خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۱۰۸ «جلسه ۹۰»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 90                            تاریخ:8/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

حکم نسیان جزء یا شرط

بحث در این بود که اگر عملی مرکب، و از ناسی ناقص صادر شد آیا راهی برای حکم به صحت عمل ناسی هست که نتیجةً میشود عند الشک فی الرکنیه، عدم رکنیت. یا نه، اگر ناسی جزئی، شرطی را نسیان کرد، حکم به صحت عملش ممکن نیست نتیجه میشود که اون شیئ منسی رکن است. بحث در این بود دیگه. شک داریم در رکنیت شیئی از جهت نقصان.

بررسی مساله بر مبنای شیخ انصاری: عدم امکان اختصاص خطاب به ناسی

بحث کردیم که تارةً روی مبنای شیخ باید بحث بکنیم که تکلیف به ناسی را به ما عدای جزء منسی محال میدانست. و اخری روی مبنای کسانی که تکلیف ناسی را به ما عدای منسی ممکن میدانند.

تفصیل مرحوم آقای خویی و توضیح مبنای مرحوم شیخ

بعضی ها تفصیل دادند در ذهنم از مرحوم آقای خویی است حالا پیدایش بکنید. گفته اند روی مبنای شیخ که تکلیف ناسی به ما عدای جزء منسی ممکن نیست باید قائل به اشتغال بشویم. اونی را که ناسی آورده خب ماموربه نبوده. اِجزای غیر ماموربه از ماموربه این خلاف قاعده است. پس روی مبنای شیخ چیزی را که شک داری در مخل بودنش در حال نسیان باید بنا بگذاری که مخل است. و اما روی مبنای کسانی که میگویند تکلیف ناسی مانعی ندارد که اون بحث آتی است محل بحث داخل میشود در اقل و اکثر. مثلا از اکثر برائت جاری میکنیم که سیاتی. فعلا بحث ما روی مبنای شیخ است که تکلیف به ناسی را به ما عدای جزء منسی ممکن نمیداند. مفصل اینجا بحث کرده. و قائل شده به همین عدم اجزاء. بیان بسیطش این است: عمل ناسی ماموربه نیست. چون امر به آن امکان ندارد وقتی ماموربه نبود اجزای غیر ماموربه از ماموربه این نیاز به دلیل دارد. اجزای ماموربه از امر خودش واضح است. الانطباق قهری الاجزاء عقلی. ولی خواسته باشد یک چیزی که ماموربه نیست مجزی باشد از غیر ماموربه، ممکن است ها! در شریعت هم اتفاق افتاده. اِجزای غیر ماموربه از ماموربه، ولی نیاز به دلیل دارد. ما باید دلیل داشته باشیم و در نسیان اجزای عبادت در نماز دلیل داریم ولی خیلی جاها هم که نماز نیست دلیل نداریم اگر مرکبی را ناسی انجام داد خالی از جزء منسی فلایجزی. یا شرط را یادش رفت فلا یجزی بر مسلک شیخ انصاری. اینها دعاوی بود.

اشکال مرحوم آسید محمد باقر صدر بر کلام مرحوم شیخ

در مقابل بعضی ها مثل آسید محمد باقر صدر میخواهند بگویند حتی بر مبنای شیخ انصاری که تکلیف ناسی امکان ندارد اونی را که ناسی اورده مصداق ماموربه نیست. ولی مع ذلک قائل به اجزا شده اند. و گفته اند عمل ناسی مجزی است از اون عمل تام. بیانی که اینها دارند این است که میگویند ناسی این مقدار عملی را که اورده است، این محتمل است که وافی به ملاک باشد دیگه. مثل باب نماز که میگوید مجزی است عمل ناسی عمل ناقص وافی به ملاک بوده دیگه. این احتمال هست عمل ناسی که خالی از جزء منسی است وافی به ملاک باشد وقتی احتمال دادی وافی به ملاک است احتمال میدهی که پس اون تکلیف به مرکب تام ساقط شده باشد. کما این که تکلیف ساقط میشود به اتیان ماموربه، کذلک ساقط میشود به حامل ملاک ماموربه. ممکن است این. چون در شریعت هم خیلی اتفاق افتاده. این احتمال قوی است ها. در شریعت خیلی اتفاق افتاده که. همین لا تعاد میگوید عمل ناسی صحیح است. ملاک را دارد دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: دیگه اگر ملاک به زمین مانده بود میگفت عاده کن دیگه.

