خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۱۲۰ «جلسه ۹۷»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 97                            تاریخ:20/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

حکم عمل ناسی

بحث در این بود که اگر مکلف نسیان کرد بعضی اجزاء را یا بعضی از شرایط را، مقتضای قاعده چیست؟ در سه مرحله بحث هست. مرحله اولی گذشت. به لحاظ خطابات اولیه بحث کردیم که اگر خطاب اوّلی اطلاق داشت، عمل ناسی مجزئ نیست. اگر دلیل خاص اطلاق داشت، عمل ناسی مجزئ نیست. و اگر اطلاق نداشت، دلیل مرکب، ما عدای جزء منسی اطلاق داشت، مجزئ هست. و اگر شک داشتیم، هیچ‌کدام اطلاق نداشت، سیأتی بحثش. این مرحله اولی بحث بود. بالنظر به ادله اولیه.

بررسی مساله نسبت به ادله ثانویه

مرحله ثانیه بحث بالنظر به ادله ثانویه حکم چیست؟ مثل دلیل رفع النسیان یا رفع ما لا یعلمون. حالا مهم نیست اون فقره یا این فقره. بالنظر به ادله ثانویه، اون فقط خود ادله جزء و شرط را می‌دیدیم، حالا نه، ادله ثانویه را می‌بینیم. حدیث رفع یکی از ادله ثانویه است. بالنظر به ادله ثانویه، اینکه فی‌الجمله اعاده لازم نیست، اجزاء هست، بحثی نیست. موارد حدیث لا تعاد که نسیان کرده‌اید، بحثی نیست که اعاده واجب نیست.

اختلاف مرحوم آخوند با مرحوم شیخ و مرحوم نائینی...

بحث در جایی است که ما دلیل خاص نداریم. مقتضای ادله ثانویه چیست؟ یک اختلافی هست بین مرحوم آخوند در یک طرف و شیخ و نائینی و آقای خویی اینها در یک طرف دیگر. ما نسبت به فرمایش مرحوم آخوند تتبع نکردیم. حالا شما تتبع بکنید ببینید موافق دارد یا ندارد. مرحوم شیخ فرمود به نسبت به ادله ثانویه هم اجزاء نیست. رفع النسیان جزئیت را نمی‌تواند بردارد. جزئیت امر انتزاعی است. خب این جوابش سهل بود. مرحوم آخوند جواب داد گفت نه، جزئیت هم به ید شارع است، مشکلی ندارد.

بعد از مرحوم شیخ، مرحوم نائینی آمده مفصل بحث کرده و ادعا کرده که در بحث خلل، خلل صلات بحث می‌کنند، اونجا تقریباً مفروغٌ عنه است که ناسی عملش مجزئ نیست. رفع النسیان مجال ندارد. رفع ما لا یعلمون مجال ندارد. یک فقیه بزرگی است، ادعا کرده که مثل اینکه مفروغٌ عنه است پیششان که رفع النسیان، رفع ما لا یعلمون به عنوان دلیل ثانوی مجال ندارد. فعلی که فاقد جزء است نسیاناً یا شرط است، در جایی که مطلق باشد ها!، الان گیر سر اونجایی است که مطلق است. مطلق نباشد که بحث نداریم. نه، اگر شرطیت مطلقه است، جزئیت مطلقه است، مثل مرحوم نائینی ادعا دارد که این مورد تسالم است، همه میگویند اجزاء مجال ندارد.

در مقابل مرحوم آخوند گفته نه، اجزاء مجال دارد. ما فنیّاً فرمایشات مرحوم نائینی را نتوانستیم بفهمیم. حالا بحث می‌کنیم. چند وجه آورده، چهار وجه، پنج وجه آورده که رفع النسیان مجال ندارد. در مقابل مرحوم آخوند گفته که مجال دارد.

فنیّاً فرمایشات مرحوم نائینی در ذهن ما محل اشکال است. فرمایشات مرحوم نائینی، مرحوم، مرحوم آقای خویی، اینها را ما نتوانستیم بفهمیم. فرمایش مرحوم آخوند فنی‌تر است. ولی باز مع ذلک گفتیم که ما خلل را اطلاع نداریم. اشراف نائینی بر فقه بیشتر است. کأنّ در ذهنش این است که در حق ناسی حکم به اجزاء کردن، این گفتنی نیست اصلاً.

