فقه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ جلسه ۹۱

از آیت‌الله گنجی

درس خارج فقه                                            جلسه 91                            تاریخ:11/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

واجبات تشهد

الاول: الشهادتان

بحث در واجبات تشهد بود. مرحوم سید فرمود و واجباته السبعه. الاول الشهادتان. این از مسلمات است جای بحث ندارد و لکن از جهت بحث طلبه ای استدلال شد به عده ای از روایات.

بررسی سندی روایات باب

ما این روایات را از نظر سندی بررسی نکرده بودیم. دیگه در این تعطیلات اینها را دوباره بررسی کردیم.

روایت اول

صحیحه محمد بن مسلم بهترین روایت باب بود. بحث سندی ندارد. باب چهار ابواب تشهد حدیث چهار: و عنه عن علی بن حکم. سند قبلی سند شیخ طوسی بود تعلیق به سند قبلی است. ٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع التَّشَهُّدُ فِي الصَّلَاةِ قَال‏ مَرَّتَيْنِ قَالَ قُلْتُ وَ كَيْفَ‏ مَرَّتَيْنِ‏ قَالَ إِذَا اسْتَوَيْتَ جَالِساً فَقُلْ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تَنْصَرِفُ قَالَ قُلْتُ قَوْلُ الْعَبْدِ التَّحِيَّاتُ لِلَّهِ. اینها مستحب است دیگه. وَ الصَّلَوَاتُ الطَّيِّبَاتُ لِلَّهِ قَالَ هَذَا اللُّطْفُ مِنَ الدُّعَاءِ يَلْطُفُ الْعَبْدَ رَبُّهُ. بهترین روایت از نظر سندی روایت اجلا محمد بن مسلم از نظر دلالتی هم کالنص است که حضرت شهادتین را همین که الان معمول است و متعارف است بیان کردند.

سوال:؟؟

جواب: خودش امده گفته دیگه. مرتین دو تا شهادت دارد چون تشهد سوال کرد حضرت فرمود شهادتین دو بار است.

سوال:؟؟

جوبا: نه اون دو رکعت صحبت نیست اون مفروغ عنه بوده در ذهنش آمده، روایت فضلاء روایت دو است: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ وَ زُرَارَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا فَرَغَ‏ مِنَ‏ الشَّهَادَتَيْنِ‏ فَقَدْ مَضَتْ صَلَاتُهُ فَإِنْ كَانَ مُسْتَعْجِلًا فِي أَمْرٍ يَخَافُ أَنْ يَفُوتَهُ فَسَلَّمَ وَ انْصَرَفَ أَجْزَأَهُ. با مستحب هم سازگاری دارد.

بهترین روایت همین روایت محمد بن مسلم است که باز اقای بروجردی هم در همین اشکال کرده که نفهمیدیم اشکال اقای بروجردی. این صحیحه محمد بن مسلم تمام است. ما طبق نقل اقای خویی یکی یکی اینها را میخوانیم. حالا شاید دوباره به صحیحه زراره برسیم.

روایت دوم

روایت دوم باب 3 از ابواب تشهد حدیث یک. محمد بن الحسن شیخ طوسی باسناده عن الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ که هیچ گیری ندارد چند سند دارد: عَنْ صَفْوَان از اجلا استَ. قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ میشود موثقه. عَنْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ عَمْرٍو الْأَحْوَلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: التَّشَهُّدُ فِي‏ الرَّكْعَتَيْنِ‏ الْأُولَيَيْنِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ فِي أُمَّتِهِ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ. منتها این روایت دوم چون مشحون به بعض از مستحبات است این دیگه علی المبنا است.

