خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۵۰۶۱۶ «جلسه ۲»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 2                                     تاریخ:16/6/1405

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی شرطیت فحص برای جریان اصل برائت شرعی

بحث در این بود که شرط جریان اصول عملیه فحص است. بعد از دلیل اجماع و دلیل عقل، استدلال کرده اند به مجموعی از آیات و روایات که ما آنها را چهار دسته کردیم.

طایفه اولی از ادله وجوب فحص

دسته اول آیه نفر یا روایاتی که امر به تفقه میکند. اونها گفتیم دلالتی بر لزوم فحص ندارد. اونها مربوط به ادراکات علمی است. خداوند دوست دارد در میان امت، آگاهانی باشند، فقیهانی باشد که اگر کسی سوال داشت بتواند سوال کند که طبیعی هم است سوال کردن. سوال کردن امر طبیعی است.

طایفه ثانیه از ادله وجوب فحص

آیه دوم و روایاتی که مشابه اون است آیه سوال از اهل ذکر است. فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون که بحث کردیم. گفتیم بعید نیست. فرقش با اون آیات و روایات این است که این با این پایین دستی ها صحبت کرده. به اینها میگوید که الان ما بحثمان در تکلیف اینها است که تکلیف دارند سوال بکنند و فحص بکنند یا نه. اون هم بحثش گذشت.

طایفه ثالثه از ادله وجوب فحص: ادله وجوب تعلم

طایفه ثالثه روایاتی است که مذمت کرده بر ترک تعلم. مثل اون روایتی که در روز قیامت، شخص را احضار میکنند و در مقام محاسبه به او میگویند هلا عملت. چرا به وظایفت عمل نکردی؟ اون هم میگوید نمیدانستم. سوال دوم هلاّ تحضیضیه است. چرا تعلم نکردی؟ پس معلوم میشود که تعلم احکام شرعیه لازم است برای رفع عقوبت. اگر تعلم نکرده باشی عقوبت مسجل است. احکام منجز است. معنای وجوب فحص همین است دیگه. واجب است فحص وجوب نفسی که مراد نیست. واجب است فحص یعنی شرط برائت است.یعنی اگر برائت جاری کنی و فحص نکنی و همه جا بگویی رفع القلم رفع ما لایعلمون، معذور نیستی. ما بحثمان در وجوب فحص به این معنا است دیگه. وجوب طریقی. از این روایات استفاده میشود که جای برائت نیست قبل از فحص. خب، از یک طرف هم اطلاقات داریم. رفع ما لایعلمون، اون را چکار بکنیم؟ رفع ما لایعلمون میگوید رفع. جواب این است که این سلسله از روایاتی که میگوید چرا نرفتی یاد بگیری، نسبتشان با اون روایاتی  که میگوید اگر نمیدانستی تکلیف نداری، اینها نسبت حاکم و محکوم هستند. ناظر و منظور الیه هستند. اگر مولایی به عبدش بگوید چرا یاد نگرفتی و به مخالفت واقع افتادی. حقت هست که چوبت بزنم. یک جای دیگری گفت چیزی که نمیدانی از گردنت برداشته شده. این دو تا را کنار هم بگذاریم به عرف بدهیم، خصوصا که در ارتکاز عرف هم قبح عقاب بلابیان است. در ارتکاز عرف هم این است که باید بروی یاد بگیری احکام مولا را. عقل همین جور نمیگوید، همین که دیگه بیان نرسید اباحه. نه. برو پیدایش کن. خصوصا این ارتکازی که در عرف هست، این دو خطاب را به عرف بدهیم و بگوییم هر جا نمیدانید از شما برداشته شده است. یک جا هم گفته باید بدانی. باید بدانی ناظر به موضوع هر جا نمیدانی است. ببینید باورتان میشود این مطلب یا نه. مولایی گفته هر جا نمیدانی، نمیدانی دیگه معذوری، یک جا هم گفته باید بروی بدانی. واجب است تعلم احکام. پس میگوید اون که میگوید هر جا نمیدانی، نمیدانی است که دسترسی دیگه امکان ندارد. فحصمان را کرده ایم.

