فقه ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ جلسه ۸۹

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 89                            تاریخ:7/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بحث حرمت سجود برای غیر خدا

بحث در این مساله اخیره بود که عرض کردیم مرحوم سید یک مقداری گنده صحبت کرده. یحرم السجود لغیر الله بحث کردیم. کلام رسید به فرمایش مرحوم آقای خویی. در ذهنم این است که اقای حکیم حرف مهمی ندارد اینجا. بحثی نکرده. مرحوم آقای خویی امده بحث کرده که نحوه تصویر این که امر کرده به سجود برای آدم این چطور حلش بکنیم؟ یا این که یعقوب و فرزندان یعقوب برای یوسف سجده کردند با این که سجده مختص به خدا است چطور حلش بکنیم؟

توجیه سجده برای حضرت آدم و سجده برای حضرت یوسف

دو تا راه حل ذکر کرده مرحوم اقای خویی. راه اولش شاید سید هم همان در ذهنش بوده در راه اولش فرموده این سجود برای خدا بوده. جلو آدم بوده ولی برای خدا بوده. یا عرضم به خدمت شما یعقوب و فرزندانش که سجده کردند برای یوسف یعنی تکریما لیوسف ولی برای خدا سجده کردند. بعضی روایات هم موید فرمایش ایشان است. خودش هم گفته که کما یظهر. گفته فقد اجیب عنه فی الروایات. این جواب در روایات هم آمده. در همان روایات عرضم به خدمت شما دیروز خواندیم.

همان باب 27 باب عدم جواز السجود در اون روایت ششمی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يَحْيَى بْنِ أَكْثَمَ‏ که گیر دارد و این نقل، روایت است. أَنَ‏ مُوسَى‏ بْنَ‏ مُحَمَّدٍ سُئِلَ‏ عَنْ‏ مَسَائِلَ‏ فَعُرِضَتْ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ع- فَكَانَ أَحَدُهَا أَنْ قَالَ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ يَعْقُوبَ وَ وُلْدِهِ أَ سَجَدُوا لِيُوسُفَ وَ هُمْ أَنْبِيَاءُ فَأَجَابَ أَبُو الْحَسَنِ ع أَمَّا سُجُودُ يَعْقُوبَ وَ وُلْدِهِ فَإِنَّهُ لَمْ يَكُنْ لِيُوسُفَ- یوسف مسجود له نبود. سجده کرده در مقابل یوسف ولی یوسف مسجودله نبود مثل این که ما کنار بیت الله سجده میکنیم بیت که مسجودله نیست مسجودله خدا است اما این که اینجا سجده میکنیم یک احترامی برای این هم هست. تحیت است برای کسی که مقابلش سجده میکنیم ولی سجده است برای خدا. إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ مِنْهُمْ طَاعَةً لِلَّهِ وَ تَحِيَّةً لِيُوسُفَ- كَمَا كَانَ السُّجُودُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ لآِدَمَ- كَانَ ذَلِكَ مِنْهُمْ طَاعَةً لِلَّهِ وَ تَحِيَّةً لآِدَمَ- فَسَجَدَ يَعْقُوبُ وَ وُلْدُهُ وَ يُوسُفُ مَعَهُمْ شُكْراً لِلَّهِ لِاجْتِمَاع‏.

در این روایت که سندش گیر دارد و یک روایت دیگر و شاید روایات دیگری دارد که سجود برای یوسف نبود. اشکال هم ندارد سجد له برای او به خاطر او سجده کردند اون له لزوم ندارد بر گردانیم به خدا ها! برای او سجده کردند یعنی برای این که اظهار تحیت برای او بکنند. حالا که مهمان ما آمد به میمنت امدنش جلویش سجده کنید برای خدا، سجده برای خدا است ولی برای این که یک سپاسی از ایشان شده باشد مقابلش سجده میکنیم.

مرحوم اقای خویی فرموده که دو تا جواب است از این دو مورد نقض. اولا ممکن است بگوییم سجود برای خدا بوده منتها سجود برای خدا نه این دور از ذهن نیست ها! پسرش از مسافرت امده تا دید سجده کرد برای خدا سجده کرد اما این خودش یک نوع، این که کار خوبی است اینجا امدی، این را هم میرساند. هم برای او تحیت است و هم برای خدا عبادت است. این امر عرفی است میشود. منتها این روایت ضعیف السند است و کم هم هستند کسانی که این را میگویند.

