درس خارج فقه جلسه 69 تاریخ:6/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی وجوب سجده عند سماع آیات عظیمه
بحث در این مسئله بود که آیا سماع آیات عظیمه، این چهار ایه شریفه، مثل قرائتش و مثل استماعش وجوب سجده میاورد یا نمیاورد؟ که گفتیم محل بحث است. معلقین عروه هم اختلاف دارند. بعضیها کلام سید را که گفته سماعش هم وجوب سجده میآورد، بعضی قبول کردند و بعضی هم انکار کردند. از سابق هم محل بحث بوده. بعضی اون طرف را ادعای اجماع کردند، بعضی این طرف را ادعای اجماع کردند. از نظر اقوالی، اقوال مختلف است سماع آیا وجوب سجده میآورد یا نمیآورد؟
ابتداً مقتضای روایات کثیرهای که سمع را هم گفته است، مقتضای اون روایات این است که فرقی بین سماع و استماع نیست. چند روایت داریم که سمع. سمع با اختیار که مصداق استماع بشود یا بلا اختیار، هر دو را میگیرد.
بررسی روایت عبد الله بن سنان
در مقابل این روایات عدیدهای که هم سماع را میگیرد، هم استماع را میگیرد، یک روایتی داریم از عبدالله بن سنان، روایت عبیدی است عن یونس عن عبدالله بن سنان که مثلاً ظاهر این روایت این است که نه، لا یجب السجود الا فقط، اصل لا یجب است. الا اینکه مستمع باشد یا مأموم امام جماعت باشد. کلام در این بود که آیا استدلال به این روایت تمام است؟ میتوانیم ما از این روایت به کمک این روایت رفع ید بکنیم از اون روایاتی که سماع را موضوع وجوب قرار داده بود یا نمیشود؟ اقوال مختلف است. بعضی گفتند میشود و بعضی گفتند نمیشود.
بحث روایت مذکور از جهت مقتضی
ما در این روایت عبدالله بن سنان عرض کردیم که از دو جهت باید بحث بکنیم. یک جهت از جهتی که اقتضاش تمام است یا نه؟ مقتضیش تمام است یا نه؟ و از یک جهت که این مانع دارد یا ندارد؟ اما من جهت المقتضی، این روایت عبدالله بن سنان مقتضیش تمام است نسبت به عدم وجوب سجده بر سامع، مقتضیش تمام است یا نه؟
مقتضی از حیث سند
از دو جهت گفتند مقتضیش ناتمام است. یکی از جهت سندی بود. در سند این روایت از روایات محمد بن عیسی بن عبید است عن یونس عن عبدالله بن سنان و روایات ایشان از یونس محل انکار ابن الولید قرار گرفته که تبعه شیخ صدوق. ما بحث کردیم یک مقداری، هنوز هم بحث ادامه دارد، فعلاً رهایش میکنیم. اینکه ابن الولید انکار کرده الا ما تفرد به محمد بن عیسی بن عبید عن یونس یا به اسناد المنقطع، دو تا را استثنا کرده ابن الولید، به اسناد المنقطع و یکی هم ما تفرد به ولو سندش تمام باشد که اینجا ما تفرد به این سندش تمام است، اسناد منقطع نیست.
ما گفتیم این کلام ابن ولید همانطور که مرحوم آقای خویی فرمودند ناتمام است. ولو دلالت هم، دلالت ندارد بر ضعف محمد بن عیسی. یک سلسله از روایات محمد بن عیسی را به اجتهادی که خودش داشته کنار گذاشته. خود ابن الولید نه، سند دارد به محمد بن عیسی بن عبید تنها، روایت دارد. شیخ صدوق از محمد بن عیسی بن عبید، بدون عن یونس روایت دارد که آورده مرحوم آقای خویی اینها مشکلی ندارند. ما تفرد به روایات یونس، محمد بن عیسی بن عبید که از شاگردان خاص یونس بوده، از شاگردن خاص یونس بوده محمد بن عیسی بن عبید. ما گفتیم از کلام ابن ولید استفاده نمیشود که این شخص نه از کلامش، نه از عملش استفاده نمیشود که محمد بن عیسی بن عبید وثاقتش گیر دارد.
