فقه ۰۸ دی ۱۴۰۴ جلسه ۷۱

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 71                            تاریخ:8/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

موارد استحباب سجده تلاوت

کلام مرحوم سید

و یستحب فی احد عشر موضعا. مرحوم سید بعد از اینکه فرمود در اون چهار موضع واجب است، فرموده در ۱۱ مورد هم مستحب است. این یستحب یا ۱۱ مورد با اون چهار مورد میشود ۱۵ مورد. ۱۵ مورد در قرآن مجید موضع سجده داریم. چهار تایش واجب، ۱۱ تاش مستحب.

این که ۱۱ تا مستحب است، روایتی است از طریق عامه نقل شده که مقبول عند الخاصه هم واقع شده. مثل اینکه واضح بوده که در ۱۱ مورد مستحب است. روایت مال اهل سنت است. در کتب اهل شیعه هم آمده و بنابراین که اونها روایاتی را که نقل می‌کنند تا ما تعلیقه نداریم، نقلشون مثلاً درست باشد. پس اینکه فرمود و یستحب فی احد عشر موضعاً از بابی که متفق علیه بین شیعه و سنی ۱۱ تا مستحب است، متسالم علیه است. روایتش هم روایتی است که مرحوم آقای خویی نقل کرده و همان روایت را دعائم هم آورده. اهل شیعه هم اون روایت را آوردن که دعائم الاسلام هم همان روایت را آورده.

سوال؟؟؟

جواب: حالا محل بحث است که آیا ادعا مرحوم همدانی گیر کرده که آیا این روایت را میگوید یا از خودش میگوید؟ ولی مثل اینکه مفروغ عنه بوده. در ۱۱ مورد مستحب است. مهم نیست.

بله، مرحوم آقای خویی مؤید آورد روایت جابر عن ابی جعفر، البته اون ۱۱ تا ندارد ولی خب از چهار تا اضافه است دیگه. از چهار تا اضافه است. قال ان ابی علی ابن الحسین ما ذکر لله نعمة علیک الا سجد. هر وقت نعمتی به یاد می‌آورد سجده می‌کرد. ولا، این، ولا قرأ آیة فی کتاب الله فیها سجدة الا سجد. که البته عمل امام علیه الصلاة و السلام دلیل بر استحباب نیست. شاید هم به خاطر یک مبرری می‌خواسته، امام سجاد است دیگه، می‌خواسته همه‌ش سجده کند، یک مبرری پیدا بشود ولو مستحب هم نباشد. سجده کار خوبی است دیگه، مبرر می‌خواهد. مبررش آیه گفت فاسجد نه همان‌طور که فرمودند، فعل امام سجاد علیه الصلاة و السلام دلالت بر استحباب ندارد. لذا سید گفت بل الاولی السجود عند کل آیة فیها امر بالسجود.

سوال:؟؟؟

جواب: سجده خودش، نه، خود سجده خضوع است، کار خوبی است که. به خاطر او این مقدار، این مقدار فعلش دلالت ندارد.

سوال: ؟؟؟

جواب: مثل اینکه حضرت التزام داشتند همیشه سجده کنند. منتها مبرر می‌خواسته. مبررش این آیه بوده.

سوال؟؟؟

جواب: آخر خود سجده هم کار خوبی است، ابراز خضوع است. نه، این دلالت ندارد پس آیه موضوع استحباب بوده. این دلالت بر این ندارد. ولی سجده که کار خوبی است که آدم در هر حال آدم سجده کند. یک مبرری پیدا کند سجده کند. یادش آمد یک نعمت خدا به او داده، سجده کند. خب حالا مهم نیست. سند هم که ندارد اون روایت.

روایت صاحب مدارک و بحث سندی آن

رسیدیم به روایت بعدی، روایتی که مرحوم صاحب مدارک آورده، یعنی مربوط میشود به کلام صاحب مدارک. مرحوم صاحب مدارک گفته که اون مواضع اربعه واجب است، ما عدای اونها مستحب است، در استحباب ما عدا گیر کرده. ما میگوییم این ها مفروغ عن است، ثابت است. بین شیعه و سنی، اخبار من بلغ صحبت نیست، بالاتر. اینکه آقای خویی بندش کرده به اخبار من بلغ، میگوییم نه بابا، اخبار من بلغ نه، از مسلمات بین شیعه و سنی است.

