درس خارج اصول جلسه 94 تاریخ:14/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
إجزاء عمل ناسی بر مبنای عدم امکان اختصاص تکلیف به ناسی
بحث در این بود که اگر ناسی بعضی از اجزاء یا شرایط را نسیان کرد و عمل را ناقص آورد آیا طریقی برای اجزاء عملش بنا بر قول به این که تکلیف به ناسی معقول نیست، بر مذهب شیخ انصاری، آیا راهی برای حکم به اجزای عمل ناسی که فاقد بعضی اجزاء یا شرایط هست، راهی هست یا نیست؟ مرحوم شیخ انصاری راههایی که گفته شده بود متعرض شد و جواب داد.
عرض ما این است که اگر اون دلیل جزء یا شرط اطلاق داشته باشد، اطلاق داشته باشد معنایش این نیست که یعنی در حال نسیان هم ملزم است اون را بیاورد، نه، اطلاق به این معنا که واجبش میگوید لا ینفک از این. یک بحثی است در اجزاء و شرایط مطلقه، مثلا میگویند طهارت حدثیه شرط مطلق است. لا صلاة الا بطهور. لا ینفک است. نه این که معنایش این باشد که در حال نسیان تکلیف داری. نه. این معنا گیر دارد.
اگر شرط یا جزء از اجزاء و شرایط مطلقه باشد. خطابش میگوید لا صلاة الا بفاتحه الکتاب، اونجا ما عرض کردیم فرمایش شیخ متین است. اگر کسی نسیان کرد اون دلیل شرطیت مطلقه یا جزئیت مطلقه میگوید شما ماموربه را نیاوردی. وقتی نیاوردی دلیل بر اجزاء نداریم دیگه.
انما الکلام در جایی است که دلیل جزء یا دلیل شرط قاصر است که همین جور هم هست. ما سه نوع ادله داریم برای اجزاء و شرایط، یک نوع ادله ای استکه برای جزء یا شرط آمده و اطلاق دارد در ذهن ما این است که واضح است و کلام شیخ درست است و یک قسمش نه. ادله اجزاء و شرایط است مثلا دلیلش اجماع است. یا اگر روایت است اطلاقی ندارد که همه فروض را بگیرد. در این جا ما عرض کردیم جای بحث دارد که آیا عمل ناسی که فاقد بعض اجزاء یا شرایط این چنینی است که دلیلش اطلاق ندارد که بگوید باطل است. نه. آیا در این مورد میشود حکم به اجزاء کرد یا نه؟ شیخ انصاری گفت نه. باز هم نمیشود حکم به اجزاء بکنیم.
کلام مرحوم آسید محمد باقر صدر
در مقابل مرحوم آسید محمد باقر صدر و بعض دیگر، و لو ظاهر کلامشان اطلاق است ولی ما حمل میکنیم بر اون جایی که دلیل جزئیت یا شرطیت اطلاق ندارد. حالا این را شما نگاه کنید. این را. در ذهنم این است اونها این جهت را متذکر نشدند. ولی فرض شک است دیگه. دلیل جزء و شرط اطلاق ندارد و تکلیف ناسی هم به ما عدا معقول نیست. فرض کلام است ها! اونی که از ناسی سر زده است غیر ماموربه است. آیا میشود که ما بگوییم غیر ماموربه، مجزی از ماموربه هست یا نه؟ مرحوم آسید محمد باقر گفت بله درست است شک شما در مسقط است این را که اوردی که ماموربه نبوده. شک در مسقط است. ما آیه و روایت نداریم که هر وقت شک در مسقط شد قاعده اشتغال. شاید در ذهن مرحوم شیخ همین بوده. گفته اینجا هم شک در مسقط است هر جا شک در مسقط داشتی مجرای اشتغال است.
ایشان آمده جواب داده گفته نه. درست است ما شک در مسقط داریم و لکن شک هم داریم در ثبوت تکلیف الان. الان شک داریم که آیا تکلیف ثابت است یا نه، اون استصحاب بقای تکلیف را رها کنید. خودش هم اشاره کرده. اون سیاتی. حالا فرض کنید استصحاب نداریم. ما هستیم و برائت. ایشان فرمود که و لو شک در مسقط است اونی را که اوردی ماموربه نیست. إجزائش از باب این که مسقط امر است. ولی این شک در مسقط سبب میشود شک بکنیم در حدوث تکلیف در این آن. شک در حدوث تکلیف در این آن، مجرای برائت است عقلاً و شرعاً. ایشان در شروط و اجزایی که شک داریم که آیا جزئیتشان مطلقه است شرطیتشان مطلقه است یا نه، قائل شده به عدم اطلاق. گفته نه مقتضای برائت این است که تکلیف در این آن نیست.
