خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۱۱۳ «جلسه ۹۳»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه:93                            تاریخ:13/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

کلام مرحوم نائینی و تفاوت بیان ایشان با مرحوم شیخ انصاری

بحث در فرمایشات شیخ انصاری تمام شد. باز در آخر یک جمع بندی خواهیم کرد. مطلبی که باقی مانده یکی فرمایش مرحوم نائینی است و یکی هم فرمایش مرحوم سید محمد باقر صدر.

مرحوم نائینی، برخلاف شیخ انصاری، قائل است که می شود ناسی به ما عدا تکلیف داشته باشد همان فرمایش مرحوم آخوند را، فرمایش صحیح مرحوم آخوند را پذیرفته که ما یک امر به ارکان داشته باشیم برای همه و امر داشته باشیم به غیر ارکان برای ذاکرین. معذلک در قسم سوم گیر کرده اگر این گیر تمام باشد بر مبنای شیخ هم این مشکل هست. سه قسم ما داشتیم تارةً اون دلیلِ جز یا شرط اطلاق دارد خب همان اطلاقش می گوید این عمل ناسی به درد نمی خورد. گفت لا صلاة الا بفاتحه الکتاب ناسی فاتحه الکتاب را یادش رفته خب لا صلاة.. باید اعاده کند. یک فرض هم این بود که اون دلیل جزء یا شرط قاصر بود، اطلاق نداشت، خب مرحوم نائینی چون توجه تکلیف را به ناسی ممکن می داند اونجا میگوید که نه، ناسی این تکلیف را ندارد و حکم به اجزاء می کنند اون را کارش نداریم بحث خواهیم کرد دوباره برمی گردیم. قسم سوم عبارت بود از اونجایی که نه، خطاب نسبت به جزء یا شرط نداریم انما خطاب ما یک حکم تکلیفی است. از حکم تکلیفی ما رسیدیم به شرطیت یا جزئیت که در باب اباحه مکان، دو مورد را می گویند، یک مورد اونجایی که نهی داشته باشیم از خود عبادت، یکی هم باب اجتماع امر و نهی بنا بر اینکه نهی مقدم باشد. نهی در عبادت سبب می شود که اون عبادت تضیق پیدا بکند حالا این نهی مستقیم باشد یا نهیی که از باب اجتماع امر و نهی باشد فرقی نمی کند. اگر ما از ناحیه نهی تکلیفی مولا به تقید واجب رسیده باشیم، ادعای ما این بود که شیخ انصاری اینجا هم گیر دارد میگوید در فرض نسیان آن عمل مجزی نیست یک عبارتی هم رفقا خواندند که اگر اون عبارت یک بار بخوانید برای همه، اون عبارت ظاهرش گیر داشت شیخ انصاری که اگر نسیان کرد حتی در اون موردی که شرطیت از حکم تکلیفی آمده، اونجا هم، ظاهر اون عبارت این بود که  گیر داشت.

شاگرد؟؟؟ حالا شاید اونجا به خاطر اجماعی، چیزی است، ولی نه یک جایی عبارت آوردند. شاگرد:؟؟؟ استاد: اینجا شرط را از حکم تکلیفی به دست آوردیم  مثل همین اباحه مکان، نداریم لا صلاة الا فی اباحه المکان. نه. از راه لا تغصب به کار اوردیم. خب. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: نعم یبقی الاشکال.. این در جایی که ناسی حکم است. اما ناسی موضوع. شاگرد؟؟؟؟ استاد: به ذهن میزند شیخ گیر دارد. تعلیل میاورد میگوید ناسی موضوع هم گیر دارد دیگه. حکم به صحت همین. همین که ما داریم بحث میکنیم. در ناسی موضوع داریم بحث میکنیم. گیر دارد. امر به فهم هم کرده دیگه. جوابی نداده. به ذهن میزند که گیر دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا. اشکال ندارد همه همین جور هستند حالا عبارتی که اینجا آورده، مثلا در جایی که شرطیت از حکم تکلیفی میاید، شاید هم در ذهنش نیامده. ظاهر این عبارتها مطلق است یک نعمی باید مثلا میگفت. حالا مهم نیست.

