خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۵۰۲۰۷ «جلسه ۱۰۷»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 107                          تاریخ:8/2/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

شک در اطلاق جزء یا شرط

معنای مطلقه بودن شرط یا جزء

بحث در این بود که اگر شک کنیم چیزی جزء است یا شرط است علی نحو الاطلاق، یعنی واجب لاینفک از او است، بحیث که اگر قدرت بر اون نداشتید امر اون واجب ساقط است. مثل بعضی ها در لاصلاة الا بطهور همین را ادعا کردند. گفتند که لاصلاة الا بطهور، طهارت حدثیه شرط مطلق است که اگر شما قدرت نداشتی به طهارت حدثیه نه ترابیه و نه مائیه، وجوب نماز ساقط است. اطلاق شرط. اطلاق شرط را بعضی ها نتوانستند تصویر بکنند. میگویند اطلاق شرط معقول نیست. چون اطلاق شرط معنایش این است که شرطیت دارد هم در حالت عجز، تکلیف به عاجز که معقول نیست. شرطیت مطلقه اصلا معنا ندارد. هر چیزی منوط به قدرت است. لایکلف الله نفسا الا وسعها. شرطیت مطلقه، شرط باشد حتی عند العجز عنه که لازمه اش سقوط تکلیف است، میگویند اصلا امر نامعقولی است.

خب این فرمایش وهم است. این فرمایش نادرست است. در این که این امر عقلائی است که یک شیئی جزء یا شرط باشد علی نحو الاطلاق، به این معنا که واجب من لا ینفک از اون است. شارع مقدس میتواند بگوید لاصلاة الا بطهور، نماز که مطلوب من است لاینفک از طهور است. یک نوع اعتباری است. لازم نیست حتما تکلیفی باشد. شرطیت مطلقه حیث وضعی است. در مقابل شرطیت خاصه که شرط است عند التمکن. شرطیت مطلقه میگوید که واجب من لاینفک از این است. منتها لازمه لا ینفکی، لازمه این اعتبار، یک اعتبار خاصی است، من اعتبار میکنم که این واجب من بدون این محقق نمیشود. لازمه اش سقوط تکلیف است عند العجز. در شرطیت مطلقه معنایش این نیست که تکلیف ثابت شده حتی عند العجز عنه. تا بگویید تکلیف به غیر مقدور است. نه. شرطیت مطلقه معنایش اون جهت سلبی است. یعنی میگوید اونی که این مرکب بدون این شرط محبوبیت برای من ندارد. مطلوبیت برای من ندارد. لاینفک است. این خودش یک اعتباری است. یک اعتبار وضعی است. شارع میتواند این جور اعتبار بکند به نحو شرطیت مطلقه. جزئیت مطلقه. لاینفکی را اعتبار بکند.

مقتضای اصل عملی در مساله

علی ایّ حال، اگر ما شک کردیم که جزئی یا شرطی علی نحو الاطلاق است که لازمه اش سقوط تکلیف است عند العجز عنه، یا نه، این شرطیت علی تقدیر المقدوریه است. که اگر قدرت نداشتی اون مابقی باز بر شما واجب است. اون ما بقی به اصطلاح تکلیف بر آن ثابت است. اگر شک کردیم در شرطیت، جزئیت که آیا مطلقه است یا نه؟ خب اول مراجعه میکنیم به ادله اجتهادیه. ببینیم دلیل مشروط اطلاق دارد یا نه. دلیل شرط اطلاق دارد یا نه که بحثش سابق گذشت. فرض کلام در اصل عملی است. نه دلیل واجب و نه دلیل شرط، اطلاق ندارند و نوبت به شک رسیده. نمیدانیم این شیئ شرطیتش علی نحو الاطلاق است؟ اگر کسی شک کرد گفت لا صلاة الا بطهور اطلاق ندارد. شک کرد که آیا شرطیتش مطلقه است یا این که شرطیتش در حال قدرت است؟ اینجا مقتضای اصل عملی چیست؟

