فقه ۱۰ آبان جلسه ۴۰

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 40                                    تاریخ:10/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

موافق یا مخالف بودن قاعده و روایت در بحث جرّ

بحث در تتمه مساله نهم بود. قبل از بحث در فرمایش صاحب جواهر این نکته را و لو از ما سبق معلوم شد ولی خب حالا تکرارش لا باس به. این که جرّ خلاف قاعده است یا طبق قاعده است، از ما سبق واضح شد. مرحوم اقای حکیم جرّ را در قسم اول میگوید خلاف قاعده است. در قسم دوم میگوید مطابق قاعده است. همان هوی به حساب در صورت اولی محقق نشده، جرّ خلاف قاعده است. در صورت ثانیه مطابق قاعده است. مرحوم اقای خویی فرمود که جرّ همه جا خلاف قاعده است چه در قسم اول و چه در قسم دوم از بابی که وضع علی الارض حدوثی نیست. و بعد آمد اقای حکیم گفت که روایت معاویه بن عمار یوید بعد اشکال کرد. اقای خویی گفت روایت معاویه بن عمار خلاف قاعده است.

عرض ما این بود که جرّ علی وفق القاعده است. همان طور که ظاهر کلمات مرحوم حاج شیخ عبد الکریم و بعض دیگر هست جر علی وفق القاعده است. این را اضافه میکنیم علی وفق القاعده است و علی وفق الروایه است. روایت معاویه بن عمار اذا وضعت جبهتک علی نبکة فلا ترفعها و جرها علی الارض اطلاق دارد. همه فروض را میگیرد. جر حتی عمدیش هم میگیرد. علی وفق القاعده است در همه فروض. خب از سابق اگر خودتان جمع و جور کنید این حرفها را با هم قیاس کنید اون چی شد و این چی شد به این نتیجه میرسید.

حالا اگر ما گفتیم جرّ علی وفق القاعده است و علی خلاف قاعده نیست. در وقتی که نسیان، عن نسیان، همان مورد کلام اقای خویی، عن نسیان سرش را میگذارد بر موضع غیر مساوی، اونجا در این که زیاده چیست با اقای خویی اختلاف پیدا میکنیم. ما میگوییم چون جر علی طبق القاعده است همه جا این سجده قابلیت تصحیح دارد. و اگر رفع بکند این رفع سبب میشود که اون فعل قبلی از الان متصف به زیاده بشود. و این هم عمدی است دیگه. ما در جایی که بر خلاف جر حرکت بکند و سرش را بردارد میگوییم با این سر برداشتن فعل قبل را متصف کرد به زیاده. تا الان صلاحیت داشت ها! از الان صلاحیتش از بین میرود دیگه. میشود زیاده. اون وقت در جایی که عن عمد جر کرده میگفتیم مثلا باطل است و در جایی که عن سهو میگفتیم صحیح است.

مرحوم اقای خویی زیاده را همیشه در ناحیه حدوث میاورد. چون جر را بر خلاف قاعده میداند عمدا این کار را بکند میگوید زیاده است. از زمانی که میاورد زیاده است. قابلیت تصحیح ندارد. قابلیت ندارد جزء ماموربه باشد. عمدا بیاورد زیاده است. سهوا هم اگر باشد باز همان وقتی که اورد زیاده است منتها چون زیاده سهوی است گفت زیاده سهوی در سجود مانعی ندارد. اقای خویی طبق اون مساله ای که جرّ طبق قاعده است یا خلاف قاعده است چون میگوید جر خلاف قاعده است همیشه زیاده را میبرد در اون حدوث. و ما چون جر را مطابق قاعده میدانیم همیشه میاوریم در بقاء و چون اون در حدوث میبرد زیاده را سهوی میداند و ما چون در بقاء میبینیم زیاده را عمدی میدانیم. این یک نکته ای بود که از تامل در ما سبق واضح میشد.

و اما تتمه کلام صاحب جواهر. مرحوم صاحب جواهر ادعا کرده بود که وضع علی المساوی مقوم سجود است. عرض کردیم این مقوم بودن، مقوم عرفی که واضح البطلان است. مقوم شرعی هم دلیل ندارد. در مقابل دو نظر دیگر بود. که وضع علی المساوی شرط صحت سجده باشد. سجده ای ماموربه است که علی المساوی باشد. وجوب رفته روی حصه. و قول دیگری که نه یکی از واجبات باشد در مقابل  واجب سجود. یکی از واجبات نماز سجود است. مثل طمانینه یکی از واجبات نماز طمانینه است یکی از واجبات نماز وضع علی المساوی است.