سوال:؟؟

جواب: لزومی که بوده. سوره را باید میخواند. ملاکش لزومی بوده. این که احتمال هست.

حالا شما اصلا بگو احتمال اِجزا هست از باب این که این وافی به تمام ملاک است یک فرض است. وافی به عمده ملاک است یک فرض است. اصلا وافی به ملاک نیست ولی استیفای ملاک ممکن نیست این هم یک فرض است. جا دارد که این احتمال عقلائیت دارد که عملی که خالی شده از جزء منسی مسقط امری باشد که به این ناسی تعلق گرفته بود. خودش خبر نداشت. بقاءً، وقتی این را اورد بقاء شما شک داری. امر اول که حادث شده است امر به مرکب است. بقاءً شاید این وافی به ملاک باشد یا به عبارت بهتر، شاید این مسقط ملاک باشد. حالا وفا نه. احتمال هست که ملاک او را اورده باشد. مسقط ملاک باشد. پس شک داری در بقای امر به این ناسی بقاءً. چون شک داری برائت میگوید که در همین آن الان شما شک داری. بقاء لفظ است در این آن شما شک داری این ناسی که متذکر شده امر به نماز کامل دارد یا ندارد. برائت میگوید ندارد.

حالا مهم نیست که این شک در حدوث تکلیف باشد. که ما میگوییم لبّش شک در حدوث است ها! هر آنی تکلیف حادث میشود در اون آن. یا نه شک در مسقط تکلیف باشد. این که معروف است که اگر شک در مسقط تکلیف داشتی جای اشتغال است. نه. اینها ایه و روایت ندارد. اگر شک در مسقط هم منشاش شک در حصول ملاک است؛ یک وقت یک فعل ناقصی را انجام دادی، نه، اونجا عقل میگوید الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. فعلت ناقص است. میدانی ناقص است. اونجا شک در مسقط داری جای قاعده اشتغال است. میدانی نمازت را بدون یک رکوع خواندی اونجا شک در فراغ است و جای اشتغال است. اما اگر یک جایی مثل اینجا که ملاکات دست ما نیست شاید این فعل با حفظ نسیانِ من هیچ کمبودی نداشت. فقط اون که یادم رفته بود ولی اونی که اوردم در زمان نسیان تمام اونی را که به آن ملتفت بودم اوردم. احتمال هست که این وافی به ملاک باشد. قطعا این احتمال هست. پس الان من شک دارم که آیا، اصلا اول وقت شما تکلیف بر عهده ات امد. شک داری مسقط است یا نه. کی گفته شک در مسقط هر جا داشتی اشتغال است؟ نه. شک در مسقط هم اگر داری به این نحوه شاید این واجد همه ملاک است ملاک را تحصیل کرده مثل موارد کثیره ای که شارع حکم به اجزا کرده است، نه، عقل میگوید قبیح است عقاب بلا بیان. رفع ما لا یعلمون.

سوال:؟؟

جواب: بله اول وقت قطعا یک تکلیفی به تام الاجزا امده. اصلا بحث ما این است میگوییم تکلیف امده به تام الاجزا و الشرایط. من خبر هم ندارم از اون تکلیف الان. تعبیر نادرست است. خبر دارم فکر میکنم این مصداق همان است. اشتباه میکنم فکر میکنم همان مصداق او را دارم میاورم. احتمال میدهم اینی را که فکر میکنم مصداق اون است دارم میاورم، فکر میکنم که این همان است و از اون طرف هم بعد که ملتفت شدم احتمال میدهم که ملاک اون تکلیف را حاصل کردم. و اون تکلیف اولی ساقط شده. و لو شک در سقوط است ها!

سوال:؟؟

جواب: احتمال میدهم دیگه.

سوال:؟؟

جواب: شاید در حال نسیان همان صد درجه ملاک این جا بوده. حال نسیان است دیگه. این احتمال هست. شاید این در حال نسیان دخیل در ملاک نبوده. تمام ملاک همین جا است. یا مثلا اگر دخیل در ملاک بوده یک ملاک اضافه ای که این را از لزومی بودن نمیاندازد. ملاک اشد است مثلا.

