فقه ۱۱ آذر جلسه ۵۴

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                    جلسه 54                                   تاریخ:11/9/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی وثاقت معلی بن خنیس و کلام مرحوم خویی

بحث در روایت معلّی بن خُنیس بود. که عرض کردیم یک بحث سندی دارد و یک بحث دلالی.

بحث سندیش گفتیم که مرحوم آقای خویی تطویل کرده و این تطویل هم اینها قبل از رجالی شدنش بوده. اینجا بنا را گذاشته که معلی بن خنیس توثیق ندارد و لکن در معجم تاکید دارد بر این جهت و روایات زیادی را در مدحش میاورد و میگوید که معلی بن خنیس انسان ثقه ای بوده و نجاشی که تضعیف کرده، اون منشا تضعیفش اجتهاداتی است که از ابن غضائری بوده و اونها را کنار میگذارد. تضعیف مال نجاشی است دیگه. و عرض کردیم که مهم این است که این معلی بن خنیسی که در این روایت است، جواب سومی که مرحوم اقای خویی داده تمام میکند مساله را. این هم باز در همان معجم هم اورده. عن رجل عن معلی بن خنیس عن ابی الحسن الماضی. ابی الحسن الماضی به امام موسی بن جعفر علیه السلام گفته میشود. ماضی هم وقتی میگویند که فقد مضی نحبه است. در حالی که این معلی بن خنیس این که ادم خوبی بوده و در معجم هم تاکید میکند حتی حرف نجاشی را رد میکند و توثیقش را ثابت میکند این قد قُتل فی زمان ابی عبد الله علیه السلام. لذا این روایت از نظر سندی غیر از اون عن رجل، همان عن رجل هم کافی است، از جهت معلی بن خنیس هم مشکل دارد به همین بیان سومی که اینجا مرحوم آقای خویی اورده. هذا تمام الکلام حول سند این روایت.

بررسی دلالت روایت معلی بن خنیس

و اما دلالت این روایت، مَا رَوَاهُ- مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ‏[1] قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الْمَاضِيَ ع فِي الرَّجُلِ يَنْسَى‏ السَّجْدَةَ مِنْ صَلَاتِهِ قَالَ إِذَا ذَكَرَهَا قَبْلَ رُكُوعِهِ سَجَدَهَا وَ بَنَى عَلَى صَلَاتِهِ ثُمَّ سَجَدَ سَجْدَتَيِ السَّهْوِ بَعْدَ انْصِرَافِهِ این که علی القاعده است. هنوز رکوع نکرده یادش امده سجدها. وَ إِنْ ذَكَرَهَا بَعْدَ رُكُوعِهِ أَعَادَ الصَّلَاةَ این اطلاق دارد. یکی را فراموش کرده یا هر دو تا را فراموش کرده. وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ. ما به حکم اون روایاتی که داشت که یک سجده را فراموش کند نمازش صحیح است قضاها، از اطلاق این رفع ید میکنیم و لو بعید است ها! حملش بکنیم این ذیل را که دو تا سجده را یادش رفته، این حمل بر فرد نادر است در ذهن ما.

سوال:؟؟؟

جواب: درست است ولی وقتی یکیش را خارج کردیم میشود دو تا دیگه. خلاف انصاف است.

اقای خویی همین کار را کرده. اقای خویی حملش میکند بر دو تا ولی ما میگوییم این. دیگه حالا اشکال ندارد. دیگه حالا یک به حساب توجیه است. وَ إِنْ ذَكَرَهَا بَعْدَ رُكُوعِهِ أَعَادَ الصَّلَاةَ این را قطعا میگوییم الا سجده واجده.

بابا چند روایت است در باب 14 چند روایت است سَعْدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي رَجُلٍ نَسِيَ أَنْ يَسْجُدَ سَجْدَةً مِنَ الثَّانِيَةِ حَتَّى قَامَ فَذَكَرَ وَ هُوَ قَائِمٌ أَنَّهُ‏ لَمْ‏ يَسْجُدْ قَالَ‏ فَلْيَسْجُدْ مَا لَمْ يَرْكَعْ فَإِذَا رَكَعَ فَذَكَرَ بَعْدَ رُكُوعِهِ أَنَّهُ لَمْ يَسْجُدْ فَلْيَمْضِ عَلَى صَلَاتِهِ حَتَّى يُسَلِّمَ ثُمَّ يَسْجُدُهَا فَإِنَّهَا قَضَاءٌ. حدیث لا تعاد هم یک سجده را انجام بدهد داخل در مستثنی منه است.