سندش عرضم به خدمت شما بحث سندی میخواهیم بکنیم این در مورد اولی که عبد الملک بن عمر الاحول اقای خویی اشکال سندی کرده گفته این میگوید که احول توثیق ندارد اون که در مورد احول امده دیگه ما اینها را رفتیم دنبال کردیم حالا علی المبنا است دیگه. اون که از ایشان دارد میشود به او اعتماد کرد یکی ابن ابی عمر از ایشان روایت دارد. صفوان در اینجا روایت دارد. مرحوم علامه هم در قسم اولش اورده. و یکی هم یک مدحی خودش نقل کرده که امام علیه السلام مدحش کرد. گیرش در اینست که ناقل اون مدح خودش هست! این یک مشکله ای است. در حق شاید کثیر هم باشند کثیر فی حد نفسه ها! که اینها مدحی از امام شنیده اند امام علیه السلام دیگه مظهر رحمت و رأفت هستند وقتی هم شنیدند، خودشان بودند و امام. الان هم این طوری است گاهی اوقات میبینیم بعضی از افراد از اساتیدشان نقل میکنند میگویند تمجیدی کرد. دیگه غیر از او کسی نبوده. اینها را رجالی ها اوردند. این مدح ها قیمت دارند یا نه، فرض این است که توثیقش از غیر این مدح ثابت نشده و الا اگر ثابت شده باشد میگوییم علاوه بر این که ثقه است امام هم در موردش این طور فرموده. ولی اگر توثیقش ثابت نشد اینها این مشکله را دارند. بعید است کسی. درست است دروغ هم ممکن است بگوید اما به امام نسبت بدهد که این جور امام در حق من گفت این مقداری استبعاد دارد. این علی المبنا دیگه.

اگر روایت ابن ابی عمیر و مثل صفوان گفتیم کافی است لا یروون الا عن ثقه فبها. و الا عبد الملک که داریم بحث میکنیم مبتنی بر همین است. ضمیمه ای. روایت زیادی هم ندارد متاسفانه. همان مدح دارد علامه اون را در قسم اول اورده. راویانی مثل ابن ابی عمیر دارد. اگر کسی اطمینان پیدا کرد، اطمینان رجالی ها! اگر ظن قوی پیدا کرد میگوید این خبر ثقه است و گر نه این خبر وثاقتش ناتمام است.

سوال:؟؟

جواب: یکی همین ابن ابی عمیر است صوان است دیگه کیه؟ شاگرد؟ استاد: ها! ؟؟ شاگرد؟؟؟ استاد: صفوان نداشت؟ شاگرد؟ داشت. استاد: خب. روایات بعض اصحاب اجماع هم دارد دیگه. ولی زیاد نیست روایاتش، روایانش زیاد نیستند مثلا یکی روایت دارند دو تا روایت دارند این دیگه بستگی دارد.

از نظر دلالی بحث کردیم بحث دلالی را فعلا بحث نداریم برای ما مشکل است دلالتش چون همراه مستبحات است، وجوب از آن استظهار  نمیشود.

روایت سومی

روایت سومی یعقوب بن شعیب عن ابی عبد الله که این هم بحث کردیم. از نظر سندی روایت یعقوب بن شعیب، علی بن عبید دارد مرحوم اقای خویی فرموده که این وثاقتش ثابت نیست. باب چهار حدیث پنج: وَ عَنْهُ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: التَّشَهُّدُ فِي‏ كِتَابِ‏ عَلِيٍ‏ شَفْعٌ‏. مقداری گیر چی هم داشت. دلالتش مثل اون روایت محمد بن مسلم هم نیست ولی سندش این مشکل را هم دارد که ما ظاهرا نتوانستیم این را یک راهی برای تصحیحش پیدا کنیم. این نمیشود درستش کرد. خب این هم روایت سوم. گفتیم دلالت هایش علی المبنا.