سوال: این استثنا از روایات یونس باشد، عن خودش فهمیده میشود دیگه. نگفته که روایات محمد بن عیسی بن عبید همش درست است الا اونهایی که از یونس؟؟؟
جواب: گفته روایات، گفته کتب یونس، کتب یونس، آره. الا ما تفرد به، نه، فقط مروی عنه باید یونس باشد، آقای محمد بن عیسی متفرد باشد در نقل از یونس، حالا به اسناد منقطع یا به اسناد متصل فرق نمیکند. روایات، همه روایات یونس را گفته، همه کتابهاش خوب است، تأیید کرده کتب یونس را، فقط اون روایاتی را که محمد بن عیسی عن یونس نقل کرده، متفرد هستند، اونها را گیر دادند. نه، شاهد آوردیم، آخه خود ابن الولید در اسناد زیادی سند محمد بن عیسی را آورده، صدوق آورده. نه این گیر روایات محمد بن عیسی عن یونس، حالا یا مرسلاً یا مسنداً، به اینها عمل نکرده. اینها تضعیف محمد بن عیسی بن عبید نیست. حالا بحثش گذشت دیگه رهایش میکنیم.
فقط یک کلمهای که مانده این است که ما اون عبارت استثنا را هم که از کتاب چی استثنا کرده بود؟ نوادر الحکمه محمد بن چی بود اسمش؟ شاگرد: محمد بن احمد بن یحیی. استاد: ها، از اون استثنا کرده بود، ما گفتیم که اون هم در اونجا یونس ندارد. گفته و الا، اون یک کتابی بوده خیلی کتاب خوبی بوده، منتها مؤلفش خیلی دقت نداشته، از ضعفا هم روایت داشته. ابن الولید دقیق بوده. ابن ولید آمده بررسی کرده، اون کتاب از کتب مشهوره بوده. بعد بعضی مرسلات، بعضی مسندات را استثنا کرده. یکی از اونهایی که استثنا هم کرده بود، همین روایت محمد بن عیسی بن عبید بود، منتها عن یونس نداشت. مرحوم آقای خویی اینرا به یونس زده، شاید چون که راوی مهم یونس همین محمد بن عیسی بن عبید است. خصوصاً اونجا هم که گفته الا، همان ابن الولید اونجا گفته الا ما تفرد محمد بن عیسی بن عبید عن یونس، حالا به اسناد منقطع، اسناد منقطعش هم اینجا آورده. ما در ذهنمان این است که همان که مرحوم آقای خویی فرموده، اون عبارت استثنای محمد بن عیسی به اسناد منقطع، اون هم مقصودش همان روایات یونس است، چون شبیه اون عبارت را در محمد بن عیسی عن یونس، شبیه اون عبارت را آورده دوباره. حالا مهم نیست، اون عبارت بگیرد یا نگیرد، مهمه عبارت اولی است که ما رواه، استثنا کرده ابن الولید ما تفرد به محمد بن عیسی عن یونس. این گیر دارد.
خب بحث کردیم، گفتیم نه، این توقف ابن الولید مجال ندارد. همان همزمانهاش، همان همعصرهاش هم گفتند ما نفهمیدیم ایشان چی گفت، حرف نادرستی، با عبارات محترمانه، این حرفش را رد کردند. فضل بن شاذان تأیید کرده بود، دیگران و دیگران. و عرض کردیم کلام شیخ طوسی هم یک اجتهادی است که از کلام شیخ صدوق اجتهاد کرده که اون هم نادرست بود.
