درس خارج فقه جلسه 41 تاریخ:11/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی "الاحوط الاتمام و الاعاده" در کلام مرحوم سید
بحث در تتمه مساله 9 بود. ولو لم يمكن الجر فالأحوط الإتمام والإعادة. مرحوم سید در قسم ثانی که سجده صدق میکند فرمود احوط جرّ است. چون اگر رفع بکند زیاده است. سجده محقق شده دیگه. میشود زیادی سجده. احوط جر است. بعد گفت اگر امکان نداشت که به این احتیاط عمل کنیم کما هو الغالب، اینجا چه باید کرد؟ گفت که فالاحوط الاتمام ثم الاعاده.
بلاشک مقصود سید از اعاده یعنی اعاده نماز. نه اعاده سجده که به ذهن بعضی رفقا رسیده بود. این عبارت خیلی جاها تکرار شده از سید. اتمام. مضافا به این که یعنی اتمام اول است بعد اعاده است. و مضافا به این که اون سجده را بیاورد اعاده نیست. رفع اعاده نیست. نه. قطعا مقصود سید از فالاحوط الاتمام ثم الاعاده یعنی اعاده نماز. در این شک نکنید!
خب وجه این احتیاط سید چیست؟ دیروز عرض کردیم مرحوم اقای حکیم یک وجهی بیان کرده روشن نیست. شما هم فکرش بکنید. یک جهت روشن نبودنش همین بود که ما اخر وقت به چشمم خورد و نشد رویش فکر کنم. گفتیم حالا میگوییم رفقا هم فکر کنید. خوب است حالا بعضی چیزها را به شما واگذار کنیم و شما هم کمک کنید و فکر کنید. مرحوم اقای حکیم حرفش این است میگوید منشا تردد، تردد دارد که ایا اتمام بکند یا نه. تردد در این است. احوط اتمام است. پس در اصل اتمام تردد دارد. منشا این که تردد دارد چرا نمیگوید فیتم، منشاش میگوید اون بحثی است که قبلا گذشت. که آیا وضع بر مکان مساوی آیا شرط سجده است؟ اون مقوم را رهایش کنید. مقوم را کسی نگفته. شرط سجده است که اگر شرط سجده باشد خب این سجده علی الموضع المساوی را نیاورده این اقا. وقتی نیاورد، سید قبلش گفت دیگه، در فرع قبلی، گفت اگر که سجده را بیاورد رفع بکند زیاده است. خب حرف سید این است که این اقا سجده را نیاورده لازمه این که دوباره بگردد زیاده در نماز است و نمازش باطل است اتمام موضوع ندارد. اگر که وضع بر موضع مساوی شرط سجده باشد، شرط ماموربه باشد، ماموربه را نیاورده، جر هم که قدرت ندارد بیاورد. رفع را هم نمیتواند از بابی که زیاده است. پس نمازش محکوم به بطلان است. اتمام مجال ندارد. یک طرف تردید اتمام مجال ندارد.
طرف دیگرش میگوییم که نه، وضع علی الموضع المساوی واجب دیگری است. نه شرط سجده باشد. این واجب دیگر را هم که محلش گذشت دیگه. فوت شد محلش. محلش سجده بوده دیگه. قدرت بر سجده ندارد. پس این نمازش محکوم به صحت است. اتمام واجب است. رفع هم نمیخواهد دیگه. اتمام واجب است. مرحوم سید که تردید داشته که اتمام بکند یا نکند گفته احوط اتمام است وجهش این است.
بعد خودش جواب داده. اون لکن جواب مرحوم اقای حکیم است. مرحوم اقای حکیم اون زیاده را قبول ندارد که سید در قبلش گفت الاحوط الجر للزوم الزیاده. اون را قبول ندارد. مرحوم اقای حکیم میگوید اظهر این است که شرط سجده است که در بحث صاحب جواهر گفتیم. راست هم میگوید ظاهر خطابات این است که وضع بر مکان مساوی شرط سجده است. شرط ماموربه است. خب ماموربه را نیاورده. سید اینجا گیر کرد. گفت اگر برگردد زیاده است. اقای حکیم میگوید برگردد زیاده سهوی است و زیاده سهوی در یک سجده مبطل نیست. فلا وجه برای تردید اقای سید یزدی. نه. یتم. یتم نمازش صحیح است. منتها مع ذلک این احوط سید را در تعلیقه دست کاری نکرده. یعنی ردش نکرده. دستکاری کرده. گفته فالاحوط الاتمام بعد رفع الرأس. سرش را بردارد بگذارد چون زیاده مضر نیست. ماموربه را نیاورده. نمیتواند بیاورد. گفته همین فالاحوط الاتمام بعد رفع الرأس ثم الاعاده.
