درس خارج اصول جلسه 98 تاریخ:21/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
شک در رکنیت شیئی از جهت نقیصه و عمل ناسی از حیث إجزاء
مقتضای ادله اولیه و ثانویه
بحث در این بود که اگر شیئی را شک بکنیم که آیا رکن است یا رکن نیست از جهت نقیصه، مقتضای قاعده چیست؟ اصل بحث اینجا بود بعد بالمناسبه وارد این بحث شدیم که آیا تکلیف به ناسی به ما عدای جزء منسی ممکن است یا ممکن نیست؟ شیخ انصاری گفت ممکن نیست، نتیجتاً در اون مسئله اگر شک کردیم شیئی رکن است یعنی نقصش مؤثر است مضر است یا نه، گفت مضر است چون ناسی تکلیف ندارد.
در مقابل، مرحوم آخوند فرمود که نه، ناسی تکلیف دارد و عمل ناسی را مرحوم آخوند حکم به صحت میکند در این میان مرحوم نائینی آمد، مرحوم نائینی کلام شیخ را از نظر مبنا قبول ندارد که تکلیف به ناسی امکان ندارد گفت نه، تکلیف به ناسی ممکن است. ولی معذلک قائل به عدم اجزا شد البته در اونجایی که دلیل جزء و شرط اطلاق نداشته باشد، حرف شیخ را نپذیرفت شیخ ظاهرش این است که مطلقا گفت عدم اجزا ولی نائینی گفت نه، اگر اون دلیل واجب اطلاق نداشت، برائت از جزئیت جاری میکنیم و حکم میکنیم به اجزا ظاهراً و اما اگر دلیل جزء یا شرط اطلاق داشت، اونجا گفت که نه، مقتضای اطلاق دلیل شرط و دلیل جزء این است که این عمل فاقد مجزی نیست.
ضمیمه رفع النسیان به ادله اولیه و بیان اقوال
در همین جا مرحوم آخوند مخالف است. یک بحثی است بین مرحوم آخوند و مرحوم نائینی اگر دلیل جزء، دلیل شرط اطلاق داشت، میتواند رفع النسیان خطا، عنوان ادله ثانویه، در ادله اولیه موافق بود، مشکل نداشتیم نسبت به ادله ثانویه که رفع النسیان است، میشود ما حکم به صحت بکنیم؟ باز نائینی گفت نه، نمیشود رفع النسیان نمیتواند ضمیمه شود به ادله اولیه و حکم و مقتضاش اجزای عمل منسیای است که فاقد جزء منسی است. در مطلق داریم بحث میکنیم ها! شرطیت مطلقه است، جزئیت مطلقه است مطلق نباشد که بحث نداریم حرفهای شیخ نادرست بود.
الان بحث سر این است، مرحوم نائینی این را خیلی واضح دانسته که اگر در اجزا و شرایط مطلقه کسی نسیان کرد و عمل منسی را فاقد جزء منسی و عملش را فاقد جزء منسی آورد، گفته این عمل محکوم به بطلان است ادله ثانویه نمیتواند مشکلی را حل بکند مرحوم آخوند میگوید نه، ادله ثانویه میتواند مشکل را حل کند حالا این ادله ثانویه الان که ما بحث میکنیم در رفع النسیان است که این را آخوند در کفایه نیاورده، در تعلیقه آورده. اون ادله ثانویه رفع ما لا یعلمون مال وقتی است که دلیل اول اطلاق ندارد، دلیل شرطیت اطلاق ندارد، نوبت به شک رسیده. الان بحث اونجاست که دلیل جزئیت، دلیل شرطیت اطلاق دارد، مقتضای اطلاقش در مقام اول بطلان این عمل است در مقام ثانی که عنوان ثانوی است رفع النسیان، آخوند میگوید که به ضم رفع النسیان به ادله اولیه حکم میکنیم به صحت این عمل محل بحث اینجاست.