لذا روایت مقام اول، قصور مقتضی از ناحیه محمد بن عیسی بن عبید عن یونس، نه. خیلی صاف نیست ها! ولی میشود از نظر فنی، از نظر علمی جواب داد. این جهت اولی که این روایت قاصر است از جهت اینکه از روایات محمد بن عیسی بن عبید عن یونس است و متفرد هم هست. همه روایات سماع را، یعنی خیلی از اون روایات یا سماع را نداشتند، انکار نکرده بودند، یا سماع را گفتند دارد. فقط همین یک، تفرد است ها! تفرد به این، بله، ابن عیسی عن یونس. این از متفردات است. در این باب غیر از این روایت برای جواز نداریم. از متفرداتی است که ابن الولید استثنا کرده، این استثناش مخالف زیاد دارد، گفتیم حق با مخالفین است. شیخ طوسی هم همان حرف صدوق را که از ابن الولید نقل میکند، همان را گفته به عبارات مختلفهای، اون جرح شیخ طوسی هم نمیتواند مقاومت بکند با این تعدیلهای صافی که چند نفر گفتند. تازه اینها هم کلام، خیلیهایشان کلام ابن الولید رو دیدند ها!!. میگویند تعجب است ابن الولید، حاکم بر، ابن الولید هم یک چیز صافی ازش نقل نشده، فقط کلام شیخ صدوق است که ابن الولید استثنا کرده. این مقام اول، مقتضی من حیث السند تمام است.
بررسی مقتضی از جهت تقیه ای بودن
و اما من حیث جهت دلالت، تا برسیم به خود دلالت. دلالتش گیری ندارد فی حد نفسه. من جهت دلالت، جهت دلالت، توهم این است که این روایت جهتش جهت تقیهای است.
سوال: محتمل است ولی حصر از طرف شخص هست؟؟؟
جواب: در هر حال این همه توثیقات که خیلی از اینها کلام ابن الولید را دیدند ها!!. میگویند تعجب است. بعضی در صدد رد ابن الولید هستند. ابن الولید هم یک کلام صافی نیاورده. اینها سبب میشود که در محل کلام، شیخ طوسی هم که همان کلمات ابن الولید را تکرار کرده، کلام صدوق را تکرار کرده. اینها سبب میشود که...
سوال: اگر حسی باشد که جای تخطئه ندارد.
جواب: هم حسی هم در مقابلش این همه آدمایی که اهل حس هستند، خلافش را میگویند، اون هم با شدت و حدت، میگویند بابا کیه مثل محمد بن عیسی بن عبید؟! همان حسی آن هم گیر پیدا میکند. اینها امور عقلاییه است دیگه. اصلاً من از حس خبر داده، اصلاً اون خبر او که روشن نیست چه جور است. شیخ صدوق گفته. حالا اصلاً من از حس خبر داده، ولی این همه در مقابلش معارض هستند. نمیشود اینها را کلام ابن الولید را نمیشود، خب بگذریم.
و اما جهت ثانیه است این است که خب نه این روایت از نظر سند تمام است، ولی از نظر جهت ناتمام است. کسی ادعا بکند که این روایت جهت صدورش گیر دارد، معلوم نیست عن جدّ صادر شده، شاید این تقیه ای است. چرا؟ منشأ این شبهه چیست؟ منشأ این شبهه این است که در این روایت داشت که عرضم به خدمت شما او یصلی، سئلت ابا عبدالله عن رجل سمع السجدة تقرأ، قال لا یسجد الا ان یکون منصتاً لقرائته مستمعاً لها، هیچی. او یصلی بصلاته. شیعه که نمیتواند که نماز، سوره عزیمت رو بخواند، آیه عزیمت را بخواند. پس معلوم میشود این او یصلی بصلاته مثلاً این روایت عن بیان حکم واقعی صادر نشده. کسی توهم بکند که این روایت حجیت ندارد من جهت اخری و اون جهت این است که این روایت اجازه داده قرائت را برای امام در حالی که قرائت برای امام، قرائت عزیمه برای امام هم ممنوع است. این روایت خلاف واقع را بیان میکند.
