درس خارج فقه جلسه 85 تاریخ:1/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
مساله 17:یستحب التکبیر للرفع منه
بحث در تتمه مساله 17 بود. در مساله 17 مرحوم سید فرمود یستحب التکبیر للرفع منه بل الاحوط عدم ترکه. مستحب و احتیاط مستحب با هم تنافی ندارند ها! کسی بگوید مستحب است طبق قواعد مستحب است. ولی شبهه هم داشته باشد. قواعد که شبهه را از بین نمیبرد. شبهه وجوب هم داشته باشد میگوید احوط عدم ترک است. هیچ تنافی بین حکم به استحباب و حکم به احتیاط نیست. استحباب دلیل دارد که مستحب است. مقتضای ظاهر ادله استحباب است. ولی شبهه دارد شاید واجب باشد. میگوید احوط عدم ترک است. مرحوم سید فرمود احوط عدم ترک.
قول به وجوب تکبیر و بررسی آن
در مقابل بعضی ها گفته اند باید بگوید. احوط نه. اصلا باید تکبیر را بگوید. مدرک روایات بود. چندتا روایت را فی الجمله مرحوم اقای حکیم آورده برای اثبات وجوب این تکبیره. در مقابل روایت ابن ادریس بود که میگفت لیس فیها تکبیر اذا سجدت و لا اذا قمت. اگر مثلا شبهه نکنی که این جور عبارتها به امام نمیخورد. اینها این جور عبارت ها گیر دارد. ولی نقل به معنا کرده. نقل به معنا کرده ؟؟؟ به این کتاب علی بن محبوب هم تمام است.
سوال:؟؟
جواب: اصل روایت عمار است و عمار نقل به روایتش زیاد است و گاهی اوقات...
ولی اینجا خیلی بعید است ما تقریبا اطمینان داریم که این لفظها از امام نیست. ولی در عین حال حجت هم هست به خاطر این که نقل به معنا مرسوم بوده. کلام به این جا رسید که این روایت عمار که ابن ادریس نقل کرده است آیا از نظر سند تمام است؟ دلالت تمام است. سند تمام است یا نه؟ که اگر سند هم تمام باشد این قرینه میشود روایاتی که میگفت الله اکبر را بگوید حمل بر استحباب بکنیم. این یک راهی است. حالا فعلا در ناحیه مقتضی بحث میکنیم.
آیا این سنداً تمام است یا نه، مرحوم اقای خویی از جهت این که از مستطرفات سرائر است میگوید ما گیری نداریم چون ابن ادریس در مستطرفات گفته که مکتوب شیخ طوسی که مال ابن محبوب است به من رسیده. خط شیخ طوسی هم در اون زمان با سواد که زیاد نبودند سواد مختص، این هم موثر است. الان یک کمی سخت است ولی اون زمان قدیم اون هم خط یک عالم جلیل القدری مثل شیخ طوسی خیلی بعید است گم شده باشد مشخص نباشد. ابن ادریس میگوید به خط شیخ طوسی به من رسیده. مضافا که ما اصل اون کتب را میگوییم که بعید است کتبی که به ابن ادریس رسیده بین شیخ و اونها، درست است در اون زمان کتب اربعه درست شده بود ولی هنوز اونها مهجور نبودند.
ما یک گیرمان این است که کتب معاریف اصلا سند نمیخواهد. این از کتاب عمار نقل میکند اصلا اینها معاریف بودند اینها سند نمیخواهد اصلا. حالا یا بگو سند نمیخواهد. اینها کتب معاریف بودند ما مستطرفات سرائر را خیلی مهم میدانیم. منشا احتیاط میدانیم. اونی که از ابن محبوب نقل کند حجت میدانیم. مرحوم اقای خویی هم در برهه ای از زمان همین طور میگفته. بعدها عدول کرده. ما میگوییم جای عدول ندارد انصافش این است که این روایاتی را که از کتب و رسائل اصحاب در مستطرفات سرائر نقل کرده به راحتی نمیشود از آنها گذشت.