ما در این آن، ببینید شما، فرض کلام این جا است که من فعلی که مرکب از اجزایی بوده با نسیان بعضی از اجزا او را اوردم. احتمال میدهم که این وافی به تمام ملاک باشد شاهدش این است که جاهای دیگری شارع فرموده نسیان کردی یجزی. این احتمال هست. اگر هیچ جا نگفته بود مجزی است میگفتیم این احتمال نیشقولی است. اما خیلی جاها گفته یجزی. این ناقص را در حال نسیان اوردم و فرض کلام است که امر ندارد مبنای شیخ را داریم صحبت میکنیم. ولی احتمال میدهم که مسقط باشد. محصل ملاک باشد. پس در این آن، اصلا شما بگو شک در مسقط است اینها الفاظ است ولی در این آنی که ملتفت شدم شک دارم تکلیف به من متوجه هست یا نه، شک در اصل تکلیف است مجرای برائت است.

سوال:؟؟؟

جواب: شک در اشتغال داریم بقاءً اشکال ندارد. اول وقت نماز با همان جمیع شروع و اجزا واجب شده است ها! حالی هم که نسیان بود باز هم واجب من همان است. واجب را دست کاری نمیکنم. منتها احتمال میدهم که همین غیر واجب، غیر واجب حال نسیان است تکلیف ندارد. احتمال میدهم غیر واجب مسقط بوده.

در شریعت هم یک مواردی بوده که غیر واجب است ولی مسقط واجب است. زکات میدهی به ظلمه حضرت فرمود انصاف نیست دیگه. همان مسقط زکات به فقرا است که ایه قران میگوید زکات مال این هشت تا است ولی اونها هیچ کدام از این هشت تا نیستند. ولی همین را میدهی این مسقط آن است. این مسقطیت امر شایعی است در شریعت. چون شک در اسقاط دارم پس شک دارم در بقای تکلیف. شک در بقای تکلیف هم اینها الفاظ است شک در وجود تکلیف در این آن دارم. شک در وجوب تکلیف مجرای برائت است.

خب این غایت اون چه که مرحوم آسید محمد باقر در رد شیخ انصاری فرموده. شیخ انصاری تلاش کرده بر مبنای خودش اشتغالی بشود. بنا بر این که تکلیف به ناسی محال است فعلش ماموربه نیست گفته اِجزای غیر ماموربه از ماموربه خلاف قاعده است. پس باید بیاورد. ایشان تلاش میکند که این اجزا را تصویر بکند. با این که غیر ماموربه است ولی محصل ملاک است. چون احتمال میدهی محصل ملاک باشد پس در این آن علم به وجود تکلیف نداری. برائت جاری میکنی. این که معروف است که روی مبنای شیخ باید اشتغالی شد روی مبنای شیخ باید بگوییم شک در رکنیت اصل رکنیت است روی مبنای دیگران شک در رکنیت اصل عدم رکنیت است، نه، حتی بر مبنای شیخ هم اگر شک کردی در رکنیت از جهت نقیصه ها! نه، اصل باز عدم رکنیت است. ادعایی که مرحوم آسید محمد باقر کرده و اشکال کرده بر شیخ انصاری.

سوال:؟؟؟

جواب: اون استصحاب را خودش گفته و خود شیخ هم التفات دارد. اون را فعلا رهایش کنیم. اصلا شیخ روی قاعده اشتغال صحبت کرده. گفته اینجا جای قاعده اشتغال است. ایشان گفته است جای قاعده اشتغال نیست. اون استصحاب یک داستان دیگری دارد که میاید. بحث، بحث مهمی است.

مناقشه استاد «دام عزه» نسبت به کلام مرحوم صدر

و لکن این فرمایش مرحوم آسید محمد باقر را ما نمیتوانیم تصدیق بکنیم. همان طور که شیخ انصاری فرموده، حالا بر میگردیم به کلام شیخ. منشا شرطیت منشا جزئیت تارةً خطاب وضعی است و اخری خطاب تکلیفی است. این که فلان چیز جزء است فلان چیزء شرط است منشاش احد الامرین است. یک وقت گفته لا صلاة الا بطهور. حکم وضعی را بیان کرده است. میگوییم پس طهور مثلا شرط نماز است. لا صلاة الا بفاتحه الکتاب، میگوییم فاتحه الکتاب جزء نماز است مثلا. ادله اجزاء و شرایط ؟؟؟ حکم تکلیفی نفسی. این که در مکان غصبی نمیتوانی نماز بخوانی به خاطر حکم تکلیفی لا تغصب است. لا تغصب حرمت غصب میگوید باید عبادت سازگاری ندارد پس نماز در دار غصبی باطل است شرط نماز اباحه مکان است. اباحه را از حکم تکلیفی اوردیم. ما هیچ ایه و روایتی نداریم که ارشاد کند که مکان باید مباح باشد. نه. همین حکم تکلیفی منشا شرطیت شده است. شرطیت جزئیت تارةً ناشی میشود از خطاب وضعی و اخری ناشی میشود از خطاب تکلیفی.

