خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۱۱۸ «جلسه ۹۵»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 95                            تاریخ:18/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی إجزای عمل ناسی بنا بر امکان تعلق خطاب به ناسی

بحث در عمل ناسی بود که فاقد بعضی از اجزا یا شرایط است نسیاناً. آیا مقتضای قاعده اجزای این عمل ناقص است ام لا؟ بر مبنای شیخ بحث تمام شد که تکلیف به ناسی فرمود معقول نیست. شیخ ناسی را در حال نسیان مکلف ندید به تکلیف به ما عدای جزء منسی. لذا میگفت که عملش ماموربه نیست، اجزای غیر ماموربه از ماموربه نیاز به دلیل دارد. در ناسی دلیل نداریم فلا یجزی.

در مقابل کسانی که گفته اند میشود ناسی عملش ماموربه باشد. به طرقی که گذشت. اینها عمل ناسی را که ممکن است ماموربه باشد مجزی میدانند یا نه، قائلین به این مسلک هم اختلاف دارند. بعضی ها قائل به اجزا هستند و بعضی ها مفصِّل هستند.

بیان سه صورت در مساله

در این مساله خب ما باید هم دلیل واجب را ملاحظه کنیم و هم دلیل جزء وشرط را که مورد نسیان واقع شده است. که عرض کردیم سه حالت دارد. تارةً اون دلیل جزء و شرط اطلاق دارد. میگوید لا صلاة الا بطهور. لا صلاة الا بفاتحه الکتاب، در مقام بیان است مقدمات حکمت تمام است و دلیل اطلاق دارد. در فرضی که دلیل اطلاق داشته باشد گفته شده که مقتضای اطلاق جزء یا شرط عدم اجزا است. حالا میخواهد دلیل واجب اطلاق داشته باشد، یا اون اهمال داشته باشد. فرقی نمیکند. اگر هم دلیل واجب اطلاق داشت باز اطلاق دلیل خاص مقدم بر اطلاق دلیل مطلق است. یعنی همان طور که اصل دلیل مقید مقدم است بر مطلق، اطلاقش هم بر اطلاق اون مقدم است. این است که اگر دلیل جزء یا شرط اطلاق داشت، فرقی نمیکند دلیل واجب اطلاق دارد یا ندارد. این یک فرض کلام است.

فرض دومش این است که دلیل جزء یا شرط اطلاق ندارد. دلیلش اجماع است مثلا. دلیل لبی است. اینجا است که تارةً دلیل واجب اطلاق دارد. اطلاقش ناسی را میگیرد. عمل ناسی را میگوید ماموربه است. و اخری نه، دلیل واجب اطلاق ندارد. اینها همه اش اتفاق افتاده است ها! دلیل مرکبات هر دو نوعش در شریعت هست. بعضی جاها اطلاق دارد و بعضی جاها اطلاق ندارد. اگر دلیل واجب اطلاق داشت ولی دلیل جزء یا شرط دلیلش اجماع است و اطلاق ندارد گفته اند ما به اطلاق، چون اطلاقش هم نسبت به ناسی مشکلی ندارد، ما به اطلاق او تمسک میکنیم و میگوییم عمل ناسی ماموربه است و یجزی. فرض سوم این است که نه دلیل جزء و شرط اطلاق دارد و نه دلیل واجب و مرکب اطلاق دارد، نوبت به اصل عملی میرسید که بحث آن سیاتی.

بررسی صورت اول: اطلاق داشتن دلیل جزء یا شرط

فعلا بحث در قسم اول است که دلیل جزء و شرط اطلاق دارد. لا صلاة الا بفاتحه الکتاب. اطلاق دارد و لو در حال نسیان. در جایی که دلیل ما اطلاق دارد و مکلف در حال نسیان این عمل را اورده است خب مقتضای اطلاق این است که اون عمل باطل است. باید اعاده کند. باید تکرارش بکند. در این که مقتضای اطلاق دلیل جزء و دلیل شرط، مقتضایش اطلاقش این است که اون عمل فاقد جزء و فاقد شرط در حال نسیان، مجزی نیست، این بحثی در آن نیست.

