درس خارج اصول جلسه 92 تاریخ:12/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی اجزاء نسبت به جزء یا شرط منسی
بحث در این بود که اگر بعضی از اجزا یا شرایط غیر رکنیِ عملی را واجبی را مکلف نسیان کند اینجا مقتضای قاعده اِجزای اون عمل فاقد منسی است؟ که مرحوم آخوند و بعض دیگر فرمودند. و یا این که مقتضای قاعده عدم اجزای عملی است که بعضی از اجزائش و یا شرایطش نسیان شده است؟ مرحوم شیخ انصاری فرمود مقتضای قاعده عدم اجزا است. مگر دلیل خاصی بیاید که در باب نماز لا تعاد آمده است و حکم به صحت کرده. لو لا حدیث لا تعاد ما باشیم و خطابات عامه ای که داریم اصل عدم اجزا است. مقتضای قاعده عدم اجزا است. ناسی اگر در وقت ملتفت شد باید عمل همراه اون جزء یا شرط مورد تذکر را اعاده کند. این دو تا نظریه در این مساله بود.
خلاصه اشکال در کلام شیخ
فرمایش شیخ را مفصل بیان کردیم و به این جا رسید که مرحوم شیخ انصاری در جواب قائل که گفت قائل فی الجمله میگوید، در جواب قائل که گفت که گاهی اون اجزا یا شرایط، اخرش هم شیخ شرایط را به اجزا ملحق کرده است، گاهی اجزا و شرایط وجوبشان به یک امر علی حده است درست است امر به نماز کرده است ولی بعد گفته است سوره بخوانید در نماز. حمد بخوانید در نماز. قائل در این موارد گفت که اون امر به جزء در حق ناسی ساقط است. ناسی معنا ندارد که این امر را. این امر به او متوجه بشود. بعد نتیجه گرفت که پس اون امر به ما بقی که عام است و شامل متذکر و ناسی میشود شامل ناسی بشود و عمل ناسی حکم به صحتش بشود به خاطر اون امر به جامع بین ناسی و متذکر. مستشکل این جور بیان کرد.
خلاصه جواب اشکال از جانب شیخ
مرحوم شیخ انصاری جواب داد. فرمود این امری که شما میگویید این امر یا نفسی است یا غیری است. اما نفسی باشد گفت امر نفسی باشد از محل بحث خارج است یک امر نفسی داریم به فرض کنید فاتحه الکتاب در صلات. اگر این طور باشد این امر یک واجب دیگری است واجب فی الواجب. این ربطی به نماز ندارد. خب این امر شامل ناسی نمیشود. درست است. چون ربطی به نماز ندارد. نماز ظرف است. عدم شمول این امر نسبت به ناسی ثابت نمیکند که اون امر به جامع شامل ناسی شده است. بحث ما در جایی است که، تعبیر اشتباه بود، بحث ما در اونجایی است که جزء، متعلق امر قرار گرفته است نه به عنوان یک کلی. کل بحث نداریم. فرض کلام این است که فاتحه الکتاب جزء نماز است. امری که به این جزء تعلق گرفته نمیتواند نفسی باشد. فلا محاله باید غیری باشد بعد فرمود اگر غیری باشد مبتلا به اشکال است بیان کردیم فرمایش مرحوم شیخ را. شیخ فرمود وقتی این امر غیری شد این امر غیری شامل ناسی نمیشود این درست است و لکن نکته دقیقی که میخواهیم امروز اضافه کنیم، این امر غیری شامل ناسی نمیشود قدرت ندارد ناسی بر امتثال این امر غیری. و اما این ملازمه ندارد که اون امر به جزء یا شرط که متعلق است او، شامل ناسی بشود. این شاملش نمیشود این ملازمه ندارد که پس به ماعدای جزء منسی امر دارد. نه. هنوز امر، فرض این است که در وقت است و در وقت التفات پیدا میکند میگوید اون امر به جزء امر به حمد در ضمن امر نمازی اون امر مجال دارد شامل ناسی میشود حالا شامل ناسی میشود از اول، چون در برهه ای از زمان التفات دارد. یا بعد از رفع نسیان اون امر شامل ناسی میشود. این که شما میگویید نسیان کرده امر غیری را، متعلق امر غیری را نسیان کرده است این سبب نمیشود که پس اون امر نفسی شامل ناسی نشود.
