درس خارج اصول جلسه 99 تاریخ:15/1/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
شک در رکنیت جزء یا شرط
بحث در تتمه کلام بود در شک در رکنیت. اون هم از این جهت که ترکش عمدا و نسیانا مضر به صحت عمل است. رکنیت به این معنا. نسبت به زیاده سیاتی الکلام فیه. در بحث شک در رکنیت از جهت نقصان در دو مقام بحث بود. مقام اول مقتضای ادله اجتهادیه که مفصل بحث شد. مقام ثانی در مقتضای ادله فقاهتیه. اگر دلیل اجتهادی نداشتیم، قاصر بود، نتوانست اطلاق شرطیت را، اطلاق جزئیت را ثابت کند، مقتضای اصل عملی چیست؟
مقتضای اصل عملی
بیان دو تقریب
بعضی فرمودند مقتضای اصل عملی برائت است از جزئیت و شرطیت در حال نسیان. به این تقریب که در اینجا دوران امر است بین این که معیناً عمل واجب شده باشد با اون جزء منسی، چون فرض این است که نسیان مرتفع شده در وقت. آیا عمل با اون جزء منسی واجب است و اون عمل فاقد جزء منسی مصداق واجب نیست، معینا عمل واجد جزء منسی واجب است، دوران امر است بین این و بین این که عمل در فرض نسیان واجب است بدون اون جزء و شرط منسی و در حال تذکر مع اون جزء منسی.
دوران امر است بین تعیین و تخییر. ما مخیر هستیم که عمل را بدون جزء منسی درحال نسیان بیاوریم یا با وجدان جزء منسی در حال تذکر بیاوریم. مخیر هستیم. دوران امر است بین تعیین و تخییر. در دوران امر بین تعیین و تخییر بارها بحث کردیم و گفتیم که برائت از تعیین بلا معارض جاری میشود. نمیدانم نماز با اون جزء منسی در حال تذکر معیناً واجب شده است برای من یا نه، برائت میگوید اون واجب نشده است. از باب دوران امر بین تعیین و تخییر، اصل تخییر است.
ما میتوانیم یک جور دیگری هم تقریب کنیم که بر دوران امر بین تعیین و تخییر هم نیازی نباشد. به این جور که آیا این عمل فاقد از اون جزء منسی معینا در حال نسیان، حال را حفظ بکنید، در حال نسیان واجب شده باشد و یا این که این عمل با وجدان اون جزء، در حال تذکر واجب شده باشد. در حال نسیان وجوب تعیینی باشد اصلا. حال نسیان را حساب بکنیم بگوییم در حال نسیان، که ظاهر خطابات هم همین است. اون اجزا و شروط غیر رکنیه ظاهرش همین است که در حال نسیان اون نماز مثلا واجب تعیین شده، فاقداً للجزء المنسی، فاقداً للشرط المنسی، دوران امر است در حال نسیان وجوب تعیینی داشته باشد همین فاقد جزء یا وجوب تعیینی داشته باشد واجد جزء درحال تذکر. برائت از وجوب تعیینی در حال تذکر مطابق امتنان است جاری میشود و برائت از وجوب تعیینی در حال نسیان چون خلاف امتنان است جاری نمیشود پس وجوب تعیینی این عمل در حال تذکر منفی است به برائت. این هم یک تقریب که نیازی به مبنای دوران امر بین تعیین و تخییر هم ندارد.
و علی کل حال، اگر نوبت به اصل عملی رسید مقتضای اصل عملی برائت است از وجوب عمل مع الجزء المنسی در حال تذکر. فرمایشی که بعضی از بزرگان فرمودند.
کلام مرحوم نائینی و اشکال مرحوم آغاضیا
مرحوم نائینی هم این بیان را دارد و لکن فرموده که نوبت به اصاله البرائه نمیرسد. مقتضای اطلاق ادله که میگوید واجب است نماز با اون جزئی که در حال نسیان فاقد بوده، مقتضای اطلاق اون دلیل وجوب اعاده است. نوبت به این اصل عملی نمیرسد. مرحوم نائینی فرموده اگر شک کردیم در این که جزئی، شرطی رکن است به این معنا که فقدانش مضر به عمل است، مقتضای اطلاق وجوب تام این است که بعد از زوال نسیان اون عمل را بیاوریم. در حقیقت اصل، رکنیت میشود. خلاف اونی که بعضی ها میگویند اصل عند الشک عدم رکنیت است. ایشان فرموده نه. مقتضای اطلاق ادله رکنیت است.