مهم جواب دوم است. ما میگوییم این که ایه قران دارد فقعوا له ساجدین. در چی هم دارد له. شاگرد؟؟؟؟ استاد: فخروا له ساجدین. دیگه حالا سندهای این روایت هم نادرست است ولی حالا یک توجیهی هم هست. توجیهی که در بعضی روایات است در ذهنم این توجیه بعید است مهم توجیه دوم است که مرحوم اقای خویی اورده ظاهرا به اون هم خیلی تکیه دارد و اون را خوب پر و بال داده و فرموده که سجده برای آدم وقتی به امر خدا است اشکالی ندارد. در بعض همین روایات این باب هست که حضرت فرمود شما برای این بتها سجده میکنید اونها بعد برای خودشان یک حرفهایی داشتند میگفتند ما نبودیم برای اون ادم سجده کنیم حالا تدارک داریم میکنیم یک فلسفه ای برای خودشان میبافیدن که سجده خودشان را درست کنند حضرت جواب داد گفت که از دو جهت فرق است یکی اولا این که الان بی جان است خاصیتی ندارد اثری ندارد که برایش سجده میکنید. قیاس این با آدم مع الفارق است. آدم روح در او دمیده شد مظهر قدرت خدا شد اینها که بی روح هستند قیاس دارید میکنید قیاس باطل است. یکی این جهت.

و یکی هم همین امر خدا، خب خداوند اونجا امر کرده، سجده برای غیر خدا ممنوع است ظاهر این روایت همین است سجده از این روایات که بعضی ها هنوز شک داشتند که این روایات هم ضعیف السند است نمیتوانیم حکم کنیم سجده برای غیر خدا حرام است. نه. انصافش این است که از این مجموعه این روایات این جا هم هست جاهای دیگری هم هست ادرس داده. کتاب العشره است ظاهرا. یک مورد دیگر. و یک روایت دیگری هم اضافه کرده. نه، در این که سجده.

حالا پس این را تمامش کنیم بعد خلاصه گیری میکنیم. مرحوم اقای خویی فرموده و تاکیدش روی جواب دوم است. جواب دوم میگوید اشکالی ندارد. سجده برای غیر خدا اذا کان بامر من الله اشکالی ندارد که. خداوند مسلط بر هر چیزی هست. بیده کل شیئ. سجده برای غیر خدا قبیح ذاتی که نیست که. خداوند چون عظیم است صاحب نعمت است دستور داده که نه دیگه، شما احترام سجده اینست فقط برای من انجام بدهید. برای دیگران ممنوع است این منافاتی ندارد که خودش یک جا امر بکند که همان سلطنت اقتضا کند بگوید حالا به دستور من هم برای غیر سجده کنید اشکال ندارد.

سوال:؟؟

جواب: اونها در بیان فرمایش سید یک چیزهایی گفت.

سوال:؟؟

جواب: حالا ما این را از مرحوم اقای خویی میگیریم.

مرحوم اقای خویی در وجه ثانی ادعا میکند اشکال ندارد سجود برای ادم. سجده برای یوسف. وقتی خداوند اجازه بدهد امر از ناحیه خدا بیاید قبح ذاتی که ندارد اشکال ندارد که. ایشان حتی میگوید اگر هم دلیل میامد روایت میامد که برای بت ها هم سجده کنید میگفتیم اشکال ندارد. منتها نیامده. حالا اونش تا اون حدش معلوم نیست که مجال داشته باشد برای، عقلائیت ندارد. عقلائیت ندارد برای بتی که هیچ اراده ای ندارد هیچ اختیاری ندارد ارتکاز ما این را میگوید. نمیشود خداوند امر کند که برای این سجده کنید. باید یک مبرری، امر به سجده، درست است خداوند قادر بر هر شیئ است.  و الان هم امر به ید او است ولی باید عقلائیت داشته باشد. این که خب حالا آدم ابو البشر یک مراسمی طی شده و الان یک موجود کذایی است صورت انسانی پیدا کرده یک چیز، مظهر قدرت خدا، برای مظهر قدرتش میگوید بشینید و سجده کنید این عقلائیت دارد.

سوال؟؟؟

جواب: طواف هم عقلائیت دارد. بابا این همه شعر است که دورت بگردم! چطور میگویید عقلائیت ندارد. حالا باز ببینید دورت هم بچرخم باز فرق میکند به سنگ بی خاصیت بگوید که.

سوال:؟؟

جواب: ببین آدم فاذا نفخت فیه من روحی یک واقعه بزرگی رخ داده. فقعوا له ساجدین عقلائیت دارد اما بت عقلائیت ندارد. نمیگویم محال عقلی است.