بررسی وثاقت علی بن خالد
مرحوم اقای خویی فرموده از این جهت ما مشکل نداریم و لکن در سند این روایت شخصی هست به نام علی بن خالد. گفته علی بن خالد توثیق ندارد. ما از این جهت میگوید ما این روایت را معتبر نمیدانیم. که اگر این روایت معتبر بود ما راحت بودیم ها! با این روایت معتبر از اون روایات رفع ید میکردیم حل بود مساله. گفته نه. این علی بن خالد است و توثیق ندارد. این علی المبنا است دیگه.
مرحوم اقای خویی همیشه توثیق را بند به، یعنی غالبا، بند به قول رجالی میکند که رجالی گفته ثقه است یا گفته مثلا حسن است. یا مثلا امثال اینها، عینٌ یا مثلا گفته کتابش کتاب خوبی است تعریف از کتابش کرده. روایت هم از اون کتاب است. مرحوم اقای خویی حجیت را منوط میکند به این جور عناوینی. و اما این که یکی روایات زیادی دارد مثل اجلاء از او روایت دارند و امثال ذلک، قرائنی که به هم ضمیمه کنیم وثوق پیدا میکنیم که ادم خوبی بوده. این اقا یک زمانی گرفتار وقف شده. بعدش آمده مستبصر شده از وقف خارج شده. همین که آمده از وقف خارج شده و آمده مستبصر شده خود این هم یک مدحی است دیگه. یک ادم حسابی بوده دیگه. ما دنبال این نیستیم ثقةٌ. این به ضم این که روایات کثیره ای دارد بعضی اجلا از او روایت کردند. عدولش از وقف دلیل بر خوبیش هست. ادم بزرگی هم بوده که مطرح شده که عَدَل. ادم بزرگی بوده از وقف عدول کرده. عدول از وقف اون وقتها هم هزینه داشته. همیشه این جور عدول ها هزینه دارد. زیدی بوده یک برهه ای از زمان. احتمالا مثلا انقلابی بوده زیدی شده، بعد دیده چیز خیری نیست دوباره برگشته جعفری شده. این عدولش از امارات است. اجلایی از ایشان روایت دارند. نسبتا کثرت روایت دارد. همین ها کافی است که ما میگوییم که میشود به او اعتماد کرد. این علی المبنا است دیگه. اقای خویی میگوید اینها به درد نمیخورد.
اگر گفتیم روایت ابن ادریس از نظر سندی تمام است اون نص در این است که واجب نیست اون وقت قرینه میشود که ما روایات را حمل بر استحباب کنیم. و اگر گفتیم سندش ضعیف است مثل مرحوم اقای خویی که این شخص توثیق ندارد سند روایت ضعیف است باید برویم یک بار دیگر همان روایات طرف مقابل را مقتضی را همان ها را یک بار دیگر ببینیم وجوب از انها استفاده میشود یا نه. طبیعیش این است ها! همیشه مانع را بررسی میکنند اگر مانع بود خلاص. مانع است تمام شد اما اگر مانعیتش ناتمام بود سندا یا دلالتا. اینجا سندا هست از نظر اقای خویی. دوباره بر میگردند به اون مقتضی. مرحوم اقای خویی برگشته به اون مقتضی میگوید اصلا مقتضی قاصر است. اصلا اون روایات دلالت بر وجوب که واجب است تکبیر بگوید بعد از حرکت دلالت بر وجوب ندارد. قبل از این که حالا ما، ما هم در ذهنمان همین است اون روایات دلالت بر وجوب ندارد حالا بحث خواهیم کرد.