بحث صغروی و ثبوتی در صورت اول: کیفیت شمول دلیل جزء یا شرط نسبت به ناسی

بحثی که در این جا هست این است که، اصل مساله، چطور میشود دلیل ما اطلاق داشته باشد و حال نسیان را هم شامل بشود. این چطور میشود؟ اگر اطلاق داشت همین طور. بحث یک بحث صغروی است. مرحوم بهبهانی هم که تفصیل داده اون هم در همین اطلاق و عدم اطلاق که بحث خواهیم کرد. چطور میشود این ناسی هم هست و دلیل هم در حقش اطلاق دارد و وقتی اطلاق داشت پس عملش داخل ماموربه  نمیشود! ماموربه بر او منطبق نمیشود. چطور میشود دلیل اطلاق داشته باشد و ناسی را شامل بشود؟

سوال:؟؟

جواب: مهم نیست اون. گفتیم دلیل جزء وشرط اطلاق داشت تمام است. و لو دلیل واجب...

بحث در این است چطور میشود که دلیل جزئیت و شرطیت اطلاق داشته باشد و ناسی را شامل بشود. با این که ناسی قادر نیست که اون جزء منسی را بیاورد. یک بحث ثبوتی است. چطور امکان دارد دلیل ما اطلاق داشته باشد شامل ناسی هم بشود؟

بیان اول برای امکان شمول اطلاق دلیل جزء یا شرط نسبت به ناسی

به دو بیان میگوییم که اطلاق دلیل جزء و شرط نسبت به ناسی مشکلی ندارد یک بیان اونی است که قبلاً گذشت در کلام شیخ. بحث ما یا عمده بحث ما در عذر غیر مستوعب است. نسیان مستوعب نیست. در داخل وقت ملتفت شده، متذکر شده. خب یک بیان این است که تکلیف به ناسی حتی حال، حال نسیانش، در جایی که فی‌الجمله متذکر می‌شود، اصلاً عیبی ندارد. اینکه تکلیف آناً فاناً است ما این را نتونستیم بفهمیم. ما گفتیم مقتضای ادله همین است که خطابات عام است. من زوال الشمس الی غروب الشمس باید این عمل مرکب را بیاوری. دلیل اجزاء عام است. می‌گوید لا صلاة مثلاً الا بفاتحة الکتاب. حالا در خصوص فاتحه، مثال‌ است ها! فاتحة الکتاب دلیل خاص دارد که مجزی است. دلیل لا صلاة الا فاتحة الکتاب می‌گوید که ولو تو الان ناسی هستی در برهه‌ای از زمان ولی تکلیف به ناسی به نحو عام، به نحو مطلق عیبی ندارد. چه اشکال دارد که بگوییم از اول زوال شمس، بین زوال شمس الی غروب شمس، همان‌طور که متذکرها امر به نماز مع‌الفاتحه دارند، ناسی هم امر به نماز مع‌الفاتحه داشته باشد! عرفیت دارد.

روی این مبنا که التفات در برهه‌ای از زمان که ملتفت شده و قدرت دارد مامورٌبه را بیاورد، این کافی است برای امر او در جمیع اون زمان. روی این مبنا که مشکلی نداریم. اجزاء و شرایط مطلقه معنایش این است که می‌گوید این امر آمده رو این جزء، رو این شرط بین‌الحدین حتی در حق ناسی این جزء عیبی ندارد.

بیان دوم برای امکان شمول اطلاق دلیل جزء و یا شرط نسبت به ناسی

و اما اگر کسی این را ایراد گرفت، جواب دوم است. جواب دوم می‌دهیم که میگوییم تکلیف ناسی به مرکب از جزء منسی، راست می‌گویید معقول نیست، سلمنا. تکلیف ناسی به مرکب از جزء منسی معقول نیست. کأنّ تکلیف آناً فآنا است. اول وقت مثلاً التفات داشت، تکلیف داشت به نماز مع‌فاتحه. از فاتحة الکتاب غفلت کرد، تکلیف قطع شد. باز تا آخر وقت که دوباره التفات پیدا کرد، از سر نو باز تکلیف متوجه می‌شود.