مرحوم نائینی راه شیخ را نرفته ولی در عین حال در ناسی موضوع گیر کرده. مرحوم نائینی در جایی که ناسی غصب باشد گیر کرده و فرموده که اینجا هم حکم به اجزا نمیشود. بحث مفصلش در اون اجتماع امر و نهی است اونجا مفصل بحث کردیم حالا اینجا اشاره میکنیم. مرحوم نائینی فرموده که در محل کلام یک امر است و یک نهی است. و چون ناسی است نهی ساقط است رفع النسیان. این ساقط است بلا اشکال.

حالا ما میخواهیم ببینیم که امر شامل، مشهور که همین را میگویند، میگویند وقتی ناسی غصب هستی نهی ساقط شد، امر به سائر اجزا و شرایط شامل شما میشود. و لذا مشهور و معروف این است که در فرض حتی جهلش هم مشهور است نسیانش شاید اصلا اجماع است. میگویند ناسی غصبیت عملش، البته ناسی که میگویند نسیانش عن عذر باشد. نه این که غاصب بوده بعد یادش رفته اون را میگویند نه. نسیانی که عن عذر است معروف و مشهور این است که نمازش صحیح است. مرحوم نائینی گیر داده گفته نه، درست است که نهی ساقط است. اما اون مفسده که موجب میشود مبغوضیت را، موجب میشود عدم امر را، گفته به حال خودش باقی است.

نتوانسته این نماز عن نسیان الغصب را ماموربه بکند. گفته نه. نهی ساقط است ملازمه ندارد پس امر ثابت است. نهی ساقط است للغفله و النسیان. ولی امر هم ثابت نیست. به خاطر اون مبغوضیتی که در این عمل هست نمیتوانیم بگوییم امر ثابت است. این است که این عملی که نسیان کردی غصب را، درست است حرمت ندارد، ولی ملازمه ندارد حرمت ندارد پس امر هم دارد، نه. همچنان امر، امر نداشتن از مبغوضیت ناشی میشود. نهی هم از مبغضویت ناشی میشود ولی الان چون شما ناسی هستی نمیتواند به تو نهی کند. خیلی خب. نهی ساقط. اما امر هم باقی است؟ گفته نه. ممکن است بگوییم امر هم باز باقی نیست این ملازمه نیست که نهی تا ساقط شد امر ثابت میشود. این ملازمه ندارند که. باید ریشه اش را ببینیم چیست. ریشه عدم امر اون مبغوضیت است. سقوط نهی مبغوضیت را نمیبرد که! نهی ساقط است چون ناسی هستی معنا ندارد که به تو نهی کند. باشد. ولی نهی ندارد مبغوضیت هنوز باقی است و امر هم ندارد. لذا گفته ما نمیتوانیم حکم کنیم به صحت عمل ناسی غصبیت.

رفقا میگویند در باب اجتماع امر و نهی مفصل بحث کرده. ظاهرا در اونجا هم همین را ادعا کرده است. در بحث های آتی هم بحث کرده همین طور ادعا کرده. این جور نیست نهی رفت امر بیاید. مشهور این است ها! مشهور میگویند عند النسیان نهی نیست پس اطلاق امر میگیردش پس عملش محکوم به صحت است. نائینی گفته این طور نیست که نهی رفت، نه، هنوز مبغوضیت باقی است. امر نمیاید. منشا عدم امر اون مبغوضیت است. اون مبغوضیت به حال خودش باقی است.

اشکال استاد«دام عزه» به کلام مرحوم نائینی

و لکن این فرمایش مرحوم نائینی ما که نمیفهمیم. فرمایش مشهور فرمایش متینی است. در مواردی که مشکله ما از ناحیه اجتماع امر و نهی است. این مشکله منحصر است به جایی که نهی باشد. اگر نهی بود نهی هم بنا است که مقدم بر امر بشود امر ندارد حکم به اجزا نمیشود درست است. ولی در فرض نسیان که نهی ساقط است اطلاق اون ادله امر خودش میگوید مبغوضیت ندارد. مشکل ما از این شمول امر، باب اجتماع امر و نهی مثلا، مشکل ما که اطلاق امر نمیگیرد چون نهی ندارد. امتناعی هستیم. خب تا نهی ساقط شد اطلاق امر میگیردش و کشف میکنیم که ملاک دارد.

