درس خارج اصول جلسه 86 تاریخ:4/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بحث در اقل و اکثر تمام شد. چه اقل و اکثر خارجی و چه اقل و اکثر تحلیلی. بحث فعلا در لواحق و تنبیهاتی است که مرحوم شیخ انصاری متعرض شده و اموری است که در فقه تاثیر گذار است. موثر است.
شک در رکنیت و عدم رکنیت
امر اول در این است که اگر شک کردیم در رکنیت شیئی و عدم رکنیتیش، اصل اعتبارش مفروغ عنه است. بحثهای سابق در اصل اعتبار بود که ایا این شرط است یا نه، جزء است یا نه، اینجا نه. اصل شرطیت و جزئیت مفروغ عنه است بحث در این است که آی این که معتبر است آیا رکن است یا غیر رکن؟
تعریف رکن
در فقه رکن را تعریف کردند. گفته اند رکن به آن گفته میشود که نقصانش عمدا و سهوا مبطل است. معروف و مشهور همین است که رکن عمل است. بدون او عمل باطل است چه عمدا و چه سهوا. بعضی آمدند اضافه کردند. معروف و مشهور همان است. بعضی اضافه کردند گفته اند نه، رکن آن است که نقصانش عمدا و سهوا مخل است که بماند، زیاده اش هم مخل است، عمدا و سهوا، در مقابل غیر رکن، غیر رکن آن است که عمدا مضر است سهوا مشکلی ندارد.
یک بحثی است در تعریف رکن. که رکن چیست؟ بحث ما الان در همین است. فعلی است که یقینا واجب است و دخیل در ملاک عمل است. شک داریم رکن است یا رکن نیست. و لکن چون عنوان رکن در روایت نیامده است. در روایت خود افعال آمده. گفته لا تعاد الصلاة من خمس من الرکوع و السجود. این رکن انتزاع علما است. دیده اند که اجزا و شرایط دو قسم هستند یک قسمش عمدا مضر است. گفته اند این غیر رکن است. یک قسمش عمدا و سهوا مضر است حالا نقصاناً أو مع الزیادة اسمش را رکن گذاشته اند. رکن یک اصطلاح است. ربطی به احکام و آثار شرعیه ندارد.
این است که مرحوم آخوند به تبع شیخ انصاری عبارت را عوض کرده. نگفته شک داریم در رکنیت شیئی. رکن که موضوع اثر نیست. عبارت را عوض کرده و بهتر همین عبارت مثل مرحوم آخوند است. گفته است اذا ثبتت جزئیة أو شرطیة شیئ. شک در اصل جزئیت نیست. شک در اصل شرطیت نیست. او ثابت است. بر خلاف ابحاث سابقه. اذا شک فی شرطیة شیئ أو جزئیته، اذا ثبتت. اصل جزئیت و شرطیت ثابت است و شک فی اطلاقه لحال النسیان. شک داریم که آیا در حال نسیان هم جزئیت دارد که اسمش را میگویند رکن. یا در حال نسیان جزئیت ندارد و هکذا شرطیت. فرموده و شک فی اطلاقه لحال النسیان فما هو المقتضی الاصل اذا اخل به الناسی. ناسی اگر این چیز را نیاورد نسیان کرد حمد را مثلا، وظیفه چیست، اذا اخل نقصان است، و ما هو مقتضاه اذا زید سهوا. اگر سهوا زیاد کرد چی. گفتیم فترک عنوان الرکن عنوان رکن را رها کرده. عنوان رکن در روایات نیست. و جعل النقیصه او الزیاده موضوعة لبحثه. در دو مقام بحث کرده یکی بحث نقیصه و یکی بحث زیاده که ما هم گفتیم باید در دو مقام بحث کرد.