سوال: ؟؟؟

جواب: ولی در آخرش گفته از باب تسامح نه، باب تسامح نیست. روایتی است که مقبول شیعه و سنی است. خب، مساعد اعتبار هم هست اون مواردی را که در اون روایت آورده.

اشکال صاحب حدائق به صاحب مدارک

بحثی که در اینجا هست، بحث صاحب حدائق با صاحب مدارک. صاحب مدارک مناقشه کرده، گفته که ما ادای موضع، اون چهار تا واجب است، بقیه ا‌ش هم دلیلی، نصی که یعتدّ به، یک دلیل محکمی داشته باشیم، این ها را روایات ضعیفه می‌دانسته. دلیل معتد به داشته باشیم برای استحباب سجود، گفته نداریم.

صاحب حدائق آمده اشکال کرده، گفته چطور میگویی نداریم؟ این روایت سرائر هست که. روایت سرائر بزرگانی نقل کردند، احمد بن محمد بن ابی نصر از اجلای اصحاب است، از اصحاب اجماع است، عن العلاء، علاء بن رزین، عن محمد بن مسلم، جلیل عن جلیل آمدن روایت نقل کردند که کان علی ابن الحسین علیه الصلاة و السلام یعجبه، یعجبه ان یسجد فی کل سورة فیها سجدة. خوشش می‌آمد حضرت که سجده کند فی کل سورة فیها سجدة. گفته این روایت معتبره است و آقای صاحب مدارک مثلاً التفات پیدا نکرده به این روایت معتبره. بعد هم یک چیزی گفته، بعید هم نیست اون حرفش. گفته که صاحب مدارک این ها فقط به کتب اربعه این ها مراجعه می‌کردند.

صاحب حدائق یک جور ادعایی کرده، مثلاً گفته این ها به خاطر این است که فقط به کتب اربعه مراجعه، ما اخباری هستیم، ما به همه اخبار، ما به همه کتب مراجعه می‌کنیم ولی این ها فقط به کتب اربعه مراجعه کردند، خب ما این روایت در کتب اربعه نیست، این در مستطرفات سرائر است. این‌جور فرموده.

دفاع مرحوم خویی از صاحب مدارک

حالا این مرحوم آقای خویی دفاع کرده از صاحب مدارک، گفته نه، همان صاحب مدارک درست میگوید، شما نادرست میگویی. صاحب مدارک نگفت روایتی نیست که، گفت که لعدم وقوفه علی نص یعتد به. یک نصی که یعتد به باشد، نصش همان روایت اهل سنت مثلاً، یا این روایتی که الان خواندیم، این ها از نظر صاحب مدارک ضعیف السند هستند. نصی که یعتد به. شما آمدی یک نصی پیدا کردی از ابن ادریس در سرائر، خب اون یعتد به نیست، اون لا یعتد به است. شما درست دقت نکردی که صاحب مدارک چی میگوید اصلاً. این نص لا یعتد به. چرا؟ به خاطر اینکه ابن ادریس که روایت می‌کند از به نظرم نوادر بزنطی اگر اشتباه نکنم. از کتاب بزنطی نقل می‌کند. از کتاب بزنطی، از نوادر بزنطی نقل می‌کند و این نوادر بزنطی را هم براش سند که نقل نکرده که. پس این روایت اعتباری ندارد. درست است خود آقای به اصطلاح راوی و علا و محمد بن مسلم هر سه از اجلااند ولی ابن ادریس این را از یک اصلی که پیشش بوده، نوادر بزنطی نقل می‌کند، نوادر بزنطی هم که پیش ابن ادریس بوده، سند ندارد. فاصله است بین ابن ادریس با زمان ائمه علیهم الصلاة و السلام، ظاهراً بزنطی قرن ششم این ها، اونها قرن مثلاً دوم هستند، سیصد چهارصد سال مثلاً.

سوال: ؟؟؟

جواب: میگویم دیگه فاصله

سوال:؟؟؟

جواب: نه، ابن ادریس.

خب این اشکالی که مرحوم آقای خویی به، دفاعی که از صاحب مدارک کرده. دفاعش خوب است. صاحب مدارک این ها را قبول ندارد. سند معتبر، ممکن است یک جایی هم استدلال کرده باشد، شما گفتید.

سوال:؟؟؟

جواب: درست است، اون هم درست است. فقط هم حریز گفته؟

سوال: ؟؟؟؟

جواب: نه، اگه اون دلالتی ندارد. نسبت به حریز، ابن ادریس میگوید که اون من به خط خالم، اون استثنای روایت است. کتاب حریز

سوال: ؟؟؟

جواب: درست است. روایت کتب حریز از کتب معتمد است، اون درست است. ولی دلیل نمیشود همه کتاب‌هایی که ابن ادریس نقل می‌کند، حریز استثنائ است.