هم حدیث لا تعاد داریم. هم صلات لا تعاد من سجده واحده داریم. هم چند تا روایت در باب چهارده داریم. در این بحث نیست که یک سجده اگر بود، این را تخصیص میزنیم. این حرف اقای خویی که فرموده این روایت را حمل میکنیم بر دو سجده این خیلی حمل بعیدی است. ایشان ادعا میکند اصلا ظهور اولیه اش این است ما میگوییم این اطلاق دارد ولی ما این از این اطلاقش رفع ید میکنیم به وَ إِنْ ذَكَرَهَا بَعْدَ رُكُوعِهِ أَعَادَ الصَّلَاةَ الا سجده واحده. این را کار نداریم قابل حل است.

مشکل ساز بودن ذیل روایت و بررسی آن

اما این وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ اقای خویی فرمود که این مشکل ساز است برای ما. مرحوم اقای خویی از کسانی است که در رکعت اخیره که اگر نسیان سجده بشود فرمود که مادامی که منافی انجام نداده هیئت صلاتی به هم نخورده یادش آمده میتواند بر گردد از سر نو تدارک بکند. این روایت بر خلاف ایشان است. وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ ما اخیرتین را بگوییم الا باز مثلا اخیره این خیلی دور از ذهن است. وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ.

ما در ذهنمان این است که وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ ما اون سجده را میگفتیم اطلاق دارد. اطلاق دارد. رفع ید کردیم از اطلاقش گفتیم نسیان سجدتین در حقیقت. نسیان دو تا سجده در اولی ها و اخیرتین سواء مرحوم اقای خویی که دیده این روایت بر خلاف نظر مبارکش هست آمد گفت که این سند ناتمام است.

ما در ذهنمان این است که نه، اگر هم سند تمام بود این بر خلاف نمیشود. یک صورت را اقای خویی استثنا میزند دیگه. نسیان سجدتین حالا میگوییم دیگه. نسیان سجدتین فی الاولتین و الاخیرتین اقای خویی یک صورت را، اون صورتی که در اخیره یادش برود و یادش بیاید و چی به هم نخورده باشد. منافی انجام نداده باشد. ما میگوییم خب حالا از اطلاقش رفع ید میکنیم. نادر هم هست دیگه. معمول همین است دیگه که دو تا سجده را. یکی را ممکن است ادم دیر یادش بیاید ولی دوتا سجده را ادم زود یادش میاید دیگه. این که دیگه اگر قبل از سلام یادش بیاید که همه میگویند برگردد بحث نداریم. میگوییم یکیش اینجا است که غالب همین است. بعد از سلام یادش بیاید و صورت صلاتی به هم خورده باشد اقای خویی هم میگوید نه دیگه اون فایده ندارد. میماند یک صورت که بعد از سلام یادش آمده باشد و هنوز صورت چی به هم نخورده باشد اینها فرض نادری است ما میگوییم روایت اگر که اطلاق داشته باشد ما از اطلاق این روایت در خصوص این مورد رفع ید میکنیم.

سوال:؟؟؟

جواب: بعد از رکوع ندارد؟

سوال:؟؟؟

جواب: اذا ذکرها قبل رکوعه سجدها.... و ان ذکرها بعد رکوعه.

سوال:؟؟؟

جواب: قاعده داده بعدش. وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ این را نگاه کن. یک قاعده داده.

سوال:؟؟؟؟

جواب: وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ

سوال:؟؟؟

جواب: این وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ این ربطی به صدر ندارد. همین جایی که میگوید باطل است. اون که بحث ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: بعد از رکوعش بفهمد.

سوال:؟؟؟

جواب: یا رکوع رکعت چهارم یادم بیاید. فرقی ندارد. رکوع بعدی بله.

سوال:؟؟؟

جواب: وَ نِسْيَانُ السَّجْدَةِ فِي الْأَوَّلَتَيْنِ وَ الْأَخِيرَتَيْنِ سَوَاءٌ. ظاهرش این است که سجده یادت رفت...

سوال:؟؟؟

جواب: نمیدانم این به ذهنم میاید. این که مرحوم اقای خویی دلالت این روایت را ظاهرا تمام دانسته.

سوال:؟؟؟

جواب: دلالتش تمام است مانع دارد.

بررسی کلام منسوب به شیخ مفید و ابی صلاح و ابن ادریس

مطلبی که باقی مانده بود و گفتیم باید تدارکش بکنیم مطلبی است که از شیخ مفید نقل کرده ایشان. نسبتی دادند حالا این نسبت درست است یا نه خود این هم کلام هست درش که ایا این نسبت درست است یا نه، ولی نسبت دادند به جمعی کالمفید ابی صلاح ابن ادریس الحکم بالبطلان. دو تا فرض در مساله سابق بود. این که یادش بیاید یک سجده نکرده قبل از رکوع، مرحوم سید فرمود که میرود سجده را انجام میدهد و بر میگردد. این منصوص بود. بحث نداشتیم همه قبول دارند. یک سجده قبل از رکوع جای کلام ندارد.

