درس خارج فقه جلسه 90 تاریخ:8/11/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
وجوب تشهد
بحث در تشهد بود. بحث اول در تشهد این بود که آیا ما یک دلیل لفظی داریم که تشهد را بگوید واجب است یا نه؟ میشود از بعض روایات استظهار بکنیم وجوب تشهد را یا نه؟ مرحوم اقای حکیم گفت نه. به حد ظهور نمیرسد. مرحوم اقای خویی فرمود نه. بعضی از روایات هم برای تشهد اول و هم برای تشهد دوم فرمود به حد استظهار میرسد و میتوانیم ما از بعض روایات هم استفاده بکنیم که تشهد واجب است. به تسالم و اجماع و اینها که اقای حکیم به اونها میچسبد دیگه. شاگرد؟؟؟؟ استاد: اخرش قبول کرده؟ شاگرد:؟؟؟؟ استاد: معاضد است. به نظرم تصریح کرده. معاضد دلالت ندارد. نه. تصریح کرده.
مهم نیست حالا. در این که ما نیازی به دلیل نداریم درست است. مسلمات مذهب شیعه است هم تشهد اول و هم تشهد دوم واجب است ولی مع ذلک برای اونها که خیلی ملانقطی هستند از روایات هم استفاده شد همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده و شاید از بعض روایات دیگری هم بشود استفاده کرد مهم نبود من دیگه نرفتم همه روایات را نگاه کنم شاید هم منحصر نباشد روایاتی که دلالت دارد به این سه تایی که مرحوم اقای خویی اورده. اطمینان دارم که منحصر نیست ولی پیدا نکردمش فرصت نشد.
سوال:؟؟
جواب: اینها دلالتش تمام است.
بیان سه روایت و بررسی تعارض داشتن با وجوب تشهد
بحثی که در این جا باقی مانده این است که یک سری از روایات در این جا هست که ممکن است اونها را ادعا کند معارض هستند. بگوید ظاهر اون روایات این است که تشهد واجب نیست. بعضی از روایات در مقام هست که یمکن ان یستظهر از اون روایات عدم وجوب که مفصل است این روایات و این بحث در بحث خلل مطرح شده اونجا میاید. حالا به مقداری که اقای خویی مطرح کرده صحبت میکنیم. ظاهرا سه تا روایت را اورده مرحوم اقای خویی قد یظهر منه عدم الوجوب. و لو قائلی ندارد ولی خب دیگه بعض روایات هست باید بحث بکنیم.
روایت اولی صحیحه زراره است عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي الرَّجُلِ يُحْدِثُ بَعْدَ مَا يَرْفَعُ رَأْسَهُ مِنَ السَّجْدَةِ الْأَخِيرَةِ قَبْلَ أَنْ يَتَشَهَّدَ این در پیرمردها خصوصا متعارف است سجده اخیره بوده مقداری طولانی بوده حالا که رفع رأس میکند محدث میشود و تشهد هم نگفته. قَالَ يَنْصَرِفُ فَيَتَوَضَّأُ فَإِنْ شَاءَ رَجَعَ إِلَى الْمَسْجِدِ وَ إِنْ شَاءَ فَفِي بَيْتِهِ وَ إِنْ شَاءَ حَيْثُ شَاءَ يَقْعُدُ فَيَتَشَهَّدُ ثُمَّ يُسَلِّمُ وَ إِنْ كَانَ الْحَدَثُ بَعْدَ التَّشَهُّدِ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ.
در این چند روایت مطلبی است که با ارتکاز متشرعی ما سازگاری ندارد. ما نمیتوانیم اینها را قبول کنیم. باید یک کاری کرد این روایات را. در صحیحه زراره روایت اول دارد که ینصرف... تشهد مانده. برود. قبله هم به هم میخورد نه این که اونجا اب هست. ینصرف... قبل از شهادتین در این روایت میگوید که برود وضو بگیرد بیاید ادامه نماز را بخواند. فیتشهد... حالا اگر همین حدثش، زراره طلبه اهل سوالی بوده خیلی روایت ازش رسیده خیلی چیزها را سوال کرده خیلی خدمت کرده. و ان کان الحدث....اگر حدث بعد شهادتین باشد دیگه سلام نگفته. سلام مخرج للصلاة است جزء نماز اون طور که باید و شاید نیست، مثل تشهد مثلا نیست. وان کان... ظاهرش این است که کالنص است دیگه لازم نیست وضو بگیرد و سلام را از سر نو بگیرد. به قرینه مقابله مضت صلاته ظاهرش این است.