آیا مجال دارد رفع النسیان در اینجا و میتواند ضمیمه بشود به ادله اولیه و اقتضا بکند صحت این عمل را یا نه؟ رفع النسیان از عهدهش این برنمیاید، مقتضای اطلاق دلیل جزئیت و شرطیت وجوب اعادهست. محل نزاع بحث را پیدا، خوب منقحش بکنید دلیل شرطیت مطلقه است، دلیل جزئیت مطلقه است. رفع النسیان نبود میگفتیم این عمل باطل است حالا میتواند رفع النسیان جلوی این شرطیت مطلقه را بگیرد، جلوی این جزئیت مطلقه را بگیرد؟ مرحوم نائینی میگوید نمیتواند. آخوند میگوید میتواند.
کلام مرحوم نائینی و اشکال ایشان به مرحوم آخوند
مرحوم نائینی مجموع وجوهی را که برای منع آورد، گفت رفع النسیان نمیتواند اینجا اقتضا کند اجزا را در ذهن مرحوم نائینی بوده که رفع النسیان باید جاری شود یک، دو: و باید اثبات بکند که اون اون مابقی مأمور به است. مرحوم نائینی کلماتش به دو جهت ارتباط دارد و اصلاً حرف آخوند را میگوید توهم! مرحوم نائینی حرف آخوند را مثل این که واضح البطلان میداند و ادعا دارد که حدیث رفت اولاً اینجا مجال ندارد رفع النسیان را داریم صحبت میکنیم ها! اون رفع ما لا یعلمون مال مرحله سوم است که اطلاق ندارد، نه دلیل واجب، نه دلیل به اصطلاح، همونجا مرحوم آخوند إجزائی است، مثل همینجا میگوید ولی فعلاً ما در رفع النسیان داریم بحث میکنیم این جهت را مرحوم آغاضیاء خوب بحث کرده هم در رفع النسیان جداگانه بحث کرده، هم در رفع ما لا یعلمون بحث کرده؛ الان بحث ما رفع النسیان است. آیا ضم رفع النسیان به ادله اولیه میتواند اثبات بکند وجوب باقی را؟ دیگه وجوب باقی را اثبات کند، واقعی است چون حدیث رفع نسیان رفعش واقعی است از جهت ظاهری واقعی مشکلی نداریم یا نمیتواند؟ مرحوم نائینی به تبع شیخ بلکه میگوید مثلاً این مخ فقه است اصلاً در بحث خلل اینها میاید نمیتواند رفع النسیان جاری بشود و اثبات بکند امر به باقی را تا بعد شما بگویید که فیجزی.
چهار وجه مرحوم نائینی برای این مدعاش ذکر کرده ما دیروز چهار وجه را بیان کردیم اون وجه اول را میخواهیم دوباره تکرارش بکنیم توضیح بیشتری بدهیم. مرحوم نائینی ادعا میکند که اصلاً رفع النسیان قاصر است، موضوع ندارد در اونجایی که صرف الوجود مطلوب است. گفته رفع النسیان اختصاص دارد به اونجایی که عدم مطلوب است، زجر آمده از ناحیه شارع مثل محرمات حرام کرده شرب خمر را شما یادت رفت این شرب خمر یا نه، رفع النسیان میگوید حرمت ندارد.
مرحوم نائینی ادعا دارد که اصلاً رفع النسیان قاصر است، محل کلام را که صرف الوجود مطلوب است نمیگیرد رفع النسیان مال اونجایی است که محرمات هستند، طلب کرده ترک را، نهی کرده از فعلی، شرب الخمر چی بوده در ذهن نائینی ها؟ حرام کرده شرب خمر را شما فراموش کردی شرب خمر را، مرحوم نائینی میگوید حدیث رفع مفادش تنزیل موجودی که در وعاء تشریع است، تنزیلش میکند به منزله عدم. شرب الخمر در وعاء تشریع حرام است شما یادت رفت شرب الخمر است، چون یادت رفت خمر است ، یادت رفت شرب الخمر را، رفع النسیان تنزیل میکند شرب الخمری را که یادت رفته به منزله عدمش و میگوید حرمت ندارد. مبنای مرحوم نائینی در حدیث رفع این است میگوید حدیث رفع ناظر به وعاء تشریع است صفحه تشریع را دارد دستکاری میکند در محرمات صفحه تشریع مشغول است. حرام است شرب خمر، این وعاء تشریع است شما یادت رفت خمر است، یادت رفت شرب الخمر است. رفع النسیان میگوید که این موضوعیت، این متعلق نیست در این در وعاء تشریع این را نیاوردم در وعاء تشریع شرب الخمری را آوردم که عن التفات باشد.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه، واجبات انحلالی هم همینجور هستند دیگه نمیخواستیم اون را کشش بدهیم.