اما اگر دو تا سجده را فراموش کرد و قبل از رکوع بود اینجا هم باز مرحوم سید فرمود که میرود دو تا سجده را انجام میدهد. و نمازش محکوم به صحت است. این جور فرمود دیگه. اذا نسی السجدتین او احداهما و تذکر قبل الدخول فی الرکوع وجب العود الیها. سجدتین را هم فرمود وجب العود الیها. لکن بعضی از علما بین یک سجده و دو سجده تفصیل دادند. مثل شیخ مفید ابی الصلاح و بعض دیگر گفته اند اگر یک سجده باشد همین جور است یرجع قبل از رکوع است ها! بر گشتیم به بحث قبلی. فرض قبلی که این مساله جا مانده بود. هنوز به رکوع نرفته یادش امد یک سجده اون منصوص است و بر میگردد یک سجده را انجام میدهد. و اما دو سجده گفته اند نه. اینجا دو تا سجده داخل حدیث لا تعاد است. لا تعاد الصلاة الا من سجدتین این من سجدتین میگیرد و نمازش محکوم به بطلان است.

اینجا باقی مانده بود یادمان رفته بود اون روز. مرحوم اقای خویی جواب داده و الجواب عنه مضافا اولا ایشان ادعا میکند که علی سبیل الاولویه. میگوید اگر بنا باشد که یک سجده یادش بیاید بر میگردد، به طریق اولی دو تاسجده را یادش بیاید باید برگردد. جواب میدهد مضافا الی ثبوت الحکم فی المقام علی سبیل الاولویه. اذ لو جاز العود لتدارک سجده واحده مع انه لیس برکن. دو تا رکن هستند. با این که رکن نیست میتوانی بر گردی. فجوازه فی السجدتین و هما رکنان بطریق اولی. ایشان ادعای اولویت میکند. این که منصوص بود دیگه یک سجده را یادش برود بر میگردد اون سجده را تکمیل میکند و ادامه میدهد به نمازش. دو سجده بطریق اولی.

این فرمایش ایشان و لو خیلی دور از ذهن نیست. ولی چه میدانیم ما، تعبدیات است. ممکن است شارع حکم به بطلان کند در اینجا بگوید دوتا سجده را نیاور حکم به بطلان شود. قیاس اولویت باید انسان مطمئن بشود یکی را یادت رفت با این که درست یکی مضر به نماز نیست اونجا میتوانی برگردی. دو تا مضر به نماز است به طریق اولی میتوانی برگردی، نه، دو تا مضر به نماز است شاید باطل بشود نماز. مثل همین ها گفتند دیگه باطل است. اولویتی من در ذهنم احساس نمیکنم. موید هست. استبعاد دارد. برای یکی میتوانی برگردی پس برای دو تا هم میتوانی برگردی ولی صاف نیست.

مهم این جواب دومی است که ایشان داده است. جواب اولش قابل مناقشه است. جواب دومی که داده است این است که ان مفاد الحدیث لو کان هو البطلان بمجرد النسیان الخمس کما فی شک فی الاولتین الموجب للبطلان فی حد نفسه لتمّ ما ذکروه لکنه لیس کذلک قطعا. بل مفاده ان الاخلال بصلات المقتضی للاعاده لا یوجبها الا من ناحیه خمس. فالموضوع لیس هو النسیان بل الاخلال الموجب للبطلان.

فرمایش ایشان شاید حالا مثلا جواب اصلی بگوییم حالا هر چه بگوییم، ایشان فرموده که نه این قول قائل که میگوید الان نتواند برگردد نماز محکوم به بطلان شود این گفتنی نیست. وجه این که این نماز محکوم به بطلان بشود وجهش باید لا تعاد باشد دیگه. یعنی تعاد باشد. لا تعاد الصلاة الا من خمس. بگوییم این شخص دو تا سجده را ترک کرده است تعاد الصلاة. وجه اون کسی هم که ایشان نقل کرد به همین بیان گفت. گفت لا تعاد یک سجده را حل کرد اما دو تا سجده نه. لا تعاد الصلاة به حال خودش باقی است. مجال دارد ما لا تعاد را یا به عبارت صحیح تر تعاد الصلاة من خمس را بر محل کلام تطبیق بکنیم یا مجال ندارد؟ تمام بحث سر این است. لا تعاد الصلاة الا من خمس یعنی از اون خمس تعاد. تعاد اگر دو تا سجده را ترک کنید. تعاد اگر رکوع را ترک کنی. آیا اینجا منطبق هست یا منطبق نیست؟