بعد در ادامه فرمود و هذا بخلاف اون جایی است که اون شرطیت از امر نفسی آمده باشد. اینجا شرطیت از اون امر به کل امده است. چون امر داریم به مجموع، پس حمد ماموربهِ اون امر به مجموع است شیخ انصاری میگوید خب حالا این نسیان کرده حمد را امر به مجموع تغییر نکرده. میگوید و هذا بخلاف اونجایی که اون شرط یا اون جزء از یک امر نفسی مستقل امده باشند.
عرض کردیم که منشا جزئیت منشا شرطیت سه چیز است. یا خطابی است که اطلاق دارد میگوید لا صلاة الا بفاتحه الکتاب. چه نسیان بکنی و یا نسیان نکنی. یا از خطابی است که لبی است اطلاق ندارد. مثلا اجماع است دلیلش. و گاهی هم جزئیت یا شرطیت از یک خطاب نفسی است. میگویند این که باید لباس انسان ثوب انسان، اگر مرد باشد حریر نباشد، در نماز نباید حریر باشد، آیه و روایت که نداریم همان حرمت لبس حریر است مثلا میگوییم شرطیت. یا در باب صلات در مکان غصبی ما ایه و روایت نداریم که نماز نباید در مکان غصبی باشد. اون اباحه را از لا تغصب و حکم تکلیفی اوردیم. مرحوم شیخ انصاری میگوید، همین عبارت شیخ، مرحوم شیخ انصاری میگوید شرطیتی که از امر غیری میاید به عکس شرطیتی است که از امر نفسی میاید. شرطیت از امر غیری میاید اختصاص پیدا نمیکند به متذکر. نه اون شرطیت مطلق است. شرطیتی که از حکم نفسی میاید چون از حکم نفسی امده مختص به کسی است که حکم نفسی در حقش باشد ناسی حکم نفسی ندارد شرطیت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: فرق نمیکند اخر کلامش شیخ گفته همه حرفهایی که در جزء گفتیم در شرطیت. آها عبارت اینجا را میگوییم حالا.
مرحوم شیخ انصاری نص عبارتش این است میگوید فرق است بین شرطیت یا جزئیتی که از امر غیری امده است، اون اختصاص ندارد شرطیت و جزئیت به حال خودش باقی است. و بین جایی که شرطیت و جزئیت از امر نفسی امده است. ما سه نوع شرطیت و جزئیت داریم توضیح دادیم. میگوید شرطیت و جزئیت در جایی که از امر نفسی امده باشد اونجا امر نفسی ساقط است، اونجا هم امر غیری ساقط است ولی جزئیت و شرطیت از امری غیری نیامده که ساقط بشود. از اون تقید ماموربه امده اون هم به حال خودش باقی است. همین. میگوید فرق است بین اون قسمی که شرطیت و جزئیت از امر نفسی امده اونجا نه، امر نفسی ساقط شد شرطیت مثلا ساقط است. و اونجایی که جزئیت و شرطیت در متعلق اخذ شده است، از امر امده روی این جزء، از اول امر امده روی این مقید، اونجا امر غیری از اون ناشی شده. حالا اگر امر غیری نبود این ملازمه ندارد پس اون هم نباشد. مرحوم شیخ انصاری ظاهر عبارتش اینجا همین است که فرق است بین اون جایی که امر، امری غیری است یا امر نفسی است. امر غیری ناشی از شرطیت است ضیق نمیکند شرطیت را. شرطیت از امر نفسی است ضیق میکند. این فرمایشی است که مرحوم شیخ انصاری دارد.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا ما اصل اولی داریم صحبت میکنیم. حدیث رفع هنوز نرسیدیم.