خب این روایت را چکار بکنیم؟ شما گفتید تشهد از واجبات نماز است. نماز امر ارتباطی است. نباید تخلل پیدا کند بین اجزائش. این روایت میگوید بین تشهد و سجده تخلل پیدا کند اشکالی ندارد. یک مشکله ای است دیگه.
روایت دوم موثقه عبید بن زراره فرزند زراره. مثل این که در ارتکازشان این بوده که اگر در سجده محدث بشوند نمازشان باطل است هم پدر و هم پسر سوال میکنند از بعد از سجده. بعد ما یرفع رأسه من السجود الاخیر. فقال تمت صلاته. کأنّ فریضة الله را اورده مهم اون فریضه الله است تمت صلاته. و اما التشهد سنة فی الصلاة سنت است. سنت خیلی مهم نیست بعد هم فاصله بشود. فیتوضأ فیجلس مکانه او مکانا فیتشهد. این دلالت بر عدم وجوب ندارد ها! ولی دلالت دارد بر این دارد که لازم نیست که مثل بقیه اجزای نماز مرتبط به نماز باشد. فاصله هم شد اشکال ندارد.
روایت سوم هم صحیحه محمد بن مسلم رفیق زراره وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ وَ صَفْوَانَ جَمِيعا عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ع فِي الرَّجُلِ يَفْرُغُ مِنْ صَلَاتِهِ وَ قَدْ نَسِيَ التَّشَهُّدَ حَتَّى يَنْصَرِفَ فَقَالَ إِنْ كَانَ قَرِيباً رَجَعَ إِلَى مَكَانِهِ فَتَشَهَّدَ وَ إِلَّا طَلَبَ مَكَاناً نَظِيفاً این ارتباطیت را نفی میکند نکته اش هم این است: فَتَشَهَّدَ فِيهِ وَ قَالَ إِنَّمَا التَّشَهُّدُ سُنَّةٌ فِي الصَّلَاةِ. چون سنت در صلات است با فریضه صلات فرق میکند. سنت صلات هم اگر فاصله افتاد عن عذر، اینها همه عن عذر است دیگه، عن عذر اگر فاصله افتاد السنة لا تنقض الفریضه.
این سه تا روایت عرضم به خدمت شما، منتها این سه تا روایت اینها با اون که ما الان داریم بحث میکنیم درگیری ندارد ما میگوییم تشهد واجب نماز است اینها میگوید تشهد را بخواند دیگه. این سه تا روایت و روایات دیگری که به این مضمون است منافاتی با ادعای ما ندارد. ما میگوییم تشهد یکی از واجبات نماز است این هم تثبیت میکند منتها این روایات میگوید واجب سنتی است نه فریضه ای. و چون سنتی است ما هم میگوییم سنت است خود روایت زراره هم داشت لا تعاد التشهد سنة. جزء چیزهایی است که پیامبر اضافه کرده. این روایات مشکل دارند ها! این مُفتی بِه نیست. باید حل بشود در بحث خودش بیاید. ولی منافاتی هم با اون بحث ما که گفتیم تشهد واجب است باید بیاوری. اینها هم میگویند باید بیاوری. فقط در وقتی که نسیان کردی اتصال شرط است یا نه اینها میگویند اتصال شرط نیست. اینها منافاتی با اون فتوای سید که گفت واجب است بیاورید ندارد داستان اتصال است این هم در بحث خلل خواهد آمد. بحث تفصیلیش در اونجا. دیگه اقای خویی اقای حکیم اورده اند این روایات را رهایش کردند ما هم رهایش میکنیم در اونجا اگر عمری بود و توفیقی بود اونجا بحث میکنیم این چند روایت را باید چکار کرد.
سوال:؟؟؟
جواب: نه. صدوق یک فقط به صدوق نسبت داده اند که اون هم عبارتش اقای خویی میگوید که فان الصدوق لم یفت بعدم الوجوب و انما افتی بمضون الصحیحه. این روایت را نقل کرده نقلش مساوی با فتوایش است از این باب. عدم وجوب نگفته باز هم. واجب است منتها اتصال شرط نیست این باشد برای بحث خودش.
سوال:؟؟؟
جواب: قضا نیست التفات دارد الان.
سوال:؟؟
جواب: صحبت نسیان نبود.