تحلیل کلام آسید محمد باقر صدر و مختار استاد«دام عزه» در مساله
این فرمایش ایشان مبتنی بر این است. دو تا مسلک است در باب ناسی. آیا در باب ناسی تکلیف از اول هست؟ و لو عمده وقت ناسی است. از اول هست در حال نسیان هم هست. این یک مبنا است که ناسی مثل متذکر است فرق نمیکند. ناسی که در بعضی از وقت متذکر میشود مثل متذکر در تمام الوقت است. کسی که خواب است در بعض وقت مثل کسی است که بیدار است در تمام وقت. تکلیف دارد به نماز بین الحدین. یک مبنا این است. که ما هم گفتیم بعید نیست. درست است تکلیف به ناسی در حال نسیانش لغو است ولی اطلاق چون مئونه زائده نمیخواهد، این که در جمیع ازمنه ناسی تکلیف داشته باشد به نحو اطلاق، این مئونه زائده ای نمیخواهد، گفتیم این اشکال لغویت مجال ندارد. اگر برای ناسی که نسیانش غیر مستوعب است بگوید شما بین الحدین وجوب داری. مردم قدح نمیکنند. یعنی چه اگر بگویند چطور میشود ناسی اون تکلیف. میگوید خب بابا یک مقدارش متذکر میشود دیگه. اعتبار در حال نسیان هم هست. این طور نیست هر آنی، اینها دقتهای فلسفی است.
این اقا الان فرض بفرمایید بیدار است تکلیف دارد. میخوابد تکلیفش زوال پیدا میکند. دوباره بیدار است تکلیف زنده میشود دوباره میخوابد... بابا اینها عرفیت ندارد. ظاهرش این است که اذا زالت الشمس وجب الصلاة این بین الحدین نماز واجب است بر همه. و لو ناسی و لو غافل و لو نائم در بعض وقت باشد. ادعای ما این است که ظاهر کلمات شیخ انصاری هم همین است که ناسی از اول تکلیف دارد. تکلیفش به طبیعت بین الحدین است. در جایی که نسیانش در بعضی از وقت زائل میشود. این یک مبنا است خودش. ما گفتیم امکان دارد این معنا ثبوتا. و ظاهر خطابات هم اثباتا. اذا زالت الشمس وجبت الصلاة. حتی اونهایی که الان از نماز غافل هستند بر اونها وجوب امد دیگه. اگر که بعدا از غفلت خارج میشوند. اون دلیل تقیید دلیل عقلی است. تکلیف به نائم به ناسی تکلیف به عاجز است، اونها دلیل عقلی است. غایتش این است که بله اگر در تمام وقت خواب است معنا ندارد تکلیف. در تمام وقت ناسی است معنا ندارد. ولی اگر در برهه ای در وقت متذکر است امرش در تمام وقت عقلائیت دارد. عقلیت دارد. قبیح نیست. لغو حساب نمیشود.
ما ادعایمان این است که ثبوتا تکلیف ناسی به طبیعت بین الحدین و لو که در عمده وقت هم ناسی است، تکلیف یک امر اعتباری است، ثبوتا مانعی ندارد. اثباتا هم همین است. اطلاقات همه را میگیرد. ناسی را هم میگیرد. اذا زالت الشمس وجبت الصلاة و لو این که ناسی هم باشد صلات واجب است. بر همه مکلفین حتی ناسین هم وجوب در حقشان فعلی است.
این یک مبنا است. خب حالا روی این مبنا حساب بکنیم فرمایش آسید محمد باقر روی این مبنا صیاغتش نادرست است. مرحوم آسید محمد باقر میگوید که شما الان یک عملی را انجام دادی این ناسی یک عملی را انجام داده، شاید محصل ملاک است، شاید در این آن تکلیف ندارد. اون روی مبنایی است که هر آن، تکلیف دائر مدار التفات است. الان که ملتفت شد ایشان میگوید شک داریم در تکلیف. شک در حدوث تکلیف داریم مجرای برائت است.