ما نفهمیدیم این فرمایش مرحوم نائینی را. نه. حق با همان کسانی است که میگویند اگر شرطیت مانعیت جزئیت هر چه میخواهی اسمش را بگذار، اگر از حکم تکلیفی به ما رسیده باشد عند النسیان چون حکم تکلیفی ساقط است، اطلاق امر باقی است. وجهی برای کلام مرحوم نائینی نتوانستیم، مرحوم حاج شیخ اصفهانی هم این اشکال و به علاوه اشکالات دیگری سه اشکال ردیف کرده به. مرحوم نائینی اونها تطویل است رهایش میکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: شرطش از ناحیه نهی بود. نهی هم که ساقط است.

سوال:؟؟

جواب: اباحه مکان چرا مانع بود چون مبغوض بود مبغوضیت از کجا کشف کردی؟ از نهی. وقتی نهی ساقط شد مبغوضیت کشف نمیشود از اطلاق امر کشف میکنیم عدم مبغوضیت را. نه.

این که مشهور گفته اند عند نسیان الغصب، نسیان غصبی که خودش غاصب نباشد ها! خودش غاصب باشد میگویند مبغوضیت هست. نسیان غصبی که خودش غاصب نبوده. رفیقش غاصب بوده این یادش رفت که این خانه اش غصبی است امد در این خانه اش نماز خواند میگوییم این نمازش محکوم به صحت است چون اطلاق اقیموا الصلاة شامل این میشود. ما نمیتوانیم بفهمیم حرف نائینی را. حاج شیخ اصفهانی همین اشکالات را دارد. یک امر و یک نهی داریم. مانع از اطلاق این امر این نهی بود. نهی که ساقط شد اطلاق میگیرد از اطلاقش کشف میکنیم که مفسده ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: از اطلاقش دیگه. از اطلاق امر. اطلاق امر این را گرفت. مانعش نهی بود. مانع از امر در اجتماع امر و نهی مانع از امر نهی است. و تغلیب جانب.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا مانع مبغوضیت است. ما الان شک داریم مبغوضیت دارد یا نه، از اطلاق امر کشف میکنیم مبغوضیت ندارد. اطلاق که دارد. شک در عدم شمول داریم از اطلاق امر. امر که اطلاق دارد. اگر اطلاق نداشت که بحث نداریم که. بابا در باب اجتماع امر و نهی امر اطلاق دارد اجتماع کردن امر و نهی. مانع دارد. مانع که منتفی شد اطلاق میگیردش.

در ذهنم این است که فتوا هم ندارد. حالا نگاه کنید فقهش. معمولا مرحوم نائینی از فقه به اصول امده. در فقه مشهور میگویند شاید در نسیانش شاید اجماع باشد که نسیانا. شیخ انصاری هم یک جا گفت نسیانا. حالا بحثهای اینجا را نگاه نکنید به نظرم اجماع هست که عند نسیان غصب عمل محکوم به صحت است.

خب اینها را جمع بندی کنیم: بحث ما الان در کلام شیخ انصاری بود که میگفت تکلیف به ناسی معقول نیست. خب حالا که معقول نیست. پس عمل فاقد جزء منسی یا شرط منسی، پیش شیخ فرق نمیکند، گفت که نمیشود حکم به صحتش بکنیم. سه حالت درست کرد. گفت تارةً دلیل جزء یا دلیل شرط اطلاق دارد. اطلاقش میگوید و لو شما ناقص را در حال نسیان بیاوری، میگوید بابا فاتحه الکتاب جزء نماز است. اطلاق دارد. لا صلاة الا بفاتحه الکتاب و لو شما نسیانا نماز بدون فاتحه الکتاب بیاوری. اطلاق دارد. اطلاقش هم که گفت اشکالی ندارد. چون فرض این است که در وقت ملتفت میشود. در ذهن من این است که این اطلاق را چطور تصویر بکنیم دو نحوه تصویر است. یکی این است که همان اول وقت چون در برهه ای از زمان التفات دارد در همان اول وقت واجب است بر این نماز با حمد. شما میگویید نسیان دارد عمده وقت را. میگوییم باشد نسیان داشته باشد. تکلیف به مجموعه وقتی که در عمده اش اون ناسی است قابل تعلق تکلیف نیست، تکلیف عقلائیت دارد. این قدر دقت نیست که حتما باید در آنی که تکلیف است باید التفات داشته باشیم. تکلیف جایی صحیح است عقلائیاً که بتواند به او برسد و بتواند انجام بدهد. تکلیف به ناسی که در آخر وقت ملتفت میشود این شرط را دارد. این قدر دقت نیست که هر آنی را نگاه کنیم در این آن تکلیف معنا ندارد قید بخورد تکلیف. نه. هیچ فرقی بین ناسی و ملتفت نیست. ناسی که در بعضی از وقت التفات پیدا میکند او از اول وقت مثل ملتفت مکلف است به نماز با فاتحه الکتاب. در ذهنم هست که ظاهر کلمات شیخ هم همین است.

