فقه ۰۴ بهمن ۱۴۰۴ جلسه ۸۶

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 86                            تاریخ:4/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

جمع بندی مساله 17

بحث در مساله 17 هم تمام شد دیگه ظاهرا چیزی نماند از آن. لیس فی هذا السجود تشهد و لا تسلیم و لا تکبیر افتتاح. نعم یستحب التکبیر للرفع منه بل الاحوط عدم ترکه که در اون فرع اخیر محل کلام واقع شده بود، و در دو مقام بحث شد. بحث مقتضی بحث مانع و ما در ذهنمان همین است که مقتضی هم قاصر است مقتضی هم تمام باشد مانع موجود است. هم مقتضی قاصر است و هم اگر تمام باشد مانع موجود است. مرحوم اقای خویی فقط گفت مقتضی قاصر است مانع را به خاطر ضعف سند قبول نکرد ما گفتیم لا باس به سندش. دیگه ظاهرا چیزی از آن نماند.

رسید به مرسله صدوق اما مرسله الصدوق و هی و ان کانت اقوی دلالتا  که این اقوی دلالتا را ما مناقشه کردیم. گفتیم نه. البته مرحوم اقای خویی روی مبانی خودش صحبت میکند. مرحوم اقای خویی میگوید ده جمله استحباب را میگفت و یک جمله امر داشت و قرینه نداشتیم وحدت سیاق و اینها را اقای خویی قبول ندارد. روی این مبنا است که میگوید مرسله صدوق از نظر دلالت اقوی است. که اونجا دیگه در مرسله صدوق فرمود ثم یرفع رأسه ثم یکبر.

و لکن ما میگوییم این جور کلمات البته یک داستانی هم داشت که غفلت کردم نگاهش بکنیم در ذهنم سپرده بودم که این جمله اصلا مال روایت است یا مال خود صدوق است؟ احتمال بود که چون صدوق در ذهنش این بوده به شریعت رسیده همان که در ذهنش هست شریعت قحّ است گاهی اوقات در روایات هم از خودش کم و زیاد میکرده. اون هم احتمال هست. ولی خب رفقا میگفتند اولش هم اورده. اون جمله ثم یرفع رأسه ثم یکبر اولش هم اورده حالا ظاهرا احتمال هست. حالا مهم نیست در ذهنم این است که خود اقای خویی در خیلی جاها همین گیر را میدهد میگوید شاید از اضافات صدوق است. در هر حال مرسله صدوق هم که اخرین بود اقای خویی فرمود این اقوی دلالتا است ما گفتیم اقوی دلالتا نیست اشکال ما به اقای خویی وارد است ها! اقوی دلالتا نیست چون و لو دلالتش از بین نرود ولی اون اقترانش به مستحبات از اقوائیت میاندازدش. این قدر متیقن است ما گفتیم اصلا دلالت هم ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: همان دیگه از عدم ذکر در جایی که مقرون بشود به مستحباتی اونجا هم حکم عقل هم ...

پس معلوم شد نعم یتسحب التکبیر.... بل الاحوط عدم ترکه معلوم شد چرا میگوید احوط....

مساله 18: ذکر سجده تلاوت

مرحوم سید میفرماید یکفی فیه مجرد السجود. فلا یجب فیه الذکر. این سجده ای را که انجام میدهد سجده شکر یکفی فیه مجرد السجود. ذکر در آن واجب نیست. فلا یجب فیه الذکر و ان کان یستحب. دو تا ادعا کرده. واجب نیست در آن ذکر ولی مستحب هست. به چه بیانی؟ روایاتی داریم که اذکاری را در اینجا بیان کرده است. اون روایات با وجوب سازگاری، همه اش که قطعا واجب نیست، مردد است که واجب تخییری باشد یا مستحب باشد مضافا که کسی قائل به وجوب نشده است بعید هم هست که واجب باشد ذکر بین این امور کثیره اینها بعید است. لذا ما امر در اون روایات را به این قرینه ای که همین جور است ها! واجب نمیشود چندتا باشد. خیلی بعید است. واجب تخییری در شریعت خیلی نادر داریم. مساق این روایت همین ترغیب و استحباب است.