این استبعادی که هست. بعید است که بابا تکبیره الاحرام واجب است اینجا اصلا از اولش میگفت تکبیر اولی واجب است باز جای تحمل داشت. ولی اصلا مشروع نیست. این که الان متعارف است در سجده سهو تکبیر میگویند این باید به نیت قربت مطلقه باشد. مقتضای روایات این است که مشروعیت ندارد و مثل این که عامه اون را مشروع میدانند. این تکبیر بعد از عمل است. این که تکبیر بعد از عمل واجب باشد...
سوال:؟؟؟
جواب: جزء سجده نیست.
سوال:؟؟
جواب: حالا قبل از عمل باز جا داشت بخواهد شروع بکند افتتاح بکند مثل مثلا تکبیره افتتاح نماز باز یک نکته ای داشت. قبلش مشروع نیست بعدش واجب است! بابا اگر واجب بشود اینها لو کان لبان. ما اطمینان داریم اینها واجب نیست نیازی.
سوال:؟؟؟
جواب: نه خبر ندارند. خیلی ها هم...
سوال:؟؟
جواب: یعنی اگر واجب بود قطعا انجام میدادند.
سوال:؟؟
جواب: درست است الان خیلی ها سجده تلاوت میشنوند و سجده هم نمیکنند حالا خیلی ها هم نمیدانند و بعضی ها هم حال ندارند که سجده کنند. ولی این که در ذهنشان این بوده که این سجده واجب است تکبیر بعدش هم واجب است ما این لبان را اینجا میاوریم ها! یعنی الان که سجده واجب است ترک کردند و هم تکبیر. اصلا این تکبیر واجب باشد این را ما خلاف ارتکاز میدانیم. بابا تکبیر گفتن یک جا واجب باشد برای انعقاد یک عملی یک چیزی. بعد از عمل میگوید تکبیر بگو اصلا مناسبت با وجوب ندارد. یعنی ما بودیم و این مشکلات هم نبود میگفتیم این روایات امر هم کرده، امرشان به این مناسبت که بعید است ظهور در وجوب ندارد.
استبعاد، خصوصا که این را سابقی ها اصلا نیاوردند. فقهای سابق این را چی بود عبارتش، حالا اونش نه، خصوصنش را مطئمین نیستم. اولا این که یکی از واجبات تکبیر ثانی در ذهن متشرعه همان طور که تکبیره الاحرام واجب است تکبیر بعد از سجده تلاوت واجب باشد. بابا این خلاف ارتکاز است.
جواب از روایات داله بر وجوب تکبیر
مضافا به این که دلیل هم نداریم. این روایات همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده دلالتی بر وجوب تکبیر ندارد. بعضی هایش دلالت دارد سندش ناتمام است به نظر ایشان و بعضی ها که سندش تمام است دلالتش ناتمام است. چندتا روایت اوردند پنج تا شد ظاهرا. مرحوم اقای خویی از همه اینها جواب داده.
اما روایت اولی. صحیحه عبد الله بن سنان جَمَاعَةٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا قَرَأْتَ شَيْئاً مِنَ الْعَزَائِمِ الَّتِي يُسْجَدُ فِيهَا فَلَا تُكَبِّرْ قَبْلَ سُجُودِكَ وَ لَكِنْ تُكَبِّرُ حِينَ تَرْفَعُ رَأْسَكَ وَ الْعَزَائِمُ أَرْبَعٌ حم السَّجْدَةُ وَ تَنْزِيلٌ وَ النَّجْمُ وَ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ. این ظهور در وجوب ندارد. درست گفته. به قرینه مقابله. اولیش میگوید مشروع نیست دومیش که میگوید و لکن تکبر، یعنی لک ان تکبر. مشروعیت را در مقابل لا مشروع اگر چیزی را میاورند بیش از مشروعیت دلالت ندارد.
سوال:؟؟
جواب: نه. فلا تکبر که ظاهرش، ظاهر نهی در عدم مشروعیت است.
سوال:؟؟؟
جواب: لازم حالا نه. لازم معلوم نیست بدانند ها! نه. مشروع میدانند.