فرموده و اما واجباتی که صرف الوجود، مطلوب هستند، مثل باب نماز، صرف وجود طبیعت نماز مطلوب است، گفته اینجا جای رفع النسیان نیست چی بوده در ذهن مبارکش؟ میگوید الان شما نسیان کردی یعنی چی؟ یعنی ترک کردی، ترک که در وعاء تشریع محقق نبود که، فعل این نماز مقید به این قیود و دارای این اجزا متعلق بود. نسیان ترک است عدم است. عدم در وعاء تشریع نیست و اگر خواسته باشد بگوید رفع کردم نسیان عدم را، نسیان رفع، نسیان عدم به وجود است یعنی پس به گردنت گذاشتم این خلف است. مرحوم نائینی میگوید نسیان، رفع النسیان یعنی منسی، ما هم همینجا بیان کرده، منسی، حالا ما اضافه میکنیم یا بگو نسیان، رفع نسیان ادعایی، به غرض رفع منسی، حالا خیلی مهم نیست که رفع النسیان خود نسیان باشد یا مصدر به معنای اسم مفعول باشد، رُفع المنسی، مهم نیست اون. مرحوم نائینی میگوید نسیان کردهای یعنی عدم کردی، عدم را نازل منزله عدم در صفحه تشریع نیست و اگر خواسته باشد عدم را بردارد یعنی عدم را عدم کند دیگه، نتیجه بر عهده گذاشتن است، عکس مسئلهست.
مرحوم نائینی میگوید رفع النسیان، یک ادعای گندهای میکند میگوید رفع النسیان مختص به اونجایی است که جمیع الوجودات واجب باشند یا حرام باشند، اون هم جمیع الوجودات است. و اما اگر صرف الوجود واجب شد، جای رفع النسیان نیست یک ادعای است. رفع النسیان در جایی که صرف الوجود واجب باشد، گفته مجال ندارد.
اشکال استاد «دام عزه» به مرحوم نائینی
و لکن این فرمایش مفهوم نمیشود، میدانید که مرحوم نائینی معروف بوده که هم حرفهای خیلی بلند میزده و هم حرفای خیلی کوتاه میزده این حد وسطش خیلی کم بوده خدا رحمت کند مرحوم آقای شیخ استاد را میگفت ما به مرحوم آقای خویی گفتیم که چی میگوید گاهی نائینی خیلی مثلاً واضح البطلان صحبت میکند مرحوم آقای خویی گفت در زمان حیات نائینی هم همین حرفها را میزدند گاهی خیلی حرفای بلند میزد، مثل اینکه اصلاً حد وسطش یا کم بوده یا نبوده بین عالی و دانی! اینکه مرحوم نائینی میگوید در باب نسیان اونی که در وعاء تشریع هست اون عنوان به او نخورده، خیلی عجیب است. بابا اونی که عنوان در وعاء تشریع است نماز است، نسیان هم به همین نماز خورده دیگه! نسیان کرده همین نماز را. چطور اونجا نسیان میکرد شرب خمر را، اینجا هم نسیان کرده حمد را بابا همانطور که شرب الخمر اونجا متعلق حکم است، نماز کامل هم متعلق حکم است.
سوال: ؟؟؟
جواب: ما رفع النسیان اینجا هم نسیان کرده
سوال: ؟؟؟جواب: نه، اون اشکال دیگر است.