سه تا احتمال است که ما عرض کردیم همان طور که مرحوم اقای حکیم فرموده. مرحوم حاج شیخ عبد الکریم فرموده. همان قول وسط مطابق مقام اثبات است. روایت های مساوی را نگاه کنید میگوید و لیکن سجده ات بر مکان مساوی، ارشاد به این است که مساوی بودن مکان از شرایط مسجد است. سجده را میخواهد ضیقش بکند. مناسب اعتبار هم همین است خصوصیت یک واجب ظاهرش این است که قید همان واجب است. تا اینجا گفته بودیم. تلخیص حالا.

ثمره بحث

ثمره این بحث چیست؟ روز چهارشنبه عرض کردیم یکی از ثمرات این بحث این است که روی مبنای صاحب جواهر در فرض نسیان که بحث میکردیم واجب است جر علی القاعده یا رفع، صاحب جواهر گفته که واجب است رفع. چرا؟ به خاطر این که اونی که اوردی سجده نیست. باید رفع بکنی. بعد به این مشکل برخورد میکند خب این که رفع بکنیم میشود زیاده سجده، اینجا را میخواهیم تصحیح بکنیم، ولو ظاهر بعض کلمات صاحب جواهر همانی است که اون روز گفتیم ظاهرش این است که شما رفع میکنی زیاده صدق نمیکند. از بابی که در باب زیاده شرط است که مثل خود ماموربه باشد. اونی که شما الان میاوری دوباره با اونی که اوردی اصلا سجده نبوده که تا این بشود زیاده. ما این طور معنا کردیم و لکن به ذهن میاید که مرحوم صاحب جواهر که میگوید باید رفع بکنی و وقتی رفع کردی اون فعل اولت زیاده نیست مقصودش این است که زیاده مبطله نیست. نه زیاده هم نیست. زیاده مبطله نیست. اونی را که اوردی به عنوان نماز اوردی اون زیاده است. ولی چون مقوم سجده وضع علی المساوی است اونی را که اوردی زیاده هست زیاده سجده نیست. و اون که مبطل است به حدیث لا تعاد. لا تعاد الصلاة الا عن سجده. سجده مبطل است. این را نسیانا اوردی زیاده هست ولی چون سجده نیست مبطل نیست. صاحب جواهر این را میخواهد بگوید. شما اگر نسیانا سرت را گذاشتی جای غیر مساوی واجب است رفع بکنی. خب رفع بکنی زیاده لازم میاید. میگوید راست است زیاده لازم میاید ولی زیاده سجده و زیاده مبطله نیست. یک زیاده است که سجده نیست لا تعاد میگوید این نسیانا بوده اشکال ندارد. داخل در مستنثی منه است.

ثمره کلام صاحب جواهر که وضع بر مساوی را مقوم میداند لازمه اش این است. در فرض نسیان واجب است رفع و وقتی که رفع میکنی مشکلی ندارد که سید میگفت جر کن احوط جر است. میگوید نه. رفع کن. سید گفت احوط جر است چون زیاده است. صاحب جواهر میگوید نه. این زیاده هست زیاده مبطله نیست. زیاده مبطله زیاده سجود است. این زیاده سجود نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها را قدیمی ها فرق نمیگذاشتند.

این جور فرموده ثمره این که وضع علی المساوی مقوم است، این است که عند النسیان رفع واجب است چون که اون که لازم میاید از رفع زیاده مبطله نیست. بر خلاف نظر دوم. نظر دوم میگوید علی المساوی شرط سجده است. نظر دوم ازش بپرسیم زیاده مبطله هست یا نه، میگوید باید نگاه کنیم حدیث لا تعاد مراد چیست؟ تفصیل. اگر مراد از حدیث لا تعاد لاتعاد الصلاة الا من السجده یعنی سجده ماموربه، اینجا زیاده محقق نشده است. زیاده مبطله نیست. چون اون سجده ای که اوردی زیاده هست ولی ماموربه نبوده. سجده ماموربه نسیانا مبطل است این را که اوردی سجده بوده ماموربه نبوده. پس این مبطل نیست. لا تعاد میگیردش.