مقتضای قاعده نسبت به اخلال سهوی بالنقیصه
مقام اول که مهمتر است بحث نقیصه است که همه به آن رکن میگویند. در زیاده محل کلام است که رکن به ان میگویند یا نه. ولی نقیصه را همه میگویند رکن. اگر نقیصه در حال سهو مضر باشد همه به آن رکن میگویند. در دو مقام بحث میکنیم مقام اول در نقیصه. فعلی را آورده بعضی اجزا یا شرایط را نیاورده نسیاناً. عمدا مبطل است. نسیانا مقتضای قاعده چیست؟ بحث در این است. بعضی گفته اند مقتضای قاعده بطلان است چون ماموربه را نیاورده جای بحث ندارد.
بعضی گفته اند قابل تصحیح است و اگر قابل تصحیح باشد ماموربه است بعد به این مناسبت وارد این بحث شده اند آیا تکلیف ناسی بما عدا المنسی ممکن است یا ممکن نیست. یک بحث این است. ما این بحث را مفصل مطرح کردیم چون در فقه محل ابتلا است. میگویم مثالهایش را بعدا خواهم گفت. در سه مقام گفتیم باید بحث کنیم. اولا امکان دارد ناسی تکلیف داشته باشد بما عدای منسی یا محال است. این اولا. ثانیا که آیا این استحاله اصلا اثر دارد یا اثر ندارد؟ ثالثا هم مقتضای اصل عملی. در سه مقام ما بحث میکنیم.
مقام اول امکان تعلق تکلیف به ناسی
میشود به ناسی تکلیف بشود بما عدا المنسی یا نمیشود؟ به مرکب که معنا ندارد. کسی که ناسی است قابل انبعاث نیست به منسی. تکلیف ناسی، ممکن است ازش صادر بشود ها! ولی قابل بعث نیست. ناسی به مرکب امر داشته باشد معنا ندارد. لذا بحث را بردند بما عدای منسی. میشود ما بگوییم، میشود تصویر بکنیم که خالی از اون جزء منسی هست در حق ناسی امر داشته باشد یا نه؟ تعلق امر بما عدا جزء منسی در حق ناسی امکان دارد یا نه، بحث مهم همین است. محل خلاف واقع شده.
کلام شیخ انصاری و بررسی آن
شیخ انصاری در رسائل گفته امکان ندارد. امکان ندارد ناسی امر داشته باشد. چرا؟ میدانید همیشه منشا عدم امکان در امور اعتباریه لغویت است. امر ناسی بماعدای منسی لغو است. امر که میکنند برای چیست؟ برای این است که انبعاث حاصل شود به اون فعل، انبعاث فرع بر التفات است. باید التفات پیدا بکند که این جزء را نسیان کرده. التفات ناسی به نسیانش که معنا ندارد. اگر التفات پیدا کند از نسیان خارج میشود. مرحوم شیخ انصاری فرموده معنا ندارد ما امر بکنیم به ناسی بما عدای جزء منسی. این نمازی که حمدش را فراموش کرده ای، من به تو امر میکنم به نمازی که حمدش را فراموش کرده اید. اگر خواسته باشد همین طور برساند من که از نسیان خارج میشوم. برساند به من بگوید ای ناسی حمد نماز بلا حمد بر تو واجب است من ملتفت میشوم. نه، با حفظ نسیان. اگر نسیان به حال خودش باقی بماند من همچنان ناسی باشم امر بماعدای منسی به ناسی لغو است.
غرض از امر انبعاث است انبعاث وقتی امکان دارد که صغرا و کبرا بهش برسد. کبرا و صغرا بهش علم پیدا کند. ناسی نمیتواند ممکن است کبرا را بداند ها! ایها النسی ناسی حمد مثلا کبرا در خزینه نفسش هست. خیلی ها همین جور هستند کبرا را میدانند که در فرض نسیان حمد واجب نیست ولی شرط انبعاث علاوه بر این آدم کبرا را باید بداند باید صغرا را هم بداند انطباق را بداند. هیچ وقت ناسی نمیتواند احراز بکند که من صغرای اون کبرا هستم. چون تا التفات به این جهت پیدا کرد از نسیان خارج میشود.