میگوییم بنا بر اینکه ناسی هم در حال نسیانش تکلیف ندارد، تکلیف آناً فآنا است، باز میگوییم که جزئیت مطلقه، شرطیت مطلقه مجال دارد. و اون این است که معنای جزئیت مطلقه و شرطیت مطلقه معنایش این نیست که مطلقه یعنی فی جمیع الآنات امر دارد. نه، این را ما می‌توانیم انکار بکنیم. شرطیت مطلقه معنایش این نیست که در جمیع آنات تقیدش امر دارد. نه. ما جزئیت مطلقه و شرطیت مطلقه که قسم اول است، یک جور دیگه معنا می‌کنیم. معنای جزئیت مطلقه تعلق امر به اون جزء نیست مطلقاً تا شما بگویی در حال نسیان که امکان ندارد. نه، معنایش این نیست. ادعای ما این است که جزئیت مطلقه، شرطیت مطلقه که قسم اول است و لازمه اش عدم اجزائ است، معنایش لاینفک واجب از آن است. اگر گفته لا صلاة الا بفاتحة الکتاب، این معنایش این نیست که یعنی امر به نماز مطلقا به فاتحه الکتاب تعلق گرفته تا بگویی در حق ناسی این معقول نیست. نه. لا صلاة الا بفاتحه الکتاب، لا صلاة الا بطهور، معنایش این است چون این مرکب، مرکب اعتباری است. چون این تالیفی اختراعی است. نماز را شارع اختراع کرده بعد در مورد اجزا و شرایطش دو جور صحبت کرده. یک جور گفته لا صلاة الا بفاتحه الکتاب، نماز بدون فاتحه الکتاب متعلق حکم من نیست. نمیخواهد بگوید که فاتحه الکتاب واجب است. این را دقت کنید.

ادله اجزا و شرایط بیان جزئیت میکنند به این معنا که واجب من، مخترع من، از این جدا نمی‌شود. خب حالا تو ناسی هستی، خب در حال نسیان چون نمی‌توانی این را بیاری، تکلیف کل از تو ساقط است. لازمه جزئیت مطلقه، شرطیت مطلقه، سقوط تکلیف است در حال نسیان. در حال نسیان شما تکلیف نداری چون من گفتم واجب من نمیشود بدون این. شما نسبت به این قدرت نداری، ناسی قدرت ندارد. خب تکلیف ساقط است. بعد که ملتفت می‌شوید، تکلیف به حال خودش برمی‌گردد. همون لا صلاة. گفت لا صلاة الا بفاتحة الکتاب. لا صلاة معنایش این نیست که واجب کردم بر تو فاتحة الکتاب را در نماز تا بگویی آقا در ناسی که مجال ندارد. نه. معنای لا صلاة الا فاتحة الکتاب یعنی نمازی را که واجب کرده ام، اون بدون فاتحة الکتاب محقق نمی‌شود.

اون تکلیفی که حاصل میشود به جزء، حالا میخواهد واجب غیری باشد یا ارشادی. اون را فعلا کاری نداریم ما میخواهیم چکار بکنیم؟ ما  میخواهیم بگوییم میشود یک جزئی یک شرطی مطلق باشد حتی در حال نسیان و در اون حال هم تکلیف نداشته باشد. همین. قائل میگوید در حال نسیان تکلیف ندارد پس جزئیت معنا ندارد. ما میگوییم جزئیت مطلقه معنیاش تکلیف مطلق نیست. بلکه معنایش لا ینفک واجب از این است. اگر میگوید لا صلاة الا بفاتحه الکتاب میگوید اون نمازی که من واجب کردم، ارشاد دارد میکند، اون بدون فاتحه الکتاب امکان پذیر نیست. خب حالا در حال نسیان قدرت نداری فاتحه الکتاب امرش ساقط است. بعد از این که نسیان تبدیل به التفات پیدا شد امرش زنده میشود. جزئیت در حال نسیان هست، امرش ساقط است. نه که جزئیت هم ندارد در اون حال. نه. الآن هم نمازی را که خداوند اختراع کرده است، ابداع کرده است، نماز مع‌فاتحة الکتاب است. در حال نسیان هم اون نماز مع‌فاتحة الکتاب متعلق حکم مولاست. منتها الان تو نسیان داری، من امر ندارم. خب امر نداشته باش.