ادامه بدهیم، و این که فرموده باز سجده کنید لبش باز بر میگرده به خودش ها! اگر آمری به مامورش میگوید برای این سجده کن باز لبش بر میگرده به خاطر تعظیم من. یعنی تحلیلش این است ها! تحلیلش که میگوییم جایز است لبش بر میگردد به تعظیم خداوند تبارک و تعالی. همین را مرحوم اقای خویی در وجه ثانی بیان میکند. چون به امر او است. بابا اگر آمری بزرگی گفت جلو این خودت را بنداز به زمین. درست است خودت را بنداز به زمین حرمت و احترام او هست ولی اصلش تعظیم آمر است. عبادت آمر است. ما هیچ وقت احساس نمیکردیم این ایات قران میخواندیم یا میشنیدیم که اینها عبادت ادم باشد. لبش باز هم عبادت امر است تحلیلش این است. مثلا گفته سجده کن برای ادم، نه برای من، برای ادم، یا بر آدم حتی. ولی چون من میگویم سجده کن باز احترام من است. بندگی من است. اینها شرک نیست. خداوند امر به شرک نکرده چون غایت خودش هست اشکالی ندارد که امر بکند به سجده بر آدم، برای آدم، شما هم سجده کنید چون خدا گفته و امتثال امر خدا کنید این نهایت بندگی است. نه که شرک نیست این نهایت بندگی است که ابلیس نتوانست قبول کند. ابلیس که مطرود شد چون خودش را از نهایت بندگی محروم کرد. هیچ شبهه شرکی در آن نیست.

منتها این که سجده بشود برای غیر خدا باید با امر خدا باشد تا برگردد به عبادت خدا. و اما اگر امر خدا نباشد کسی خواسته باشد برای دیگری سجده کند مقتضای روایات این است که این جایز نیست. کأنّ مثلا شریعت این طور خواسته. میخواهی احترام بگذاری اشکال ندارد دست به سینه بگذار خم بشو عرضم به خدمت شما دستهایت را به هم بچسبان. هر جور میخواهی احترامی تعظیمی برای دیگران بکنی حتی رکوع که در بعضی از روایات دارد ان السجود و الرکوع، اونها دیگر به حد تواتر نمیرسد اون رکوعش را خبرش ضعیف است ظاهرا نسخه هایش هم مختلف است اون زیارت که. حتی رکوع که میخواهی بکنی اشکال ندارد اینها را همه خداوند ازاد گذاشت فقط این که پیشانی را بر خاک میگذاری که نهایت تذلل است فرموده دیگه ان السجود لی. مفاد بعضی از روایات این است. سجده مختص به من است دیگه. این که بیایی این قدر تخضع بکنی به این مرتبه از خضوع. همین که سید میگفت دیگه. نهایت کبریا است این نهایت خضوع است خداوند نهایت خضوع را برای خودش که نهایت کبریا است قرار داده و اجازه نداده نهایت خضوع را برای اینهایی که کبریا ندارند. سوال؟؟؟

جواب: بابا باید تناسبی باشد بین این دو تا دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: بله دیگه. اصلا میگوید ان السجود لی. این سجود نهایت خضوع هست.

سوال:؟؟؟

جواب: سجود برای من دیگه. نه که سجده کردی پیشانیت میخوارد. سجود احترامی. ان السجود لی.

سوال:؟؟

جواب: احترم و عبادت فرق نمیکند.

سوال:؟؟

جواب: نفهمیدم سجود برای خدا سجود عبادی است غیر از اون چی مثلا.

سوال:؟؟؟

جواب: اگر سجود میکند برای غیر خدا به امر خدا اون سجودش لله است. اما تهیةً.

سوال:؟؟

جواب: همین روایت که میگوید سجود لله است.

سوال: احترامی چرا حرام باشد؟

جواب: سجود احترامی را عبادت دانسته خداوند. احتراما به پدرش سجده میکند میشود عبادت. ذاتی به این معنا که اون ذاتی باب برهان نیست. قصد خلاف کردی پیشانی میخوارد سجده کنی اینها عبادت نیست ولی احتراما حرمتاً برای مسجود له میشود عبادت او.

سوال:؟؟

جواب: حالا ما اصلا دنبال عنوان عبادت نیستیم. خود ایه قران هم داشت لا تسجدوا للشمس و القمر... ان السجود لله این جور بود. سجده فقط برای خدا است.