سوال:؟؟؟
جواب: شاید هم گفته زیاده عمدی یا گفته زیاده سهوی یک سجده در ذهنش بوده مثلا.
مرحوم اقای حکیم این جور وجه تردید را بیان کرده و گفته که نکته تردید سید این است. و لکن ما عرض کردیم یک امر متعارفی است سید چون حرمت قطع صلات را قبول دارد کثیراً مّا در عروه به خاطر همین داستان حرمت قطع صلات شاید نمازش صحیح باشد این اقا، احوط گفتیم جر است، شاید نمازش صحیح باشد، یک طرف علمش صحیح باشد، فوجب الاتمام. باطل باشد وجبت الاعاده. بعید است اون وجه تردید مرحوم اقای حکیم اون در نظر سید بوده. نه. سید هر کجا در جزئی در شرطی در نماز گیر میکند و احتمال میدهد صحت نماز را، خیلی جاها اورده، میگوید احوط اتمام است ثم الاعاده.
سوال:؟؟
جواب: قطع صلات حرام است. علم اجمالی دارید. شاید این نماز صحیح است. یا این نماز صحیح است همین جوری. ادامه بدهد.
سوال:؟؟
جواب: قدرت ندارد صحیح است. میرسیم اون را. نه این که یک واجب دیگری است اون را انجام نداده.
سوال:؟؟
جواب: نه. اطلاق نمیبیند. احتمال اطلاق. میرسیم.
مرحوم سید که در این گونه، نگاه کنید دیگه. در شرحش هم گفتنه اند چه اقای حکیم و چه اقای خویی همیشه میگویند وجهش حرمت قطع صلات است بعدش هم اشکال میکنند به سید که حرمت قطع صلات هم اگر قبول کنیم در جایی است که بتوانیم به آن اجتزا کنیم. چون به این نماز نمیتوانی اجتزا کنی حرمت قطع هم ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اضافه کردیم پس ماموربه را نیاورده. کسی نگوید خب ماموربه را بیاورد. اگر ماموربه را بیاورد از نظر سید زیاده است راه ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: واجب است که بیاورد اون هم که زیاده است نمیتواند بیاورد. سید قبلش گفت زیاده است. ماموربه را نیاورده و نمیتواند هم بیاورد. نمازش باطل است. یجب یعنی ماموربه را نیاورده. بله واجب است به اعاده. یک نماز دیگری بخواند. یک نماز دیگری.
مقتضای قاعده عند العجز از جرّ
خب بگذریم. بحث به این جا رسید که بحث در این بود که ایا در جایی که قدرت بر جر ندارد مقتضای قاعده چیست. مرحوم اقای خویی فرمود مقتضای قاعده بطلان این صلات است. روایت هم برای تصریحش نداریم دیگه. این نماز باطل است رهایش کن از سر نو یک نماز بخواند. چرا؟ فرمود مقتضای روایت معاویه بن عمار شرطیت مطلقه است. لازمه شرط مطلقه این است که عند العجز هم شرط است. الان عاجز هستی. از این جر عاجز هستی ولی نماز کامل را که میتوانی بخوانی. الان تو واجد شرط نیستی. پس این نمازت در این حال فاقد شرط است محکوم به بطلان است. یک نماز دیگری بخوان. بعد گفت و لا یقال که ضم ادله اضطرار به مثل وجوب جر ضمش نمیتجه میدهد وجوب باقی را. گفت این را هم نگویید. لما قرر فی الاصول که دیروز توضیح دادیم.
فرمایش مرحوم اقای خویی دو تا مقدمه دارد. یکی این که روایت معاویه بن عمار ظهور در شرطیت مطلقه دارد. ما نمیتوانیم این اطلاق شرطیت مطلقه را قبول بکنیم. مرحوم اقای حکیم قبول ندارد میگوید ما اصلا دلالت این روایت را قبول نداریم. این روایت را قبلا به عنوان موید اورد. میگوید روایت معاویه بن عمار میگوید که فلا ترفعها و جر برای این که زیر پیشانیش را صاف کند. تمکن پیدا کند. تکان تکان نخورد. مثل اون روایات لیمکن. مرحوم اقای حکیم اصلا دلالت این روایت را بر وجوب جر ناتمام میداند. که ما گفتیم نه انصاف این است که حق با اقای خویی است این لسانش با لسان اون روایات فرق میکند. ما قبول کردیم فرمایش اقای خویی را که این معتبره معاویه بن عمار ظهور دارد در شرطیت جرّ.