امر نداشتن در حال نسیان، همین، سقوط امر در حال نسیان، واجب را از اون حالتی که جعل شده تغییرش نمی‌دهد. باز هم اونی را که من، اینها ماهیات مخترعه است دیگه. می‌گوید ماهیت مخترعه من در نماز ین است که نماز مع‌فاتحة الکتاب است. درست است الان قدرت فاتحة الکتاب نداری، خب امر من ساقط. لازمه اطلاق جزء، سقوط امر است. الان ساقط است، عیب ندارد. ولی اون ماعدا امر ندارد. از نسیان منتقل شدی به التفات، امر زنده می‌شود.

سوال:؟؟؟

جواب: تکلیف نفسی. منشأ، اصلاً اینها جعل شارع است. شارع مقدس، شارع مقدس این را در ذهنتان داشته باشید، فکرش بکنید. شارع مقدس دو نوع جعل دارد. یکی جعل احکام، حالا احکام تکلیفیه، وضعیه. یکی هم جعل متعلقات احکام که در اسمش می‌گذارند ماهیات مخترعه. ماهیات مخترعه هم مجعول شارع است. شارع اونها را درست کرده. ولی گفته که اینها را که درست کرده، دو جور درست کرده. مثلاً سوره را گفته جزء نمازه در وقتی که التفات داری. ولی حمد جزء نمازه ربطی به التفات اینها ندارد. لا صلاة الا بفاتحة الکتاب. اصلاً فاتحة الکتابی که، نمازی که من اختراع کردم بدون فاتحة الکتاب نمیشود.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه، اطلاق، الان سه قسم، این سه قسمی که امروز گفتیم ربطی به این قضیه ندارد‌ها!. اطلاق دلیل جزئیت داریم صحبت می‌کنیم. آیا اطلاق دلیل جزئیت معنا دارد یا ندارد؟ میگوییم به دو بیان اطلاق دلیل جزئیت معنا دارد نسبت به ناسی. اطلاق داشته باشد، ناسی را بگیرد، به دو بیان میگوییم مشکلی ندارد. یکی همان امر اطلاق دارد، ناسی را عیب ندارد بگیرد چون فرض این است که بعداً ملتفت می‌شود. عیب ندارد ناسی در حال نسیان امر به جامع داشته باشد. به خصوص حال نسیان که ما امر نمی‌کنیم که بگویی ‌قدرت ندارد. به جامع.

ما اولاً حرف شیخ را قبول داریم، میگوییم امر به جامع در حال نسیان عیبی ندارد. و اگر هم بگویید اون عیب دارد، میگوییم عیب ندارد. جزئیت مطلقه، شرطیت مطلقه معنایش لاینفکی متعلق است. متعلق لاینفک. لا صلاة الا فاتحة الکتاب، متعلق وجوب من از این لاینفک است. این را که من اختراع کردم، این جزئیتش مطلقه است. هیچ وقت نمیشود نماز باشد، فاتحة الکتاب نباشد. درست است در حال نسیان بگو امر ندارد. عیب ندارد، هیچ امر ندارد. بعد که از نسیان خارج میشود میگوییم اون شرطیت و جزئیت مطلقه مقتضایش این است که الان امر دارد. این است که ما این توهم را.

سوال:؟؟

جواب: اون بنا بر این که، ما که از اول میگوییم امر هست بحث نداریم. اگر هم بگوید آنافآنا است در حال نسیان نیست باز میگوییم وقتی که نسیان مبدل شد دوباره اون امر زنده میشود در این حال منقطع شده بود امر. جزئیت مطلقه و شرطیت مطلقه این شبهه را ندارد چطور هم جزئیتش هم مطلق است حتی در حال نسیان؟ میگوییم اشکال ندارد. یا از باب این که تکلیف در حال نسیان اشکال ندارد اذا تذکر بعدا. یا جزئیت اشکال ندارد در حال نسیان.

تفصیل مرحوم بهبهانی و کلام مرحوم نائینی و بررسی آنها

شرطیت و جزئیت مطلقه که برای بعضی ها از قدیم الایام یادم هست که بعضی ها انکار داشتند و میگفتند اصلا معقول نیست. جزئیت مطلقه یعنی در حال نسیان هم جزئیت داشته باشد. جزئیت داشته باشد یعنی وجوب داشته باشد. معنا ندارد میگفتند. وقتی معقول نیست ارشاد هم معقول نیست.