سوال:؟؟

جواب:اون که خضوع است خضوعی که از ناحیه سجده هست مختص به خدا است ما خواسته باشیم سجده برای دیگران خضوعاً داشته باشیم جایز نیست. همین روایاتی که میگوید سجود برای خدا است، نمیشود همه اینها دروغ باشد. بابا سجود گفته برای خدا است ولی اون سجودی که سرت را بگذاری بخارانی را شامل نمیشود. سجود عبادت هست اگر قصد خلاف نباشد عبادت است. سجود برای اظهار تخضع این عبادت است.

سوال:؟؟؟

جواب:احترام هم تغض است دیگه. اظهار تخضع است دیگه.

سوال:؟؟

جواب: نه. سجود را میگوییم. همین چند روایت داریم که منع میکند و امده دارد توجیه میکند سجود ادم را. مثل این که مفروغ عنه که سجود برای غیر خدا، سجود امر قصدی است مجرد وضع جبهه نیست یعنی به قصد تخضع. این که پیشانی را بگذارید بر زمین به قصد ابراز تخضع به قصد خشوع این سجده است و مقتضای روایت این است ان المساجد لله تبارک و تعالی بر دیگری مسجد معنا ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: همان را آمد توجیه کرد دیگه. این هم نکته خوبی است. اون احترامی بود و حضرت آمد ان را توجیه میکند دیگه.

خب بگذارید تمامش بکنیم. مرحوم سید فرمود این جور شد دیگه يحرم السجود لغير الله تعالى، فإنه غاية الخضوع فيختص بمن هو غاية الكبرياء والعظمة، گفتیم نه اینها ملازمه ندارند. ولی از نظر روایات همین جور است که سجود دیگه خودش را روی زمین انداختن این نهایت خضوع است در مقابل این که دستش را به سینه اش بگذارد این مرتبه ای خضوع است. حرمت ذاتی نیست. حرمت جعلی است ادعای ما این است که این روایات زیادی که داریم منع میکند از سجود لغیر الله. لا تسجدوا للشمس و القمر و اسجدوا لله. اختصاص به سجده که قوامش به این است که به قصد خضوع است سجده یعنی این. اگر پیشانیش را گذاشت به زمین بخاراند معلوم نیست اصلا بهش سجده بگویند بهش. سجد معلوم نیست بگویند. میگویند پیشانیش را به زمین خاراند حالا هم بگویند مهم نیست سجده که عبارت است از وضع الجبهه یا وضع الوجه علی الارض به قصد ابراز تخشع به قصد ابراز تخضع این مرتبه اعلای از ابراز خضوع است این مرتبه اعلا ما دلیل عقلی پیدا نکردیم برای غیر خدا حرام است. ولی مقتضای همین روایات کثیره این است که برای غیر خدا حرام است.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اینها را ما قبول نکردیم. حرف سید. غایه الکبریا این ها شعار مانند است اینها که دلیل نمیشود غایت خضوع است پس مختص به غایت کبریا است. چه ملازمه ای دارد؟

سوال:؟؟؟

جواب: نه اون هم ما در دلالتش گیر کردیم ولی از مجموع این روایات که در صدد بر میایند بابا اگر سجود برای غیر خدا جایز بود که ارتکاز بر همین بوده که جایز نیست. و در صدد بر امدند که در این روایات توجیه کنند دلیل بر این است که سجود برای غیر خدا حرام است. بابا سجود برای غیر خدا اصلا جای گفتن نیست کسی بگوید سجده برای غیر خدا هم جایز است گفتنی نیست شاید اقای حکیم دیده اینها واضحات است هیچی در موردش نگفته اقای خویی امده دو تا وجه برایش بیان کرده. چیزی ندارد. رهایش کنید.    

سوال:؟؟؟

جواب: روایت داریم همینها هم که صاحب وسائل اورده سندهای مختلفی اورده ها. از کلینی اشاره کرده. اینها چند سند است همین هایی که عدد نوشته نه. باز چند سند را اشاره کرده در ضمن. نه. خصوصا که اینها یک امر عقلائی است اینها هم باعث میشود انسان زودتر علم پیدا کند به صدور بعضی از این روایات.

تمام شد. هذا تمام الکلام در سجده. میدانید مرحوم سید از اول شروع کرد نیت تکبیر الاحرام قیام رکوع سجود حالا رسید به فصل فی التشهد.