مختار مرحوم آخوند

مرحوم آخوند فرمود مقتضای اصل عملی عقلی برائت از باقی است. اگر شرطیت مطلقه است پس در وقتی که شما عاجز هستی تکلیف به باقی ساقط است. چون شرطیت مطلقه معنایش این است که اون مکلف به من لا ینفک از این است حالا که قدرت ندارم بر این پس مکلف به من نیست. اگر شرطیت مطلقه است تکلیف ساقط است. اگر شرطیت خاصه است عند القدره است تکلیف به باقی ثابت است. پس من شک دارم در اصل ثبوت تکلیف، شک در ثبوت تکلیف مجرای برائت است. برائت عقلی را مرحوم آخوند جاری کرد. بعد که رسید به برائت شرعی گفت برائت شرعی مجال ندارد اینجا. چون اگر برائت شرعی جاری بکنید لازمه رفع ما لا یعلمون، ضمش به ادله اولیه اثبات باقی است. اگر حدیث رفع را جاری بکنید اثبات میکند وجوب باقی را و حدیث رفع شأنش اثبات نیست. این خلاف امتنان است. مرحوم آخوند فرمود اینجا جای برائت عقلی است فقط لا برائت شرعی. مجالی برای برائت شرعی نیست. چون خلاف امتنان لازم میاید. لا مجال هاهنا لمثل حدیث الرفع بداهة انه ورد فی مقام امتنان فیختص بما یوجب نفی التکلیف لا اثبات التکلیف.

مناقشه حاج شیخ به مرحوم آخوند و بررسی آن

حالا همین یک کلمه ای مرحوم حاج شیخ اصفهانی دارد. فرموده که این کلام شیخ استاد درست نیست. این که تشبث کرده به خلاف امتنان، نه، نوبت به خلاف امتنان نمیرسد. حدیث رفع اینجا مجال ندارد به خاطر این که شما که حدیث رفع را میخواهی جاری کنی برای اثبات باقی است. رفع ما لایعلمون شک داری که آیا اون باقی واجب است یا واجب نیست، مجالی برای رفع ما لا یعلمون فرموده نیست. نه از باب این که خلاف امتنان است. نه، از این باب نه. بلکه از این باب است که فرموده که شما اگر حدیث رفع را جاری بکنید حدیث رفع میگوید اون که متعذر است جزئیت ندارد خب این جزئیت ندارد اثبات نمیکند امر به باقی را. ما الان امر به باقی را نیاز داریم. حدیث رفع، رفع بکند اون ما اضطروا الیه را، اثبات نمیکند وجوب باقی را. نوبت به خلاف امتنان، به تعلیل خلاف امتنان نمیرسد.

و لکن در ذهن ما این است که این فرمایش مرحوم حاج شیخ اصفهانی تمام نیست. مرحوم آخوند یک مبنایی دارد در حدیث رفع و اون مبنا این است که ادعا کرده ضم حدیث رفع به ادله اولیه اثبات میکند وجوب باقی را. چندین جای کفایه مرحوم آخوند این ادعا را تکرار کرده. حدیث رفع حاکم بر ادله اولیه است. ناظر بر ادله اولیه است. به ادله اولیه که ضمیمه میشود نتیجه اش اثبات امر است برای اون باقی که بعد از رفع باقی مانده است. این مبنای مرحوم آخوند است که ما هم سابق بحث کردیم حالا درست یا نادرست، این که مرحوم حاج شیخ فرموده این حدیث رفع نمیتواند اثبات بکند امر به باقی را، این روی مبنای خودش است که معروف است که میگوید لیس شأن حدیث رفع الا رافعیه. ولی مرحوم آخوند میگوید نه. حدیث رفع را که ضمیمه بکنی به ادله اولیه اگر خلاف امتنانی لازم نیاید و حدیث رفع جاری بشود اثبات میشود به خطابات اولیه بعد از ضم این حدیث رفع اثبات میشود وجوب باقی. مرحوم آخوند در ذهن مبارکش این است که اگر ما حدیث رفع را در اینجا، رفع ما لا یعلمون را ضمیمه بکنیم به ادله اولیه نتیجه اش ثبوت امر است برای ماعدای اینی که الان نمیدانی جزئیت دارد، شرطیت دارد و نتیجه اش اثبات حکم است برای باقی. و این خلاف امتنان است. در ذهن ما این است که فرمایش حاج شیخ اصفهانی که فرموده لیس شأن حدیث رفع الا الرفع، اصلا نمیتواند اثبات بکند باقی را، این مبنای خودش هست. اون مبنای مرحوم آخوند ؟؟؟؟ متنها اخوند میگوید چون اثبات وجوب باقی میکند ؟؟؟؟ به قبح عقاب بلابیان. ما نمیدانیم الان این ما بقی را ترک کند ایا عقاب دارد یا نه؟ بیان نداریم اگر شرطیت مطلقه باشد جزئیت مطلقه باشد این تکلیف ندارد. و اگر خاصه باشد تکلیف دارد. شک در اصل تکلیف است قبح عقاب بلا بیان میگوید که تکلیف نداری. این فرمایشی که مرحوم آخوند در مقام به آن تمسک کرده و بیان کرده.