از خطاب وضعی هم که ناشی میشود دو قسم است. تارةً اون خطاب وضعی اطلاق دارد. لا صلاة الا بفاتحه الکتاب اطلاق دارد دیگه. در هر حالی. و اخری اون خطاب وضعی اطلاق ندارد. اینها در فقه همه اینها مطرح است. خطاب وضعی دلیلش اجماع است مثلا. مثل این که کسی بگوید سوره دلیل محکمی ندارد واجب است سوره. دلیلش اجماع علما است. خب اجماع دلیل لبی است اطلاق ندارد دیگه. قدر متیقنش حالت ذکر است. ما در رابطه با مرکبات سه نوع خطاب داریم. خطاب وضعی مطلق، خطاب وضعی مهمل، خطاب تکلیفی. اینها را همه شیخ انصاری بحث کرده.

مرحوم شیخ انصاری ادعا کرده در جایی که منشا جزئیت منشا شرطیت خطاب وضعی است اونجا فعل ناسی مجزی نیست. اگر ناسی نسیان کرد فاتحه الکتاب را دلیل ما بر جزئیت فاتحه الکتاب لا صلاة الا بفاتحه الکتاب باشد، این مجزی نیست این عملش. یا نه، نسیان کرد سوره را  و دلیل شما بر وجوب سوره اجماع علما بود. اطلاق نداشت. باز گفته نماز بی سوره مجزی باشد وجهی ندارد. کلام مرحوم شیخ انصاری سر راست است. اِجزای غیر ماموربه، فرض این است که اینها ماموربه نیستند ها! درست است دلیل سوره قاصر است ولی ناسی به ما عدای سوره امر ندارد. فرض کلام است. اگر ناسی به عمل ناقصش امر ندارد پس اجزا هم مجال ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: حرف شیخ این است به ناسی نمیتواند مولا به ما عدای سوره امر کند. امکان ندارد.

مرحوم شیخ انصاری ادعایش این است. همین طور بیان کرده. سه قسم بیان کرده. میگوید در جزئیت مطلقه شرطیت مطلقه که اونجا پر واضح است. فعلی را که ناسی اورده ماموربه نیست. در جایی هم که فی الجمله است شرطیت، یا جزئیت گفته که فعل ناسی باز هم امر ندارد نمیتواند به ناسی، درست است امر او اطلاق ندارد ولی نمیتواند به ناسی که سوره یادش رفته بگوید نماز بدون سوره بر تو واجب است. امر به او امکان ندارد. پس فعل ناسی ماموربه نیست. وقتی ماموربه نبود اِجزای غیر ماموربه از ماموربه این دلیل محکمی میخواهد.

در شریعت هست ها! اجزای غیر ماموربه از ماموربه در شریعت هست ولی چون خلاف قاعده است ماتی به ماموربه باشد میگوییم انطباق قهری است اجزا عقلی است بحث نداریم. ولی غیر ماموربه میخواهد از ماموربه مجزی باشد دلیل میخواهد میگوید ما دلیلی نداریم. مرحوم شیخ انصاری در این دو قسم اول میگوید ما، همین که دلیل بر اجزا نداشتی الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. نمیدانم اینها را از کی نقل میکند ما رسائلمان از این رسائل های قدیمی است تعلیقه نزده. مثل این که با یکی دارد صحبت میکند نمیدانم فاضل تونی است صاحب فصول است، دارد صحبت میکند میگوید این که تو گفتی.

