محصلی که من بیان کردم. اون مقداری را که بیان کرده ضیقش میکند. نسبت به مازاد، ممکن است شما اگر مسح نکنی نماز مع الطهاره را نیاوردی ها! شاید اون منظورش هست، ولی چون خب بیان نکرده من معذور هستم. به مقداری که بیان به من واصل شده، در حقیقت ایشان میاید چکار میکند؟ میگوید اون صل مع الطهاره را درست است به حسب ظاهر واضح است. مع الطهاره دیگه. اجمال ندارد. ولی اون را میاید میگوید که یک نوع اجمالی دارد. ابهامی دارد. صل مع الطهاره یعنی اون طهارتی که من محصلش را بیان کردم. اون مقداری که محصل را برای ما بیان کرده همین غسلات و مسحات است بیش از این بر من واجب نیست. پس نمیتوانی این جا اون حرف قسم قبل را بیاوری. بگویی شک دارم قتل محقق شده است یا نه، الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. نه. اینجا همین اشتغال ضیق شده. حرف ایشان این است.اشتغال تضیق پیدا کرده. اشتغال به طهارت مطلقه نیست. نماز با طهارت بخوان، نه. وقتی محصل را بیان میکند جمع بین اینها میشود نماز بخوان به طهارتی که محصلش را به تو رسانده ام.
ایشان تفصیل داده بین محصل واضح، عقلی باشد عادی باشد اونجا معمولا واضح است و محصل غیر واضح و لو شرعی هم نباشد ها! مهم اون غیر واضح است. غیر واضح معنایش این است وقتی که قید واضح نیست ایکال نکرده به مکلف. به خودش مرتبط کرده. وقتی به خودش مرتبط کرده میشود مقید به قیدی که برایت میگویم. برایت میگویم، من بیان میکنم، این قید در خطاب شارع میاید. حالا میخواهد شرعی باشد یا حتی عادی. عقلی، ولی مقدماتش روشن نیست. چطور میاید روشن نیست. باید مولا بیان بکند. مهم همین باید است. قیدی را که باید مولا بیان بکند ظاهرش این است که قیدیتش به مقداری است که من بیان میکنم.
سوال:؟؟؟
جواب: چون ابهام دارد معنا ندارد که به مبهم امر کن. میگوید نماز با طهارت بخوان بعد بیان نکند که طهارت به چه حاصل میشود!
بررسی تفصیل مذکور
خب این فرمایشی است که ایشان فرموده. یک حرف این است که اینها مجرد ادعا است ممکن است قائل بگوید مستشکل بگوید که نماز مع الطهاره واجب شده است الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. باید یقین، معروف همین است دیگه، میگویند نماز با طهارت، فرض هم این است که اون هیچ ابهامی ندارد. متعلق تکلیف اجمالی ندارد. نماز با طهارت واجب شده است باید نماز با طهارت را بیاوری. طهارت مفهوم مجملی نیست. اون محققش گیر دارد. مفهوم روشن است. چون مفهوم روشن است شک داری در محققش. این شک در مقام امتثال است، شک در مقام امتثال مجرای اشتغال است. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. ممکن است کسی به ایشان اشکال بکند که اشتغال واضح است. این بیانات شما اشتغال را مبهم نمیکند. ایشان میخواهد اشتغال را از وضوح بندازد. این بیان شما اشتغال را مبهم نمیکند. اشتغال واضح است. نماز با طهارت. شک در محصلش دارم.
در ذهن ما هم همین است که ما بیاییم اینجا در شک در محصل مساله را ببریم در مقام اشتغال و بگوییم اشتغال واضح نیست مجرای برائت است، مقداری در ذهن ما بعید است. ادعای ما این است که اشتغال واضح است. گفته نماز با طهارت. ما در متعلق تکلیف هیچ شبهه ای نداریم. ما در محصلش گیر داریم. شک در محصل شک در متحصل را نمیاورد. نماز با طهارت واجب شده است. این شبهه ندارم من.