این دو تا خطاب با هم هیچ تنافی ندارد. اگر مولایی به عبدش بگوید باید احکام من را بدانی و گر نه بر مخالفت واقع مستحق عقوبتی. مستحق چوبی. یک جا هم گفته هر جا را نمیدانی رفع. خصوصا همان ارتکاز هم که هست که بابا رفع معنا ندارد قبل از فحص هم بگوید رفع. اینها سبب میشود که ما بگوییم اون که میگوید رفع یعنی بعد از فحص.

وقتی معنایش این است که این دو خطاب را به عرف بدهیم بین اینها تنافی نمیبیند میگوییم فرق نمیکند که این دو تا خطاب نسبتشان عموم و خصوص مطلق باشد که پر واضح است. مطلق عند العرف تنافی ندارد. رفع ما لایعلمون میگوید هر چه نمیدانی رفع شده، یک خطاب میگوید باید بروی بدانی. اونجا که نمیری خصوص اونها که نرفتی عقوبت داری این خاص است نسبت به او. اگر گفتید نسبت اینها نسبت عموم خصوص مطلق است، جمع عرفی هست حالا حکومت هم نگفتی مهم نیست. نظارت را هم انکار کردی مهم نیست. اون اطلاق دارد این خاص است حمل مطلق بر مقید است.

اگر گفتی نه، نسبت اینها عموم و خصوص من وجه است. اینها یک ماده اجتماع دارند. همین که الان ما بحث میکنیم. فحص نکرده ایم و به مخالفت واقع افتاده ایم، اینجا علم اجمالی هم نداشتیم. شبهه بدویه. اینجا اون روایایت میگوید چرا نرفتی سراغتش. هلا تعلمت؟ عقوبت داری. رفع ما لایعلمون ماده اجتماعشان است. میگوید اینجا تکلیف نداشتی. این ماده اجتماع. ماده افتراق اونجا که فحص کردیم و به جایی نرسیدیم هلا تعلمت موضوع ندارد. تعلم بکن در جایی که مجال داشته باشد. رفع ما لا یعلمون ماده افتراقشان است. اونجا میگوید تو ازاد هستی. این ماده افتراق رفع ما لایعلمون. در موارد علم اجمالی که یکی از موارد بحث است، در موارد علم اجمالی کسی بگوید هلا تعلمت اطلاق دارد چه شبهه بدویه و چه اطراف علم اجمالی و بگوید رفع ما لا یعلمون اطلاق ندارد. موارد علم اجمالی را نمیگیرد. محل بحث است ها! که آیا رفع ما لایعلمون علم اجمالی را میگیرد، اونجا رفع نمیاید. یا نمیگیرد. حالا اگر کسی گفت رفع ما لا یعلمون اطراف علم اجمالی را نمیگیرد میشود ماده افتراق اون هلا تعلمت از این رفع ما لا یعلمون. نسبت میشود عموم و خصوص من وجه. دو ماده افتراق است و یک ماده اجتماع است. اینجا است که ما نیاز داریم به اون تکلیف. بگوییم اگر این دو خطاب را به عرف القا کنیم. مولایی به عرفش گفته که باید تعلم بکنی احکام را، باید فحص بکنی، یک جا هم گفته که هر جا نمیدانی رفع. اون تعلم بکنی حاکم است بر هر جا نمیدانی. در ذهن ما این است که این دو تا خطاب به عرف اگر القا بشود سراغ نسبت نمیروند که آیا عام و خاص هستند، من وجه هستند، این از شأن حکومت است. حکومت کاری به نسبت بین دو خطاب ندارد. مولایی دو جمله از او صادر شده. یک جمله صادر شده که ایها الناس هر جا نمیدانید معذور هستنید. یک جا هم گفته ایها الناس بروید مسائل را یاد بگیرید. این دو تا را کنار هم بگذارید مردم میگویند اون معذوریت در جایی است که رفته ایم یاد گرفتیم. به نظر من واضح است این مساله.