سوال:؟؟
جواب: نه دیگه. گفت یحدث. حدث ازش سر زده نسیان صحبت نیست. ها! صحیحه محمد بن مسلم یک گیری دارد قد نسی ... تازه اون هم داشت ان کان قریبا رجع الی مکانه ممکن است کسی بگوید و الا طلبا نظیفا اطلاق دارد و لو این که حدثی هم سر زده باشد. با تعلیلش همین طور میسازد بگذریم.
مرحوم سید فرموده و هو واجب غیر رکن. فلو ترکه عمدا بطلت صلاة. رکن و غیر رکن در مبطلیت عمدی شریک هستند و الا لغو است. هم میگوید واجب است هم میگوید ترک کردی نمازت صحیح است. یک نوع تنافی است.
سوال؟؟؟
جواب: نه. اونها طلبه ای است عرفی نیست.
در این که واجب است بحثی نداریم. تسالم است روایت هم خواندیم که باید، واجب است بحثی نداریم. اما این که رکن است یا نه. میگوییم رکن نیست به خاطر این که در اون روایت صحیحه زراره هم دارد لا تعاد الصلاة گفته و التشهد سنة. سنت معنایش همین است. عمدا باید بیاوری ولی اگر نسیانا ترک کردی نمازت باطل نیست. فلو ترکه عمدا بطل الصلاة حالا اگر سهوا بود چی؟ و سهوا اتی به ما لم یرکع. تا به رکوع نرسیده بایستی در نسیان دخول در رکن دیگر ملاک است. در شک ورود در مترتب دیگر. شک داری اوردی یا نه همین که دخل فی غیره اعتنا نکن. اما نسیان بدتر است دیگه از شک. یادش رفته نیاورده. اون ما لم یدخل در رکن دیگری که خواندیم روایتش را. گفت ما دامی که رکوع نکرده. مادامی که رکوع نکرده باید برگرده و اگر رکوع کرده دیگه رهایش کند. این روایتش را قبلا خواندیم. و سهوا اگر ترک کرد سهوا اتی به ما لم یرکع.
و قضاه بعد الصلاة إن تذكر بعد الدخول في الركوع مع سجدتي السهو اصل تشهد واجب است مرة أو مرتان فی کل صلاة جای بحث ندارد. واجب است بلا ریب. و سنت هم هست و نسیانا مضر نیست که اگر این نسیان در نماز باشد ما لم یرکع باید جبران کند و اگر رکع یکی رکع نسیانش مضر به نماز نیست یکی هم بعد از نماز. بعد از رکوع فهمید حالا بعد از رکوع فهمید یا بعد از نماز فهمید. فرق نمیکند. ملاک ما لم یرکع است.
سوال:؟؟
جواب: سجده سهو چون جابجا شده اون میاید بحثش.
اصل تشهد واجب است وجوبش هم غیر رکنی است سهوا اگر ترک شد ما اذا رکع ضرری ندارد.
سوال:؟؟
جواب: روایتش را خواندیم. قبل از رکوع باید برگردد.
سوال:؟؟
جواب: حالا روایت داریم دیگه. به ذهن میزند که روایت هم نمیخواهد ها! روایت هم نبود ما میگفتیم. حتی رکوع هم کرده. اون رکوع کرد روایت میخواهد. اصلا هیچ روایتی نبود میگفتیم که نسیان کرده قابل تدارک است برگردد بقیه نماز را هم که زیاده صدق نمیکند. زیاده سهوی است اشکال ندارد که.
سوال:؟؟؟
جواب: اونها بعدا میاید. ببین الان ما تشهد را داریم. تشهد قضا ندارد.
سوال:؟؟
جواب: هم قضا و هم سجده سهو محل بحث است در جای خودش میاید.
واجبات تشهد: (واجب اول: شهادتین)
اصل تشهد واجب است و از ارکان نیست تمام شد. حالا واجبات وواجباته سبعة: " الأول ": الشهادتان. این هم تقریبا اجماعی است از نظر اقوالی یکی دو نفر یکی شیخ صدوق است و یکی دیگری هم اشکال کرده اون هم شیخ صدوق در بعضی از. ادعا اجماع شده ظاهرا این از مسلمات است که شهادتان واجب است. لم ینسب الخلاف الا الی الجعفی در کتاب الفاخر حیث خص الوجوب بشهادة الاولی. فقط شهادت لا اله الا الله. در تشهد اول گفته همان شهادت لا اله الا الله بگویید کافی است و ان اوجبهما فی الثانی. در تشهد دومی گفته هر دو تا را بگو. و الا الی الصدوق فی المقنع. صدوق اصلا عوض کرده مساله حیث حکی عنه الاجتزا بقوله. میگوید حکایت از صدوق است اقای حکیم حکایت کرده نمیدانم. حکایت از صدوق است ثابت نیست. مهم صدوق من لا یحضر است. در من لا یحضر اگر.