حاصل الکلام: اذا شک فی اطلاق الشرط أو الجزء و عدم اطلاقش حدیث رفع مجال ندارد. برائت شرعیه مجال ندارد و لکن برائت عقلیه مجال دارد.

تفاوت محل بحث با مساله نسیان از منظر مرحوم آخوند و مرحوم خویی

مرحوم آخوند فرمایشی که اینجا فرموده عکس اونی است که در نسیان فرموده. در نسیان فرموده لایخفی ان الاصل فی ما اذا شک فی جزئیة شیئ أو فی شرطیته فی حال نسیانه عقلا و نقلا ما ذکر فی الشک فی اصل الشرطیه. شک در اصل شرطیت را مرحوم آخوند میگفت مجرای برائت شرعی هست. مجرای برائت عقلی نیست. عکس کرده اینجا. اونجا فرمود فلولا مثل حدیث الرفع یحکم عقلا بلزوم اعادة ما اخل. اونجا گفت حدیث رفع مجال دارد قبح عقاب بلا بیان مجال ندارد. اینجا گفته که قبح عقاب بلابیان مجال دارد و حدیث رفع مجال ندارد. فرمایش مرحوم آخوند در محل کلام ما که شک داریم آیا جزئیت و شرطیت مطلقه هست که لازمه اطلاق سقوط تکلیف است عند العجز یا این که نه، شرطیت و جزئیت در فرض تمکن است که لازمه اش ثبوت تکلیف است در حال عجز، مرحوم آخوند در محل کلام برائت عقلی شده دون شرعی. و در اونجا برائت شرعی شده در باب نسیان دون عقلی. این مطلبی است که دیروز باید بیشتر در موردش بحث میکردیم. غفلت کردیم.

مرحوم آقای خویی اصلا بحث نکرده این جهت را. اینجا که رسیده که ما شک داریم شرطیت مطلقه است یا نه، فرموده همانی که در باب نسیان گفتیم. در بحث نسیان هم آخر بحثش گفته اضطرار و اکراه هم مثل نسیان است. حکم اینجا را فرموده همان حکمی است در اونجا گفتیم هیچ فرقی. نسیان هم از، رفع النسیان از عناوین رافعه است. رفع ما اضطروا یا رفع ما لا یقدرون اینها هم از عناوین رافعه هستند. هر چه در رفع النسیان گفتیم در اینجا هم جاری میشود. فرقی بین عناوین رافعه نیست. نسیان هم رفع حکم میکند. اضطرار هم عدم طاقت هم، رفع حکم میکند. لذا اصلا اینجا که رسیده از این جهت اصلا بحث نکرده.

بحثی که در اینجا هست این است که آیا واقعا بحث عدم طاقت عدم قدرت مثل بحث نسیان است یا فرق میکند با بحث نسیان؟ در ذهن ما این است که فرق میکند. این که ایشان در اینجا فرموده درتنبیه ثالث فرموده که: قد ظهر الحال فیه مما تقدم فی التنبیه الاول عند البحث عن نسیان الجزء أو الشرط فلاحاجة الی الاعاده. در اون تنبیه اول هم اخرش فرموده و مما ذکرنا ظهر الحال من حیث جریان البرائه و عدمه فیما استند ترک الجزءأو الشرط الی الاضطرار أو الاکراه فلاحاجة الی الاعاده. حکم نسیان و اضطرار را یا عجز را گفته اینها همه از عناوین رافعه است و فرق نمیکند. در نسیان هم دو قسم گفت تارةً نسیان میکند میگوید هیچ تمکنی ندارد از، نسیانش مستوعب است. یک وقت نه، نسیانش مستوعب نیست. تمکن پیدا میکند. عرضم به خدمت شما گفت دو قسم است. در صفحه 464 مصباح الاصول آمد اونجا تفصیل داد.