سوال: ؟؟؟
جواب: نه، میگوید عدم است تمام در وجه اول میگوید عدم است رفع عدم، رفع عدم نتیجهش اثبات وجود است.
سوال؟؟؟
جواب: نه بابا، نه ببین شما الان نماز خورده است، اونها اشکالهای دوم است میگویم حالا نماز خورده به نماز مع فاتحة الکتاب فاتحة الکتاب در وعاء تشریع هست شما نسیان کردی فاتحة الکتاب را.
سوال: ؟؟؟ جواب: بله، بابا اون اشکال آخری است رفع این به رفع امر به کل است، باقی امر ثابت نیست، اون اشکال آخری است.
سوال: ؟؟؟
جواب: متعلق رفع حمدی است که در وعاء تشریع آمده.
سوال؟؟؟
جواب: بابا چرا اونها را میخواهیم متعلق رفع؟ ما میخواهیم حمد را از گردن این برداریم، بعد نتیجه بگیریم باقی واجب است.
سوال: ؟؟؟
جواب: شرب الخمر به گردن این آمده، میگوییم شرب الخمر را یادت رفته، شرب الخمر را برداشت.
سوال: ؟؟؟
جواب: ما همین، ما میگوییم مثل همه دیگه میگوییم شرب الخمر حرمت آورده به گردنت نیست، حمد وجوب آورده به گردنت نیست. حالا این ثابت نمیکند وجوب باقی را، این یک اشکال آخری است.
این فرمایش مرحوم مرحوم آقای نائینی که میگوید لا مجال برای حدیث رفع النسیان، مجالی براش نیست، ببینید نسیان، اونی که عدم است، اون با ملاحظه نسیان است. نسیان کرده وجود را پس عدم. اونی که ما لازم داریم متعلق نسیان است. نسیان به وجود خورده، رفع، رفع المنسی، منسی وجود است، عدم نیست که. این را نتوانستیم بفهمیم! منسی عبارت از حمد است، حمد وجود است، عدم نیست که این است که اینها را به هم خلط کرده مرحوم نائینی، بنا داشته تکثیر اشکال بکند، اینها را با هم خلط کرده. رفع النسیان، راست میگوید ها!، مراد از نسیان یا منسی است، مجاز در کلمه، یا رفع النسیان مراد جدی رفع منسی است. منسی هم باید وجودی باشد، راست میگوید ولی خب وجودی میگوییم همین حمد وجودی است دیگه.
سوال: ؟؟؟
جواب: اینکه برداشت حمد را پس اثبات نمیکند وجوب باقی را، این یک داستان دیگهای است فعلاً اصلاً میگوید اصلاً مجالی برای نه که از بابی که نمیتواند اثبات بکند بقیه را. یک چیزی خیلی دور از ذهنی میگوید حالا فرصت نشد که حدیث رفع مجال نداشته باشد در اونجاهایی که صرف الوجود مطلوب است، نه، ما گفتیم خب، حالا اگر همین عذر مستوعب شد، نسیان مستوعب شد، جا دارد کسی بگوید انکار بکند بگوید رفع النسیان نمیگیرد این را. جا ندارد انکارش اگر عذر مستوعب شد در تمام وقت نسیان بود، نسیان کرده وجوب متعلق به این مجموعه را نسیان کرده. بابا گفت خودش انکار کرده گفته فرض کلام در نسیان غیر مستوعب است کجایی؟
سوال: ؟؟؟
جواب: نه، در نسیان مستوعب است.
سوال: ؟؟؟
جواب: به یک بیان آخری میگوید این بیان در عذر مستوعب نمیاید خب نه، اگر کسی عذرش مستوعب شد، النسیان شد، درست است ما مثلاً در فوت هم شاید مثلاً گیر داشته باشیم ولی ما باشیم و رفع النسیان با اینکه صرف الوجود هم مطلوب بوده، رفع النسیان میگیرد این را.