و لکن ادعای ما این است که چون این طهارت روشن نیست به چه چیزی حاصل میشود کیفیت امتثال برای ما نامعلوم است. چطور امتثالش بکنم نمیدانم. اشتغال معلوم است. در موارد، فرق ما با ایشان این است. در موارد شک در محصل اشتغال واضح است. نماز با طهارت واجب شده است. در متحصل من شکی ندارم. شک در محصل است. حرف ما این است. ادعای ما این است که در مواردی که من شک در محصل دارم لبّاً شک در فراغ دارم نه در اشتغال. ایشان میگوید اشتغال ضیق میشود. ایشان اون قاعده را قبول کرده. الشک فی الاشتغال مجری البرائه. شک در فراغ مجرای احتیاط است. دو تا قاعده را قبول دارد. تلاشش این است که شک اینجا را به اشتغال برگرداند. ما میگوییم اشتغال واضح است. روی این مبنای نماز با طهارت بخوان. اشتغال واضح است.
سوال:؟؟
جواب: محصل طهارت.
سوال:؟؟
جواب: بنا بر این است که مجمل نباشد متعلق تکلیف. شک در محصل داریم. نماز با طهارت مجمل نیست. نماز با طهارت، نماز بخوان روشن است. اما محصل چیست گیر داریم.
ادعای ما این است که در شک در محصل شک در اشتغال نیست. در جایی که شک داریم در محصل، اشتغال واضح است. نماز با طهارت بخوان. این که محصلش روشن نیست پس اشتغال روشن نیست که ایشان ادعا دارد میگوییم نه، اشتغال روشن است. ما مکلف هستیم به نماز مع الطهاره. در متعلق تکلیف ما هیچ شبهه ای نداریم. مشکلی نداریم. ابهامی نداریم. ادعای ما این است که شبهه در این موارد در مقام امتثال است. حتی شارع مقدس که فرموده نماز مع الطهاره بخوان بعد فرموده طهارت این است که وضو بگیری غسل بکنی این بیان کیفیت مقام امتثال است. تشریع را دست کاری نمیکند. کیفیت امتثال را بیان میکند. نماز با طهارت بخوان این واضح است. بعد آمده گفته که میخواهی امتثال بکنی این نماز با طهارت را این جوری امتثال بکن. غسل بکن تا طهارت حاصل شود تا امتثال محقق شود.
فرق ما با ایشان این است ما میگوییم بیان اغسال بیان وضوها، وضوهای بیانیه، بیان تیمم همه اینها در مورد مقام امتثال است. میخواهد کیفیت امتثال را بیان بکند. حالا که این طور شد یک ادعا است میگویند اگر تکلیف معلوم باشد شک در مقام امتثال باشد جای احتیاط است. ما این را مناقشه کردیم. گفتیم این ایه ای ندارد. روایتی ندارد. ممکن است ما بگوییم تکلیف معلوم است شک داریم در مقام امتثال اگر اون امتثال به ید مولا باشد، همین، بزنگاه حرف همین است، اگر بیان اون امتثال شأن مولا باشد و اون امتثال را بیان کرده باشد، همان مقداری که بیان کرده، برای امتثال کفایت است.
همان مقداری که بیانش رسیده هیچ فرقی بین مقام امتثال و مقام اشتغال نیست. چطور در مقام اشتغال میگویید همان مقداری که بیان کرده و ذمه شما را مشغول کرده همان مقدار واجب الامتثال است زائد بر آن وجوب امتثال ندارد، اگر همین مولا آمد در مقام امتثال تصرف کرد، همان مقداری که در مقام امتثال بیان کرده، بیاوری همان مقداری که بیان کرده بیاوری کفایت است. این که میگویند شک در مقام امتثال مجرای اشتغال است اون امتثالی است که بیانش به دست مولا نیست.
سوال:؟؟
جواب: بله الاشتغال الیقینی عقل میگوید فراغ یقینی میخواهیم.
اما در جایی که کیفیت امتثال به ید مولا است چه فرق است در نظر عقل؟ بیان حکم به دست مولا است میگویید همین مقدار بیان کرده کافی است، عقاب بر زائدش قبیح است. امتثال به ید مولا است، میگویید باید احتیاط کرد. نه. اگر امتثال به ید مولا بود به هر مقداری که اون امتثالش، همین، ادعای ما این است سیره عقلاء همین است. اگر ما در سیره عقلاء قبول کردیم که حکمی که نرسید معذور هستیم امتثالی هم که نرسید معذور هستیم.