کلام استاد «دام عزه»

خب حالا آقای صاحب مدارک، سید مدارک می‌تواند اشکال سندی بکند. اما ایا حالا این اشکال سندیش درست است یا درست نیست، در ذهن ما ولو مطمئن، مطمئن نیستیم ولی بعید نیست. روایاتی را که ابن ادریس در مستطرفات سرائر آورده، روایاتی است که جا مانده، شیخ طوسی نیاورده، روایات این‌جوری مستطرفات سرائر، نقل می‌کند از اصول و کتب اصحاب. درست است بعضی جاهاش هم غلط دارد، اشتباه دارد، ابن ادریس اشتباه دارد، کتابی را به یکی نسبت داده، مال اون نبوده، داستنانهای مفصلی دارد. ولی مثل عرضم به خدمت شما این راوی ما، محمد بن ابی نصر بزنطی، کتابش دست خورده باشد مثلاً، مشکل داشته باشد، یک خورده بعید است. از کتاب بزنطی دارد نقل می‌کند، از نوادر بزنطی دارد نقل می‌کند.

ما در ذهنمان این است کتب مشهور، کتبی که از مشاهیر است، بزنطی بابا از اصحاب اجماع است، از بزرگان است، از اجلای اصحاب است این ها که از اجلا هستند، کتبشان هم مشهور میشود، مشهور می‌مامند. خصوصاً که بزنطی به تمام کتب اصحاب، خصوصاً ابن ادریس سندش را به همه همین کتاب‌ها می‌رساند به شیخ طوسی. شیخ طوسی هم سند صحیح دارد. درست است ممکن است اختلاف نسخه داشته باشد، اون بحث اتصال سندی مشکل اختلاف نسخه را دارد. شاید اون نسخه‌ای که پیش شیخ بوده با این نسخه فرق می‌کرده. این ها احتمال هست ولی در ذهن ما این است که کتبی را که ابن ادریس از معاریف نقل می‌کند، از مشاهیر نقل می‌کند، مثل این کتاب ایشان که از اصحاب اجماع بوده، از بزرگان بوده، از اجلا بوده، در ذهن من این است که این ها سند نمی‌خواهد.

شاید هم صاحب حدائق به همین در ذهنش بوده که بابا این ها سند نمی‌خواهد که. این ها از کتب معروف و مشهوره است. آدم وقتی معروف و مشهور بود، کتابش هم کتابش میشود معروف و مشهور. لذا این اشکالی که به صاحب مدارک می‌کند، اشکالش وارد نیست. صاحب مدارک این‌جور چیزی رو قبول ندارد. صاحب مدارک میگوید نصی که یعتد به، کانّ اصلاً نص را دیده، میگوید یعتد به باشد. صاحب مدارک از آدم‌های سخت‌گیر بوده در طرق حدیث، خیلی سخت‌گیر بوده. اشکالش به صاحب مدارک رو مبانی صاحب مدارک وارد نیست ولی واقعیتش بعید نیست که ما بگوییم کتاب نوادر بزنطی که به دست ابن، ولو فاصله هم زیاد است. مثل ببینید شما، الان فاصله ما با صاحب وسائل زیاد است. خیلی سال است. ولی همین وسائلی که داریم میگوییم مال صاحب وسائل است دیگه. اون نوادر بزنطی هم همین‌جور بوده. درست است فاصله بوده بین ابن ادریس و بزنطی ولی اون بزرگان کتبشان دست نخورده مانده.

ما یک بحث مهمی است ها!!، مستطرفات سرائر را میشود درست کرد یا نه؟ یکی دو موردش میگوید به اسناد، اون سند دارد. سائر مواردش میشود درست کرد یا نه؟ درست است ابن ادریس دقت نداشته، گاهی قاطی می‌کرده، روایت این را به یکی دیگه نسبت میدهد، این ها هم درست است، در شرح حالش گفتن. ولی اینکه...

سوال؟؟/

جواب: درست است اما اشتباه، گاهی میگوید از کتابش، از کتاب اون نیست. این تحقیقاتی که اخیراً کردند همین‌جور است.