بعد دارد و یکفی فی وظیفه الاستحباب کل ما قال یک سبحان الله هم بگوید ذکر است دیگه. ذکر سجود است. و لکن الاولی ان یقول سجدت لک یا ربّ تعبدا و رقا. لا مستکبرا عن عبادته. من استکبار از عبادتت ندارم. استکبار از عبادت حرام است نص ایه شریفه است. استکبار از عبادت خودش یک چیزی حساب بکند بزرگی بکند نسبت به عبادت خدا. عبادت استصغار است کوچک کردن است ابراز بندگی است. او استکبار بکند ضد عبادت استکبار بکند ضد عبادت بگوید من یک شخصیتی هستم خم بشوم؟ به خاک بیافتم؟ و لا مستنکفا. استنکاف هم ندارد نه استکبار و نه استنکاف. استکبار یک معنای اضافه تری دارد. استنکاف فقط اعراض است. بل انا، اینها مقابلش هستند. بل انا عبد ذلیل خائف مستجیر هیچ هستم.

او یقول لا اله الا الله حقا حقا لا اله الا الله ایمانا و تصدیقا لا اله الا الله عبودیتا و رقا سجدت لک یا رب تعبدا و رقا لا مستنکفا و لا مستکبرا. در مقابلش بل انا عبد... اینها همه مضمون روایات است حالا روایات هم چون ما بنا داریم همه عروه را بخوانیم. أو يقول إلهي آمنا بما كفروا، وعرفنا منك ما أنكروا، وأجبناك إلى ما دعوا، إلهي فالعفو العفو " أو يقول ما قاله النبي صلى الله عليه وآله في سجود سورة العلق وهو: أعوذ برضاك من سخطك، وبمعافاتك در مقابل یعنی اسان گرفتن. المعافات فی الدنیا و الاخره که معفو باشد از بلایا مثلا. عن عقوبتك، وأعوذ بك منك، لا أحصي ثناء عليك، أنت كما أثنيت على نفسك. ما چکاره هستم ما قاصر هستیم از بیان ثنای تو.

اینها مفاد بعض نصوص هست که اورده شده. و چون این نصوص کثیره هستند اشکال مرحوم آقای خویی، مرحوم اقای خویی امده که میگوید یک روایت صحیحه بیشتر نداریم. صحیحه حذا است که گفت مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا قَرَأَ أَحَدُكُمُ‏ السَّجْدَةَ مِنَ الْعَزَائِمِ فَلْيَقُلْ فِي سُجُودِهِ- سَجَدْتُ لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا مُسْتَكْبِراً عَنْ عِبَادَتِكَ وَ لَا مُسْتَنْكِفاً وَ لَا مُتَعَظِّماً بَلْ أَنَا عَبْدٌ ذَلِيلٌ خَائِفٌ مُسْتَجِير میگوید ظاهرش هم وجوب است بعد گیر کرده گفته خب الا ان بازائها روایات اخر. یک روایت صحیحه داریم امر است ظاهر امر وجوب است بعد آمده چند روایت گفته بر خلافش داریم. یکی روایت ابن ادریس است یکی روایت صدوق در فقیه است اونها را کاریش نداریم. تا به این جا میرسد که و هذه النصوص کما تری مختلفه المضمون راست میگوید مضمونهایش مختلف است خود همین اختلاف دلیل است بر این که واجب نیست. اختلاف در کیفیات دلیل بر این است که واجب نیست و گر نه... و حیث ان وجوب امر بجمیعها مقطوع العدم و الاتزام بالوجوب التخیری بعید من سیاقها. این که اینها عدل واجب تخییری را بیان بکنند، باید جمع بکنیم بگوییم یا این را بگو یا اون را بگو یکیش هم فقط سجده کردن بود یک ذکر واجب تخییری بین این طویل و قصیر ها اینها احتمالش نیست. یا یک بار بگو سبحان الله یا دعای به این طویلی را بخوان اینها احتمالش نیست. قائل هم ندارد در این صورت حمل بر استحباب میکنیم.