مرحوم نائینی سه وجه آخر هم آورد که این رفع النسیان مجال ندارد، با نمیشود با رفع النسیان، تمام حرف همین است، با رفع النسیان نمیشود امر به ما عدای جزء منسی اثبات بکنیم تمام حرف این است حالا یا از اول رفع النسیان مجال ندارد، یا اگر مجال دارد در حال نسیان رفع میکند، اون امر به طبیعی را کار ندارد. بحثی که بین مرحوم آخوند و دیگران است.
اگر ما گفتیم به این اشکال رفع النسیان مجال ندارد چون اونکه منسی است مأمور به نیست، اگر هم رفع بکند اون را در حال نسیان، ربطی به اون امر به صرف الوجود ندارد، تمام حرف هم اینجاست مرحوم نائینی میگوید رفع النسیان اگر هم خواسته باشد بگویید جاری است، این اشکالات ما نباشد، باز امر به باقی را ثابت نمیکند. بیانی که مرحوم آقای خویی هم همان را دنبال کرده، مرحوم آقای خویی هم گفته رفع النسیان در عذر غیر مستوعب مجال ندارد به خاطر اینکه رفع النسیان شأنش رفع است اما اون باقی امر دارد یا نه، دغدغه مهم نائینی این است، اون باقی امر دارد یا نه، میگوید ثابت نمیشود. تمام گیر اینجاست که آیا ضم حدیث رفع به ادله اولیه اثبات میکند امر به باقی را یا نه؟ باز ما مشکل داریم؟
مرحوم آخوند ادعا کرده که ضم حدیث رفع، رفع النسیان به ادله اولیه اثبات میکند وجوب باقی را. تازه آخوند در رفع ما لا یعلمون هم میگفت همینجا هم گفته بالاتر، رفع النسیان بهتر از رفع ما لا یعلمون است رفع النسیان رفعش واقعی، البته هنوز برای ما خیلی روشن نیست ولی خیلیها اینطور میگویند، میگویند رفع النسیان رفعش واقعی است، تخصیصش واقعی است حالا آخوند هم آیا رفع النسیان را بهتر میداند از رفع ما لا یعلمون، خیلی صاف نیست حالا بداند یا نداند آخوند رفع ما لا یعلمون هم میگوید تحدید مأمور به است.
رفع النسیان ناظر به ادله اولیه است بلا اشکال این را شک نکنید حدیث رفع به جمیع فقراتش ناظر به ادله اولیه اند. بحث سر این است که آیا از عهده حدیث رفع برمیاید که اگر ضمیمهش بکنیم به ادله اولیه اثبات بکند وجوب باقی را یا نه؟ از عهدهش برنمیاید مرحوم نائینی رفع ما لا یعلمون را قبول کرده گفته فرق است بین رفع ما لا یعلمون و رفع النسیان. در رفع ما لا یعلمون امر به اون باقی معلوم است شاید هم فقط همان باقی امر داشته، اصلاً اون اکثر اینجا اصلاً امری نداشته باشد.
به خلاف رفع النسیان، رفع النسیان فرض این است دلیل مطلق میگوید که امر آمده بر مجموع. مرحوم نائینی میگوید در رفع ما لا یعلمون ما میگوییم که اکثر مرفوع است، اقل یقین داری باید بیاوری، جای رفع نیست اما در رفع النسیان آمده گفته که رفع شد نسیان، این جزء منسی که حکم ندارد، رفعش به رفع امر به کل است، حرف آقای خویی، رفع النسیان امر به کل را برمیدارد، باقی امر دارد نیاز به دلیل دارد. آغاضیا هم همین حرفها را میزند میگوید از عهده حدیث رفع النسیان اثبات امر برای باقی خارج است. لیس شأن حدیث رفع الا الرفع.
فرمایش مرحوم آخوند این است که نه، ما حدیث رفع را نمیگوییم اثبات میکند باقی را ما میگوییم ضم حدیث رفع به ادله اولیه نتیجهش اثبات امر است به باقی. ظاهر کلمات مرحوم آخوند در تعلیقه، در کفایه این است که میگوید حدیث رفع النسیان همان جزء منسی را برمیدارد و میگوید که رفعش امکان دارد چون به ید شارع است قبلاً هم گذشت، رفع جزئیت میگفت مشکلی ندارد ما آیه و روایت نداریم که باید مرفوع حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی باشد، نه، مرفوع باید به ید شارع باشد، جزئیت این به ید شارع است، به اینکه امر بکند به کل میشود جزء.