توضیح اشکال و جواب مذکور در کلام شیخ انصاری

مرحوم شیخ انصاری در ادامه از قول همان آقا نقل میکند که این جزئی را که ما ترک کرده ایم اگر امر به آن تعلق گرفته باشد، عبارت را بخوانید؟ شاگرد؟؟؟ بله اشکال این است که ما امر به جزء داریم. امر به جزء شامل غافل نمیشود. وقتی شامل غافل نشد اون وقت اون قائل نتیجه میگیرد که پس همان مقداری که غافل و ناسی اورده همان ماموربه است. فیجزی. لا صلاة الا بطهور نیست تا شما بگویید ارشاد است همین حرفهایی که گفتیم ارشاد است شامل ناسی نمیشود. نه. حالا گاهی از قبیل تکلیف است. گفته مثلا قرائت حمد بکن. دلیل جزئیت از قبیل تکلیف است. شامل غافل نمیشود پس اون نماز را تقیید نمیزند. همین که در ذهن ایشان هم بود. پس اون نماز به ما عدای این ناسی را میگیرد. و هو لا یقید... میگوید اطلاق امر به کل شامل غافل میشود.

یک امری داریم فرض بفرمایید به حمد گفته که لا صلاة الا فاتحه الکتاب را نمیگوید این اقا. میگوید لا صلاة...ارشاد است متعلق کلی را میاید. امری برای غافل نمیماند. ولی اگر از قبیل تکلیفی بود تکلیف مال متوجه و ملتفت است و شامل ناسی نمیشود پس امر به ما عدای این جزء برای ناسی باقی میماند. ان قلت این را میگوید. تفصیل میدهد این ان قلت بین اونجایی که امر به اون جزء به صورت تکلیف باشد. یا ارشاد باشد. گفته اگر ارشاد باشد حق با شما است اونجا ناسی تکلیف ندارد. اما اگر به صورت خطاب امری است خطاب تکلیفی است این خطاب تکلیفی مال فقط ملتفت است ناسی را نمیگیرد پس این جزء این شرط مختص به ملتفت میشود نسبت به ناسی امر به ما عدا باقی است. وقتی امر به ما عدا داشت پس ناسی فعلش صحیح است. این ان قلت نگفته مال کی هست ها!؟ تعلیقه نزده که این ما کی است. دارد صحبت میکند. ظاهرا یک شخص معروفی است. من فکر کردم قبلش اسمش را اورده نگاه کردم دیدم قبلش اسمش را نیاورده.

بعد جواب میدهد. مرحوم شیخ انصاری جواب میدهد میگوید خب این امری که شما میگویید، این امر که امده یا نفسی است یا غیری است. از دو حال خارج نیست. اگر امر، امر نفسی است خب امر نفسی ربطی به جزئیت نماز ندارد. اجنبی از نماز است. خودش یک تکلیفی است برای خودش. این نمیتواند نماز را اصلا مقید بکند حتی برای ملتفت. اوامری میتواند تقیید بیاورند که ارشادی باشند. امر تکلیفی نفسی که نمیتواند حدود ماموربه را ضیق بکند. و اگر بگویید این امر غیری است یعود الاشکال. امر غیری ناشی میشود از تعلق تکلیف نفسی. امر غیری کاشف از این است که اون امر نفسی به این ملتفت تعلق گرفته است. امر غیری به این جزء که مختص به ملتفت است این کاشف از این است که اون امر نفسی به کلِ این عمل نسبت به این ملتفت تعلق گرفته. شما میگویید اون منشا شده که این جزء امر غیری پیدا کند. امر به کل سبب شده که امر به جزء امر غیری پیدا کند. شما نمیتوانید از این امر غیری که ناشی شده از امر به کل کشف بکنید امر به ما عدای کل را در حق اون که شمول ندارد. این عبارتش پیچ دارد.