مختار استاد «دام عزه» و مناقشه به کلام مرحوم اخوند و مرحوم خویی

حالا بحث در این است که آیا این فرمایش مرحوم آقای خویی که میگوید اینها سیّان هستند. همان طور که رفع النسیان، نسیان از عناوین رافعه است. لا یعلمون از عناوین رافعه است رفع ما اضطروا، ما لا یطیقون هم از عناوین رافعه است. هر چه اونجا گفتیم اینجا هم هست. آیا این فرمایش تمام است یا نه؟ در ذهن ما این است که فرق میکند بحث نسیان و اضطرار. دیدم مرحوم آسید محمد باقر هم به این جهت التفات پیدا کرده و چند تا فرق را اورده. یک فرق این است که در باب اضطرار جای استصحاب هست در باب نسیان نیست این را خب اقای خویی بحث کرده. کاریش نداریم. استصحاب وجوب باقی مجال دارد، اما اونجا چون ناسی است استصحاب مجال ندارد، از این جهت با هم فرق میکنند. اما از سائر جهات که اقای خویی میگوید فرق نمیکنند نه. برای ما روشن نیست. از یک جهت عمده ای بین نسیان و اضطرار و عدم طاقت فرق است. و اون فرق این است: مرحوم آخوند هم فرق گذاشته ولی فرق مرحوم آخوند را میرسیم. مرحوم آخوند فرق گذاشت در باب نسیان رفع النسیان را جاری کرد قبح عقاب بلا بیان را جاری نکرد. بر عکس. در باب عجز آمد قبح عقاب بلا بیان را جاری کرد رفع النسیان را جاری نکرد. عکس کرد مرحوم آخوند. حالا فرمایش مرحوم آخوند تمام است یا نه، سیاتی.

ما در ذهنمان این است که نه عکسی که مرحوم آخوند، نه تسویه ای که مرحوم اقای خویی. مرحوم اقای خویی میفرماید که همان طور که نسیان از عناوین رافعه است رفع النسیان داریم، اضطرار، عدم قدرت هم این هم از عناوین رافعه هستند فرقی بین اینها نیست. هر چه را که در باب نسیان گفتیم اینجا هم هست. در ذهن ما این است که نه فرمایش مرحوم اقای خویی و نه فرمایش مرحوم آخوند. نه تسویه ای که مرحوم اقای خویی فرموده مجال دارد و نه این اختلافی که تباینی که مرحوم آخوند گفته. نقطه مقابل.

اما تسویه مرحوم آقای خویی که مجال ندارد، نکته اش این است: در باب نسیان ما در حال نسیان یک طرف علم اجمالی ما در ذهنمان نیست. علم اجمالی وجود ندارد. ما الان ناسی یک جزئی هستیم یا شرطی هستیم، فعل را میاوریم فاقدا للجزء یا شرط. اینجا ما علم اجمالی نداریم خب جار دارد کسی بگوید که حالا که اوردید ممکن است همانی را که اوردی  و لو ماموربه نیست ممکن است که مولد ملاک باشد. ممکن است که بگوییم دیگه با اوردن او تکرارش یا قضائش واجب نیست. جا دارد. به این بیان. بر خلاف موارد اضطرار. در موارد اضطرار یک علم اجمالی تشکیل میشود. در موارد اضطرار تارةً عذر مستوعب است و اخری عذر غیر مستوعب است. در عذر غیر مستوعب کسی که الان قدرت ندارد تمام واجب را بیاورد بعضی از اجزا واجب بعضی از شرایط واجب غیر مقدور است. یک علم اجمالی پیدا میکند. دوران امر است بین تعیین و تخییر. آیا در اخر وقت که عذر من مرتفع میشود چون غیر مستوعب است آیا اون تام بر من واجب است یا نه من مخیر هستم که ناقص را الان بیاورم یا تام را اخر وقت بیاورم. این داخل در دوران امر است بین تعیین و تخییر که در دوران امر... درست است مرحوم اقای خویی در دوران امر بین تعیین و تخییر باز برائتی است، درست است، و لکن شبهه تعیین دارد. این باید این را جداگانه بحث میکرد مرحوم اقای خویی. این که بگوییم اضطرار، عجز، مثل نسیان است، نه، مثل نسیان نیست. در نسیان یک علم اجمالی محقق نیست. اما در باب اضطرار این علم اجمالی محقق است. این در جایی که عذر غیر مستوعب باشد. و اگر عذر مستوعب بود و اون واجب از واجباتی بود که قضا بردار است اونجا بدتر است امر. در عذر مستوعب خب ناسی تکلیف ندارد رفع النسیان. علم اجمالی نداریم. بعد از وقت التفات پیدا میکند که یا اونی را که در وقت اورده واجب بوده یا قضا. ولی خب یک طرف از محل ابتلا خارج است این علم اجمالی هیچ اثری ندارد. بر خلاف اون که عذرش مستوعب است همین الان علم اجمالی دارد. اگر فعل از افعالی است که قضا دارد الان یک علم اجمالی دارد. اگر این جزء مطلق باشد. این شرط مطلق باشد قضا واجب است. و اگر مطلق نباشد ادا واجب است. الان علم اجمالی دارد که وجب بر او یا ادا الان و یا قضا بعد ذلک.