مرحوم شیخ انصاری در جایی که شرط یا جزء مطلق است میگوید تکلیف از اول وقت هست و در حق ناسی تکلیف نیست. محال است. بعد که رفع نسیان شد اطلاق همان خطاب میگوید بیاور دیگه. حل است. اطلاق اون خطاب میگوید بیاور.

سوال:؟؟

جواب: ما به ناسی خطاب نکردیم دیگه. ملتفتِ در یک جزئی از وقت کافی است، میگوییم ما خطاب را مختص به ملتفت میکنیم منتها ملتفت و لو در جزئی از وقت. ملتفت و لو در جزئی از وقت از اول وقت تکلیف دارد.

چه این را بگویید که در ذهن ما این است که ظاهر کلمات همین است که تکلیف از اول وقت میاید برای ناسی، لا فرق بین ناسی و ملتفت. یعنی التفات فی الجمله کافی است برای تعلق تکلیف در این مدت.

سوال:؟؟

جواب: از این جهت هیچ فرق نمیکند.

یا بگوییم که، بگوییم که تکلیف هر آنی بایستی التفات به آن باشد. اول وقت التفات داشت، تکلیف بود، رفت در غفلت و نسیان تکلیف قطع شد. دوباره باز التفات پیدا کرد دوباره باز تکلیف آمد. این هم یک احتمال است. که تکلیف تابع التفات است. خب اگر این هم بگوییم میگوییم خب ناسی که در حال نسیانش تکلیف که نداشته. فرض کلام شیخ است. یک تکلیفی آمده به ملتفت، قبل از عروض نسیان این تکلیف بود، اطلاق دارد دیگه میگوید لا صلاة الا بفاتحه الکتاب در این مدت نسیان قطع شد دوباره ملتفت شد زنده شد. باز میگوید بیاورش. فرقی نمیکند که ما تکلیف به ناسی را، ناسی که در برهه ای از وقت ملتفت میشود، بحث این جا است ها! بگوییم تکلیفش به جامع عقلائیت دارد که ظاهر خطابات است. اذا زالت الشمس وجبت الصلاة بر همه ملتفتین در وقت ولو التفاتش فی الجمله باشد.

سوال:؟؟

جواب: ناقص صحبت نیست دیگه. به کامل. معنای اطلاق همین است دیگه. اطلاق دارد و لو این که غیر ماموربه را بیاوری. این اثری ندارد. اطلاق دارد.

سوال:؟؟

جواب: یک جاهایی چرا. حالا در این بحث فرق نمیکند که ما حرف شیخ را معنا کنیم به تعلق تکلیف در تمام وقت به ناسی این واضحتر است. حتی وقتی که ناسی بود و ناقص را میاورد تکلیفش اون بود. این واضحتر است حالا. یا بگوییم تکلیف یدور مدار التفات. گاهی میاید و قطع میشود. که عرفیت ندارد عقلائیت ندارد و ادعای ما این است که شیخ همان اولی را میگوید.

در جایی که دلیل جزئیت و شرطیت اطلاق دارد ما با شیخ انصاری حرفی نداریم. اطلاق دارد. میگوید این مطلق را نیارده ای، بیاور. قسم دوم این بود که دلیل شرطیت یا جزئیت اطلاق ندارد. باز شیخ انصاری گفت چون این عمل ناسی امر نداشته بالاخره ما یک امری داریم به این اقای این شخص ملتفت. و لو دلیل اطلاق نداشت چون تکلیف به ناسی در ذهن مبارک شیخ این است چون تکلیف به ناسی معقول نیست پس باز تکلیف این شخص، و لو اطلاق ندارد، ولی تکلیف که دارد. تکلیفش منحصر میشود به همان واجد الجزء. این قطعا الان یک تکلیفی امده. ناسی هم یک کاری کرده. اون کارش ماموربه نبوده. خب شک داری در سقوط تکلیف به فعل غیر ماموربه. هر کجا شک داری در سقوط تکلیف به فعل غیر ماموربه قاعده اشتغال میگوید بیاورش. نزد شیخ فرق نمیکند دلیل اطلاق. منتها دلیل اطلاق داشته باشد دیگه نیاز به این قاعده اشتغال نداریم. خود دلیل میگوید بیاورش. دلیل اطلاق نداشت این قاعده اشتغال میگوید که الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. نمیدانی این عمل ناقص، امر که قطعا ندارد. شاید ملاک داشته باشد. شک در فراغ داری. شک در فراغ مجرای اشتغال است.