روایت چهارمی

روایت چهارم عرضم به خدمت شما روایت سورة بن کلیب که مرحوم اقای خویی فرمود از جهت سورة اشکال دارد و لکن ما چون این در رجال قمی هست ما میگوییم سندش معتبر است. سورة بن کلیب من رجال القمی هست. رجال قمی ایا کافی است یا نه؟ در ذهن ما این است که رجال قمی مشکلش از رجال ابن قولویه بیشتر است. ولی مرحوم اقای خویی تا اونجایی که من خبر دارم در مورد رجال قمی اعلامیه نداد. در مورد رجال ابن قولویه اعلامیه داد. ملاحظه کرده بود دیده بود که ابن قولویه از عایشه نقل کرد از شمر نقل کرده از یک عده ای یقینی الفسق و یقینی الکذاب است نقل کرده. حالا مرحوم شیخ استاد میگفت ما فرستادیم یک اقای دیگری میگفت ما با اقای خویی صحبت کردیم ولی اینها را اقای خویی دیده بود عدول کرده بود. گفته بود نه. این عبارت ابن قولویه در مقدمه کتابش که گفته که روایت نمیکنم الا من ثقات اصحابنا این اطلاق ندارد. قدر متیقنش برای این که کلامش از لغویت خارج بشود همان مشایخ خود ابن قولویه. مرحوم اقای خویی عدول کرد از اطلاق کلامش اطلاعیه داد. این مسلم است عدول کرده. و اما توثیق عام قمی را نسبت به تقسیر قمی نه ما چیزی نشنیدیم چیزی ندیدیم. که ایا عدول کرده یا نه، نمیدانیم ظاهرا عدول نکرده.

ولی در ذهن ما این است که مقدمه قمی اشنع از مقدمه ابن قولویه است. باز ابن قولویه یک لا اقلش همان مشایخ بلا واسطه اش اینها دلالت کلامش، جمله ای دارد اون جمله گیر دارد معنایش چی هست، اون واضح نیست اون نمیخواهد بگوید از هر کسی نقل کردم ثقه است. ما از قدیم میگفتیم از کجا این همه ثقه پیدا کند اخه! نه معنایش اون نیست. در مورد تفسیر قمی یک گیری دیگری هم هست و اون گیر دیگری این است که اون مقدمه ای که تفسیر قمی است اون معلوم نیست. تفسیر قمی شاگردش دارد نقل روایت میکند و این شاگرد ابوالفضل چی بوده یادم رفت اون شاگرد خودش گیر دارد ثابت نیست وثاقتش. به نظرم دلالت مقدمه تفسیر قمی به این که هر کس را از آن روایت میکنم ثقه است اون، دلالت دارد ها! ولی این را کی گفته؟ خود صاحب تفسیر میگوید یا شاگردش میگوید ظاهرش این است که اون جمله مال شاگرد است که اون شاگرد هم گیر دارد لذا ما میگوییم اون بدتر است این که اقای خویی به تفسیر قمی اعتماد. یک جهتش هم همین بوده. ببین وقتی که این دقیق است در رجال حتما باید در موردش ثقه بگوید خیلی جاها گیر میکند باید یک راه، روانیش را میگوییم ها! اون وقت باید یک راه درست کند اون وقت در درست کردن شل میاید. گفته است هر چه در اسناد کامل الزیاره است همه ثقه هستند. هر چه در اسناد تفسیر علی بن ابراهیم هستند ثقه هستند. سه چهار نفر هم در مقدمه معجم گفته نه به این توسعه ها! ولی اون چه که در ذهن ما است اون که در تفسیر علی بن ابراهیم است اضعف است و کلام اقای خویی هم در انجا ناتمام است. خیلی هم روشن نیست عدول نکردنش خیلی روشن نیست.

به نظر میاید که از ابن قولویه که مقداری کلامش بهتر است و خودش شبهاتش کمتر است، به نظر میاید حالا ما قدیم ها دنبال کردیم که ایا ایشان از رجال تفسیر هم عدول کرده یا نه. در ذهنم این است که بعید است، حالا اون را اطلاعیه داده و این را نداده دلیل بر عدم عدول نمیشود. اون را اطلاعیه داد خب اونجا برایش ثابت شد بعد دوباره اون هم ثابت بشود دوباره اطلاعیه بدهد چیز جالبی نیست. خصوصا در حق اقای خویی که اعتراف به این که این اشتباه میکردیم نه. در ذهنش این طور نبوده. خب این هم مبتنی بر تفسیر علی بن ابراهیم است که تفسیر علی بن ابراهیم هم گیر دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: یحیی بن طلحه چی ندارد. روایتش باب چند بود؟ شاگرد؟؟؟ استاد: روایت چندم بود؟ شاگرد: ششم. استاد: محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی. به نظرم یحیی بن طلحه یک مدحی دارد. عن یحیی ابن طلحه عن سورة بن کلیب. قال. حالا من در ذهنم این بود. حالا بذار. شاگرد؟؟؟ استاد: دیگه چه کسی است غیر او؟ شاگرد؟؟؟ استاد: بذار پس یک بار دیگر اون را نگاه کنیم.