سوال:؟؟؟
جواب: شیخ انصاری اخر عبارتش گفته همان حرفهایی که در جزء گفتیم در شرط هم هست.
بررسی کلام شیخ توسط استاد«دام عزه»
خب این فرمایشی که مرحوم شیخ انصاری فرموده. و لکن در ذهن ما این است که در این که شیخ انصاری در شق اول فرمود اون امری که به این جزء شده است آیا امر نفسی است یا غیری است بعد انکار کرد گفت نفسی نمیشود، ما یک گیرمان این است میگوییم نه. این که شیخ انصاری فرمود امر به جزء نمیتواند نفسی باشد چون این داخل میشود در واجب فی واجب، جزئیت را نمیتواند بیاورد، میگوییم نه این طور نیست. اینها ممکن است امر نفسی باشد و جزئیت را بیاورد. این یک بحثی است خودش. میتوانیم ما بگوییم نسبت به اجزا هم امر نفسی داریم یا نه. شیخ انصاری نتوانسته قبول کند که هم جزء باشد و هم امرش نفسی باشد. ما گفتیم میشود. هم جزء باشد هم امرش نفسی باشد. همان شق اول. دو تا راه دارد حاکم. یکی امر بکند به مجموع. ما میگوییم همین امر به مجموع هم یعنی امر به حمد نفسیا منتها ضمنیا. ما میگوییم که میتواند، تشبیه میکردند بعضیها میگفتند وجوب روی کل مثل یک تازیانه ای است که میزنی روی یک مجموعه که تازیانه پخش میشود. همه اش همان تازیانه است منتها یک جزئش این جا است یک جزئش اونجا است... در روایات هم همین را داریم. در روایات که میگوید رکعت اولی فرض الله است فرض الله یک تکلیف است یک خاصیتی دارد اون دو رکعتش سنت نبی است یک امر دیگری دارد. چه اشکال دارد اقای شیخ انصاری هم امر نفسی داشته باشیم و هم از قسم واجب فی واجب نباشد. خود همان باشد.
این است که ما ادعایمان این است که شیخ انصاری که ادعا میکند اگر امر نفسی شد فلا محاله با جزئیت جور در نمیاید. میگوییم نه. میشود امر نفسی باشد جزء هم باشد منتها ضمنی. امر نفسی ضمنی. همین یک داستانی دارد. منحصر نیست امر به اجزا. سه نظریه است در امر به اَجزا. یک نظریه این است که امری که به اجزا امد این ارشاد به جزئیت است. اصلا مولویتی ندارد. یک نظر این است. اگر گفت در نماز حمد بخوان یعنی ارشاد به جزئیت. یک نظر این است که امر به اجزا و شرایط ارشاد نیست، امر به اجزا و شرایط ارشاد به جزئیت وشرطیت نیست. این همان امر به کل است منتها امر ضمنی. دو جور بیان دارد. امر میکند به این مجموعه، این یک بیان است. همان امر مولوی. نه ارشادی. امر مولوی میکند به فاتحه الکتاب به تکبیره ..... باز هم امر مولوی باشد. یک شق ثالثی هم دارد که امر میکند در واجب. حالا گاهی امر میکند به مستحب مثل قنوت در واجب. نه اون قسم ثالث میگوییم اینجا محتمل نیست. ما بحثمان در اجزا است.