در ذهن مبارک شیخ این بوده که تکلیف ناسی بما عدای جزء منسی، به کل که معنا ندارد، حالا قدرت ندارد هر چه هست، تکلیف ناسی به مجموع که معنا ندارد. بما عدای جزء منسی هم اون هم گفته امکان ندارد نمیشود نمیتواند، لغو است، نمیتواند ناسی احراز بکند هم حکم کلی را و هم انطباقش را بر خودش، از نسیان خارج میشود. مرحوم شیخ انصاری تکلیف بما عدای جزء منسی را بر ناسی محال میداند اون وقت اجزا سخت میشود دیگه. مجزی است یا نه سخت میشود. این فرمایشی است که مرحوم شیخ انصاری دررسائل فرموده.
کلام مرحوم نائینی در مقام بررسی کلام شیخ انصاری
و لکن مرحوم نائینی فرموده که شیخ در فقهش خلاف این را گفته. در فقه گفته امکان دارد. چه اشکالی دارد بگوید هر کسی نسیان کرد حمد را واجب است بر او نماز بدون حمد. گفته اشکالی ندارد. شما گفتید آقا انبعاث فرع بر التفات است. ناسی نمیتواند التفات پیدا کند به این قانون. نکته ظریف و دقیقی را فرموده. فرموده برای انبعاث التفات تفصیلی، حالا ما اسمش را میگذاریم تفصیلی، لازم نیست. مهم برای انبعاث این است که حرکتش به امر مولا باشد. الان این ناسی که ما عدای جزء منسی را میاورد ناسی حمد را یادش رفته. نماز بدون حمد میاورد. این انبعاث از چیست؟ از همان امر به نماز است دیگه. میتواند ناسی هم انبعاث پیدا بکند از بعث مولا. منتها اوخیال میکند که خیال میکند همین نمازی که میخواند مصداق ماموربه است. این اشتباه است. خطای در تطبیق است. ولی ابنعاثش از امر مولا است. انبعاث ناسی از امر مولا است. ناسی ها هم که فعل ناقص را میاورند به خاطر امر مولا است. انبعاثشان از امر مولا است منتها خطای در تطبیق کرده و فکر کرده که امر مولا تعلق گرفته به همین نمازی که آورده در حالی که امر مولا تعلق گرفته به نماز جامع الاجزا و الشرایط. خطای در تطبیق دارد. بعضیها میگویند خطای در تطبیق مضر به عبادت نیست. فکر میکرده نماز ظهر را نخوانده، چهار رکعت نماز ظهر یعنی چهار رکعت به امر خدا میخوانم، بعد معلوم میشود که ظهر را خوانده، میگویند نماز عصر واقع میشود دیگه. این همان امر مولا، همان امری که از مولا صادر شده همان را قصد کرده منتها فکر میکرده امرش خورده در حق این به نماز مع الحمد این خطای در تطبیق است.
مرحوم نائینی کلام شیخ انصاری را در فقه آورده که مرحوم شیخ در فقه گفته که میتوانیم بگوییم که ناسی امر دارد. منتها ناسی در مقام امتثال در تطبیقش. یعنی در حقیقت این ناسی هم امر دارد به نماز بلا سوره. این در تطبیقش خطا کرده. قصد کرده امر به نماز به همه اجزا را. خطای در تطبیق. با خطای در تطبیق درست کرده که فعل ناسی میتواند امر داشته باشد.
و لکن خود مرحوم نائینی جواب داده. گفته نه. اینها حرفهای حسابی نیست. نمیشود عمل ناسی را بگوییم میتواند به قصد امر باشد از باب خطای در تطبیق. نه. خطای در تطبیق، فی الجمله درست است ها! همه قبول دارد در فقه خطای در تطبیق را قبول دارند منتها این که در حق ناسی همیشه امرش از باب خطای در تطبیق باشد اینها بعید است. در ناسی همه جا بگوییم فعلش صحیح است مجزی است از بابی که خطای در تطبیق دارد یعنی شارع مقدس به صبی نمیتوانسته امر را برساند. به ناسی نمیتوانسته امر را برساند. امرش مال ملتفتین است ولی بگوییم که از باب خطای در تطبیق، درست است نمیتوانست برساند ایها الناسی تو این امر را داری. ولی میتواند این عملش را به قصد همان امر به ناسی بیاورد از باب خطای در تطبیق. چون قصد کرده امر به کل را در این تطبقیش خطا کرده. پس در حقیقت قصد کرده امر به همین مقداری که میاورد. مرحوم شیخ انصاری در فقهش از راه خطای در تطبیق گفته که میشود که ما بگوییم امر به ناسی مجال دارد.