اما روایت بعدی که عرضم به خدمت شما روایت بعدی. ظاهرا روایاتی که ایشان اورده بود تمام شد. اما ما کسانی دیگر را نوشتیم پس روایات دیگری است. روایت عباد بن سلیمان. روایت سعد بن بکر. اینها هم. از قلم نیافتد روایات اقای خویی نقل کردیم؟ حالا شاید در این روایاتی است که میاید میخوانیم. مرحوم اقای خویی فرمود که روایاتی که دال هستند بر این که شهادتان به همین طویلی به همین نحوه ای که الان متعارف است این در روایت محمد بن مسلم است دلالت روایت محمد بن مسلم و سندش تمام است.

و اون روایاتی هم که مویدش مثل روایت سوره بن کلیب میگوید: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ طَلْحَةَ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ أَدْنَى‏ مَا يُجْزِئُ‏ مِنَ‏ التَّشَهُّدِ فَقَالَ الشَّهَادَتَانِ. به ذهن میزند که معروف بوده که شهادتان همین که الان ما انجام میدهیم. الان یکی خلاف این را انجام بدهد منکر است. این روایاتی هم که شهادتان را میگویند یا میگویند جفتی است اینها هم درست است سندهای اینها گیر داشت ولی اینها موید همین هستند که همین که الان رایج هست و متعارف است. فکر نکنید حالا اینها فقهای جدید اوردند همین ها را فقهای قدیم هم فتوا دادند در زمان شیخ طوسی همین طور فتوا دادند معلوم میشده که معروفش همین بوده که گفتند.

سوال:؟؟

جواب: اونها را دیگه جواب دادیم.

این که تسالم است سیره متشرعه است در زمان قریب به ائمه علیهم السلام از مسلمات دانسته اند همین طور نقل کردند غیر از حالا اون دو نفر میگوییم حالا گیر دارد کلماتشان انسان وثوق پیدا میکند که شهادتین همین است که الان متعارف است. این که مرحوم اقای بروجردی گیر کرده و روایت محمد بن مسلم را گیر داده و بعد هم اخرش گفته احوط همین است که سید میگوید، در ذهن ما جای احوط نیست اگر شهادت غیر از این ها بود یک جور دیگری بود و لو مثل مثلا الان سبحان ربی الاعلی چند جور است هر کسی یک جور میگوید. این که همه یک دست میگویند و از علما سابق اون که به دست ما میرسد یک جور است یک دست است، ادم وثوق پیدا میکند که شهادتین یعنی همین. یک روایت صحیحه داریم کفانا. مویدش بعضی روایاتی که سندش علی المبنا است. به ضم این که اجماع هم بر همین است مخالف، یکی خیلی مخالفی است که مخالفتش اثر ندارد یکی مخالفتش ثابت نیست که میخوانیم اونها را وثوق پیدا میکند انسان که شهادت همینی است که الان متعارف است علمای سابق همه انها همین طور بیان کردند. روایات هم یا همین را اوردند یا به علاوه اوردند. به ذهن میزند که درست است این فتوا تمام است شهادتان همین است که سید گفته.

بررسی قول جعفی

خب در ادامه اش مرحوم اقای خویی فرمود که اما مقاله جعفی که گفته بود در یک تشهد فقط شهادت به وحدانیت. یک شهادت ظاهرش همان شهادت به وحدانیت است بعید است که گفته باشد. اقای خویی میگوید معلوم نیست چه میگوید. نه. بعید است که وقتی میگوید یک شهادت همان شهادت اول است. خیلی بعید است که بگوید در تشهد اول شهادت به رسالت فقط. خیلی بعید است. نه. مطمئنا اگر جعفی گفته باشد مطمئنا همان شهادت به وحدانیت را گفته در شهادت اولی. شهادتان در تشهد ثانیه.