این که شیخ انصاری در اجزا انکار میکند امر نفسی را، نه، ما ممکن است بگوییم در اجزا امرش ضمنی است و نفسی است و این امر نفسی قائل میگفت مختص به فرض التفات است. پس این امر میرود سائر اوامری که به اجزا است در حق ناسی به حال خودش باقی میماند. این که شیخ انصاری امر نفسی را منکر شد گفت باید غیری باشد و نتیجه غیریت این شد که دلالت بر اختصاص نمیکند نه. جا دارد یک کسی بگوید اینها اوامر ضمنی هستند. مولوی هستند ضمنی هستند واجب فی واجب هم نیستند خودشان واجب هستند. این یک بحثی است از قدیم الایام یادم هست مرحوم همدانی نظرش این است. اوامر به اجزا و شرایط را، حالا قدر متیقنش اجزا، اوامر به اجزا را ارشاد به جزئیت نمیداند میگوید اینها اوامر مولوی هستند اصل در امر هم مولویت است منتها ضمنی. پس یا شیخ انصاری! چه اشکالی دارد بگوییم سائر اجزا در حق ناسی واجب هستند به امر مولوی این جزئی که نسیان کرده امر مولوی ندارد. ما تصحیح بکنیم عمل فاقد جزء منسی را به این که، مهم همین است جزء را از کار بندازیم. میگوییم این جزء امرش امر مولوی است مختص به متذکر است. شامل ناسی نمیشود. این فرمایش مرحوم شیخ انصاری که امر را گفته حتما باید غیری باشد و بعد گفته از امر غیری کشف نمیکنیم اختصاص باقی را به متذکر، اینها درست است ولی لزومی ندارد که امر غیری باشد. میتوانیم بگوییم امر نفسی است. بابا اوامر نفسیه دارد به یک مجموعه ای. یکی را نسیان کرد در حق ناسی این جزء امر نفسی ندارد بقیه امر نفسی دارند و شامل شمای ناسی میشود.
سوال:؟؟
جواب: خب ما هم میگوییم مختص به متذکر است پس ناسی عملش ماموربه است.
سوال:؟؟؟
جواب: شیخ انصاری میگوید جزئیت از امر نفسی است. منتها این امر نفسی ندارد میگوید. میگوید امر نفسی به کل است کل را هم که در حق این مجال ندارد چون. امر به کل در حق این مجال ندارد. ما بقی هم امر نفسی ندارد ما میگوییم ما بقی امر نفسی دارد.
بیان یک نکته ای در کلام شیخ
و اما ادامه کلام، این فرمایش مرحوم شیخ انصاری ناتمام است، مرحوم آغاضیا خواسته این مشکله را حل کند و بگوید این در حق ناسی باز هم ما امر به باقی نداریم. اگر فرمایش مرحوم آغاضیا تمام باشد عام است حتی اونجایی که اون شرطیت از حکم تکلیفی میاید. اصلا حرف آغاضیا عمود کلامش در جایی است که شرطیت و جزئیت از حکم تکلیفی بیاید که ظاهر کلام شیخ در اینجا این بود که اگر جزئیت یا شرطیت از حکم تکلیفی امد حق با قائل است. مرحوم آغاضیا گفته نه، حتی اگر این جزئیت و شرطیت از حکم تکلیفی امده باشد باز ماعدای جزء منسی را نمیشود بر ناسی واجب بکنیم.
حالا قبل از این که فرمایش آغاضیا بیان بکنیم. نگاه کنید به شیخ نسبت نداده ها! ولی در ذهن ما این است که شیخ که قائل به عدم اجزا است مطلقا میگوید اجزا نیست چه اون خطاب اول اطلاق داشته باشد که پر واضح است. گفته لا صلاة الا بفاتحه الکتاب. چه اون خطاب اول اطلاق نداشته باشد. اطلاق هم نداشته باشد باز میگوید که ناسی اصلا سوره، سوره فرض کنید دلیلش اطلاق ندارد. ناسی سوره باز ادعا میکند با متذکر فرقی نمیکند. ناسی سوره هم چون در برهه ای از زمان متذکر سوره است اون خطاب واجب است سوره شامل این هم میشود. این هم متذکر است و لو در برهه ای از زمان. این دو تا پر واضح است شیخ انصاری مدعایش این است که تکلیف به صلات با حمد به لا صلاة... شامل ناسی بعد از رفع نسیانش هم میشود. اونجایی هم که اطلاق ندارد فرق ندارد ناسی با غیر ناسی چون الان متذکر شده است. اون عملی را که اورده امر نداشته امری که هست به نماز با سوره است این هم که تذکر پیدا کرده.