سوال:؟؟؟
جواب: به عقل واگذار کردن اینجا معنا ندارد. به خاطر این که کیفیت امتثال منوط به بیان شارع است. اون که به عقل واگذار کرده. درست میگوید ایشان ها! این که امتثال را به عقل واگذار کرده این درست است در جایی است که امتثال بیان نمیخواهد. اما در جایی که امتثال بیان میخواهد باید خودش توضیح بدهد که من چطور امتثال کنم همان طور که عقل در مقام امتثال میگوید هر مقداری که از اشتغال به تو رسید عقوبت رسید مازادش قبیح است در مقام امتثال هم میگوید هر مقداری که از کیفیت امتثال رسید. بابا چه فرق میکند مولا تکلیفش را به من واصل کرده. یا امتثال تکلیف را این مقدارش را واصل نکرده. نکته عدم ایصال است.
ما هم فرمایش ایشان را قبول داریم ها! ما هم میگوییم در مواردی که امر به ید شارع است با مواردی که عقلی است عادی است فرق میکند. در عقلی و عادی معنا ندارد به گردن شارع بگذاریم. گفته قتل کن خب باید یقین پیدا کنیم قتل حاصل شده. الاشتغال الیقینی.... اون بحث نداریم. اما در جایی که کیفیت امتثال به ید مولا است. درست است مطلوب مولا صلات مع الطهاره است اما چطور بیاورم این صلات مع الطهاره را؟ آمده این مقدارش را به من رسانده. گفته مثلا وضو بگیر این جور این جور یک خصوصیتی به من نرسانده. چطور در ناحیه احکام میگوییم اگر نرساند عقل میگوید معذوری در ناحیه متعلقات، حالا متعلقات تسامح است. در ناحیه امتثال ما یحصل به الملاک، ما یحصل به امتثال حکم، اونجا هم اگر وظیفه مولا شد بیان کند که فرض این است که وظیفه مولا است که این بیان کند. وقتی که وظیفه مولا این است که بیان کند، بیان نکرد همان طور که عند العقل و عند العقلاء در اصل بیان حکم اگر بیان به ما نرسید معذوریم در کیفیت امتثال هم اگر به ما نرسید، همین.
سوال:؟؟
جواب: مجرد معلومیت تکلیف کافی نیست در اینجا. باید بیان کند محصل را.
سوال:؟؟
جواب: بابا بیان متعلق با بیان حکم چه فرق میکند.
حاصل الکلام: همان طور که در بیان حکم میگویید هر جا بیان نکرد ما معذور هستیم عقل میگوید. در بیان متعلق هم، بابا اینها در ذهن من خیلی واضح است این مساله، میگوید واجب است این این این، اون دهمین جزء را شک دارم گفت واجب است یا نه، میگوییم معذور هستیم. حالا گفته واجب است نماز با طهارت. بعد گفت نماز با طهارت این است. این این این شک دارم یک اضافه هم هست یا نه، اعتبارات شارع فرقی بین حکم و متعلقات نیست.
سوال؟؟
جواب: اکتفا معنا ندارد باید بگوید. بابا اون اصل تکلیف.
اصل تکلیف را که نباید اکتفا کند باید بیان کند حالا باید بیان کند به چه مقداری بر من امتثال لازم است؟ میگوییم همان طور که در مقام اشتغال همان مقدار که بیان کرده دامن گیر من است در مقام فراغ هم همان مقدار که بیان کرده مفرغ ذمه من است.
این که معروف است که اگر شک کردی در مقام فراغ مجرای اشتغال است این در اونجاهایی است که اصل حکم و متعلق و موضوع بیانش ربطی به شارع نداشته باشد اما اگر یک جایی بیانش منوط به گفته شارع است حتی در ناحیه مفرِّغ. فرقی بین مشغِّل و مفرِّغ نیست. در ناحیه مشغِّل میگوید بیان نکرد پس نیست در ناحیه مفرِّغ هم بیان نکرد پس نیست. چه فرق است بین انها؟ ما فرمایش مرحوم آسید محمد باقر را قبول داریم بنیهاش حرف متینی است اما این که ایشان این فرمایش را برده به مقام اشتغال و گفته که ما شک در اشتغال داریم نه در فراغ، میگوییم نه. به ذهن میزند اشتغال واضح است. در ناحیه اشتغال ما گیری نداریم.