و لکن این فرمایش هم ناتمام است. اصل در کلام جد است، مگر ما قرینهای بر خلاف داشته باشیم. ما اینجا قرینه بر خلاف نداریم. همانطور که مرحوم آقای خویی فرموده، قرینه بر خلاف نداریم. این روایت فرمود که، فرمود، متن روایت این بود: سئلت ابا عبدالله عن رجل سمع السجدة تقرأ، قال لا یسجد الا ان یکون منصتاً لقرائته مستمعاً لها او یصلی بصلاته. خب یصلی بصلاته امر متعارفی بوده اون زمانها که شیعه اقتدا میکردند، مساجد دست اهل سنت بوده، ائمه اونها بودند، محل ابتلا بوده. خب اقتدا کرده به صلات شخصی که اهل سنت است، اون هم واجب نمیداند، خیلیهایشان واجب نمیدانستند بعضیهایشان واجب میدانستند سجده را. او یصلی بصلاته، میگوییم از این باب است، نه حمل بر تقیه نمیکنیم. این فعل، فعل او تقیه ای است ولی حکم تقیهای نیست. بابا دو تا فرض دارد، اگر مستمع آیه سجده هستی، سجده کن. نه، پشت سر یک امامی نماز میخوانم، اون امام، اون امام خواند، باز سجده واجب است اون زمان هم که ائمه اونها الی ماشاءالله زیاد بودند و میخواندند هم. الان هم میخوانند. اصلاً ائمه اهل سنت از ما جدایند در این مسئله. ما نمیخوانیم و میگوییم نباید خواند، اونها نه، میخوانند. منتها اونها مختلف هستند بعضیهایشان سجده میکنند، بعضیهایشان سجده نمیکنند.
پس اینطور شد دیگه. او یصلی، این حمل روایت بر اینکه تقیه باید بکنی خلاف ظاهر است. حمل بر خلاف جهت است. ظاهر هر کلامی این است که برای جهت بیان واقع صادر شده. حمل بر تقیه خلاف ظاهر است، مگر نکتهای باشد. اون نکته هم اینجا نیست. نکتهای که آقا گفت او یصلی است، میگوییم عیب ندارد، بله یصلی. یصلی، امام اهل جماعت، اون شخص یصلی، وظیفه تو هم همین است که در دو صورت سجده لازم است. منتها در جایی که اون سجده کند، سجده واجب است. اگر سجده نکند، در بعضی روایات بود دیگه، ایماء لازم است. هیچ وجهی برای حمل بر تقیه نیست اولاً.
و ثانیاً بد حرفی نیست فرمایش مرحوم آقای خویی. ثانیاً بر فرض که او یصلی عیب ندارد، تقیه ای باشد، اون را ما نتوانیم اخذ بکنیم. یصلی را اصلاً ما نمیتوانیم بفهمیم. میگیم خب صدرش که مشکلی ندارد. صدر روایت دلالت واضحه دارد. دلالت واضحه دارد که فرمود لا یسجد، اصل را بر عدم سجود قرار داده، لا یسجد. الا ان یکون منصتاً لقرائته مستمعاً لها. اصلاً این در صدد این است که مستمعاً لها یعنی میگوید سماع کفایت نمیکند. اگر هم ما بگوییم اون او یصلی تقیه ای است، روشن نیست، مانع از ظهور صدر نمیشود و تبعض در حجیت هیچ اشکالی ندارد. یک روایتی یک جملهاش حجت باشد، یک جملهاش حجت نباشد، عیب ندارد. لذا حمل بر تقیه که بعضیها آمدند گفتند ما این روایت را نمیتوانیم اخذ بکنیم، اصالة الجد این روایت ناتمام است، میگوییم نه، اصالة الجدش نسبت به اون صدرش لااقل، همهش را ما میگوییم. یا میگوییم اصالة الجد در کل جاری است، یا لااقلش اصالة الجد در صدر جاری است. لذا این اشکال هم کسی گیر بدهد، اشکال بکند در حجیت این روایت از جهت اصالة الجد، حرف نادرستی است.
بررسی روایت از جهت دلالی و تعارض آن
وجه آخری که، بله، وجه آخری که به دلالت مربوط میشود، تا الان ناحیه مقتضی بود. مقتضی قاصراست. مقتضی قاصر است چون سند حجیت ندارد، مقتضی قاصر است چون دلالت جدی نیست، تقیه ای هم مقتضی را قاصر میکند. جهت ثالثه این است که نه، این روایت به اطلاق، جهت دلالی، مشکل از، از جهت دلالی مشکل دارد. و اون مشکل این است که این روایت اطلاق دارد، شامل میشود حتی اونجایی را که سجده مستحب است. اینجور است دیگه. روایت اینجور بود: عن رجل سمع السجدة تقرأ. حالا سمع السجدة تقرأ چه در آیات چهارگانه باشد یا غیر باشد، اطلاق دارد. حضرت هم استفصال نکردند. قال لا یسجد الا ان یکون منصتاً لقرائته. خب این روایت اطلاق دارد از حیث آیات. آیاتی که سجدهش لازم است یا آیاتی که سجدهش لازم نیست. از این حیث اطلاق دارد. در مقابل اون روایات سابقه، روایات سابقه میفرمود که...