در ذهن ما این است که مرحوم آخوند ادعا میکند در تعلیقه، رفع النسیان و رفع ما لا یعلمون در کفایه که بحثش خواهد آمد، مال مرحله بعد است که ما اطلاق نداریم، رفع النسیان همانی را که نسیان کردی جزئیت همان را برمیدارد ضم این رفع النسیان به ادله اولیه اثبات میکند وجوب باقی را. این خلاف امتنان هم لازم نمیاید در ذهنم هست یک جا گفته آخوند این را گفته خلاف امتنان هم لازم نمیاید چون ناسی میاورد این را، آورده این را، خلاف امتنان نیست که. اونی که ناسی به طبع خودش میاورد، ما به گردنش بگذاریم که خلاف امتنان نیست کمال امتنان است! اگر این بر عهده ش بگذاریم دیگه قضا ندارد، اعاده ندارد. تمام بحث سر همین است که ضم حدیث رفع، رفع النسیان هم میگویند رفعش واقعی است. ضم حدیث رفع النسیان به ادله اولیه میتواند اثبات بکند وجوب باقی را واقعاً؟ که اگر واجب شد واقعاً فیجزی بلا اشکال چون در هر روز یک نماز بیشتر که واجب نیست آیا از عهدهش برمیاید؟
نه، انصافش این است که مرحوم آقای خویی این حرفهای نائینی را مطرح نکرده، اینها را دیده گیر دارد عمدهش همین است آیا شأن حدیث رفع فقط رفع است، به اثبات نمیرسد؟ یا اینکه نه، حدیث رفع به ضمش به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را؟ خلاف امتنان نیست. کسی هم ادعا نکرده. اقای خویی میگوید لیس شأن حدیث رفع الا الرفع. میگوییم راست است. لیس الا رفع. ولی ضم این حدیث به ادله اولیه. همین این یک استظهار است. ما یک ادله اولیه داریم اجزا و شرایط را واجب میکنند بعد رفع النسیان داریم یکی از این اجزا را منها کرد. این رفع النسیان ضمش به اون ادله نتیجه میدهد وجوب باقی را یا نه. ما در جایی که خاص باشد گفتیم واضح است که نتیجه میدهد. اگر مولایی امر کرد به یک مرکبی. گفت این مرکب را بیاور. بعد نسبت به اون مرکب گفت اگر چیزی یادت رفت فلا باس. در ذهن ما اونجا واضح است اونی را که از مرکب میاورد ماموربه است.
سوال:؟؟؟
جواب: میگویم واضح است خب. حالا میگویم اینجا واضح است.
حالا در جایی که به نحو مطلق گفته چطور؟ یک تکالیفی دارد به یک مرکباتی. بعد یک خطاب متمم الجعلی دارد، حدیث رفع خطاب ثانوی است خطاب متمم الجعل است ناظر به همه مرکبات است. همین استظهار است دیگه. ضم حدیث رفع که حاکم است، همه قبول دارند حاکم است، ضم حدیث رفع به ادله اولیه ای که مرکبات را دارد بیان میکند، متفاهم عرفی از این ضم وجوب باقی هست یا نه.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا حرف اخوند را داریم صحبت میکنیم. مرحوم آخوند در خود همان جاری میکند ها! مرحوم آخوند میگوید جزئیت به ید شارع است.
سوال:؟؟
جواب: به رفع منشا انتزاع. منشا انتزاع امر به کل است. امر به کل را بر میدارد نه مطلق امر را. امر به کل را برمیدارد.