یک بحثی است در این علم اجمالی. علم اجمالی که یک طرفش معلق بر فوت طرف دیگر است. آیا این علم اجمالی موثر است یا نه؟ در آن کلامی است. و لکن جای بحث دارد. این که مرحوم اقای خویی بحث را رها کرده و فرموده که باب اضطرار مثل باب نسیان است نه. مثل باب نسیان نیست. باید بحث کرد. یک خصوصیاتی اینجا هست باید به آن اشاره کرد باید بحث کرد. در مواردی که فعل از افعالی است که اگر فوت شود قضا دارد اونجا یک علم اجمالی پیدا میکند یا همین ناقص الان واجب است اگر شرط مطلق نباشد. و یا قضائش واجب است اگر شرط مطلق باشد. اگر ما شک کنیم طهارت حدثیه شرط مطلق است یا نه، یک علم اجمالی منعقد میشود. کسی که طهارت حدثیه ندارد نه مائیه و ترابیه، الان یک علم اجمالی دارد یا نماز واجب است بلاطهارة اداءً. یا واجب است نماز مع الطهارة قضاءً. الان یک علم اجمالی تدریجی دارد. که البته ما در آن کلامی داریم که این علم اجمالی منجز هست یا نه، ولی جای بحث دارد.

این که مرحوم آقای خویی فرموده و ادعا کرده که فرقی بین نسیان و سائر عناوین نیست نه. فرق است. در نسیان دوران امر بین تعیین و تخییر نیست که محل اختلاف است. در نسیان مساله علم اجمالی که شبهه تنجز دارد نیست. در اینجا علم اجمالی است. در ذهن ما این است که غفلت کرده ایشان. باید اگر ملتفت میشد به این جهات فرق، حتما بحث میکرد که اگر عاجز شد از بعضی از اجزاء و شک کرد که اون جزء یا شرط مطلقه است یا مقیده است اینجا شک در دوران امر بین تعیین و تخییر است، دوران امر است بین این که ادا واجب است یا قضا واجب است در هر حال جای بحث داشت اینکه ایشان هیچ بحث نکرده این را ملحق کرده به نسیان نه، این ملحق به نسیان نمیشود. نسیان یک خصوصیاتی دارد که در این نیست. یا بفرما این جا یک خصوصیاتی در آن هست که جای بحث دارد که در نسیان نیست.  فرمایش مرحوم اقای خویی که فرمود ظهر الحال نه. این ظهر الحال نیست. بایستی در فرض عجز یک بحث دیگری بکنیم.

و اما فرمایش مرحوم آخوند که عکس کرده. مرحوم آخوند فرمود که در جایی که نسیان کردی رفع ما لا یعلمون است. شک داری که آیا این واجب است یا واجب نیست رفع ما لا یعلمون و همچنین حدیث لا تعاد را هم تمسک کرده. و اما در فرض اضطرار و عدم قدرت تمسک کرده به قبح عقاب بلابیان و فرموده که اینجا قبح عقاب بلابیان میگوید اون باقی واجب نیست. توجیهی که ما برای کلام مرحوم آخوند پیدا کردیم این است که مرحوم آخوند جهت قضا در ذهنش نبوده. و همچنین جهت عدم استیعاب عذر. فرض کلامش اونجا است که الان قدرت ندارد. باید این را بدون اون جزء بیاورد. بدون اون شرط بیاورد. شک هم دارد که آیا اون شرط شرطیتش مطلقه است اون جزء جزئیتش مطلقه است، گفته این شک در تکلیف است. شک در تکلیف مجرای برائت است. مرحوم آخوند این را داخل اقل و اکثر که دوران امر است اقل واجب است یا اکثر نه. دوران امر بین اقل و اکثر نیست. مثل باب نسیان نیست که دوران امر است بین اقل و اکثر. اونجا اقل و اکثر است. نمیدانیم واجب است ما عدای جزء منسی یا نه، واجب است مع الجزء المنسی. اونجا دوران امر بین اقل و اکثر است. در دوران امر بین اقل واکثر مرحوم آخوند برائت شرعی شده و گفته برائت عقلی مجال ندارد. اینجا قطعا اونی که عازج است قدرت ندارد تکلیف ندارد. شک دارد که این باقی تکلیف دارد یا نه؟ شک در اصل ثبوت تکلیف است. گفته برائت جاری میکنیم. بعد هم گفته حدیث رفع هم اینجا جاری نیست چون اگر حدیث رفع را جاری کنیم ضمیمه اش بکنیم به ادله اولیه لازم میاید ثبوت تکلیف، خلاف امتنان است.