و اما اگر گفت نه. کسی که شرط میداند میگوید زیاده مبطله مطلق السجود است. همین که سجود بگویند عرفا. میخواهد ماموربه باشد یا نه. اینجا که میرسد میگوید رفعش مستلزم زیاده مبطله است. اگر رفع بکنی یک اضافه ای دارد نمازت. اسم اون اضافه سجده است. داخل در مسثتنی منه است که نسیان باشد یا عمد مبطل است. دو سجده فرض کنید. حالا اون الان مهم نیست.

نظر سوم دیگه مقابل نظر اول. نظر سوم میگوید اصلا لا تعاد الصلاة هر چه میخواهد بگوید الا عن السجده سجده ماموربه یا غیر ماموربه.همانی را که اورده ماموربه بوده. یک ماموربه دیگری را ترک کرده. اون نظر سوم مقابل نظر صاحب جواهر است. اون مطلقا میگوید این زیاده مبطله است. نمیتواند رفع بکند. صاحب جواهر میگوید نه. زیاده مبطله نیست. نظرم دوم تفصیل میدهد در یک صورت مبطله است و در یک صورت مبطله نیست. این را بحث کردیم و این مفید است برای بحث آتی.

خب معلوم شد اگر مقوم باشد زیاده مبطله نیست. نقطه مقابلش، واجب دیگر باشد زیاده مبطله است. شرط باشد علی تقدیرٍ مبطله است و علی تقدیر مبطله نیست. که ما گفتیم شرطیت مطابق ظاهر است. خب حالا اگر شک کردیم چی؟ روشن نشد که ایا مقوم است یا شرط است یا واجب دیگری است. اگر شک کردیم چی؟ مرحوم حاج شیخ عبد الکریم فرموده اگر شک کردی باید احتیاط کنی. چون شما یقین داری که واجب است سجده. اشتغال یقینی، بر موضع مساوی لبنه. به اندازه لبنه باشد. الان شک داری که ایا این نمازت همراه، اگر حرف صاحب جواهر باشد زیاده مبطله ندارد. اگر حرف دومی باشد بگو زیاده مبطله ندارد ولی اگر سومی باشد زیاده مبطله دارد دیگه. پس یقین به فراغ نداری. اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی را. اگر شک کردیم ایشان فرموده باید احتیاط کرد. نمیتواند رفع بکند. اگر رفع بکند رأسش را و اکتفا کند به این نماز، فراغ یقینی را احراز نکرده. این جور فرموده مرحوم حاج شیخ لذا روی اون مبنا باید احتیاط کند. فرض سوم سید باید دو نماز بخواند که بحثش را خواهیم کرد.

و لکن در ذهن ما این است که اگر هم شک کردیم اینها مجرای برائت است. کلاً یک بحث اصولی است. در باب اقل و اکثر یک دقتی هست. کجاها مجرای اشتغال است کجاها مجرای برائت است. اگر شک در محصل نباشد شک در، ما به این نتیجه رسیدیم شک در محصل نباشد شک در تحقق عنوان نباشد همه جا مجرای برائت است. ما اگر شک داریم که موضع مساوی را چطور اعتبار کرده شارع، اگر شک داریم، یعنی شک داریم که واجب دیگر لحاظ کرده که نتیجه اش عدم اجزا باشد در اینجا. یا نه، به نحو سومی اعتبار نکرده. شک داریم که اعتبار به نحو سومی هست یا نه برائت میگوید به نحو سومی نیست این است که اگر شک کردیم مجرای برائت است نه اشتغال.

سوال:؟؟؟

جواب: محصل نیست. سجده را نمیدانیم چیست. حدودش را نمیدانیم چیست الان. شک در محصل نیست. شک در مفهوم اگر حرف صاحب جواهر باشد محصل است. ما نمیدانیم اون درست است یانه.