مرحوم آغاضیا بر این فرمایش نائینی اشکال کرده. کأنّ مرحوم آغاضیا فرموده که این فرمایش مرحوم نائینی خلف است. بحث ما در اون جایی است که اطلاقی نداریم. نوبت به شک برسد. این که مرحوم نائینی فرموده مقتضای اطلاق ادله وجوب اعاده است مقتضای اطلاق ادله رکنیت اون مشکوک است، این خلف است. بحث در جایی است که ما اطلاقی نداریم. اینجور بر مرحوم نائینی اشکال کرده.
بررسی مساله و مختار استاد «دام عزه»
و لکن در ذهن ما این است که فرمایش مرحوم آغاضیا و اشکال مرحوم آغاضیا بر مرحوم نائینی وارد نیست. مرحوم آغاضیا خلط کرده بین دو تا اطلاق. ما یک اطلاقی را بحث کردیم که آیا دلیل اطلاق دارد رکنیت را ثابت میکند، یعنی جزئیت را در حال نسیان هم ثابت میکند. لا صلاة الا بطهور میگوید اصلا صلات لا ینفک از طهور است در حال نسیان هم این شرطیت باقی است. صلاة الا بفاتحه الکتاب میگوید در حال نسیان هم این جزئیت باقی است. یک اطلاق به این معنا داریم. اطلاق دارد به این معنا که این عمل لا ینفک از این جزء است. بدون این جزء ماموربه نیست.
و یک اطلاق دیگر داریم که دلیل اطلاق دارد بعد از ارتفاع نسیان. آیا دلیل ما اطلاق دارد یا ندارد؟ اون که مفروض کلام است که نوبت به اصل عملی رسیده این است که دلیل جزء دلیل شرط اطلاق ندارد به معنا اول. دلیل اطلاق ندارد که بگوید این عمل لاینفک از این جزء و شرط.این اطلاق را ندارد. مثل لا صلاة الا بطهور نیست. مثل مثلا ترتیب بین صلات ظهر و عصر دلیلش اجماع است. اطلاق ندارد. که حال نسیان را هم شامل بشود. مفروض کلام این است که دلیل اطلاق ندارد. شامل حال نسیان نمیشود. اما بعد از ارتفاع نسیان، مفروض کلام نیست که دلیل اطلاق ندارد. مرحوم آغاضیا که فرموده مفروض این است، وقتی نوبت به شک میرسد نوبت به اصل عملی میرسد که فرض کنیم عدم اطلاق دلیل را. میگوییم درست است اما عدم اطلاق دلیل به این معنا که حال نسیان را نمیگیرد. اطلاق ندارد. و اما اگر دلیلی آمد بعد از نسیان اطلاق داشت و گفت وقتی متذکر شدی عند التذکر باید این جزء را بیاوری چه قبلا فاقد را اورده باشی یا فاقد را نیاورده باشی این مفروض کلام نیست.
لذا فرمایش مرحوم نائینی میگوییم درست است در فرضی و نادرست است در فرض دیگر. این که مرحوم نائینی فرموده مقتضای اطلاق دلیلی که بعد از زوال نسیان است، مقتضای اطلاق دلیل وجوب اعاده است وجوب تدارک است، این فرمایش درست است اگر دلیل مطلقی داشته باشیم.
حاصل الکلام: اگر دلیل مطلقی نداشتیم به این معنا که شرطیت و جزئیت را در حال نسیان اثبات نمیکند، اطلاق ندارد مثل لا صلاة الا بطهور نیست، اگر اطلاق چنینی نداشتیم که مفروض کلام ما هست، تارةً دلیل داریم و اطلاق دارد بعد از زوال عذر. بعد از زوال عذر دلیل مطلق است میگوید این جزء و شرط را بیاورد چه قبلا فاقد را اوردی یا نیاوردی. اگر دلیل مطلقی داشته باشیم که ظاهرا نداریم چنین دلیل مطلقی، ولی اگر، فرمایش مرحوم نائینی، اگر دلیل مطلقی داشته باشیم که بعد از زوال عذر و نسیان بگوید عمل را با اون جزء و شرط بیاور، چه قبلا بدون اون شرط و جزء اورده باشی نسیانا یا نه، اگر دلیل مطلقی داشتیم حق با مرحوم نائینی است و لکن ظاهرا ادله مطلق ما این جور است که میگوید حال نسیان هم شرطیت دارد. حال نسیان هم جزئیت دارد. مثل لا صلاة الا بطهور. همان که تا بحال بحث میکردیم.