حالا اگر یک مواردی تسالمی باشد، اجماعی باشد، شهرتی باشد، اونها را ما واقعش این است که بحث خلل را من هیچ‌وقت به نحو مستوفی ملاحظه نکردم. ولی مرحوم نائینی این جور ادعا دارد که در بحث خلل مثلاً این از واضحات است که نسیان اثری ندارد. شرطیت مطلقه است ها!، جزئیت مطلقه است، شما نسیان کردی، در اثناء وقت نسیان کردی. بعد که ملتفت شدی، باید، مثل شیخ انصاری هم در ذهن مبارکش بوده که گفتنی نیست اجزاء. در صدد یک راهی بوده. مجرد اینکه نسیان کردی بعض اجزاء را، بعض شرایط را، در وقت هم نسیانت برطرف شد، متذکر شدی، عملت صحیح باشد، در ذهن شیخ، مرحوم نائینی، مرحوم آقای خویی و دیگران این است که نمیشود این عمل صحیح باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: ها، اون موارد لا تعاد دلیل خاصه است. نه.

سوال: ؟؟؟

جواب: رفع النسیان. ما هستیم و رفع النسیان. آیا زور رفع النسیان این مقدار هست که این عمل را تصحیح بکند یا نه؟  رفع النسیان نباشد مقتضای قاعده اولیه اعاده، بحث نداریم ها!. بحث در شرطیت مطلقه است بحث به ادله اولیه. جزئیت مطلقه است بحث به ادله اولیه. حالا این رفع النسیان میشود دلیل ثانوی باشد این عمل را تصحیح بکند یا نه؟ مثل اینکه در ذهن شیخ، نائینی، آقای خویی اینها مسلم هست که نمیشود.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه در کل میگویم. میگوید در بحث خلل این مسئله به اثبات رسیده. چون اشراف نائینی... چون که نائینی اشرافش به فقه بیشتر است، ما فنیّاً میگوییم حرف آخوند مشکلی ندارد. ایرادات مرحوم نائینی، اینها حرفای مرحوم نائینی بعد الوقوع است. دیده که نمیشود در نسیان جزئیت مطلقه، شرطیت مطلقه، حکم به صحت بکند، آمده چند وجه را ابداع کرده در رد مرحوم آخوند.

این دیگه حالا می‌ماند به بحث خلل اونجا ببینیم این قابل التزام هست یا نیست. ولی فنیّاً فرمایش مرحوم نائینی که وجوهی را آورده در تایید کلام شیخ، وجوهی را آورده که بعدش مثل مرحوم آقای خویی پذیرفته، اینها قابل مناقشه است.

وجوه مرحوم نائینی در مقام تایید کلام شیخ

وجه اول و بررسی آن

اون وجوه عبارتند از: یک وجه نائینی این است که میگوید اصلاً رفع النسیان در نسیان جزء و شرط مجال ندارد. نسیان کردی یعنی چی؟ یعنی ترک کردی، نیاوردی. نیاوردن در وعاء تشریع نیست. مرحوم نائینی حدیث رفع را تفسیر میکند به وعاء تشریع. میگوید رفع ما لا یعلمون یعنی ما لا یعلمون در وعاء تشریع حکمی ندارد. رفع النسیان یعنی در مقام تشریع، در صفحه تشریع، اشاره به صفحه تشریع، در صفحه تشریع، نه نسیان حکمی ندارد. مرحوم نائینی فرموده که شما که نسیان کردی نیاوردی است. نیاوردن معنا ندارد که این در، در صفحه تشریع نیاوردن اصلاً جایگاهی ندارد. بله، رفع ما لا یعلمون، شما شرب کردی مشکوک الخمریه را، این در وعاء تشریع حرمت داشته چون واقعاً شرب الخمر بوده. این در وعاء تشریع حرمت داشته. رفع ما لا یعلمون میگوید نه، در وعاء تشریع ظاهراً هست مثلاً اونجا. اما در نسیان که عدم است، ترک است، میگوید ترک در وعاء تشریع موضوع حکمی نیست. این است که مجالی برای حدیث رفع در موارد نسیان اجزاء یا شرایط مجالی برای حدیث رفع نیست. اجزاء و شرایط.