سوال؟؟؟
جواب: نماز با طهارت. طهارت یک امر بسیطی است دیگر کدام ندارد! محصلش.
سوال:؟؟؟
جواب: قاعده فراغ تصرف در مقام امتثال است. چه میفرمایید؟
ما در اونجا بحث میکنیم که باید شارع بیان کند. مورد بحث آن قیودی است که درست است قید اصطلاحی نیستند محصل قید هستند. ولی باید اون محصل را بیان کند. حالا که باید اون محصل را بیان کند، آیا اون مشتغل ضیق میشود؟ مشتغل میشود نماز مع الطهاره ای که به تو گفتم. به تو رساندم. این است؟ مرحوم اسید محمد باقر این را میگوید. یا این که نماز با طهارت تضییق نشده. نماز با طهارت واجب است. در مقام فراغ گفت اگر میخواهی اون را امتثال بکنی اون نماز با طهارت را میخواهی محصلش را بیاوری. محصل برای مقام امتثال. محصل اون در مقام امتثال این است که این کارها را بکنی. شک دارم یک کار دیگری را باید بکنم یا نه، عقل میگوید اون مقداری که، همان طور که در مقام اشتغال همان مقدار که رسیده لازم است در مقام فراغ هم در جایی که باید برسد در مقام فراغ هم جایی که باید از او برسد همان مقدار که رسیده لازم است. در ذهنتان همین را رویش تامل بکنید. کما این که در مقام اشتغال، اشتغال همیشه قید ندارد دیگه، در مقام اشتغال اونی که به شما رسیده امتثالش لازم است در مقام تفریغ ذمه اونجایی که باید برساند، همان مقدار که رسانده مفرِّغ ذمه شما است ما زاد بر او لزومی ندارد.
فرمایش مرحوم آسید محمد باقر مبدا فکر شده. فرمایش خوبی است. ذهنیت خوبی داشته بیان کرده ولی این که ما اشتغال را ضیق کنیم ما این را گیر داریم. مثل این که در ذهن مبارکش این بوده که حتما باید اشتغال را دست بزنیم تا فراغ تغییر پیدا کند. ما میگوییم نه. اشتغال به حال خودش، میتوانیم ما در منطقه فراغ بیاییم و در منطقه فراغ تصرف بکنیم.
بیان مرحوم اسید محمد باقر صدر در تفصیل بین محصلی که باید بیان شود نمیگوییم شرعی عقلی. نه. محصلی که باید بیان شود، همین باید کار را حل میکند، خب باید به همان مقداری که بیان کرده منجز است دیگه. محصلی که باید بیان کند عهده میاورد به مقداری که بیان کرده. حالا در مقام اشتغال تصرف باشد یا در مقام فراغ خیلی مهم نیست انصافش این است که فرمایشی که مرحوم آسید محمد باقر نمیدانم از دیگری است یا مال خودشان هست فرمایشی که فرموده در رد مرحوم نائینی فرمایش متینی است.
ما هیچ نیازی نداریم که برویم بگوییم نمیدانم سببیت مجعول است مرحوم نائینی رفت سراغ اینها دیگه. از راه سببیت مجعول است شرطیت. نه. اصلا اونها صحبت نیست. ما هستیم و حکم عقل. حکم عقل در اینجا این است که شما معذور هستی. هذا تمام الکلام در فرمایش مرحوم آسید محمد باقر صدر. یک اضافه ای هم کردیم گفتیم که ممکن است به یک راه دیگری بیاییم مشکل را حل کنیم یک راه دیگری اضافه کردیم بیایم برائت جاری بکنیم از اکثر که با اون جریان برائت از اکثر اون اثبات اقل که نائینی میگفت شبهه داشت اون را هم انشالله حلش بکنیم. سعی میکنیم فردا دیگه کل این بحث را دسته بندی بکنیم و تمامش بکنیم. میخواستیم این بحث اخیر هم بیانش بکنم نمیدانم چطور میشود وقت زود تمام میشود این را هم نمیفهمیم.