در ذهن ما این است که نه، تکلیف اولی شامل ناسی فی بعض الوقت هم شده. بر اون هم واجب شده نماز مع السوره. اشکال این است که این شک ما در مسقط است. ایشان هم قبول کرده شک در مسقط است این فعلی را که اورده ماموربه نبوده. تا این جا که ما هم قبول داریم. منتها این که بعد میگوید برائت جاری میکنیم از حدوث تکلیف در این آن، گیر ما این است، میگوییم روی اون مبنای صحیح که تکلیف از اول آمده در تمام وقت، این شک در حدوث تکلیف نیست. شک در بقای تکلیف است. اصل تکلیف به این متوجه شده در جمیع الوقت. شک داریم این فعلی را که اورده است آیا محصل ملاک است. ماموربه که نیست. از باب این که محصل ملاک است، پس مسقط تکلیف است، قاعده اشتغال شیخ انصاری گفت الاشتغال الیقینی یسلتزم فراغ یقینی را. روی این مبنا که تکلیف، تا الان ها! تا الان ما میگوییم شک در ثبوت تکلیف نیست بقاءً. شک در سقوط تکلیف است بقاءً. و شک در سقوط تکلیف مجرای اشتغال است.
اللهم، مگر کسی بگوید ما این را هم، این که معروف است هر جا تکلیف بود بعد شک بکنیم در سقوط اون تکلیف الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را ممکن است کسی در انطباق این کبرا بر محل کلام گیر بکند. و فرمایش مرحوم آسید محمد باقر را ما بگوییم درست است حتی بر این مبنا که تکلیف که اول امده یک تکلیف بیشتر نیست. آنا فآناً اینها عرفیت ندارد. یک تکلیف بین الحدین آمده. حتی روی این مبنا ممکن است که ما بگوییم برائت. به چه بیانی؟ به این بیان که فرض کلام این است که دلیل قاصر است. اجمال دارد. ما قسم دوم اجزاء و شرایط را داریم بحث میکنیم. قسم اول همین جور است. اطلاق خطاب میگوید که لا صلاة الا بفاتحه الکتاب اطلاق دارد و لو در حال نسیان هم شما بدون فاتحه الکتاب اوردی. بحث نداریم. ما در اجزاء و شرایط مطلقه در ذهنمان صاف است حرف شیخ انصاری. لذا ما میگوییم اصلا آسید محمد باقر یا دیگران که بحث میکنند اصلا در فرض شک است. اون دلیل ما اطلاق ندارد. وقتی اطلاق نداشت این را ما ادعا داریم، وقتی دلیل اطلاق ندارد، دلیل وجوب سوره مثلا اجماع است. اطلاق ندارد که و لو نسیان کرده باشی و عمل فاقد اورده باشی. نه. اگر دلیل ما اطلاق نداشته باشد، در جایی که هیچ عملی نیاورده ناسی خب اونجا میگوییم قدر متیقن است باید بیاورد دیگه. مرکب را بیاورد.
اما در جایی که ناسی عمل فاقد جزء منسی یا شرط منسی را اورده است چون دلیل اطلاق ندارد، فرض این است که دلیل اجمال دارد. در مقام بیان نیست. نمازی را با نسیان سوره اورده و اون دلیل سوره اطلاق ندارد. نماز بلا سوره هم امر ندارد. این را قبول داریم. در حق ناسی اصلا امکان ندارد. مبنای شیخ را قبول کردیم. ولی چون دلیل جزئیت. ما حرفمان این است. چون دلیل جزئیت یا دلیل شرطیت اطلاق ندارد، به این معنا: نمیگوید که سوره بیاور و لو که در حال نسیان بدون سوره آوردی. این اطلاق ندارد. ما در ذهنمان این است که درست است شک در مسقط است. این که معروف است هر جا شک در مسقط داشتی قاعده اشتغال، نه، اینها دلیل ندارد. جا تا جا داریم. اینجا چون اون دلیل ما قاصر است اطلاق ندارد لبّش به این بر میگردد، شک در مسقط است، ولی لبّش همین که مرحوم آسید محمد باقر میگفت منتها به یک تقریب دیگری، لبّش بر میگردد به این که بعد از این که من این عمل را اوردم، شاید این عمل وافی به ملاک باشد، شاید اون ماموربه ساقط شده باشد، پس من الان در ثبوت تکلیف فعلا، همان تکلیف بین الحدین ها! نه این آن. ثبوت تکلیف بین الحدین شک دارم.
سوال:؟؟؟
جواب: ثبوتش فی الجمله است. اطلاق ندارد. نه دیگه.