بله، شما یادت رفته این شرب خمر هست، خوردی، رفع النسیان، شرب خمر در وعاء تشریع حرمت دارد، شما یادت رفت، رفع النسیان میگوید حرمت ندارد. اما ترک جزء، ترک شرط، عدم است، اینها عدم در، در صفحه تشریع مجال برایشان نیست. صفحه تشریع مجال وجودات است، نه مجال اعدام.

خب این مرحوم نائینی در ذهن ما این است که چون میخواهد رد کند مرحوم آخوند را، می‌خواسته تکثیر وجوه بکند، وجوه زیادی را برف‌انبار کرده، پنج وجه آورده. این فرمایش مرحوم نائینی که مفهوم نمیشود! رفع النسیان اگر به اون عدم خورده بود حق با شما، عدم در وعاء تشریع نیست. ولی رفع النسیان به وجود خورده. شما وجود این را فراموش کردی. الان در وعاء تشریع فرض بفرمایید حمد جزء نماز است. شما یادت رفت، رفع النسیان میاید میگوید این در وعاء تشریع وجود ندارد. فرمایش مرحوم نائینی که نسیان را برده به عدم، خودش هم گفته ها!، گفته نسیان یعنی منسی، رفع النسیان یعنی منسی. اونچه که منسی است رفع شده. نسیان که حالت شماست که در وعاء تشریع نیست. اونی که هست در وعاء تشریع منسی است. خب منسی این جزء است، این شرط است. نمی‌فهمیم واقعش مرحوم نائینی چه گیری دارد، چه اشکالی دارد. منسی امر وجودی است. رفع النسیان میگوید این امر وجودی در عالم تشریع نیست. تمام شد دیگه. حکمی ندارد. وقتی منسی را در وعاء تشریع برمی‌دارد، معنایش این است که مثلاً حکمی ندارد.

مرحوم آغاضیاء هم این اشکال را بر نائینی دارد. این اشکال واضح است. مرحوم آغاضیاء هم به نائینی همین اشکال کرده ولی باز هم خودش گفته که رفع النسیان اینجا مجال ندارد به یک بیان آخری. رفع النسیان مجال ندارد، یک بیان آخری. و اون بیان این است که در حدیث رفع گفتند رفع به چیزی تعلق می‌گیرد که امکان وضعش باشد. چیزی که امکان دارد وضعش، میگوید رفع. چیزی که امکان ندارد وضعش، مرتفع هست دیگه، رفع ندارد. چیزی که امکان ندارد وضعش مرتفع هست، دیگه رفع معنا ندارد.

مرحوم آغاضیاء گفته که رفع النسیان در اینجا مجال ندارد چون که وضع اون منسی مجال ندارد. وقتی وضعش مجال ندارد، نمیتواند نماز مع الحمد را بر این واجب کند، این ناسی است، غافل است. وقتی بر این نمیتواند واجب بکند، وضعش امکان ندارد، رفعش هم مجال ندارد. خودش در حدیث رفع یک بحث بود دیگه. حدیث رفع جایی را می‌گیرد که وضع امکان دارد. میتواند وضع کند، منت می‌گذارد، رفع می‌کند. اینجا وضع امکان ندارد. تکلیف به ناسی قبیح است.

خب این فرمایش مرحوم آغاضیاء هم از ما سبق معلوم شد که ناتمام است. ما عمده بحثمان در عذر غیر مستوعب است. ملتفت شده، میخواهیم بگوییم اون خطاب شاملش می‌شود. وقتی که خارج شده بود اصلاً اونجا بحث نداریم. خود نائینی هم در ضمن کلماتش میگوید این را. خب اگر عذر غیر مستوعب است، خب وضع هم امکان دارد دیگه، چرا امکان نداشته باشد!

فرمایش مرحوم آغاضیاء که می‌گوید وضع چون امکان ندارد، فلا مجال للرفع، اولاً وضع امکان دارد، ثانیاً این را در حدیث رفع دیگه باید دنبال بکنید. اینکه ایشان ادعا میکند رفع در جایی که وضع امکان داشته باشد، این هم صاف نیست. نه، وضع هم امکان ندارد، شارع مقدس برای اینکه دغدغه نداشته باشد، رفع کرده. این بیان اول که اینجا جای رفع نیست، نه از فرمایش مرحوم نائینی، نه فرمایش آغاضیاء، هیچ‌کدام تمام نیست.