سوال:؟؟؟

جواب: بله ولی همان، در بعضی جاها گفته کتاب فلانی، تحقیق کردند که بابا اون کتاب فلانی نیست. اشتباهات فاحشی فی الجمله دارد. این ها سبب میشود که ما این ها را درست است گفته کتاب بزنطی، مثلاً اطمینان پیدا کنیم که این را...

سوال؟؟

جواب: نادر است، اون موارد کشف خلاف شده نادر است. ما یقین را ادعا نمی‌کنیم ولی هر چی فکر می‌کنیم، بعید نیست که کتبی را که از مشاهیر، کتب مشاهیر، کتبی را که برای مشاهیر گفته و از او روایت کرده، همین، کتبی که از غیر مشاهیر نقل کرده اونها را کار نداریم، همه کتاب‌هایش را نمی‌گوییم. کتب و اصولی را که مال مشاهیر بوده و از اونها نقل روایت می‌کند، بعید نیست که بگیم اونها حجت هستند.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: خیلی روایات، بابا این ها گزینشی بوده، کتب اربعه گزینشی بوده.

سوال: ؟؟؟

جواب: بله این که مسلم است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه، اصلاً الان هم هنوز هست کتب اصحاب. تا چند سال قبل هم به مجلسی خیلیهایشان رسیده. منتها گیر سر نسخه است. وگرنه که کتب اصحاب ائمه علیهم الصلاة و السلام بعد از اینکه چهار کتاب هم معروف شده باز هم در دسترس بوده. آرام آرام دیگه این چهار تا کتاب خیلی معروف شدند و فقها دیدن که همین ها کفایت می‌کند، اونها نسیا منسیا شدند. در هر حال، اینکه صاحب حدائق میگوید، ما اشکالش رو به صاحب مدارک قبول نداریم. بگوییم نه، صاحب مدارک این روایت را هم دیده، مشکل سندی داشته. چون خیلی سخت‌گیر بوده صاحب مدارک. ولکن فی حد نفسه که مرحوم آقای خویی میگوید که قیمتی ندارد این روایت به خاطر وسائط، ما اون را گیر داریم. روایاتی که ابن ادریس از مشاهیر اصحاب، از کتب مشاهیر اصحاب نقل می‌کند، لااقلش موجب احتیاط واجب میشود. این تتمه کلام بود در این بحث. حالا خیلی مهم نبود ها! فقط یک نکته علمی و فنی داشت می‌خواهیم بحث بکنیم.

نعم، یک مؤیدی اینکه روایت خلل دارد، یک مؤیدی را هم آقای خویی نقل کرده. میگوید رواه شیخ فی التهذیب به سند صحیح، میگوید همین روایت را به سند صحیح آورده، لکنها عاریة عن الذیل. اما از این جمله عاری است. اگر اونرا پیداش بکنید، آدرس اشتباه نوشته کتاب‌های ما. آدرس داده وسائل باب ۳۹، من پیداش نکردم.

سوال:؟؟؟؟

جواب: باید بنویسیم من ابواب قرائت صلات.

بیارید اون روایت را بخوانید، اون سند صحیح است منتها این ذیل رو ندارد. این هم باز مثلاً یک مؤیدی است که مثلاً ما حرف ابن ادریس رو قبول نکنیم. ولی خب این هم جواب دارد، شیخ طوسی تقطیع می‌کرده، خب این جمله رو. شاگرد؟؟؟استاد: بعد اون وقت ادامه‌ش و کان ادامه اون است دیگه ها؟ شاگرد؟؟؟ استاد: آره. این ها هم یک مثلاً مؤیدی است که مثلاً شیخ طوسی همین روایت را نقل می‌کند به سند معتبر هم نقل می‌کند، اگر همان سند، شاگرد؟؟؟ استاد: بزنطی نیست اصلاً؟ پس این روایت دیگه‌ ای است  پس چون آقای خویی رواه شیخ فی التهذیب به سند صحیح، لکنها، پس این سند صحیح هم از بزنطی نیست دوباره. این هم یک مشکلی است باز! از بزنطی اگر بود، باز مثلاً میگفت پس این ذیل نبوده. و اما اون وقت از بزنطی نیست، یک روایت دیگه‌ای از راوی دیگه ای است. درست است عن العلاء، آخرش یکی‌ هستند. عن العلاء عن محمد بن مسلم.

سوال؟؟؟

جواب: عن، باشد ولی خب چون شاید دو تا روایت بوده. یکم تضعیف میشود. خب بگذریم.

حاصل الکلام این است که سند این روایت را نه میشود درست کرد و نه هم میشود ازش زود گذشت.