و لکن اشکال ما اون اشکال مبنایی است. اصل شرطیت مطلقه در اصول بحث کردند. جای انکار ندارد. شرایط دو قسم هستند. بعضی شرایط شرطیت مطلقه دارند بحث نداریم اصلا. لا صلاة الا بطهور شرطیت مطلقه است. شرطیت مطلقه معنا و مفهومش این است که صاحب مساله میگوید این واجبِ من از این جدا نمیشود. مطلقه است. قدرت هم نداری خب نداری هیچی دیگه. در مقابل شرطیت مقیده به حال ذکر. در مقابل شرطیه مقیده به حالت قدرت. قرائت شرط است اگر قدرت داری. اگر قدر بر قرائت نداری نماز با حال خودش باقی است و یک چیزی دیگری بدلش بخوان.
اصل شرطیت مطلقه قابل انکار نیست و لکن این که شرطیت را به صورت امر اورد آیا میتوانیم از این امر شرطیت مطلقه استفاده کنیم یا نه، ما این را گیر داریم. ما میگوییم اگر خطابی به صورت امر یا نهی بود، استفاده شرطیت و مانعیت مطلقه مشکل دارد. درست است اینها ارشاد هستند ولی با این صیاغت است. جرّ. این جر درست است ارشاد به شرطیت است اما تا جایی شرط است که من میتوانم به شما بگویم جر. در جایی که عاجز هستی و من نمیتوانیم به شما بگویم جرّ، باز هم شرط هست؟ نه.
ما استظهار شرطیت مطلقه و مانعیت مطلقه را از هر خطابی حتی خطابی که به صورت امر و نهی است ما اون را گیر داریم. میگوییم نه. شرطیت مطلقه استفاده نمیشود. شبیه اون که مرحوم نائینی گفته که قدرت به اقتضای خطاب است. وقتی میگوید که صل یعنی اطلب منک الصلاة المقدروه. به اقتضای خطاب. شبیه اون را در اینجا ادعا میکنیم. میگوییم جر هر چند ارشاد به شرطیت است ولی شرطیت در جایی که بتوانم به این زبان صحبت کنم. گیر ما گیر مرحوم اقای حکیم نیست در روایت معاویه بن عمار. گیر ما آن بحث اصولی است. آیا خطاب ارشادی امر و نهی ایا ظهور در شرطیت مطلقه دارند یا نه؟ میگوییم نه. ظهور در شرطیت مطلقه ندارند. این که اقای خویی میفرماید شرطیتش مطلق است لازمه اش بطلان است میگوییم نه این را نمیتوانیم قبول کنیم.
و اما مقدمه ثانیه. مقدمه ثانیه هم یک بحث اصولی دارد. ضم ادله اضطرار به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را یا نه، این محل کلام است. ضم لا تعاد الصلاة به ادله اولیه نتیجه میدهد باقی را، بحث نداریم، نه، رفع ما اضطروا، ما من محرم الا و قد احله الاضطرار، ضم این به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را یا نه، فیه کلام. ما فرمایش اقای اخوند را قبول کردیم. گفتیم ضم ادله اضطرار به ادله اولیه نتیجه میدهد وجوب باقی را.
در همان روایت مراره هم داشت که حضرت فرمود مسح کن بر مراره در روایت عبد الاعلی مولا آل سام، حضرت فرمود مسح کن بر مراره مراره اش افتاده بود میخواست مسح کند فرمود بر اون جبیره مسح کن ما جعل علیکم فی الدین من حرج. در این روایت حضرت نتیجه گرفت وجوب باقی را از دلیل لا حرج. گفتیم این هم یک شاهد است و یک شواهد دیگری که بعدها گفتیم دیگه تفصیل ذلک موکول است به علم اصول. یک بحث است خودش. ضم ادله اضطرار، آخوند که میگوید ضم رفع ما لا یعلمون حتی. اونها را ما گیر کردیم. چون رفع ما لا یعلمون ظاهری است. رفع ما اضطروا واقعی است. ضم ادله اضطرار به ادله اولیه وجوب بقیه را ثابت میکند یا نه، در ذهن ما این است که بعید نیست. اگر مولایی میگوید آبگوشت درست کند و چند مورد برایش گفته. بعد گفته هر چی را نمیتوانی رهایش کن. این را کنار اون خطابات بگذاریم با اون که خطابات همه ضمنی هستند ولی عرف میگوید خب آبگوشت را بساز. مگر یک جا نگفت هر چه را نمیتوانی رهایش کن. حالا سیب زمینی را نمیتونی اشکال ندارد. ما میگوییم عرفی است ضم ادله اضطرار به ادله اولیه چه وجوب استقلالی داشته باشند و چه وجوب ضمنی داشته باشند نتیجه اش در ضمنی ها وجوب باقی است و تفصیله فی الاصول.