وجه دوم و بررسی آن

وجه ثانی مرحوم نائینی آورده که اینجا جای حدیث رفع نیست. در حدیث رفع بحث کردند، گفتند آقا حدیث رفع جایی را می‌گیرد که شما نسبت به حکم، اون عنوان ثانوی را پیدا بکنی. حکم لا یعلم باشد، حکم منسی باشد. مرحوم نائینی فرموده که در عذر غیر مستوعب نسیان به موضوع حکم تعلق نگرفته، به متعلق حکم تعلق نگرفته، به خود حکم تعلق نگرفته. شما که نسیان کردی، عذرت غیر مستوعب است. شما که نسیان کردی، نسیان نکردی متعلق حکم را. متعلق حکم طبیعی است بعد نسیانت برطرف میشود، حکم شاملت میشود. عمده اشکال همین است. در ذهن ما این است که مرحوم اقای خویی هم همین است در ذهنش. شما نسیان کردی فرد را. کسی که نسیان میکند حمد را در برهه‌ای از زمان، نسیان کرده نماز مع الفرد را، نه نسیان کرده واجب را. واجب طبیعی است. بعداً که ملتفت می‌شود، نسیان طبیعی صدق نمیکند.

این شبیهش را در اضطرار هم گفتند. شما اگر اضطرار داشته باشی به بعض، در بعضی  از زمان، شما اضطرار داری الان نمیتوانی حمد را بخوانی، ولی یک ساعت دیگه میتوانی حمد را بخوانی. گفتند رفع ما اضطروا شما را شامل نمیشود. اضطرار باید به واجب باشد. واجب حمد بین الحدین است. شما که یک ساعت دیگه میتوانی اضطرار نداری.

در حدیث رفع گفتند که باید این عناوین به متعلق حکم عارض شود و متعلق حکم طبیعی است. و در بحث ما که نسیان غیر مستوعب است، طبیعی نسیان نکردیم. در این آن طبیعی را یادمان رفته. این آن که متعلق وجوب نیست که. مرحوم نائینی میگوید چطور در اضطرار در بعض وقت اضطرار نداری به ترک واجب یا به، اضطرار نداری به ارتکاب ناقص، کذلک در نسیان در بعض وقت هم نسیان شما به واجب نخورده. واجب را نسیان نکردی. فرد را نسیان کردی. رفع النسیان اینجا را شامل نمیشود.

مرحوم نائینی در رفع النسیان میگوید باید نسیان بخورد به متعلق حکم. متعلق حکم طبیعی بین الحدین است. طبیعی بین الحدین را شما نسیان نکردی. در این زمان نسیان کردی. نه که بین الحدین. در ذهن ما این است که اشکال عمده همین است. اون بقیه اشکالات مرحوم نائینی خیلی مهم نیست. در ذهنم این است که مرحوم آقای خویی هم همین در ذهنش هست. میگوید کسی که نسیان کرده است بعضی از اجزا را، بعضی از شرایط را در بعضی از اوقت، این نسیان نکرده متعلق حکم را تا رفع النسیان شاملش بشود. این نسیان کرده فرد را. فرد هم که حکم ندارد. طبیعی حکم دارد. پس اونی که متعلق حکم است لم یتعلق بالنسیان. اون که تعلق به النسیان متعلق حکم نیست. فلا مجال برای رفع النسیان در عذر غیر مستوعب که عمده بحث است. این اشکال دومی است که مرحوم نائینی در حقیقت بر آخوند، بر کسانی که به رفع النسیان تمسک کردند.

ولکن در ذهن ما این است که نه، فرق است بین اضطرار و نسیان. در اضطرار درست است. شما مضطر شدی به ترک بعض اجزاء، به ترک بعض از شرایط، در بعض الوقت. اینجا درست است. شما مضطر به ترک واجب نشدی، این درست است. مضطر به ترک طبیعت نشدی، این درست است. اما در نسیان، ببینید همینجور هست یا نه. شخص ناسی در حالی که نسیان دارد، ناسی در همین آن، ناسی همان طبیعت است.

سوال: ؟؟؟

جواب: ناسی طبیعت است. همین.