اشکالات بر ادله وجوب فحص

اشکال اول: عدم شمول ادله وجوب تعلم نسبت به موارد شبهه بدویه و جواب آن

هذا تمام الکلام در ادله ای که دلالت میکند بر وجوب فحص. اقتضا بر وجوب فحص تمام است. و لکن در مقام اشکالاتی شده بر این استدلال. اشکال اول گفته اند که ادله ای که میگوید برو یاد بگیر. بر تعلم کن. چرا تعلم نکردی؟ اینها همین متعارف را میگوید که مردم علم اجمالی به تکالیف دارند. به اینها میگویند. یا مثلا فاسئلوا.... سوال کنید اهل ذکر را برای آدمهای نادان است. جاهل از اول است. اما اون که رفته تتبع کرده و عمده احکام را به دست اورده، یک مواردی نادری پیدا شده، نه، ادله اطلاق ندارد. شبهات بدویه قبل از فحص را شامل نمیشود. به قصور مقتضی بر میگردد این اشکال.

خب این اشکال واضح الدفع است. درست است، این را باید قبول کرد که موارد شبهه بدویه نادر است. کثیری از جاهلان که باید سوال بکنند کثیرشان میدانند یک تکالیفی در این مشتبهات وجود دارد. ما خودمان را هم حساب بکنیم این علم اجمالی موجود است در این موارد جهل. حتی ما گفتیم همانی هم که فحص کرده باز علم اجمالی اخرش دارد. حالا ربما مثلا دیگه علم اجمالیش منحل است. درست است که غالب موارد علم اجمالی هست. و لکن قد قرر در بحث مطلق و مقید که قدر متیقن مانع از اطلاق نمیشود. اطلاقات شامل میشود اون موارد نادر را هم. مثل اون مواردی که غافل از سائر اطراف است. علم اجمالی الان ندارد که در این اطراف، رفته عمده احکام را یاد گرفته. علم اجمالی ندارد که در این شبهاتی که، از شبهاتی که اصلا غافل است، همین شبهه ای که امروز پیدا شده یک حیوانی اوردند اسم خاصی ندارد. اسماء خاصه ای که از حیوانات میدانیم بر اون منطبق نمیشود. کل شیئ لک حلال میگیردش یا نه؟ درست است نادر است ولکن قد قرر در بحث مطلق و مقید که مقید منصرف از فرد نادر نیست. همان طور که مطلقات شامل میشود افراد شایعه را، شامل میشود افراد نادره را. جواب از این شبهه به منع مبنا است. قلّت وجود موجب انصراف نمیشود.

جواب مرحوم آخوند از اشکال و بررسی آن

مرحوم آخوند یک قرینه ای میخواهد اقامه کند که این، مهم ما بحث شبهات بدویه است دیگه، شبهات بدویه قبل از فحص است، شبهات مقرون به علم اجمالی که اونها گیری ندارند. مرحوم آخوند یک قرینه ای در ذهن مبارکش هست میخواهد بگوید که اصلا این روایات شبهات بدویه را میگویند. این روایاتی که میگویند چرا نرفتی یاد بگیری، این در شبهات بدویه است. چرا؟ چون در شبهات مقرون به علم اجمالی، خودتان میگویید مقرون به علم اجمالی، اونجا علمت است، شبهات مقرون به علم اجمالی علمتُ است. این عبد را در قیامت میاورند نماز ظهر و جمعه را با هم ترک کرده. علم اجمالی دارد که یا ظهر واجب است یا جمعه، این بهش بگویند چرا نخواندی نمازها را، نمیگوید نمیدانستم. عقلائی نیست این جواب. با وجود علم اجمالی نمیدانست معنا ندارد. به این قرینه که میگوید نمیدانستم، نمیدانستم لاتفصیلا و لا اجمالا، پس این روایات کأنّ مختص به شبهات بدویه است. اصلا مناسب شبهات مقرون به علم اجمالی نیست. مرحوم آخوند ادعا کرده حالا یا مختص و یا قدر متیقن از این روایات اونجایی که شبهه بدویه باشد که محل بحث ما است. در شبهات بدویه قبل از فحص است که درست است بگوید نمیدانستم.