ما میگوییم ظاهر این که میگوید فلا تکبر یعنی مشروع نیست چون که جمله اولی عدم مشروعیت است دومی که میگوید کبّر یعنی میتوانی. مشروع است. به قرینه مقابله اون ظهور در، غایتش ظهور در مشروعیت است نه ظهور در وجوب. ما هم که این ظهورات را گیر داریم دیگه. ظهور در وجوب. این که مثل مرحوم اقای خویی میگوید وجوب به حکم عقل است، عقل این جور جاها هم که در مقابل لا مشروع گفته کبّر باز عقل بگوید واجب است نه. اینجا حکم عقل منتفی است.
بهترین روایت همین روایت است و لو اقای خویی گفته بهترینش روایت صدوق است میرسیم نه. بهترین روایت همین است. این هم ظهور در وجوب ندارد. شاید به قرینه مقابله که میگوید مشروع نیست میخواهد بگوید کبّر، میخواهد بگوید یعنی مشروع هست. بیش از ظهور در مشروعیت دلالت ندارد. این صحیحه عبد الله بن سنان.
مرحوم اقای خویی میگوید قاصرة الدلاله است و من الواضح ان الامر متعلق بشیئ الواقع عقیب النهی عن ذلک الشیئ همین این را میگوید دیگه. چون اول نهی کرده بعد امر میکند یعنی اون نهی این جا نیست. نه این که لزوم هم هست. همین. خب میگوید دلالت ندارد الا علی الجواز. مهم نیست.
اما بقیه روایت. روایت دومی که عرضم به خدمت شما موثقه سماعه بود اون که هیچ دلالتی ندارد در موثقه سماعه اصلا ساکت است. عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ زُرْعَةَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا قَرَأْتَ السَّجْدَةَ فَاسْجُدْ وَ لَا تُكَبِّرْ حَتَّى تَرْفَعَ رَأْسَكَ. ایشان میگوید این روایت تکبیر اول را نفی میکند و اما اذا رفعت راسک فکبر که ندارد. ایشان ادعا دارد که اوضح حالا موثقه سماعه است. مقتضای غایت، غایت گفت دیگه. گفت و لا تکبر حتی... وقتی که رفع رأس آمد لا تکبر منتفی میشود. اما کبّر بیاید، نه. میگویم تکبیر نگو. بدعت است. تا سرت را برداری. سرت را برداری فوقش این است بدعت نیست اما واجب است؟!
سوال:؟؟
جواب: حتی ترفع رأسک.
سوال:؟؟
جواب: حال سجده که اون هم بدعت است. به عنوان این که الله اکبر امده بدعت است دیگه.
سوال:؟؟
جواب: اون قبل به خاطر اهل سنت است.
و لا تکبر حتی ترفع رأسک ظاهر نهی در عبادات ارشاد به عدم مشروعیت است.
سوال:؟؟
جواب: حال سجده را که نمیگوید. اذا قرأت... همین وقتی که سجده میکنی و لا تکبر. نه که در حال سجده. بابا حال سجده که جای گفتن ندارد. فاسجد و لا تکبر یعنی وقتی میخواهی. بابا همانی که اهل سنت میگویند همان را دارد نفی میکند حال سجده که جای گفتن ندارد که حضرت بگوید حال سجده تکبیر نگو. جای گفتن ندارد اطلاق ندارد. سجده کن و تکبیر نگو، جایی که جا دارد تکبیر میگوید تکبیر نگو. جایی که جا دارد میخواهی بروی به سجود جا دارد و میخواهد نفی کند.
و لو ذهن عرفی ما همین است که در ذهن ایشان هم هست لا تکبر حتی ترفع رأسک یعنی فاذا رفعت رأسک فکبر. میگوید تکبیر نگو حتی ترفع... اینها دقتهای عقلی است که یعنی فاذا رفعت... این لا تکبر منتفی است نه اینها عرفی نیست. بابا متفاهم عرفی همین است. میگوید تکبیر نگو تا وقتی سرت را برداری یعنی پس وقتی سرت را برداشتی فکبر. اونها دقتهای غیر عرفی است در ذهن ما. فرمایش اقای خویی دقت غیر عرفی. منتها شما بگو دلالت ندارد میخواهد بگوید.