سوال: ؟؟؟؟؟

جواب: الان، رفع النسیان، الان این چی را یادش رفته؟ یادش رفته نماز، طبیعت نماز، درست است بعد نسیانش مرتفع میشود، ولی در حال نسیان منسی طبیعت نماز است، همان که واجب است یادش رفته.

سوال: ؟؟؟

جواب: عیب ندارد. مهم این است که نسیان تعلق بگیرد به واجب. در این آن ناسی کل واجب است.

سوال؟؟؟

جواب: رفع النسیان در حال نسیان خطاب شاملش می‌شود، در حال... نه، اون، ببینید، موضع همین است. ببینید، فرق هست بین اضطرار و نسیان یا نه؟ الان اضطرار به فرد است به طبیعت نیست. اما الان، آنِ اضطرار، اضطرارش به چیست؟ آن اضطرار به طبیعت در این آن است. در این آن است. اضطرار به طبیعت در این آن است.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه دیگه. دیگه فرد است مضطر الیه فرد است.

سوال: ؟؟؟

جواب: چون همین زمان است. ولی اون که ناسی است، ناسی در کل، الان، ببینید، فرق میکند. ببینید، الان شخصی که نسیان دارد، چی را نسیان کرده؟ ببینید فرق نسیان با اضطرار چیست؟ نسیان کرده نماز مع الحمد را نسیان کرده. عیب ندارد. ولی، ولی منسیش چیست؟ منسیش طبیعت یا فرد است؟

سوال: ؟؟؟

جواب: نسیان در این آن است درست است، قبول. منسی چیست الان؟ الان همان که واجب است یادش رفته؟ همان که واجب است در این زمان یادش رفته.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه، پس نسیان کرده واجب را.

سوال: ؟؟؟؟.

جواب: نه بابا. اضطرار، اضطرار دارد به این.

سوال؟؟؟

جواب: نه، به طبیعی به فرد چی دارد؟

جواب: در اضطرار به فرد اضطرار دارد. همین. فرق اضطرار با نسیان این است. اضطرار به فرد است ولی نسیان به طبیعی است. اصلاً همان، همان حکم کلی را یادش رفته. همان نماز مع السوره واجب است، همان طبیعی الان در صفحه ذهنش نیست. وجوب متعلق به طبیعت صلات که وجوب خورده به طبیعی، همان وجوب متعلق به طبیعی الان در ذهنش نیست.

سوال: ؟؟؟

جواب: ناسی، ناسی همان وجوبی است که به طبیعی تعلق گرفته. به خلاف اضطرار، اضطرار خورده به این فرد الان.

سوال: ؟؟؟

جواب: اصلا در ذهنش نیست. ناسی است.

سوال:؟؟؟

جواب: خب ناسی شده جزء را یا نه؟

سوال:؟؟

جواب: عملا ناسی است یعنی چی؟

سوال:؟؟؟

جواب: نسیان امر ذهنی است. نسیان موضوع است ولی امر ذهنی است. کسی که نماز را عن نسیان فاتحه الکتاب میاورد این در این حال ناسی امر به طبیعت مع فاتحه الکتاب است. در واقعش ناسی چیست؟ مشکل واقعی دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: اگر میاورد فرد را میاورد چه ملازمه دارد که حالا که ناسی هم هست ناسی فرد است.

در ذهن مرحوم نائینی، مرحوم آقای خویی همین است که میگویند رفع النسیان اینجا مجال ندارد. رفع در جایی هست که نسیان به متعلق حکم تعلق گرفته باشد و اینجا نسیان به متعلق تعلق نگرفته. شأن نسیان مثل اضطرار است. چطور اضطرار در بعض وقت میگویید اضطرار به طبیعت نیست، نسیان در بعض وقت هم نسیان طبیعت نیست. ما ادعایمان این است که نه، نسیان با اضطرار فرق میکند. اضطرار به طبیعت ندارد این آقا، ولی ناسی الان همان امر به طبیعی را نسیان کرده. خب این وجه ثانی که مرحوم نائینی آورده و ادعا کرده که در فرض نسیان، رفع النسیان مجال ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: مرحوم نائینی شیخ انصاری با رفع النسیان پیش امدند. فرق نمیکند. حالا رفع النسیان بهتر از رفع ما لا یعلمون است.