ما حرفمان این است. درست است تکلیف آنی نیست. این خلاف ارتکاز است. تکلیف آمده به طبیعت بین الحدین. ولی این اطلاق ندارد این الان. اگر اطلاق داشت تکلیف بین الحدین اطلاق داشت و لو این که عن نسیان یک جزئی را ترک بکنی. مثل جایی که دلیل شرط اطلاق دارد. دلیل جزء اطلاق دارد. اون معنایش همین است. دلیل شرط و دلیل جزء اطلاق دارد معنایش این است که این واجب بر گردن تو هست و لو این که بعض اجزائش نسیان بکند. معنایش این است. اطلاق جزء و شرط بر میگردد به اطلاق کل. اگر کل اطلاق ندارد. من نمیدانم که واقعا آیا وجوب هست بعد از، درست است اونی که اوردم مصداق واجب نیست فرض کلام است ولی شک دارم شاید محصل ملاک باشد، خصوصا شارع مقدس در خیلی از موارد نسیان که منشا شک من است، گفته یجزی. در موارد کثیره ای از نسیان گفته یجزی این منشا میشود که من شک بکنم در این که آیا اون تکلیف از اول با فرض این که من ناقص را بیاورم متوجه من بود یا نه. شک در سعه تکلیف اولی دارم. شک در سعه اون تکلیف در حق خودم دارم.
در ذهنم این است که مرحوم شیخ استاد هم همین طور بیان میکرد که و لو تکلیف بین حدین است آنافآناً نیست ولی همان تکلیف بین الحدین را من شک دارم. درست است در حال نسیان هم تکلیف به ما عدای جزء منسی ندارم. اگر اون را داشته باشم که گیری نداشت. اگر تکلیف به ما عدای منسی باشد هر مکلف یک تکلیف بیشتر ندارد نسبت به نماز. بحث نداشتیم. به اون تکلیف ندارم. ولی من احتمال میدهم، منشا احتمال هم این است که خیلی جاها ناسین را شارع گفته عملتان مجزی است، احتمال میدهم این عمل مجزی باشد، شک دارم در ثبوت اون تکلیف بین الحدین، نه در این آن ها! شک دارم در ثبوت تکلیف بین الحدین در حق منی که ناقص را اوردم. چون شک در ثبوت تکلیف دارم بین الحدین رفع ما لا یعلمون، قبح عقاب بلا بیان جاری است. لذا این فرمایش، در ذهنم این است که آغاضیا هم دارد این را.
سوال:؟؟؟
جواب: احتمال میدهم دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. گفتیم به اون صیاغت عرفیت ندارد. و گر نه گفته باشد برای ناسی اذا توجه لم یجب علیه القضا که عرفیت دارد که. منحصر به اون نیست که.
سوال:؟؟؟
جواب: اشکال ندارد هم در داخل وقت شارع بگوید تو که ناسی بودی عملت مجزی است. با این صیاغت بگوید.
ما میگوییم قدر متیقن اون تکلیفی که بر ما واجب شده است قدر متیقنش این است که من ملتفت باشم بر من هست. این قدر متیقن است. یا نه، ناسی بودم نیاوردم ملتفت شدم. اون هم تکلیف هست. همان تکلیف اولی برای او جعل شده. و اما اگر در برهه ای از زمان ناسی بودم و فعل ناقص را اوردم. شک دارم شارع مقدس در حق منی که این جور هست وجوب جعل کرده یا نه برائت میگوید وجوب جعل نکرده.
سوال:؟؟؟
جواب: صیاغت فرق میکند ها! ما تضیقی نیستیم. صیاغتش فرق میکند.
در هر حال، فرمایش کسانی که گفته اند اگر نسیان کرد بعض اجزاء را یا بعض از شرایط را، بنا بر این که تکلیف ناسی معقول نیست آیا عملش مجزی هست یا نه؟ ما در ذهنمان تفصیل است. باید تفصیل داد بین اون اجزا و شرایط. اگر اجزا و شرایط به خطابی آمدند که اطلاق دارند، اطلاق دارند یعنی نه که یعنی در حال نسیان هم از تو میخواهد. اطلاق دارند بحث خواهیم کرد یعنی گفته که لا ینفک. لا صلاة الا بطهور نماز من از طهور جدا نمیشود. حالا میخواهد ناسی تکلیف داشته باشد یا نه. مهم نیست اون دیگه. میگوید ماموربه من لا ینفک از این است. منتها لازمه اش این است که شما بگویید در حال نسیان پس تکلیف نداریم. مهم نیست. میخواهد در حال نسیان تکلیف داشته باشد یا نداشته باشد اجزا و شرایطی که دلیلشان مطلق است مجالی برای برائت نیست.