ما به دو بیان میگوییم جزئیت و شرطیت مطلقه اشکال ندارد و این که بعضی ها تفصیل دادند. مرحوم وحید بهبهانی تفصیل داده و گفته اگر به صورت اخبار باشد لا صلاة الا بطهور اشکال ندارد شرطیت مطلقه اشکال ندارد ولی اگر به صورت طلب باشد گفته جزئیت و شرطیت مطلقه معنا ندارد. ما گفتیم که جزئیت مطلقه به صورت خبر که پر واضح است لا صلاة الا بطهور، حتی اگر به صورت امر هم باشد اشکال ندارد. شیخ انصاری هم همین طور گفت قبلا گذشت کلامش.

مرحوم نائینی فرموده حتی اگر به صورت امر هم باشد جزئیت و شرطیت اشکال ندارد. بیان کرده در رد بیان وحید بهبهانی که چه به صورت اخباری و چه به صورت انشائی اشکال ندارد. گفته امر اینها ارشادی است. ارشاد میکند به جزئیت مطلقه. اگر میگوید که اقرا فی صلاتک، اقرا فاتحه الکتاب. این اقرا ارشاد به شرطیت و جزئیت مطلقه است. مثل خبر دادن است. ارشاد لبش خبر است. خبر میدهد که مثلا فاتحه الکتاب جزء لا ینفک نماز است. چطور میتواند خبر بدهد. امر ارشادی هم میتواند بکند. از وحید بهبهانی جواب داده فرموده همانطور که در صورت اِخبار، صورت اخبار ها! همان طور که در صورت اخبار جزئیت و شرطیت مطلقه معنا دارد در صورت امر هم معنا دارد چون این اوامر ارشاد هستند و ارشاد لبش اخبار است.

ما میگوییم حتی اگر امرش مولوی باشد ارشادی نباشد، ما میگوییم اطلاق دارد و لو این که امرش مولوی باشد. که یک مبنایی بود. امر به اَجزا را مرحوم همدانی میگفت لزومی ندارد بگوییم ارشاد به جزئیت است. ما میتوانیم بگوییم امر به اجزا همان امر مولوی تکه تکه است. ما هم همین طور میگوییم. میگوییم امر مولوی به اجزا به نحو مطلق اشکالی ندارد. اعمال مولویت بکند امر بکند به جزء امرا مولویا. مرحوم نائینی رفته امر را ارشادی کرده گفته امر ارشادی اشکالی ندارد که جزئیت مطلق باشد ما میگوییم نه. حتی امر مولوی هم باشد اشکالی ندارد که جزئیت مطلقه باشد.

فرمایش مرحوم بهبهانی تفصیل است بین اخبار، به صورت خبر بگوید لا صلاة الا بطهور گفته شرطیت مطلقه معنا دارد. لا صلاة الا بفاتحه الکتاب جزئیت مطلقه معنا دارد اما اگر گفت اقرا فی صلاتک گفته نه دیگه اونها مطلقه معنا ندارد. تکلیف فرضی است که مثلا قدرت داری ناسی را نمیگیرد اصلا. مرحوم نائینی آمد جواب داد گفت نه. ناسی را هم میگیرد چون این اوامر ارشادی هستند. و امر ارشادی، ارشاد بکند به یک جزئیتی که الان که نمیخواهد. بابا ارشاد میکند به جزئیت حمد در طبیعی نماز خب اون هم که قدرت داری. بعد از نسیان میاوری. این درست میگوید ها! اگر امر را ارشادی بگیریم پر واضح است در حق ناسی هیچ مشکلی ندارد امر ارشادی که بعث نیست که بگویید قدرت ندارد.

ما گفتیم که نه. حتی فرمایش همدانی را قبول کنیم بگوییم اوامری که متعلق شده است به اجزا اینها اوامر مولوی هستند منتها اوامر ضمنی باز ما میگوییم اطلاقش اشکال ندارد. امر ضمنی به حمد، امر مولوی، گفته در نماز اقرا حمد را، امرا مولویا. میگوییم این اقرا حمد را نسبت به ناسی معقول است طبق بیان اول که معقول است اقرا الحمد را بین الحدین. خب این بین الحدین یک التفاتی دارد دیگه. یک التفاتی دارد. همان التفات مصحح امر به حمد است بین الحدین. و طبق اون مبنا که نه، امر در حق ناسی دائر مدار التفاتش هست، تا نسیان پیدا کرد امر متوقف میشود آنی است. آن التفات. میگییم روی این مبنا هم که امر آنی است امر به جامع بین الحدین نیست. آنا فآنا است باز میگوییم که مجال دارد. اول وقت ناسی بود امر نداشت بعد آمد التفات پیدا کرد از آنی که التفات پیدا کرد امر مولوی به این جزء پیدا کرده. اشکالی ندارد.