سوال:؟؟
جواب: دو تا حرف است دیگه. مفهوم ندارد یا مفهوم دارد مثل قبلی میشود دیگه. تکبیر نگو که بدعت است اون وقت تکبیر بگو یعنی بدعت نیست.
حالا مهم نیست. این موثقه دلالت داشته باشد بر فکبر یا دلالت نداشته باشد، دلالت نداشته باشد که پر واضح است پس این دلیل بر مقصود نیست دلالت هم داشته باشد مثل روایت قبلی میشود که میگه لا تکبر قبلش، کبر بعدش و دلالت بر لزوم ندارد.
سوال:؟؟
جواب: بابا مردم چی میفهمند؟ ببین وقتی میروی به سجده.
سوال:؟؟
جواب: میگوید تا میروی سجده تکبیر نگو تا سرت را برداری. یعنی سرت را برداری بگو دیگه. نه که حالا دیگه سرت را برداشتی لا تکبر منتفی است. اینها عرفی نیست.
سوال:؟؟
جواب: ما هم همین را میگوییم دیگه. اون ربطی به سنی ها میگویند ندارد اون متفاهم عرفی است.
خب این هم روایت دوم. و اما روایتهای بعدی که اوردند در مقام که اقای خویی همه را اورده است. روایت بعدی روایت سومی. این دو تا که صحیحه بود و موثقه تمام شد. مهم اینها بودند. منها مرسله صدوق. یکی دیگر هم بود. یک سومی هم داشت.
یکی هم ما رواه المحقق فی المعتبر نقلاً من جامع البزنطی جَعْفَرُ بْنُ الْحَسَنِ الْمُحَقِّقُ فِي الْمُعْتَبَرِ نَقْلًا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِيمَنْ يَقْرَأُ السَّجْدَةَ مِنَ الْقُرْآنِ مِنَ الْعَزَائِمِ- فَلَا يُكَبِّرُ حِينَ[1] يَسْجُدُ وَ لَكِنْ يُكَبِّرُ حِينَ[2] يَرْفَعُ رَأْسَهُ. این هم میشود مثل اولی. لا یکبر حین یسجد و یکبر مثل اون میشود. این که مرحوم اقای خویی امده اشکال را در سند برده ظاهرا دلالت را قبول کرده. شاگرد؟؟؟ استاد: اون هم رد کرده؟ مهم نیست. همان اشکال دلالی روایت اول این جا هم میاید.
مضافا گفته اشکال سندی دارد. محقق، خصوصا در معتبر، اون که یادم هست در معتبر زیاد است که نگاه کردم، در کثیری از موارد روایت میاورد از یک اصولی که سند به آنها نقل نمیکند. اون روایت در کتب اربعه هم نیامده. میدانید که کتب اربعه که امدند اصول و کتب را جمع اوری کردند بالاخره یک روایاتی جا مانده دیگه. خیلی زیاد بوده. یعنی اصحاب امام صادق چهارصد تا بودند همه صاحب. بعضی ها چند اصل داشتند در شرح حالشان هست دیگه. خیلی زیاد بوده اصول و کتبی که نوشته اصحاب ائمه بوده زیاد بوده. بعد این مشایخ ثلاثه امدند اینها را جمع و جور کردند کتب اربعه درست شده و اونها ارام ارام مهجور شدند. اوائل به همان ها مراجعه میکردند.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا اونهایش یک مقداری گیر دارد چهارصدتا بوده شاید هم بیشتر بوده. اونها محل بحث است ولی زیاد بوده.