این دو تا پر واضح است میگوید در این دو تا ناسی بعد از رفع نسیانش مکلف است، این هم که میگوییم بعدش خیلی روشن نیست در کلام شیخ، یا از اول نماز با سوره بر این واجب است بیشتر کلام شیخ به این میخورد. یا بعد از رفع نسیانش خطاب شاملش میشود.
اما قسم سوم که شرطیت یا جزئیتی است که مثلا از حکم تکلیفی شما فهمیدید هر چند ظاهر کلام شیخ در این تتمه این است که در اینجا حکم اختصاص پیدا میکند، حکم به نماز مثلا در غیر ثوب حریر اختصاص پیدا میکند به متذکر، ظاهر عبارتش این است اختصاص پیدا میکند به متذکر ولی باز در ذهن ما این است که میخواهد بگوید نماز فاقد این جزء منسی یا شرط منسی باز در حق ناسی امر ندارد. مرحوم شیخ انصاری از صدر کلامش دوباره ما نگاه کردیم تا اخر کلامش نمیخواهد تفصیل بدهد بین ناسیِ شرایطی که از نهی آمده و شرایطی که از خود خطاب شرطیت امده. از اول کلامش که شروع میکند این ادعای ما است. و لو بعضی ها به شیخ نسبت میدهند که شیخ اخرش تفصیل داده بین این که شرط و یا جزئی که هست از ناحیه حکم تکلیفی امده است، اونجا قائل به اجزا شده است. نه. صدر و ذیل کلام شیخ به نحو مطلق میگوید عمل ناسی مجزی نیست. اینرا نگاهش بکنید.
درست است مرحوم شیخ در تتمه کلامش فرمود که در مثل لبس حریر در لبس حریر اون شرطیت از خطاب امده بر عکس اون قبلی که خطاب از ناحیه شرطیت امده بود ولی این معنایش این نیست که عمل فاقد جزء منسی یا شرط منسی امر دارد. همین. تکرارش میکنم رویش فکر کنید. شیخ درست است میگوید که شرطیت در اینجا یا جزئیت در اینجا از حکم تکلیفی امده این درست است. اصلا در باب اجتماع امر و نهی قطعا اون شرطیت اباحه مکان از حکم تکلیفی امده. ما آیه و روایت نداریم که لا صلاة فی المکان المغصوب. این درست است. یک قسم ثالثی برای شرطیت و جزئیت داریم ولی شیخ انصاری سوق کلامش این است که مطلقا در موارد نسیان نمیشود حکم به اجزا کرد. مشکل این است: عمل فاقد جزء منسی یا شرط منسی، اون مصداق ماموربه نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: ولی میگوید نمیشود ما به این ناسی. مشکل شیخ انصاری این است که نمیشود به این ماعدای منسی امر بکنیم. این مشکل شیخ است.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. اون معنایی که میگوید اختصاص دارد این ناظر به خطابات اولیه است. خطابات اولیه را ضیق میکند ولی غایت حرف شما این است که حرف شیخ نادرست است. اون قائل میگفت ما سه قسم داریم. امر مطلق. مجمل. حکم تکلیفی. شیخ در جواب هر سه قسم گفت نه. وجهی برای جزئیت نیست. بابا مثال زد گفت مثل نهی از لبس حریر. بابا اصلا مورد سوم که قائل میگفت لبس حریر بود بعد که جواب داد به نحو مطلق جواب داد. گفت مشکل من این است که ما عدای...
سوال:؟؟
جواب: مقتضای حرفش این است. ببینید مرحوم شیخ انصاری از ابتدای کلامش که شروع کرد به نحو مطلق صحبت کرد. بابا وقتی که منشاش حکم تکلیفی باشد فرقی بین جزء و شرط نیست که. گفت فرق ندارد. قائل امد گفت سه صورت داریم یکی دلیل داریم شرطیت و جزئیت مطلقه حق با شما است اما اگر دلیل ما قاصر بود یا حکم تکلیفی بود اینجا ما باید قائل به اجزا بشویم. شیخ هم در حکم تکلیفی و هم قاصر است گفت نه. نگفت مصداق ندارد گفت حرف قائل ناتمام است.