کما این که شرایط و اجزائی، اگر اجزاء از امر نفسی آمده باشد که گفتیم دیروز بحث کردیم گفتیم اون دیگه پر واضح است ما در خود؟؟؟
جزئیت درست نشده دیگه. اون حرف نائینی را نتوانستیم در نسیان اجزاء و شرایطی که با حکم تکلیفی درست شده قسم ثالث شیخ گفتیم نه اون را نمیتوانیم بفهمیم. و لو ظاهر کلمات شیخ در اینجا اطلاق است. و لو شیخ انصاری در یک جاهایی اصلا گیر کرده گفته نسیان موضوع هم ربما یقال که مشکل دارد هیچی هم نگفته که ظاهرش گیر دارد. یک جاهایی به گیر اعتراف کرده یک جاهایی هم اینجا استثنا نزده البته یک جاهایی هم گفته عند النسیان نماز صحیح است. اشکال ندارد. قران است که لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا. علما اختلاف در کلماشان الی ما شاء الله. ده سال قبل یک حرف زده یک چیزهایی در ذهنش بوده. الان یک چیزهای دیگری فکر جدید میکند، خبر هم ندارد قبلا چه گفته. امر طبیعی است. تناقض گفتن در انسان امر طبیعی است.
اما این قسم وسط این گیر داشت. مرحوم شیخ انصاری در این قسم وسط گفت احتیاط باید بکنیم. ناسی که متذکر شد باید عمل را تکرار بکند. حرفش همین بود میگفت ما أتی ماموربه نیست. اجزاء غیر ماموربه از ماموربه نیاز به دلیل دارد. ما میگوییم نه. راست میگویید اجزاء غیر ماموربه از ماموربه نیاز به دلیل دارد این که واضح است ولی ما این ماموربه را در قسم دوم یک مقداری گفتیم ضیق است. این که ماموربه حتی اون عمل باشد بعد از اتیان ناسی به این ناقص این معلوم نیست که وجوب اونجا را بگیرد چون معلوم نیست برائت از وجوب جاری میکنیم فرمایش شیخ انصاری را نمیتوانیم قبول کنیم.
سوال:؟؟؟
جواب: شاید این مسقط است. تکلیف از اول ضیق است.
سوال:؟؟؟
جواب: برائت از امر. ما الان شک داریم اطلاق دارد یا نه. شک داریم که ایا میگوید واجب است حتی بعد از اتیان به ناقص. خب شک داریم برائت از تکلیف جاری میکنیم.
سوال:؟؟
جواب: اشکال ندارد ولی احتمال مسقطیتش را میدهیم. گفتم نیاوردی قطعا اون خطاب هست. بحث در جایی است که بیاوری. شک در جایی که بیاوری است اون هم اطلاق ندارد.
إجزاء عمل ناسی بر مبنای امکان اختصاص تکلیف به ناسی
خب هذا تمام الکلام بر مسلک شیخ انصاری. در مقابل مسلک دوم میگوید تکلیف ناسی به ما عدای جزء منسی ممکن است. حالا از هر راهی. هر کسی راه خودش. روی مبنای امکان تکلیف ناسی به ما عدای منسی این جا اگر نسیان کرد مقتضای قاعده چیست؟ اینجا چون که تکلیف ناسی را ممکن میدانند در دو مقام بحث کردند. تارةً گفته اند مقتضای ادله لفظیه چیست و اخری گفته اند مقتضای اصل عملی چیست.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. دیگه برگشتش به حدود تکلیف است.
خب حالا بحث جدید است. بحث جدید این است که روی مبنای کسانی که میگویند تکلیف ناسی به ما عدای جزء منسی ها! به کل که معنا ندارد. تکلیف ناسی به ماعدای جزء منسی امکان دارد. خب حالا که امکان دارد میتواند ناسی در اون حال عملش ماموربه باشد. این به صحت یک قدم نزدیک تر است. آیا عمل ناسی را میشود تصحیح بکنیم یا نه؟ این جا در دو مقام بحث شده است. یک مقام بحث مقتضای اصل لفظی و یکی مقتضای اصل عملی. در مقتضای اصل لفظی امده اند. اینها خوب است. اینها در فقه محل ابتلا است. آمده اند ادله شرایط و جزئیت را تقسیم کردند به سه قسم. انشالله تتمه بحث.