حاصل الکلام: مرحوم آخوند که در فرض نسیان حدیث رفع را میگوید جاری هست و مجالی برای قبح عقاب بلا بیان نیست چون اون را داخل اقل واکثر میبیند که آیا اقل واجب است همان منسی واجب است، رفع النسیان اون زائد را بر میدارد. یا اکثر واجب است اون فعل حالت نسیان اثر ندارد. اونجا جای رفع النسیان است. برائت عقلی هم که در اقل و اکثر میگوید مجال ندارد. اینجا عکس مساله است. نسبت به اون اکثر قطعا تکلیفی ندارد چون عاجز است. و اما نسبت به اقل اگر شرطیت جزئیت مطلقه باشد اون هم تکلیف ندارد اگر مقیده باشد تکلیف دارد پس شک در اصل تکلیف است. این شک در اصل تکلیف قبح عقاب بلا بیان دارد و چون که از جریان برائت شرعیه لازم میاید ثبوت تکلیف به باقی، مجالی برای برائت شرعی نیست. این فرمایشی که مرحوم آخوند اینجا فرموده.

و لکن در ذهن ما این است که خوب بود مرحوم آخوند بازتر میکرد مساله را. کسی که عاجز است. عجز دو قسم است. عجز مستوعب. عجز غیر مستوعب. شیئ از اون اشیائی است که اگر فوت شود قضا دارد. قضا ندارد. اینها را خوب بود که بازتر بیان میکرد.

حاصل الکلام: ادعای ما این است هنوز باز هم تفصیل دارد. ادعای ما این است که فرقی بین عجز و نسیان نیست. هر چند در باب عجز شبهاتی است که در باب نسیان نیست. ما حرف اقای خویی را قبول نداریم. باید بحث عجز را هم مستقلا بحث کرد. نمیشود ملحقش کرد به نسیان. و لکن از نظر حکمی این جور است که اگر عاجز شد از بعضی از اجزا تارةً عجزش مستوعب است  واخری غیر مستوعب است. اگر غیر مستوعب شد دوران امر است بین تعیین و تخییر. نمیدانیم شرطیتش غیر مطلقه است. شرطیتش خاص است. فهو مخیر بین این که الان بیاورد یا بعدا بیاورد. شرطیتش به این نحو است که اگر قدرت داشتی باید بیاوری. در حالی که قادر هستی. در حالی که عاجز هستی همان ما عدا واجب است. دوران امر است بین تعیین و تخییر. در دوران امر بین تعیین و تخییر، نسب الی المشهور الاحتیاط. ولی ما گفتیم برائت. این در جایی است که عذرش مستوعب نباشد. و اگر عذرش مستوعب بود و مورد از مواردی است که فوت شد قضائش واجب است مثل صلات آیات نیست که بعضی ها میگویند اگر فوت شد قضائش واجب نیست. نه. این از افعالی است لو فات وجب قضائه. اگر از افعالی است که لو فات وجب قضائه اینجا ما علم اجمالی داریم که یا الان همین ناقص واجب است. اگر شرطیت مطلقه نباشد. جزئیت مطلقه نباشد. و یا این که نه، شرطیت مطلقه است. جزئیت مطلقه است. و این را که میاوری لا یجدی. قضا واجب است. اگر در دوران امر بین وجوب ادا و وجوب قضا گفتیم احتیاط لازم است باید احتیاط بکند. هم این ناقص را بخواند و هم بعد از خروج وقت قضا را بخواند.

و لکن ما بارها عرض کردیم که چون قضا مترتب بر فوت است این علم اجمالی ها اثری ندارد. اگر در داخل وقت نماز را خواند شک دارد که ایا، علم اجمالیش که قضا واجب است علی تقدیر الفوت است، چون شک دارد فوت است یا نه، ما میگوییم قضا واجب نیست همان که در داخل وقت بخواند کفایت میکند. و للکلام تتمه انشالله تتمه کلام روز شنبه بحث خواهیم کرد. و الصلاة و السلام علی محمد و آل محمد.