فرع سوم در کلام مرحوم سید

خب بعد از این فرمایش مرحوم صاحب جواهر میرسیم به فرع سومی که مرحوم سید اورده. مرحوم سید فرمود در جایی که قسم دوم است احوط جر است. بعد گفت اگر نتواند جر کند گاهی اوقات هم نمیشود جر بکنیم. موضع مرتفع را کجا جر کنیم؟ بعدش فرش است دیگه مثلا. بعدش چیزی است که لا یصح السجود است اصلا. همه جا یک مهر دیگری اونجا نیست که بگذاریم اونجا و ارام جر کنیم. متعارف است که جر همه جا امکان ندارد. اگر جر امکان نداشت مرحوم سید فرموده الاحوط الاتمام و الاعاده.

این که مرحوم سید فرموده الاحوط الاتمام و الاعاده مرادش از اتمام چیست؟ یعنی اتمام کند بلا جر؟ یا اتمام بکند یعنی مع الرفع؟ سرش را برداد چون جر که امکان ندارد خب. نمیتواند احتیاط کند. خب حالا رفع بکند بعدا دوباره هم. کلام مرحوم سید روشن نیست. بعید نیست که چون باب، باب احتیاط است، اقرب به احتیاط همین است که رفع بکند چون احتمال هست که اینجا، احوط جر بود دیگه چون قدرت ندارد اون احتیاط ساقط بشود، نوبت به مرتبه بعد برسد که رفع باشد. اتمام روشن نیست. و الاحوط الاتمام ثم الاعاده این سید از اولش شروع کرد تخییر ها! بین رفع و جر تخییر است. بعد گفت نعم در جایی که صدق بکند احوط جر است. حالا اگر این احوط را نمیتواند مرتکب بشود باید احتیاط بکند. نزدیک به احتیاط کدام یک از اینها است؟ به همین اکتفا بکند. یا نه رفع بکند؟ در ذهن ما این است که به لحاظ این که احتیاط است رفع اقرب به احتیاط است تا همین جوری. هیچ کاری انجام ندهد. از دو حال خارج نیست یا وظیفه اش رفع بوده که رفع کرده دیگه. نماز اول صحیح است. اگر هم که نه. اون زیاده گیر داشتیم که زیاده هست یا نه. لذا گفت احوط. اگر نه. این زیاده است باطل است خب نماز دوم خوانده دیگه.

سوال:؟؟

جواب: میگویم اقرب به احتیاط.

سوال:؟؟؟

جواب: این نقص است. اون هم زیاده سهوی است.

سوال:؟؟

جواب: لذا اقای خویی میگوید این نقص است و باطل است.

خب حالا ما نمیتوانیم بفهمیم که این اتمام یعنی رفع یا همین جوری. مرحوم اقای حکیم کلامی دارد در مقام که نتوانستیم بفهمیم. منشا تردد سید را بیان کرده. چرا سید الان مردد است که اتمام بکند یا اعاده کند؟ گفته منشاش اون حرفی است که الان داشتیم صحبت میکردیم. گفته منشاش این است که آیا وضع علی المساوی بودن مسجد شرط سجده است؟ اگر شرط سجده است، خب این شرط سجده را نیاورده. اگر شرط سجده است شرط سجده را نیاورده و این فعلش سجده حساب نمیشود. و یا این که نه. یک واجب دیگری است که اگر اون واجب دیگر در حال سجده یک واجب دیگری است بر مساوی. من حال سجده که دارم، مساوی بودن فوت شده از من نسیانا. پس این نمازم صحیح است دیگه. لازمه این حرف این است که یعنی خواسته باشیم یک صورتی بدهیم که اگر این نظر سوم باشد واجب دیگر اتمام باید بکنم. ولی اگر اون نظر دوم باشد باید اعاده کنم. چون مردد بوده که اون نظر یا این نظر گفته هم اتمام بکند و هم اعاده کند.