ما ادعایمان این بود که شیخ انصاری میگوید اگر هم شرطیت جزئیت با حکم تکلیفی آمد اون هم همین جور است. ناسی عملش فاقد جزء است فاقد شرط است هیچ تکلیفی ندارد. در ذهن شیخ انصاری این است که ناسی بما هو ناسی هیچ تکلیفی ندارد. اگر خواسته باشد مسقط باشد از باب مسقطیت غیر ماموربه از ماموربه. و این دلیل نیاز دارد. اسقاط غیر ماموربه از ماموربه نیاز به دلیل دارد. در ذهن ما این است که شیخ انصاری در قسم ثالث هم همین جور میگوید.

و لکن از بحثهای ما سبق ظهر که نه، فرمایش شیخ انصاری در قسم ثالث مثل فرمایش مرحوم نائینی در قسم ثالث ناتمام است. در قسم ثالث که جزئیت یا شرطیت از ناحیه حکم تکلیفی آمده است وقتی حکم تکلیفی ساقط شد اون امری که ما داریم شامل این میشود حکم به اجزا میشود. قسم ثالث ما هنوز هم خیلی یقین نداریم شیخ میگوید ها! ما میگوییم ظاهر کلماتش این است. در ذهن ما این است که قسم ثالث واضح است بحث نداریم حرف نائینی را ما نتوانستیم بفهمیم. قسم اول هم روی مبنای شیخ گیر نداریم. مقتضای اطلاق این است بیاور ولو این که یک عمل فاقد را اوردی. انما الکلام در این قسم ثانی است.

سوال:؟؟

جواب: امر اولی که اطلاق دارد مانع از اون اطلاق، در امر اولی بحث نداریم که اطلاق دارد. صحبت در خطاب ثانی است. خطاب شرطیت است. خطابی که شرطیت را اورده اون جزئیت را اورده حکم تکلیفی است حکم تکلیفی اطلاق ندارد عمل میکنیم به اطلاق اون. اطلاق اون گیری ندارد.

سوال؟؟؟

جواب: مشهور هم همین است که عند نسیان الغصبیه شیخ انصاری بعضی جاها فتوا داد دیگه. عند نسیان الغصبیه حکم میشود به صحت نماز به خاطر این که نهی ساقط است واقعا. نسیان مسقط واقعی است خب اطلاق امر شاملش میشود.

انما الکلام در این قسم ثانی است که نوبت به اصل عملی میرسد. شیخ در حقیقت میگوید قاعده اشتغال میگوید وقت داخل شد یک امری به تو متوجه شد. شک داری با این عمل فاقد جزء فاقد شرط نسیانا که امر ندارد قطعا آیا اون امری که امده قطعا ساقط شد یا نه، شک در مسقط داری، شک در مسقط مجرای قاعده اشتغال است.

کلام مرحوم آسید محمد باقر صدر

مرحوم آسید محمد باقر دو تا بیان اورده. میگوید و لو شک در مسقط است معذلک اینجا جای برائت است. ما ایه نداریم روایت نداریم که هر کجا شک در مسقط بود اشتغال. یک حکم عقل است. باید ببینیم عقل در اینجا ها، شک در مسقط است درست است، از اول حکم مال ناسی نبوده. ناسی نمیتواند، ناسی عملش ماموربه نیست. امر متوجه به ملتفتین است و لو ملتفت فی بعض الوقت. الان که این ناسی فاقد را اورده شک داریم که اون امری که به این هم متوجه شده، آیا ساقط شد یا ساقط نشد، میگوید و لو شک در مسقطیت است و لکن مع ذلک این جا مجرای برائت است. ما ایه و روایت نداریم که هر وقت شک در مسقط کردی جای اشتغال است. جا تا جا دارد باید حساب بکنیم.