بحث دلالی روایت مذکور

و اما دلالتش. دارد و کان علی ابن الحسین یعجبه ان یسجد فی کل سورة فیها سجدة. آیا این دلالت دارد بر استحباب یا دلالت ندارد؟ مرحوم سید گفت بل الاولی، نگفت مستحب. معلوم میشود سید هم گیر دارد در دلالت این روایات بر سجده. ما هم گیر داریم. کان علی ابن الحسین یعجبه ان یسجد، خوشش می‌آمد که سجده کند فی کل سورة فیها سجدة. از بابی که اون حضرت سجده را خوشش می‌آمده، منتظر یک بهانه‌ای بوده، این آیه آمده سجده کنم، سجده می‌کرده.

سوال؟؟؟

جواب: آره، لزوم، مهم این است که سجده محبوبش بوده، نه از این آیه. ما گیرمان در دلالت این روایت است که آیا دلالت دارد بر که صاحب حدائق میگوید دلالت دارد بر استحباب؟ نه. شاید صاحب مدارک این روایت را دیده، از بابی که دلالت ندارد که استدلال بهش نکرده. سید هم همین‌طور است سید استحباب نفهمیده، گفت بل الاولی السجود عند کل آیة. لذا ما نسبت به این روایت اشکال دلالی داریم که دلالت ندارد بر استحباب.

سوال: ؟؟؟

جواب: عیب ندارد، بله دیگه.

سوال؟؟؟

جواب: نه، خوب است بابا، سجده اصلاً چیز خوبی است. بهانه‌ش این باشد که آیه را خوانده که در آن سجده هست ولو مستحب هم نباشد.

سوال؟؟؟

جواب: بابا، یعجبه ان یسجد فی کل سورة فیها سجدة، یعنی فی کل سورة فیها امر به سجده، نه که سجدة.

سوال: ؟؟؟

جواب: بل الاولی، بل الاولی سید فرمود السجود عند کل آیة فیها امر به سجود. قدر متیقن این روایت جایی است که امر به سجده باشد. نه فعلش را دارد بیان می‌کند، اطلاق، حالا مهم نیست. سید استحباب نفهمیده از این روایت، درست هم هست.

سوال؟؟؟

جواب: کی میگوید یستحب؟

سوال؟؟؟

جواب: بابا بل الاولی، این بل الاولی...

سوال؟؟

جواب: گفته مستحب کجا؟

سوال:؟؟

جواب: ببینید شما، گفت و یستحب فی احد عشر موضعا. در ۱۱ مورد مستحب است. بعد آمد آخرش گفت چی؟ بل الاولی. ۱۱ تا مستحب است، بل الاولی السجود عند کل آیة. کجا گفت مستحب است؟

مساله 3: اختصاص وجوب و استحباب سجده به قاری و مستمع و سامع

خب بگذریم. مسئله بعدی، این ها چیزی ندارد، اجازه بدید بگذریم. یختص الوجوب، مرحوم سید در مسئله سه گفته یختص الوجوب و الاستحباب بالقاری و المستمع و السامع. سامعش علی المبنا است دیگه. درست گفته. فلا یجب علی من کتبها، بنویسد. او تصورها، تصور بکند. او شاهدها مکتوبةً. او اخترها بالبال. دیگه چی است ادامه‌ش؟ بله، نه. خصوصیاتش رو عرض می‌کنم. فلا یجب علی من کتبها، بنویسد. در ذهنش بیاورد. مشاهده کند مکتوبةً. او اخترها، تصور با اخطار، همین‌طور اخطار به قلب است، اون تصور فعل خودش است، اخطار به قلب. هنوزم هست، آقای خویی اضافه آورده. بالاخره غیر از اون سه مورد یا دو مورد، بقیه موارد که ارتباط با آیه سجده دارد، ذهنش ارتباط دارد با آیه سجده، نه، ما دلیلی بر وجوب سجده نداریم.

مرحوم آقای خویی هم فرموده که موضوع اون روایات چی بود؟ گفت که سامع، قاری بود، مستمع بود، سامع هم علی قول. به نظرم آقای خویی فقط میگوید که از ادله وجوب سجود دو تا عنوان یا سه تا عنوان بود، پس بقیه ها هیچ دیگه. نه، ما میگوییم بالاتر. شما که روایت عبدالله بن سنان را قبول کردید، اصلاً اون روایت خودش میگوید که اصلاً سجده نیست الا کسی که مستمع باشد.