این که پس مرحوم آقای خویی فرمود اصل بطلان است حرف نادرستی است. در مقابل ممکن است بگوییم اصل صحت است. به چه بیانی؟ اصل صحت است در جایی که جر امکان ندارد. نمازش صحیح است به حدیث لا تعاد. یک بحثی است در لا تعاد که لاتعاد قدر متیقنش ناسی است. مشهور هم مختص به ناسی قرار دادند. یک بحثی است که آیا جاهل را میگیرد یا نه. متاخرین مثل سید یزدی و اینها گفتند که لا تعاد جاهل را هم میگیرد. یک بحث دومی هم هست که خب آیا حدیث لا تعاد مضطر را میگیرد یا نه؟ لا تعاد الصلاة اعاده نمیشود از هر چه ترک کردی. هر نقصی. اون نقص از باب نسیان باشد از باب جهل باشد یا از باب اضطرار باشد. خیلی دور از ذهن نیست که لا تعاد الصلاة بگوییم اطلاق دارد. لا تعاد الصلاة الا من خمس اطلاق دارد. فرض اضطرار را هم میگیرد. و در محل کلام جر اضطرار به ترکش دارد دیگه. لا تعاد میگوید تو جر را ترک کردی از روی اضطرار لا تعاد الصلاة نمازت صحیح است. ما میتوانیم این نماز را با لا تعاد تصحیح بکنیم.
و لکن اینها همه مبتنی بر این است که مبتنی بر نظر سید است نظر اقای خویی است که اینها میگفتند جر متعین است. ما که از اولش در فرض نسیان تخییری شدیم هم در قسم اول و هم در قسم دوم، ما که تخییری شدیم اصلا سبک این فرع فرق میکند. هم در قسم اول هم در قسم دوم که سید در قسم دوم گفت الاحوط الجر. گفتیم نه تخییر است. خب وقتی تخییر است فاذا لم یمکن الجر یرفع رأسه. اینها روی مبنای تعین جرّ است اما اگر کسی گفت که ما مخیر هستیم بین الجر و الرفع چه در قسم اول و چه در قسم دوم، منتها در خصوص نسیان ما گفتیم. ما در خصوص نسیان که بعضی ادعا کردند کلام سید خصوص نسیان است میگوییم نه، تخییر مطلقا و لو در قسم ثانی تخییر است و چون که تخییر است فاذا لم یمکن الجر یرفع رأسه و یسجد. نوبت به این بحثها نمیرسد.
بله، در فرض عمد ما گفتیم که فرض عمد هم جرّ دارد. این بحثهایی که گفتیم حدیث لا تعاد یا فرمایش مرحوم اقای خویی اینها را ما در فرض عمد مختص به فرض عمد میکنیم. در فرض عمد مشکل داریم و در فرض عمد، جر متعین شد دیگه به روایت معاویه بن عمار، جر متعین شد هم علی القاعده، ما جرّی بودیم هم علی القاعده و هم علی الروایه، در عمدش که جرّی هستیم این مشکله هست بعید نیست با حدیث لا تعاد ما روی مبنای اضطرار بگوییم این نماز صحیح است. در فرض عمد هم بگوییم صحیح است.
کسی توهم نکند خب چرا رفتید با اضطرار لا تعاد را درست میکنید در فرض نسیان. چرا در فرض نسیان لاتعاد را با اضطرار درست میکنید؟ خب فرض این است که نسیان است. کسی توهم نکند کما این که در فرع بعد مثل مرحوم اقای خویی و بعض دیگر مجال برای لا تعاد دیدند کسی توهم نکند اینجا هم چون فرض نسیان است خب لا تعاد را به خاطر نسیان جاری بکند. کسی این توهم را نکند. چرا؟ درست است که نسیاناً سرش را گذاشته ولی ادامه او نسیان نیست. تکلیفش جرّ است. جرّ را قدرت ندارد. اون ربطی به نسیان ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: ما یک چیز دیگری صحبت میکنیم. ما که گفتیم تخییر تمام شد.