ما تفصیل مرحوم بهبهانی بین این که، اینها در ذهنش بوده حال نسیان، حال نسیان امر تکلیفی معنا ندارد. میگوییم خب اشکال ندارد حال نسیان معنا نداشته باشد. ما اولا میگوییم معنا دارد. ثانیا معنا ندارد خب تا از نسیان خارج شد امر تکلیفی به این جزء شاملش شد. باز شرطیت و جزئیت مطلقه معنا دارد در حق ناسی هم.

سوال؟؟؟

جواب: مطلقه را فکر کردند یعنی حتی در حال نسیان. بابا ما این را عوضش می‌کنیم. ما برای عدم اجزاء چی می‌خواهیم؟ یک امر فعلی می‌خواهیم. اگر اون امر ما اطلاق دارد، اون امر ما که می‌گوید حمد را بخوان، اطلاق دارد ولو اینکه تو قبلاً ناسی بودی و عمل را بدون فاتحه الکتاب آوردی در حال، فرض این است اطلاق دارد. اگر اطلاق دارد، حالا حال نسیان نگرفت. بعد از زوال نسیان امر زنده می‌شود، شاملش می‌شود.

حاصل الکلام: ما در شرطیت مطلقه و جزئیت مطلقه که میگوییم مقتضایش عدم اجزاء است، مقتضای شرطیت مطلقه و جزئیت مطلقه عدم اجزاء هست، فرقی نمی‌کند که در حال نسیان امر داشته باشد یا نداشته باشد. اگر اون امر اطلاق دارد، می‌گوید حمد را بیاور ولو قبلاً بدون حمد آوردی در حال، اگر اطلاق دارد، فرض کلام است. حالا میخواهد در اون حال باشد یا نباشد. چه اثری دارد.

این است که مقتضای جزئیت مطلقه و شرطیت مطلقه عدم اجزا است. به هر جوری که تحلیلش بکنیم. مهم این است که این خطاب اطلاق دارد. حالا ارشادی باشد مولوی باشد. شما بیایی بگویی از اول امرش بوده. الان امر... اینها هیچ دخالتی ندارد. اگر امر به جزء و شرط اطلاق دارد که فرض کلام است. یعنی سواء اتیت بالفاقد أو لم تات. سواء نَسیت قبلا او لم تنس. اگر اطلاق داشت این اطلاق می‌گوید این عمل باطل است، این فاقد جزء است، این فاقد شرط است. حالا هر جوری که شما بیایی قبل از این تحلیلش بکنی، اون تحلیل‌ها اثری در، بذارید تمامش بکنم. یک کلمه دیگه مانده.

تفصیل مرحوم آغاضیا و بررسی آن

اینکه مرحوم آغا ضیاء در جواب مرحوم نائینی یک حرفی دارد. مرحوم نائینی آمد گفت که با ارشادی، گفته که، حرف نائینی، گفته ان الامر الغیری طلب مولوی یستحیل توجهه الی الناسی والعاجز فلا مجال لاطلاق الدلیل حینئذ. گفته امر غیری امر مولوی است. امر مولوی معنا ندارد به شخص ناسی. نمی‌دانم حالا مرحوم نائینی ظاهراً در امر ارشادی می‌گفت عیبی ندارد به عاجز. این را نگاهش بکنید الان من شک کردم. بعید است که مرحوم، مرحوم نائینی عبارتش اونی که در ذهنم هست، اصلاً امر را از مولویت می‌اندازد، می‌گوید امر ارشادی است. وقتی ارشادی شد، عیبی ندارد نسبت به عاجز هم باشد.