سوال؟؟؟؟

جواب: گفته؟

سوال:؟؟؟

جواب: نه، نفی می‌کند، نه که فقط اثبات می‌کند، یک چیز بالاتری را ما داریم ادعا می‌کنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا ادله‌ای که میگوید واجب است بر قاری، بر مستمع، بر سامع، اون یک بحث است. نه، میگوید لا یجب بر غیر این ها. این یک بحث اضافی است دیگه.

سوال؟؟؟

جواب: قصور، یک وقت میگوییم قصور مقتضی است، روایات فقط گفته سامع، مستمع، نمی‌دانم، قاری. یک وقت نه بابا، علاوه از قصور مقتضی، لسان دارد، میگوید لا یسجد، سجده نیست الا برای کسی که.

سوال: ؟؟؟

جواب: تخصیص میدهد.

سوال:؟؟؟

جواب: نه، این ها مال قاری نیست اصلاً.

سوال: ؟؟؟

جواب: بابا غیر قاری است اما غیر قاری فقط یکیش است، فقط مستمع. اما اونی که متصور است، نه.

سوال؟؟؟

جواب: اون که کاتب هم هست، همان است.

سوال: ؟؟؟

جواب: تخصیص می‌زنیم، تخصیص می‌زنیم.

خب، بعید نیست که روایت عبدالله بن سنان که این‌قدر زحمت کشید آقای خویی درستش بکند، اون هم دلیل بر این است که، اون عبارتش را یک بار دیگه بخوانیم، اون روایت این‌جور بود، گفتش که عن رجل سمع السجدة تقرأ، قال، یک قاعده داد، لا یسجد، اصلاً سجود نیست الا...

سوال: ؟؟؟؟

جواب: درست است ولی قاعده داد.

سوال:؟؟؟

جواب: قاعده داد، لا یسجد الا ان یکون منصتاً لقرائته. بعد دوباره هم گفت فاما، گفتیم اون فاما یکیش را تفریع کرده، یعنی هر که منصت نیست برایش واجب نیست. خب بگذریم.

یمکن که ما بگوییم از روایت عبدالله بن سنان هم استفاده می‌شود که اختصاص دارد وجوب سجده به کسی که انصت. مهم نیست الان. حالا دلیل هم نداشته باشیم، همین کافی است. بابا هیچ‌کس هم نگفته که بر غیر این ها واجب است. تازه در سامعش هم گیر بود تا چه برسد به این ها. برائت جاری می‌شود، بحث ندارد، این ها چیزی ندارد.

مساله 4: مجموع آیه، سبب سجده

بعد گفته مسئله چهار، السبب مجموع الآیة رو بحث کردیم. سبب مجموع الآیة فلا یجب بقرائت بعضها ولو لفظ السجدة را بگوید، بحث کردیم.

مساله 5: فوریت وجوب سجده

مسئله پنجم، وجوب السجدة فوری. وجوب سجده میگوید فوری است فلا یجوز التأخیر. فوری که بحث می‌کنند یعنی فوریت عرفیه دیگه. نه اون فوریت حقیقیه. حالا مثلاً داشت اهدنا الصراط المستقیم، یکی آیه سجده را خواند، رها کند. نه، می‌تواند تا ولا الضالین بگوید بعد، فوریت عرفیه. حالا به چه دلیل، میگویم. اینکه وجوب سجده فوری است، نه از بابی که امر اقتضای فوریت دارد، نه. در علم اصول ثابت شده که امر اقتضای فوریت ندارد. پس اگر وجوب سجده فوری است، باید دلیل آخری غیر از امر داشته باشیم. اون دلیل آخر چیست؟ مرحوم آقای خویی فرموده که وجوهی است برای اینکه عرضم به خدمت شما واجب است فوراً، وجوهی است اولاً اجماع، خب اجماع مدرکی است، احتمال است که مدرکش همین روایات باشد. اجماعاً کما ادعاه غیر واحد. این ها که میگویند اجماعاً نه که واقعاً می‌خواهد به اجماع تمسک کند ها!، حالا از بابی که دیگه حالا این هم هست، یک زیادی است. وگرنه آقای خویی که این اجماع ها را قبول ندارد که، این ها قطعاً، قطعی المدرک است، نه که محتمل المدرک است مهم این روایاتی است که اخباری است که مرحوم آقای خویی از این اخبار استفاده کرده فوریت را. میگویند وقت گذشت دیگه، نمی‌دانم.