شرح حال رجال را ما میخواهیم برای خیلی ها چند تا کتاب نقل کردند. خیلی زیاد بوده. شاید بیش از چهارصدتا اصل. ارام ارام اونها مهجور شدند. یکی از اون اصول همین اصل بزنطی. معروف به جامع بزنطی که شیخ هم برایش نقل میکند یکی از کتب بزنطی جامع البزنطی است. این روایت را شیخ طوسی از جامع بزنطی نقل نکرده.
سوال؟؟؟
جواب: نمیشده همه اونها را بیاورند. کتاب نشد دیگه. اون دیگه مثل مثنوی میشود. نه، میخواستند منقح بکنند. باب بندی کنند.
به طور طبیعی یک روایات زیادی حذف شده. اون روایات زیاد که حذف شده بعدها رسیده به دست ابن ادریس بعدها رسیده دست مثل محقق و کتبی به دست محقق رسیده از اون کتب نقل روایت میکند سند هم نقل نمیکند. من در ذهنم این بوده که اینها سند نقل نمیکنند نزدشان روشن بوده که این کتاب بزنطی است. این که اقای خویی اشکال میکند سند ندارد به کتاب بزنطی یا مثل ابن ادریس، سند ندارد به این کتب، ما این را نتوانستیم باور کنیم. ما میگوییم اینها سند نمیخواهد. مثل بزنطی کتابش از معاریف بوده. مشاهیر بوده.
این که شما اشکال کنید خب درست است بزنطی حتما یک کتابی داشته به همین عنوان یک کتاب داشته ولی خب اختلاف نسخه بوده از کجا میگویید نسخه مصححه پیش محقق بوده؟ یک اشکال هم اشکال اختلاف نسخه ها است دیگه! میگوییم اینها طبیعیش این است که بزرگان نزدشان همان نسخه های مصححه بوده. از همان نسخه های مصححه. این است که ما روایاتی که محقق نقل میکند از کتبی که شیخ طوسی نقل نکرده، اشکال هم نکنید خب اگر این روایت معتبر بود شیخ طوسی نقل میکرد بابا نمیشد همه روایات را نقل کند. روایاتی را که محقق روایاتی که ابن ادریس از کتب اصحاب نقل میکند با این که فاصله زمانی داشتند با شیخ طوسی با صاحبان کتب خیلی فاصله داشتند ولی گذشتن از این روایات را ما سخت میدانیم. صاف هم نیست حجت هستند یا نه ها! شبهه اقای خویی جواب واضحی نداریم ولی این که بگذاریمش کنار دیگه، نه، این سخت است.
کتب و رسائلی که از اصحاب ائمه به مثل ابن ادریس رسیده و مثل محقق رسیده و از اونها نقل میکند ما یک ظن قوی داریم که از همان کتاب انها نقل میکرده. کتاب انها از مشاهیر بوده نیاز به سند نداشته. جامع بزنطی از کتب مشهوره بوده سند نمیخواهد. پس این هم علی المبنا. اقای خویی میگوید علی المبنا میگوید سند ندارد وقتی سند ندارد چکار کنیم. شیخ طوسی هم اگر به این سند نقل میکند قبول نمیکردیم. شیخ طوسی هم که ایشان قبول دارد میگوید چون سندش را به این اصحاب نقل کرده. خیلی سخت است در این مساله. ولی ما نه در شیخ طوسی میگوییم. میگوییم اون اسناد مهم نیست بی سند هم نقل کند از اون کتب معتبر است خصوصا شیخ طوسی که زمانیش نزدیک تر است بلکه مثل ابن ادریس و محقق هم از این کتب نقل کنند، هنوز در بعضی از این کتب هم امده دست مجلسی رسیده، بعضی هم در همین زمان ما که دنبال این جور چیز ها هستند بعضی از این کتب به دستشان رسیده.
حالا مهم نیست. این علی المبنا. مرحوم اقای خویی میگوید که.