مرحوم محقق عراقی آمده تفصیل داده بین امر غیری و امر ارشادی. در امر غیری گفته که یستحیل توجهه الی الناسی والعاجز فلا مجال لاطلاق الدلیل حینئذ. ولی اگر ارشادی شد، گفته عیبی ندارد.

نه، ما فرمایش مرحوم محقق عراقی را هم نمی‌توانیم تصدیق بکنیم. نه، ما میگوییم اصلاً امر، امر مولوی است، امر مولوی غیری. بنا بر اینکه اجزاء قابل امر مولوی غیری باشد. امر مولوی غیری اطلاق دارد به اون معنای اول که هیچ گیری ندارد. امر مولوی غیری دارد از اول زوال تا غروب چون قدرت دارد. چون قدرت دارد، امر مولوی غیری عیبی ندارد. روی این مبنا پر واضح است که یک کلمه بیشتر باقی نمانده. روی اون مبنا که امر به جامع با عدم قدرت بر معظم افرادش مانعی ندارد، هیچ اشکالی ندارد امر غیری. و اگر گفتی آناً فآنا، آغا ضیاء مبنایش آناً فآنا است. همین که مرحوم سید محمد باقر پذیرفته، هر آنی می‌گوید یک امری داری. روی مبنای مرحوم آغا ضیاء که آناً فآنا امر تجدد پیدا می‌کند، بله، در حال نسیان گفته امر غیری به این معنا ندارد. امر غیری به جزء یا شرط منسی معنا ندارد. امر غیری را منع کرده گفته در این حال نیست.

میگوییم خب باشد. سلمنا که در حال نسیان امر غیری به این جزء و شرط نیست. فرض ین است جزئیت مطلقه ها!، شرطیت مطلقه است. میگوییم کفانا اینکه بعد از التفات، کفانا که بعد از التفات اون امر غیری که مطلق است شامل این ناسی بشود.

ما یک چیز دیگر هم نوشتیم در این مکتوبه که اینکه امر غیری را مثل امر نفسی قرار داده، همان‌طور که امر نفسی به غیر مقدور معنا ندارد، امر غیری هم به غیر مقدور معنا ندارد، این را هم گفتیم جای مناقشه دارد. اونی که امر به غیر مقدور معنا ندارد، اون امر نفسی است. اما امر غیری به غیر مقدور معنا ندارد، این را تأمل بکنید. جای تأمل دارد.

ما نتیجه گرفتیم، این را بخوانم بعد اشکال‌های شما. فالصحیح منع التفصیلین اللذین ذهب الیهما المحقق البهبهانی. محقق بهبهانی تفصیل داد بین اونجایی که به نحو امر آمده یا به نحو خبر آمده. به نحو خبر را قبول کرد اطلاق دارد، به نحو امر را قبول نکرد. نائینی گفت خب این امر ارشادی است. امر ارشادی هم مثل خبر است دیگه. که راست می‌گوید، امر ارشادی مثل خبر است. ما گفتیم نه، حتی امر مولوی هم باشد، فرقی بین اینکه به صورت خبر بگوید یا به صورت انشاء بگوید نیست. و همچنین محقق عراقی، محقق عراقی یک فرق دیگه‌ای گذاشت. گفت امر غیری باشد یا امر ارشادی باشد. امر غیری را گفت تخصیص، گفت عدم اطلاق، امر ارشادی را گفت اطلاق. اون هم تمام شد. نتیجه این است که اوامری که به اجزاء تعلق گرفته است، به شرایط تعلق گرفته است، اگر مطلق باشند، فرقی نمی‌کند که این اوامرشان غیری باشد یا ارشادی باشد یا حتی نه، امر مولوی ضمنی باشد.

حاصل کلام، اگر دلیل جزء و شرط اطلاق داشت، تحلیل‌ها مهم نیست. مقتضای اطلاق دلیل شرط، حالا اطلاق معنایش فرق می‌کند. اطلاق حتی در حال نسیان؟ نه، بعضیها، بعضی قبول ندارند. اگر اون اطلاق معنایش فرق می‌کند، دلیل جزء یا شرط اطلاق داشت، مقتضای اطلاق عدم اجزاء است. حالا اطلاق را چه جور معنا بکنید، اون یختلف باختلاف مبانی. مثل این که وقت تمام شد نشد. گوش بکنیم به اشکالات آقایان...