ظاهرا اطلاق دلیل نسبت به بعد از نسیان این فرضی است. واقعیت ندارد. یا دلیل مطلق است میگوید حتی حال نسیان هم شرطیت و جزئیت دارد، یا دلیل اطلاق ندارد که نه حال نسیان را میگوید نه بعد از حال نسیان را میگوید. همان که دیگران مطرح کردند گفتند اگر دلیل اطلاق نداشت و نوبت به شک رسید مرجع ما اصاله البرائه است. اونها درست گفتند. اگر ما دلیل مطلقی نداشتیم و نوبت رسید به شک مقتضای این شک این است که ما برائت جاری بکنیم از وجوب تعیینی عمل مع الجزء المنسی یا مع الشرط المنسی.
حاصل الکلام: اگر عمل مرکبی را در حال نسیان بدون بعضی از اجزا و شرایط نسیانا آوردیم و دلیلی نداشتیم که اون شرطیت مطلقه است اون جزئیت مطلقه است و نوبت به اصل عملی رسید مقتضای اصل عملی برائت از اون جزئیت مطلقه است. برائت از اون شرطیت مطلقه است. این است که در مقام ثانی اذا شک فی کون شیئ رکنا، رکن به این معنا که فقدانش مع النسیان مضر است اذا شک فی رکنیة شیئ و عدم رکنیته و دلیل لفظی نداشتیم که رکن است مقتضای اصل عملی عدم رکنیت است. حکم میکنیم که این رکنیت ندارد و عملی که فاقد این جزء است فاقد این شرط است و نسیانا مع فقد شرط أو الجزء اتیان شده است میگوییم وجوب اعاده ندارد. هذا تمام الکلام نسبت به وجوب اعاده.
بررسی وجوب قضا در مساله
وقتی وجوب اعاده نداشت وجوب قضا به طریق اولی ندارد. اگر در خارج وقت فهمید که عملش فاقد اون جزء بوده یا فاقد شرط بوده چون قضا به امر جدید است و شک دارد که آیا فوت محقق شده یا نه، شاید فوت نشده همان ناقص واجب بوده؛ چون فوت را احراز نکرده برائت از وجوب قضا جاری میکنیم. بلکه حتی مثل مرحوم نائینی که میگوید اگر در وقت التفات پیدا کرد نسیانش مرتفع شد باید اعاده کند، مثل مرحوم نائینی باز نسبت به وجوب قضا برائت جاری میکند. چون وجوب قضا به امر جدید است شک داریم بعد از زوال وقت آیا این امر جدید حادث شد یا نه، استصحاب عدم فوت، استصحاب عدم وجوب قضا، برائت از وجوب قضا میگوید که قضا واجب نیست.
فتحصل: نسبت به مقتضای اصل عملی عند الشک فی الرکنیة من حیث النقصان مقتضای اصل عملی بمقتضی الفن برائت است نه اشتغال که مرحوم نائینی ادعا کرده، کما این که مقتضای اصل علی کلا المبنیین عدم وجوب قضا است. هذا تمام الکلام در جایی که شخص نسیان بکند من اول الامر.
اقسام نسیان
نسیان دو قسم است. گاهی نسیان از اول امر است. از اول وقت که داخل شد این اقا غافل بود. این که تا بحال گفتیم مال نسیان و غفلت من امر الامر است که قدر متیقن هم همین است. قدر متیقن از عدم وجوب اعاده و عدم وجوب قضا جایی است که هیچ وقت امر به اون منسی فعلی نشده باشد. اول وقت است و غافل بوده از این جزء و شرط. ناسی بوده. نمیدانسته غافل بوده که مثلا سوره جزء است یا نه. ناسی بوده. نمیدانسته به این معنا. غافل بوده. اون جاهل خودش یک بحث دیگری دارد. مردد باشد التفات داشته باشد نه. اصلا در ذهنش نبوده که سوره واجب است. نه شک داشته نه علم داشته. این قدر متیقن بحث است.
و اما دو فرض دیگر باقی میماند. یکی این که اول وقت التفات دارد که واجب است اون جزء. جزئیت را میداند ثم نسی. حالا ثم نسی باز دو قسم است. ثم نسی ثم التفت. این التفاتش دو قسم است. گاهی التفاتش بعد از عمل است و گاهی اثنای عمل است.