فصل فی التشهد

وجوب تشهد

تشهد واجب است یا نه در رکعت ثانیه واجب است در رکعت ثالثه مغرب. در رکعت رابعه ظهرین و عشا اینها جای بحث ندارد. در مقابل بعضی اهل سنت که بعضی هایشان رکعت ثانیه را واجب ندانستند بعضی رکعت اخیره را واجب ندانستند بعضی هر دو را واجب ندانستند اینها را مرحوم اقای حکیم و مرحوم اقای خویی ذکر کرده. این ظاهرا از اختصاصات شیعه است که مرحوم سید هم فرموده مما انفردت به الامامیه که تشهد واجبی است از وابجات نماز. سید هم گفته فصل في التشهد وهو واجب في الثنائية مرة بعد رفع الرأس من السجدة الأخيرة من الركعة الثانية، وفي الثلاثية والرباعية مرتين: الأولى كما ذكر، والثانية بعد رفع الرأس من السجدة الثانية في الركعة الأخيرة.

اینجا هم سید گفته مما انفردت  نمیدانیم اقای خویی اورده یا نه. اقای حکیم اورده ظاهرا مما انفردت به الامامیه. و هو قول علمائنا اجمع. شاگرد؟؟؟؟ استاد: ظُنّ گفته؟ شاگرد؟؟؟؟ استاد: دیگه غیر از اون هم ندارد؟ خب حالا شاید در تشهد اول ظُن را اورده بقیه را نگاه کنید. مهم نیست در این که مخالفی در مساله نداریم ضرورت مذهب شیعه هست در این جای... شاگرد: ادامه اش گفته؟؟؟؟ استاد: ها! گفتم یکی دارد اینجا. حالا مهم نیست.

بررسی استفاده حکم تشهد از روایات

میشود این را از روایات هم استفاده کرده یا نه. مرحوم اقای حکیم گفته مشکل است ما اینها را از روایات استفاده بکنیم. ضرورت مذهب شیعه هست ولی از روایات استفاده میشود یک عبارتی دارد اگر بخوانید گیر کرده که میشود ما از روایات هم بفهمیم وجوب تشهد را یا نه. شاگرد؟؟؟؟ استاد: ذکر بعض اجماع را، ظاهرش این است که قبول دارد دیگه.

مرحوم اقای خویی امده گفته که نه، میشود ما از روایات هم بفهمیم. بعضی از روایات را این جا گفته لکن الانصاف عدم الانحصار و ان کان الاجماع اجماع تمام است بحث نداریم ولی یک تتبعی کرده اقای خویی دیده که معظم اخبار همان است که اقای حکیم میگوید که انها در صدد بیان وجوب نیستند انها ان نسی چکار بکند و از قبیل این جور چیزها عوارض را بحث کردند. که مفروغ عنه بوده وجوبش. بیان وجوب نشده در اون روایات. در معظم روایات بیان وجوب نشده است. پسا وجوب هستند. حالا اگر یادش رفت مثلا چکار بکند؟ و لکن مرحوم آقای خویی فرموده نه. و لو معظم اخبار دلالت بر وجوب ندارند ولی بعضی از اخبار دلالت بر وجوب دارند. سه تا ظاهرا روایت معتبره نقل میکند که اینها دلالت بر وجوب تشهد دارد.

صحیحه حلبی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا قُمْتَ فِي الرَّكْعَتَيْنِ مِنَ الظُّهْرِ أَوْ غَيْرِهِمَا وَ لَمْ تَتَشَهَّدْ فِيهِمَا فَذَكَرْتَ ذَلِكَ فِي الرَّكْعَةِ الثَّالِثَةِ قَبْلَ أَنْ تَرْكَعَ فَاجْلِسْ فَتَشَهَّدْ وَ قُمْ فَأَتِمَّ صَلَاتَكَ فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَذْكُرْ حَتَّى تَرْكَعَ فَامْضِ فِي صَلَاتِكَ حَتَّى تَفْرُغَ فَإِذَا فَرَغْتَ فَاسْجُدْ سَجْدَتَيِ السَّهْوِ بَعْدَ التَّسْلِيمِ قَبْلَ أَنْ تَتَكَلم. اگر واجب نبود تشهد این الان بلند شده است قیام را به هم میزند این با استحباب با غیر وجوب سازگاری ندارد دیگه. میگوید قیام را به هم بزن بشین تسبیحات اربعه هم اگر گفتی رهایش کن و بنشین. و امر کرد فاجلس و تشهد. امر هم ظهور در وجوب دارد پس این روایت دلالت بر وجوب تشهد دارد و دلیل منحصر به اجماع نیست.