سوال:؟؟؟

جواب: تشهد به چی؟ خود اقای خویی تردید دارد. جای تردید نیست نه. یک شهادت گفته در شهادت اولی مقصود همان شهادت به توحید است.

سوال:؟؟

جواب: خب اون طبق فهمش است. بعد گفته و اما مقاله الجعفی فان اراد.

سوال:؟؟؟

جواب: بله. اون تردید داشته اقای خویی. تصریح هم چون نکرده نیاز به تصریح نکرده.

مستند جعفی همین روایتی بود که اون روز خواندیم صحیحه زراره: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا يُجْزِي‏ مِنَ‏ الْقَوْلِ‏ فِي‏ التَّشَهُّدِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ قَالَ أَنْ تَقُولَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ قُلْتُ فَمَا يُجْزِي مِنْ تَشَهُّدِ الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ فَقَالَ الشَّهَادَتَانِ. چون گفته یک شهادت دو شهادت در این روایت هم، اون هم خودش استدلالش معلوم نیست ها! ولی باید همین باشد. یمکن الاستدلال علیه نه که استدل ها! ممکن است مدرکش این روایت بوده.

و لکن این روایت هم عرض کردیم ما در ذهنمان این است که این روایت معرض عنه است بر فرض دلالتش. مرحوم اقای خویی گفته این دلالت هم ندارد اصلا. این روایت که میگوید ان تقول..... نه که میخواهد بگوید یعنی همین شهادت اول. چون که معروف بوده و مشهور بوده شهادتین یک مقدارش را حضرت فرموده و بقیه را رها کردند. دومیش هم فرموده الشهادتان. یعنی همان شهادتی که اونجا بود که یکیش را گفته ام در مقابل مازاد بر اینها لازم نیست. این روایت در مقام نفی ما زاد اینها است. نه این که بخواهد بگوید در تشهد اول یک شهادت و در شهادت دوم دو تا شهادت. الشهادتان یعنی همان دو شهادتی که معروف است و من هم گفتم. مرحوم اقای خویی میگوید این روایت در صدد نفی شهادت ثانیه در شهادت اولی نیست. نه اون را به وضوحش واگذار کرده. میخواهد ما زاد را بگوید. میگوید امر متعارفی هم هست گاهی اوقات امور واضحه را همه اش را نمیگوییم. یک مقدارش را میگوییم بقیه اش را واگذار میکنیم به... حالا این فرمایشی است که مرحوم اقای خویی فرموده.

سوال:؟؟

جواب: کجا نص است؟ نه بابا این طور نگفت دیگه قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع مَا يُجْزِي‏ مِنَ‏ الْقَوْلِ‏ فِي‏ التَّشَهُّدِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَوَّلَتَيْنِ قَالَ أَنْ تَقُولَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ- قُلْتُ فَمَا يُجْزِي مِنْ تَشَهُّدِ الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ فَقَالَ الشَّهَادَتَانِ. مقدار مجزی همین که اصل شهادت را بگویی. اضافه اش لازم نیست این در این صدد است بعد دوباره گفت در رکعتین اخیرتین گفت این هم شهادتین لازم است. در صدد این است

خب، اگر هم ما بگوییم که مثلا این جور ظهوری ندارد که اقای خویی ادعا میکند لا اقلش به قرینه اون روایات و تسالم میگوییم که نه، این را باید توجیه کرد. نمیشود. ما که میگوییم معرض عنه است ما بحث نداریم روی مبنای مرحوم اقای خویی که اعراض را مسقط نمیداند باید اینها را حل کند روایت صحیحه است اعراض را مسقط نمیداند. انصافش این است که این نمیتواند ظهور اون روایات را در ظهور شهادتین. یک چیزی بعیدی است. در تشهد اول فقط اشهد.... بگوید کافی است؟!

سوال:؟؟

جواب: تشهد اول با دوم چه فرقی میکند که اونجا یک شهادت و اینجا دو تا شهادت بگویی. اینها سبب میشود که ظهورش قوت نداشته باشد.