شاگرد؟؟؟ استاد: عبارتی که اینجا دارد حیث حکی عن الاجتزا.... یقول بسم الله و بالله بدل شهادتین. یک بار دیگر عبارتش را بخوانید. شاگرد؟؟؟؟ استاد: و یقول به ذهن میاید یعنی پشت سر او بگوید. مستحب را بیان کرده. ادنای واجب و مستحب این است دیگه. این دلالت ندارد بر این که. شاگرد؟؟؟؟؟ استاد: نه ثابت نیست که شیخ صدوق مخالف در مساله است. أو باشد بابا اصلا با اون عبارتش جور در نمیاید. گفت ادنی در شهادتین گفتن بابا این شهادتین در روایات ملحوق و مسبوق به ادعیه زیادی است. شاگرد؟؟؟؟ استاد: بعید است هم شهادتین باشد هم بگوید بسم الله و بالله. بابا خیلی بعید است. شاگرد؟؟؟ استاد: بسم الله و بالله شهادتین نیست. شاگرد؟؟؟؟ استاد: حکی است مهم نیست یکی حکایت کرده. اینها ثابت نیست. از شیخ صدوق هم ثابت نیست. حالا مهم هم نیست.
مهم دلیل بر مساله است که ما روایات کثیره ای داریم که اونها دلالت دارند بر همین قول مشهور. الشهادتان. صحیحه محمد بن مسلم مَا رَوَاهُ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع التَّشَهُّدُ فِي الصَّلَاةِ قَالَ مَرَّتَيْنِ قَالَ قُلْتُ وَ كَيْفَ مَرَّتَيْنِ قَالَ إِذَا اسْتَوَيْتَ جَالِساً فَقُلْ- أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تَنْصَرِفُ قَالَ قُلْتُ لَهُ قَوْلُ الْعَبْدِ التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ وَ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ لِلَّهِ قَالَ هَذَا اللَّفْظُ مِنَ الدُّعَاءِ يُلَطِّفُ الْعَبْدُ رَبَّهُ.
الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو الْأَحْوَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: التَّشَهُّدُ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأُولَيَيْنِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ فِي أُمَّتِهِ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ. تشهد را همراه مستحبات اورده. اقای خویی هم میگوید اشکال ندارد میخواهد بگوید اقلش این است دیگه. نمازهای ما را نفی میکند که اقل شهادت را نمیگوییم.
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: التَّشَهُّدُ فِي كِتَابِ عَلِيٍ ع شَفْعٌ. جفت است. شهادتین است که این را معنا کرد در اون دو روایت اولی که صحیحه محمد بن مسلم معنا کرد. شفع است نه که. درست گفته جفتی هستند شهادتین جفت هستند دو تا هستند نه که یعنی دو بار باید بگوییم! همه نمازها که دو بار ندارد. همان ظاهر این عبارت همین است. شهادتین هم جفتی است دیگه. غیر از این بعید است معنایش.
سوال:؟؟؟
جواب: بابا شهادت جفت است غیر از این است که باید در دو جا گفته شود.
سوال:؟؟؟
جواب: چون همه نمازها ندارد. اون عبارتش، شهادت جفت است تشهد جفت است با این که در نماز صبح این همه نافله ما میخوانیم.
سوال:؟؟
جواب: اگر در عبارات انها بود یکی واجب است دو تا نه خوب بود. ولی اون هم نیست. بعضی ها میگویند بابا، تشهد شفع است به ذهن میزند یک تشهد شفع است.
سوال:؟؟؟
جواب: همان شفع است دیگه. در رد اونهایی که میخواهند یک. التشهد فی کتاب.... نه. ظاهرش همین است.
سوال:؟؟
جواب: تشهد جفت است دیگه. تشهد گفتن شهادت است دیگه.