و لکنه میخواستیم این را بخوانیمش. ایشان میگوید این جمع ها مبتنی بر این است که سند این روایات تمام باشد و لکن سند این روایات ناتمام است فقط اون روایت اولی هست، اون سه تای اخیری مرسله است. یکی قبل از این روایت علی بن خالد است که ادعا میکند از نظر سندی ناتمام است. اولی روایت ابن ادریس. مرحوم اقای خویی میفرماید که اگر خواسته باشیم فنی صحبت کنیم فنیش این است که میگوید سه تا که مرسله بود لا یعول علی شیئ منهما. ما قبلش که ضعیف است به علی بن خالد کما تقدم. فلم یبقی بازاء صحیحه حذا ما یصلح للمقاومه. صحیحه حذاء این بود مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا قَرَأَ أَحَدُكُمُ‏ السَّجْدَةَ مِنَ الْعَزَائِمِ فَلْيَقُلْ فِي سُجُودِهِ- سَجَدْتُ لَكَ تَعَبُّداً وَ رِقّاً لَا مُسْتَكْبِراً عَنْ عِبَادَتِكَ وَ لَا مُسْتَنْكِفاً وَ لَا مُتَعَظِّماً بَلْ أَنَا عَبْدٌ ذَلِيلٌ خَائِفٌ مُسْتَجِير مرحوم آقای خویی فرموده این روایات جز یکیش بقیه اش ضعیف السند است منتها همان یکی را هم دیگه اینجا مجبور است میگوید الا ان هذا الظاهر لا قائل به . به ظاهر صحیحه حذا ما نمیتوانیم. روایت چند تا باشد ایشان هم قبول دارد ها! اگر چند روایت بود اینها سندا تمام بود بعید است واجب تخییری بعید است. میگوید اینها مستحبات است در یکی کمش گفته در یکی زیادش گفته چند روایت بود ایشان میگوید حمل بر استحباب میکنیم منتها در محل کلام صغرا ناتمام است میگوید یک روایت صحیحه بیشتر نداریم بقیه ضعیف السند است.

خب صحیحه یک دعایی نقل کرده ظاهرش هم وجوب است دیگه. و لکن میگوید نه، قائلی ما قائلی به وجوب نداریم گفتنی نیست. این سابقی ها یکی میگفتند سجده واجب است هیچ سابقی ها نمیگفتند سجده واجب است و ذکر هم واجب است. حتی درکلام محقق هم که اخر متقدمین است و اول متاخرین است صحبتی از ذکر سجده نیامده. این معلوم بود لو کان لبان ها! معلوم بود که ذکر سجده تلاوت واجب نیست. لو کان لبان. و این همه روایت میگفت سجده کن هیچ کدام نمیگوید ذکر بگو اون روایات هم موید همین جهت هستند.

حالا این روایاتی که ذکر را مختلف گفته اند تمام باشد یا تمام نباشد. گذشته این که این که مرحوم اقای خویی فرموده ضعیف است به علی بن خالد ما بحث کردیم این علی بن خالد روی مبانی اقای خویی ناتمام است اما روی مبنای کثرت روایت و روایت اجلا در ذهنم هست که سابق بحث کردیم گفتیم و لا باس به.

پس دو تا حرف داریم. اولا روایت علی بن خالد. ممکن است ایشان بگوید دو تا نمیتواند مشکل را حل کند. اشکال ندارد.

سوال؟؟؟؟؟

جواب: به عنوان واجب، بابا واجبات فتوا که میدهند اینها مال ملحقات است. در واجبات که میرسند سجده تلاوت میگوید واجب است، بیان ایجاب دعا نکردند اکتفا کردند به نقل روایت. همین.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا ببین شما، اگر در همان موردی که سجده تلاوت را میگویند همان ها هم بگویند بگو درست است ولی اینجور نیست.

سوال:؟؟؟؟

جواب: حالا اون هم که سند نداشت دیگه. همین هم که به کسی نسبت میدهد اینها موید هستند ها! سند نمیاورد معلوم میشود از واجبات نبوده. اگر واجبات، رُوی میگوید سند نمیاورد اینها معلوم میشود.