سوال:؟؟

جواب: اخه شهادت به رسالت و شهادت به وحدانیت همه جا با هم هستند اذان میگویی شهادتهایش، بعد بیایی شهادت فقط بگو شهادت وحدانیت را.

سوال؟؟؟

جواب: نه شهادت ثالثه جایگاه اون جور نداشته. خیلی بعید است ها! در تشهد اول فقط یک شهادت و دومی که سنت است بگوییم دو بار. مثل این که شهادتین معروف بوده.

در هر حال این فرمایش مرحوم اقای خویی لا اقلش منشاش این است که بگوییم چون ارتکاز قبول نمیکند این در صدد نفی اون مستحبات است. نه نفی شهادت ثانیه در جمله اولی.

سوال:؟؟

جواب:حدیث ده؟ شاگرد؟؟؟؟ استاد: میدانم همان حدیث ده بود یادم رفت بخوانمش. بذار اون را نوشتمش. نه. اون در رکعت دوم داشت چی؟ شاگرد؟؟؟؟ استاد: اشهد انّ ندارد. شاگرد؟؟؟؟ استاد: شاید حالا اون دلیل نمیشود بر چیزی. در وقتی که در زمین امده گفته این جور بگو در معراج! معراج خیلی جاهایش فرق داشت دیگه. نه روایت محمد بن مسلم دلالتش صاف بود. روایاتی که خواندیم بعضی ها دلالتشان صاف بود اقای خویی اشکال سندی میکند. بابا روایات متظافره است خصوصا که تسالم هم هست نه جای اشکال اقای بروجردی نیست.

بررسی فتوای شیخ صدوق

روایت جعفی تمام شد و اما فرمایش شیخ صدوق که عرض کردیم معلوم نیست شیخ صدوق این را گفته باشد رفقا هم نگاه کردند این را در کجا بود که نسبت داده بودند به شیخ صدوق؟ شاگرد؟؟؟ استاد: ها! ذکری شهید نسبت داده بود به شیخ صدوق که اون أو را نسبت داده بود اون هم که ثابت نیست لذا مخالفت شیخ صدوق هم ثابت نیست. اونی که شیخ صدوق گفته الان این روایتی که خواندیم، کدام روایت مال شیخ صدوق بود این روایات تعدد که خواندیم؟ شاگرد: ؟؟؟ استاد: در ذهنم این است که خود شیخ صدوق دو تا شهادت را نقل کرده حالا سند تام یا غیر تام. شاگرد؟؟؟ استاد: باب هفت. روایت عمار خودش مشکل داشت. الان میخواهیم صحبت کنیم. نه اون ربطی به این ندارد.

دنبال این هستیم که شیخ صدوق روایات تعدد را که همین متعددا لازم است از این روایات کدام را نقل کرده است؟ تا یک مویدی باشد که  این نسبتی که به صدوق داده در مقنع ناتمام باشد. دنبال این هستیم. روایتی از صدوق پیدا کنیم بر خلاف این نسبتی که به صدوق دادند. ما نسب الی الصدوق فی المنقع من الاجتزاء بقول بسم الله فلم یعرف له مستند اصلا. خوب بود اقای خویی میگفت نسب، گفته اشاره کرده ها! اصل این که صدوق هم این جور گفته ثابت نیست. بله، یک روایاتی هست که شبیه اونی است که به صدوق نسبت دادند باز اونی که به صدوق نسبت دادند نیست ها! یک روایاتی هست که فقط دارد اجتزای به قول بسم الله فقط. بسم الله فقط بگوید. و بالله هم؟؟ شاگرد؟؟؟ استاد: بسم الله و بالله در تشهد گفت یعنی؟ ادامه ندارد؟ شاگرد؟؟؟ استاد: اشهد اصلا ندارد؟ شاگرد؟؟؟ استاد: نوشتم این را باب ده دیگه. نوشتمش میگویند وقت تمام شد فردا اول همان حرف شیخ صدوق را مطرح میکنیم. حالا نگاه کنید دنبال میکنیم که شیخ صدوق در جاهای دیگر چه گفته است این هم مهم است.