سوال: ؟؟؟؟
جواب: اون از این جهت، از جهت سماع، قاری و مستمع و سماع اطلاق داشت. این از همان حیثی که اون اطلاق دارد، این خصوص سماع را میگوید. اون اطلاق داشت، بعضیهایشان نص بود. لااقل جمع بین اون روایات میگفت قاری، مستمع، سامع. از این حیث توسعه داشت. اما از نظر، از جهت اینکه همان چهار آیه، ایه عزیمت، خاص بود. از همان جهت که این اطلاق دارد، اونها خاص هستند. از جهتی که اون اطلاق دارد، این خاص است. میشود عموم و خصوص من وجه. تعارضشان در آیات عزیمه، یکی از اون چهار تا را بخواند و نه قاری باشد، نه مستمع، فقط سامع باشد. اون روایات میگوید که سجده واجب است، این روایت میگوید سجده واجب نیست. محل بحث ما همان به اصطلاح مجمع بین دو تا عنوان است. همان قدر مشترک بین روایتین است که در اون قدر مشترک این دو تا روایت با هم تعارض میکنند. پس ما نمیتوانیم به مصححه عبدالله بن سنان تمسک بکنیم چون معارض دارد.
بلکه ممکن است بگوییم که نه، این در مقام تعارض، ترجیح با اونهاست. چون اونها کثرت روایت داشتند. هم کثرت روایت داشتند و هم آدمهاش خیلیهایشان گیر و گور نداشت. اصدق بودند مثلاً. این دیگه بالاخره محمد بن عیسی بن عبید عن یونس یک خوردهای گیر دارد، درست است درستش کردیم ولی یک گیرهایی دارد. اونها بعضی روات اونها، بعضی از اونها رواتشان همین گیر هم نداشتند. اصدق بودن مثلاً و بهتر بود روایتشان، ارجح از نظر سندی بر این روایتی که محل بحث است.
روایت عبدالله بن سنان بر فرضی که دلالتش تمام باشد، سندش تمام باشد از ناحیه عبیدی و دلالتش تمام باشد علی وجه تقیه نباشد، علی وجه الجد باشد، بعد از این دو مقدمه میگوییم معارض دارد، معارضش همان روایات سابقه و ترجیح هم مال اونهاست. اونها اصدق هستند، بله، در روایت مقبوله عمر بن حنظله هم همین بود دیگه، اصدقش را بگیر، اورعش را بگیر، دیگه چی بود؟ سه تا بود دیگه، اشهر؟ حالا مهم نیست.
و لکن همان طور همانطور که مرحوم آقای خویی فرموده، یادم نمیاید مرحوم آقای حکیم این تعارض را مسجل کرده یا نه. به نظرم حل نکرده این تعارض را حلش نکرده. البته تعارض هم داشته باشد برای ما کافی است ها!
سوال:؟؟؟
جواب: نه، اون که خب قول قائل است. اینهایی که الان گفتیم است. خودش که بعداً جواب میدهد چی گفته؟
سوال؟؟؟
جواب: آره، معارضه را قبول کرده. منتها خب جواب دوم آقای خویی، معارضه هم تمام باشد، باز دوباره نتیجه برائت از حرمت جاری میکنیم در، برائت از وجوب جاری میکنیم در سماعش. میرسیم. ثانیاً آقای خویی را آورده، اون اولاً را نیاورده.
ولی به ذهن میزند نه، فرمایش مرحوم آقای خویی متین است. تعارضی بین این دو تا روایت نیست. نه، قدر متیقن از این روایت عبدالله بن سنان همان آیات عزیمه است، همانجایی که واجب است. اینکه اطلاق دارد، اطلاقش با اونها تعارض میکند، نه، اطلاق ندارد. سوق این روایت همان آیات چهارگانه، همان موارد وجوب است. جایی که واجب است، تفصیل مناسبت دارد، مستحبات که تفصیل نمیخواهد.