بابا مفروغ عنه است که ذکر سجده تلاوت از واجبات نیست و فنیا هم میشود درست کرد خود اقای خویی هم که این حرفها را قبول ندارد اینجا لنگ میندازد. میگوید اذ لم یذهب احد الی وجوب هذه الکیفیه پس ما باید حمل بر استحباب بکنیم. در ارتکاز متشرعه هم همین جور است. خیلیها اصل سجده را میدانند واجب است ولی ذکرش را نمیدانند خیلی از طلبه ها هم نمیدانند ذکرش چیست. بابا اگر واجب بود میرفتند دنبالش که چه ذکری بگویند. ذکر مطلق بعید است. این که در ارتکاز این است اصل سجده واجب است اما ذکرش در ارتکاز این است که اهمیتی ندارد. لذا ذکر سجده تلاوت واجب نیست تسالم است رهایش کنیم چیزی ندارد اینجا.

خودش گفته فالمتحصل ان الاقوی بالنظر الی الادله ایضا فضلا عن التسالم الخارجی استحباب الذکر لا وجوبه.

سوال:؟؟؟

جواب: اقای خویی دیگه ما اون روایت دوم را گفتیم اشکال ندارد. مهم نیست.

مساله 19: إذا سمع القراءة مكررا

مساله 19: إذا سمع القراءة مكررا این هم چیزی ندارد علی القاعده است. مکررا ایه سجده را شنید ولی شک دارد دو بار یا سه بار. مکرر شنید پسرش بلا بود چند بار خواند و این هم مکرر شنید دیگه. و شك بين الأقل والأكثر يجوز له الاكتفاء في التكرار بالأقل، چون اقل و اکثر استقلالی هستند در اقل و اکثر استقلالی و لو در یک جاهایی شبهه است مثل دین و اینها شبهه است که باید احتیاط کرد ولی به طور کلی در اقل واکثر استقلالی علما برائتی هستند رفع ما لا یعلمون. پنج بارش قطعا شنیدم ششمی را شک داریم رفع ما لا یعلمون. بحث ندارد.

بله اگر در مقام امتثال شک کند بر عکس است. نعم لو علم العدد، میداند پنج بار خواند این ایه عزیمت را که ما را اذیت کند. همین جور هم هست وقتی کسی زیاد بخواند انسان شک هم میکند که چند سجده کرد. طبیعی است. نعم لو علم العدد وشك في الإتيان بين الأقل والأكثر وجب الاحتياط بالبناء على الأقل أيضا اینجا هم باز بنا بر اقل میگذارد ولی اقل در مقام امتثال که باید اضافه را بیاورد. اقل در مقام اشتغال اضافه واجب نیست اقل در مقام امتثال اضافه واجب هست. این هم بحث ندارد. اولیش شک در همان کلمات قصار بود دیگه اولی شک در اشتغال است مجرای برائت است. اون زائد. دومیش شک در فراغ است مجرای اشتغال است. خب این هم چیزی ندارد.

مساله 20

مساله 20: في صورة وجوب التكرار يكفي في صدق التعدد رفع الجبهة من الأرض، حالا جایی که چند بار پسر ناخلف یا هر چی خواند که بابا را وادار کرد که چند بار سجده  کند. حالا این اقا که میرود سجده سرش را بر میدارد میتواند همین که مقداری سرش را برداشت دوباره بگذارد یا باید مستقیما. در نماز باید مستقیما بیاید بعد سجود دومی باید عن استقامة قبلی باشد اما در این سجده چی؟ میگوید نه. ما دلیلی اینجا نداریم. گفته سجده کن احداث سجده هم به این است که من سرم را بردارم دوباره بگذارم.

تکرار سجده به احداث سجده است نمیشود همان که سجده کرده بگوید تا الان مال شنیدن اول، بعدش شنیدن دوم. نه اینها خلاف متفاهم عرفی است. ایه سجده را شنیدی سجده کن به ذهن میزند که سجده مستقل. نمیشود سه بار ایه سجده را شنیدی سر را گذاشتیم آنِ اول نیت کنیم مال سماع اول. آن دوم، مردم این را امتثال اون سه تا نمیبینند.