سوال:؟؟؟
جواب: بحث سر همین است. حدیث رفع را ضمیمه کن به ادله اولیه، ببین یک ادله اولیه ای داریم که مطلق هستند میگوید اقرا فاتحه را. ارکع اسجد تشهد و .... تا اخرش. این ها ادله اولیه ما هستند که بر ما واجب کرده اند حتی در فرض نسیان هم واجب هستند بر ما. چون بین الحدین من از نسیان خارج میشوم. بعد یک رفع النسیانی را اورده کنار این ادله قرار داده. آیا متفاهم عرفی از ضم حدیث رفع النسیان بگوییم این رفع النسیان مال فقط واجبات مستقله است اینها بعید است.
نه، شارعی که هم واجبات و هم محرمات دارد و هم واجبات ارتباطی و استقلالی را دارد وقتی یک رفع النسیانی میاورد ناظر به همه انها است. میخواهیم این رفع النسیان را که ناظر به نماز است، اینها یک بحث عرفی است، یک نمازی را واجب کرده یک مرکبی را واجب کرده است اگر در خصوص اون مرکب میگفت واضح بود. حالا نه. مرکباتی را واجب کرده در کنارش یک متمم الجعلی اورده رفع النسیان. نائینی میگوید این رفع النسیان ربطی ندارد به این خطابات صرف الوجود. اخوند میگوید نه. همان طور که این حاکم بر ادله اولیه است در غیر صرف الوجودها. حاکم بر این ادله صرف الوجود هم هست و تحدید میکند و بیان میکند و تفسیر میکند که بابا این که من گفتم واجب است این همه، این همه مال ظرف تذکر است و این واجب است مال تذکر است، اگر تذکر نداشتی این واجب نیست نه همه واجب نیست. همین. این یک استظهار است. این که مرحوم نائینی امر را یک امر مهمی دانسته و توهم نه. این یک استظهار است.
آیا باید حدیث رفع را فقط ضمیمه بکنیم به محرمات؟ رفع النسیان را ها! یا نه، رفع النسیان ذهن عرفی ما تخصیص نمیفهمد. رفع النسیان مخصوص محرمات است. واجبات انحلالی هم که نداریم که بابا واجبات انحلالی بیچاره میکند انسان را. آیا مخصوص همین محرمات است یا نه رفع النسیان یک قاعده است ناظر به همه خطابات است؟ چه خطابات تحریمی و چه خطابات ایجابی. همان طور که تحریمی را برمیدارد جزئیت را هم در، واجبات را هم، واجبات استقلالی خود وجوب را بر میدارد واجبات ضمنی هم وجوب ضمنی را بر میدارد.
ما هر چه فکر میکنیم با این که مرحوم آخوند خیلی فقهی صحبت نمیکند و البته اگر این مبنا در فقه قابل التزام نباشد که نائینی این طور ادعا دارد میگوید واضح است این اصلا. کأنّ در فقه رفع النسیان بعض اجزا و شرایط در عذر غیر مستوعب هیچ اثری ندارد. اگر حالا اونجا واضح باشد ما اطلاعی نداریم و اعتراف داریم که مرحوم نائینی اشرافش خیلی قوی بوده. نائینی الفقیه الاصولی بوده. اخوند اصولی فقیه بوده. ما بحث خلل را مباحثه نکردیم که بماند مطالعه هم نکردیم الا احیانی که نیاز داشتیم. بررسی نکردیم، این که مرحوم نائینی ادعا میکند مثل این که واضح میداند که نسیان در اجزای ارتباطی اثری ندارد، و اِجزاء مجال ندارد، ما نه، اون طور که یقین، یعنی اطمینان داشته باشیم حرفش خلاف است، نه، ما لرزان هستیم در این مساله. میگوییم که اون که آخوند میگوید فنی است. ضم حدیث رفع النسیان به ادله اولیه فرق نمیکند ادله اولیه صرف الوجود را بگویند یا، چه فرق میکند؟ ضم حدیث رفع به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را.