روایت دوم صحیحه فضلاء: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا فَرَغَ‏[1] مِنَ‏ الشَّهَادَتَيْنِ‏ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ فَإِنْ كَانَ مُسْتَعْجِلًا فِي أَمْرٍ يَخَافُ أَنْ يَفُوتَهُ فَسَلَّمَ وَ انْصَرَفَ أَجْزَأَهُ. اگر عجله دارد امری هست ممکن است فوت شود خوف فوت دارد عجله دارد یک سلام بگوید تمام کند و برود. مستحبات را رهایش بکند. میفرماید اذا فرغ... پس شهادتین جزء نماز است بعد فرمود و ان کان مستعجلا و الا اگر شهادتین واجب نبود این جور عبارتی نمیاورد میگفت از سجده که بلند شد ان کان مستعجلا تمامش کند. ایشان ادعا کرده ظاهر این روایت این هم مال شهادتین رکعت اخیره است. و ان کان مستجعلا.... سلام بگوید همین طبیعی یک السلام علیکم بگوید و برود دنبال کارش. این هم روایت دوم.

روایت سوم: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ أَ يَقْطَعُ صَلَاتَهُ شَيْ‏ءٌ مِمَّا يَمُرُّ بِهِ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ لَا يَقْطَعُ صَلَاةَ الْمُسْلِمِ شَيْ‏ءٌ وَ لَكِنِ ادْرَأْ مَا اسْتَطَعْتَ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ رَعَفَ وَ لَمْ يَرْقَ رُعَافُهُ حَتَّى دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ قَالَ يَحْشُو أَنْفَهُ بِشَيْ‏ءٍ ثُمَّ يُصَلِّي وَ لَا يُطِيلُ إِنْ خَشِيَ أَنْ يَسْبِقَهُ الدَّمُ قَالَ وَ قَالَ إِذَا الْتَفَتَّ فِي صَلَاةٍ مَكْتُوبَةٍ مِنْ‏ غَيْرِ فَرَاغٍ‏ فَأَعِدِ الصَّلَاةَ إِذَا كَانَ الِالْتِفَاتُ فَاحِشاً وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ تَشَهَّدْتَ فَلَا تُعِدْ. اگر فارغ نشدی اعد الصلاة. نقطه مقابلش فرموده و ان کنت قد تشهدت پس معلوم میشود که فراغ بعد از تشهد است. همان صدرش هم برای ما کافی است ولی حالا دیگه ذیلش واضح تر است. و ان کنت قد تشهدت...

مرحوم اقای خویی فرموده که مفهوم دارد. ما میگوییم به مفهومش هم کار نداریم. ایشان میفرماید و ان کنت قد تشهدت... مهفومش این است که اگر شهادت نگفتی اعد. پس معلوم میشود شهادت جزء است. ما میگوییم نیاز به مفهوم این نداریم. از ان کنت قد... میفهمیم اون منطوق عام است. اذا التفتت...فاعد الصلاة این من غیر فراغ کی هست؟ گفت که تشهد را هم داری میگویی هنوز فارغ نشدی. از ذیلش فهمیدیم که صدر فرض تشهد را میگیرد.

سوال:؟؟

جواب: نه دیگه. این تفریع بر اون است. من غیر فراغ. فراغ پیدا نکردی یکی از موارد فراغ پیدا نکردی حال تشهد است که فراغ پیدا نکردم. و ان کنت قد... اگر تشهد را خواندی اعاده نمیخواهد.

سوال:؟؟

جواب: ما میگوییم اون تشهد را میگیرد به قرینه ذیل صدر حالت تشهد را میگیرد. حالت تشهد هم فراغ نیست. گفت فراغ نیست. من غیر فراغ است. حالت تشهد من غیر فراغ است. اگر ذیل نبود میگفتیم من غیر فراغ معلوم نیست تشهد را بگیرد ولی به حکم ذیل من غیر فراغ را شامل میشود. به قرینه او به اطلاق منطوق صدر تمسک میکنیم. نه فقط به مفهوم. به قرینه ذیل به منطوق صدر تمسک میکنیم.

سه تا روایت را ایشان اورده که مقتضای سه روایت این است که ما دلیل لفظی هم داریم که تشهد جزء نماز است مجرد اجماع دلیل ما نیست ملاحظه بفرمایید ببینیم میشود فرمایش ایشان را...


[1] - في المصدر زيادة- رجل.