مدعا این است که نه، این منطبق نیست. چطور اگر انسان در تشهد بفهمد حتما اون اقا در تشهد را دیگه نمیگوید. اون قبل از رکوع میگفت بلند بشود. گفتنی نیست اصلا. شروع کرد به تشهد خواندن یادش آمد که دو تا سجده را نیاورده. گفتنی نیست کسی بگوید که دیگه اینجا ترک کرده سجدتین را نمازش باطل است. جای گفتن ندارد این مساله. حالا این الان بلند شده و هنوز به رکوع نرفته. به رکوع نرفته فقط بلند. یک اضافه ای دارد. بلند شده به رکوع نرفته یادش آمد که دو تا سجده را ترک کرده. ما این را میگوییم نادر است ها! همین فرض نادر اگر محقق شد بگوییم که نماز را این اقا باید اعاده کند لا تعاد الصلاة الا من خمس، الا از ترک سجدتین، اخه هر ترک سجدتینی که موجب اعاده نیست. قطعا هر ترک سجدتین را این روایت نمیگوید. این ترک سجدتینی را میگوید که قابل تدارک نباشد. ترک شده باشد سجدتین. این الان یادش رفته نشسته فرض هم بفرمایید تشهد هم خوانده، بلند شد، تسبیحات اربعه بخواند بعد یادش آمد که سجدتین نکرده، اینجا مجالی برای استشهاد به این روایت نیست که لا تعاد الصلاة الا من ترک سجدتین. باید سجدتین را ترک کند دیگه. ترک سجدتین اینجا الان حاصل شده یا نه، این حصولش به این است که من نتوانم اونها را تدارک کنم. نتوانم چرا نتوانم تدارک کنم؟ اگر وارد رکن دیگری شده ام به قرینه اون روایت که میگفت یک سجده، نمیتوانی تدارک کنی. ولی اگر نه، ما از اون فرض قبلی این استفاده را میکنیم که فرمود اگر وارد رکوع نشده، برود، و وارد رکوع شده بعدا قضا کند یعنی مجال برای تدارک سجده یا سجدتین باقی است. اونی را هم که اورده نسیان است.

حرف این است کسی که سجدتین را یادش رفته، بلند شده، قبل از رکوع یادش امد که سجدتین را نیاورده، این که این نمازش باطل شده این دلیل میخواهد. دلیلش شما میگویید تعاد الصلاة من سجدتین، میگوییم بابا تعاد الصلاة من سجدتین در جایی است که این سجدتین قابل تدارک نباشد. من میتوانم اونها را تدارک کنم، چون اینهایی که انجام داده نسیانی بوده. این نیسان که ضرری ندارد که. فرمایش مرحوم آقای خویی در جواب دوم با همین بیانی که عرض میکنیم تمام است. لا تعاد الصلاة الا من خمس، نمیدانم عباراتش یک مقداری اغلاق دارد ولی لا تعاد الصلاة الا من خمس شامل محل کلام نمیشود، من خمسش میگوید قابل اعاده نیست اون خمس چطور اگر در حال تشهد بود یادش امد سجدتین را نیاورده، گفتنی نیست که کسی بگوید نمازش باطل است، حالا بلند شده قبل از رکوع یادش امده سجدتین را نگفته، خب مینشیند و سجدتین را به جا میاورد.

عرض ما این است که اون فرمایش اول مرحوم آقایی خویی و لو قابل مناقشه هست موید هست مهم اون فرمایش دومی است که ظاهرا همین طور که ما بیان کردیم میخواهد بیانش بکند. میخواستم بعضی روایات را هم بخوانیم شاهد این مساله که یقینی است این فرمایشی که نسبت دادند بعید هم هست که مرحوم مفید و اینها گفته باشند. یک وقت من نگاه میکردم قبل از تعطیلات بود اینها کلماتشان ظهور در بطلان نداشت. خیلی بعید است که قبل از رکوع همین بلند شده مشغول تسبیحات اربعه است یا نه، مشغول حمد است یادش بیاید که سجدتین را نگفته دیگه نمازش باطل است، یک چیز مستغربی است. حالا نگاهش کنید و به ما خبر دهید.



[1] نبه على بعد رواية المعلى عن الكاظم عليه السلام في الوافي ج 2 بهامش ص 144 ط سنة 1375 طهران و قد فاتنا التنبيه على ذلك في الاستبصار.