و لکن به ذهن میاید که نه، این نمیدانستم منحصر به شبهات بدویه نیست. همان طور که در شبهات بدویه صحیح است بگوید نمیدانستم، در بعضی اطراف علم اجمالی که به یک عنوانی معلوم به اجمال نیستند، مثل این نماز ظهر و عصر که یکی از اینها معلوم به اجمال است نه، همه اطراف علم اجمالی که این طور نیست.؟؟؟؟ نماز ظهر و جمعه ای که طرف علم اجمالی است این روایت نمیگیرد. این جا نه نماز ظهر و نه نماز جمعه خوانده کتکش میزنند اگر بگوید نمیدانستم عرفیت ندارد. میدانستی یکیش. ولی در صحیح مجموع احکام که عناوین روشن نیست کسی؟؟؟ یا اون واجب است یا اون واجب است. یک واجبی دارم. یک حرامی دارم. در حق این درست است بگوید نمیدانم. علم اجمالی که اون عنوان معلوم الاجمال منطبق علیها آن معلوم است اونجا این سوال و جواب مجال ندارد. اما معلوم به اجمال ما همه اش که این طور نیست. الان یکی اگر خواسته باشد از دم برائت جاری کند در ذهنش نیست که یا این واجب است یا اون واجب است. در ذهنش هست که در اینها هم واجب هم حرام داریم. درست است بگوید که نمیدانستم. در تک تک آنها صحیح است بگوید نمیدانستم. نه به اون که میگفت که این مخصوص اطراف علم اجمالی است. نه به مرحوم آخوند که میگوید اصلا اطراف علم اجمالی نمیگیرد. نه. انصاف این است که این گونه روایات همان طور که شبهات بدویه را شامل میشود اطراف علم اجمالی را هم که عنوان معلوم بالاجمال در ذهنش نیست. فقط میداند که در میان اینها یک واجباتی و یک محرماتی هست. مثل نماز ظهر و جمعه نیست که عنوان معلوم باشد. اونها را میگیرد. این شخص نرفته نمیداند فلان چیز اصلا واجب است، نمیداند. ترک کرده. فردای قیامت میگوید چرا ترک کردی، میگوید نمیدانستم. درست است بگوید نمیدانستیم صدق میکند. مرحوم آخوند از ولعی که دارد چون اون ادله عقلیه را گیر کرده. گفته استدلال فقط به همین روایات و آیات است بر وجوب فحص میخواهد این را محکمش بکند. میگوید اصلا این ایات و روایات فقط شبهه بدویه را میگیرد. نه. همان طور که شبهه بدویه را میگیرد، شبهه بدویه قبل از فحص را میگیرد کذلک اطراف علم اجمالی را هم میگیرد.

این که ادله اطلاق دارد، خصوصا مثل فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. دیگه اونجا ندارد عنوان تعلم و اینها نیست که این شبهات بیاید. فاسئلوا..... ضابطه است. ؟؟؟ کلی را بیان میکند. فاسئلوا.... یک ضابطه کلی را بیان میکند. هیچ وجهی ندارد و لو در اون هلا تعلمت شبهه اقای اخوند باشد ولی در مثل فاسئلوا ... هیچ مجالی برای اون شبهه نیست. فاسئلوا...... اگر حکم شریعت را نمیدانید باید سوال بکنید. باید فحص بکنید. نه.این شبهه اول که بعضی شبهه کردند که این روایات و آیات شامل شبهات قبل از فحص نمیشود این مجال ندارد.