سوال:؟؟؟
جواب: این روایت، کتاب نیاوردم این روایت باب 3 ابواب تشهد عبارت بخوانید صدر و ذیل ندارد؟ همین مقدار است؟ التشهد فی ... دیگه چیز دیگری ندارد؟ همین جمله است؟
خب، مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ طَلْحَةَ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ أَدْنَى مَا يُجْزِئُ مِنَ التَّشَهُّدِ فَقَالَ الشَّهَادَتَانِ. تشهد معمولا در روایات امده با بند و بیل امده ها! این منشا شده که بعضی ها بروند حد اقل واجب را بپرسند. این شهادتان معروف بوده. شهادتان معروف است یعنی شهادت به وحدانیت و رسالت. نیازی به بیان نداشته.
نظریه جعفی و جمع بین روایات
ظاهر این است که حجت تمام است بر این که دو تا شهادت واجب هستند در تشهد. حالا این جعفی که امد گفت یکی در تشهد اول دو تا در تشهد دوم این یک روایتی است ببینیم این روایت را چکار باید کرد. مقاله جعفی یک روایتی هست اون هم باز صحیحه زراره است أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا يُجْزِي مِنَ الْقَوْلِ فِي التَّشَهُّدِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ قَالَ أَنْ تَقُولَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ قُلْتُ فَمَا يُجْزِي مِنَ التَّشَهُّدِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ قَالَ الشَّهَادَتَانِ. اگر این سوال دوم نبود اون سوال اول را میگفتیم که کم اورده. کم نقل نکرده. خیلی بعید است قال قلت.... میگفتیم یک سقطی دارد ولی چون میگوید دوباره سوال کردم فما یجزی... این در مقابل اون است. به قرینه مقابله میگوییم اولی یک شهادت است. خطایی در کار نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: نه دیگه. اون گفت. خب میگفت مثل ذلک.
سوال:؟؟
جواب: فما یجزی ... خب حضرت میگفت مثل ذلک دیگه. درست است عهد ذکری است همان شهادتانی که معروف است نه عهد ذکری شهادتانی که گفتم نه. الشهادتان.
خب، عرضم به خدمت شما ما این روایت را چکار کنیم؟ صحیحه زراره است یک بار دیگر سندش را بخوانید؟ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ
جلیلٌ عن جلیل این روایت را نقل کرده اند نمیشود اشکال سندی کرد. حمل بر تقیه هم مجال ندارد.
خب این روایت در مقابل اون روایات اگر خواسته باشیم از جهت جمع عرفی بحث کنیم جا دارد کسی حرف جعفی را تایید کند. جمع عرفی. بگوید اونها که میگفتند شهادتان در هر کدام ظاهر در این بود که در این هم دو تا شهادت واجب است در اون هم دو تا شهادت. این اظهر است این میگوید در شهادت اول یکی. این اظهر از اونها است و ما میتوانیم به قرینه این روایت حمل کنیم اون روایاتی که میگفت شهادتان یعنی یکیش واجب و یکیش مستحب. فنیا میشود این روایت را قرینه قرار بدهیم بر این که اونجا هم که گفته الشهادتان یعنی موکدا است ولی واجبش یکی است. جمع بین این روایت و اون روایات کثیره به همین است که عرضم به خدمت شما ما این را مقیِد اون روایات قرار بدهیم.
و لکن یک احتمالی اقای خویی ذکر کرده.
سوال:؟؟
جواب: اصلا طبق همین روایت جعفی فتوا داد. اون در هر دو تا گفت که شهادتان این تفصیل میدهد میگوید در شهادت اولی یکیش واجب است یکی دیگر مستحب است. این نسبتش با اونها نسبت مطلق و مقید هستند.
سوال:؟؟؟
جواب:معنا ندارد و الا تفریق بین این دو تا بلا معنا میشود و لذا گفتم اظهر است نص نیست. یعنی شبهه ایشان هست نص نیست و لکن اظهر است. این که بیاییم بگوییم که اولی را گفته شهادت به توحید به قرینه اونها بگوییم و شهادت به رسالت این با ذیلش نمیسازد. نه. این اظهر است از اونها این مقید اونها بشود جمع عرفی همین را میگوید.
فقط اونی هست کسی بگوید اعراض مشهور است. مشهور اعراض کردند از ظهور این روایت. ما که اعراض مشهور را قبول داریم راحت هستیم میگوییم کسی به این روایت عمل نکرده. و لو در نهایت قوت سندی هم باشد. مرحوم اقای خویی که اعراض را قبول ندارد آمده یک جمع دلالی کرده ملاحظه بفرمایید ایشان امده یک جور دیگری مشکل را حل کرده.