کسی توهم نکند چرا در فرض نسیان شما رفتید لا تعاد را با اضطرار درست میکنید؟ خب لا تعاد فرض نسیان را میگیرد. میگوییم بابا این نسیان در ابتدای کار است. نسیان کرد گذاشت سرش را ولی اون ادامه اش که جر واجب است اون ربطی به نسیان ندارد. اگر خواسته باشد لا تعاد بگیرد از راه اضطرار است. این را باید اونجا میگفتیم جایش کمی عوش شد! در اونجا میگفتیم که لا تعاد اینجا مجال دارد از راه اضطرار نه از راه نسیان. هذا تمام الکلام در این فرعی که انصافا فرع مهمی بود مباحث دقیقه ای داشت کما این که فرع بعدی هم این جور است مباحث دقیقه ای دارد. حالا چه فرمودید؟
سوال:؟؟؟
جواب:فرق نمیکند. لا ترفعها رفع مانعیت دارد یا جر شرطیت دارد فرق نمیکند. شرطیت مطلقه باشد یا مانعیت مطلقه باشد. به نظرم عبارتش هم دارد فرق نمیکند شرطیت مطلقه یا مانعیت مطلقه. اینها ملالغتی است رها کنید.
سوال:؟؟؟
جواب: در فرض عمد مبتنی بر حدیث لا تعاد است.
سوال:؟؟؟
جواب: ما گفتیم گذاشتنش که اشکالی ندارد فکر نمیکرد که مضطر است. گذاشتنش عمدی است اونجا بعد دید مضطر شد. اضطرار قهری.
سوال؟؟؟؟
جواب: بابا به روایت گفتیم روایت حسین بن حماد را ما قبول کردیم.
بعضی ها یک تعلیقه ای زدند که ذکر را گفته بعد متوجه شده یا نه، این داستانش در فرع بعدی مفصل میاید و اونجا خواهیم گفت که چرا سید اینجا داستان ذکر را گفته و نگفته را نیاورده. ولی در فرع بعدی اورده. این را اونجا ما بحث خواهیم کرد.
مساله دهم
فرع بعدی مساله 10 سجده کرده. تا الان موضع مرتفع صحبت بود ولی الان موضع مساوی است ولی مَسجدش لا یصح السجود علیه است. اینجا تکلیف چیست؟ یک فرقی که این مساله با مساله قبل دارد در اون نظریه صاحب جواهر است. صاحب جواهر در مساله قبل میگفت که وضع علی المساوی مقوم سجده است. بعد میگفت خب شما رفع بکنید سجده مبطله ندارید دیگه. سجده نیست اصلا میگفت اونی را که اوردی. اما در سجده بر ما لا یصح السجود صاحب جواهر قبول دارد که ما یصح السجود علیه مقوم نیست. خیلی هم بی راهه صحبت نکرده. اون بر موضع مرتفع انحنا فرق کرده. میگوید اگر مرتفع باشد سجده بهش نمیگویند. عرفا شرعا سجده نمیگویند. انحنا. میگوید صاحب جواهر. اما اینجا سجده انحنا و تقوس خاص است و محقق است اینجا فقط بر نجس سجده کرده، بر پارچه سجده کرده.
سوال:؟؟؟
جواب: همان انحنا تحدید انحنا تحدید سجده است. تحدید مسجَد تحدید مسجد است نه تحدید سجده. سجده یک چیز است مسجد یک چیز است.
سوال:؟؟
جواب: ببین حرف چی درست نبود ولی. انصافش این است که عین هم نیستند. بابا حقیقت سجده انحنا است. اگر شارع گفت انحنای خاص سجده است اشکال ندارد.
سوال:؟؟
جواب: حقیقت سجده وضع بر مسجد طاهر نیست. بر مسجد طاهر صحبت است. انصاف یکی از ادله خمسه است!
لذا مرحوم صاحب جواهر حرفهای اونجا را اینجا نگفته. اونجا میگفت رفع کند سجده مبطله لازم نمیاید اینجا جرّی شده. گفته باید جرّش بکند.
سوال:؟؟؟
جواب: ما که میگوییم فرق نمیکند ولی اگر بنا باشد یکی از اینها مقوم باشند او به مقوم بودن نزدیک تر است تا این. چون حقیقت سجده انحنا است. خب میگوید انحنا این قدر حقیقت سجده است. اما حقیقت سجده، سجده بر موضع طاهر، بابا اینها گفتنی نیست صاحب جواهر هم هیچ وقت اینها را نگفته.
خب بحث در این است که باز مقتضای قاعده اینها همه قاعده. غالبش قاعده ای است. روایت نداریم. یا ضعیف هستند سند ندارد دلالت ندارد ملاحظه بفرمایید تتمه کلام.