فرموده به دو بیان که خلافا لشیخ انصاری میتوانیم حکم بکنیم به سقوط تکلیف و بگوییم اعاده بر این ناسی واجب نیست. بیان اولش این است که برائت عقلی برائت شرعی اینها برائت است دیگه. برائت هر کجا که اهتمام ندارد شارع. اهتمام شارع احراز نشده است. وجوب احتیاط را نگفته است اونجا. اگر یک جایی وجوب احتیاط را گفت اهتمامش را به ما رسانده. هر کجا وجوب احتیاط به ما نگفت اونجا جای برائت است عقلاً و شرعاً. الان ناسی عملی را اورده فاقد جزء منسی. شرط منسی. احتمال میدهی که این مسقط تکلیف باشد درست است ماموربه نیست قطعا، ولی احتمال میدهی که مسقط تکلیف باشد. وقتی احتمال دادی مسقط تکلیف است پس در وقتی که نسیان شما مبدل به التفات میشود در اون آن، ایشان تکلیف را اناً فآناً گرفته، در اون آن شک در توجه تکلیف داری. شک در ثبوت تکلیف داری. اگر این عملی را که اوردی، در شریعت هم هست که عمل غیر ماموربه مسقط است ها! این یک چیز متعارفی است. شما پول دادی به ظلمه ماموربه نبوده ولی موجب سقوط زکات بشود. اشکال ندارد. یک امر عقلائی است. در شریعت هم واقع شده است این احتمال هست که این عملی که ناسی اورده است وافی به ملاک باشد و لو این که ماموربه نیست پس مسقط تکلیف باشد. وقتی احتمال میدهی که این وافی به ملاک است پس در آنی که نسیان شما مبدل به التفات میشود شک در حدوث تکلیف دارید در اون آن. شک در حدوث تکلیف مجرای برائت است.

حالا ملاحظه کنید مرحوم آسید محمد باقر میخواهد بگوید ما میتوانیم برائت جاری کنیم در اون آنی که نسیانش مبدل به التفات میشود. چرا؟ درست است شک در مسقط است. این ماموربه نبود. شک داریم این مسقط تکلیف است یا نه، ولی ما احتمال میدهیم که این مسقط باشد. این احتمال مسقط اون که در کلماتش هست این است که منشا میشود که ما در آن التفات شک در حدوث تکلیف پیدا کنیم در نهایت شک را به حدوث تکلیف میرساند ولی از راه مسقطیت اون عمل فاقد جزء منسی. میگوید الان شک داری که تکلیفی متوجه به شما شد یا نه رفع ما لا یعلمون میگوید که نه، تکلیفی متوجه به شما نشد قبح عقاب بلا بیان میگوید نه، تکلیفی متوجه به شما نشد. مرحوم آسید محمد باقر در همین فرض شک با حفظ این که عمل ناسی امر ندارد گفته جای برائت است.

سوال:؟؟

جواب: از منسی جاری نمیکنیم. برائت از حدوث تکلیف در این آنِ التفات. همین. در این آن التفات شک داری الان تکلیف حادث شد یا نه. اگر او وافی به ملاک بوده دیگر تکلیف حادث نشد. درست است اونی را که اوردی شک در مسقطیت داری ولی شک در مسقطیت. شک داری واجد ملاک است یا نه. ماموربه قطعا نیست. شک نداری ماموربه را نیاوردی. قطعا. ولی شک داری شاید اون وافی به ملاک باشد مسقط تکلیف باشد پس در این آن اول التفات شک در حدوث تکلیف داری. شک در حدوث تکلیف مجرای برائت است. و لو تکلیف به ناسی معقول نیست و لکن این ملازمه ندارد با این حرف شیخ انصاری که گفت اونی که ناسی اورده ماموربه نیست. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. شک داریم محصل ملاک است یا نه. ایشان امده راهی درست کرده میگوید همه درست است شک داریم محصل ملاک است ولی احتمال میدهی محصل ملاک باشد پس در آن التفات شک در حدوث تکلیف پیدا میکنی.

سوال:؟؟

جواب: شک در مسقط هست. نه. در نهایت باز به شک در حدوث میرسد. شما از اول شک در حدوث که نداری که.

خب این بیان اولی که ایشان دارد ملاحظه کنید دو تا بیان دارد در رد کلام شیخ انصاری بر مبنای این که فعل ناسی ماموربه نیست. نگاه کنید تتمه دارد.