اشکال دوم: ارشادی بودن ادله وجوب تعلم و بررسی آن

اشکال دومی که در مقام هست که بگوییم استدلال به این آیات و روایات ناتمام است، ادعای ارشادیت است. فاسئلوا.... یک معنای معلومی است که آدم باید از اهل ذکر باید سوال کند. از مجهولاتش سوال کند. فاسئلوا... ارشاد به همین حکم عقلی است. چرا تعلم نکردی؟ تحضیض بر ترک تعلم یک مثلا حکم عقلی  است دیگه. وقتی که حکم شد حکم عقلی، اون ادله برائت حاکم بر حکم عقلی هستند. عقل میگوید برو تعلم کن، شریعت هم آمده گفته ارشاد کرده. گفته تعلم لازم است. از اون طرف خود شریعت گفته رفع ما لایعلمون هر جا نمیدانی. همیشه احکام عقلیه، احکام تعلیقیه هستند. نه تنجیزیه. همان طور که عقلت میگوید برو یاد بگیر این احکام را. برو یاد بگیر در جایی که خود صاحب مساله ترخیص در ترک نداده باشد. رفع ما لا یعلمون در شبهات بدویه قبل از فحص. علم اجمالی را کار نداریم ها! در علم اجمالی هم عقل میگوید. اشکال ندارد. ارشاد کرده شارع به حکم عقل، حکم عقل در شبهات مقرون به علم اجمالی میگوید که باید فحص بکنی و اون حکمش تعلیقی نیست. قابل گذشت است بحث علم اجمالی. اما در شبهات بدویه حکم عقل تعلیقی است. فحص بکن، به مخالفت واقع نیافت. اگر خود شارع منت نگذارد. مخالفت را تجویز نکند. رفع ما لا یعلمون منت گذاشته تجوز کرده. در شبهات بدویه ما دلیل داریم به رفع تکلیف. این حکم عقلی معلق منتفی است. این اشکال بهتر از اون اشکال اول است.  ادله ای که شما اوردید اینها همه ارشاد به حکم عقل هستند. حکم عقل هم در شبهات بدویه معلق بر این است که شارع اجازه مخالفت ندهد. رفع ما لایعلمون میگوید من اجازه مخالفت دادم. اطلاق دارد دیگه شبهات بدویه قبل از فحص را هم شامل میشود.

و لکن این فرمایش هم نادرست است. این که ادعا بکنید این خطابات ارشاد به حکم عقل هستند. نه، ارشاد خلاف ظاهر است. ظاهر از خطابی که از مولا صادر میشود اصل در هر خطابی که از مولا صادر میشود هی المولویه. فاسئلوا... میخواهد اعمال مولویت بکند. کار به حکم عقل ندارد. اعمال مولویت کرده این اعمال مولویتش هم مطلق است. فاسئلوا.... چه در شبهات بدویه و چه در شبهات مقرون به علم اجمالی. دعوای این که اینها ارشاد هستند اینها خلاف ظاهر هستند. معروف همین است. اصل در هر خطابی که از مولا صادر میشود هی المولویه. لذا گفته اند فاسئلوا .... وجوبش شرعی است. منتها وجوب شرعی طریقی نه نفسی. ما چند نوع وجوب شرعی داریم. ما وقتی میشنویم فاسئلوا.... همین طور میفهمیم که باید برویم سوال بکنیم بدون سوال اقدامی نکنیم. حالا یک دلیل لبی داریم مگر در جایی که احتیاط ممکن است و مانعی ندارد. اونجا نه. چون میدانیم وجوب سوال برای عمل است. اونجا که عمل مکینیم دیگه. فاسئلوا ... اطلاق دارد. فقط اونجایی که شما احتیاط میکنی به واقع میرسی، البته اون هم علی کلام است ها! اونجا بعید نیست که بگوییم فاسئلوا.... اطلاق ندارد. و اما سائر موارد که احتیاط نمیکنی، شبهه، شبهه بدویه است فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون. اطلاقش به عنوان حکم مولوی تمام است. و اون روایاتی هم که ما قبول کردیم که در روز قیامت میرسد میگوید هلا تعلمت؟ چرا تعلم نکرده ای؟ اونها الغای عذر جهل است. عذریت جهل را الغا میکند. و ما اونها را نسبتش را رفع ما لا یعلمون حل کردیم و گفتیم تعارض ندارند. هلا تعلمت یعنی و لو ما بگوییم فاسئلوا.... ارشاد است اشکال ندارد اون هیچ دلالتی ندارد. ولی اون روایات خیلی مهم است. این شبهه ارشادیت را در فاسئلوا .... قبول کنیم و بگوییم که حکم عقل است. حکم عقل هم معلق است که خود شارع اذن نداده باشد. رفع ما لایعلمون. درست نیست ها! اگر قبول کنیم ولی در روایاتی که قبول کردیم و گفتیم احسن روایات است این مجال ندارد. در اون روایات شخص به مخالفت واقع افتاده است به خاطر جهلش. باز هم میگویند عقوبت داری. هلا تعلمت. الغا کرده عذریتش را. اون روایاتی که الغا میکند عذریت جهل را، معنا ندارد بگوییم که حکم تعلیقی است. بابا میگوید جهل عذریت ندارد. تعلیق معنا ندارد. نسبت اونها با حدیث رفع ما لایعلمون نسبتش حاکم و محکوم. رفع ما لایعلمون میگوید چیزی را که نمیدانی رفع کردم. حکمی را که نمیدانی. حکمی را که معذوریت و منجزیتش معلوم نیست. این روایات این را در حکم علم قرار میدهد و میگوید به گردنت هست. با این که جاهل بودی به گردنت هست. این است که این اشکال دوم که اینها ارشاد هستند و وقتی ارشاد شدند حکم عقلی ارشادی حکم تعلیقی است در شبهات بدویه. این درست است ها! حکم تعلیقی است. معلق بر عدم اذن است. این حرف ناتمام است.