مرحوم اقای حکیم منشا تردد سید را این قرار داده که بر موضع مساوی شرط سجده است یا واجب دیگر است. اگر شرط سجده است نیاورده سجده را. نمازش باطل است. اعاده. باید این جور صحبت کند دیگه. و اگر واجب دیگری است این واجب دیگر محلش فوت شده حدیث لا تعاد میگوید هر جزئی هر شرطی موضعش فوت شد لا تعاد الصلاة. تا اینجا اگر این طور میگفت مشکلی نداشت. ولی در ادامه فرموده اگر شرط سجده باشد باز گفته که چون نسیانی هست نماز را ادامه بده و صحیح است. اون عبارتش را بخوانید شاگرد: فعلیه ؟؟؟؟ استاد: باز هم یتم است دیگه. یعنی اون شرط سجده را نیاورده. ماموربه را نیاورده. خب بر میگردد مثلا حالا ندارد، ظاهرش این است که مثلا تدارکش این است که دوباره رفع کند. باید رفع کند. رفع میکند و چون زیاده اش سهوی است اشکال ندارد. ظاهرش این است. نفهمی ما این جا است که میگوید منشا تردد این است ولی روی هر دو فرض میگوید نماز صحیح است! منشا تردد سید این است ولی اقای حکیم میگوید روی هر دو فرض نماز صحیح است. نوبت به اعاده نمیرسد. این را تامل بکنید.

سوال:؟؟؟

جواب: شرطیت برای سجده. خب شرطیت سجده اگر بود باید تدارک کند.

سوال:؟؟؟

جواب: پس نماز صحیح است روی اون فرضش هم که نماز صحیح بود دیگه.

خب حالا یک تاملی کنید تا فردا. فرمایش سید که فرموده احوط اتمام است و اعاده، در ذهن ما این است که منشاش اینی که ایشان میگوید نیست. منشا کلام سید این است که مرحوم سید در قسم ثانی احوط شد. گفت احوط این است که جر بکند. وقتی این احتیاط را نمیتواند انجام بدهد، جر امکان ندارد، خواسته باشد به خلاف احتیاط عمل نکرده باشد باید این نماز را اتمام بکند. اتمام نکند شبهه قطع صلات است. شاید نمازش صحیح است. حرام است. یا قطع صلاتش حرام است اگر صحیح باشد یا اعاده واجب است اگر باطل باشد. مقتضای این علم اجمالی این است که اتمام بکند سپس اعاده بکند.

سوال: رفع نکند دیگه. از اونجا برود.

جواب: سهویش که اشکال ندارد. خب حالا این را تامل بکنید.

ما در ذهنمان این است که شبهه حرمت قطع صلات در ذهن سید بوده و میگوید که. چون احوط گفت جر است. وقتی احوط میگوید جر است احتمال صحت این نماز هست. حالا به رفع یا به ادامه. اون خیلی مهم نیست. چون گفته احوط این است شبهه صحت این صلات هست وقتی شبهه صحت هست پس یا حرام است قطع این نماز اگر صحیح باشد. و اگر باطل باشد واجب است اتمام. همان داستان حرمت قطع در ذهن اینها است که اینجا میگویند احوط اتمام است ثم الاعاده. نه داستان شرطیت هست یا مستقل است. بعید است اونها در ذهن سید بوده. گذشته این که چه شرطیت باشد چه مستقل باشد هر دو به اتمام منتهی شد نه به دوران.

بررسی احوط بودن اتمام یا اعاده

خب حالا اصل مساله. این که احوط اتمام است و اعاده جا دارد یا ندارد، بر میگردیم به مباحث سابقه. مرحوم آقای خویی فرمود که اتمام خلاف قاعده است. بعد گفت که ما خلاف این قاعده را مرتکب میشویم به روایت معاویه بن عمار. حالا باید روایت معاویه بن عمار را بررسی کند. قدرت ندارد بر جر دیگه. جر را واجب دانسته به روایت معاویه بن عمار حالا قدرت ندارد از این روایت چه به دست میاید؟ مرحوم اقای خویی فرموده، همان مبنای اصولی، مرحوم اقای خویی در همه خطاباتی که بیان شرطیت میکند بنای بر جزئیت میکند میگوید ظاهر اون خطابات این است که مطلق است فرض عجز را هم میگیرد. اگر گفت یجب الوضو للصلاة میگوید این مثل لا صلاة الا بطهور است. یعنی واجبِ من بدون این نمیشود. اطلاق دارد. خب عاجز هستی ساقط است دیگه. شرطیت مطلقه بهش میگویند در علم اصول. فرموده روایت معاویه بن عمار ایشان در خصوص نسیان بحث میکند دیگه، روایت معاویه بن عمار اطلاق دارد. اذا وضعت جبهتک علی نبکه فلا ترفعوها و جرها علی الارض اطلاق دارد میخواهد قادر باشی یا نباش. جر شرط صحت نماز است.