و لکن این که حالا ممکن است یک جایی فی الجمله احیانی، با خطای در تطبیق بتوانیم درستش کنیم اما این که بگوییم در شریعت در حق ناسی همیشه خطای در تطبیق است. اینها گفتنی نیست.
یک کلمه هم اضافه کنم. خصوصا این که گاهی اوقات به نحو تقیید است همین امر به مجموع را قصد کرده. خطای در تطبیق مجال ندارد. نمیشود گفت که شارع مقدس امر کرده به ناسی، بزنگاهش همین جا است، ما امر میکنیم به ناسی، بابا این قابل رسیدن نیست چطور امرش میکنی؟ میگوید خب بدلش که میرسد خطای در تطبیق میکند. اینها گفتنی نیست.
سوال:؟؟
جواب: ما امر به ناسی میکنیم قابل ایصال به ناسی هم نیست ولی میگوید از باب. اصلا گفتنی است؟ احتمالش هست؟ که ما امر بکنیم به ناسی بعد بگوییم خب به ناسی که شما نمیتوانی امر را برسانی ولی میگوید همین مقدار که اتیان میکند از باب خطای در تطبیق، من امرش میکنم به خاطر این که او خطاً تطبیقش میکند. عقلائیت ندارد. راه تصحیح عملش منحصر به این نیست که. ما به ناسی امر میکنیم چرا امر میکنیم؟ به خاطر این که خطای در تطبیق کند و عملش از راه خطای تطبیق. بابا امر به غرض انبعاث است ما امر میکنیم به غرض این که این.
سوال؟؟؟
جواب: از این انبعاث پیدا نشده در حقیقت اونجا. انبعاث از اون که تصور کرده است. انبعاث همیشه از ما هو المعلوم است نه ما هو الواقع.
نه این درست است مثلا از نظر عقلانی میشود این را درستش کرد ولی ما باید یک راهی بیاوریم که گفتنی باشد اصلا گفتنی است شارع مقدس به ناسی امر کرده هیچ وقت هم از این امر منبعث نمیشود. گفته است من امر کردم. از این امر منبعث نمیشود.
سوال:؟؟؟
جواب: نه دیگه. انبعاث از اون است ولی چون خصوصیت میگوییم ندارد، پس اینها...
در هر حال، مرحوم نائینی فرمایش شیخ را، ظاهرا شیخ در فقه اون حرف را گفته، در اصولش گفته امکان دارد تکلیف به ناسی، در فقهش آمده یک راهی پیدا کرده که گفته تکلیف به ناسی امکان دارد و لو ایصالش امکان ندارد. اونجا میگوید امکان ندارد چون ایصالش امکان ندارد در فقهش گفته درست است ایصالِ همان امکان ندارد ولی به یک نحو اثر دارد. شارع امر میکند تا اون خطای در تطبیق بکند پس علمش صحیح بشود. اینها در ذهن ما این است که یک چیزهای بافیدنی است قطعا امر شارع به این غرض نیست. امر برای همین است که برسد به مکلف اون امر را امتثال بکند. خب این راه درست نشد.
سوال:؟؟؟
جواب: خب راه دیگر هست. اگر راه دیگری نبود. میگوید رفع النسیان ضمیمه میکند به ادله اوله به قول آخوند میگوید عملت صحیح است. اینها راههایی نیست که شریعت رفته باشد. درست هم باشد اینها شریعت این راهها را نرفته.