مرحوم سید فرموده فی صورة..... ثم الوضع للسجدة الأخرى، ولا يعتبر الجلوس ثم الوضع، بل ولا يعتبر رفع سائر المساجد، سائر مساجد هم. دستش را همین طور گذاشته سرش را برمیدارد دوباره میگذارد. سرش را بر میدارد دوباره میگذارد. سائر مساجد هم نیاز نیست که بردارد. دستش را بردارد زانوش را مثلا جدا کند از زمین. نه لازم نیست. به همین مقدار کفایت میکند میگویند چند بار سجده کرد تکرار کرد سجده را.

کلام مرحوم خویی و تطبیق مبنای احداث در تکرار سجده

مرحوم اقای خویی در اینجا گیر کرده با این که در فتوا تغییر نداده ها! احتیاط هم نکرده حرف سید را قبول کرده گفته بل ولا يعتبر رفع سائر المساجد  وإن كان أحوط. حالا در این تعلیقه های جدید نمیدانم بعید است چون در عروه هم تعلیقه نزده. ولی طبق مبنایش در اینجا گفته که نه، سائر المساجد هم باید احداث صورت بگیرد. مرحوم اقای خویی مبنایش احداثی است. سجده بکن یعنی احداث کن سجده را. احداث سجده به این است که سرت را مقداری برداری و همچنین مواضع را برداری بعد دوباره همه را بگذاری. مرحوم آقای خویی که احداثی است در اینجا خورده گرفته بر کلام مرحوم سید و گفته نه، مقتضای احداث این است که همان طور که جبهه را برمیداری بقیه را هم از سر جایش بردار. منتها یک برداشتن و گذاشتن.

سوال:؟؟؟

جواب: نه دیگه. صدق سجده، سجده اگر احداث لازم نباشد.

سوال:؟؟

جواب: میگوید سجده به همه اینها است اگر سجده دوم انجام بدهی باید احداث کنی باید همه اینها را احداث بکنی.

خب حالا فرمایش ایشان است. ایشان در متن اینجا فرموده که مقتضای قاعده این است که همه مواضع را بایستی از جایش بردارد سپس بگذارد تا احداث مواضع سبعه محقق بشود. ولی در تعلیقه نه. تعلیقه نزده گفته و لا یعتبر الجلوس... بل ولا يعتبر رفع سائر المساجد و ان کان الاحوط ظاهر احوط هم احتیاط مستحب است دیگه چون گفته لا یعتبر.

چه میتواند نکته اش باشد؟ ایشان احداثی است در شرح هم گفته باید انها را احداث کند ولی بعدها مثل این که التفات پیدا کرده گفته نه. ما که این احداث ها را قبول نداریم ها! حالا شاید فرمایش ایشان که عدول کرده. ما میخواهیم عدولش را صحبت کنیم. شاید عدولش به این نکته باشد این یک واجب ارتباطی است هفت تا را باید احداث بکنی. یکی را هم که احداث بکنی احداث صدق میکند لازم نیست همه را احداث کنید. این مجموعه را احداث کن. الان مجموعه را احداث کردم با وضع جبهه جدید.

سوال:؟؟

جواب: مستقل که نیستند یک واجب ارتباطی هستند هفت عضو را در حال سجده. سجده یعنی احداث این هفت عضو. حالا احداث هفت عضو به این که هفت تا را احداث بکنی یا یکیش نبود هفتمی را احداث کنی.

سوال:؟؟؟

جواب: حال سجده، حالا حقیقت سجده، حال سجده واجب است که هم جبهه شما و هم این شش تا باید احداث بکنی این هفت تا را. احداث این هفت ها یکی محققش به این است که یکیش را احداث کنید. یکی احداث بشود الان احداث شد.

شاید در ذهن مبارکش، واضح هم بوده دیگه تعلیقه نزده. احداث هفت تا محققش به احداث هفتمی است. نمیدانیم دیگه. توجیهی که ما به ذهنمان. بعید است ایشان از اصل مبنایش دست برداشته باشد. بگوید اینجا احداث لازم نیست. نه. احداث مجموع میگوید لازم است احداث مجموع به این است که یکی را به از اون حالت اخراج بکنی و بعدا داخل اون حالت کنی.