خب در محل کلام، قدرت بر جر نداری. نمازت شرط صحت را ندارد، باطل است. یک نماز دیگری بخوان. حکم کرده به بطلان این صلات. اگر قدرت بر جر نداری نمازت باطل است. به مقتضای شرطیت مطلقه. ظاهر شرطیت مطلقه بطلان عند العجز است. لا صلاة الا بطهور، طهور نبود نماز باطل است. قدرت نداری نماز به درد نمیخورد. بعد اشاره کرده به یک اشکالی که بارها اینها را مطرح کردیم. و اون اشکال این است که، مبنای مرحوم آخوند، ممکن است ما ادله رفع اضطرار را به این دلیل معاویه بن عمار ضمیمه کنیم و نتیجه بگیریم وجوب باقی را. این بحث است در اصول که آیا ضم رفع ما اضطروا الیه، ضم رفع ما لا یطیقون، ضم ما من محرم الا و قد احله الاضطرار، ضمش به ادله اولیه، ادله اولیه میگوید جر واجب است. رفع ما اضطروا میگوید اضطرار داری، ادله اولیه میگوید نماز با جر واجب است. ادله ثانویه میگوید جر را قدرت نداری ساقط است، پس بقیه واجب است. ضم ادله ثانویه به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را. این یک مبنا است. مبنای مرحوم آقای آخوند اگر یادتان باشد.

مرحوم اقای خویی میگوید نبابا رفع ما اضطروا الیه میاید امر را برمیدارد مقتضای قاعده سقوط است. مگر قاعده ثانویه الصلاة لا تترک بحال. ادله اضطرار را ضمیمه کنی به ادله اولیه، رفع ما اضطروا الیه اونی را که اضطرار داری او را برداشت. لسان اینها رفع است فقط. اثبات امر به بقیه نمیکند. مرحوم آقای خویی میگوید که ما باشیم و ادله نماز و ادله رفع ما اضطروا میگوییم نماز ساقط است. منتها دلیل ثانوی داریم. الصلاة لا تسقط بحال که میگوید نماز جامع الشرایط بخوان و من هم قدرت دارم. این را رها میکنم میرویم نماز جامع الشرایط میخوانم. مرحوم اقای خویی میگوید به ضم ادله اضطرار به ادله اولیه اثبات وجوب برای باقی امکان ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: اون را که هم اصلا. اونها روی مبنای مشهور است.

مرحوم اقای خویی اینجا همین طور فرموده. فرموده روایت معاویه بن عمار اطلاق دارد شرطیت جر مطلقه است شما این مطلقه را عند العجز هم هست عند العجز هم واجب است و بر این نماز تام قدرت دارید. با این که عاجز از جر هستی قدرت داری. اخر وقت که نیست که. صحبت عجز مطلق که نیست. عجز خاص است. بر طبیعی قدرت داری. ادله وجوب نماز با سجده کامل میگوید نماز بخوان با سجده کامل. حکم کرده. اصلا اینجا بحث الصلاة لا تسقط بحال نیاز نداریم ها! همان ادله اولیه که میگوید نماز واجب است با سجده بر مساوی. همان میگوید نماز بخوان دیگه. ضم ادله ثانویه به ادله اولیه اثری ندارد. اینجور جواب داده اگه نگاه کرده باشید تنقیح را همین طور میگوید که یحکم به.

سوال:؟؟؟؟

جواب: حالا اون وجهش دیگه در اصول دیگه. حالا نمیدانم تعلیقه زده یا نه. زده؟ شاگرد؟؟؟ استاد: تعلیقه هم نزده باشد مهم نیست چون سید گفته احوط است فتوا دادن که واجب نیست.

سید هم گفته احتیاط واجب است. احتیاط واجب اتمام. لازم نیست بگویید بل الاقوی هی الاعاده. احتیاط را تغییر دادن مگر خیلی فاحش باشد. هیچ مبرری ندارد. پس با این که از نظر فنی میگوید باطل است احوط سید را تعلیقه نزده. ملاحظه بفرمایید کلام تتمه دارد.