دو راه مرحوم آخوند برای تصحیح خطاب به ناسی و بررسی آن
خب فرمایش مرحوم نائینی در تصحیح کلام شیخ هم در ذهن ما این است که اون تصحیحی که از شیخ نقل کرده ناتمام است. مرحوم آخوند دو بیان دیگری آورده است برای این که عمل ناسی را ماموربه بکند. در مقابل شیخ آخوند گفته ما میتوانیم عمل ناسی را که فاقد جزء منسی است بگوییم ماموربه. با دو بیان فرموده که ما میتوانیم خطاب را به ناسی متوجه کنیم.
بیان اولش این است که گفته که یک بیان عامی اولی میاوریم. میگوییم جامع نماز بر همه واجب است. خطاب عام، نماز را که ناسی یادش نرفته. جامع نماز را که یادش نرفته. خصوصیات را یادش رفته. ببیبنید فرمایشات مرحوم آخوند که دور از فقه است احساس بکنید. میگوید که جامع را بر همه واجب کرده. بعد آمده سوره را که ناسی نسیان میکند اون را بر متذکر واجب میکند. تخصیص میزند اجزائی را که منحصر به ذاکرین است اون را بر ذاکرین واجب میکند. اون وقت چه میشود؟ بر ذاکرین میشود این جامع و این اجزا، بر ناسی میشود جامع با بقیه اجزائی که یادش هست. ببینید چطور بافیده خدا رحمتش کند! یک جامعی را بر همه واجب میکند نسبت به اجزا و شرایط، اون اجزا و شرایطی که نسیانشان مضر نیست میاید اونها را بر خصوص متذکرین واجب میکند. اون وقت به ناسی میگوییم تکلیف شما چیست؟ همانهایی که یادش رفته میاورد انها را هم گفته شارع. به ملتفت میگوییم تکلیف چیست؟ میگوید با علاوه میاورم. تکلیف ناسی و تکلیف متذکر با این طریقه فرق میکند. ناسی هم فعلی که اورده ماموربه است. به عنوان مصلی. اونها را بر مصلی واجب کرده بود. بر مکلف واجب کرده دیگه. نماز بدون حمد میاورد نماز بدون حمد را شارع بر این اقا واجب کرده بود با خطاب اول. به خطاب ثانی گفته حمد واجب است بر متذکر. پس همیشه ناسی فعلش مطابق با ماموربهی است که شارع به طور جامع جعل کرده است. این یک راه.
راه دوم هم، اینها دیگه میگویم بافیدنی است. فرموده تکلیف به ناسی که امکان ندارد به عنوان ناسی امکان ندارد نمیشود به ناسی بگوییم ایها الناسی للسوره یجب علیک السوره چون تا بگوییم ایها الناسی از نسیان خارج میشود. به عنوان ناسی نمیشود امرش کرد و اما ما میتوانیم به یک عنوان دیگری که ملازمه دارد با اون ناسی، ناسی بلغمی مزاج شده مثلا. میگویند بلغمی مزاج نسیانش زیاد است. میگوییم ایها البلغمی مزاج نماز این جوری، نمازی که شروع میکنیم نمازی که اولش تکبیر است و ... منسی را نمیاوریم. گیر شما این بود دیگه که ناسی نمیشود مکلف بشود به ما بقی. چون خطاب ناسی باید بهش برسد تا رسید از نسیان خارج میشود. جواب این است که موضوع خطاب را یک چیزی قرار میدهیم که او از نسیانش خارج نشود یک صفتی از ناسی را میگیریم که، ببینید چقدر دور از فقه است این حرفها! بافیدنی است این حرفها. گفته یک صفتی را میگوییم مثل بلغمی مزاج میگوییم بر بلغمی مزاج اینها واجب است ما عدای منسی را واجب میکنیم بهش میرسانیم. این هم راه دومی که مرحوم آخوند برای تعلق امر بما عدا الجزء المنسی تصویر کرده است.