حالا ما ادعایمان این است که شیخ انصاری صدر و ذیل کلامش این است به نحو مطلق میگوید عمل ناسی مجزی نیست هیچ جا نمیگوید الا در جایی که نسیان بکند شیئی را که از حکم تکلیفی امده، نه. ظاهر کلمات شیخ انصاری بطلان عمل ناسی است مطلقا. از صدر کلامش تا اخر کلامش. فرقی هم اخرش گفته نمیکند بین شرطیت و جزئیت. همان طوری که در جزئیت عمل ناسی حکم به بطلان میشود در شرطیت هم مطلقا حکم به بطلان میشود. هر چند این نمیسازد با اون که گفته نماز در دار غصبی عن نسیان صحیح است. شاید حالا اونجا اجماعی داشتیم. نمیدانیم مثل این که بعضی از رفقا میگفتند بعضی جاها در اونجا هم تامل کرده. طبق این چیزی که اینجا گفته اونجا جای تامل دارد.
شیخ به نحو مطلق میگوید در موارد نسیان اصل عدم اجزا است.
سوال:؟؟؟
جواب: مستوعب نباید باشد فرض کلام است.
سوال:؟؟
جواب: احتمال هست. در جایی که عذر مستوعب باشد که خب.
سوال:؟؟؟
جواب: پس ایشان هم اشکال کرده. ناسی موضوع هم میگوید جای تامل دارد. همین که هیچی نمیگوید لا تامل مثل این که خودش هم متزلزل است. خیلی صاف نیست که موضوع ناسی هم حکم به صحت بشود.
مرحوم آغاضیا امده یک بیانی اورده که همین را میخواهد تثبیت بکند. مرحوم آغاضیا یک بیانی اورده که میخواهد بگوید بله نماز در دار غصبیِ ناسی هم باشی حکم به بطلان میشود. به شیخ نسبت نمیدهد این بیان را ولی یک بیانی دارد که میخواهد بگوید عمل ناسی جزء یا شرط محکوم به بطلان است. این بیانی است که فرموده که بله، همان باب اجتماع امر و نهی ها! که امر نداری نهی داری در باب اجتماع امر و نهی صحبت صحت عند النسیان نکته اش این است که میگوید نهی نداریم. این را بیانش کنیم تا فردا فکرش بکنید. در فرض نسیان امتناعی ها میگوید این نماز صحیح است چون اطلاق نماز نماز شما را گرفته نسبت به غصب ناسی هستی نهی نداری اصلا. مرحوم آغاضیا اشکال کرده گفته نه. امر نمیتواند اینجا را بگیرد. این است که در فرض نسیان هم بطلان را مستحکم کرده.
نسبت نداده به شیخ شاید اون هم مردد بوده. ما پیدا نکردیم که ایا شیخ هم همین میگوید یا نه، مرحوم نائینی قائل شده که جا دارد کسی علی طبق القواعد بگوید عند النسیان هم، حالا اجماع داریم شهرت است اونها را کار نداریم دلیل خاص داریم کار نداریم. ما باشیم و علی القاعده نماز عند نسیان الغصب محکوم به بطلان است.
سوال:؟؟
جواب: همین را گفته. فرض هم همین است جدا است ولی مع ذلک ادعا دارد که این عمل مبغوض است.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا اینها دیگران میگویند. نائینی میگوید این امر ندارد مبغوض است. دیگران این جور میگویند نائینی را داریم صحبت میکنیم.
سوال: نائینی یا آغاضیا؟ شما آغاضیا گفتید؟
جواب: نائینی میگوید. اشتباه شده. نائینی میگوید این عمل مبغوض است عند النسیان هم حکم به بطلان میشود. در ذهنم این است که میخواهد حرف شیخ را درست کند ولی به شیخ نسبت نمیدهد.