سوال:؟؟؟

جواب: در عذر غیر مستوعب داستانش این است. اگر عذر مستوعب شد مقداری راست میگویید. در عذر مستوعب هم گفته خب ما مثلا دلیل داریم مثلا در عذر مستوعب محل بحث نیست. در عذر مستوعب نائم کل وقت خواب بوده. ناسی کل وقت نسیان داشته اونها محل بحث نیست دلیل داریم که باید قضا بکند. و از محل بحث خارج است.

سوال:؟؟

جواب: حدیث رفع که مجال ندارد ولی دلیل خاص داریم.

سوال:؟؟؟

جواب: گفته فوت فریضه لنسیان او .... گفته این هو الموضوع لوجوب القضا. این جای بحث ندارد. منتها این که ایشان میگوید جای بحث ندارد این در خصوص نماز همین جور است که نسیان کل وقت موضوع است اما بحث مختص به نماز نیست. دوباره این مشکله در غیر نماز هم هست.

سوال:؟؟؟

جواب: میگوید به درد نمیخورد اون. نائینی میگوید جای رفع نداریم. اما نسبت به خارج وقت اگر عذر مستوعب شد میگوید اونجا اصلا دلیل داریم نیاز به این بحثها نداریم. الان میخواهیم حدیث رفع را از کار بندازیم بگوییم واجب است اعاده اونجا دلیل خاص داریم میگوید واجب است قضا.

سوال:؟؟

جواب: مهم نیست فوت صادق باشد. خودش میگوید ناسی بودی قضا کن.

علی القاعده همین جور است اونجا هم جای بحث دارد اونجا امرش اوضح است. علی القاعده اگر بحث کنیم امرش اوضح است چون موضوع وجوب قضا فوت است. بگذریم از اونجایی که دلیل خاص داریم که باید قضا کند! اونها را رها کنید. اگر دلیل خاص بر وجوب قضا نداشتیم عند النسیان یا عند الاغما یا عند النوم دلیل خاص نداشتیم اگر هیچ نیاورده خب فوت شده باید بیاورد. اما اگر ناسی بود مقداری را اورده اگر مقداری را اورده شک در صدق فوت داریم میگوییم قضا واجب نیست. در نائم راست میگوید اون نیاورده. همان جا هم گیر دارد ها! دلیل خاص نداشته باشیم نائم، در موقّتات داریم بحث میکنیم. در کل وقت تکلیف نداشته. اگر دلیل خاص نداشتیم که نائم یقضی همان جا هم میگوییم دلیلی بر وجوب قضا نداریم. معلوم نیست بر نائم فوت صدق کند. خب بگذریم. این هم وجه دومی که مرحوم نائینی اورده.

وجه سوم و بررسی آن

وجه سومی که مرحوم نائینی اورده گفته که لو سلمنا جریان الحدیث... الان میگوید اصلاً حدیث اینجا مجال ندارد چون شما اصلاً نسیان نکردی حکم را یا متعلق حکم را. حالا لو سلمنا جریان الحدیث فی المقام، میگوید فوقش این است که در حال نسیان این حدیث میگوید که شما این حکم را نداری، در حال نسیان. بعد که ملتفت شدی، رفع النسیان مجال ندارد. ادله اولیه، فرض اینست که جزئیت مطلقه است، شرطیت مطلقه است، میگوید که ادا کن. بیان سومی که مرحوم نائینی دارد این است که میگوید که لو سلمنا جریان الحدیث فی المقام، اصلاً در مقام گفت حدیث جاری نمیشود چون نسیان به متعلق حکم نخورده. حالا نه، با اینکه به متعلق حکم نخورده، رفع النسیان جاری می‌شود. میگوید خب رفع النسیان در حال نسیان جاری می‌شود. بعد که ملتفت شد، رفع النسیان قطع می‌شود.

سوال: ؟؟؟

جواب: خب نه، میگوید به درد نمی‌خورد.