خب اول این راه دوم را حسابش بکنیم. این راه دومی که مرحوم آخوند فرموده اینها ربطی به شریعت ندارد. اصلا امکان مگر دارد بگوید ایها البلغمی مزاج شاید این ناسی بلغمی مزاج نباشد چطور میتواند به او برساند؟ اگر بداند که بلغمی مزاج ملازمه دارد با نسیان دوباره از نسیان خارج میشود اگر نداند خب نداد که. اصلا اینها گفتنی نیست که بگوید. اصلا ناسی به این عناوین التفاتی ندارد ناسی خودش را مثل بقیه میبیند. انسانی که مبتلا به نسیان است خودش را متذکر میبیند. این که برود سراغ یک عنوان دیگری ببیند اون عنوان بر او منطبق است و اون عنوان هم عنوانی نیست که ملازمه، عنوان باید ملازمه با نسیان داشته باشد باید او التفات نداشته باشد به ملازمه. اگر عنوان ملازمه با نسیان ندارد بهش نمیتوانیم بگوییم یا بلغمی مزاج این جور نماز بخوان. بلغمی مزاج با نسیان ملازمه ندارد که! و اگر ملازمه دارد باید او جاهل به این ملازمه باشد یک. عرفیت هم داشته باشد که ما. گفتنی هم باشد. قطعا شارع مقدس به ناسی به کمک عنوان ملازم امر نکرده است. اینها بافیدنی است. مرحوم آخوند میدانید دیگه عقلی بحث میکند. اصول را بما هو اصول بحث میکند حالا در فقه جا دارد یا نه کاری ندارد اصلا. یک چیزهایی گفته در اصول که در فقه اصلا مجال ندارد. مرحوم آخوند زور آزمایی علمی میکند میگوید ما میتوانیم تصویر کنیم حالا این تصویر وقوعش مجال دارد یا ندارد کاری ندارد فقط شیخ انصاری گفته نمیشود. ایشان میگوید میشود. یک راهش این است. میشود.
راهی که مرحوم آخوند فرموده ما میگوییم نمیشود ها! ما چطور عنوانی پیدا کنیم که اون عنوان ملازمه با این نسیان است، نسیانها مختلف است، یکی حمد و یکی ذکر و یکی تسبیحات یادش میرود. هر کسی هم یادش میرود به یک نکته ای است یکی بلغمی مزاج است یادش رفته است و یکی به خاطر قسطهایش یادش رفته و یکی به خاطر موجر یادش رفته. جنگی رخ داده. نمیدانم مشکلی با عیالش پیدا کرده. ما از کجا یک عنوان عامی پیدا کنیم که همه ناسی ها را با اون عنوان عام بتوانیم تحریک بکنیم بما عدای منسی. اصلا این گفتنی است!!! شریعت عنوان عام دارد دیگه. با تعلق حکم به اون عنوان عام همه ناسی ها را تحریک بکنیم به ما عدای جزء منسی. بابا اینها خیالات است عملی نیست زورآزمایی علمی هست ولی اینها واقعیت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: کثیرالشک شکش را الغا کرده شارع امر عقلائی است. ولی عنوان بافیدنی بلغمی مزاج بودن ترسو بودن که ما اصلا میگوییم عنوان عام پیدا نمیشود و پیدا هم بشود گفتنی نیست کار شارع نیست.
توجیه کلام مرحوم آخوند توسط مرحوم آغاضیا
مرحوم آغاضیا آمده یک دفاعی کرده از مرحوم استادش. به نظرم این اشکال را مرحوم نائینی هم بر مرحوم آخوند دارد که مرحوم آغاضیا را حساس کرده. مرحوم آغاضیا آمده دفاع کرده گفته میشود ما یک عنوانی را تصویر بکنیم که شامل ناسی هم بشود. مرحوم آغاضیا گفته که عنوان ملازم را، این جور چیزهایی را که ما گفتیم قرار نداده. دیده که مایه آبروریزی است چیست نمیدانم. اصلا عنوان ملازم وجود ندارد. عنوان ملازم قطعا از شارع صادر نشده است. اینها ربطی به شریعت ندارد مرحوم اغاضیا آمده عنوان ملازم را توجیه کرده به یک جوری که گفتنی باشد. ملاحظه بفرمایید تتمه کلام فردا انشالله بحث میکنیم.