سوال:؟؟؟
جواب: یک چیزی یادم امد که مقرر گفته اما روایت محمد بن مسلم، اما السند و لکن انه دام ظله بنی اخیرا علی صحة الطریق. نه درست نیست این. اقای خویی بهش نمیخورد بگوید صحیح است طریق.
خب این هم روایت سوم. و روایت چهارم روایت شیخ صدوق است. روایت شیخ صدوق این بود که مرسله شیخ صدوق بود: ثم یرفع رأسه ثم یکبر. همین جمله است. ثم یرفع رأسه ثم یکبر. همین جمله باب 43 است ها! در وسائل الشیعه. مرحوم اقای خویی گفته این دلالتش از همه بهتر است چون اینجا دیگه اون نفی تکبیر اولی نیست. تکبیر اولی نفی نمیکند تا بگوییم این که اثبات کرد تاکید همان است نه این که مثلا بخواهد بگوید واجب است. نه. از اول تکبیر دوم را. میگوید ثم یرفع.... اصلا تکبیر اول نفی نکرده، که به قرینه نفی او اثبات این گیر پیدا کند. اقای خویی میگوید این اظهر روایات است و لکن سند ندارد این مرسله صدوق است این هم از مرسلاتی است که مستقیم نسبت نداده. گفته رُوی. دیگه من امروز یک کتاب اوردم کتاب دوم... میگوید رُوی باب چند بود؟ شاگرد: 46. استاد: باب 46 میگوید و رُوی.
و لکن در ذهن ما این است که این اضعف روایات است. به خاطر این که این اصلا این مشتمل بر چی هستش مستحباب. اصلا همه اینها مستحبات را بیان میکند اخر مستحبات هم. معلوم هم نیست این ثم اخر این مستحبات اصلا مال امام است یا مال صدوق است. این اضعف روایات است یکی چون مقرون به مستحبات است ادعیه ای که اونجا اورده همه مستحبات است. و هم این که شاید اضافه خود شیخ صدوق است. معلوم نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: این که فتوایش است که.
سوال:؟؟
جواب: نگاهش کردم ولی این احساس را پیدا نکردم که اولش.
سوال:؟؟
جواب: اگر اولش حالا دوباره نگاهش میکنیم.
ولی این که مقرون به مستحبات است اینها ظهورش را در لزوم میاندازد. این که مرحوم اقای خویی میگوید اقوی ادله دلالتا این است نه. این را ما گیر داریم.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. لسان خیلی فرق میکند. گفت لا یسجد ثم یسجد همین که گفت لا یسجد ثم یسجد این ثم گیر پیدا میکند. بابا محفوف به قرینه میشود دیگه. محفوف بما یحتمل القرینیه میشود.
سوال:؟؟؟
جواب: میدانیم فایده ندارد اینها خصوصیت تکلم است.
خب، درست فرموده مرحوم اقای خویی اولا. پس ببینید شما بحث اینجا رسید تمامش بکنیم. مرحوم سید فرمود که نعم یستحب التکبیر للرفع منه مضافا به این روایات، روایات مطلقه داریم از هر حالتی به حالت دیگر، من حالة الی حالة اخری متعلقات نماز را هم میگیرد. مضافا به این که مشکلی ندارد خود این روایات هم استحباب را ثابت میکرد و اما این که واجب باشد نه. ما میگوییم واجب نیست. اولا لقصور المقتضی کما قال اقای خویی. و ثانیا لوجود المانع که روایت معتبره ابن محبوب که گفت که روایت عمار. فرمایش مرحوم سید تمام است. حالا احتیاط مستحبی اشکال ندارد ولی.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا این که قدر متیقنش این است که میگوید یسجد مطلوبیت. مطلوبیت قدر متیقنش. مشروعیت عبادت ملازمه با استحباب. استحباب گیری ندارد.
بعد میرسیم مساله بعدی یکفی.
سوال:؟؟
جواب: اباحه در عبادات مساوق با استحباب است.
[1] - في نسخة من المصدر- حتّى.
[2] - ليس في المصدر بل في نسخة.