سوال:؟؟؟

جواب: نه. هفت تا را گذاشتی، میگوید.

سوال:؟؟

جواب: نه. قوام سجده هم به وجه است. وجه را باید احداث بکند. منتها در حال احداث وجه باید این شش تا این یک مرکبی است که اون یکیش اون رئیس است دیگه جزء رئیسه این هفت تا جبهه است جبهه را باید بردارید. مقوم سجده عرفی که همان سجده است اینها واجبات ضمنش هستند. این واجبات ضمنش مرکبی شده که این مرکب به احداث یکی مجموع احداث میشود. دیگه ما این طور به ذهنمان امده.

شاید این که ایشان تعلیقه نزده بعید است بگوییم غفلت کرده. اونهای دیگری که حرف های اقای خویی را مطالعه میکنند و تعلیقه میزنند اونها هم تعلیقه بر کلام سید نزدند شاید نکته اش این باشد که مرحوم اقای خویی از این بیان اعراض کرده. اعراضش هم به خاطر این است که احداث سجده صدق میکند به همین است که سرت را برداری و بگذاری. احداث این مجموع صدق میکند و لو شش تایش قبلا حادث شده باشد. حالا شما فکر کنید روی چه حساب ایشان.

سوال:؟؟

جواب: نه. گفت اینها واجبات عند السجده هستند همه واجبات احداثش لازم است خودش اینجا گفته اصلا. گفته هذا انما یتم بناء علی عدم اعتبار وضع سائر المساجد اما بناء علی اعتبار کما هو الاحوط لو لم یکن اقوی کما سبق فیشکل الاقتصار علی رفع الجبهه فی صدق التعدد لاعتبار الاحداث فی تحقق الواجب و عدم کفایه البقاء کما و الشان فی سائر.

توجیه کلام ایشان این است که ما اینها را یک واجب ارتباطی کردیم به ذهن هم همین میاید اینها نه این که چند واجب باشند. یک واجب ارتباطی هست باید مجموع اینها را احداث کنید. یکیش را احداث کنید صدق میکند که مجموع را احداث کردی.

ما که میگوییم این حرفها اصلا خیالات هستند بابا احداث چیه! بله برای صدق سجده ثانیه صدق نمیکند نیت کنی از این به بعد. اینها عرفی است دیگه. اگر میخواهی سجده ثانیا صدق کند باید برداری. نه از باب احداث. در هر فعلی احداث شرط است. به نظر عرفی همین است ادامه بدهید امتثال نمیبینند. اتصال مساوق وحدت است. این را یک سجده میبیند. دو تا نمیبیند و لو شما نیت کنی بقاءً برای او باشد. این را یک سجده میبیند. به خاطر این است که میگوید بلند شو. نه برای این که احداث شرط است. نه.

همین نقض را همیشه میکردند دیگه. شما که میگویید به قصد نیست پس ادامه سجده میشود سجده ثانیه باشد؟ میگوییم نه نمیشود. مشکل این سجده ثانیه است این نمیشود نه از باب اینکه احداث شرط است. این هم فرمایش ایشان که در اینجا فرموده و توجیه این که تعلیقه نزده. چرا تعلیقه نزده؟ در ذهن ما این است که متنبه شده که نه، و لو ما احداث را شرط بدانیم این جا یک مجموعه است. این مجموعه یک واجب است ها! یعنی یکی از اعمال نماز همین است که این هفت تا علی الارض باشد. نه که یک واجبش جبهه باشد یکیش یدین باشد چند واجب ضمنی نداریم. یک واجب ضمنی بیشتر نداریم اون واجب ضمنی یک جزئش احداثی شد مجموعش احداثی است.

این توجیهی که ما برای کلام ایشان پیدا کردیم. رسیدیم مساله 21. چون ما بنا داریم که حرفهای سید را همه اش را بخوانیم یک نکات کوچکی دارد مثل اقای خویی اینجا دیگه تعلیقه را رها کرده ولی ما انشالله فردا مساله 21 را میخوانیم.