التفات در اول وقت و بعد عروض نسیان و بعد التفات
اما قسم اول، میدانست اول وقت سوره واجب است. ثم غفل. و نسی و نماز را بلا سوره خواند. حالا فرض کن حدیث لا تعاد نداریم. یک موردی است که حدیث لا تعاد ندارد. ثم التفت ثم توجه که ما یک جزء این عمل را نیاوردیم. بعد از عمل التفت که نیاورده. آیا در جایی که ابتداءً التفات داشته، وقت وجوب ملتفت بوده ثم غفل ثم اتی بالعمل و بعد از اتیان عمل و بعد از فراغ از عمل التفات پیدا کرد که یک جزء را یک شرط را نسیان کرده. اینجا چه باید گفت؟ اینجا هم علی الظاهر برائت از وجوب است.
کلام مرحوم نائینی
و لکن مرحوم نائینی ادعا کرده است که در این فرض اعاده واجب است. دلیلش استصحاب بقاء وجوب. اول وقت التفات داشت به سوره در نماز. وجوب نماز مع السوره بر او واجب شد. ثم غفل از این سوره و نماز را بلا سوره خواند. سپس التفات پیدا کرد. آیا اعاده این نماز واجب است یا نه؟ اینها با قطع نظر از حدیث لا تعاد است. مرحوم نائینی فرموده بله مقتضای قاعده وجوب اعاده است. چرا؟ فرق این فرض با فرض قبلی. یک نکته اضافه دارد. آنِ اول که وقت داخل شد وجوب به این متوجه شد. فتیقن بالوجوب. الان شک دارد اون وجوبی که به مجرد دخول وقت در حقش فعلی شده آیا اون وجوب ساقط شد به این عمل ناقص یا ساقط نشد؟ مرحوم نائینی فرموده استصحاب میکند بقای وجوب را.
مرحوم نائینی در این فرض هم فرموده که رکنیت. در فرض قبلی رکنیت را ادعا کرد به بیانی و این جا به بیان اضافه تری. استصحاب بقای وجوب حتی اگر دلیلی که اونجا میاورد اینجا قاصر باشد. اونجا استدلال میکرد به دلیلی که جزئیت را بیان کرده. شرطیت را بیان کرده. حتی اگر اون دلیل اینجا قاصر باشد استصحاب بقای وجوب اول وقت وجوب در حق این فعلی شده بود. چون اون وقت که ناسی نبوده. متوجه بوده. استصحاب میکنیم بقای وجوب را. مرحوم نائینی در وقت فرموده اگر ملتفت شد واجب است عمل را اعاده کند.
اشکال به کلام مرحوم نائینی و مختار استاد «دام عزه»
و لکن در ذهن ما این است که نه. مجالی برای این استصحاب نیست. استصحاب بقای وجوب اینجا مجال ندارد. چون وقتی که نسیان، درست است اول وقت وجوب به همان جزئی که بعدا نسیان میکند، به عمل مرکب از اون جزئی که بعدا نسیان میکند وجوبش فعلی شده. این درست است. متیقن هست. و لکن وقتی نسیان میکند این جزء را در حال نسیان اون وجوب باقی است، نه، لا اقلش مشکوک است که در حال نسیان. حالت نسیان با حالت تذکر دو حالت است. ما یقین نداریم در حال نسیان اون وجوب باقی است. یا نه بالاتر در حال نسیان به حکم رفع النسیان وجوب به فعل مرکب ساقط است. فعل مرکب از اون جزء منسی وجوب داشته باشد، نه، حدیث رفع میگوید وجوب ندارد. پس متیقن ما اینجا ناتمام است.
بعد از زوال نسیان شک داریم که ایا وجوب عمل مرکب از اون جزء منسی حادث شد یا نه، شک در حدوث است و شک در حدوث مجرای برائت است. یا مجرای اصل عدم وجوب، استصحاب عدم وجوب است. این که مرحوم نائینی در این فرض قائل شده که واجب است اعاده کنیم به خاطر استصحاب، نه، این استصحاب در اینجا مجال ندارد نوبت میرسد به برائت. شک داریم که آیا اعاده اون عمل واجب است یا نه، برائت میگوید که وجوب ندارد. این در فرضی که بعد از عمل التفات پیدا بکند.
و اما اگر التفات در اثنای عمل پیدا کند، چه میشود ؟کلام تتمه دارد انشالله فردا بحث خواهیم کرد. و صلی الله علی محمد و آل محمد.