امر به کل منشا شده است که این غیر وجوب غیری پیدا کند. وجوب غیری تابع امر به کل است دیگه. امر مع الحمد مثلا منشا شده که حمد وجوب غیری پیدا بکند. بنا بر اجزای داخلیه دیگه. بعد یک امر دیگری به حمد تعلق گرفته. میگوید از این امر غیری به حمد تعلق گرفته چی را میتوانی کشف کنی؟ میتوانی کشف کنی که امر به کل به ملتفت تعلق گرفته. اما امر به ما عدا به غیر ملتفت نه. ربطی به اون ندارد. میگوید اگر امر غیری شد امر غیر فقط کشف میکند که امر به این ملتفت به کل تعلق گرفته و اما شما نتیجه بگیری که ما عدای این امر دارد نه، از کجا کشف میکنید؟ عبارتش را حالا من خودم هم نوشتم. اگر بخوانید عبارتش را. شاگرد؟؟؟ استاد: و ان کان امرا غیریا اگر امر تکلیفی غیری است باید اول جزء باشد در حق این اقای ملتفت تا امر غیری معنا داشته باشد. مقدمیت وقتی است که اون جزء باشد. حالا میگوییم این منتفی است از غافل. منتفی است از غافل دلالت ندارد پس غافل به ما عدایش امر دارد. این حرف درستی است. و انتفائه عن الغافل .... فی حقه یعنی ما عدایش امر دارد.

جزئیت کل، مسبَب از این امر هست ولی جزء نباشد مسبب از عدم امر که نیست که. نه. حرف متینی گفته مرحوم شیخ انصاری. این مقدارش متین است که اگر امر غیری شد ما از امر غیری، بابا واضح است. از امر غیری فقط کشف میکنیم که این هم جزئیت دارد. اما کشف بکنیم ما عدایش بر ناسی واجب است از کجا میتوانیم کشف بکنیم! مرحوم شیخ انصاری امر به ما عدا را نفی میکند میگوید نه. ما عدا در حق ناسی نمیتوانی بگویی امر دارد.

و لکن این که کلام شیخ انصاری گیری که دارد صدرش است. صدرش گفت این امری که میگویید یا نفسی است یا غیری. اگر نفسی باشد این میشود یک چیز دیگری ربطی به جزئیت ندارد. این جای تامل دارد. دو تا مطلب کلام شیخ انصاری جای تامل دارد. گفت اگر امر نفسی باشد این دیگه با جزئیت سازگاری ندارد. یکی هم مطلب دومی که هست این است که شیخ انصاری این امر غیری را فقط در جزء تصویر میکند. خب حالا اگر شرط بود چی؟ آیا میتوانیم اگر شرط بود به نتیجه اون قائل برسیم؟

تامل بفرمایید فرمایش مرحوم شیخ انصاری را در این باب. شیخ انصاری متفرد است ها! خیلی تلاش کرده نگاه کرده باشید خیلی تلاش کرده که این را ثابت کند که ناسی نمیتواند به ما عدای جزء منسی امر داشته باشد. البته این را هم تامل کنید ما اشتباه نسبت دادیم به شیخ انصاری. اون قسم دوم که شرطیت ؟؟؟؟ شیخ انصاری قبول کرده. قبول کرده که در حریر نماز خوانده. همین جا دارد دیگه. دنباله همین دارد میگوید نمازش صحیح است. ظاهرش در همان دار غصبی هم پیدایش کنید من از قدیم یادم هست در دار غصبی هم میگوید اگر نسیانا نماز خواند در دار غصبی نمازش صحیح است. اون شرایط و خصوصیاتی که از احکام تکلیفیه آمده اونها در حق ناسی ترتفع بارتفاع اون احکام تکلیفیه. این ما اشتباه دادیم نسبت به شیخ در نوشته. شیخ انصاری سه قسم کرد دیگه. یکی گفت شرطیت مطلقه. شرطیت مهمله. حکم تکلیفی. حکم تکلیفی اگر شد شیخ انصاری در حکم تکلیفی ما به او نسبت دادیم باز هم گفته عمل باطل است عند الجهل. شاگرد؟؟؟ استاد: در نوشته این جور نوشتم. شاگرد؟؟؟ استاد: مشهور. شیخ هم این طور گفته ولی در ادامه گفتیم یک عبارتی دارد که سازگاری ندارد با اون فتوا. نه. مثل این که اون اشتباه ما بوده. ولی خوب بود توضیح میداد. قسم سوم را که اول مطرح کرده توضیح نداده. قسم سوم را به وضوحش واگذار کرده و گفته اگر شرطیت از ناحیه حکم تکلیفی بود مع النسیان مرتفع است و عمل ناسی این خصوصیت صحیح است. همین را نگاه کنید حرف شیخ را. ما ادعایمان این است که شیخ در همین عبارت اینجایش هم میگوید نماز در دار غصبی با نسیان غصب صحیح است. درست نسبت ندادیم اخرش. کلام تتمه دارد شنبه انشالله.