گفتش که فرض این است که دلیل جزئیت و شرطیت اطلاق دارد، فرض را از دست ندهید. فرض این است ادله جزء و شرط اطلاق دارد، مقتضای اطلاق ادله جزء و شرط این است که دوباره بیاری. رفع النسیان گفت مجال ندارد. حالا ثالثاً میگوید مجال دارد رفع النسیان، حکم را در حال نسیان برمی‌دارد. خب وقتی در حال نسیان برداشت، نسیان که مرتفع شد، رفع النسیان عملش تمام می‌شود، اطلاقات میگوید که بیاورش. بحث در شرطیت و جزئیت مطلقه است. دلیل رفع نسیان اولا گفت اصلا مانع اطلاقات نیست ثانیا میگوید مانع از اطلاقات هم باشد جلوی اطلاقات را میگیرد در حال نسیان. اما اگر حال نسیان تمام شد رفع النسیان اَمدش تمام میشود اطلاقات ادله اولیه میگوید بیاورش.

خب این بیانی است که، میگویم دیگه برف‌انبار کرده مرحوم نائینی! یک بیان دیگه شبیه این را این را بیان کرده، عرضم به خدمت شما، گفته است که، این در ذهنم این است که به این بیان اخیر را آقای خویی هم قبول کرده. میگوید حدیث رفع امر به کل را می‌برد، امر به باقی نیاز به دلیل دارد. عمده کلام آقای خویی در مصباح این است. میگوید حدیث رفع شأنش رفع است فقط. اما اثبات امر به باقی از عهده حدیث رفع بر نمیاید فرمایش اقای خویی در مصباح میگوید لیس شأن حدیث رفع الا رفع. رفعِ امر به کل کرده. اما بقیه امر دارند، این اثبات نمیشود.

اون وقت فرمایش مرحوم آخوند به میدان میاید راجع به هر دو وجه این. مرحوم آخوند ادعا دارد که همین حدیث رفع که در حال نسیان جاری می‌شود، وقتی ضمیمه شود به ادله اولیه، اثبات میشود وجوب باقی. تمام اختلاف سر همین است. حدیث رفع، نائینی میگفت مجال ندارد، نه، آخوند گفته مجال دارد رفع النسیان. ضم حدیث رفع به ادله اولیه، حتی رفع ما لا یعلمون، ضم حدیث رفع النسیان، رفع ما لا یعلمون به ادله اولیه، آخوند میگوید این حاکم بر ادله اولیه است. حاکم، این اشکال مهم آقای خویی همین است. آقای خویی میگوید حدیث رفع، رفع میکند. بقیه امر دارند یا نه، نیاز به دلیل دارد و دلیل،؟؟؟ نه، میگوید همین حدیث رفع به ادله اولیه اثبات میکند امر به باقی را که سابق ما گفتیم، بد حرفی نیست.

سوال: ؟؟؟

جواب: میشود صحت.

سوال: ؟؟؟

جواب: بله دیگه. این ادله ثانویه است.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: مطلقه به ادله اولیه، اطلاق اون را میاید برمی‌دارد.

سوال؟؟؟؟

جواب: بابا عنوان ثانوی است. بله، خطاب اولی می‌گفت شرط است ولو در حال نسیان، رفع النسیان آمد آن را برداشت.

بله، این بحث مهمی همین است که حدیث رفع، آخوند میگوید حدیث رفع حاکم بر ادله اولیه است و ادله اولیه را مختص میکند به متذکر. مرحوم آقای خویی، آقای نائینی میگویند نه، لیس شأن حدیث رفع الا الرفع. اون خلاف امتنان هم اینجا لازم نمیایدها!، اثبات خلاف امتنان لازم نمیاید. اینجا کمال امتنان است. اگر بتواند ضم این به ادله اولیه، چون ناسی بالاخره این را میاورد دیگه. اگر بتواند اثبات بکند وجوب باقی را، این کمال امتنان است.

بحث سر همین است. ضم حدیث رفع به ادله اولیه، آخوند میگوید اثبات میکند وجوب باقی را. نائینی میگوید نه، آقای خویی میگوید نه، حدیث رفع شأنش رفع است. بعد که نسیان مرتفع شد، ادله اولیه یا از همان اول می‌گفتند یا الان میگویند بیاورش. بحث مهمی است در ذهن من که آیا عمل فاقد جزء منسی طبق قاعده اولیه، ما به حدیث لا تعاد کار نداریم، آیا محکوم به صحت است یا نه؟ مرحوم آخوند در یک طرف میگوید محکوم به صحت است. بیانش همین است میگوید حدیث رفع حاکم بر ادله اولیه است، جمع بین حاکم و محکوم، امر به باقی است. ملاحظه بفرمایید.