خلاصه مطالب
خب تحصل، تمامش بکنیم بحث ما در این بود، مقتضای دلیل لفظی مرحله اول که ادله اولیه را نگاه کردیم، مرحوم شیخ گفت ادله اولیه شامل ناسی نمیشود حالا ما گیر داشتیم که آیا اونجایی هم که شرطیت از نهی آمده، اونجا را میگوید شیخ انصاری یا نه؟ گفتیم ظاهراً کلامش اطلاق دارد، خصوصاً یک جاهایی هم گیر کرده بود در قسم ثالث گیر کرده بود. در مقابلش دیگران، مرحوم نائینی، مرحوم آخوند، مرحوم نائینی خوب منقح بحث کرد گفت اون خطاب را نگاهش میکنیم، اگر خطاب جزئیت و شرطیت اطلاق داشت، نه، ما تکلیف به ناسی را ممکن میدانیم، میگوییم در حق ناسی کل واجب است، عملش باطل است و اگر که نه، اون دلیل جزئیت و شرطیت اطلاق نداشت، میرویم سراغ دلیل واجب، دلیل واجب اگر اطلاق داشت، میگوییم عمل ناسی صحیح است حرف متینی است.
بعد آمد قاعده ثانویه باز دوباره شیخ در قاعده ثانویه آمد گفت که قاعده ثانویه هم اینجا مجال ندارد رفع النسیان مجال ندارد از بابی که میخواهد چی را بردارد رفع النسیان؟ البته کلام طویلی دارد، ما فقط خط اولش گفتیم چیزی اینجا مجرای رفع النسیان نیست. مرحوم آقای آخوند آمد گفت چرا، مجرای رفع النسیان است، این است که در مرحله اول عمل اون ناسی را درست کرد، گفت اصل عدم رکنیت است در جایی که دلیل اطلاق ندارد در مرحله دوم آمد گفت اصل عدم رکنیت است به رفع النسیان. مرحوم نائینی در مرحله اول همینجور گفت ولی در مرحله ثانی آمد گفت نه، اطلاق ادله جزئیت و شرطیت اینجا مقتضایش رکنیت است.
اینی که اگر ما یک خطابی داشتیم، یک خطابی داشتیم و یک خطاب به مرکبی داشتیم و یک خطاب به قیدی، به شرطی، به جزئی داشتیم، مرحوم شیخ مطلقا گفت اصل رکنیت است، نسیان از جزءاً مخل است نائینی تفصیل داد، آخوند گفت مطلقا عدم رکنیت است. شیخ مطلقا رکنیت، آخوند مطلقا عدم رکنیت، نائینی تفصیل داد بین اینکه اون دلیل، اون دلیل اولی اطلاق دارد یا ندارد. در اون مقام اول آخوند هم موافق است ها!، اختلاف آخوند و نائینی در این مقام ثانی است، دلیل ثانوی. دلیل ثانوی داریم یا نه؟ نائینی گفت دلیل ثانوی نداریم لذا میگوید که مقتضای قاعده رکنیت است اگر دلیل جزء و شرط اطلاق داشته باشد آخوند میگوید مقتضای قاعده عدم رکنیت است ولو اطلاق داشته باشد فرض اطلاق دلیل اول و اطلاق دلیل دوم تمام شد.
حالا اگر که هیچکدام اطلاق نداشت، نه خطاب اول اطلاق دارد، نه خطاب ثانی، شک کردیم که محل بحث اصل عملی اینجاست. تازه رسیدیم به اونکه محل بحث است محل بحث ما هیچ اطلاقی نداریم شک داریم در این جزئیت مطلقه، شرطیت مطلقه، اگر شک کردیم مقتضای اصل چیست؟ بحث اصول ما اینجاست تازه رسیدیم به اول بحث که باید تعطیلش بکنیم انشاءالله اگر عمری بود و توفیقی بعداً نمیدانم هشتم یا نهم دیگه. نهم شوال هشتم که تعطیلی است، هفتم هم پنجشنبه جمعه است اینها ظاهراً تعطیلی دائمی است، همان میشود نهم شوال به شرط حیات و توفیق از همه التماس دعا داریم در این ماه رمضان برای ما هم دعا کنید.