حاصل الکلام: ما کار نداریم میخواهد ارشاد باشد، میخواهد اعمال مولویت کرده باشد، لیس بمهم. ادعا این است. این روایاتی که الغای عذر میکند عند الجهل، رجوع به برائت را منع میکند. همین را فکر کنید. این روایاتی که الغا میکند عذریت جهل را، مهم نیست مولوی ارشادی، اینها الفاظ است. اونها که الغا میکند عذریت جهل را قبل از فحص، اونها مقدم هستند بر اون روایاتی که اثبات میکند عذریت جهل را به نحو مطلق. در حقیقت دو تا حرف میزنیم. اولا مولوی هستند اینها نه ارشادی. اصل در خطاب مولا مولویت است. ثانیا مهم نیست مولوی باشد یا ارشادی، مهم این است که، چون شما گفتی حالا که ارشادی شد رفع ما لایعلمون میاید. میگوییم نه. مهم این است که این خطابات مانع از اطلاق حدیث رفع ما لایعلمون است. این مهم بود.

سوال؟؟؟؟

جواب: امکان دارد ولی مردم نمیروند.

سوال:؟؟؟

جواب: کسی احتیاط بکند نه احتیاط ممکن است.

سوال:؟؟

جواب: همان اختصاص را ما قبول نداریم. و لو روایاتش هم خیلی قوی است.انما. ولی میشود مشابهاتش هم پیدا کنید که یک جاهایی ائمه علیهم السلام به صورت حصر میگویند ولی یک نوع چه بگوییم مبالغه است. یعنی کأنّ چون ما قدر متیقن هستیم کأنّ ما قدر متقین هستیم. دیگه حالا گذشت اون. جای خودش.

حالا بد نیست اون را هم بگویم. بعضی از رفقا که حالا فوت کردند خیلی اصرار داشتند سابق بحث میکردند در بعضی مجالس، اصرار داشتند که اهل الذکر فقط ائمه هستند. انما نحن اهل الذکر. روایات معتبره هم داریم. شاید اصلا متواتره. ولی ما باورمان نمیشد که انما نحن اهل الذکر. تازه خصوصا که این در زمانی نازل شده که اونها وجود نداشتند. یک مقداری غیر عرفی است. انما اینها درست است ولی مثل این که میگوید لاصلاة لجار المسجد الا فی المسجد. یک بیان مبالغی در بعضی موارد هست که ما عوامیش این است که ما جدی نگیرید.

سوال:؟؟؟؟

جواب: یعنی جنبه نفیی مراد است. فاسئلوا یعنی سراغ دیگران نروید. نه. هم جهت اثباتی و هم نفیی دارد. حالا دیگه قران یتحمل معانی کثیره.

خب حالا این هم اشکال دوم. و اشکال سوم میخواستیم تمامش کنیم.