عبارت رو یک بار دیگر نگاهش بکنید، میگوید عن رجل سمع السجدة تقرأ، قال لا یسجد الا ان یکون منصتاً لقرائته مستمعاً. این لا یسجد یعنی چی؟ لا یسجد نهی از سجده است ظاهراً، ولی چون در مقام توهم حظر است، نماز است، سجده زیاده، این ظهور در اون حرمت ندارد. لا یسجد، نهی در مقام توهم وجوب است. توهم وجوب است، لا یسجد یعنی سجده واجب نیست. همینجور است این روایت عن رجل، اصلاً سؤال و تفصیل در مستحبات عرفیت ندارد. گیر داشته آمده سؤال میکند. همه اینها منبه این است که این لزوم را دارد بیان میکند، نه استحباب را. عن رجل سمع السجدة تقرأ، قال لا یسجد، یعنی واجب نیست سجده بکند، الا ان یکون منصتاً لقرائته مستمعاً لها او یصلی بصلاته. فاما ان یکون یصلی فی ناحیة و انت تصلی فی ناحیة آخر، اینها، نه این عبارتها با حمل بر، با استحباب سازگاری ندارند. اینها میخواهند لزوم را بیان بکند. بابا در ذهن اونها همین بوده که سجده عند استماع اون قرائت واجب است همانی که در ذهنشان بوده، نفی میکند، میگوید نه، وجوب ندارد، مگر منصت باشد.
حمل این روایت بر اون سجدههای مستحب عرفیت ندارد. قدر متیقن این روایت سجدههای واجب است. لذا اینکه قائل آمد گفت که اینها تعارض دارند، نه تعارض ندارند. قدر متیقن این روایت سجدههای واجب است، این تفصیلات مناسبتش با سجدههای واجب است و نسبتش با، وقتی قدر متیقن این شد، نسبتش با اون روایات سابقه، نسبت مطلق و مقید است، عام و خاص است، وجهی برای تعارض نیست اولاً.
و ثانیاً اگر تعارض کردند، ما، مرحوم آقای خویی اینطور میگوید دیگه، ما این را گیر داریم. ایشان میگوید اگر تعارض کردند، ایشون مرجحات را منحصر میداند در موافقت کتاب و مخالفت عامه که اینجا هیچ کدامش نیست، میگوید اگر تعارض کردند، خب تعارض هم کردن در، در سماع تعارض کردن، عامین من وجه هستند، یا بگو اطلاق منعقد نشد، محل کلام است. یا اطلاق منعقد نمیشود چون عامین من وجه هستند یا نه، اطلاق منعقد میشود، تعارض میکنند، تساقط میکنند، نوبت به اصل عملی میرسد، اصل عملی موافق ما است، میگوید واجب نیست.
ولی در ذهن ما این جواب ثانی جای مناقشه دارد. ما در ذهنمان همان جواب اولی است، نه، راست میگوید آقای خویی، آقای حکیم که میگوید تعارض میکنند، نه تعارض در کار نیست. این روایت عبدالله بن سنان، ببخشید، اینکه مرحوم آقای حکیم فرموده تعارض میکنند، میگوییم تعارض نیست. قدر متیقنش همان سجدههای واجب است، همان چهار سوره، نسبت به اون چهار سوره نسبتش با اون روایات مطلق و مقید هستند، خاص و عام هستند، نوبت به تعارض نمیرسد.
و اما ثانیاً آقای خویی که فرموده و ثانیاً، این علی المبناست دیگه. ثانیاً خب تعارض کردند، تساقط میکنند، نوبت به اصل عملی میرسد، مقتضای اصل عملی هم باز مثل ماست، میگوید عدم وجوب سجده. ما میگوییم نه، اگر تعارض کردند، خصوصاً با این گیر و گورهایی که در محمد بن عیسی بن عبید بود و اون طرف روایات کثیره داریم که بعضیهایشان اصلاً عنوان سمع را دارد، قدر متیقنش سمع است، اگر تعارض بکنند در ذهن ما این است که ترجیح با اون روایات، مثل مشهوره میشود، خذ بمااشتهر بین اصحابک میشود. این جواب دوم مرحوم آقای خویی را ما نمیتوانیم بپذیریم. آخر الامر عرضم به خدمت شما، تمام شد وقت...